تاریخ : 01 شهریور 1396
زمان : 18:19:08
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 553 بار
  • بازدید دیروز : 665 بار
  • بازدید ماه : 553 بار
  • بازدید کل : 561143 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    یورمونگاند

    یک گردن آویز که به شکل یورمونگاند طراحی شده‌است

     

    یورمونگاند یا Jörmungandr یا میدگاردسرمن(=Midgårdsormen) در اساطیر نورس، نام دومین فرزند از سه فرزند لوکی بود که به هیبت ماری متولد شد. هنگامی که خدایان متوجه رشد روز به روز این افعی شدند، اودین تصمیم گرفت تا خدایان را از آسیب این هیولا مصون بدارد. بنا بر این یورمونگاند را به داخل اقیانوسی که میدگارد، محل زندگی انسانها را احاطه می‌کرد پرتاب نمود.

    اما مار چنان عظیم شده بود که کاملا به دور میدگارد پیچید و برای گنجیدن در این اقیانوس مجبور بود دم خود را به دهان بگیرد.

    دشمن اصلی یورمونگاند را ثور ذکر کرده‌اند. در داستانی هنگامی که ثور به همراه یک غول به نام هیمیر به ماهیگیری رفته‌است، قلاب ماهیگیری او به دهان یورمونگاند گیر می‌کند و ثور چنان با قدرت قلاب را می‌کشد که کف قایق سوراخ شده، پای ثور از کف آن بیرون می‌زند و به کف اقیانوس می‌رسد. اما به محض اینکه ثور پتک مشهور خود، میولنیر را برای کشتن افعی بالا می‌برد، هیمیر که به شدت ترسیده‌است، طناب قلاب ثور را پاره می‌کند و هیولا آزاد می‌شود. ثور نیز در ازا هیمیر را می‌کشد.

     

     

    تصویری در یک کتاب خطی ایسلندی متعلق به قرن هجده که ثور را در حال جنگیدن با یورمونگاند نشان می‌دهد

     

    در نبرد آخرالزمانی راگناروک نیز، ثور و یورمونگاند برای آخرین بار در مقابل یکدیگر می‌ایستند. ثور با ضربه میولنیر افعی را از پا در می‌آورد، اما هنوز هفت قدم از جنازه او دور نشده‌است که زهر یورمونگاند او را می‌کشد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    یورد

     

    یورد Jord در اسطوره‌های اسکاندیناویایی قدیم، مظهری از زمین بکر و خالی از انسان به شمار می رفته است. او یکی از همسران اودین، خدای خدایان ایزدستان نورس است و از او خدای قدرتمند ثور زاده می شود.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    یوتون‌هایم

     

    یوتونهایم Jotunheim یکی از نه قسمت جهان اسطوره ای نورس و در قسمت میانی این جهان است. یوتونهایم محل زندگی غولهای یخی و سنگی که یوتون نامیده می شوند است. یوتون ها از این محل هم میدگارد، محل زندگی انسانها را که هم سطح با جهان آنان است و هم آسگارد را تهدید می کنند.

    یوتونهایم که در سرزمینهای برف گرفته آن سوی اقیانوس محیط بر میدگارد قرار دارد، توسط رودخانه ای به نام ایوینگ که هرگز یخ نمی زند از آسگارد جدا شده است. میمیزبرونر نیز در یوتونهایم، در زیر ریشه ایگدرازیل در میدگارد قرار دارد.

    یوتون ها توسط فرمانده غولهای یخی، ثریم رهبری می شوند. اما مهمترین مقر یوتون ها به نام اوتگارد، توسط غولی به نام اوتگارد-لوکی اداره می شود. دیگر استحکامات مهم یوتونهایم عبارتند از گاستروپنیر که ماده غولی به نام منگلاد در آن می زید و ثریمهایم که محل اقامت کوهستانی غولی به نام تیازی است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    هیوردیس

     

    هیوردیس Hjordis یا Hiordis در وولسونگاساگا، ادای منثور و ادای منظوم، نام همسر زیگموند و مادر زیگورد، قهرمان بزرگ اساطیر اسکاندیناوی است.

