تاریخ : 30 مرداد 1396
زمان : 03:27:30
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 153 بار
  • بازدید دیروز : 815 بار
  • بازدید ماه : 22226 بار
  • بازدید کل : 559290 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    فرضیه برون فکنی کالبد اختری

    برون فکنی کالبد اختری ، فرضیه ای است که بیان می دارد یک فرد بر اثر تمریناتی خاص قادر است به بیرون از جسم خود برون فکنی کرده و سپس به میل خود به جسمش برگردد. این عمل می‌تواند بارها و بارها تکرار شود و فرد هوشیاری کاملی از ابتدای کار تا انتهایش داشته باشد...

    تفاوت برون فکنی با رویابینی هوشیارانه در این است که در برون فکنی می‌توان مشاهداتی کاملا واقعی داشت و حتی به جاهای دوردست سفر کرد و صحت این موضوع را با آزمایش مورد بررسی قرار داد...

     

    کالبد اختری :

    این کالبد دقیقا شبیه کالبد جسمانی توصیف شده است و در حالت بیداری در انطباق با کالبد جسمانی است اما در هنگام خواب و بیهوشی و نظایر این‌ها از حالت انطباق خارج می‌شود.

    وقتی کالبد اختری برون فکنده می‌شود هوشیاری می‌تواند در آن جای بگیرد. به عبارت دیگر فرد خود را در کالبد اختری اش می بیند و کالبد جسمانی اش را بصورت جسمی که در تختخواب افتاده است مشاهده می کند.

    کابل اختری :

    کابل اختری رشته ای است که از یک سو به ناحیه بین دو چشم در کالبد جسمانی متصل است و از سوی دیگر به نقطه ای از پشت سر به ناحیه بصل النخاع کالبد اختری متصل است. بعضی‌ها آن را با غده صنوبری مرتبط می دانند. عده ای هم ذکر کرده اند که این کابل در ناحیه شکم و ناف کالبد جسمانی قرار دارد. کابل اختری ارتباط حیاتی بین کالبد جسمانی و کالبد اختری را برقرار می سازد. قطر این کابل اختری در هنگام خروج ، در حدود پنج سانتی متر است اما در برون فکنی تا فاصله پنج متر از کالبد جسمانی ، به قطر یک تارعنکبوت خواهد بود و به همین اندازه هم باقی می ماند.

    اگر این کابل پاره شود مرگ به وقوع می پیوندد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    شکل ارواح...

    روح که علت زنده بودن بدن‌هاست علم و قدرت عظیمی دارد. ما با روح آشنا نیستیم و نمیدانیم این قدرت و علم از کجا ناشی میشود و نمیتوانیم در این موارد تحقیق کنیم.

    این موضوع در تماسی که با ارواح گرفته میشود بخوبی آشکار است. آنها از کنه فکر ما خبر دارند و بسادگی به سئوالاتی که فقط در فکر ما مطرح میشود پاسخ میدهند. همچنین آنها قادر هستند با استفاده از ماده "اکتوپلاسم" خارج شده از بدن مدیوم اشکال مختلفی را بسازند و باصطلاح خود را بما بنمایانند.

    قبل از اینکه باقی مطلب را بنویسم به کسانی که این سطور را میخوانند و با سر جنباندن میخواهند آنرا خیال بافی و یا عوام فریبی بدانند و بسادگی از مطلب بگذرند میگویم: شما حق ندارید تحقیق نکرده قضاوت کنید. تحقیق در این امر هیچ شرایط خاصی نمیخواهد و شاید حد اکثر ده دقیقه وقت شما را بگیرد. اما در همین ده دقیقه به دنیائی راه پیدا میکنید که دهانتان را از تعجب باز نگاهمیدارد.

    برای پی بردن به حقیقت امر نه کسی از شما پولی طلب کرده و نه قصد خودنمائی در کار است. ارواح بسادگی با هر کس که مایل باشد تماس میگیرند و بسرعت وجود و توانائیهای خود را نشان میدهند. برای این تماس گرفتن‌ها نه محیط خاصی لازم است و نه امکانات خاصی باید فراهم شود. شما در هر کجا و در هر شرایطی میتوانید با ارواح تماس بگیرید و به حقیقت وجود آنها پی ببرید.

    بنا بر این باز هم از شما میخواهم ابتدا تحقیق و بعد قضاوت کنید.

    مطلب امروز ما درمورد شکل ارواح است وقتی که خود را بما مینمایانند. ارواح شکل خاصی ندارند اما برای اینکه خود را بصورتی نمایان سازند ، همانطور که گفته شد از ماده اکتوپلاسم استفاده کرده و شکلی تولید میکنند.

    این شکل میتواند شبیه یک آدم و یا هر چیز دیگری باشد.

    در اغلب اشکال ظاهر شده از طرف ارواح مشاهده میکنیم که تصویر محو است و موجودی شبیه به آدم که دارای نواقص بسیار زیادی است نمایان شده است.

    این اشکال معمولا ترسناک هستند و اغلب گوشت صورت آنها ریخته و دندانهای آنها تماما نمایان است.

    این قبیل تصاویر ناشی از تخیل ما در مورد ارواح میباشد. ما چون اموات را پوسیده و اسکلت مانند تجسم میکنیم در ظهور ارواح نیز با همین اشکال روبرو میشویم.

    ارواح میتوانند با صور بسیار زیبائی جلوه گر شوند و میتوانند اجسام را بسادگی جابجا کنند و میتوانند مانند یک انسان حرف بزنند.

    در آزمایش‌های مختلفی که صورت گرفته مشاهده شده که روح درست مثل یک انسان زنده تجلی میکند و حتی نبض او تپش دارد و بدنش گرم است.

    اما آنچه که بر اثر تجسد ارواح بما نمایان میشود خود روح نیست ، بلکه چیزیست که آنها برای نشان دادن بما ساخته اند.

    مثلا اگر ما درخواست مشاهده روح یک دختر معینی را کرده باشیم، ارواح با استفاده از همان ماده اکتوپلاسم شکل آن دختر را تولید میکنند و موقتا به آن حیات ظاهری میبخشند. بنا بر این در این تماس‌ها ما فقط اثرات قدرت و توانائی ارواح را مشاهده میکنیم نه خود آنها را.

    با توجه به آنچه گفته شد، باید مجددا بگویم که صورت‌های ترسناک و اجساد پوسیده و غیره ، همه و همه ناشی از تصورات و درخواست ماست. اگر ما از روح بخواهیم بصورت کامل و زیبائی تجلی کند مسلما همین کار را خواهد کرد.

    نمونه واضح آن تجلی روح دختر جوانی بنام "کتی کینگ" به دانشمند مشهور فیزیک "ویلیام کروکس " است که عکس آنرا در اینجا مشاهده میفرمائید.

    اگر هم شکی داشته باشید که این عکس ممکن است فتو شاپی باشد، همانطور که گفته شد کافیست فقط ده دقیقه وقت صرف کنید تا به حقیقت وجود ارواح پی ببرید.

     

    این قبیل عکسهای محو و نامشخص است که بیشتر باعث ایجاد شک و تردید در انسان میشود. با دیدن این عکسها انسان بی اختیار بیاد استفاده از فتو شاپ برای ایجاد آنها میافتد.

     

      

    در این دو عکس خروج اکتوپلاسم را از گوش و بینی مدیوم ملاحظه میفرمائید. ارواح با استفاده از همین ماده اشکال مختلفی میسازند.

     

     

      این نوع عکسهای وحشتناک است که ما را از  روح و ارتباط با آنها و مرگ میترساند. اگر از ارواح بخواهیم با اشکال زیبائی ظاهر  شوند هیچ محدودیتی نخواهند داشت. خود این عکسها هم معلوم نیست واقعیت داشته باشند.

     عکس روح کتی کینگ که در جلسات متعددی به سر ویلیام کروکس ظاهر میشود و با او به گفتگو میپرداخت.

     

    گفته میشود ویلیام کروکس قبل از آن به روح اعتقادی نداشت و به همین دلیل با دقت فراوانی مسئله را بررسی مینمود.

    وی در یکی از جلسات به کتی کینگ پیشنهاد کرد و گفت: آیا اجازه میدهد او را مانند یک مرد جنتلمن در آغوش بگیرد؟

    کتی موافقت کرد و ویلیام کروکس وی را در آغوش گرفت. اما برای اینکه در صورت وجود خدعه ای راز آنها فاش شود کتی را محکم در آغوشش نگاهداشت و رها نکرد.

    اما لحظاتی بعد کتی در حالیکه لبخندی بر لب داشت کم کم محو شد و از بین رفت.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    روش‌ها و جلسات ارتباط با ارواح

    نوشتن غیر ارادی (دست نویسی اتوماتیک، کتابت):

    نوشتن غیر ارادی نوعی از نوشتن است که فرد در حالتی ناهشیارانه یا نیمه هشیارانه اقدارم به آن میکند. این پدیده خارق العاده که در قرن نوزدهم از سوی برگزار کنندگان حلسات ارتباط با ارواح (احضار ارواح) مورد استفاده قرار می گرفت، بعدها مورد توجه و استفاده محققان فراروانشناسی واقع شد. در این فرایند، یک مدیوم بعد از ورود به یک وضعیت شبه خلسه، قلمی را در دست میگیرد و سپس به آرامی و به صورت غیر ارادی، عمل نوشتن بر روی کاغذ آغاز میشود. پیام‌های نوشته شده به سیک بیانی فرد انتقال دهنده پیام، آشکار می گردد. متیو مانینگ پیام‌هایی را به زبان‌های گوناگون از جمله فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، یونانی، لاتینی، روسی، عربی و بعضا قرون وسطایی از طریق نوشتن غیر ارادی، دریافت می کرد و انتقال میداد. بسیاری از این پیام‌ها فاقد انسجام و معنا بودند اما بعضی از آنها معانی خاصی را در بر داشتند. مانینگ بعدها به سوی نقاشی غیرارادی تمایل یافت. او در این فرایند تصاویری به سبک کاری نقاشان مشهور همچون پیکاسو داوینچی و ماتیس بر روی کاغذ و به صورت غیر ارادی، رسم می کرد.

    تغییر چهره ای (حلولی، خلسه ای):

    مدیوم تغیر چهره ای یا حلولی، هوشیاری و خودآگاهی اش را کامل یا نیمه کامل در حین ارتباط با ارواح از دست میدهد و از آنچه که در اطراف او در حال وقوع است، عملا نا آگاه باقی می ماند. غالبا در هنگام وقوع چنین حالتی بدن واسطه از سوی یک روح اشغال و کنترل میشود تا روح از این طریق بتواند حرف یا پیام خود را به زندگان منتقل کند. با این وجود ((خلسه )) قلمروی انحصاری واسطه‌ها نیست. کلمه خلسه اشاره به وضعیتی از درون متمرکز دارد که طی آن فرد گرچه خواب نیست اما اگاهی اندکی نسبت به وقایع اطراف خود ویک واکنش حداقلی را به محرک‌های بیرونی از خود نشان میدهد. گفته میشود بدن فردی که روح بیرونی در آن حلول کرده، معلق میان مرگ و زندگی است. در چنین وضعیتی ذهن فرد قادر است محدوده‌ها و حیطه‌های بالاتری را کشف کند.

    تخته‌های حروف ارتباط با ارواح:

    تخته حروف احضار ارواح از قدیم الایام تا کنون توسط هزاران هزار نفر از مشتاقان برقراری ارتباط با ارواح مورد استفاده قرار گرفته. کارکرد این وسیله شباهت بسیاری به شیوه نوشتن غیر ارادی دارد. کارشناسان هشدار داده اند که از این تخته نباید به عنوان یک وسیله بازی و تفنن استفاده کرد زیرا این شکل از برقراری ارتباط با دنیای ارواح می‌تواند فوق العاده خطرناک باشد.

    تخته حروف احضار ارواح چیست؟

    تخته حروف احضار ارواح یا quija به سادگی از یک تخته چوب فشرده که برای عموم افراد قابل دسترسی است., ساخته شده است. کلمه quija از دو واژه qui و  ja ترکیب یافته که به ترتیب در زبان‌های فرانسوی و آلمانی معنای ((بله )) را میدهند.باید توجه داشت که خود تخته به تنهایی خطرناک نیست بلکه عمل برقراری ارتباط با ارواح از طریق این وسیله خطرناک است. شماره‌ها، حروف الفبا و کلمات ((بله )) و ((خیر )) در یک نظم دایره ای بر روی این تخته قرار داده شده اند. در مرکز تخته یک وسیله مخصوص به نام پلانشت که معمولا به جای آن یک استکان یا لیوان شیشه ای به صورت وارونه استفاده میشود وجود دارد. هرکدام از شرکت کنندگان در جسله ارتباط با ارواح که دور میز جای گرفته اند، یک انگشت خود را بر روی ظرف شیشه ای می گذارند و سپس شروع به طرح پرسش‌هایی از روح مورد نظر میکنند. سپس با به حرکت افتادن ظرف شیشه ای و قرار گرفتن آن در برابر هر حرف یا عدد، روح به پرسش پاسخ میدهد و البته همینجا باید گفت که افراد دور میز به سبب نزدیکی شان با ظرف شیشه ای خیلی راحت میتوانند سبب حرکت آن بشوند. دیل کاژمارک می گوید اغلب ارواحی که از طریق تخته مذکور با زندگان ارتباط برقرار می‌کنند، که ارواحی هستند که در یک سطح پایین تر قرار دارند و معمولا بسیار سرگردان و پریشان هستند و به احتمال زیاد بر اثر یک حادثه یا قتل خشن کشته شده اند و دقیقا به همین سبب ارتباط برقرار ساختن با این ارواح از طریقه تخته حروف احضار ارواح می‌تواند بسیار خطرناک باشد.

    یک بازی خطرناک!!

    گزارشی وجود دارد درباره دو زوج آمریکایی که در پی بازی با تخته احضار روح مسایل عجیب و ترسناکی برای آنها به وقوع پیوست. مالکان قبلی تخته، آن را پشت سرخود به جای گذاشته بودند. اتفاقات ناخوشآیند بسیاری در آن خانه بوقوع پیوسته بود اما این اتفاقات زمانی شدت گرفت که این دو زوج شروع به بازی با تخته احضار روح کردند. نهایتا اتفاقات ترسناک در خانه به حدی شدید شد که این 4 نفر خانه را ترک کردنه و به منزل یکی از اقوام خود پناه بردند. این ماجرا بعدا توسط یک موسسه تحقیقاتی معتبر مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که این خانه توسط ارواح خبیث تسخیر شده بود.

    جلسات ارتباط با ارواح:

    جلسه ارتباط با ارواح نشستی است که با هدف دریافت پیام‌هایی از دنیای ارواح و یا احضار ارواح برگزار می‌شود. معمولا در یک جلسه ارتباط با ارواح، یک واسطه (مدیوم) حضور دارد, هرچند که در بسیاری از موارد جلسات مذکور از سور افراد بیکار و شیاد با هدف خالی کردن جیب مردم نیز برگزار شده است.

    نخستین جلسه ارتباط با ارواح:

    نخستین مورد ثبت شده از برپایی یک جلسه احضار روح، به سال 1659 میلادی تعلق دارد. برگزاری این نوع جلسات طی قرن‌های 17 و 18 میلادی رونق چندانی نداشت و یا حد اقل مدارک موثقی در این خصوص وجود ندارد. اما این پدیده در دهه 1880 به لطف شهرت جهان گیر خواهران فوکس رونق بسیاری پیدا کرد. از این تاریخ به بعد جلسات تماس با ارواح در گوشه و کنار جهان منظما برگزار شده و از محبوبیت بسیاری برخوردار شده است. در یک جلسه ارتباط با ارواح قواعد و مقرراتی وجود دارد که می بایست حتما رعایت شود. این مقررات عبارت است از : پذیرفتن و اجازه دادن به چند آدم غریبه به داخل جلسه و اطمینان یافتن از اینکه افراد مذکور بیش از دو ساعت در جلسه باقی نمی مانند، مرتب ساختن صندلی‌های دور میز با توجه به اینکه تعداد صندلی‌ها از 8 عدد تجاوز نکند، اجتناب از لمس کردن فرد واسطه، و شروع با دعای پروردگار با هدف جلوگیری از وقوع فعالیت‌های ارواحی ناخواسته و خشن.

    چه اتفاقی می افتد؟

    نخستین نشانه از فعالیت‌های منتسب به ارواح می‌تواند در شکل هجوم ناگهانی هوای سرد تجربه شدو. اگر مدیوم از نوی خلسه ای یا حلولی باشد احتمالا از شیوه نوشتن غیر ارادی برای برقراری ارتباط با ارواح استفاده می کند. کارشناسان توصیه می‌کنند که این نوع جلسات بدون وجود فرد واسطه تشکیل نشود زیرا مدیوم قادر به تشخیص خطر و تهدید از جانب ارواح هست و می‌تواند بلافاصله رابطه را قطع کند. جلسات احضار روح اشکال غیر کنترل شده ارتباط با ارواح به شمار میرود و به همین سبب بالقوه خطرناک است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    چگونگی تجسّد کلّی!

    (نصف از این جهت می گویند که مجموع این دو جسم، اثیری و فیزیکی) شخصیت واحد آدمی را ظاهر می سازد.

