تاریخ : 01 شهریور 1396
زمان : 18:17:41
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 545 بار
  • بازدید دیروز : 665 بار
  • بازدید ماه : 545 بار
  • بازدید کل : 561135 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    سیمرغ، پرنده افسانه‌ای ایران باستان

    سابقه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به پیش از اسلام می‌رسد. سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام "ویسپوبیش" یا "هرویسپ تخمک" که در بردارنده دانه همه گیاهان است، آشیان دارد. کلمه سیمرغدر اوستا به صورت "مرغوسئن" آمده که جزء نخستین آن به معنای "مرغ"است وجزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت "سین" و در فارسی دری "سی" خوانده شده است و به هیچ وجه نماینده عدد 30 نیست ؛ بلکه معنای آن همانکلمه "شاهین" می‌شود. شاید مقصود از این کلمه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغبوده استدر شاهنامه فردوسی و منظومه‌های حماسی: سیمرغ بعد از اسلام هم در حماسه‌هایپهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می‌یابد. سیمرغ در شاهنامه فردوسی دو چهرهمتفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار ) دارد. زیرا همه موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان ) دو قلوی متضادهستند. سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدهاست، فاقد استعداد‌های قدسی سیمرغیزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می‌شود. ورود سیمرغیزدانی به شاهنامه با تولد" زال" آغاز می شود."سام "پدر زال فرمان می‌دهدفرزندش را که با موهای سفید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود. سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می‌افکند، زال را به آشیانه می‌برد ومی‌پرورد. سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ) به سراغ زال می‌آید، سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خودرا به او می‌دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند. سیمرغ دو جا درشاهنامه کمک‌های مهمی به زال می‌کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که بهعلت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده است و سیمرغ با چاره‌جویی به موقعاین مشکل را بر طرف می‌کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است کهرستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می‌آموزد موفقمی‌شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند. سیمرغ هم چنین زخم‌های بدن رستم راهم مداوا می‌کند. اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزله موجودی مادی تصویر می‌شود، اما صفات وخصوصیات کاملا ً فوق طبیعی دارد. ارتباط او با این جهان تنها از طریق زالاست. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می‌ماند که ارتباطگهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آن‌ها با جهان مادی نیست. سیمرغ در دیگرمتون اساطیری فارسی هم چون " گرشاسب نامه " "اسدی توسی" چهره‌ای روحانی ومابعدالطبیعی ندارد. اصولا جز در قسمت اساطیری شاهنامه، بعد از اسلام مامتن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که سیمرغ تنها باشخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیره‌ای اسطوره‌ای اش که در شاهنامه ظاهرمی‌شود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می‌یابد و از طریق شخصیترمزی خود در عناصر فرهنگ اسلامی جذب می‌گردد. البته معلوم نیست که دقیقا ًاز چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ سبقه عرفانی گرفته است. پس از شاهنامه فردوسی کتب دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آن‌ها ذکریاز سیمرغ و خصوصیاتش آمده است. از جمله آن‌ها رساله الطیر ابن سینا و منطقالطیر عطار را می‌توان برشمرد. منطق‌الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد به کوه قافبرای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دسته خاصی ازانسان‌ها تصویر می‌شود. سختی‌های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامهراه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی درمی‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند.  

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه فیزیک - سیمرغ
    سیمرغ{مُ}:

    این نام از دو جزء تشکیل شده است و در اصل «سین مرغ» بوده است که هندی باستان آن را کلمه‌ی سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن » ذکر شده است که جزء نخست آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی » خوانده شده است و جزء دوم آن به معنای «مرغ» است. محققان بخش اول این واژه ها که از کلمه «سئنه» را در اوستا به شاهین و عقاب ترجمه کرده اند و با «ورغن

    در اساطیر چین نیز پرنده ای به نام «سی – ان – هو» ذکر شده است که نقشی شگفت انگیز و معجزه آسا همانند سیمرغ دارد.

    برای این پرنده معادل هایی همچون: مرغ گردن دراز، سیرنگ، مرغ شکاری، درنا، کلنک، کبک دری، مرغ ژیان، عنقا و... آورده اند.

    در توصیف این پرنده آمده: مرغی بسیار بزرگ جسته، بلند پرواز، قوی، خردمند، پزشک، چاره گر، آینده نگر، سخن گو و در بند 41 بهرام‌یشت «فرشته عدالت» می‌دانند. این پرنده پرهای رنگارنگ دارد و هر رنگ از پرهای پرندگان دیگر در پرهای اوست. این موجود خارق العاده پرهایش همانند ابر فراخی می‌ماند که در پرواز خود پهنای کوه را فرا می‌گیرد. از هر طرف چهار بال دارد با رنگ های نیکو، منقارش چو منقار عقاب کلفت و صورتش چون صورت آدمیان است. فیل را به آسانی در می‌رباید و از این رو پادشاه مرغان است. 1700 سال عمر دارد و پس از سیصد سال تخم می‌گذارد و در 25 سال بچه از تخم در می‌آید.

    برخی آن را سفینه ای فضا نورد می‌دانند که در آن هنگام ها به نقطه‌ای از ایران زمین نشسته است.

    آن چه از پندارهای عامیانه بر می‌آید. سیمرغ را دارای «نظر‌یا فره ای ایزدی » و آن را «نظر کرده» می‌دانند و گوشت آن را «تبرک» می‌دانند.

    جایگاه این پرنده‌ی موهوم و افسانه ای در کوه «قاف» [مفسران در تفسیر آیه «ق و القرآن مجید » منظور از «ق» را کوه قاف نیز برشمرده اند [،دریای «فرانکرت»، «دریای وروکاشا»، «البرز کوه»، «هره برزئیتی»، «هربرز »، کوه «اپارسن » در سکستان (سیستان) و بر درختی درمان بخش با نام های گوناگونی چون: «ویسپوبیش»‌یا «هروسپ تخمک» و‌یا «هزار تخمه»، «جد بیش » (= ضد گزند)، «گئوکرن» می‌دانند. سیمرغ هر گاه بر این درخت می‌نشیند هزاران شاخه از آن می‌شکند و چون از آن بر می‌خیزد هزاران تخمه از آن گیاه می‌ریزد که مرغی دیگر آنان را بر می‌گیرد و به جای دیگر می‌برد و فرشته‌ی باران سراسر گیتی را بارور می‌سازد.

