تاریخ : 29 مرداد 1396
زمان : 14:19:46
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 489 بار
  • بازدید دیروز : 864 بار
  • بازدید ماه : 21747 بار
  • بازدید کل : 558811 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    واپسین ایزد

    واپسین ایزد نام ایزدی مانوی است که در اسطوره آفرینش مانوی ذکر آن آمده است.بنابر اساطیر مانوی این ایزد که آخرین ایزد دین مانوی است در پایان کار جهان زمانی که پدیده آتش بزرگ رخ میدهد از آخرین پاره های نور رهایی یافته از جهان ظلمات پدید می آید.در متون فارسی میانه نام این ایزد را ایستومن یزد ثبت کرده اند.

     

    جستارهای وابسته

    نریسه ایزد

    آیین مانی

     

    منبع

    اسطوره آفرینش در آیین مانی.دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور.نشر کاروان.چاپ سوم.۱۳۸۵

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    هیچ (دیو)

     

    هیچ برپایه اسطوره‌های مزدیسنا دیو تنگ‌دستی‌است.

     

    واژه‌شناسی

    این نام در پارسی میانه hēč و در اوستایی -haēčah آمده‌است و معنای تنگسالی و خشکسالی می‌دهد.

     

    منبع

    مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ پنجم، پاییز ۱۳۸۴، نشر آگه. ISBN 964-329-009-3

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    هوم

    هوم نامِ نوشابه‌ای مقدس بود که دینداران زرتشتی در زمان‌هایی ویژه می‌نوشیدند. همچنین هوم در زمان ساسانیان نامِ معمولی اشخاص بوده‌است. در هوم یشت از پارسایی بنامِ هوم نام برده شده که به ظنِ ابراهیم پورداوود می‌توان وی را از پیامبرانِ پیش از عهدِ زرتشت شمرد[۱]. در شاهنامه هوم نام عابدی پهلوان است که افراسیاب را در کنار چیجست دستگیر کرد و کیخسرو تسلیم کرد تا انتقام خون پدرش سیاوش را از او بگیرد.

     

    بررسی ریشه واژه هوم

    هوم را در زبان اوستایی هَئومه haoma می‌گفتند. این نام در زبانِ سانسکریت سومَ soma/suma بوده‌است.

     

    تاریخچه هوم

    در زمان حیات زرتشت کرپن‌ها‌ در مراسم دینی خود برای رسیدن به حالت خلسه از هوم و همچنین یک مادهٔ بیهوش کننده دودزا که گویا همان شاهدانه باشد، استفاده می‌کردند.[۲] هرودوت نقل می‌کند که در مراسم سکاها تخم‌‌های شاهدانه را روی سنگ‌های سرخ‌شده می‌اندازند. این سنگ‌ها دود می‌کنند و بخاری از آن‌ها برمی‌خیزد به اندازه‌ای شدید است که هیچ گرمابهٔ عرق‌آوری را با آن نمی‌توان سنجید. سکاها از این گرمابهٔ عرق‌آور خوششان می‌آید و غریو فریاد شادی برمی‌دارند. با بهره‌گیری از مایه‌های فراوان مردم‌شناسی نشان داده‌ شده‌است که شاهدانه را برای این بکار می‌بردند که حالت خلسه را با فریادهای خلسه‌ای مربوط، پدید آورند. آینجا یادآوری لازم است که حشیش یا منگ گونه‌ای شاهدانه‌است.[۳]