    حاصل آنکه علماءِ علم الارواح در این مورد مطالب بسیاری با استناد به مدارک علمی و آزمایشی بیان داشته اند: از جمله یکی از مدیومها درباری توصیف لباس ارواح چنین می گوید که: ازهر روح یک‌هاله نیرومندی به روشنی فسفر می تابد، و این‌هاله کاملاً تحت اختیار آن روح است، بنابراین هنگام تجسّد در اثر تصرّف عقل در آن‌هاله لباس روح شکل می‌گیرد. 1

    و همانطور که قبلاً اشاره شد درباره تجسّدات روحی مطالب زیاد است که کتابهای بسیاری تا کنون بر آن نوشته شده و شکل‌هائی از ارواح تجسّد یافته را منعکس کرده اند و این مسئله بیشتر از نظر علمی مورد توجه دانشمندان بزرگ روحی قرار داشته که اکثر مربوط به میزان اکتوپلاسمی می باشد که ارواح از مدیوم کشیده و از آن نیز برای تجسّد استفاده می کنند.

    در خصوص این مادّه «اکتوپلاسم» شرح گسترده ای در کتب روحی آمده است و چنان گفته اند که آن مادّه خاکستری رنگ یا سفید رنگی است که از بعضی از اعضاءِ مدیوم خارج می‌شود، و مدیوم خود در حال بیهوشی بسر می برد و روح مورد نظر به شکل و شبح اصلی خود تجسّد پیدا می کند و اعتقاد بعضی از روانپژوهان بر آنست که «اکتوپلاسم» همان مادّه سیال روحی می باشد که در نتیجه ارواح تجسّد یافته می توانند راه بروند و علامت نشان دهند و سخن گویند بطوری که امکان دارد از آنها تصویر برداشت و هم صدای آنها را ضبط نمود، همچنان که در اغلب از کتابهای روحی غرب عکسهای ارواح را ظاهر کرده و ارائه داده اند.

    در رابطه به مادّه اکتوپلاسم در کتاب «روح دنیای ماوراءِ قبر» آورده است: که یکی از روانپژوهان بنام پروفسور «شارل ریشه» در کتابی بنام «ارواح و ظهور آنها» چنین می نویسد: روح برای آنکه لباس مادّی بپوشد و خود را نشان دهد از ذرّات وجود مدیوم یا واسطه سود می برد و از او چیزی خارج می کند بنام

    «اکتوپلاسم» که بواسطه آن صورت ابری شکلی را بخود می‌گیرد و خودنمائی می کند، و امروزه تقریباً تمام طرفداران مکتب ظهور ارواح جز آنکه همین اکتوپلاسم را وسیله تظاهر ارواح انسانهای از دنیا رفته بدانند راه بهتری نیافته اند.

    طی عکسهائی که از لحظات ظهور روح بوسیله اکتوپلاسم برداشته اند دیده می‌شود که ماده ای از گوش یا از سوراخ بینی شخص مدیوم بیرون می ریزد مانند کف صابون و یا بخار و روی هم انباشته می‌شود و روح در این اکتوپلاسم چهره خود را نشان می دهد و با شکل دادن بهمین مادّه است که ارواح تمامی وجود خود را گاهی به نمایش می گذارند و بسیار عکسهائی که از این طریق برداشه شده و در کتب مربوطه به چاپ رسیده است.

    جالب اینکه همین محقق روانپژوه اسرار دیگری را از علم روحی جدید فاش کرده و می گوید: جسد اثیری که یک رونوشت برابر اصل از جسد فیزیکی است، دارای دستگاه گردش خون و عضلات و اعضاءِ گوناگون و حتی دارای حرارت بدن یک موجود زنده است و تنفس می کند و هنگام تنفس اکسیژن می‌گیرد و گاز کربنیک بیرون می دهد و این دانشمند در اظهارات خود با کمال تعجب می گوید: آیا من و همکاران علمی من چنین ادعائی را قبول می کنیم، سپس خود می گوید من پذیرفته ام.

    نگارنده گوید: اکنون نمی توان صحت این مطالب را انکار یا تأیید نمود حتی در تمام بحثهائی که درباره برون فکنی روح و تجسّد کلی و آنچه در این مختصر آمده با آنکه دانشمندان روحی همه روی آنها صحه گذاشته اند، بقول خود آنان هنوز زود است که از آنها به یک اصول کلّی برسیم و درباری این گفته‌ها و نوشته‌ها قضاوت کنیم، چیزی که خوب می توانیم روی آن توجه و دقت داشته باشیم همان حرف اول از گفتار الهی است که تمام این مسائل را حل می کند و نباید آنرا در مطالعه هیچیک از اوراق این کتاب فراموش کرد که فرمود: قُلِ الرُّوحُ مِن اَمرِ ربّی...

     

    1 ). از کتاب «انسان روح است نه جسد»، تألیف دکتر رئوف عبید، رئیس دانشگاه عین الشمس مصر.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    جلسات تماس با ارواح

    زمانی که صحبت از روح و قدرت‌های روحی و زندگی پس از مرگ به میان می آید، برای اکثر افراد ناآگاه جهان این سوال پیش می آید که چگونه ممکن است فردی که مرد، روح وی زنده باشد و برخی از افراد بتوانند تماس‌هایی را هم با روح او برقرار نمایند و اگر هم قدرت ناشناخته ای از او باقی مانده باشد، نیروی تماس را ندارد و کسی نمی‌تواند با آن نیرو صحبت کند و اطلاعاتی را از زمان مرگ و حتی ندگی پس از مرگ از آنها دریافت نماید. این قبیل افراد می گویند : مگر ارواح در جهان‌های روحی تحت تسلط قدرت بشر می باشند که بتوان با آنها تماس برقرار نمود و یا هر زمانی که افراد زنده بخواهند، ارواح در جلسات آنها حاضر شوند و تبادل افکار بین فرد زنده و روح مرده برقرار گردد؟

    این قبیل افراد از شناخت واقعیت علوم روحی ناآگاهند و نمی دانند تماس‌های روحی بنا به خواست هر فرد زنده ای برقرار نمی گردد، چون در زمان تماس‌های روحی، خود ارواح هستند که مایل به برقراری ارتباط با زنده‌ها می باشند و هیچ روحی را نمی‌توان یافت که بنا به حکم اجبار افراد زنده، در جلسات روحی شرکت نماید و مطالبی را بیان نماید.

    زمانی که در جلسات روحی، از پروردگار تقاضای برقراری تماس‌های روحی با ارواح می‌شود و از روح حاضر در جلسه تقاضا می گردد که روح خاصی را در آن محل حاضر نماید، این روح یا ارواح، در صورت مساعد بودن کلیه شرایط محیط، در صورت موافقت نیروهای الهی که در جلسات حضور دارند، تدارک لازم را جهت انجام برقراری آن تماس‌ها پیش بینی می نمایند و چنانچه امکان تماس با آن روح خواسته شده برقرار باشد، این حالت اجرا می گردد, در غیر اینصورت هرگز نمی‌توان با روح خاصی تماس حاصل نمود.

    البته لازم به ذکر است که اکثر ارواح، مشتاق به برقراری تماس‌های روحی، بخصوص با خویشان و نزدیکان خود می باشند، ولی به علت عدم شناخت و آگاهی اکثر افراد زنده، این ارواح نمی‌توانند با آنان تماس‌های روحی برقرار نمایند. زمانی که از ارواح حاضر در جلسه، به روح خواسته شده خبر می دهند که تعدادی از افراد زنده مشتاقانه در محلی گرد آمده اند و در انتظار تماس با وی می باشند، این روح که مدت‌ها قبل آرزوی برقراری چنین تماس‌هایی را داشته است، اگر اشکالی از نظر خلقت و قدرت‌های روحی برای برقراری تماس‌های وی وجود نداشته باشد، فورا پیشنهاد ارواح پیام آور را می پذیرد و با آنها به جلسه مزبور حرکت می کند و در حد مقدورات خود و علم و شناخت حضار جلسه و به نسبت قدرت‌های فی مابین، با آنان مکالمه و گفتگو می نماید.

    ارواحی که به طور رهگذر و اتفاقی در جلسات تماس‌های روحی شرکت می‌کنند، اکثریت قریب به اتفاق آنها جزو ارواح پاک و مترقی نیستند و عمدتا جزو ارواح برزخی، که در اطراف کره زمین زندگی می‌کنند می باشند، به همین علت هم آن ارواح نمی‌توانند اطلاعات با ارزشی را در اختیار مدیوم‌ها یا افراد جلسات روحی قرار دهند، چون هنوز این ارواح حالت مادی خویش را از دست نداده اند و به جهان‌های روحی انتقال نیافته اند تا اینکه بتوانند از عوالم یا جهان‌های روحی خبر جالب و مهمی را به آنان بدهند.

    ارواحی که در جهان‌های بالای روحی قرار دارند، زمانی که در جلسات برقراری تماس‌های روحی حضور می یابند، اطلاعات با ارزش و ذیقیمتی را از زمان مرگ و نحوه خروج روح از جسم مادی و سفر به عوالم یا جهان‌های روحی و حتی زندگانی پس از مرگ در اختیار افراد قرار می دهند.

    گاهی عده ای از مردم می پرسند چگونه ممکن است یک فرد زنده بتواند روحی را(( احضار کند )), چون احضار نمودن، یک حالت اجباری را بوجود می‌آورد و روح هرگز نمی‌تواند تحت تاثیر نیروهای یک فرد زنده قرار گیرد، در پاسخ به سوال آنها باید گفت که به این لغت نباید از دید ریشه دستوری و لغوی آن نگریست، احضار نمودن چون یک لغت عربی و متاسفانه معنی فارسی آن به عنوان حاضر کردن فردی بالجبار در کحیط خاصی است، ولی این لغت به صورت عامیانه در بین اکثریت افراد رایج می‌باشد و به سادگی نمی‌شود لغت دیگری را جایگزین این واژه نمود، ولی واژه تماس با ارواح جایگزین مناسبی برای احضار روح می‌باشد، ولی برای اینکه در آینده همگان بتوانند از این واژه جدید استفاده کنند، نیاز به زمان زیادی می‌باشد.

    جهت تشکیل جلسات برقراری تماس‌های روحی، می بایست نکات زیر در نظر گرفته شوند تا این که آن جلسات، پربارتر و مثبت باشند، در غیر اینصورت، کمتر اتفاق می افتد که تماس‌های مناسبی در آن جلسات صورت گیرد.

    1-افرادی که در جلسات روحی شرکت می نمایند، می بایست دارای خلوص نیت کامل و معتقد به وجود و قدرت پروردگار و فرستادگان او به نام ارواح باشند, چون زمانی که فردی دارای چنین حالت‌های روحی و معنوی هستند، امواجی که در آن جلسات روحی وجود دارند، تمامی آنها مثبت است و در نتیجه وجود این امواج از نظر تماس‌های روحی بسیار مهم خواهد بود.

    2-تهیه محیط مناسب جهت برگذاری جلسات روحی، چون وجود محیط مناسب از چندین نظر مورد توجه است:

    الف) ارواح به مراتب راحت تر در محلی که مربوط به آنها است، مانند خانه ارواح حاضر می‌شوند.

    ب) این محیط هرچه ساکت تر و آرام تر باشد، اثرات مثبت تری در برقراری تمرکز و تماس به وجود می‌آورد.

    پ) وسایل مورد نیاز در محل‌هایی که مخصوص ارواح است، همیشه یافت می‌شوند.

    3-جهت برقراری هر نوع تماس روحی، نیاز به مدیوم خاصی است و وجود آنها ضروری است و چنانچه مدیوم حائز شرایط در جلسه حضور نداشته باشد نمی بایست در انتظار رخدادی روحی و غیر مترقبه هم بود.

    4-قبل از این که عامل قصد دارد با روح فرد بخصوصی تماس حاصل نماید، در مرحله نخست باید مطمئن شود که روح مرشد یا راهنما در آنجلسه حضور دارد، در صورتی که در جلسات تماس، روح مرشد یا راهنما و مددکار و... حاضر نباشند تماس‌های مناسب و پرباری صورت نمی‌گیرد و اگر هم تماسی برقرار شود، ارواح مختلف و برزخی در آن شرکت می نمایند که نتیجه مطلوبی را از چنین جلساتی نمی‌توان بدست آورد و این شناخت نیاز به‌هادی ورزیده ای دارد که روح شناسی را کاملا بداند.

    5-در برخی از جلسات برقراری تماس‌های روحی، باید از مدیوم‌های زیادتری استفاده گردد تا این که نتیجه خوبی از آن جلسات عاید افراد گردد و هرچه مدیوم‌های واقعی در جلسات بیشتر باشند، یقینا تماسهای بهتری نیز برقرار می گردد و در زمان انجام آن تماس‌ها می‌توان از نتایج بیشتری برخوردار بود.

    6-زمانی که درصدد برقراری جلسات روحی هستید، به نسبت عملی که در آن جلسه قرار است انجام پذیرد، می بایست از حضار معتقد و مومن استفاده شود و در برخی از جلسات روحی نمی‌توان از افراد کم استفاده کرد. فرضا جهت برقراری تماس‌های تحرکی یا تجسدی، تعداد حضار شرکت کننده ( غیر از مدیوم‌ها و ‌هادی) نمی بایست از شش نغر که نیمی از آنها زن و نیم دیگر مرد هستند، کمتر باشند.

    7-وجود موزیک‌های متن ملایم در جلسات روحی، بسیار مفید است، چون همانگونه که ارواح اظهار می دارند، زندگانی روحی با موزیک توام است و در اصل یکی از غذاهای روح را تشکیل می دهد لذا در جلساتی که موزیک‌های مناسب پخش می‌شوند، موجب هدایت ارواح به آن محیط می گردد.

    یکی دیگر از دلایلی که وجود موزیک در جلسات روحی ضروری می‌باشد این است که، زمانی که موزیک در هر محلی پخش شود، اغلب افراد به آن گوش فرا می دهند و ذهن خود را از سایر امواج متشنج محیط پاک و خالی نگاه می دارند و همین عمل موجب می گردد که افراد جلسات روحی، دارای امواج مثبت بیشتری شوند و افکار منفی و نابجا را برای مدتی از خود دور سازند، که این امواج مثبت زیاد، موجب جلب بیشتر و رضایت ارواح پاک می گردد.

    8-وجود گل در محل جلسات روحی یکی از ضروریات است، چون ارواح از وجود گل و عطریات و موزیک لذت می برند.

    9-وجود میز چوبی کوچک و مداد و کاغذ جزو ضروریات جلسات تجسدی یا تحرکی در اطاقک تاریک است.

    10-کسانی که در جلسات روحی شرکت می نمایند، می بایست از قوانین و مقررات خاصی نیز آگاهی داشته باشند. فرضا بدانند که اگر روحی تجسد یافت، شروع به سر و صدا ننمایند، یا اینکه اگر روح در نزدیکی آن فرد قرار گرفت، بدون اجازه خود روح دست به بدن یا لباس او نزنند و سوالاتی را از وی ننمایند. مگر این که خود روح اجازه این اعمال را بدهد.

    11-کسانی که در جلسات روحی شرکت دارند ] هرگز نباید در زمان بروز پدیده‌های روحی چراغی را روشن کنند، چون در اینصورت، ضمن اینکه ارواح برای مدتی در آن جلسات شرکت نمی‌کنند، مدیوم نیز دچار ناراحتی و حتی نوعی تشنج یا سکته می گردد، چون اکتوپلاسمی که از وی خارج شده است، اکثر آنها در اثر وجود نور زیاد پراکنده می‌شوند و گاهی هم از بین می روند و این حالت موجب بروز ناراحتی‌هایی در روح و جسم مادی مدیوم می گردد.

    12-حالت نشستن مدیوم،‌هادی، حضار، در جلسات روحی بسیار مهم و حائز اهمیت است که قبل از شروع برقراری تماس روحی، این مطلب می بایست کاملا در نظر گرفته شود. طرز نشستن به طریق زیر است.

    الف ) مدیوم می بایست در اطاقک تاریک که در یکی از زوایای اطاق و روبروی حضار است جای گیرد ( اتاقک تاریک عبارت از محلی است که در یکی از زوایای اطاق پرده ای که از سقف تا کف اطاق آویزان می نمایند و داخل آن یک صندلی برای نشستن مدیوم و یک میز و کاغذ و مداد و دسته گل وجود دارد ).

    ب)‌هادی جلسه می بایست در صف اول بین حضار بنشیند.

    پ ) حضار می بایست در صفوف منظم و به صورت یک در میان زن و مرد به طوری که دست‌های یکدیگر را در دست هم گرفته و بدن آنها از هم فاصله زیادی ندارند بنشینند تا امواج بیشتری در فضا بوجود آید.