    سیمرغ در شاهنامه دو چهره دارد. چهره‌ی اهریمنی آن هفت خوان اسفندیار و در خوان پنجم است که بیشتر چهره‌ی اژدها گونه دارد اما چهره‌ی قدسی و‌یزدانی آن با تولد «زال» نمود می‌یابد.

    نخستین حضور این مرغ قدسی هنگامی‌است که زال بعد از تولد از سوی پدر مطرود می‌گردد، سیمرغ او را به عنوان طعمه برای جوجه های خود می‌برد اما دوستی در بین آنان در می‌گیرد و از آن گاه به بعد سیمرغ از حامیان زال و خاندان او (قوم سکا) می‌گردد. حضور سیمرغ در بار دوم هنگام تولد رستم است که همچون پزشکی رودابه را‌یاری می‌دهد تا رستم را به شیوه ای دگرگونه «رستم زاد‌یا رستمینه » متولد گرداند. سرانجام حضور این مرغ موهوم در نبرد رستم و اسفندیاراست که به‌یاری رستم می‌شتابد - به خون خواهی جفت کشته شده‌ی خود در خوان پنجم اسفندیار - راه و آیین نابودی اسفندیار را به او می‌آموزد.

    سیمرغ در آثار دیگر ادب فارسی همچون گرشاسب نامه اسدی توسی، رساله الطیر ابن سینا، ترجمه‌ی رساله الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی، رساله الطیر احمد غزالی، روضه الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت نامه علایی( نخستین دایره المعارق به زبان فارسی)، بحر الفواید و از همه مهم تر منطق الطیر عطار آمده است.

    دیدگاه های مختلف نسبت به سیمرغ:

    جنبه پزشکی:

    همان طور که ذکر شد نام این پرنده بر گرفته از «سئنه» است و «سئنه» نیز نام پزشکی (روحانی زردشتی) است و حضور این مرغ در هنگام تولد رستم و همچنین بهبود بخشی رستم و رخش در نبرد رستم و اسفندیار نمایان است. در بهرام پشت بند 34- 38 آمده است: «کسی که استخوان‌یا پری از این مرغ دلیر با خود داشته باشد هیچ کس نمی‌تواند او را براندازد و نه از جای براند. »

    در شاهنامه جنبه‌ی پزشکی این پرنده را می‌توان در این گونه ابیات دید:

    گیاهی که گویمت با شیر و مشک / بکوب و بکن هر سه در سایه خشک

    بسای و بیالای بر خستگیش / ببینی هم اندر زمان رستگیش

    بر آن مال از آن پس‌یکی پّر من / خجسته بود سایه‌ی فّّر من

    جنبه نگهبان بودن:

    در بندهشن آن را نگهبان دو دروازه‌ی «ماه و خورشید » می‌دانند و همچنین در آیین «مهر» سیمرغ نگهبان پل«چینوت» بر البرز کوه است که گذر از این پل مردمان را به دروازه‌ی خورشید و به گروثمان می‌رساند وآن را مظهر عدل می‌پندارند. برخی دیگر نیز آن را فرشته‌ی نگهبان ‌یا توتم قوم سکا (خاندان رستم) می‌دانند.

    جنبه‌ی فرشته بودن:

    دکتر پورنامدارین معتقد است سیمرغ در حقیقت رمز «جبرئیل» است چرا که تقریبا تمام صفات سیمرغ در وجود جبرئیل جمع است. صورت ظاهری آن ها (بزرگ پیکری، شکوه وجمال، پرو بال) به هم شباهت دارد و بنابر آیه‌ی‌یک سوره «فاطر» فرشته ها بال دارند. در داستان زال و سیمرغ، سیمرغ واسطه‌ی نیروی غیبی است و زال هم سیمای پیامبر گونه دارد. این ارتباط بی شباهت به ارتباط جبرئیل (فرشته‌ی وحی) و پیامبران نیست. شبیه داستان پرورش کودک بی پناه توسط سیمرغ در مورد جبرئیل در فرهگ اسلامی‌وجود دارد ؛ جبرئیل نگهدارنده‌ی کودکان بنی اسرائیل است که مادرانشان آن ها را از ترس فرعون در غارها پنهان کرده اند. مشابه عمل التیام بخشی زخم های رستم توسط سیمرغ را در فرهنگ اسلامی‌در واقعه شکافتن سینه‌ی رسول خدا در ارتباط با واقعه‌ی معراج می‌بینیم. همچنان که سیمرغ بر درخت «هروسیپ تخمک» آشیان دارد. جبرئیل نیز ساکن درخت «سدره المنتهی » است.

    جنبه‌ی ربانی و معنوی:

    در منطق الطیر سیمرغ برای تعبیر از وجود نامحدود و بی نشان حق آمده است.

    بر آن جای سیمرغ را لانه بود / که آن جای ز خلق بیگانه بود.

    آقای دکتر شفیعی کدکنی سیمرغ را رمزی از وجود حق تعالی می‌داند و سیمرغ را رمز آن مفهوم می‌داند که نام دارد و نشان ندارد. ادراک انسان نسبت به او ادراکی است «بی چگونه». در دیدگاه صوفیان نیز نماد جان بهتر والا، نماینده‌ی جان جانان - که‌یگانه است - ذکر شده است. در اشعار مولانا آن را نماینده عالم بالا و مظهر عالی ترین پرواز روح می‌بینیم و سرانجام آن که برخی آن را همچون کیمیا می‌دانند:

    چیزی که هست، هست / نه کم می‌شود نه بیش

    و آن خود که نیست، نیست / چو سیمرغ و کیمیاست

    «ابن‌یمین»

    وفا مجوی ز کس ور سخن نمی‌شنوی

    بهر طالب سیمرغ و کیمیا می‌باش

    «حافظ»

    سیمرغ در اشعار شاعران:

    گفت (فردوسی) چون رستم بجست از ضربت اسفندیار

    باز گشت از جنگ و حاضر شد به نزد زال و زر

    زال کرد افسون و سیمرغ آمد از افسون او

    رو رستم به شد چو سیمرغ اندر و مالید پر

    «امیر معزی»

    چنین گفت کآن جای سیمرغ راست / که بر خیل مرغان همه پادشاست

    «اسدی»

    سیمرغ میان مردم آید / گر بوی برد ز غمگساری

    «عمادی شهریاری»