    آئین هوم بی‌گمان از آئین مهرپرستی گرفته شده‌است. هوم همان سومهٔ هندی‌هاست و یک آشامیدنی آریایی باستانی برای بی‌مرگی‌است. شیرهٔ مستی‌آوری، که از گیاهی که اکنون باز شناختنی نیست، گرفته می‌شد. گیاهی که امروزه در آئین هوم به کار می‌رود، بدل و جانشین آن است.[۴] مراسم قربانی کردن گاو و نوشیدن هوم همراه با جشن‌های پرخرج و باشکوهی بود، این مراسم بدون آنکه به طبقات ثروتمند لطمه‌ای بزند، طبقات کشاورز و چوپان را ضعیف و فقیر می‌کرد و ظاهراً به همین سبب در نزد زرتشت با نظر قبول نگریسته نمی‌شد.[۵] اما پس از مرگ زرتشت بار دیگر هوم که موضوع نفرت شدید زرتشت بود به دین او راه یافت و پاکی و تقدس خود را بازیافت. در سراسر اوستا بجز گات‌ها، این گیاه و فشردن آن و ایزد نگهبان آن ستوده شده‌است.[۶] البته چنین نبوده است که پیروان او خواست و آرزوی زرتشت را به فراموشی سپرده و به او بی‌وفا شده‌باشند. هنگامیکه هوم‌یشت سروده شد، مردم سرودهای زرتشت در گات‌ها را درمی‌یافتند و می‌دانستند که آن سرودها چه در بردارد. این نیندیشیدنی‌است که مردم پروا کرده و آگاهانه به دگرگونی آئینی دست زده‌باشند که به یقین می‌دانستند که آن دگرگونی‌ها با خواست زرتشت که به روشن‌ترین سخنان بازگو شده‌است، ناسازگاری دارد. پس جز این چیزی نمی‌ماند که زرتشت خود آئین هئومه را با بینش‌های دینی خود سازگار کرده‌است، زیرا این نکته را باید در نظر داشت که آئین کهن هئومه در دین زرتشتی تا ژرفترین زمینه‌اش دگرگون شده‌است. کشتار گاو و جشن کشتن گاو برای همیشه از میان رفته‌است. در عمل نیز پارسیان همیشه شیرهٔ گیاه تخمیر‌نشده بکار می‌برند نه آشامیدنی مستی‌آور و سنت بکار بردن مسکرات در آیین دینی هم از میان رفته‌است. با اینهمه از شواهد تقریباً روشن است که خلسه تا اندازه‌ای به شیوهٔ کهن خود در دین مزدیسنا دیده می‌شده‌است ولی در خدمت پیشوایان دینی‌ای بوده‌است که وظایف خاصی را برعهده داشتند. برای مثال از دورهٔ ساسانی در شرح مقدمات سفر آسمان و دوزخ ارداویراف از نوشیدن سه جام باده و شاهدانهٔ ویشتاسپی (فشردهٔ شاهدانه) سخن رفته‌است.[۷]

     

    چیستی هوم

    موبدانِ عهدِ ساسانی بر این باور بودند که این گیاه انسان‌های پاک را می‌تواند به جهان دیگری رهنمون شود، چنانکه می گویند کرتیر موبد بلندپایه زرتشتی با نوشیدن این نوشابه به دیدار جهان پس از مرگ رفت اما در کتیبه های کرتیر هیچ اشاره ای به نام هوم نشده است. به علت ارتباط آن با مکاشفات، برخی می‌انگارند که شاید این نوشابه را از گیاه شاهدانه به دست می‌آورده‌اند[۸]. تا کنون بطورِ یقین نمی‌توانیم هوم را با یکی از گیاههای معروف در علمِ گیاهشناسی مطابق کنیم[۹].در پاره هفتم کتاب دینکرد آمده است که دو مرغ شاخه هوم را - که امشاسپندان، فروهر زرتشت را در آن جا داده بودند - از کوه اسنوند برداشتند و آن را بر آشیانه خود نهادند.آن شاخه بر بالای درخت با آن پیوند خورد و همیشه سبز بود [۱۰]. بنابراین شاید بتوان هوم اولیه را در گیاهان همیشه سبزی که بر روی درختان بلند می روییدند (دارواش) جست. اما به نظر می رسد در طول تاریخ و با مهاجرت هندو ایرانیان از زیستگاه سرد نخستین به سرزمینهای گرم، گیاهان مختلفی به عنوان هوم استفاده شدند چنانکه تعداد نامزدان شمرده شده هوم به بیش از سی می رسد. یکی از این نامزدان چنانکه در منابع دارویی کهن چین ثبت شده، در آغاز سده دوم پیش از میلاد با نام شاهدانه ایرانی یا hu-ma از مرزهای شرقی ایران (فرغانه) وارد قلمرو چین شد و به دلیل آن که از فراورده های آن به عنوان غذا و دارو و کود و سوخت (روغن) و الیاف استفاده می شد خیلی زود گسترش یافت و رفاه و ثروت را برای مردمان غرب چین در پی داشت. این دانه کنجد (Sesame) بود. [۱۱] از نظر تاریخی این دوره زمانی با تلاش سکاهای شمال سرزمین پارت برای کوچ به جنوب که با مقاومت اشکانیان روبه رو شد مطابق است. در نتیجه شکست در برابر اشکانیان، سکاها به ناگزیر با دور زدن سرزمین پارتها سرانجام خود را به سرزمینی رساندند که از آن پس به نام ایشان سیستان نام گرفت. این سکاها احتمالا همان سکاهای «هئومه ورگا» هستند که داریوش از آنان به HAUMAVARGA نام می برد(کتیبه DNa) و محصول روغن کنجد آنان اهمیتی برابر روغن نهنگ در قرن 18 یا نفت در زمان حاضر داشت.

    هوم در دنیای مینوی ایزد است و در گیتی گیاه است و درمان بخش است. هوم آسمانی، پسر اهورا مزدا است. فشردن این گیاه (کوبیدن در هاون برای به دست آوردن شیره گیاه) نوعی قربانی غیر خونین است. قربانی شدن او موجب شکست شر است. او ایزدی است که در مراسم قربانی، قربانی می‌شود تا مردم به زندگی برسند.[۱۲] امروزه گیاهی را که زرتشتیان در مراسم هوم افشری به کار می برند، گونه ای از گیاه افدرا تشخیص داده اند که بنمایه دارویی به نام افدرین از آن گرفته می شود.