    اگر تمام شرایط فوق صورت گیرد، آنگاه‌هادی جلسه از کلیه حضار می خواهد که از خداوند بزرگ، با قلبی پاک بخواهند تا روحی را در آن جلسه برای بالا بردن شناخت و معرفت آنان اعزام نماید و سپس مدیوم را به اطاقک تاریک می برد و روی صندلی می نشاند و او را به خواب هیپنوتیکی می برد و سپس به جای خود بر می گردد و همگی در حال دعا خواندن، تقاضای ورود روح پاکی را در جلسه می نمایند تا اینکه پدیده ای بوجود آیدو

    چنانچه شروع جلسه بیش از یک ساعت گذشت و روحی در جلسه حاضر نشد،‌هادی باید چراغها را روشن کند و مدیوم را از خواب بیدار نماید و پس از نیم ساعت دیگر مجددا عملیات خود را مانند زمان قبل آغاز نماید و این عمل را در یک جلسه، بیش از سه بار نباید انجام دهد و مجددا چنانچه هیچ پدیده ای بوجود نیامد، جلسه را برای زمان دیگری به تعویق اندازد، ولی هرگز نباید از انجام عمل خود دلسرد گردد، چون در اثر استمرار و ادامه تشکیل جلسات، پس از مدتی حتما به نتیجه مطلوبی دست خواهد یافت.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    تجسد یا شکل گیری ارواح

    از آنجا که روح موجودی است نورانی و غیر مادی، برای برقراری ارتباط با عناصر مادی و زمینی و ظهور اعمال خود نیاز به واسطه و مدیوم دارند و از طریق ماده ای به نام اکتوپلاسم مدیوم اقدام به تجسد یا انواع تظاهرات روحی می نماید، بنابراین روح انسان در مقام فعل نیازمند به ماده است و برای انجام فعل مادی و تظاهرات روحی به اسباب و وسایل مادی نیاز دارد، مثل اینکه انسان عادی برای دیدن نیاز به چشم و برای شنیدن نیاز به گوش و برای برداشتن نیاز به دست دارد لذا بدن و اعضای عنصری آن ابزار و وسایل روح او تلقی می‌شوند و این تا زمانی است که روح در دنیا و درون کالبد خاکی جسم مادی خود قرار دارد، اما پس از مرگ و جدایی از بدن مادی وارد بدن مثالی برزخی یا بدن اثیری خود می‌شوند که متناسب با آن عالم با آن بدن کارهای خود را انجام میدهد اما برای برقراری ارتباط با موجودات عالم ماده و طریق استفاده از واسط یا مدیوم بنا بر گفته علمای علم روحی از ماده اکتوپلاسم استفاده میکند. بنابراین امکان ظهور مادی ارواح و مشاهده آنها با چشم مادی و حتی عکس برداری از آنها تحت شرایط فوق الذکر وجود دارد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    تجسد ارواح

    تجسد عبارت است از قابل مشاهده شدن و جسمیت یافتن ارواح به اشکال گوناگون. ارواح تنها به شکل زمان حیات خود دیده نمی‌شوند بلکه شکل‌های دیگری نیز به خود می گیرند.

    روح شناسان، در اوایل قرن ۱۹با رسیدن گزارشاتی درمورد تجسد یافتن ارواح در مکان‌هایی خاص، مانند خانه‌هایی که بروی قبرستان‌های قدیمی ساخته می شد و یا خانه ای که در آن قتل‌های مرموزی رخ داده بود و یا حتی در مکان‌های مقدس به صرافت تحقیق درمورد درستی یا کذب وقوع این اتفاقات برآمدند. و البته یکی از مراحل تحقیق آنها مربوط به جلسات ارواحی می شد که گردانندگان آن جلسات مدعی حضور و گاه تجسد ارواح بودند. روح شناسان این مدعیان را با دقتی بالا مورد آزمایش قرار دادند و ادعای اغلب آنها را کذب محض دانستند. اما در میان آنها متوجه کسانی شدند که در واقع می‌توانستند با ارواح ارتباط برقرار کنند.

    نتایج تحقیقات روح شناسان از این جهت قابل توجه و بررسی است که آنها توانستند ضمن آشکارسازی ادعای واقعی از دروغین مدعیان ارتباط و رؤیت ارواح, با به دست آوردن شواهد و مستندات قوی و موثق, حقیقت وجود ارواح و زندگی پس از مرگ در جهان‌های ارواح و هم چنین امکان وقوع تجلیات ارواح در دنیای مادی را به عموم مردم و شکاکان به اثبات رسانند.

    به طور معمول، روح مردگان، وجودهایی هستند غیر قابل رویت زیرا هنگامی که روح، کالبد جسمانی را در زمان مرگ ترک می کند، ارتعاشات کالبد روحی اش به گونه ای ست که دیگر برای چشمان مادی قابل رویت نیست. کالبدی که روح بعد مرگ در آن قرار دارد، سرعت فرکانس امواجش بسیار بالاتر از فرکانس‌هایی است که چشمان مادی قادر به رویت آن باشند. چشم‌های مادی تنها قادر به دیدن فرکانس‌های مابین مادون قرمز و مافوق بنفش است و فرکانس‌های پایین و بالاتر از این حدود برایش درک نشدنی­اند.

    به همین دلیل وقتی اتفاقی غیر از این روی می­دهد باعث وحشت می­شود. دیده شدن ارواح با وجود آن که امری غیرمعمول به نظر می­رسد، اما بدلیل شدت و تعداد وقوع و امکان ایجاد آن بصورت کنترل شده، مورد توجه روح شناسان قرار گرفت.

    در اوایل قرن ۱۹وقتی روح شناسان با این امر عجیب روبرو شدند، در ابتدا با نگاهی محتاط و شکاکانه به این پدیده پرداختند اما هنگامی که برای خودشان به اثبات رسید، سعی کردند که با تکرار آزمایشات هم به رموز و نادیده­های این پدیده پی ببرند و هم این که با بدست آوردن شواهد و مستندات قوی و موثق آنرا به عموم مردم و شکاکان به وجود ارواح و ظهور آنها، به اشکال گوناگون به اثبات برسانند.

    روح شناسان پی بردند که ارواح به دو شکل قابل دیدن می­شوند؛ یکی در شرایطی مثل خواب آلودگی (ابتدای خوابیدن)، در هنگام رؤیا و یا غم و اندوه زیاد در اثر دلتنگی نسبت به فردی که مرده است و یا به دلیل داشتن استعداد باطنی برای دیدن موجودات نامرئی رخ می دهد و شکل دوم، به دلیل تغییری که در فرکانس امواج ارواح روی می دهد. این تغییر فرکانس به نحوی است که ارواح برای افراد مختلف قابل رویت می‌شوند.

    در این مقاله به معرفی نوع دوم دیده شدن ارواح که به تجسد ارواح شهرت دارد می پردازیم.

    تجسد عبارت است از قابل مشاهده شدن و جسمیت یافتن ارواح به اشکال گوناگون. ارواح تنها به شکل زمان حیات خود دیده نمی‌شوند بلکه شکل‌های دیگری نیز به خود می گیرند.

    ▪از اشکالی که ارواح در حالت تجسد به خود می گیرند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    ـ صورت و شکل دیگری غیر از آنچه در زمان حیات داشته اند به گونه ای که دوست دارند به آن شکل دیده شوند (این مورد از مواردی است که ارواح شیطانی از آن بسیار سوء استفاده می‌کنند و شکل اشخاصی را به خود می گیرند که در نظر بیننده روحی معتبر و قابل اعتماد است.

    البته ارواح شیطانی و حتی روح شیطان قادر نیست چهره شخصیت‌های خاص معنوی را بر خود بگذارند و در این کار کاملاً ناتوان اند). مثلاً گاه دیده شده که ارواح برای خود بال می گذارند. روحی در جواب این سؤال که آیا ارواحی که با بال ظاهر می‌شوند واقعاً دارای بال هستند یا این که بال‌های آنها جنبه سمبولیک دارند پاسخ داد که ارواح بال ندارند، نیازی هم به داشتن آن ندارند زیرا آنها چون روح هستند می‌توانند به همه جا بروند و اگر به این صورت ظاهر می‌شوند فقط برای این است که اشخاص مرتبط با ارواح را تحت تأثیر قرار دهند. بعضی از ارواح با لباس‌های عادی و بعضی دیگر با ردای سفید پرده مانند ظاهر می‌شوند و این حالت بستگی به میزان تکامل هر یک از آن ارواح دارد.

    ـ به حالت ابرهای متراکم یا غیر متراکم

    ـ اجسام و گوی‌های نورانی

    هنگامی که ارواح خود را به شکل زمان حیات مادیشان یا غیر آن درمی آورند غالباً تجسدشان ناقص است و قسمت‌هایی از بدن را شکل نمی دهند و این امر گاه به دلیل نداشتن سیال(۱) نیمه مادی کافی برای جسمیت دادن تمام قسمت‌هاست و قسمت‌های شکل نگرفته را با پارچه ای که خود شکل می دهند می‌پوشانند. مدت ماندگاری این اشکال گاه بسیار کوتاه است و در برخی موارد نیز کاملاً همیشگی اند.

    «ویلیام کروکس» محقق در زمینه علم روح شناسی که با مدیومی به نام «فلورانس کوک» همکاری داشت، در یکی از جلسات ارتباط روحی به همراه کوک توانست بخشی از تجسد «کاتی کینگ»، روحی که به مدت سه سال در جلسات کوک تجسد یافته بود را نزد خود نگه دارد. کروکس خود با غم و اندوه بعد از رفتن همیشگی کینگ چنین می نویسد:« یک حلقه از موهای سر کاتی کینگ که خودش اجازه داده بود از میان گیسوان پرپشت او قیچی کنم اکنون جلوی چشمان من است، موهایی بلوطی.»

    گاهی دیده شده که جسم تشکیل شده غیر قابل لمس است و گاه همانند اجسام مادی قابل لمس. غیر قابل لمس بودن جسم تشکیل شده به این معنی است که می‌توان دست را از میان جسم شکل گرفته عبور داد. قابل لمس بودن روح تجسد یافته نیز به این معناست که انگار روح دارای گوشت و پوست است. برخی اوقات وقتی محققین با ارواح تجسد یافته دست می دادند کاملاً دست دادن به یک فرد زنده را احساس می کردند، یعنی حتی گرمای دست طبیعی بوده است اما گاهی حس دست دادن مثل این بوده که دست خود را ازمیان آبی سرد عبور داده اند.

    «آلان کاردک» محقق بزرگ علم روح شناسی در یکی از جلسات ارتباط با ارواح از روحی چنین سؤال کرد: «آیا ارواحی که ظاهر می‌شوند همیشه غیرقابل لمس هستند؟» روح احضار شده پاسخ داد:« بله … در حال عادی و معمولی غیرقابل لمس کردن هستند ولی می‌توانند به شخص حالت و تأثیری همانند احساس لمس کردن را بدهند و این اثر را در فکر او باقی گذارند. حتی در بعضی موارد هم یک لحظه ملموس شده و شخص احساس می کند که او یک موجود مادی است ».

    چگونه ارواح تجسد می یابند؟

    در ارتباط با چگونگی تجسد ارواح دو نظریه وجود دارد؛ یکی نظر «گابریل دلان» است در کتاب خود «عود ارواح» می نویسد: « اگر روحی قادر است کالبد جسمانی خود را همان طور که در زمان حیاتش بوده، تشکیل بدهد، مسلم باید دارای کالبدی غیرجسمانی (اثیری) باشد که نقش اسکلت کالبد جسمانی را در خود داشته باشد. در این صورت هر وقت روح ماده ای بنام اکتوپلاسم را که از مدیوم خارج می­شود را به دست آورد و جذب کند، می‌تواند و طرح اسکلت کالبد جسمانی خود را به وسیله پر کند و درواقع به خود جسمیت بخشد.

    نظریه دوم مربوط به آلان کاردک است. او در یکی از جلسات روحی از روح حاضر شده سؤال کرد که روح چگونه می‌تواند خودش را مرئی کند؟ روح جواب داد: «ارواح به وسیله اراده خود تغییراتی در جسم اثیری (اختری) خویش می دهند یعنی سرعت امواج اثیری خود را به کمتر و کمتر می‌کنند تا برسد به مرز امواج فیزیکی».

    کاردک می پرسد: «آیا درست است که بگویم روح به واسطه متراکم ساختن امواج، کالبد اثیری خود را ظاهر می کند؟» روح جواب می دهد که نه، متراکم ساختن کالبد اثیری درست نیست بلکه حالت سیالی امواج کالبدش را به تدریج کمتر می کند تا نزدیک به امواج فیزیکی بشود. برای کاهش سیالیت امواجش باید نیروی حیاتی مدیوم را جذب کند، تنها در آن وقت است که کالبد اثیری او برای مدیوم و دیگران قابل رویت می‌شود.

    نظریه شکاکان به وجود ارواح

    با وجود شواهد بسیار، برخی در تجسد ارواح تردید می‌کنند و فرضیه‌های دیگری غیر از تجسد برای اشکال رویت شده ارائه می دهند، در یک نظریه آمده است که تظاهر ارواح، تصوری بیش نیست. به این معنی که مدیوم بعد از به خواب رفتن، به گونه ای تصور خیالی خود را در حاضرین منتقل می­کند. او با استفاده از انتظار طولانی حاضرین در جلسه و آمادگی آنها برای تلقین پذیری، تصورات خویش را القا می­کند.

    محققین در پاسخ به این فرضیه بیان کرده اند که وقتی روح شکل مرئی مستقلی از خود ظاهر و نمودار کرد و آثاری از خود به جای گذاشت، معلوم می‌شود که تصور نبوده زیرا تصویر دارای استقلال و موجودیتی نیست که بتواند منشاء آثاری شود.

    نظریه ای دیگر این طور بیان شده است که پیدایش این پدیده‌ها کاملاً مربوط به خروج کالبد اختری مدیوم و تغییر شکلی است که به خود می دهد. یعنی مدیوم فکر حضار را گرفته و به کالبد اختری خود، شکل و چهره یک یا چند نفر مرده را می دهد.

    جواب روح شناسان به این فرضیه چنین است که گاه اتفاق افتاده که روح متجسد به یک زبانی صحبت کرده و یا نوشته که مدیوم و حضار هیچ کدام آشنا به آن خط و زبان نبوده اند. در مواقعی نیز سه یا چهار روح تجسد یافته اند که در زمان واحد به زبان‌های مختلف مکالمه کرده و یا هر کدام کاری جداگانه انجام داده اند. مثلاً کنسرتی داده و هر کدام با آلات موسیقی مخصوصی نواخته اند.

    علاوه بر جواب‌های فوق، گاه در پدیده تجسد ارواح نشانه‌هایی وجود دارد که با مشاهده آنها، دیگر نمی­توان آن پدیده را به دخالت تصور و خیال مربوط دانست.

    این نشانه­ها عبارتند از:

    ـ در صورتی که روح متجسد برای بیننده آشنا باشد و در عین حال با علائم مخصوص ظاهر شود که بیننده در زمان حیات او از آن بی خبر و او را با علائم ندیده باشد از قبیل جراحت، زخم، لباس مخصوص و... که پس از تحقیق صحت آن علائم معلوم شود.

    ـ در صورتی که روح متجسد اطلاعاتی بدهد که در نزد حضار مجهول و صحت آن پس از جستجو معلوم گردد.

    ـ در صورتی که چندین نفر با هم شبحی را که به صورت مادی ظاهر می‌شود، مشاهده کنند.

    ـ در صورتی که علاوه بر اشخاص حاضر در جلسه، حیواناتی هم که در آنجا هستند. شبح را دیده باشند و این از واکنش­هایشان معلوم شود.

    مؤخره:

    در تاریخ روح شناسی براساس نشانه­های ویژه تجسد، نمونه­های زیادی از پدیده تجسد ارواح وجود دارد، نمونه­هایی که تحت شرایط خاص و سخت آزمایشگاهی انجام شده اند. حتی گاهی برای این که امکان تقلب را از مدیوم یا دیگران سلب کنند، مدیوم و حاضرین را کاملاً بازرسی کرده، به مدیوم لباس یکپارچه پوشانده اند، دست و پا و دهانش را بسته و او را روی صندلی با فاصله از حضار نشانده­اند، در حالیکه او به صندلی نیز بسته شده بود و البته تدابیر دیگری نیز که جای هیچ شک و تردیدی در نتیجه جلسه باقی نگذارد، بکار بسته­اند.

    ▪در نهایت روح شناسان که بسیاری از آنها از میان دانشمندان مشهور علوم دیگر هستند به این نتیجه رسیدند که:

    ـ روح قادر است به میل خود تجسد یابد.

    ـ روح قادر است اعمال مادی انجام دهد.

    ـ روح قادر است تحت شرایط خاص تمامی اعمالی که انسان‌ها به آن قادرند و حتی فراتر از آنها را انجام دهد.