     

    هنگامی که زیگموند با خیانت اودین زخمی شد و نزدیکی مرگ خویش را احساس نمود، هیوردیس به نزد او آمد و او را از بارداری خویش با خبر ساخت. زیگموند نیز آینده ای درخشان و مرگی دردناک برای پسرش پیشگویی کرد و از هیوردیس خواست تا تکه‌های شکسته گرام شمشیر وی را برداشته و برای پسرشان حفظ کند، و هیوردیس چنین کرد.

     

    این شمشیر بعدها بازسازی گشت و بالمونگ نام گرفت، شمشیر ارزشمندی که زیگورد با آن فافنیر اژدها را کشت.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    هیندلولیوت

     

    هیندلولیوت Hyndluljóð که به معنی «سرود هیندلا» می‌باشد، نام یک شعر اسکاندیناویایی قدیمی است، که معمولا قسمتی از ادای منظوم شمرده می‌شود. کاملترین روایت این شعر در فلاتیاربوک آورده شده، اما اسنوری در ادای منثور قسمتی از این شعر را آورده، و آن را قسمتی از وولوسپا هین اسکاما معرفی کرده‌است. به هر حال، چیزی که بر ما مشخص است، سروده شدن این شعر در قرن دوازدهم میلادی می‌باشد.

    در هیندلولیوت، فریا سوار بر خرس خویش، هیلدیسوینی، و به همراه یک وولوا به نام هیندلا، که گرگی را مرکب خویش ساخته‌است، راهی سفری به سمت والهالا می‌شوند. هدف از این سفر، یافتن شجره نامه و نسب اوتار است، برای آن که تکلیف میراثی که ظاهرا به وی تعلق دارد مشخص شود. بیشتر قسمت‌های شعر، اختصاص به بازگویی اسلاف اوتار از زبان هیندلا دارد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    هیمیسکویتا

     

    هیمیسکویتا Hymiskviða، سرود هیمیر، نام هفتمین بخش از نسخهٔ مجمع‌القوانین رگیوس ادای منظوم است. این بخش از ادای منظوم به خاطر نداشتن ساختار منطقی در داستان و همچنین نداشتن ساختار شعری معین و استفادهٔ افراطی از کنایات، بسیار گیج کننده و سخت فهم است.

    ماجرای اصلی هیمیسکویتا، قصد اسیر برای انتخاب آئگیر به عنوان مسئول تهیهٔ شراب خودشان است. علت این انتخاب هم شهرت آئگیر به داشتن ظروف بسیار است. هنگامی که اسیر این پیشنهاد را به آئگیر می‌دهند، آئگیر چاره‌ای جز قبول ندارد، اما شرطی می‌گذارد. شرط آئگیر آن است که خدایان برای وی ظرفی چنان بزرگ بیابند، که او بتواند همهٔ شراب لازم برای خدایان را یکجا در آن گرم کند.

    تیر به یاد می‌آورد که پدرش، هیمیر ظرفی به این بزرگی را در اختیار داشت. این یکی از عجیبترین نکات هیمیسکویتا می‌باشد، زیرا تیر در سایر منابع پسر اودین و فریگ معرفی شده‌است.

    خدایان به نزد هیمیر می‌روند. در اقامتگاه هیمیر، تور آنچنان پرخوری می‌کند که هیمیر و مهمانانش مجبور می‌شوند برای تهیهٔ خوراک به ماهیگیری بروند. در جریان این ماهیگیری است که تور تقریبا موفق به گرفتن یورمونگاند می‌شود. البته در این روایت، تور هیمیر را نمی‌کشد. قتل هیمیر به دست تور، در ادای منثور روایت شده‌است.

    هیمیر، به تور طعنه می‌زند و در قدرت او شک می‌کند. او به تور می‌گوید که تنها وقتی او را قوی خواهد شمرد، که او بتواند جام هیمیر را بشکند. جام جادویی است و تنها راه شکستن آن، کوبیدنش بر سر خود هیمیر است. تور به این راز پی می‌برد و هنگامی که می‌خواهد چنین کند، هیمیر پشیمان شده و به خدایان اجازه می‌دهد تا ظرف را بردارند و محل اقامت وی را ترک کنند.