     

    مراسم هوم

    مراسمِ هوم از مهم‌ترین مراسمِ مزدیسنا است و با آدابِ شست و شوی خاصی با سرودِ اوستا در مقابلِ مجمرِ آتش، پنج تا هفت ساقه از هوم با قدری آب زور و شاخه‌ای اورورام در هاون فشرده شده و قطراتِ حاصل از این مراسم را که از گیاهانِ فشرده شده بدست آمده پراهوم می‌گویند[۱۳]. در اوستا، یشتِ کوتاهی برای هوم سروده شده‌است. هوم و شیره یا افشره آن، خاصیت‌هایی دارد که موجب رویکرد مردمان به آن شده است. افدرین یا آندرنالین گیاهی موجود در آن خاصیت تسکین‌بخشی به هنگام درد دارد و نوعی مسکن طبیعی و نیرومند است. برخی پژوهشگران نیز گمان داده‌اند که منظور از دارویی که در داستان زایش رستم به یاری سیمرغ برای بیهوشی و شکافتن پهلوی رودابه بکار رفته، هوم بوده است. نوشیدن افشره هوم که طبیعتی سرد دارد، موجب نوعی سرخوشی و شادی و احساس توانایی بیشتر می‌شود. نوشیدن مقدار زیاد یا غلیظ از افشره هوم، موجب تنگی عروق، بالارفتن فشار خون و سرگیجه و خواب‌آلودگی شدید می‌شود.

    امروزه برای تهیه افشره هوم از افدرا، مقدار کمی از ساقه‌های تازه یا خشک آنرا با اندکی آب در هاون می‌ریزند و می‌کوبند. برای بهترین نتیجه، معمولاً کوبیدن را تا چند روز و با فاصله‌های چند ساعته تکرار می‌کنند. سپس عصاره به دست آمده را بار دیگر با میزانی از آب یا شیر رقیق می‌کنند تا نسبت نهایی نوشیدنی آماده شده، برابر با دو تا پنج در هزار باشد. یعنی دو تا پنج گرم ساقه هوم برای یک لیتر نوشیدنی.

    هوم را همان گیاه دارویی« افدرا» (ephedra) می‌دانند که دارای مقدار زیادی ماده‌ی«افدرین» است و به‌کاربردن زیاد این ماده شادمانی و شوری در آدمی به‌همراه می‌آورد. رویشگاه آن در ایران، افغانستان، پاکستان و هندوستان گزارش شده‌است. ویژگی این گیاه گل‌های زرد و کوچک و الیاف پر آن است. در «هوم‌یشت» درباره‌ی ویژگی این گیاه می‌خوانیم: «زایمان آسان و ازدواج خوب برای دختران را آرزومند است.هوم در زمان هخامنشیان مورد استفاده شاهان هخامنشی در مراسم مذهبی مانند مهرگان بود که به آن شراب مقدس باشکوه (هوم باشکوه)و یادر زبان اوستایی که زبان مردم شرق ایران زمین بود، رئوهام یا رُهام ([که پسر گودرز یکی از پهلوانان شاهنامه هم به همین نام است) هم می گفتند.

     

    منابع

    ↑ یشتها، ابراهیم پورداوود، جلد دوم، برگِ ۳۵۲

    ↑ نیبرگ، دین‌های ایران باستان، ۱۹۰.

    ↑ نیبرگ، دین‌های ایران باستان، ۱۷۷..

    ↑ نیبرگ، دین‌های ایران باستان، ۸۳.

    ↑ زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ۵۷.

    ↑ پورداوود، آناهیتا، ۱۲۲–۱۲۸.

    ↑ نیبرگ، دین‌های ایران باستان، ۲۸۷–۲۹۰.

    ↑ نیبرگ. نک: ردیه هنینگ بر آن(زرتشت، سیاستمدار یا جادوگر)

    ↑ یشتها، ابراهیم پورداوود، جلد نخست، برگِ ۴۷۳

    ↑ دینکرد7، بخش 2، بند22-29

    ↑Needham,1996,p172-3; Daniels,1996,p241; Laufer,1919,p287-8; Unschuld,1986,p179

    ↑ شناخت اساطیر ایران، جان هینلز، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی، چاپ چهارم، برگ50

    ↑ یشتها، ابراهیم پورداوود، جلد نخست، برگِ ۴۷۳

    هنینگ، والتر برونو، زرتشت سیاستمدار یا جادوگر، ترجمه کامران فانی، چاپ دوم، 1365، نشر پرواز.

    Daniels,Christian,1996,Science and civilization in China Vol.6,Cambridge University Press.

    Laufer,Bertold, 1919, Sino-Iranica:Chinese Contribution to the History of Civilization in Ancient Iran, Vol.XV No.3, Chicago.