    سیمرغ و مردمی‌بهمند از برای آنک / ز آن جز حدیث و زین بجز از نام مانده نیست

    «محیرالدین بیلقانی»

    به عون زال و رخش و پرّ سیمرغ / ز یک تن کرد رستم پاک کشور

    ترا سیمرغ و تیر گز نباید / نه رخش جادو و زال فسونگر

    «ازرقی»

    کز درون جان بر آمد نخوت و حقد و حسد / تا گر و سیمرغ [و] رستم گشت بر اسفندیار

    «سنایی»

    گر زال نهاد پّر سیمرغ / بر تیر هلاک صفدران را

    «خاقانی»

    عید همایون فر نگر سیمرغ زرین پر نگر / ابروی زال زر نگر بالای کهسار آمده

    «خاقانی»

    عشق سیمرغی است کورا دام نیست / در دو عالم زو نشان ونام نیست

    «عراقی »

    ز افسون جهان، سیمرغ دانست / که جز آتش بگرد آشیان نیست

    «معینی کرمانشاهی »

    نگیرد در قفس آرام سیمرغ بیابانی / مشعبد باز وقت این جا دمی‌صد مهره غلتاند

    «عراقی » cyena) = باز) و ارمنی cin) = باز) می‌دانند. در فوردین‌یشت بند 97 آمده «فروهه پاک دین«سئنه »پسر«اهوم ستوت» را می‌ستاییم نخستین کسی که با صد پیرو در این سرزمین ظهور کرد». در کتاب هفتم دینکرت فصل ششم بند 5 آمده: «در میان دستوران درباره‌ی سئنه گفته شده است که صد سال زندگانی کرد و با صد تن از مریدان خویش به روی زمین آمد». در دینکرت کتاب نهم فصل 24 بند 17 وی از شاگردان زردشت معرفی شده است. سئنه به صد سال پس از ظهور دین زردشت متولد شد و دویست سال پس از ظهور دین درگذشت و او نخستین پیرو مزدیسبنایست.varayan» اوستایی‌یکی دانسته اند. بی شک بین دو مفهوم سئنه و سیمرغ‌یعنی اطلاق آن به مرغ مشهور و نام حکیمی‌دانا رابطه ای وجود داشته است. بخش دوم این نام «مرغ» نام عام پرنده و از خانواده ماکیان می‌باشد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه فیزیک - سیمرغ
    داستان سام و سیمرغ

    سام نریمان، امیر زابل و سرآمد پهلوانان ایران، فرزندی نداشت و از اینروخاطرش اندوهگین بود. سرانجام زن زیبارویی از او بارور شد و کودکی نیکچهرهزاد. اما کودک هرچند سرخ روی و سیاه چشم و خوش سیما بود موی سر و رویش همهچون برف سپید بود. مادرش اندوهناک شد. کسی را‌یارای آن نبود که به سامنریمان پیام برساند و بگوید ترا پسری آمده است که موی سرش چون پیران سپیداست.دایه کودک که زنی دلیر بود سرانجام بیم را بیکسو گذاشت و نزد سام آمد و گفت «ای خداوند، مژده باد که ترا فرزندی آمده نیکچهره و تندرست که چون آفتابمی‌درخشد. تنها موی سر و رویش سفید است. نصیب تو از‌یزدان چنین بود. شادیباید کرد و غم نباید خورد.» سام چون سخن دایه را شنید از تخت به زیر آمد و بسراپرده کودک رفت. کودکیدید سرخ روی و تابان که موی پیران داشت. آزرده شد و روی به آسمان کرد و گفت «ای دادار پاک، چه گناه کردم که مرا فرزند سپید موی دادی؟ اکنون اگربزرگان بپرسند این کودک با چشمان سیاه و موی سپید چیست من چه بگویم و ازشرم چگونه سر برآورم؟ پهلوانان و نامداران برسام نریمان خنده خواهند زد کهپس از چندین گاه فرزندی سپید موی آورد. با چنین فرزندی من چگونه در زادبومخویش بسر برم؟» این بگفت و روی بتافت و پر خشم بیرون رفت. سیمرغاندکی بعد فرمان داد تا کودک را از مادر باز گرفتند و به دامن البرز کوهبردند و درآنجا رها کردند. کودک خردسال دور از مهر مادر، بی پناه وبی‌یاور، برخاک افتاده بود و خورش و پوشش نداشت. ناله برآورد و گریه آغازکرد. سیمرغ بر فراز البرز کوه لانه داشت. چون برای‌یافتن طعمه به پرواز آمدخروش کودک گریان بگوش وی رسید. فرود آمد و دید کودکی خردسال برخاک افتادهانگشت می‌مکد و می‌گرید. خواست وی را شکار کند اما مهر کودک در دلش افتاد. چنگ زد و آنرا برداشت تا نزد بچگان خود ببرد. بچگان سیمرغ چون چشمشان برکودک گریان افتاد خیره ماندند و بر او مهربانشدند و او را نوازش کردند. به سیمرغ از‌یزدان ندا رسید که «ای شاه مرغان،این کودک فرخنده را بپرور و نگهدار باش. از پشت او پهلوانان و نامدارانبزرگ برخواهند خاست.» سیمرغ کودک را خورش داد و با بچگان خود بپرورد. سال ها براین برآمد. کودک بالید و جوانی برومند و دلاور شد. کاروانیان کهاز کوه می‌گذشتند. گاه گاه جوانی پیلتن و سپید موی می‌دیدند که چابک از کوهو کمر می‌گذرد. آوازه جوان دهان بدهان رفت و درجهان پراکنده شد تا آنکهخبر به سام نریمان رسید. خواب دیدن سامشبی سام در شبستان خفته بود. خواب دید که دلاوری از هندوان سوار براسبیتازی پیش تاخت و او را مژده داد که فرزند وی زنده است. سام از خواب برجست ودانایان و موبدان را گرد کرد و آنان را از خواب دوشین آگاه ساخت و گفت «رای شما چیست؟ آیا می‌توان باور داشت که کودکی بی پناه از سرمای زمستان وآفتاب تابستان رسته و تاکنون زنده مانده باشد؟.» موبدان به خود دل دادند و زبان به سرزنش گشودند که «ای نامدار، تو ناسپاسیکردی و هدیه‌یزدان را خوار داشتی. به دد و دام بیشه و پرنده هوا و ماهیدریا بنگر که چگونه بر فرزند خویش مهربانند. چرا موی سپید را بر او عیبگرفتی و از تن پاک و روان ایزدیش‌یاد نکردی ؟ اکنون پیداست که‌یزداننگاهدار فرزند توست. آنکه را‌یزدان نگاهدارد تباهی ازو دور است. باید راهپوزش پیش گیری و در جستن فرزند بکوشی.» شب دیگر سام درخواب دید که از کوهساران هند جوانی با درفش و سپاه پدیدار شدو درکنارش دو موبد دانا روان بودند.‌یکی از آن دو پیش آمد و زبان به پرخاشگشود که «ای مرد بی باک نامهربان، شرم از خدا نداشتی که فرزندی را که بهآرزو از خدا می‌خواستی بدامن کوه افکندی؟ تو موی سپید را بر او خرده گرفتی،اما ببین که موی تو خود چون شیر سپید گردیده. خود را چگونه پدری می‌خوانیکه مرغی باید نگاهدار فرزند تو باشد؟.» سام از خواب جست و بی درنگ ساز سفر کرد و تازان بسوی البرز کوه آمد.. نگاهکرد کوهی بلند دید که سر به آسمان میسائید. برفراز کوه آشیان سیمرغ چونکاخی بلند افراشته بود و جوانی برومند و چالاک بر گرد آشیان می‌گشت. سامدانست که فرزند اوست. خواست تا به وی برسد، اما هرچه جست راهی نیافت. آشیانسیمرغ گوئی با ستارگان همنشین بود. سر برخاک گذاشت و دادار پاک را نیایشکرد و از کرده پوزش خواست و گفت «ای خدای دادگر، اکنون راهی پیش پایم بگذارتا به فرزند خود باز رسم.» باز آمدن دستان‌پوزش سام بدرگاه جهان آفرین پذیرفته شد. سیمرغ نظر کرد و سام را در کوهدید. دانست پدر جویای فرزند است. نزد جوان آمد و گفت «ای دلاور، من ترا تاامروز چون دایه پروردم و سخن گفتن و هنرمندی آموختم. اکنون هنگام آنست کهبه زاد بوم خود باز گردی. پدر درجستجوی تو است. نام ترا «دستان» گذاشم و ازاین پس ترا بدین نام خواهند خواند.» چشمان دستان پرآب شد که «مگر از من سیر شده ای که مرا نزد پدر میفرستی؟ منبه آشیان مرغان و قله کوهساران خو کرده ام و در سایه بال تو آسوده ام و پساز‌یزدان سپاس دار توام. چرا می‌خواهی که بازگردم؟.» سیمرغ گفت «من از تو مهر نبریده ام و همیشه ترا دایه ای مهربان خواهم بود. لیکن تو باید به زابلستان باز گردی و دلیری و جنگ آزمائی کنی. آشیان مرغاناز این پس ترا بکار نمی‌آید. اما‌یادگاری نیز از من ببر: پری از بال خود رابتو می‌سپارم. هرگاه بدشواری افتادی ویاری خواستی پر را درآتش بیفکن و منبیدرنگ به‌یاری تو خواهم شتافت.» آنگاه سیمرغ دستان را از فراز کوه برداشت و در کنار پدر بر زمین گذاشت. ساماز دیدن جوانی چنان برومند و گردن فراز آب در دیده آورد و فرزند را دربرگرفت و سیمرغ را سپاس گفت و از پسر پوزش خواست. سپاه گرداگرد دستان برآمدند و تن پیل وار و بازوی توانا و قامت سرو بالایویرا آفرین گفتند و شادمانی کردند. آنگاه سام ود ستان و دیگر دلیران وسپاهیان به خرمی‌راه زابلستان پیش گرفتند. از آن روز دستان را چون روی وموی سپید داشت «زال زر» نیز خواندند.  