    ادامهٔ داستان، ماجرای نبرد خدایان با فوج یوتون‌ها و پیروزی خدایان است و بازگشت آنها به نزد آئگیر. آنها پس از آن، یا حداقل تا زمان وقوع ماجرای لوکاسنا، در سرای آئگیر به باده‌گساری می‌پردازند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    هیمیر

    هیمیر Hymir نام احتمالا سه ژیان در دنیای اساطیری مردمان نورس است.

     

    در قطعه شعری به نام هیمیسکویتا چنین ذکر شده که هیمیر، و همسرش هرود دیگی بزرگ، به پهنای یک مایل داشتند که خدایان برای ساخت مید، شراب مخصوص خویش به آن محتاج بودند و مطابق معمول با مخالفت هیمیر برای اهدای آن به میل خود، تور با از میان برداشتن هیمیر به وسیله میولنیر، دیگ را به دست می آورد. در این قطعه شعر، تیر، که او را فرزند اودین و فریگ می دانیم، فرزند هیمیر و هرود ذکر شده است.

    در جایی دیگر، غولی به نام هیمیر، به همراه تور به ماهیگیری می رود. در جریان ماهیگیری قلاب تور به آرواره یورمونگاند می گیرد و کشمکش تور و یورمونگاند چنان شدید است که پای تور کف قایق را سوراخ کرده و در نهایت کف پای او به کف اقیانوس می رسد. با این وجود او سر یورمونگاند را از آب بیرون می کشد و قصد می کند تا از این فرصت برای کشتن افعی اهریمنی استفاده کند. اما هیمیر که بسیار وحشتزده است، پیش از آنکه تور میولنیر را بر سر یورمونگاند فرود آورد، بند قلاب را بریده و بدین ترتیب افعی را می رهاند. تور نیز از شدت خشم میولنیر را بر سر هیمیر می کوبد و او را از پای در می آورد.

    سومین و آخرین ظهور شخصیتی به نام هیمیر، در جریان راگناروک است که در آن، غولی به نام هیمیر خیل ژیانها را از یوتونهایم به سمت ویگرید رهبری می کند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    هونیر

    هونیر Honir که به دودلی و عدم قاطعیت مشهور است، به همراه خدای خردمند میمیر، گروگانهایی بودند که اسیر برای اثبات حسن نیت به میان ونیر فرستادند و ونیر نیز هونیر را به عنوان یکی از رهبران خود برگزیدند. اما هونیر چندان هم خردمند نبود و به شدت به میمیر وابسته بود. در نتیجه هنگامی که میمیر در دسترس وی نبود، به سوالات ونیر پاسخهایی غیر قابل اطمینان می داد. در نتیجه ونیر سر میمیر را از تن جدا کرده و برای اسیر فرستادند.

    هونیر یکی از خدایانی است که از راگناروک جان به در خواهد برد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    هوف‌وارپنیر

    هوف‌وارپنیر Hofvarpnir در اساطیر نورس، نام اسب گنا، قاصد الهه فریگ است. این اسب توانایی پرواز کردن و دویدن بر روی آب را دارد و تنها در گیلفاگینینگ از پدر و مادر او نام برده شده، اما نه در گیلفاگینینگ و نه در هیچ منبع دیگری، اطلاعات بیشتری از هامسکرپیر و گاردروفا، پدر و مادر هوف‌وارپنیر، که نامش به معنی «سم انداز» است یافته نشده‌است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    هل

    هرمود در برابر هل تقاضای خدایان برای بازگشت بالدر به زندگی را بیان می‌کند.

     

    هل Hel در اساطیر نورس، حکمران هل هایم، دنیای مردگان است. او و دو برادر بزرگترش، فنریر و یورمونگاند، را خدایان از تالار انگربودا، مادرشان، که از لوکی صاحب این سه فرزند شوم شده بود، ربوده و تبعید کردند. خدایان آس هل را به دنیای مردگان انداختند و او در آنجا افرادی را که بر اثر بیماری و سن زیاد، و نه در جنگ، مرده بودند پذیرا می‌شد.