    Needham,Joseph and Francesca Bray,1996,Science and civilization in China Vol.6,Cambridge University Press.

    Unschuld,Paul U.,1986,Medicine in China, University of California Press.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    هما (پرنده)

    هما

     

    طبقه‌بندی علمی

    فرمانرو:جانوران

    شاخه:    طنابداران

    رده:      پرندگان

    راسته:   عقاب‌سانان یا شاهین‌سانان

    تیره:      کرکس‌های دنیای نو

    سرده:    Gypaetus

    Storr، ۱۷۸۴

    گونه:     G. barbatus

    نام علمی

    Gypaetus barbatus

    لینه، ۱۷۵۸

     

    هما یا مرغ استخوان‌خوار (نام علمی: Gypaetus barbatus به معنی کرکس ریش‌دار) نوعی کرکس بزرگ است که در کوه‌های مرتفع آفریقا، جنوب اروپا و آسیا زندگی می‌کند.

    هما در تمام طول سال یک جا می‌ماند و هر فصل فقط یک یا دو تخم می‌گذارد. این پرنده مانند دیگر کرکس‌ها عمدتاً لاشه‌خوار است اما عمدهٔ غذای آن را مغز استخوان تشکیل می‌دهد. هما استخوان‌های بزرگ را از ارتفاع زیاد به روی سنگ‌ها پرتاب می‌کند تا به قطعات کوچک‌تر شکسته شود. گاهی هم از لاک‌پشت‌های زنده به همین روش تغذیه می‌کند.

    هما در اسطوره‌های ایرانی جایگاه مهمی دارد و معروف است که سایه‌اش بر سر هر کس بیافتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید به همین دلیل به مرغ سعادت معروف شده‌است.[۱]

    در افسانه‌های ایران مثل ققنوس در اساطیر مصر و یونان صاحب کرامت است. همادر ادبیات ایران به عنوان نماد سعادت است و برعکس جغد که نماد شوم است البته هما می‌تواندپرنده‌ای افسانه‌ای و اساطیری باشد [۲] در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی از هما به عنوان پرنده سعادت یاد شده‌است.

    در خرابه‌های تخت جمشید که پایتخت هخامنشیان بوده‌است دو مجسمه سنگی از هما پیدا شده‌است.[۳] این نشان می‌دهد که هما در زمان ایران باستان نیز پرنده سعادت بوده‌است.[۴]

     

    مجسمه همای افسانه‌ای ایران در تخت جمشید

     

    ویژگی‌های جسمی

    جثهٔ هما بیشتر شبیه به یک شاهین عظیم‌الجثه است تا یک کرکس و تنها کرکسی است که سرش پر دارد. ارتفاع هما ۹۵ تا ۱۲۵ سانتی‌متر، فاصلهٔ بین دو بال آن ۲۷۵ تا ۳۰۸ سانتی‌متر و وزن آن ۴.۵ تا ۷.۵ کیلوگرم است.

     

    هما در فرهنگ و ادبیات ایران

    هما (همای) جایگاه برجسته ای در ادبیات ایران زمین داشته است. در سروده های بسیاری از شاعران از هما به عنوان پرنده خوشبختی و سعادت یاد شده است. در ادبیات فارسی او را نماد فرّ و شکوه دانند و به شگون نیک گیرند.[۵] همچنین آمده است "مرغی است که او را مبارک دارند و چون پیدا شود مردم به تفأل در زیر سایه ٔ او روند"[۶].

     

    نقش این پرنده در کنده کاریها و برخی از سر ستون های پارسه (تخت جمشید) نیز پیداست. هواپیمایی ملی ایران با بکارگیری ایهام نام هما و نیز نماد هما به بهترین شکل چه به در تعبیر پرنده سعادت و چه در استفاده از حروف کوتاه شده برای نامش این باور فرهنگ عامه را با فعالیت تجاری خود پیوند زده بود. در نشان کنونی باشگاه فوتبال پرسپولیس هم نمادی از سر این پرنده به کار گرفته شده است.

     

    همای بالغ پرهای زرد براق دارد

     

    همای نابالغ پرهای تیره‌رنگ دارد

     

     هما

     

    هما (النسر)

    Gypaetus barbatus hemachalanus

    Gypaetus barbatus aureus

     

    کودکی به همراه هما در کابل

     

    نیمرخ سر

     

    منابع

     ↑Set Cookies

    ↑ هما پرنده‌ای افسانه‌ای یا واقعی؟! - آموزشکده محیط زیست

    ↑ اندیشه‌های پارسی - هما پرنده افسانه ای

    ↑IRANSEDA Network-هما پرنده‌ای افسانه‌ای یا واقعی ...؟!-شبکه ایران صدا

    ↑ لغت نامه دهخدا - ذیل سرواژه ی هما

    ↑ لغت نامه دهخدا - ذیل سرواژه ی همای

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    هما (اسطوره)

    مجسمه همای افسانه‌ای ایران در تخت جمشید

     

    پرنده هما در اسطوره‌های ایرانی جایگاه مهمی دارد و معروف است که سایه‌اش بر سر هر کس بیافتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید به همین دلیل به مرغ سعادت معروف شده‌است.[۱]

    در افسانه‌های ایران مثل ققنوس در اساطیر مصر و یونان صاحب کرامت است. همادر ادبیات ایران به عنوان نماد سعادت است و برعکس جغد که نماد شوم است البته هما می‌تواند پرنده‌ای افسانه‌ای و اساطیری باشد [۲] در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی از هما به عنوان پرنده‌ای استخوان خوار و بی‌آزار یاد شده‌است.