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه فیزیک - سیمرغ
    سیمرغ در ادیان مختلف

    حتماً تاکنون در فیلمها و داستانهای تخیلی، جسته و گریخته با برخی از این موجودات افسانه‌یی آشنایی پیدا کرده‌اید. مثلاً با نام سیمرغ. سیمرغ نهمختص شاهنامه و افسانه‌های کهن ایرانی بلکه در داستانهای اسطوره‌یی سایرملل نیز با تعابیری کم و بیش متفاوت روایت شده است. حتماً شما خوانندگانمجله در فیلم «داستان بی‌پایان»، شاهد درگیری «کمانگیر» نوجوان قهرمان فیلمبا گرگ سیاهی که سمبل نابودی است بوده‌اید. یکی از این موجودات افسانه‌یی همین گرگ سیاه‌رنگ (معروف به انسان گرگ‌نما) است که بنا به روایات کهن، این جانور، انسانی بوده که به هیبت‌یک گرگ تبدیلشده است. در داستانهای کهن ایرانی اژدها موجودی است که باعث بدبختی مردممی‌شود. مثلاً آب را از سرچشمه می‌بندد و نمی‌گذارد که به شهر برسد، و‌یااژدها موجودی تعبیر شده است که هر روز به روستا آمده و تعدادی از جوانانروستا را بلعیده و می‌رفته است. هیچ‌کس هم قادر نبوده وی را از بین ببرد و… در داستانهای افسانه‌یی چینباستان، اژدها چنین تعبیری ندارد. اژدها نشان قدرت امپراتوری است، سمبلرحمت خداوند بر کشاورزان و فقراست. در بیشتر فیلمهای ساخت چین، نشان سمبلیکاژدها دیده می‌شود. چینی‌ها در جشنها و مراسم مذهبی و‌یا بالماسکه‌ها ازاین سمبل بیشترین استفاده را می‌کنند تا به‌نوعی آئینها و آداب و رسومباستانی خود را به‌نمایش گذاشته و زنده نگه دارند. در داستانهای افسانه‌یی سایر ملل نیز موجودات دیگری وجود دارند که هر‌یکبیانگر تعابیری بوده‌اند که خود بر زندگی اجتماعی، سنن ملی و حتی فرهنگ وادبیات آن جامعه تاثیر گذاشته‌اند. در نوشته های حاضر قصد داریم که تعدادیاز این موجودات افسانه‌یی مانند سیمرغ، اژدها، اختاپوس دریایی، اسب بالدار،اسب شاخدار، شیر پرنده، سگ نگهبان دنیای مردگان، زن شیرنشان، و انسانگرگ‌نما را که در فرهنگ بعضی ملل ـ با تفاوتهایی ـ مشترک بوده و‌یا در میانمردم سایر کشورها خاص همان منطقه جغرافیایی بوده و بخشی از ادبیات و سننملی آن کشورها را سمبلیزه می‌کند معرفی کنیم.  سیمرغ ( Phoenix) سیمرغ بیانگر فناناپذیری، رستاخیز و زندگی بعد از مرگاست. در اساطیر‌یونان و مصر باستان سیمرغ با خدای خورشید مترادف است. بنابر عقیده‌یونانیان، سیمرغ در سرزمین عربستان نزدیک چشمه‌یی خنک زندگیمی‌کرد. هر سپیده‌دمان، خدایان خورشید ارابه خود را متوقف می‌کرد تا بهآواز زیبای این پرنده که در چشمه‌یی مشغول شناکردن بود گوش سپارد. در آنزمان فقط‌یک سیمرغ بود که زندگی می‌کرد. سیمرغ وقتی احساس کرد که مرگشنزدیک شده است آشیانه‌یی از چوب معطر فراهم کرد، آن را به آتش کشید و سپسخود در میان شعله‌های آتش فنا شد. سیمرغ جدیدی از میان هیمه‌های آتش ظاهرشد. خاکستر سیمرغ فناشده را مومیایی کرده و در داخل تخمی‌قرار داد و باصمغی آن را اندود و خود به‌سمت شهر خورشید پرکشید و تخم را در محراب خدایانخورشید به ودیعه گذاشت. در اساطیر مصر باستان معمولاً از پرنده‌یی به‌نام حواصیل مترادف سیمرغ نامبرده می‌شود ولی در ادبیات کلاسیک، سیمرغ را مترادف با طاووس‌یا عقابمی‌دانند.. در چین باستان حدود 2800سال قبل از میلاد مسیح، فوهسی امپراتور چین در دستنوشته‌یی خاطرنشان کرده بود که روزی‌یک پرنده عجیبی را دیده است که اشارهبه سیمرغ بود. وی علائمی‌شبیه حروف مورد استفاده زبان چینی بر روی نیم‌تنهاین پرنده مشاهده کرده بود و از همین‌جا بود که منشا خط زبان چینی را بهخطوط منقوش بر روی این پرنده نسبت می‌دهند. بنا به عقیده چینی‌ها، سیمرغ نرو ماده هنگامی‌که واقعه شگفت‌انگیزی برای خورشید اتفاق می‌افتد ظاهرمی‌شوند.  