    هل را معمولاً به صورت عجوزه‌ای وحشتناک و چندش آور توصیف می کنند که دیدارش تنها باعث افزایش اندوه و رنج می‌شود. هل نیمی زنده و نیمی مرده است. به این شکل که صورت و بالاتنه او مانند پیرزنی زشت اما زنده است، ولی پاها و پایین تنه او مانند اجساد در حال پوسیدن و کپک زدن است. به روایتی دیگر نیمه راست بدن او زنده و جوان و نیم دیگر کبود و سرمازده است.

    تالار هل در هل هایم الیودنیر، به معنی خانه‌ی مردگان، نام دارد و دو خدمتکار، یکی مرد به نام گانگلاتی و یکی زن به نام گانگلوت در خدمت او هستند. هر دو این نامها را می توان سست و کاهل ترجمه کرد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    هرمود

    هرمود Hermod فرزند اودین و فریگ، قاصد خدایان است.

    تنها داستانی که در آن نشانی از هرمود می بینیم داستان مرگ بالدر است. هنگامی که بالدر با دخالت لوکی توسط هودر کشته شد، فریگ در میان خدایان کسی را طلبید که به هلهایم، قلمرو فرمانروایی هل، دنیای مردگان برود و از هل بخواهد تا اجازه دهد بالدر به دنیای زندگان باز گردد. هرمود که در میان خدایان به دلاوری معروف بود و او را هرمود چالاک نیز می نامیدند داوطلب این ماموریت خطیر شد. هرمود برای این ماموریت سلیپنیر، مرکب هشت پای اودین را به عاریت گرفت و به سوی هلهایم تاخت.

    هنگامی که هرمود به دروازه‌های هل رسید، بدون توقف از بالای آنها پرید و وارد تالار مردگان شد و وقتی که بالدر را در آنجا یافت از هل تقاضا کرد تا بالدر را آزاد نماید زیرا همه او را دوست می دارند و نمیتوانند دوری او را تحمل کنند. هل که به حرف هرمود شک داشت، قبول کرد که بالدر را تحت یک شرط آزاد نماید: همه موجودات، اعم از زنده یا مرده باید برای بالدر شیون و زاری کنند و اگر حتی یکی از موجودات از گریه کردن سر باز زند هل بالدر را نگاه خواهد داشت.

    هرمود با این پیغام به نزد خدایان بازگشت و شرایط هل را به آنها بازگفت. اما همه موجودات حاضر به گریستن نشدند و لذا بالدر تا ابد در دنیای مردگان باقی ماند.

    گنجینه مشهور هرمود چوب دستی جادویی او به نام گمبانتاین است.

     

    هرمود در حال رسیدن به هلهایم

    تصویر فوق از نسخه ای ایسلندی از ادای اسنوری در قرن هجده است. در این تصویر هرمود سوار بر سلیپنیر به دروزاه‌های هلهایم رسیده و در سمت راست تصویر هل و بالدر دیده می شوند. ترجمه شعر نوشته شده در گوشه تصویر چنین است:

     

    هرمود به سوی الهه هل تاخت

    و او را در ساحل اجساد ملاقات نمود

    هرگز کسی چنین سفری را پیش نگرفته بود

    سفری به سوی دروازه‌های دوزخ

    به خاطر منظر هولناک هل

    که شولای سیاه مرگ به تن داشت

    اما هرمود ترسان نشد

    از بدن نیمه آبی او

     

    احتمالا مراد از بدن نیمه آبی هل، در حال فساد بودن نیمه مرده بدن وی بوده است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس
    هرایدمار

     

    هرایدمار Hreidmar در وولسونگاساگا، از پادشاهان دورف و صاحب سه فرزند پسر به نامهای اوتر، رگین و فافنر است. هرایدمار که به طمع شهره است، خانه ای از طلا و جواهر دارد که رگین آنرا برای وی ساخته است.

    هنگامی که اوتر تصادفا توسط لوکی کشته شد، خدایان به عنوان خونبها، طلای آندواری و حلقه آندوارینات را که توسط آندواری نفرین شده بود به هرایدمار دادند. این گنجینه نفرین شده باعث شد تا فافنر و رگین هرایدمار را به قتل برسانند و فافنر نیز برای تصاحب گنجینه به شکل یک اژدها در آمد و رگین را فراری داد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر نورس