    همای بر همه مرغان از آن شرف دارد                     که استخوان خورد و جانور نیازارد (سعدی)

    در خرابه‌های تخت جمشید که پایتخت هخامنشیان بوده‌است دو مجسمه سنگی از هما پیدا شده‌است.[۳] این نشان می‌دهد که هما در زمان ایران باستان نیز پرنده سعادت بوده‌است.[۴]

     

    تندیس هما در تخت‌جمشید

     

    جایگاه در ادبیات فارسی

    هما (همای) جایگاه برجسته ای در ادبیات ایران زمین داشته است. در سروده های بسیاری از شاعران از هما به عنوان پرنده خوشبختی و سعادت یاد شده است. در ادبیات فارسی او را نماد فرّ و شکوه دانند و به شگون نیک گیرند.[۵] همچنین آمده است "مرغی است که او را مبارک دارند و چون پیدا شود مردم به تفأل در زیر سایه ٔ او روند"[۶].

     

    نقش این پرنده در کنده کاریها و برخی از سر ستون های پارسه (تخت جمشید) نیز پیداست. هواپیمایی ملی ایران با بکارگیری ایهام نام هما و نیز نماد هما به بهترین شکل چه به در تعبیر پرنده سعادت و چه در استفاده از حروف کوتاه شده برای نامش این باور فرهنگ عامه را با فعالیت تجاری خود پیوند زده بود. در نشان کنونی باشگاه فوتبال پرسپولیس هم نمادی از سر این پرنده به کار گرفته شده است.

     

    منابع

    ↑Set Cookies

    ↑ هما پرنده‌ای افسانه‌ای یا واقعی؟! - آموزشکده محیط زیست

    ↑ اندیشه‌های پارسی - هما پرنده افسانه ای

    ↑IRANSEDA Network-هما پرنده‌ای افسانه‌ای یا واقعی ...؟!-شبکه ایران صدا

    ↑ لغت نامه دهخدا - ذیل سرواژه ی هما

    ↑ لغت نامه دهخدا - ذیل سرواژه ی همای

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    هفتواد

    هفتواد نام داستانی ایرانی است که در متن پهلوی کارنامه اردشیر بابکان و هم در شاهنامه فردوسی ذکر آن آمده‌است. این داستان هم به پایان حکومت اشکانیان مرتبط می‌شود و هم پیدایش ابریشم در ایران را از منظر افسانه ای بیان می‌دارد.

     

    ریشه نام

    کلمه هفتواد آنگونه‌است که در شاهنامه ثبت شده. متن پهلوی نام آن را هپتن باد آمده‌است. هپتان بوخت نیز صورت دیگر پهلوی این کلمه‌است. هپتان باد بمعنی دارای هفت پسر و یا دارای هفتمین پسر است. نیز هپتان بخت را بمعنی آزاد شده از هفت آسمان نیز دانسته‌اند. متون فارسی دری همگی از هفتواد استفاده کرده اند[۱].

     

    خلاصه داستان

    بنا بر نقل شاهنامه فردوسی در شهری بنام کجاران (در پهـ :کالالان) در نزدیکی کرمان، تجارت مردم از راه نخ ریسی بود و این کار در عهده زنان بود. زنان و دختران شهر هر روز نزد صخره‌ای نخ ریسی می‌کردند. مردی بود بنام هفتواد که هفت پسر و یک دختر داشت. روزی دختر هفتواد کرمی درون سیبی یافت و آن را در قوطی نگه داشت به امید اینکه از طالع کرم ریستن بسیار کند. اینگونه شد و هر روز سیب به کرم می‌داد و کار بسیار می‌کرد تا اینکه کرم بزرگ و قوی شد و کسی را یارای ایستادن برابر وی نبود و ناگهان بر همه چیره شد و خانه را در دست گرفت و دژی بزرگ ساخت و مظالم آغاز کرد. تا اینکه خبر به اردشیر بابکان رسید و او که در ابتدا مغلوب کرم شده بود در نهایت با نیرنگ توانست بر کرم چیره شود. دژبانان را مست نمود و بدست کسی دیگی از سرب داغ به نام برنج برای کرم پر اشتها فرستاد. کرم با خوردن سرب داغ ناتوان شد و به شمشیر اردشیر بابکان از پای درآمد. اردشیر هفتواد و پسرانش که برای نجات کرم آمده بودند را نیز بمانند کرم و ملازمانش از دم تیغ گذراند[۲].