سیمرغ نر سمبل خورشید و سیمرغ ماده سمبل ماه است. امپراتور هوانگ‌دی درسال2678 قبل از میلاد مسیح، در بیستمین سال حکومتش نوشت: ابرهای درخشانی درآسمان ظاهر شدند، وقتی که او سوار بر قایقی بر رودخانه Yuan Hoo حرکتمی‌کرد در جایی که به نقطه انشعاب با رودخانه Lu می‌رسد دو سیمرغ نر و مادهرا مشاهده می‌کند. آنها از هیچ حشره‌یی تغذیه نمی‌کردند. از علفهای موجودنیز استفاده نمی‌کردند. تنها غذای آنها قطرات شبنم بود. مدتی بعد آنها رادید که بر روی قرنیز سرسرای قصر خود آشیانه ساخته بودند. سیمرغ ماده باصدای آواز خوش سیمرغ نر به جست و خیز می‌پرداخت. سیمرغ ماده رنگی همانندرنگین‌کمان داشت. در افسانه دیگری از امپراتوران چین باستان آمده است: امپراتور وان خواب دیدکه در هاله‌یی از خورشید و ماه پوشانده شده است. سیمرغی را بر قله کوه K ' e مشاهده کرد. ششمین روز از اولین ماه بهار بود. امتداد پنج ستاره درآسمان شهر Fang به‌هم می‌پیوست. سپس سیمرغ نر و ماده بر روی آسمان پایتختامپراتور وان ظاهر شدند که نوشته‌یی را بر منقار خود داشتند و روی آن نوشتهشده بود امپراتور‌ین فاقد هرگونه اصول و عقایدی است و فقط سرکوب و آشفتگیرا در این سرزمین حاکم کرده است. در جای دیگری آمده است: امپراتور چینگ درباغ قصرش قدم می‌زد. در کنار درختی نشست و مشغول نواختن عود گردید. دوسیمرغ در کنارش ظاهر شدند. امپراتور این واقعه را به فال نیک گرفت و درمعبد Ho فریضه قربانی به‌جا آورد. در افسانه‌های چین باستان سیمرغ اتحادبین دو امپراتور‌ین و‌یانگ را سمبلیزه می‌کند،‌یکی مظهر صلح و دیگر مظهرتفرقه. چینی‌ها بر این عقیده بودند که هر وقت که امپراتور جدید بر تخت سلطنت جلوسمی‌کرد سیمرغ نیز هم‌زمان ظاهر می‌شد. خورشید بالدار که سمبلمصریان،آشوریان و بابلیان است نیز از پرنده سیمرغ به‌نام «پرنده خورشید» الهام گرفته است. مورخین‌یونان باستان چون هرودوت و دیودورس نوشته‌اند که روحانیون مصری بامحاسبات ریاضی بازگشت سیمرغ مصری که به‌نام Bennu شناخته می‌شود را ثابتکرده‌اند. سیمرغ‌یک پرنده شگفت‌انگیز افسانه‌یی در منطقه عربستان بود. گفتهمی‌شد که سیمرغ جثه‌یی به اندازه عقاب و رنگی قرمز مایل به زرد داشت. پروبال طلایی او و آهنگ دلپذیر صدایش شگفتی او را دوچندان کرده بود. آنزمان فقط‌یک سیمرغ در قید حیات بود و دارای عمری طولانی که محدوده عمرش به 500سال می‌رسید. هنگامی‌که مرگ سیمرغ نزدیک شد آشیانه‌یی از شاخه‌های معطربرای خود ساخت، آن‌را به آتش کشید و خود در میان آتش خودساخته سوخت. ازمیان خاکستر سیمرغ سوخته و بنا به گفته بعضی از منابع دیگر، از میانشعله‌های آتش سیمرغ جدیدی متولد شد. مصریان باستان سیمرغ را به آرزوهایفناناپذیری نسبت می‌دهند و این فلسفه در تمدن آنها انگیزش قوی‌ای را ایجادکرد و نماد آن در سراسر مدیترانه آن روزگار باستان گسترش‌یافت. حوالی قرن اول میلادی اسقف اعظم روم اولین مسیحی بود که افسانه سیمرغ رابه‌عنوان نشانه‌یی از روز رستاخیز و زندگی پس از مرگ تعبیر کرد. هم‌چنینسیمرغ همیشه با روم جاوید و پایدار مقایسه می‌گردید و در سکه‌هایفرمانروایی روم باستان به‌عنوان شهر ازلی ضرب می‌شد. در اساطیر چین باستان سیمرغ سمبل حد اعلای پرهیزگاری، اقبال، قدرت وخوشبختی است. سیمرغ برای چینیها پرنده‌یی است که آزارش به کسی نمی‌رسد. سمبل خاص ملکه است و فقط ملکه می‌تواند لباسی که سمبل سیمرغ روی آن هست برتن کند. کسی که از جواهری با نشان سیمرغ استفاده می‌کند بدین‌معنی است کهوی فردی است با ارزشهای اخلاقی والا و شخص مهمی‌به‌شمار می‌آمد. رنگ سیمرغچینی را ترکیبی از رنگهای اصلی ـ مشکی، سفید، قرمز، سبز، زرد ـ تشکیلمی‌داد. در داستانهای قدیمی‌اروپائیان سیمرغ را به این‌صورت توصیف کرده‌اند که دربهشت در زیر درخت دانش، بوته گل رزی روئیده بود. از اولین بوته گل رزپرنده‌یی متولد شد. پرواز او مانند تلالو نور بود، پرهای بسیار زیباییداشت، آوازش سحرانگیز بود. اما وقتی حوا میوه درخت دانش را کند و متعاقباًبه‌همراه آدم از بهشت رانده شدند از شمشیر‌یکی از فرشتگان آسمانی شرارهآتشی روی لانه این پرنده افتاد و لانه را به آتش کشید. پرنده خود در میانشعله‌های آتش سوخت ولی از تخم قرمز رنگی که در آشیانه بود پرنده جدیدی بهآسمان پر کشید. این پرنده سیمرغ نام گرفت. سیمرغ هر 100سال‌یکبار خود را به آتش می‌کشد. از آتش متولد می‌شود و در آتشنیز برای تولد دوباره فنا می‌شود. هر زمان فقط‌یک سیمرغ در جهان در قیدحیات است.