    آیا براساس این تحقیقات می‌توان این طور نتیجه گیری کرد که در حقیقت ارواح نمرده­اند بلکه تنها از شکلی به شکل دیگری از حیات انتقال یافته اند؟

     

    منبع:

    http://www.aftab.ir/articles/religion/philosophy/c7c1175600390_ghost_p1.php

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    انگلستان، سرزمین ارواح؟

    انگلستان کشوری است که بیش از هر جای دیگر روح در آن دیده شده و این مسئله برای مردم مطرح است. در انگلستان از هر پنج نفر یک نفر روح را دیده و با این پدیده آشنایی دارد و به قول یکی از نویسندگان این کشور مرکز تاخت و تاز ارواح است.به همین دلیل آزمایشات بسیاری در این کشور، در دانشگاه‌ها و مراکز روحی و روانی آن در حال انجام است. یکی از مهم ترین آزمایشات برای احضار و شناخت ارواح تله پاتی( انتقال فکر بین دو نفر از راه دور یا نهان بینی ) می‌باشد. از طریق تله پاتی طی آزمایشاتی که شده با ارواح تماس حاصل نموده به طوریکه امکان عقلی برای رد آن وجود ندارد. برای مثال در یک آزمایش احضار روح در لندن، پنج نفر در اتاق بودند، اما فقط چهار نفر روح را دیده و تایید نمودند در حالیکه نفر پنجم نتوانست آن را بییند. دلیل آن فقط عدم برقراری ارتباط بین روح و نفر پنجم است. روابط عاطفی مثل ترس، عشق، نفرت و غیره از لحاض تله پاتیک قابل انتقال به یکدیگر هستند. این مسئله در ملاقات‌های سیاسی، میدان‌های ورزشی، سالن تئاتر و سینما مصداق دارد. در دیدن و رابطه برقرار کردن با ارواح نیز تله پاتی نقش عمده دارد. زیرا اگر این رابطه به علل مسائل عاطفی بین دو وجود ( یکی از لحاظ فیزیکی مرده و دیگری زنده ) نتواند برقرار شود، شخص زنده از دیدن روح عاجز خواهد ماند. گاهی نیز اشتباه در مشاهده خود انسان پدید می آید و به درستی آنچه را که دیده نمی داند چیست و یا نمی‌تواند آنرا توجیه کند.مثلا" در یک جمعیت اولی سخنی در گوش دومی می گوید، دومی آنرا به سومی گفته تا آخر.مطمئنا" این کلام به گوش نفر آخر رسیده به کلی با سخنی که اولی بیان داشته تفاوت فاحش خواهد داشت و این دلیل اشتباه حواس انسان است. به همین دلیل در بدن روح نیز ممکن است از خطای حواس انسان باشد.  ارواح در تمام زمان‌ها قابل رویت هستند و همیشه در اطراف ما پرسه می زنند،گردش می‌کنند و گاه ممکن است دست خود را روی شانه ی ما بگذارند ولی ما قادر به دیدن آنها نیستیم.فقط با آزمایش‌های علمی پیشرفته تری شاید بتوان این پدیده را درک کرد و آنها را بهتر ثابت نمود. برای آزمایش شناخت روح از حیوانات اهلی مثل سگ و گربه نیز استفاده می‌کنند. زیرا سگ و گربه در دیدن ارواح حساسیت بیشتری دارند.در بعضی موارد حیوان از آنچه می بیند سخت می ترسد، چرا ؟ شاید دلیل آن باشد که روح به شکل انسان ظاهر می‌شود اما هیچ بوی انسان را ندارد و همین مسئله حیوان را وحشت زده می سازد. گاهی در انگلستان سگ‌هایی دیده شده اند که در برابر شبح ظاهر شده به حالت غیر طبیعی دست زده، زوزه ی عجیب و غریب کشیده و مثل دیوانه‌ها گریخته اند. اما بسیاری موارد نیز وجود شبح را به راحتی تحمل کرده و مثل صاحب خود از دیدن آن شاد شده اند.اما سوال مهمی که مطرح می‌شود اینست که روح چه شکلی است، از چه جنسی است، چرا ظهور می کند،کجا زندگی می کند و سرانجام به کجا می رود ؟ ابتدا ببینیم که روح چه شکلی است :

    این سوال جواب کلی ندارد.ممکن است شبیه انسان، حیوان یا حتی بی شکل باشد. گاهی شبیه زنی آبی پوش یا سفید پوش بوده یا مثلا" به حیوانی مانند سگ و میمون برود. در بعضی مشاهدات ارواح درست مانند انسان با یدن فیزیکی خود بوده و در برخی فقط شبیه بخار بوده اند.گاهی مانند یک انسان تمام عیار ظاهر شده و زمانی نیز مثل ستونی از مه یا بخار یا ابر سبک که حرکت می‌کنند به نظر رسیده اند. اما نکته مهم این است که ارواحی دیده شده اند که در وهله اول انسان مطلقا" باور نمی کند که آنها روح هستند چون هیچ فرقی با انسان‌های زنده نداشته اند.فقط وقتی که از دیوار عبور کرده یا غیب شده اند فهمیده اند که آنها "روح "می باشند.

    نویسندگان دیگری عنوان کرده اند که ارواح از نطر ما خاکیان شکل ندارند اما از نظر خود ارواح شکل دارند.آنها مانند یک شعله، یک درخشش نور یا یک جرقه اتری هستند..رنگ آنها بر حسب پاکی آنها از خاکستری پررنگ هست تا یاقوتی رنگ.

    اما اینکه چرا به نظر بعضی‌ها روح به شکل انسان زنده و به چشم برخی تلالو یا جسم بخار مانند به نظر می آید به نظر عده ای ذهن ماست که آن را اینطور می بیند و به زعم عده ای دیگر اراده ارواح است که موجب ظهور چنین اشکالی می‌شود.ارواح شبیه بخار در دوران جنگ ( اول و دوم جهانی ) بیشتر از مواقع دیگر دیده شده اند.

    بسیاری از افراد شبح یک دوست یا فامیل را دیده اند که در فاصله دور یا مرده یا در حال از بین رفتن بوده است. این اشباح به افرادی تعلق داشته اند که به بیننده نزدیک بوده و هم از او چندین کیلومتر فاصله داشته اند. حتی زن و فرزندی شبح پدر در حال مرگ خود را به شکل واقعی او دیده اند. خود من در فرانسه با یک مدیوم مشهور که خوشبختانه حقه بازی در کارش نبود ملاقات کردم. عکسی را از جلسه احضار ارواح گرفته بود. در جلسه کسی دیده نمی شد اما در عکس شبح یک مردی بود که مدیوم فرانسوی (ماری) می گفت که رابطه اوست با دنیای ارواح. روح در عکس شبیه مردی نورانی بود که چهره اش قابل تشخیص نبود. امال به وضوح انسان بودنش مشخص بود. اگر در اتاق احضار ارواح چیزی نبود فیلم دوربین عکاسی طبیعتا"عکس نمی گرفت و بر روی آن اثری نمی ماند. غیر از مدیوم‌ها همانطوریکه گفته شد ارواح یا اشباح بر اشخاص عادی هم ظاهر می‌شوند.

    علت ظهور شبح به احتمال قوی تمرکز فکری شخص در حال مرگ روی یکی از دوستان یا اعضاء خانواده ی خود است. زیرا شخص هنگام مرگ ممکن است با فکر یا حتی با صدای بلند شخصی را مخاطب قرار دهد یا از او کمک بخواهد. در این موارد ممکن است که شخص زنده مخاطب، شبح یا روح شخص در گذشته را به چشم می بیند.مثلا" سربازی در هنگام کشته شدن در جنگ نام مادر خود را بر زبان آورده و یا کسی در موقع تصادف داشت به زن یا فرزند خود فکر می کرده که همه اینها منشاء ظهور ارواح و اشباح شده اند.

    نوع دیگر شبح روح یا انسان زنده است و آن در موقعی است که صاحب روح همراه با تمرکز فکر روی یک نفر نسبت به او احساسات خیلی بدی مثل خشم یا نفرت نشان بدهد.مثال این مورد در کنت انگلستان دیده شده است. در یکی از مزارع کنت شخصی یکی از همسایگانش را چند بار روی بالکن خود دیده بود که نسبت به وی به شدت فحاشی می کند. داستان از این قرار بود که زارعی سالها پیش مستاجر خانه ای بوده و نسبت به موجر خود نفرت بسیاری احساس می کرد زیرا خانه را بدون اشاره به مستاجر آن خریده بود. مستاجر در حالیکه مست بوده روی بالکن رفته و شروع به فحاشی می کند.این صحنه دو سال بعد روی همان بالکن چند بار توسط موجر و زنش دیده شد. شبح طوری شفاف بود که نرده‌های بالکن پشت آن دیده می شد.موجرین وقتی این قضیه را با خود مستاجر در میان گذاشتند شبح دیگر ظاهر نشد.یک مورد دیگر در ساسکس SUSSEX انگلستان اتفاق افتاده است. یک نانوایی قدیمی که چندین نسل از یک خانواده آنرا اداره می کردند فروخته شد. زن مالک جدید کمی بعد از ورود به نانوایی به شوهرش گفت که حضور یک نفر را در نانوایی می‌تواند احساس نماید. بلافاصله بعد از این حرف درها باز و بسته شد و ماشین‌های پخت نان به حرکت درآمدند و حتی زن نانوا احساس کرد که کسی او را با دست به عقب می راند. شوهر و پسر او این حالت " روح زدگی " را اجساس نمودند. این پدیده دو سال طول کشید و سر انجام با تغییر دکوراسیون نانوایی متوقف شد.این یکی از پدیده‌هایی بود که با وجود اینکه روحی دیده نشد اما عملیات آن انجام شد. مورد دیگر درباره ی یک معلم مدرسه بود. یک خانم معلم فرانسوی به نام امیل ساژه که در مدارس انگلستان درس می داد در یک زمان در دو مکان دیده شد. ناظرین بدن او را چند متر آن طرف تر از او دیدند اما خود امیل ساژه نمی‌توانست آنرا ببیند.

    صدها مورد از این قبیل در مجلات مطالعات روانی، فوق روانی و کتاب‌های روحی آورده شده که در اصالت و صحت آنها کوچکترین تردیدی نمی‌توان داشت.

    علت ظهور این پدیده‌ها را به چند دسته تقسیم نموده اند.بعضی‌ها معتقدند که علت این پدیده‌ها تصویر فکری است که انسان با تمرکز فکر خود از شخص در یک نقطه به وجود می‌آورد.

    این تصویر که به وسیله ی فکر ایجاد می‌شود، با مغز ارتباط داشته و همانطور که در رویا ایجاد تصاویری می نماییم به طور ناخودآگاه آن را به وجود می آوریم. تصویر به وسیله ی امواج مغزی به وجود می آید که با دستگاهی موسوم به الکتروانسفالوگراف ثبت می گردد. و وقتی شخص دارد خواب می بیند می‌توان آنرا تشخیص داد، زیرا حرکت چشمان بیننده خواب بسیار سریع می گردد. امواج مغزی شخص در خواب به مراتب بسیار بیشتر از شخص بیدار است. نویسنده مزبور معتقد است وقتی ما با امواج مغزی در خواب می‌توانیم ایجاد تصویر نماییم چگونه در بیداری نباید بتوانیم این تصویر را خلق کنیم ؟

    هنگام فشارهای عصبی، مانند دردهای فیزیکی یا عصبی، امواج مغزی بسیار فعال هستند و وقتی به درجه ای از اوج خود برسند تصویر تله پاتیک از مغز ساطع می گردد. اگر کسی دارای همان ارتعاش مغزی عامل تله پاتیک باشد می‌تواند تصویر ایجاد شده به وسیله امواج مغز او را به چشم ببیند.

    تصویر محل تله پاتیک که به این نحو ایجاد شده است می‌تواند ماه‌ها و حتی سال‌ها در همان محل باقی بماند. بنابراین امکان دارد که عامل تصویر فوت کند اما تصویر ذهنی او همچنان بعد از او به بقای خود ادامه دهد. این نظر می‌تواند جوابی باشد برای ارواحی که از دیوارها و درهای بسته عبور نموده و ناگهان ناپدید می‌شوند. اگر روح در طبقه همکف یک ساختمان قدیمی دیده شود، مسلما" با این فرض با خراب شدن ساختمان و تبدیل به یک جای جدید از بین نخواهد رفت و تصویر تله پاتیک همچنان به رفت و آمد خود ادامه می دهد. ارائه وجود روح بستگی به زمان ایجاد تصویر فکری یا ذهنی در محل اول خود دارد. اگر تصویر در ساعت هشت بعد از ظهر ایجاد شود احتمال دیدنش بسیار کم است و از بین می رود، اما اگر برای اولین بار در ساعت ده صبح ایجاد شود، چون مردم مکررا" آن محل را می بینند روح ( تصویر فکری یا ذهنی ) باقی مانده و مردم او را می بینند.

    در شبکه چشم انسان حدود 100 میلیون سلول حساس نور وجود دارد که قادرند یک تصویر را به مغز انتقال دهند. اگرچه فقط یک میلیون بافت عصبی وجود دارد که به مغز منتهی می‌شوند. پس برای رسیدن یک تصویر به مغز لازم نیست که تمام سلول‌ها تحریک شوند.باید به خاطر داشت که حساسیت چشم در شب کمتر است زیرا فقط اعصاب میله ای شکل چشم کار می‌کنند که رنگ‌ها را ثبت می‌کنند.

    اما هر قسمتی از چشم که مسئول ثبت رنگ‌هاست به یک بافت عصبی خاص ارتباط دارد، و در هر بافت دسته ای عصب میله ای شکل مورد نیاز است. بنابر این هنگامیکه عمل اعصاب میله ای شکل چشم از طریق تعدادی از بافت‌های محدود انجام شود، حساسیت دید کم می‌شود.اما درباره ی عکس این عملیات چه فکر می کنید ؟ یعنی وقتی تصاویر دید بیشتر شود ما تصویری را می‌توانیم ببینیم که با چشم عادی نمی‌توانیم ببینیم.

    چشم ارتعاشات ماده را بین 380 و 760 تریلیون دفعه می‌تواند ببیند. پایین تر و بالاتر از آنرا نمی‌تواند ببیند.اگر مواد یا پدیده‌هایی باشند که دارای ارتعاشاتی پایین تر یا بالاتر از عدد فوق باشند چشم ما قادر به دیدن آنها نیست.

    آیا ارواح و اشباح نیز دارای ارتعاشاتی هستند که چشم قادر به گرفتن آنها نیست ؟ دانشمندان معتقدند که حافظه به صورت مدار بسته است و یک حرکت الکتریکی که در اطراف سلول‌های مغز به جنبش در می آید مداوما" به وسیله ی عمل سدیم پتاسیم به حرکت خود ادامه می دهد. یک شارژ الکتریکی کوچک که به بافت عصبی مغز ( در آنجا که عصب باصره و سامعه می گذرد ) داده شود موجب می‌شود که شخص تلولویی از نور را دیده و یا صدای زنگ و یا نوعی صدای کوبیدن را بشنود. حتی ممکن است انسان را وادار به فریاد کشیدن کند، اما اگرچه این شبیه فریاد کشیدن به وسیله یک علت خارجی نیست ولی شبیه یک تکان شدید داخلی است.پس می‌توان گفت که زیاد کردن نیروی الکتریسیته در یک نقطه مغز موجب می‌شود که انسان تصاویر اشباح مانند را بیند.

    گر چه امواج الکتریکی همواره در اتمسفر زمین در حال حرکت هستند و به بعضی از آناه به تصاویری بصری همانطور که در تلویزیون مشاهده می کنیم تبدیل می‌شوند اما این فرضیه که اشباح و ارواح محصول زیاد شدن نیروی الکتریسیته بعضی از نقاط یا سلول‌های مغز است چندان استوار نیست، زیرا اگر ارواح محصول الکتریسیته طبیعت بوده و فقط جنبه ذهنی داشتند، دیگر لزومی نداشت که برای زندگان پیامی بفرستند که حتی خود بیننده روح از ان کاملا" بی اطلاع باشد. من اگر با ذهن خود تصویری بیافرینم، این تصویر هر چه قدر هم زنده بوده و حقیقی جلوه کند هرگز نمی‌تواند راز مسئله ای را به من یا دیگری بگوید که خود من کوچکترین اطلاعی درباره آن ندارم و ارواحی دیده شده اند که رازهای بسیاری را فاش کرده اند.پس باید موجود و پدیده ای خارج از ذهن و " من " باشد که این راز را بداند. پس این فرضیه چندان به نظر ما صحیح نمی رسد.

    صاحب فرصیه فوق یکی دیگر از علل ظهور ارواح و اشباح را کم شدن درجه حرارت می داند. امواج رادیو ییاز گرما و سایر تغیییرات در فشار‌های اتمسفر متاثر می‌شود و درست قبل یا هنگام ظهور ارواح درجه حرارت آن محیط شدیدا" پایین می آید. اما امکان دارد دو موج تله پاتیک که به یکدیگر متصل می‌شوند یک تغییر یدر درجه حرارت ایجاد نموده، و انرژی را به شکل حرارت استخراج نمایند که باعث به وجود آمدن تصویر شود. زیرا موقع آزمایش تله پاتیک می‌توان از حرارت سنج استفاده کرد و فهمید که درجه حرارت در این هنگام پایین می آید.ارواحی دیده شده اند که مدت دویست و پنجاه سال در یک محل رفت و آمد کرده اند. به نظر گرین ( روح شناس انگلیسی ) این فقط به دلیل دوباره ایجاد شدن تصویر است و هر وقت درجه حرارت پاییین بیاید تصویر دوباره زنده می‌شود.شبح یا تصویر ذهنی که برای یک مدت دیده می‌شود به وسیله حرارتی که از محیط و انسان خارج می گردد دوباره شکل می‌گیرد. اگر حرارت محیط و انسان شبح را دوباره به وجود نیاورد، شبح کم کم محو شده و از بین می رود.

    در قرن هجدهم روح یک زن در کفش‌ها و دست کش‌های قرمز و کلاه مشکی در یکی از راهروهای یک خانه ی بزرگ قدیمی دیده شد. سال‌ها بعد دوباره همان روح ظاهر شد اما این بار در لباس‌های صورتی و کفش‌های صورتی و کلاه خاکستری بود. دوباره در اواسط قرن نوزدهم ظاهر شد.این بار زنی بود با دستکش سفید و موی خاکستری. باز قبل از جنگ جهانی دوم برگشت و بعد ناپدید شد. در 1971 آن محل را خراب کردند و ساختمان جدیدی ساختند، اما کارگران در هنگام کار گزارش داند که یک زن ناشناس را در کریدورهای قدیمی ساختمان دیده اند. چیزی که در این پدیده عجیب است تغییراتی است که هر بار شبح یا روح آن زن نموده است. به نظر گرین این تغییرات در ذهن افرادی است که آن شبح را با فکر ایجاد نموده اند.یک مورد دیگر : در یک پارک عمومی در شهر SURREY انگلستان ضجه‌های زنانه ای هر از گاه از گوشه خاصی از یک تپه شنی به گوش می رسید. گفته می‌شود که در این محیط یک راهب، راهبه ای را که حاملا بوده و از او بچه دار بود زنده زنده دفن کرده است. اما راهب آنقدر از عمل خود دچار جنون می‌شود که بی محابا خود را در دریاچه نزدیک محل دفن راهبه غرق می کند. به همین دلیل سالهاست که روح راهب در اطراف دریاچه دیده می‌شود و ضجه‌های راهبه ی در حال دفن به گوش می رسد.

    پس به نظر نوسنده انرژیهای حاصله از فشارهای عاطفی در طبیعت باقی مانده و به صورت تصویر و یا صدا در می آیند و ما آنها را به طور واقعی دیده و یا می شنویم.