     

    منابع

    ↑The Story of Haft-vad, written & gathered by M. Kavir

    ↑http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-4f1c301d9eee46f89613b8a9809756e2-fa.html

    ↑ چو آگه شد از هفتواد اردشیر

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    هزارویک شب

    هزار و یک شب مجموعه‌ای از داستان‌های افسانه‌ای قدیمی هندی ، ایرانی و عربی است که به زبان‌های متعددی منتشر شده‌است.

    شروع داستان به نقل از پادشاهی است ساسانی با عنوان شهریار (پادشاه) و روایتگر آن شهرزاد (دختر وزیر) است. اکثر ماجراهای آن در بغداد و ایران می‌گذرد و داستان‌های آن را از ریشهٔ ایرانی دانسته‌اند، که تحت تاثیر آثار هندی و عربی بوده‌است. اینکه داستان‌های هزار و یک شب مشخص و روشن باشند و تعداد آن‌ها دقیقا هزار و یک باشد چندان واقعی به نظر نمی‌رسد. اما داستان‌های زیادی زیر نام هزار و یک شب نوشته شده‌است.

     

    سلطان شهرزاد را می‌بخشد

     

    پیشینه

    به‌گفته علی‌اصغر حکمت این کتاب پیش از دوره هخامنشی در هند به وجود آمده و قبل از حمله اسکندر به فارسی (پهلوی) ترجمه شده و در قرن سوم هجری زمانی که بغداد مرکز علم و ادب بود از پهلوی به عربی برگردانده شده‌است. اصل پهلوی کتاب ظاهراً از زمانی که به عربی ترجمه شده از میان رفته‌است. او دلیل آنکه کتاب پیش از اسکندر به فارسی درآمده را به مروج‌الذهب مسعودی متوفی به سال ۳۴۶ ه. ق و الفهرست ابن ندیم متوفی به سال ۳۸۵ ه. ق مراجعه می‌دهد و سپس با اشاراتی به مشابهت هزار و یک شب با کتاب استر تورات استدلال می‌کند که هر دو کتاب در یک زمان و پیش از حمله اسکندر نوشته شده‌اند و ریشه واحد دارند. نام ایرانی آن هزار افسان است و وقتی به عربی ترجمه شده، نخست الف خرافه و سپس الف لیله خوانده شده، و چنانکه حکمت می‌گوید در زمان خلفای فاطمی مصر به صورت الف لیلة و لیله (هزار شب و یک شب) در آمده‌است.

    در سال ۱۲۵۹ هجری قمری، در زمان محمد شاه به دست عبداللطیف طسوجی به فارسی ترجمه شده (این کتاب دارای ارزش تاریخی است اما در کل یک سوم کتاب اصلی را هم شامل نمی شود.) و میرزا محمد علی سروش اصفهانی اشعاری به فارسی برای داستان‌های آن سروده‌است که تا زمان ناصرالدین شاه ادامه داشته‌است. داستان‌های این کتاب دارای محتوای بسیار بوده از جمله طنز، تعالیم اخلاقی چه بد و چه خوب (بعضی از داستان‌های آن تشویق به عیش و نوش و خوش‌گذرانی می‌نموده برای همین از این حکایات صرف نظر شده‌است ولی در بعضی حکایات هم تشویق به عدالت و ایثار و جوانمردی نموده‌است.)، آداب و سنن ملل مختلف، مشکلات اجتماعی، مسافرت و سیاحت و...

    نسخه کنونی فارسی را عبدالطیف طسوجی در زمان محمد شاه و پسرش ناصرالدین شاه به فارسی درآورد و به چاپ سنگی رسید. «هزار و یک شب» نامی است که از زمان ترجمه طسوجی در دوره قاجار در ایران شهرت یافته و نام قدیم آن هزار افسان بوده‌است. چاپ کتاب تا زمان انقلاب اسلامی به همان سیاقی که چاپ کلاله خاور درآمده بود، مشکلی نداشت. بعد از انقلاب هم انتشارات هرمس این کتاب را در سال ۱۳۸۳ منتشر کرد که در ۱۳۸۶ به چاپ دوم رسید.

    نخستین ترجمهٔ هزار و یکشب به زبان‌های اروپایی در قرن شانزدهم میلادی به دست آنتوان گالان به فرانسوی درآمد و در سال ۱۷۰۴ میلادی منتشر شد. سر ریچارد برتون نخستین ترجمه انگلیسی این کتاب را در ۱۸۸۵ عرضه کرد. بورخس همه آثارش را مدیون هزار و یک شب می‌دانست و تأثیر آن بر بسیاری از نویسندگان معروف جهان از جمله کسانی چون جیمز جویس انکارناپذیر است.