    فردوسی در قسمتی از شاهنامه به زندگیپرفراز و نشیب خاندان سام می‌پردازد. خاندانی که حکایتهای زندگی آنانبزرگترین حماسه‌سرایی تاریخ است. حال به داستان سیمرغ از زبان شاهنامه می‌پردازی: سالهای بسیار از ازدواجسام، آن‌یل نامدار گذشته بود اما او هنوز در شوق داشتن فرزند می‌سوخت. همسراو نیز مشتاق فرزند نیکویی بود. آنان بسیار به درگاه خداوند راز و نیازکردند تا این‌که همسر سام متوجه شد باردار گشته است. پس سام ایزد‌یکتا رابسیار شکر گفت و از آن پس چشم‌انتظار فرزند بود تا چراغ خانه‌اش را روشنکند. با این حال چه کسی از حکمت خداوند باخبر است؟

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه فیزیک - سیمرغ
    سیمُرغ در ایران باستان

    سابقه ی حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به پیش از اسلام می رسد.آنچه از اوستا و آثار پهلوی بر می آید، می توان دریافت که سیمرغ، مرغی استفراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام "ویسپوبیش" یا "هرویسپ تخمک" که دربردارنده ی تخمه ی همه ی گیاهان است،آشیان دارد.در اوستا اشاره شده که ایندرخت در در دریای "وروکاشا" یا "فراخکرت" قرار دارد.کلمه ی سیمرغ در اوستا به صورت "مرغوسئن" آمده که جزء نخستین آن به معنای "مرغ"است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت "سین" و در فارسیدری "سی " خوانده شده است و به هیچ وجه نماینده ی عدد 30 نیست ؛ بلکهمعنای آن همان کلمه ی"شاهین" می شود.شاید مقصود از این کلمه (سی) بیان صفتروحانیت آن مرغ بوده است.شاهنامه فردوسی و منظومه های حماسی:سیمرغ بعد از اسلام هم در حماسه های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور مییابد.سیمرغ درشاهنامه‌ی فردوسی دو چهره ی متفاوت یزدانی (در داستان زال) واهریمنی (در هفت خوان اسفندیار) دارد. زیرا همه ی موجودات ماوراء طبیعت نزدثنویان (دوگانه پرستان) دو قلوی متضاد هستند. سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغاژدها ست، فاقد استعداد های قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار درخوان پنجمش کشته می شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد" زال" آغازمی شود."سام "پدر زال فزمان می دهد فرزندش را که با موهای سفید به دنیاآمده در صحرا رها کنند تا از بین برود.سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می افکند، زال را به آشیانه می برد و میپرورد.سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ)(2) به سراغ زال می آید،سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خودرا به او می دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند.سیمرغ دو جا درشاهنامه کمک های مهمی به زال می کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که بهعلت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده است و سیمرغ با چاره جویی به موقعاین مشکل را بر طرف می کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است کهرستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می آموزد موفقمی شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند.سیمرغ هم چنین زخم های بدن رستم راهم مداوا می کند.اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزله ی موجودی مادی تصویر می شود،اما صفات وخصوصیات کاملا ً فوق طبیعی دارد.ارتباط او با این جهان تنها از طریق زالاست. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می ماند که ارتباطگهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آن ها با جهان مادی نیست.سیمرغ در دیگرمتون اساطیری فارسی هم چون "گرشاسب نامه " ی "اسدی توسی" چهره ای روحانی ومابعدالطبیعی ندارد.اصولا ً جز در قسمت اساطیری شاهنامه،بعد از اسلام مامتن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که سیمرغ تنها باشخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیره ای اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر میشود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می یابد و از طریق شخصیت رمزیخود در عناصر فرهنگ اسلامی جذب می گردد.البته معلوم نیست که دقیقا ً از چهزمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغه ی عرفانی گرفته است. پس از شاهنامه ی فردوسی کتب دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آن هاذکری از سیمرغ و خصوصیاتش آمده است.از جمله ی آن ها کتب و رسالات زیر را میتوان بر شمرد:رساله الطیر ابن سینا، ترجمه ی رساله الطیر ابن سینا توسطشهاب الدین سهروردی، رساله الطیر احمد غزالی، روضه الفریقین ابوالرجاءچاچی، نزهت نامه ی علایی(نخستین دایره المعارف به زبان فارسی)،بحر الفواید (متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمه ی دومقرن ششم در سرزمین شام تالیف شده است) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه فیزیک - سیمرغ
    سیمرغ (عنقا، سیرنگ)