    چند سال پیش نیز یکی از روزنامه‌های تهران نوشت که مردی در خیابان ظهیرالدوله بالاتر از خانقاه زن و فرزندان خود را کشت و خود نیز انتحار نمود. اما آن خانه روح زده شد و هر شب سر و صدای زیادی در آنجا به گوش می رسد و تمام شیشه‌ها شکسته و همسایگان مجبور به نقل از آن مکان شدند. از این نوع حوادث در دنیا شاید روزی صدها بار اتفاق بیافتد. علت آن را باید اثر فشارهای عاطفی و انرژی آزاد شده ذهن انسان که تا مدت‌ها باقی می ماند دانست یا عمل موجودی مستقل و فنا ناپذیری به نام " روح " ؟

     

    زن ومردی در انگلستان سگی داشتند. سگ ناگهان مرد. زن و شوهر به علت علاقه زیاد به سگ سخت ناراحت شدند، به طوریکه مرد ساعت‌ها گوشه ای می نشست و به جای خالی سگ می نگریست و او را در آن گوشه به یاد می‌آورد.مدتی گذشت و آنها سگ دیگری آوردند.اما همین تصور صاحب سگ از سگ مرده ایجاد تصویر نمود، زیرا چند روز بعد همسایه به آنها گفت که روح سگ مرده را در آن گوشه دیده است. اما ایجاد شبح سگ در اثر تخیل و فکر صاحب آن بوده و یا واقعا" سگ دارای روح می‌باشد ؟ به نظر گرین این تصور نتیجه تفکر صاحب سگ است. و پدیده‌هایی مانند باز و بسته شدن درها و دیدن اشباح در آینه نشانه توهمات تله پاتیک است. در به طور فیزیکی باز و بسته نمی‌شود و شبحی در آینه نیست این فقط در فکر بیننده است.اگرچه در سال‌های اخیر ارواح برهنه نیز دیده شده اند. 

    گاه به جای اینکه انسان با فکر خود تصویر بیافریند مدیوم‌ها سبب به وجود آمدن موجودات اکتوپلاسمی( اکتوپلاسم - از لحاظ بیولوژی بخش خارجی سیتوپلاسم یک سلول اکتوپلاسم نام دارد و در روح گرایی آنچه که از بدن یک مدیوم خارج می‌شود به خصوص در حالت خلسه اکتوپلاسم نام داشته و موجوداتی که به این ترتیب ظاهر می‌شوند موجودات اکتوپلاسمی نام دارند. می‌شوند.) موارد بسیاری دیده شده که مدیوم‌ها دست و پا یا صورتی ظاهر کرده اند که می گویند روح است اما موجودات اکتوپلاسمی هستند که از مدیوم در حال خلسه به وجود آمده اند. همراه با آن عمل پسیکوکینزی ( حرکت اشیا با روان ) حادث شده و اشیا ء اتاق به حرکت در آمده اند. حرکت میز که در جلسه احضار ارواح بسیار معمول است نتیجه پسیکوکنیزی یا حرکت پسیکوکینزی می‌باشد. اما اینکه حرکت روانی اشیا ء چگونه عمل می‌شود کاملا" شناخنه نشده است.

    پدیده‌های اکتوپلاسمی مهم ترین بخش مسایل ماوراء روانی را تشکیل می دهند، به راحتی می‌توان آنرا تقلید کرد و مردم را گول زد.این پدیده به سختی در چارچوب درک علوم فیزیولوژی و روان شناسی کلاسیک درمی آید.به خاطر همین دلایل است که پدیده‌های اکتوپلاسمی می‌توانند به صورت پدیده‌های فوق مادی جلوه گر شوند.

    معذالک انتقادات بسیاری نیز بر آن وارد نموده و نسبت به غیر عادی بودن آن شک کرده و آن پدیده را همچون فیزیولوژیکی عنوان نموده اند.

    اما امروزه باید واقعیت را قبول کرد که کسانی هستند که می‌توانند با اراده اشیاء را به حرکت درآورند. تعاریف نیمه علمی از این پدیده تاکنون شده، اما باز دنیای علم آنرا کاملا" نپذیرفته است، ولی برای درک ناشناخته‌ها انسان باید علت پدیده‌های اکتوپلاسمی و پسیکوکینزی را بشناسد. آیا این دو به هم ارتباط دارند یا هیچ ارتباطی با هم ندارند ؟ باز معلوم نیست آیا مدیوم با روان خود پدیده‌های اکتوپلاسمی را به وجود می‌آورد که باعث حرکت اشیاء می‌شود. به عبارت دیگر روان مدیوم اشیاء را جا به جا می کند یا واقعا" روح انسان در اکتوپلاسم ظاهر و باعث سر و صدا و حرکت اشیاء می‌شود ؟

     

    هر دو سوال دارای موافقین و مخالفینی است که در هر حال مهم ترین آنان را بیان می نماییم :

    موافقین پسیکوکینزی معتقدند آنچه دیده می‌شود حرکت اشیاء به وسیله ی یک نیروی نامرئی است.ناگهان گلدان‌ها و آئینه‌ها و میز و صندلی و کتاب‌ها و لباس‌ها از یک نقطه به نقطه ی دیگر حرکت کرده و جابه جا می‌شوند. حتی صدای شکستن و گاه صداهای عجیب و غریب به گوش رسیده و بوهای مخصوص به مشام می خورد و نجوا و درگوشی نیز گاهی همراه با پدیده شنیده می‌شود.گاه در این نوع عملیات احضار ارواح که با حرکت اشیاء همراه است یک پسر بچه به سن بلوغ عامل احضار می‌شود.به نظر گرین روان نوجوان در سن بلوغ ریشه پدیده‌های پسیکوکینزی است. گاه عامل احضار یک شخص بالغ است و لباس‌های خواب جابه جا میشوند. در این مورد باید گفت که عقده‌های سرخورده جنسی عامل احضار موجب ظهور پدیده‌های پسیکوکینزی است.

    یک محقق آمریکایی دریافت که این پدیده‌های وقتی اتفاق می افتد که چند دختر جوان که در دوره قاعدگی خود به سر می بردند در جلسه حضور دارند.بسیاری از مدیوم‌ها، به خصوص مدیوم‌های فیزیکی در موقع به وجود آمدن پدیده پسیکوکینزی در اوج لذت جنسی بوده و بسیاری از آنان از عقده‌های سرخورده جنسی رنج می برده اند.

    کمتر دیده شده مدیوم‌های واقعی فرزند داشته باشند و حتی کمتر وجود دارند که بیش از یک فرزند داشته باشند.وقتی می بینیم که تمرکز نیروی الکتریکی و انرژی در بدن انسان در سن بلوغ و درست قبل از دوره قاعدگی است شاید مشکل نباشد که بگوییم در این موقع است که ضمیر ناخودآگاه در اوج قدرت خویش می باشند.

    در بسیاری موارد به محض اینکه جوانان به سن رشد رسیده اند، پدیده پسیکوکینزی متوقف شده است.البته خود نوجوان به کلی ناآگاه از ایجاد چنین پدیده ایست و آنرا قویا" رد می کند.

    اگر ذهن انسان آنقدر قوی است که می‌تواند در ذهن دیگری ایجاد تصویر نماید، مسلما" می‌تواند اشیاء را نیز تکان داده و جابه جا نماید. به نظر عده ای از ماوراء روان شناسان پسیکوکنیزی ( حرکت اشیاء با روان ) پوشش لایه فرعی شعور است که در سطوح مختلف وجود دارد.

    در آزمایشی که گرین و شش نفر از دوستانش در انگلستان انجام دادند با تمرکز فکری شیشه معمولی را شکستند، به این معنی که هر هفت نفر روش شیشه تمرکز نمودند و بعد از چهارده دقیقه و نیم شکستند. اگر چه این نمی‌تواند به عنوان یک پدیده پسیکوکنیزی تلقی شود، زیرا تصادف و امواج رادیویی با فرکانس بالا نمی‌توانند علت این پدیده‌ها باشند، اما هر هفت نفر بعد از آزمایش از لحاظ فکری شدیدا" خسته شدند.

    در شوروی شخصی به نام آلاوینگرادوا Alavino Gradova در حضور ضهود بسیاری در حالیکه از او فیلم می گرفتند توانست یک شیئی را به وزن ده گرم تکان داده و یک لوله آلومینیومی را کاملا" خم کند.وقتی از او سوال کردند که آیا فشاری هم از لحاظ بدنی حس کرده است یا نه گفت هنگام آزمایش هیچ فشاری حس نکرده است. فقط احساس می کرد که انرژی از ناف او خارج می‌شود.( و آیا باز مسئله جنسی مطرح است ؟)

    به نظر وینوگرادوا هر کس با تمرین می‌تواند اشیاء را با فکر تکان دهد. این روس جوان همچنین اشیاء 200 گرمی را با فکر تکان می دهد. جزئیات این عملیات در روزنامه‌های ماورائ روان شناسی جلد 6 شماره 2 سال 1972 چاپ موسسه ماوراء روان شناسی وان تان، ویلت شایر انگلستان Wilt Shire درج شده است.

    مشکلی که در عقاید گرین وجود دارد این است که او ادراکات فوق حسی مانند پسیکوکینزی را ناشی از ظهور پدیده‌های اکتوپلاسمی می داند، در حالیکه ادراکات فوق حسی مانند تله پاتی، روشن بینی، آینده نگری و حرکت اشیاء با روان پدیده‌های فوق روانی هستند که ارتباطی با پدیده‌های اکتوپلاسمی ندارند. ممکن است بتوان آنها را به هم ربط داد اما همه اینها ناشی از پدیده‌های ناشناخته ایست که علم امروزی جواب کافی برای آن ندارد.

    اولا" گرین در آنجا که گفته وقتی لباس خواب با فکر حرکت می کند نتیجه عقده‌های سرخورده جنسی است، دیگر نگفته که حرکت اشیاء تنها لباس خواب نیست. گلدان، آئینه، کتاب، میز و صندلی نیز حرکت می‌کنند.این اشیاء ارتباطی به عقده‌های جنسی و امور آن ندارد.پس حرکت آنها ناشی از چیست ؟

    ثانیا", انرژی زیاد فرد بالغ در دوره قاعدگی را اگر دلیل حرکت اشیاء با روان بدانیم، همه کسانی که اشیاء را با فکر حرکت داده اند نام آنها در این زمینه شنیده شده است مثل یوری گلر و ژان پیر ژیرار و دیگران بالای بیست و پنج سال بوده و در سن بلوغ نبوده اند.اما اینکه آلاوینوگرادوا از شوروی اظهار داشته که آیا باز مسئله جنسی مطرح است یا نه در جواب باید گفت خیر، زیرا بسیاری از علمای علوم نهانی و حتی فیزیو لوژیست‌ها ناف را به کلی از مسئله جنسی جدا کرده اند و آنرا حد فاصل بین دنیای برون و جهان درون می دانند. اشکال دیگر نظریه گرین این است که ظهور ارواح و فردیت و استقلال آنها را با ادراکات فوق حسی اشتباه نموده اند.زیرا به نظر بسیاری از روح گرایان همین ادراکات فوق حسی است که بعد از فنای بدن باقی مانده و به حیات خود ادامه می دهند، در حالیکه گرین روح و تصاویر مدیومی را نتیجه ذهن انسان و ساخته فکر او می داند.فلاماریون و بسیاری از علمای دیگر از جمله آلن کاردک Allen Kardec پدر روح گرایی فرانسه به استقلال روح و بقای آن بعد از مرگ به صورت یک موجود آگاه و باهوش معتقدند.ذکر مثال‌های آنان خالی از نفع نیست :

    دکتر شارزن یکی از پزشکان فرانسوی چنین می نویسد :آقای اونوره شاوه Honore Chavee انسان شناس و زبان شناس برجسته، مولف کتاب درخشان " فرهنگ شناسی زبان هند و اروپایی " که تمام دانشمندان جهان آن را ستوده اند، اولین پایه گذار علم "هولاک" Hovelaque در زبان شناسی است. وی همراه با کامیل فلاماریون

    و چند دانشمند دیگر در سال 1866 در پاریس در یک کنفرانس علمی شرکت جستند. من در این کنفرانس با آقای شاوه Chave آشنا شدم و مودت ما تا آخر عمر ادامه پیدا کرد.آقای شاوه به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشت اما امکان ارتباط بین دنیای مردگان و زندگان را به کلی رد می کرد. در مورد ارتباطی که ارواح از طریق مدیوم‌ها

    با انسان‌های زنده برقرار می کردند تئوری جالبی داشت.او معتقد بود که القاء فکری و تجسم افکار دستیاران مدیوم‌ها موجب چنین پدیده‌هایی است.

    سرانجام اقای شاوه فوت کرد و من علاقه داشتم بدانم سرانجام او چه شد. یک روز به منزل یکی از بیمارانم رفتم. به محض اینکه وارد اتاق شدم دیدم چند تن از دوستان وی که مدیوم هستند آنجا حضور دارند و مشغول احضار ارواح می باشند از موقعیت استفاده کرده و درخواست احضار روح دوستم شاوه را نمودم.میز جواب مثبت داد و خانم "د" بیمار من حروفی را که میز پاسخ می داد جمع آوری نمود. بعد از آخرین حرف میز ایستاد و ارتباط تمام شد. خانم "د" در پائین ورقه اسم روح را اینطور نوشت Chavet ( به جای Chavee بنویسد Chavet نوشت.آنهایی که با زبان فرانسه آشنائی داشته باشند می دانند که هر دو لغت به یک شکل تلفظ می‌شود.)

    خانم "د" هنوز نوشتن خود را تمام نکرده بود که میز دوباره به حرکت درامد و این کلمات را دیکته کرد :

    "نام مرا اینطوری نمی نویسند."

    اولا" من در جایی قرار داشتم که به هیچ وجه نمی‌توانستم ببینم که خانم "د" نام شاوه را چگونه نوشته است.دیگران هم دور میز بودند از نام صحیح شاوه Chavee بی خبر بودند و هیچیک از ما نمی دانستیم نامی را که خانم "د" نوشته از لحاظ دیکته غلط است.در نتیجه مدیوم نمی دانسته اشتباه دیکته خانم "د" را از فکر اشخاص حاضر در جلسه خوانده باشد، زیرا هیچکس نمی دانست که آن خانم لغت را اشتباه نوشته است.لازم به تذکر است که زبان شناس بزرگی چون شاوه در زنده بودن خود نمی‌توانست تحمل کند که کسی نام او را اشتباه بنویسد. وقتی این مطلب را با بیوه او در میان گذاشتیم، با تعجب گفت کاملا" صحیح است.زیرا یکی از روزنامه‌های بلژیکی در مقام تجلیل از او نام کوچک وی را‌هانری نوشته بود.آنقدر عصبانی شد که به جای اینکه نامه بفرستد همان موقع یک تلگراف بلند بالا و اعتراض آمیز برای روزنامه بلژیکی فرستاد.

    این یکی از دلایل مهم وجود و بقای انسان پس از مرگ است که برمی گردد و خودش اشتباه نام خود را توضیح می دهد. چگونه می‌توان این مطلب را فقط به ذهن انسان مربوط ساخت، امکان استفاده از تله پاتی هم مردود است زیرا دیگران و حتی خود پزشک حاضر در جلسه حتی چیزی نمی دانستند که مدیوم بتواند فکر آنها را بخواند.

    بهترین دلیل اینکه این پدیده از تلقین به خود ناشی نمی‌شود این است که چنین امری همیشه خارج از اراده ما اتفاق می افتد. و این نشانه آنست که این اتفاقات فوق عادی بوده و ارتباطی به ذهن، فکر و اراده ما ندارند.