    حکمت برای اصل و نسب هندی کتاب دو دلیل می‌آورد. یکی از آن‌ها قصه‌های تو در تو (حکایت در حکایت) است که در ادبیات هند سابقه دارد و ایرانیان نیز به گفته علامه قزوینی با این شیوه آشنایی داشتند.

     

    شخصیت‌ها

    علاالدین

    شهرزاد قصه‌گو

    محققین هزار ویک شب

     

    در شرق و غرب بسیاری به تحقیق درباره هزارویک شب پرداخته اند. در ایران هم افرادی به این امر مشغول بوده و هستند.

    محمدابراهیم اقلیدی (هزار و یک شب - دنیای قصه گویی)

    بهرام بیضایی (ریشه یابی درخت کهن)

    جلال ستاری (افسون شهرزاد)

    نغمه ثمینی (کتاب عشق و شعبده)

     

    منابع

    مقاله شاهین خدادادی مقدم در وب‌گاه بی‌بی‌سی فارسی

     

    پیوند به بیرون

    نمونه‌ای از قصه‌های هزارویک شب

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    هزارافسان

    هزار افسان نام اولیه کتاب معروف هزار و یک شب است. اولین کتاب بلند داستانی در ایران زمین. این کتاب در صدر اسلام در کنار دیگر داستانهای افسانه وار ایرانی که بعدها با نام شاهنامه توسط فردوسی گردآوری شد، بین اعراب معروف بوده و داستانهایش سینه به سینه نقل می شد. و پس از اشغال ایران توسط اعراب، نسخه پارسی به عربی ترجمه شد و نامها تغییر پیدا کرد و شکل عربی تا حدود زیادی به خود گرفت و پس از آن نسخه پارسی معدوم و ناپدید شد. نسخه عربی آن با نام هزار و یک شب پر از داستانهای جنسی است که بیشتر به مذاق شب نشینی های پادشاهان خوش می آید و در آن به تمجید خلفای عباسی پرداخته شده است.

     

    محتوا

    این کتاب شامل داستانهایی پند آموز بود که دو شخصیت اصلی داشت. شهریار و شهرزاد. داستانی که پر از حکایت هایی است درباره مکر زنان. داستان ها و حکایتهایی درباره خیانت ها و پایبندی ها ، سحرها و جادوها ، کینه و انتقام ، عشقها و در نهایت تغییر انسانها به سمت روشنایی. فرم روایی کتاب قصه در قصه است که ریشه ای هندی دارد و در ایران هم این نوع روایت موجود بوده. حکایتهایی سود مند که هرکدامش می تواند یک کتاب کوچک باشد.

     

    تاریخچه

    با روایت هایی که وجود دارد می دانیم که نقل داستانهای هزارافسان بین مردم ایران و حتی اقوام همسایه رواج داشته است و در اصل ، یک گردآوری است از مجموعه داستان ها و حکایتهای مختلف که نویسنده اصلی آن هم مشخص نیست. از تاریخ دقیق نگارش کتاب بی اطلاعیم اما تکنیک و فرم نگارش قصه در قصه و نقل داستانهای از زبان جانوارن ما را به حدود سه هزار سال قبل می برد. این نوع نوشتار در هند سابقه طولانی دارد و ایرانیان باستان آشنایی دقیقی از ادبیات آموزه ای هند داشته اند ، مانند ترجمه کردن کتاب کلیله و دمنه. نشانه های آشکار کتاب و نقل نام شهریاری از اهل ساسان آن را به دوره ساسانی میرساند. این کتاب در صدر اسلام در کنار دیگر داستانهای افسانه وار ایرانی که بعدها با نام شاهنامه توسط فردوسی گردآوری شد، بین اعراب معروف بوده و داستانهایش با عنوان داستانهای ایرانی سینه به سینه نقل می شد. حتی در دوره ای برای اینکه مردم به قرآن روی نیاورند توسط افرادی اجیر شده برای بادیه نشینان تعریف می شد. پس از اشغال ایران توسط اعراب، نسخه پارسی به عربی ترجمه شد و نامها تغییر پیدا کرد و شکل عربی تا حدود زیادی به خود گرفت و پس از آن نسخه پارسی معدوم و ناپدید شد. نسخه عربی آن با نام هزار و یک شب پر از داستانهای جنسی است که بیشتر به مذاق شب نشینی های پادشاهان خوش می آید و در آن به تمجید خلفای عباسی پرداخته شده است.