    سیمرغ پرنده‌ای شگرف و اسطوره‌ای است که جلوه‌های متفاوت و خارق­العاده درعرصه­ی افسانه، حماسه، فلسفه، عرفان، و به طور کلی در فضای فرهنگ ایرانیداشته است. سیمرغ واژه‌ای فارسی و مخفف "سین مرغ" است که در "اوستا" بهصورت "مرغوسئنه" و در "پهلوی" "سین مورو" نامیده شده است. "سئنه" ظاهرا درایران باستان نام‌یکی از حکمای معروف نیز بوده که با جایگاه سیمرغ ارتباطدارد. گاه تصاویری که از جایگاه سیمرغ ارائه می‌شود با درخت طوبی مشابهتدارد. این درخت نیز مانند سیمرغ است.در متون پهلوی آشیانه­ی سیمرغ بالای درختی درمان بخش است که در "دریایفرافکرد" رسته، تخم همه گیاهان بر آن است و در واقع خاستگاه زندگی گیاهیاست.[1] سیمرغ در شاهنامه­و اوستا و روایات پهلوی، موجودی خارق العاده وشگفت است.پرهای گسترده‌اش به ابر فراخی می‌ماند که از آب کوهساران لبریز است. وقتیبال می‌گشاید به اندازه­ی کوهی است. از هر طرف چهاربال با رنگ‌های زیبادارد. منقارش چون منقار عقاب کلفت و صورتش شبیه صورت انسان است. به قدریقوی است که فیل را به آسانی می‌رباید از این رو به "پادشاه مرغان" شهرت‌یافته است. هزار و هفتصد سال عمر دارد.در سیصد سالگی تخم می‌گذارد و پس از بیست و پنج سال جوجه‌اش سر از تخمدرمی‌آورد. "اهورامزدا" به "زرتشت" سفارش کرده است که پری از او بر تن خودبمالد و آن را تعویض خود گرداند.[2] در ایران باستان معتقد بوده‌اند کسی کهاستخوان‌یا پری از این مرغ دلیر با خود داشته باشد، هیچ کس بر او چیرهنخواهد شد. آن پر او را نزد مردم گرامی‌و محبوب می‌گرداند و در هنگامبرابری با ستمکاران پناه وی خواهد بود.[3] در شاهنامه از دو سیمرغ کاملامتفاوت سخن رفته است 1- پرنده‌ای عظیم الجثه که بر فراز کوه آشیانه و نیرو وقدرتی عظیم دارد ولی او نیز فانی شدنی است. رستم در خوان پنجم با اینسیمرغ برخورد می‌کند و او را می‌کشد.[4] این سیمرغ در ادبیات چندان معروفنیست 2- سیمرغ مشهور، مرغی ایزدی است که بر کوه البرز آشیان دارد و "زال" پدر "رستم" را پرورش داده است. "سام"(پدر زال) از این که فرزندش در هنگامتولد سفیدمو بوده است، خشمگین می‌شود و او را بر سر راه می‌گذارد. سیمرغکودک را می‌یابد و به امر خدا او را پرورش می‌دهد. پس از آنکه زال درسایه­ی تربیت سیمرغ جوان نیرومندی شده بود، سام پشیمان می‌شود و او را بهخانه برمی‌گرداند. سیمرغ پری از خود به زال می‌دهد تا هنگام سختی آن را آتشزند و از او‌یاری بخواهد زال دو بار به سیمرغ محتاج می‌شود: 1- هنگام تولدرستم که به علت درشتی جثه­ی وی، مادرش در آستانه­ی مرگ قرار گرفته بود 2- در جنگ رستم با اسفندیار که رستم و اسبش به شدت مجروح شده بودند، سیمرغبه‌یاری آنها می‌شتابد و پس از علاج زخم‌های رستم راه غلبه بر اسفندیار رابه او نشان می‌دهد.[5] به خاطر همین حمایت‌های سیمرغ از خاندان زال، عده‌اینظر داده‌اند که این مرغ فرشته نگهبان‌یا توتم قوم سکا(خانواده رستم) است. دلیل دیگری که برای این ارتباط ذکر شده، این است که برخی جایگاه سیمرغ را"کوه اپارسن"(aparsan) در "سکستان"(سیستان) نام برده‌اند.[6] سیمرغ پس ازپروراندن زال و‌یاری او و رستم در شرایط حساس از همه­ی آفاق رو پنهان نمود وجز نامی‌از خود باقی نگذاشت و دیگر کسی موفق به دیدن او نشد. از این رو درمواردی که بخواهند بی نشان و غیر قابل دسترس بودن چیزی را مثال بزنند آنرا به سیمرغ تشبیه می‌کنند:[7] منسوخ شد مروت و معدوم شد وفازین هر دو، نام ماند چو سیمرغ و کیمیا(خاقانی)   شاعران که دیگر نشانی از سیمرغ نیافتند با خیال خویش هر بار تصویر درخشاندیگری از او ترسیم کردند. "قله نشین قاف" بار دیگر از ادبیات عرفانی سربرآورد. "مولوی" او را نماینده­ی عالم بالا، مرغ خدا و مظهر عالی‌ترینپروازهای روح و انسان کامل شناخته است.[8] عارف مشهور، "روزبهان بقلی"، آنرا کنایه از روح و گاه کنایه از پیامبر اکرم(ص) دانسته‌ است. "سهروردی" تصویری والا و بی­نظیر ارائه کرده که نزدیک به خداست: پرواز کند بی­جنبش،می‌پرد بی­پر، نزدیک شود بدون طی اماکن، همه نقش‌ها از اوست و او خودبی­رنگ، همه بدو مشغولند او از همه فارغ، در مشرق است اما مغرب از او خالینیست. همه­ی علوم از صفیر(فریاد) آن سیمرغ است و سازهای عجیب مثل ارغنون وغیر آن را از صدای او سازند.[9] در "منطق­الطیر"، سیمرغ مظهر خداست. مرغاندر جستجوی سیمرغ برمی‌آیند و به راهنمایی هدهد راهی قاف می‌شوند تا او رابیابند اما دشواری‌های راه عده­ی زیادی را از رسیدن مانع می‌شود. سرانجاموقتی به مقصد می‌رسند سیمرغی نمی‌بینند، در خود نظر می‌کنند که "سی مرغ" ماند‌ه‌اند. این داستان تمثیلی، بیانگر وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است. سیمرغ در "منطق­الطیر" حقیقت کامل جهان است. "عطار" او را منبع فیض وسرچشمه­ی هستی تصور می‌کند که کاملان جهان، تمام همّ خود را صرف شناسایی اومی‌کنند و پس از طی مراحل مهلک چون قطره‌ای که در پهنای دریا محو می‌شود،خود را به این وجود بی­نهایت می‌رسانند و در او محو و فانی می‌شوند.