     

    یکی از مشاهدات دیگر فلاماریون که مربوط به سال 1855 است به عنوان دلیل دیگر این نویسنده برای زندگی پس از مرگ ذیلا" درج می گردد:

    یکی از قضات مشهور آمریکایی به نام "ادموند " پدیده فوق طبیعی را در خانواده خود مشاهده نموده که آنرا برای فلاماریون کتبا" نوشته است.این اتفاق برای دختر قاضی ادموند موسوم به لورا رخ داده است.قاضی ادموند به خاطر مقام اجتماعی و موقعیت شغلی کسی نبود که بی دلیل دروغ بگوید.او رئیس سنای آمریکا در 1855 و عضو دادگاه عالی استیناف نیویورک بود.وقتی با او درباره روح گرایی صحبت می شد آنرا تحقیر می کرد و با عادت یک قاضی که همیشه نسبت به شهادت انسان‌ها شکاک است، مشاهدات مردم را سخت مورد تردید و ظن قرار می داد.سرانجام بعد از این اتفاقی که نقل می‌شود و مطالعات و پی گیری‌های خود قاضی ادموند، او نه تنها وجود مسائل فوق عادی و طبیعی را قبول کرد بلکه جدا" فرضیه وجود روح را پذیرفت.اعتقاد قاضی ادموند و پافشاری وی در مورد روح و روح گرائی موجب شد که طبقات اشرافی جامعه آمریکا او را از خود برانند و وی مجبور به استعفای از تمامی مشاغل خود شد.معذالک او حاضر نشد دست از عقیده خود بردارد و شغل و منافع شخصی را فدای حقیقت نمود و این فضیلت بسیار نادری است که لایق ستایش و تمجید است.او نوشته است که دخترش "لورا " تحصیلات درخشانی نمود و کاتولیک متعصبی از آب در آمد. معلم روحانی از وی خواست که دست از روح و روح گرائی بردارد.او هم چنین نمود و گاه در جمع دوستانش که به این کار پرداختند حاضر می شد. کم کم خانه ای که لورا در آن زندگی می کرد تبدیل به خانه ارواح شد. شش ماه گذشته بود و در این مدت او صداهای عجیبی می شنید و پدیده‌های کم و بیش حیرت انگیز به چشم می دید، بدون اینکه شخصی یا انسانی در ایجاد آنها دخالتی داشته باشد.معذالک به نظر می رسید که یک شعور یا موجود باهوش این پدیده‌ها را رهبری می کند. وقتی کار به اینجا رسید دختر قاضی ادموند تصمیم گرفت دوباره به جلسه احضار ارواح برود و به این کار بپردازد. پس از حضور در جلسات مکرر متوجه شد که یک عامل آگاه و باشعور همیشه در این جلسات حضور دارد بدون اینکه او بفهمد کیست.لورا شروع به صحبت کردن به زبان‌های خارجی مختلفی نمود که قبلا" کوچکترین اطلاعی راجع به آنها نداشت.او غیر از انگلیسی، فرانسه را نیز می دانست،اما هیچ زبان خارجی دیگری حتی الفبای انها را نمی دانست.اما به گفته قاضی ادموند دخترش در همان موقع نه یا ده زبان خارجی را به راحتی صحبت می کرد.گاه زبان‌ها را مدت یک ساعت با فصاحت و بلاغت کامل حرف می زد.لورا می گفت خارجیان به وسیله من با زبان خودشان می‌توانستند با دوستان درگذشته خود صحبت نمایند.و قاضی ادموند چنین ادامه داد :

    "یک شب یک خارجی اهل یونان به دیدن من آمد. نام او "اوانژلیدس" Evangelides بود. او بلافاصله با لورا به زبان یونانی شروع به صحبت کرد.هنگام مکالمه بسیار ناراحت. مشوش بود و بعد شروع به گریه کردن نمود.شش یا هفت نفر حاضر بودند و یکی از آنها علت گریه او را پرسید.مرد یونانی گفت که یک مسئله خانوادگی است.فردای آنروز دوباره برگشت و دوباره به زبان مادری خود با لورا به گفت و گو پرداخت و چون غریبه ای در منزل نبود توانستم از کم و کیف قضیه باخبر شوم.مرد یونانی گفت که او از طریق لورا با یک شخصیت نامرئی صحبت می کند که دوست صمیمی او بوده و در یونان مرده است و برادر وطن پرست یونانی مارکوبوزاریس Marco Bozarris می‌باشد.و مارکو دوست فوت شده او خبر مرگ یکی از پسرانش را در یونان به وی داد که هنگام عزیمت مارکوبوزاریس Marco Bozarris به آمریکا از لحاظ اداری مجبور بود در یونان بماند.ده روز بعد از اولین ملاقات اونژلدیس با ما نامه ای از کشورش دریافت کرد مرگ پسرش را به اطلاع وی می رساند.وقتی مرد یونانی داشت با لورا حرف می زد این نامه در راه بود." شما به من بگویید این پدیده را چگونه تفسیر کنم ؟ آنرا ندیده گرفته و همه چیز را انکار کنم که چنین چیزی ممکن نیست، دیگر مسئله آشکارتر از این نمی‌شود، درست مثل اینکه گرمای خورشید را انکار نمایم.

    این امر توهم و خواب و خیال هم نیست، زیرا در مقابل هشت تا ده نفر انسان تحصیل کرده، باهوش، منطقی که قادر به تمیز توهم از واقعیت هستند اتفاق افتاده است.اگر بگوییم این انعکاس فکر خود ماست که حرف غیر منطقی است زیرا من در عمرم این مرد را ندیده ام و به وسیله یکی از دوستان ما به ما معرفی شد.اگر فرض کنیم که فکر ما می‌توانسته خبر مرگ فرزند او را به ما داده باشد چه طور می‌شود لورا زبان یونانی را به این خوبی بفهمد و حرف بزند ؟ زبانی که در عمرش یک کلمه از آن نیز نشنیده است.

    آیا این یک روشن بینی است.یعنی ناشی از ادراکات فوق حسی دختر جوان است ؟ آیا واقعا" پدیده ای به اسم روح آگاه و باهوش وجود دارد ؟

    لورا اوانژلیدس را برای اولین بار در زندگیش می بیند و از وضع خانوادگی وی اصلا" اطلاعی ندارد.نه از اعضاء خانواده او چیزی می داند و نه برادر متوفای بوزاریس را می ناسد. پس اگر انگیزه قوی ملاک روشن بینی و ادراک فوق حسی یک شخص است، دختر جوان هیچ نفع و انگیزه قوی برای شناختن خانواده اوانژلیدس نداشته است.

    اگرچه لورا صاحب روشن بینی و ادراک فوق حسی بسیار قوی هم که باشد چه طور می‌توان استعداد ناگهانی او را در صحبت کردن زبان یونانی که هرگز آنرا نمی دانسته توجیه کرد ؟ منطقی نیست که استعداد زبان یونانی و خبر دادن از مرگ طفل را به دو علت مختلف نسبت دهیم.دو پدیده ( زبان و روشن بینی ) مسلما" ناشی از یک امر و یک علت بوده است.در اینجا عناصر روانی و روحی مطرح است مکه باید تعریف و تعیین شود.

     

    یکی دیگر از دلایل استقلال روح از کتاب فلاماریون نقل می‌شود:

    دکتر داوی اهل انگلستان پسری داشت که او هم پزشک بود و در خارج زندگی می کرد.پسر وی می خواست به انگلستان بیاید، سوار یک کشتی انگلیسی شد تا به لندن برود.قرار شد دکتر داوی ( پسر) به جای پرداخت بلیط خدمات پزشکی خود را در اختیار مسافران کشتی قرار دهد، اما ناگهان در هنگام سفر فوت نمود.ناخدای کشتی در هنگام ورود به لندن پدر پزشک متوفی را خبر کرد و به او مبلغ 22 لیره استرلینگ تحویل داد که می گفت در جیب پسر او پیدا کرده است.ناخدا همچنین به دکتر داوی ( پدر ) گزارش کاملی از مرگ پسر وی به طور کتبی تقدیم وی نمود.دکتر داوی نیز از اقدامات ناخدای کشتی خیلی خوشش آمد و برای قدردانی به او یک یادگاری طلا داد.

    چند ماه بعد دکتر داوی ( پدر) و زنش در لندن به یک جلسه احضار ارواح رفتند. در جلسه صندلی‌ها از جا به طور نامنظم حرکت کردند. مدیوم که خانمی بود این پدیده را نشانه آن دانست که روح می خواهد با یکی از اعضاء حاضر در جلسه تماس برقرار کند، وقتی پرسیده شد که با چه کسی، میز از آن طرف اتاق حرکت نموده و در مقابل دکتر داوی ایستاد، سوال شد روح چه کسی حاضر است، جواب آمد که روح پسر دکتر داوی، بعد در برابر تعجب همگان اعلام کرد که او به فوت طبیعی نمرده بلکه مسموم شده است.

    دکتر داوی برای قبول این حرف از روح خواست که برای اطمینان او دلیلی بیاورد. مخاطب نامرئی یا روح گفت که پدرش یک هدیه طلا به ناخدای کشتی داده است.این مطلبی بود که هیچیک از حاضران در جلسه نمی دانستند.دکتر پرسید آیا سم دادن عمدی بوده یا در اثر بی احتیاطی اتفاق افتاده است. جواب آمد که هر دو ممکن است. بعد روح گفت که 22 لیره استرلینگ تحویلی توسط ناخدا درست نبوده و او مبلغ 70 لیره استرلینگ در جیب داشته است. و بعد جزئیات بیشتری را به اطلاع حضار رساند. ضمنا"گزارشی که توسط تجهیز کننده کشتی به دست دکتر داوی رسید با گزارش تقدیمی ناخدا به کلی تفاوت داشت.دکتر داوی از روح پسرش دریافت که آشپز کشتی در اثر بی احتیاطی او را مسموم نموده است، زیرا به جای نعنا در غذایش ادویه بادام تلخ با روغن کرچک ریخته و باعث مسمومیت او شده است و بعدا" هم معلوم شد که پسرش به جای 22 لیره استرلینگ 70 لیره داشته است.

    این داستان نیز همچون بسیاری از وقایع دیگر موجب حیرت انسان شده و قویترین مادیگرایان را به فکر می اندازد. به جای هر توضیح دیگر ساده تر نیست که انسان استقلال و وجود روح را قبول نموده و از هر پدیده برای خود یک مشکل لاینحل نسازد ؟ در هر حال این تحقیقات آینده است که روشنگر رازهای نهفته ی حیات انسان می‌باشد.ما دلائل مخالف و موافق را بیان کردیم.اما در مورد پدیده‌های اکتوپلاسمی تحقیقات بیشتری صورت گرفته که مهم ترین و جدیدترین آنها را بیان می نمائیم.

    پنج مدیوم هستند که موجودات اکتوپلاسمی به وجود می آورند. هوم Home، اوزاپیا Eusapia, گوزیک Guzik, کلوسکی Klusic و رودی اشنایدر Rudi Schneider.

    تا آنجا که ناظران بی طرف و محققین اعلام نموده اند این اشخاص به هیچ وجه شیاد نبوده و عمل آنها واقعا" ایجاد موجودات اکتوپلاسمی است. اکتوپلاسمی چیست؟

    از بدن مدیوم ماده یا جوهری خارج می‌شود که ابتدا کدر و بی رنگ بوده و بعد به خود شکل می‌گیرد.این ماده با اشکال مختلف خود را ظاهر می سازد که غالبا" نمایشگر اندام‌های بدن است.

    دو امر را در اکتوپلاسمی می بینیم :

    1- جوهر و بنیاد جوهر که به صورت ماده درمی آید.

    2-تظاهرات و نمایشات سازمان یافته.

    جوهر به شکل گاز یا بخار مجسم می‌شود. ممکن است به شکل مایع یا جامد باشد. اکتوپلاسم بخار بیشتر شایع و معمول است. نزدیک مدیوم نوعی بخار یا ابر مرئی تشکیل می‌شود که با یک ارتباط جوهری به اعضاء بدن مدیوم متصل است. این بخار یا ابر در چند نقطه غلیظ و متراکم می‌شود و گاه به ندرت فسفری رنگ می گردد.

    نقاط متراکم به شکل اندام‌های بدن درمی آیند که سریعا" کامل می‌شوند.

    جوهری که به صورت ماده در می آید اگر مایع یا جامد باشد بهتر می‌تواند مورد آزمایش قرار گیرد. شکل گرفتن جوهر غالبا" آهسته صورت می‌گیرد و مدت مدیدی به حالت بی شکل باقی می ماند تا انسان بتواند خوب تکوین پدیده را تماشا کند. جوهر به صورت گاز، مایع یا جامد به شکل دست، چهره و انسان کامل یا به شکل انسان و گاه حیوان در می آید. جوهری که به صورت ماده درمی آید گاه کلا" و گاه بعضا" شفاف و درخشان است.

     

    در اینجا عمل اکتوپلاسمی بعضی از مدیوم‌های مشهور که واقعا" جنبه فوق عادی و طبیعی دارد به عنوان مثال ذکر می‌شود :

    1-دست‌های شبح مانند دانیل دانگلاس هوم

    دانیل دانگلاس هوم دستهایی به وجود می‌آورد که اشیاء را جابه جا می نمود.

    ویلیام کروکس فیزیکدان برجسته انگلیسی چنین می نویسد :

    " یک دست زیبا از میز ناهارخوری برخاست و به من یک گل تعارف کرد. سه بار ظاهر و بعد ناپدید شد. و به من ثابت کرد که این دست مانند دست خود من واقعی است. این عمل در اتاق کار من که مثل روز روشن بود اتفاق افتاد و در این مدت دست و پای مدیوم ( هوم ) را من گرفته بودم.

    " در وقت دیگر دست و بازوی شبیه یک طفل ظاهر شد و بالای سر زنی که کنار من نشسته بود به بازی پرداخت. بعد دست ظاهر شده به طرف من آمد و بازوی مرا گرفت و چند بار لباس مرا کشید. "

    " بار دیگر یک انگشت و یک شست دیده شد که گلبرگ‌های یک گل را از گلدان کنده و در برابر مردم حاضر در جلسه گذاشت و یک دفعه در حالیکه دو دستیار دست و پای مدیوم را گرفته بودند، ظاهر شد که روی کلاویه‌های آکوردئون بالا و پائین می رفت و آنرا می نواخت.

    این دست‌ها غالبا" در مچ و بازو به شکل بخار و گاه سرد و بی روح و گاه گرم و زنده بودند.در بعضی موارد، تکوین ناپدید شدنشان کاملا" قابل مشاهده بود."

    کروکس ادامه داد:

    "دست‌ها و انگشت‌ها همیشه به نظر زنده نمی آمدند، بلکه بیشتر شبیه یک ابر متراکم بوده و کمتر مانند دست و انگشت به نظر می رسیدند.من یک بار یک شی ء را دیدم که تکان می خورد. دیدم یک ابر نورانی در اطراف آن شکل گرفته و بعد به یک دست کامل تبدیل شد. در این لحظه کلیه اشخاص حاضر در جلسه می‌توانستند آن دست را ببینند.این دست بسیار شبیه دست یک انسان زنده و کامل بود. اما از مچ به بالا شبیه بخار بود که بعد در ابر نورانی ناپدید می شد. وقتی آن را لمس می کردیم مثل یخ سرد و مرده، اما گاهی گرم و زنده بود و مثل یک دوست قدیمی با من دست می داد.

    یک بار یکی از این دست‌ها را سفت گرفتم و آنرا رها نکردم.هیچ مقاومتی دال بر کشیدن دست به عمل نیامد.اما کم کم این دست تبدیل به بخار شد و بدین ترتیب از دست من گریخت.

    گاه افراد حاضر در جلسه از این دست‌ها می خواستند که پیامی بنویسند.اما به ندرت این کار را می‌توانستند انجام دهند."

    ویلیام کروکس چنین ادامه می دهد :

    " یک شب در اتاق من آقای هوم قدرت خارق العاده ای نشان داد و من درخواست کردم که دست شبح مانند پیامی بنویسد.او قبول کرد و فورا" کاغذ و قلم در وسط میز گذاشته شد.مداد بدون دخالت هیچ کس روی نوک خود بلند شد، به طرف کاغذ به راه افتاد و به لبه آن خورد و افتاد.دوباره بلند شد و افتاد.بالاخره مداد بلندی که در کنار کاغذ بود خود به خود بلند شد و به قلم کمک کرد تا بتواند روی کاغذ بنویسد.سه بار مداد به کمک قلم رفت و سرانجام آن را رها کرد و به جای اولش برگشت. قلم روی کاغذ افتاد و یک پیام الفبائی روی آن نوشت. به این شرح :

    " ما سعی کردیم خواسته شما را اجابت کنیم ولی این از توان ما خارج است."

    اما در عوض یک جلسه با شرکت هوم در کاخ تویلری که در مقابل ناپلئون سوم و همسرش اوژنی تشکیل شد، یک دست سفید رنگ همچون مرمر، بسیار شیک و تمیز شبیه دست ناپلئون اول چند خط نوشت که به موجب گزارش جامعه دیالکتیک لندن و خود دانیل دانگلاس هوم خط ناپلئون بناپارت بود.

    تمام حاضران دیدند که این دست مداد روی کاغذ را برداشت و نوشت.صدای نوشتن کاملا" به گوش رسید و سپس دست بعد از گذشتن از مقابل دانیل هوم به نزدیک ناپلئون سوم آمدو امپراطور فرانسه آن را بوسید، بعد به سوی همسرش رفت. او از وحشت خود را عقب کشید اما دست او را تعقیب کرد، امپراتور گفت :

    " اصلا" نترسید آنرا ببوسید."

    ملکه نیز آنرا بوسید و بعد دست ناپدید شد.هوم درخواست کرد که ان را مجددا" ببیند.دست دوباره ظاهر شد و مدیوم نیز آنرا بوسید.

    کروکس می نویسد که کیفیت دست نمایانگر یک دست کاملا" طبیعی بود.او به همان طبیعی و مادی بود که دست خود من. فیزیکدان انگلیسی یکی دیگر از کارهای هوم را بدین ترتیب شرح می دهد :

    " در غروب یک روز که دانیل هوم در منزل من بود از او درخواست احضار روح کردیم. او نیز پذ

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    احضار روح همسر

    مارتین لیلجبلاد کشیش کلیسای سوید می گوید من دو مرتبه با مدیوم در اتاق ارتباط نشستم دستهای او را با دستهای خود گرفتم و دیدم که اکتوپلاسم مستقیما از جسم و لباس او بیرون می ایدو من جسم همسرم ریتا را دیدم که از اکتوپلاسم تجسد می یافت و بعد دست مرا گرفت و با من به طرف حاضرین رفتیم و با انها شروع به صحبت کرد یک مرتبه من از روح تجسد یافته همسرم خواستم که بسوی ارنست تورلند هنرمندی که معتقد به روح نبود برویم و این شخص با اینکه در جلسات با چشم خود مدید باز هم تردید داشت همسرم پذیرفت و به طرف او رفتیم و همسرم نخست محکم به چانه او زد و بعد هم دست او را گرفت و سپس دو مرتبه مرا بوسید یک مرتبه از پیشانی و بار دوم نزدیک دهانم را بوسید من همان لحظه وجود او را احساس کردم و به من گفت آیا برای بقای حیات من دلیلی بالاتر از تنفس من هست؟ و بعد از نظر محو شد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    مرگ و جهان ارواح

    برزخ 

    همانگونه که در موقع تولد نوزاد عده ای به عنوان چشم انتظار و فرد یا افرادی به عنوان ما ما و پزشک حضور دارند در عالم ارواح هم علاوه بر اینکه عده ای از ارواح نزدیک به شخص مرده منتظر او می باشند تا به او خوشامد بگویند ارواحی نیز هستند که کارشان کمک و مساعدت به روحی است که تازه منتقل جهان ارواح می گردد تا او را به عالمی که به تازگی وارد شده آشنا سازند.