     

    منابع

    ترجمه: عبدالطیف طسوجی

    پژوهش: محمدابراهیم اقلیدی

    پژوهش: بهرام بیضایی

    پژوهش: جلال ستاری

    پژوهش: نغمه ثمینی

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    هرمزدبغ

    هرمزدبغ انسان نخستین در اساطیر مانوی که برابر کیومرث زرتشتی قرار میگیرد.بنابر اساطیر این آیین, زمانی که فرمانروای عالم ظلمت که بصورت بیکرانه در جنوبی سرزمین روشنایی قرار داشت به جهان نورانی چشم طمع دوخت شهریار روشنایی یا همان زروان مادر زندگی را پدید آورد و از او انسان نخستین یعنی هرمزدبغ را آفرید[۱].هرمزدبغ نیز از وجود خود پنج فرزند ساطع کرد که همان امهرسپندان باشند.در نبردی که میان هرمزدبغ و خدای تاریکی صورت گرفت او شکست خورد و به اسارت تاریکی رفت.امهرسپندان به کمک نریسه ایزد و دوست روشنان در نهایت اورا از جهان ظلمانی نجات بخشیدند و او به دیار پدر خود که همان زروان است بازگشت.او نیای تمام مردم جهان محسوب می شود چراکه از پاره های نور امهرسپندان که توسط دیوان بلعیده شده بودند و ترکیب آنها با عناصر ظلمانی جهان مادی-مینوی پدید آمد و روان انسان ها پاره هایی از فروزه های نورانی امهرسپندان می باشد[۲].هرمزدبغ در دین مانی نماد ازلی روح در اسارت ماده می باشد.

     

    جستارهای وابسته

    نریسه ایزد

    کیومرث

     

    منبع

    اسطوره آفرینش در آیین مانی.دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور.نشر کاروان.چاپ سوم.۱۳۸۵

    ↑ اسطوره آفرینش در آیین مانی.ص.۲۹۶

    ↑ مهری باقری.دین های ایران باستان.نشر قطره.چاپ دوم.۱۳۸۶.ص۹۸

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    نوبه‌نودیو

    نوبه‌نو برپایه اسطوره‌های مزدیسنا نام دیوی است. در بندهش آمده‌است که :«نوبه‌نو دیو آن‌است که نوبه‌نو از گناهی که آفریدگان کنند بر ایشان جهد.»

     

    منبع

    مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ پنجم، پاییز ۱۳۸۴، نشر آگه. ISBN 964-329-009-3

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    نس (دیو)

    نَس یا نَساییا نسو یا نسوش یا دروخش نسوش یا دروج نسو برپایه مزدیسنا نام دیوی است که بر تنِ مرده می‌تازد و آن را ناپاک می‌کند. این دیو هنگامی که در تن کسی حلول می‌کرد، آن فرد می‌مرد. دروخش نسوش ناپاک‌ترین و خطرناک‌ترین دیوها بود. به همین جهت به همان اندازه ای که این دیو ناپاک و نجس و خطرناک بود، آن لاشه و مرده نیز نجس و خطرناک محسوب می شد و هر کس از سه قدمی به مرده ای نزدیک‌تر می‌شد، ناپاک شده و لازم بود مراسم دیوزدایی و برشنوم که غسل مس میت بود درباره اش انجام شود تا پاک شود.[۱]

    برپایه باورهای بهدینان این دیو را با بردن نام یکی از امشاسپندان به ویژه خرداد بر سر مرده و پاره‌ای آیین‌های دیگر می‌توان او را دور نمود.

     

    واژه‌شناسی

    این نام در پهلوی نَس nas و نسوش nasuš آمده‌است و از ریشه واژه پهلوی nasâ و واژه اوستایی -nasav به معنای تنِ مُرده می‌باشد.

     

    پانویس

    ↑ رضی، دین و فرهنگ ایرانی پیش از عصر زرتشت،۷۷.

     

    منبع

    بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران. چاپ پنجم. تهران: نشر آگه، ۱۳۸۴. شابک ‎۹۶۴-۳۲۹-۰۰۹-۳.

    رضی، هاشم. دین و فرهنگ ایرانی پیش از عصر زرتشت. چاپ دوم. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۴. شابک ‎۹۶۴-۳۷۲-۰۳۲-۲.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران
    نریوسنگ

    نَریوسَنگ (در اوستایی نَیریوسَنگهَ، در پهلوی نَریوسَنگ، در فارسی نَرسی و نَرسه) نام ایزد پیک و پیام‌آور اهورامزدا خدای دین زرتشت است یعنی قابل مقایسه با جبرئیل در دین‌های ابراهیمی است. در کتاب وَندیداد نریوسنگ دوست اهورامزدا خوانده شده و در کتاب بُندَهِشن وظیفه نریوسنگ رساندن پیام الهی به شاهان و پهلوانان ذکر شده‌است.

    در یک اسطوره کهن درباره این ایزد آمده‌است که اهورامزدا او را همچون پسری پانزده ساله آفرید و برهنه در پس اهریمن قرار داد تا زنان با دیدن او دل در او بندند و او را از اهریمن بخواهند. (تئودور برخونی).

     

    منبع

    اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران ۱۳۷۴ ص ۱۰۶۴.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر ایران