[10] درادبیات فارسی، سیمرغ را "عنقا" نیز گفته‌اند(عنقا: دراز گردن) وافسانه‌های زیادی نیز با آن همراه ساخته‌اند، از جمله اینکه به مردم آزارمی‌رساند وکودکان را می‌ربود. به پیامبر زمان، شکایت کردند و به دعای وینسل عنقا منقرض شد.[11] این افسانه‌ها چندان ربطی به سیمرغ ندارد، عنقا مرغ اساطیری "اعراب" است کهنشیمن او کوه قاف است. اما سیمرغ پرنده­ی اساطیری ایرانی‌هاست که نشیمن اوالبرز است. در دوره­ی اسلامی‌این روایات به‌یکدیگر آمیخته و سیمرغ و عنقاکه آن را "عنقای معزب"(به معنی فرو برنده‌یا غریب) نیز گویند:‌یکی تصور شدهاست. بنابراین جایگاه آن نیز گاه قاف و گاه البرز نامیده شده است، از نکاتدیگری که درباره­ی سیمرغ در ادبیات هست‌یکی جفت نداشتن و تنها بودن اوست:اگر با مرغ باید مرغ را جفت  تو سیمرغی،‌بود سیمرغ بی جفت (از خسرو و شیرین نظامی)   به سیمرغ مانم ز روی حقیقت   که از هیچ مخلوق همدم ندارمبه نام و به وحدت چون او سرفرازم  که این هر دو معنی از او کم ندارم (خاقانی)   آشیانه­ی سیمرغ بر کسی روشن نیست، چنان که حتی سام هم که در جستجوی او رفت،راه به جایی نبرد، لذا سیمرغ به نهفتگی معروف است. سیمرغ را "سیرنگ" نیزگفته‌اند، از این جهت که رنگ همه مرغان در پر او هست.[12] برخی از ابیات کهسیمرغ در آنها به کار رفته به عنوان شاهد ارائه می‌گردد:سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت بازمرغ دلم ز سینه تپیدن گرفت باز  مرغی که تا کنون ز پی دانه مست بوددر سوخت دانه ز او تپیدن گرفت باز  چشمی‌که غرقه بود به خون در شب فراق  آن چشم روی صبح بدیدن گرفت باز (سنایی)  در منطق­الطیر، سیمرغ از زبان هدهد چنین توصیف شده است:  هست ما را پادشاهی بی خلاف   در پس کوهی که هست آن کوه قاف  نام او سیمرغ سلطان طیور  او به ما نزدیک و ما زو دور دور  صد هزاران پرده دارد بیشتر  هم ز نور و هم ز ظلمت پیش در  در دو عالم نیست کس را زهره‌ای   کو تواند‌یافت از وی بهره‌ای  دایما او پادشاه مطلق است   در کمال عز خود مستغرق است[13]   --------------------------- [1] انوشه؛ حسن، دانشنامه ادب فارسی، جلد‌یکم، موسسه فرهنگی و انتشاراتی دانشنامه تهران، چاپ اول، 1375، ص 513. [2].‌یاحقی؛ محمد جعفر، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، سروش، تهران، چاپ اول، 1369، ص 267- 266. [3] معین؛ محمد، فرهنگ فارسی جلد پنجم (اعلام)، امیرکبیر، تهران، چاپ نهم، 1375، ص 846. [4] گوهرین؛ سید صادق، منطق الطیر عطار (به تصحیح سید صادق گوهرین)،‌انتشارات علمی‌و فرهنگی تهران، چاپ‌یازدهم، 1374، صص 513 و 40. [5] صفا؛ ذبیح الله، حماسه سرایی در ایران، فردوسی، تهران، چاپ ششم، 1374، ص 535. [6].‌یاحقی؛ پیشین، ص 267.  [7] اردلان جوان؛ سید علی، تجلی شاعرانه اساطیر و روایات تاریخی و مذهبیدر اشعار خاقانی، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ سوم، 1375، ص 72. [8].‌یاحقی؛ پیشین، ص 267.  [9] سجادی؛ سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، کتابخانه طهوری، تهران، چاپ سوم، 1375، ص 492. [10]. گوهرین؛ پیشین، ص 315.  [11]‌یاحقی؛ پیشین، ص 267.  [12] شمسیا، سیروس؛ فرهنگ اشارات ادبیات فارسی، فردوسی، تهران، چاپ اول، 1377، ص 679.  [13] گوهرین؛ پیشین، ص 40.  

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه فیزیک - سیمرغ
    یک لبخند پیشکش معمای سیمرغ

    براستی سیمرغ چیست؟تنها نقطه‌نظر مشترک در مورد سیمرغ را در بین متون کهن می‌توان پرنده بودناین موجود افسانه‌ای دانست. در بسیاری موارد به توصیف این پرنده افسانه‌ایپرداخته شده است ولی در معدود متونی نیز بعد از تفاسیر زیاد بیان شده استکه در حقیقت «سی مرغ» تشکیل‌دهنده سیمرغ است.اما این بشر دو پا که علاقه دارد ته و توی هر مطلب را جستجو کند، بعید نیستروزی به کمک فناوری بتواند این موجود منقرض شده در ادبیات ایران را دوبارهزنده کنند و یا از نو بیافرینند. من در خیال خود فکر می‌کنم چنانچه زمانیخبری مبنی ساختن یک کوه مصنوعی به نام «پروژه قاف» شنیدیم، باید مطمئن بودکه بشر سیمرغ را ساخته است.اگر روزی چنین خبری شنیده شد، زیاد نباید تعجب کرد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : موجودات ناشناخته ، حیطه فیزیک - سیمرغ