    به استناد به گفته‌های ارواحی که با زمینی‌ها تماس گرفته اند ارواحی که به جهان ابدی در زمان زندگی زمینی اعتقاد داشته اند با آرامش حالت انتقال را طی می نمایند و کم کم وارد جهان روحی خود می گردند. روایاتی از مردگان هست که حکایت از این می‌کند که اغلب مردم در هنگام مرگ به مرگ خود آگاه نمی‌شوند و متوجه این موضوع نمی‌شوند که روح و شخصیت آنها به طور همیشه جسد فیزیکی شان را ترک کرده است. همه دل نگرانیهای انسان از مرگ ناشی از جهل اوست نسبت به پس از مرگ در غیر این صورت از گفتار کلیه اهل بیت و سالکان حقیقی و زاهدان وارسته این مفهوم استنباط می‌شود که (مرگ) بهترین هدیه برای فرد مومن است.

     

    وضعیت اولیه انسان پس از وقوع مرگ

    مانند وضع او در همین جهان مادی است زیرا او هنوز از ظواهر دنیوی خود برخوردار است از این رو با این مطلب شناخت ندارد که ممکن است در وضعیتی مغایر با شرایط حیات مادی قرار گرفته باشد. در نتیجه از جویا شدن از مالکیت یک جسم و کالبد به هر معنی و مفهومی که در جهان ماده از آن برخوردار بوده

     

    روح چه مراحلی را بعد از فنای جسم طی می‌کند

    میدانیم روح از عالم خاک به مرگ جسم از آن خارج شده وبدنیای روح منتقل میشود نیروی شعور انسان با از هم پاشیدگی اعضا ء بدن و مغز از کار می افتد ولی در مقابل احساس انسان بی اندازه قوی میشود و روح رنج و ناراحتی را بیش از عالم جسمانی احساس می‌کند در هنگام مرگ چنانکه گفتیم عقل وادراک از کار می افتد شخص متوجه نیست که چه بر او می گذرد و از اینکه روح از بدنش جدا می‌شود بی اطلاع می باشد ء حالات روحی انسان در لحظات مرگ و پس از مرگ شباهت زیادی به خواب و رؤیا دارد زیرا در هنگام خواب هم قوای عاقله موقتا از فعالیت می افتد و آنچه را انسان در خواب می بیند حقیقت پنداشته و خیال می‌کند واقعیت دارد

     

    لازم به توضیح است عوالم روحی محدود نبوده و تا بی نهایت یکی پس از دیگری وجود دارد می توان عوالم مختلف روحی را در سه موضوع خلاصه کرد:

    1-عالم برزخ یا عالم تصفیه

    2-عالم احساس

    3-عالم عقلانی

    آری وقتی روح از بدن جدا می گردد و عالم جسمانی را ترک می گوید وارد عالم برزخ می‌شود نوعی رنج و الم و سرگردانی حتی گیجی به روح دست می دهد و در این عالم تصفیه بر حسب اعمال شخصی که زمان توقفروح در حالت برزخی است با تحمل ریج وعذاب آلودگی و صفات زدیله از بین می روند نوع تصفیه در مورد ارواح پست یا متوسط خوب فرق می‌کند و بستگی به نوع رفتارشخص در جهان مادی دارد مدت اقامت روح در عالم برزخ برای ارواح پست طولانی خواهد بود پس از آزادی روح از عالم تصفیه وارد عالم احساسات می‌شود در عالم احساسات هم روح از مرگ خود خبر ندارد و نمی داند از عالم جسمانی به عالم روح انتقال یافته است. و تماسهائی که با این نوع ارواح وسیله میز گردو مد یوم گرفته شده حاکی از اینست که شخصی می گوید نمرده ام و خیال می‌کند هنوز در عالم جسمانی قرار دارد. فرد درحال احتضار با ارواح دیگری که طی دوران حیاتش با آنها اشنایی یا قرابتی داشته برخورد می‌کند.این ارواح در آن نقطه حضور می یابند تا در کار انتقال دوح فردی که به تازگی در گذشته است به عوالم مارواء حیات مارن کمک و یاری می نمایند.روح فردی که به تازگی از جهان مادی رحل عزیمت گزیده

    است مورد شناسائی دوستان و کسانی قرار می‌گیرد که طی دوران حیات پس

    از مرگ با وی آشنایی داشته اند... و در این نقطه افراد مذ کور اطلاعاتی در خصوص اوضاع و احوال حیات جاودانه روح در اختیار وی قرار میدهند.

     

    مدیوم کیست؟

    مدیوم یا وسیط یا واسطه گر شخصی است که در جسم او مقدار زیادی از ماده اکتوپلاسم یا تلپلاسم وجود دارد. بیشتر مردم واجد صفت مدیومی هستند البته به درجات گوناگون زیرا اختلاف آنها به واسطه کمی و زیادی همان ماده اکتوپلاسم در بدن آنهاست. مدیوم چه زن باشد و چه مرد تفاوتش با دیگران در این است که در وجود او ماده اکتوپلاسم زیادتر از بقیه افراد است به حدی که روح تماس گیرنده می‌تواند به طور موقت مقداری از آن را به عاریه بگیرد و به وسیله آن ظاهر گردد. ارتباط به صورت صدای مستقیم ممکن است در تاریکی به بهترین نتیجه مطلوب برسد زیرا ارتعاشات امواجنوری مانع از این می‌شود که آن ماده اکتوپلاسم که اصلا سفت است به حالتی در آید که بتواند در جو حرکت کند.

    ولی چیزی که از صحبتهای ارواح دستگیرمان شده است که همان گونه که در این جهان تولد و مرگ وجود دارد در جهان ارواح هم تولد و مرگ وجود دارد ولی نه به شکل تولد و مرگ در کره زمین بلکه مرگ درآن عالم را ورود به طبقه ای جدید می گویند و مرگ نیز حالت انتقال روح از طبقه پایین به طبقه بالاتر خود است.

    با توصیفات غلط از جهان پس از مرگ چنان محدوده جهان ارواح را در نظر افراد تنگ و حقیر جلوه می دهند و داده اند که بعضی‌ها گمان می‌کنند که خداوند در ورای این آسمان دو مکان بیشتر ندارد که یکی بهشت و دیگری دوزخ است که بهشت آن مکانی خلوت آرام و بی سرو صداست با باغها و اشجار و رودهای فراوان که مخصوص عده بسیار اندکی است و دوزخ محلی است شلوغ و داغ و متراکم و خوفناک که عده ای که بر اثر یک غفلت در دنیا از راه خدا و صراط مستقیم مقداری کج رفته اند در درون آن دوزخ می سوزند و همجوار و همسایه عقربها و مارها و پرندگان گوشت خوارند و جهان بی انتهای بالای سر ما ودر واقع اطراف ما که انتهایی برای ان تصور نمی‌شود کرد همین جور بی هدف آفریده شده است.

    در حالی که اولا: خداوند قدرتش بر هنچ بنی بشری کاملا معلوم و مشخص نگردیده ونیرو و قدرت و توانی که در اراده ذات بی زوال الهی است از چهارچوب مغز کوچک و خرد ناقص ما آن قدر فاصله دارد که تصور این فاصله هم در مغز ما نمی گنجد.

    ثانیا: به تناسب اینکه شناخت قدرت خداوند در حد کشش مغز ما نیست از دریافت و درک عظمت خلقتش نیز صد چندان عاجزیم و فقط می توانیم این عظمت را با واژه‌هایی مثل ( ابد ) و ( ازل ) و ( جاویدان ) و غیره برای خودمان چند صباحی توجیه کنیم تا پس از مرگ و طی کردن مراحل مختلف و رسیدن به طبقات بالای روحی و نزدیک شدن به منبع فیاض روحی جهان شاید بتوانیم اندکی از این عظمت را درک کنیم.

    مثال روح آدمی مثل اسفنجی است که به ما بدهند و بگویند این اسفنج سفید را تا مدتی نگهداری کن و از چرک و کثافت و آ لودگی حفظ نما و در صورتی که آلوده نمایی پیش از همه خودت دچار زحمت و رنج خواهی شد تا آن را تمیز و پاک کنی و از الودگیها مبرا سازی. حال گروهی مانند معصومین ( علیه السلام و الصلاه ) این اسفنج را که امانت الهی است آن قدر پاک و نظیف و خوب نگهداری می‌کنند که نه تنها موقع تحویل دادن آلوده نیست بلکه از روز اولش هم شفاف تر و لطیف تر و تمیز تر است.

     

    طریق اثبات وجود روح

    واقعیت وجود روح به دو طریق ثابت می‌شود یکی به طریق استدلال فلسفی و دیگری از راه تجربه مادی.

    طریق فلسفی و الهی و فکری و نظری بنا به نیروی عقل خدا دادی وقوه ممیزه و استفاده از کلام الهی و کتب مذهبی و فلسفی و اخلاقی کاشف و وجود روح است.

    راه دیگر شناخت روح از طریق آزمایش و تجربه و مشهودات علمی می باشد. مطالعات تجربی نشان داده است روح وجود داردو با مرگجسم از بین نمی رود زیرا از ماده اصطلاحی ما در کره زمین تشکیل نشده و ذات آن به ذات لایزال الهی پیوند دارد.

    ارواح پس از متلاشی شدنبدن جسمانی زنده اند به یک شکل دیگرکه از قوه ادراک ما خارج است زندگی می‌کنند.

    ارواح بر ما ظاهر نیستند زیرا محیط زندگانی آنها غیر از محیط حیات است اما در ذهن و فکر ما اثر نموده وجود خود را بر ما اثبات می نمایند و در شرایط خاص با چشم فیزیکی هم میتوان ازواح را مشاهده کرد.روح بعداز جدا شدن از بدن ماری به جسم لطیفی شبیه بدن مادی بنام( کالبد مثالی)یا روان پوش منتقل می‌شود و در عالم ارواح باقی می ماند.

    روح در زمان حیات جسمانی خود چیری را بیاد ندارد وقتی از جسم به عالم روح منتقل شد.تمام اعمال و اندیشه‌های او در نظرش مجسم می گردند و تمام محفوظات او بمیدان می ایند. ارواح دارای همان استعدادهائی هستند که در زندگانی داشته اند. اما قوی تر چون پیکر جسمانی ندارند که قدرت ادراک آنها را محدود سازد و از دانش وسیعی برخوردارند.

    بنا به عقیده عده ای از روانشناسان افرادی هستند قادر خواهند بود روح خود را از بدن جدا ساخته با فاصله هزاران کیلومتر از محل مسکن خود نزد دوستان و آشنایان حاضر شوند. این رویدادها معروف به سفر روح است.مسئله جدا شدن روح از جسم یک حقیقت محض است. اما غالبا دلائل کافی برای اثبات آن.وجود ندارد

     

    درباره روح

      رفلا ماریون روح شناس معروف درباره روح خلاصه تحقیقات خود را به شرح زیر بیان داشته است :

     

    1-روح مانند موجود واقعی وجود دارد و مستقل از بدن است.

    2-دارای قوائی است که هنوز علم آنرا نشناخته است روح می بیند می شنود فکر می‌کند و با دنیای خاکی در تماس است اگر فکر کنیم هیچ احساسی ندارد اشتباه است.

    3-روح انسان دارای قدرت و اثرات فیزیکی است.

    4-روح از فاصله دور و بدون مداخله از طریق تله پاتیک می‌تواند عمل کند.

    5-در طبیعت یک عامل روانی فعال و عامل وجود دارد که ماهیت آن بر ما پوشیده است.

    6-روح بعد از ارکانیزم فیزیکی باقی می ماند و می‌تواند بعد از مرگ دوباره ظاهر کرد و به عقیده فلا ماریون روح انسان از مواد نا مرئی غیر قابل لمس که چشمان ما نمی بیند و دستهای ما لمس نمی‌کند تشکیل می‌شود.

     

    روح دارای نیروئی است که می‌تواند بوسیله امواج اثری روی اشیاء با فاصله اثربگذارد. روح یا ماده اصلی حیات موجب به وجود آمدن زندگی در کلیه موجودات عالم هستی می گردد. روح از عنصری بسیار نرم و لطیف تشکیل یافته است که این عنصر از عناصرتشکیل دهنده جسم اثیری بمراتب لطیف تر می باشد و در اصل باعث بوجود آمدن جوهر ذات در انسان می‌شود ودر موجودات بشراین تنها عنصری است که بدوا ازذات وجود الهی سر چشمه گرفته و موجب حیات در کلیه جانداران عالم هستی می گردد. پس از مرگ جسم مادی تبدیل به ماده نخواهد شد مرکز حیات و زندگانی دائم روح در تن پوش یا جسم اثیری بشر قرار دارد و تا آخر عمر جسمی افراد در آن باقی خواهد ماند و طی شرایطی به زندگانی مشترک خود با ماده ادامه میدهد. این زندگانی برای روح حالتی موقتی دارد و پس از خاتمه حیات مادی جسم به همراه تن پوش به عوالم روحی سفر خواهد کرد علم روح مقدم برعالم طبیعت است.

     

    روح هرگز نمی میرد

    با اعتقاد باینکه روح از خداست و از عالم خاک نیست وچند روزی در عالم خاک و در قفس تن زیسته بالاخره به اصل خود راجع میشود

    بنابراین فنا نمی پذیرد وجاودانه می ماند.انسان پس از وقوع مرگ زنده می ماند چون از جزء جسمی خود که به هنگام حیات مادی مورد استفاده اش بوده مجزا می گردد و به جهان دیگر عزیمت می نماید. یکی از محققان علم الا رواح بنام( اما نوئل سوئید نبورک ) که مطالعات او جنبه تجربی دارد و از روشن نمودن جهان پر راز ورمز روح قدمهای اساسی برداشتهو خود شخصا مورد آزمایش قرار گرفته چونمواجه با حقیقت انکار ناپذ یر وجود روح گردیده نوشته‌های اومی‌تواند مستند باشد من خلاصه ای از شاهدات او را در این مجموعه می آورم:

    ( اما نوئل ) که شخصا وقایع نخستین مراحل مرگ راتجربه کردومدتی خارج از بد نش بسر برده می گوید:

    من وارد حالتی گشتم که فاقد هرنوع نیروی حسی اسمانی بود و تقریبا بحال تزع افتادم. تا وجود این حیات درونیم که متشکل از ذهن وافکارم بود دست نخورده باقی ماند.طوری که وقوع حوادث را که بر من روی داده و نیز بر کسانی که پس از وقوع مرگ حیات دوباره یافته اند رخ می دهد.در ذهنم ادراک نموده و محفوظ نگاهداشتم.گوئی این نیرو بشخص اعطا می گردید تا دریابد ذهن و در نتیجه روحش از جسمش دفع شده و مجددا بسیو آن کشیده شده و جذب می گردد

     

    سرور و نشاط پس از جدایی روح از جسم

    چیزی که معلوم شده و از گفته‌های ارواح و یا کسانی که به طور موقت برون فکنی نموده اند استنباط می گردد این است که کسانی که به طور طبیعی روح از جسم آنها خارج شده ( چه موقت و چه دائم ) در یک حالت آرام و لذ تبخش و توام با سرور و شادی بوده اند و هرگز راضی به بازگشت دوباره به بدن خاکی نبوده اند ولی یک نیروی قوی آنان را باز گردانده است و کسانی که بر اثر حوادث ناگهانی مثل تصادف و سقوط و انفجار و غیره روحشان خارج گشته ویا در اثر خودکشی قهرا روح را خارج نموده اند روح دچار رنج و مشقت فراوان می گردد که بعضی از ارواحی که با انتحار از این دنیا رفته اند در ارتباط با زمینی‌ها گفته که : در یک سراشیبی تند در حال سقوط کردن هستیم و از این بابت رنج عجیبی تحمل می نماییم از همه بدتر اینکه هیچ نمی دانیم این سقوط تا کی و تا کجا ادامه دارد و انتهای آن مشخص نیست.

    روح دیگری اظهار داشته بود که : مثل جنین که در شکم مادر مچاله شده است مچاله شده ام و در یک ظلمت غیر قابل توصیفی فرو می روم. و انواع رنجهای مختلف که انتحار کنندگان متحمل می‌شوند چرا که خلاف ناموس طبیعت و قانون الهی نظم حاکم بر ارگانیزم بدنشان را که جزئی از طبیعت بوده به هم زده اند و روح رابا زور و خلاف قانون الهی از جسم و بدن خاکیشان خارج نموده اند

     

    و اما جنس روح

    تعریفی را که در زیر از جنس روح می خوانید تعریفی است که قریب به اکثر علما و دانشمندان علوم روح شناسی در غرب از روح نموده اند آنچه آن علما و دانشمندان روحی غرب در حال حاضر مدعی کشف و بسط آن گشته اند و بر روی آنها اسامی مختلف تهاده اند در متن اسلام به شکلی کاملتر و دقیقتر در 1400سال پیش امده اما با زبانی ساده و قابل فهم برای مردم آن روزگار.

     

    از زبان ارواح

     

    گفتگوی ذیل توسط ( دکتر آرثر فندلای ) در منزل ( سلون ) که ( مدیوم ) یا رابط روحی است به همراه خانم (میلار ) که نویسنده مطالبی است که از ارواح و دکتر فندلای می شنود نقل می گردد.

     

    سوال : آیا همه ارواح ساکنین جهان شما می توانند گاهی با زمین ارتباط پیدا کنند؟

    جواب: هر اندازه ما ارتقاء پیدا کردیم و به درجات بالاتر رفتیم ارتباط ما با جهان شما کم می‌شود. و حتی در این هنگام ما کمتر به فکر زندگی زمینی می افتیم. مسئله زندگی در جهان ما مسئله خواستن و تمایل است یعنی هر وقت اراده بکنیم می توانیم با موجودات زمینی ارتباط پیدا کنیم. وقتی که این تمایل و اراده ما از بین رفت دیگر ما به سوی شما نمی آییم. انسانها هر کدام به نسبت رشد عقلی و نوع عملشان در روی زمین پس از مرگ وارد طبقه ای از طبقات هفتگانه عالم ارواح می‌شوند و با کتاب خواندن و استفاده از عقل دیگر ارواح به رشد و نمو عقل خود می پردازند و به تناسب رشد طبقاتشان بالا و بالاتر می رود تا در نهایت به عقل کل و روح اعظم که خداوند تبارک و تعالی است بپیوندند.

     

    سوال : آیا سگها و یا حیوانات دیگر و گربه‌ها هم پس از مرگ حیات دارند؟

    جواب : بلی آقای من به طور تاکید می گویم که حیات دارند. چون هیچ زنده ای معدوم نمی‌شود.ولی حیوانات پس از مرگ در جهان ارواح ما زندگی نمی‌کنند. چون آ‌نها یک عالم روحی دیگر و مخصوص به خود دارند و آنها در عالم روحی مثل انسانها زندگی نمی‌کنند. ولی اگر سگی در زندگی زمینی با انسانی مانوس شد و به وی علاقه پیدا کرد وقتی که هر دوی آنها مردند آن سگ هم می‌تواند در محیط زندگی روح آن مرد یا زن ظاهرشود و زندگی کند.

     

    سوال: شما با چه زبانی حرف می زنید؟

    جواب: در جهان ارواح با همه لغات زمینی مانند ( انگلیسی و آلمانی و غیره ) سخن می گویند.ولی حرف زدن ما با حرف زدن شما فرق دارد زیرا سخن گفتن با تکلم زبانی نیست. بلکه انتقال ذهنی است که از عقلی به عقل دیگر منتقل می‌شود.مکالمه بین دو نفر مانند تلفظی که شما دارید نیست بلکه اینجا با گیرندگی است ( مانند امواج بی سیم و با تله پاتی امواج فکری ارواح به یکدیگر منتقل می‌شود ) چنانکه گفتم روحی متصل به عقل روح دیگر می‌شود که می خواهد با او حرف بزند.

    سوال و جوابهایی که شرح آن گذشت مجموعه سوالاتی بود که محققی دلسوز و معتقد و کسی که با وسواس و حساسیت 20سال به مطالعه و مکاشفه و تحقیق و بررسی در عوالم روحی و چگونگی علم ارتباط با ارواح پرداخته و خود او در ابتدا از بی اعتقادان به این قبیل واقعیات بوده و همین عامل هم او را به سوی این سیر مطالعاتی و تحقیقاتی کشانده او کسی نیست که تحت تاثیر جو و القائات دروغین و یا کلک و غیره قرار گیرد هر چند ( مد یومی ) که برای او کار می‌کند از توقع هر گونه پول و مساعدت مالی مبرا توده و حتی از شهرت و آوازه نیز گریزان می باشد فلذا می دانید که اکثر دروغ پردازیها و روی آوردن به دروغ و کلک به منظور همین دو چیز ( پول و شهرت ) است.

    پس به طور قطع و یقین این مکالمه بین یکی از ساکنان عالم ارواح و یک زمینی روی داده و برای کسانی که معتقد به حیات پس از مرگ هستند می‌تواند راهگشا بوه و در تبیین اعمال و رفتار و کردار آنها تاثیر بسیار مثبتی بر جای بگذارد. ما در عقاید اسلامی مان هم داریم که دو فرشته بر روی دو شانه ما در تمام ایام عمر حضور دارند که یکی در روی شانه راست ثوابها و کارهای حسنه ما را یادداشت می‌کند و دیگری به روی شانه چپ و گناهان ما را یادداشت می نماید. همچنین آنهایی که در غرب و اروپا موفق به ارتباط با ارواح شده اند می گویند ارواح به آنان خبر داده اند که یکی از وظایف آنها هدایت و راهنمایی انسانها در روی زمین است. در اینکه ارواح پس از جدایی از جسم خاکی ارتباطشان را با زمین قطع نمی‌کنند هیچ شکلی وجود ندارد در قرآن کریم به تصریح به نزول ملائکه و ارواح پاک به اذن الهی اشاره شده است

     

    رؤیت ارواح

     ارواح در تمام زمانها قابل رویت هستند و در اطراف ما پرسه می زنند ولی ما قادر به دیدن آنها نیستیم آزمایشهای پیشرفته امروز این مسئله را به ثبوت رسانده است

     

    اشباح و ارواح

    تظاهر شبح به حالت ابر متراکم یا به صورت بخار که مانع نور نیست قابل مشاهده است روح ممکن است چند سال بر یک شخص واحد به منظور معینی ظاهر شود.

    شبح روح گاه برای وفای بعهد تظاهر نماید.

    گاه شخصی که به قتل رسید روحش خواهان معرفی قاتل است. برخی ارواح فقط در جلسات روحی حاضر به ارتباط به زندگان هستند.

    بعضی از ارواح بطریق الهام و تله پاتی بازماندگان ملاقات می نمایند.اشباح مسافرت نمی‌کنند. مردم را تعقیب نمی نمایند. بندرت اطراف محل مرگ شخص را ترک می گویند. یک شبح گاه در سرتاسر خانه پرسه میزند. ممکن است در باغ یا جاهای نزدیک به محل سکونت خود دیده شود ولی سوار اتومبیل یا اتوبوس نمی‌شود یا درآن شهر ظاهر نمی گردد.تمام کاری که شبح انجام می دهد تکرار لحظات نهائی مرگش در نا آگاهی است و در این حالت از انجام کارهای بیشتر عاجز است. اشباح برای زندگان خطری ندارند در مواردی که شبح سبب آزار به مردم شده یک وابستگی قبلی میان شخص و شبح وجود داشته است. اما بطور کلی اشباح بر مردم حمله نمی‌کنند و بر اثر دیدن یا در صورتیکه شخص بتواند با آنها ارتباط برقرار کند خطری متوجه شخص نخواهد بود.اگر غیر از این بود اردوگاهها و سایر امکان وحشت آور مانند اردوگاههای کار اجباری وزندانها می بایست پراز اشباح باشند درحالیکه چنین نیست.و این موضوع به حالت شخص درلحظه مرگ بستگی دارد که آیا مرگ مورد قبول او در حال گیجی قرار میگیرد واوبه مرحله بعدی وجود میرود یا اینکه اواز تشخیص این امر که تحولی در حال وقوع است عاجز خواهد بود ودر نتیجه به کره زمین یعنی محیط فیزیکی که با آن آشنا بوده می چسبد وخود را وابسته مینماید

     

    شکل و جنس روح

     روح چه شکلی دارد و از چه جنسی است ؟ چرا ظهور میکند سرانجام به کجا میرود در پاسخ این سوال باید گفت ارواحی دیده شده اند که انسان در وهله اول باور نمی‌کندکه روح هستند. هیچ فرقی با انسانهای زنده ندارند. تنها وقتی که از دیوار بگذرند یا غیب شوند معلوم گردیده که روح هستند. عده ای از محققان منجمله( الن کاردک) می گوید: ارواح از نظر ما شکل ندارند اما از نظر خود ارواح شکل دارند. آنها مانند یک شعله یک درخشش نور یا یک جرقه اثری هستند رنگ آنها بر حسب پاکی انها از خاکستری پررنگ تا رنگ یاقوتی تفاوت دارد. بعضی روح‌ها به شکل انسان یا جسم بخارمانند ظاهر می‌شوند.

     

    و اما جنس روح از د ید گاه غربیون

     ماده ای لطیف و بخار مانند که به لحاظ قرار گرفتن به مدت زیادی در درون کالبد خاکی شکلی به همان شکل جسم به خود می‌گیرد به شکلی که شما شخصی را که در حیات زمینی می شناخته اید اگر روحش را ببینید کاملا شبیه همان جسم دوران زندگی خاکی است و می توانید او را شناسایی نمایید.

    منظور از جنس روح ماده ای به نام اکتو پلاسم است که شبح روح یا جسم فلکی نامیده می‌شود که از سیال جوهری که حالت چهارم و لطیف ماده است می باشد. شکل بندی و هیئت بدن روحی ما از آن ماده سیال است که از بین نمی رود.

     

    لذایذ عالم ارواح

     یکی از لذ تهای ذکر شده توسط ارواح در عالم برزخ موسیقی است. موسیقی در آن عالم در یک سطح بسیار بالاتر و پیشرفته تر از موسیقی کلاسیک ماست. نغمات موسیقی آنجا طبعا توام به اشکال و صورتهای زیبایی هستند که اصوات موسیقی آن اشکال را در فضای اثیری به وجود می آورند یا مجسم می‌کنند و همه حاضرین درآن محافل از آن بهره مند می‌شوند.یکی از اوصاف جهان ارواح در مناطق عمومی روحی این است که موسیقی حیات است.یعنی اینکه موسیقی به فعالیتهای آنان شکل می بخشد.شما مظاهر بسیار جزئی آن را می توانید در بین ساکنین زمین و در بین اقوام و قبایل مختلف مشاهده نمایید که با موسیقی حیات آنها فعالتر و جذابتر می‌شود.تعجب نکنید در جهان ارواح انواع کارهای هنری فرهنگی و... به نحو بسیار پیشرفته و عالی توسط ارواح انجام می‌شود.حتی کلاسهای تعلیم و تربیت برای ارواح پایینتر توسط ارواح پیشرفته تر برگزار می گرددو دانشگاهها و مراکز علمی وسیعی وجود دارد که هر کس در هر زمینه که رشد و تعالی پیدا کرده در آن جهان نیز به کار خیر و حسنه خود ادامه می دهد. گمان نکنید که پس از مرگ روح آدمی به همه مجهولات واقف می گردد و هیچ نقطه ابهامی برای او باقی نمی ماند در حالی که بسیار ارواحی هستند که هنگام تماس با زمینی‌ها از پاسخ گفتن به پاره ای سوالات که از حیطه آنها خارج است عاجزند.پس گمان نکنیم که به محض ورود به عالمارواح دیگر هیچ مشکلی وجود ندارد درست بر عکس در آنجا نیز ابهاماتی از طبقات ما فوق برای ساکنین هر طبقه وجود دارد که تا به آن طبقه وارد نشوند هیچ اطلاعی از چگونگی حالات ساکنین آن طبقه ندارند.

    بنابر این لذتهای عالم ارواح را نباید سلیقه ای و بر اساس پندار و گمان شخصی تفسیر کرد بلکه همان طور که به دفعات گفته ام باز هم عرض هم عرض می کنم که جهان برزخی و روحی - در ادامه همین حیات زمینی قرار دارد اما با پیشرفت و جلوه بسیار بسیار بیشتری و همان گونه که نوع بهره مندی و لذت بردن در نزد آدمیان متفاوت است و هر کس به شکلی و به طریقی از جهان پیرامونش لذت می برد در جهان ارواح نیز هر روح به شکلی از مواهب الهی بهره می برد. در همین جهان خاکی کسی از قدم زدن در میان اشجار و گلها بالاترین لذت را می برد در حالی که شخص دیگری ممکن است از آن شیوه هیچ بهره ای نبرد و در عوض از مطالعه و تماشای فیلم و شنا و... همان اندازه لذت ببرد

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    مدیوم کیست؟

    مدیوم در علم روح شناسی یا روانپژوهی به معنای واسطه است.یعنی کسی که قوا یا نیروها و سیالاتی در بدن او هست که واسطه و رابط بین انسانهای زنده و ارواح مردگان میشود.

    در بدن مدیوم نوعی سیاله یا به اصطلاح انرژی وجود دارد که ارواح آن را میگیرند وبا مواد اثیری که در عالم خودشان وجود دارد مخلوط میکنند و ارتباطهای گوناگون با زمینیها نظیر ارتباط از طریق انتقال فکر ویا گویایی/شنوایی/نویسایی/تجسد و غیره را برقرار میسازند.انرژی در بدن مدیوم  به حد زیادی وجود دارد  و ارواح از آن استفاده میکنندولی مادر زادی و اکتسابی  نیست و خاصیتی مزاجی است  و ذاتی میباشد و هرگز دلیل بر تقدس و یا معنوی بودن و یا برتری مقام روحی او نمیشود.{این مطلب ادامه دارد}

    برای آنکه بتوانیم چگونگی پدیده‌های روحی رابهتر درک کنیم لازم است ابتدااز مکانیسم ارتباط با ارواح با زندگان زمینی آگاه گردیم:

     

    دربدن هر انسان سه عنصر وجود دارد:

    ۱ـتن یابدن:که شامل قالب مادی خشن و سنگین است که وسیله تماس روح با محیط مادی خارج است

    ۲ـروان:یعنی موجودی دارای شعور که فکر و اراده و اخلاق از خصوصیات آن میباشد

    ۳ـروانپوش: که پوشش سبک و سیال روان و واسطه تماس آن بابدن مادی است و روح راتشکیل میدهند. به هنگام مرگ روان و روانپوش بدن مادی را ترک کرده و به عالم ارواح منتقل میشوند.

    ماهیت اثیری ماده ای که روانپوش از آن ساخته شده به قدری لطیف است که برای اعضای حسی ما قابل درک نیست و برای همین روح آزاد هنگامی که بخواهد به نحوی با ما ارتباط برقرار کند باید وسیله ای مهیا سازد که اعضای حسی مارا تحت تاثیر قرار دهد..برای رفع این احتیاج موقتا آن را از پیکر جسمانی یک فرد زنده اخذ میکندو این مواد را که به صورت ارتعاشات سیال هستند از پیکرجسمانی شخصی که واسطه یا مدیوم نامیده میشود استخراج میکند و تاحدی که لازم باشد بدن مدیوم راتصرف میکند و از خواص آن بهره میگیرد به عنوان مثال بااستفاده از دستگاه صوتی او سخن میگوید  یا دستهای مدیوم را وادار به نوشتن میکند و یا یا نیروی بدنی اورا برای ایجاد آثار فیزیکی بکارمیگیرد.موقع بروز پدیده‌های تجسد مواد جسمانی او را بصورت سیال خارج و برای خود پیکری قابل رویت میسازد....

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری
    عالم ارواح و اثبات آن از طریق علم فیزیک

    ماده فیریکی عبارت از مدارهای معین و محدود حرکت امواج نوری و یا حرارتی می‌باشد ، که در میان دو حد بالا و پائین قرار گرفته است. بدین معنی که همه آن ارتعاشات نوری یا حرارتی که جهان فیزیکی را برای ما مجسم میکند بین 000/34 تا 000/64 موج در یک اینچ می‌باشد. این ارتعاشات موجی طیفی ، قابل رؤیت می باشند که از حیث طبقه بندی در میان ارتعاشات اشعه مادون قرمز از پائین به بالا و اشعه مافوق بنفش از بالا می‌باشد.

    ارتعاشات امواج تشکیل دهنده جهان فیزیکی از حیث سرعت در ثانیه ، بین 400 بیلیون تا 750 بیلیون در ثانیه سرعت دارند. حال اگر سرعت امواج بیش از این حد باشد ، آن امواج ، به وجود آورنده جهان اثیری ( عالم ارواح ) هستند.

    کیفیت ارتعاش امواج از حیث اشغال فضا جزء خاصیت عمومی برای هر درجه از درجات جهان هستی است. یعنی هر کدام از مراحل وجود ، از جهان فیزیکی و اثیری گرفته تا به لطیف تر از اثیر هم برسیم ، ارتعاشات امواجشان از حیث سرعت حرکت و جاگیری با هم متفاوت هستند.

    این شکل نردبان ارتعاشات وجودی را از مراحل پایین به بالا نشان می دهد و از کتاب تا کرانه‌های جهان اثیری استاد جیمس آرثر فندلای مدیر انجمن بین المللی لندن اقتباس شده است.

    یگانه فرق میان امواج ، در مرتبه ارتعاشاتشان است که در جهان هستی ، هر موجودی دارای نوعی از این ارتعاشات سریع یا کند می‌باشد.

    خوانندگان با مشاهده نردبان طیف امواج مطابق شکل ، وسعت دید چشم ما را در این جهان مادی ، بسیار اندک است و شامل همان قسمتی است که با رنگ سیاه در شکل نشان داده شده است. و مقابل آن نوشته شده ( عالم فیزیکی – 400 تا 750 بیلیون در ثانیه ) که تنها همین مقدار امواج ، قابل رؤیت هستند. یعنی به عبارت دیگر شبکیه چشم ما فقط طول موجهای بین 4/0 تا 8/0 میکرون را میتواند برای ما قابل رؤیت سازد طول موجهای کوتاهتر و یا بلندتر از آن حد برای چشم ما قابل رؤیت نیستند.یعنی ما اشعۀ ماوراء بنفش و تحت قرمز را نمی‌توانیم ببینیم. بنابراین بسیاری از چیزها در جهان را نمیتوانیم ببینیم و این عدم دید ما دلیل نمیشود که در جهان هستی ، چیزهای دیگری که نامرئی می باشند ، وجود ندارد. پس از ذکر این مقدمات ، برای اثبات جهان ارواح یا جهان اثیری ، از علم فیزیک کمک گرفته و از آخرین کشفیات این علم استفاده می کنیم تا بحث ما به صورتی گنگ و نامفهوم برای خوانندگان جلوه گر نشود.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه متافیزیک - روح شناسی - کالبد اختری