تاریخ : 29 مرداد 1396
زمان : 14:10:55
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 438 بار
  • بازدید دیروز : 864 بار
  • بازدید ماه : 21696 بار
  • بازدید کل : 558760 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    یونو

    یونو ملکه آسمان و ایزدبانوی زنان جهان در اساطیر روم باستان بوده است. وی در عین حال الهه ازدواج و زناشوئی و الهه مادری نیز به‌شمار می‌آمد. او همسان هرا در اساطیر یونانی است

    او را همیشه نمونه کامل یک همسر خردمند و وفادار می‌شمردند، بر پیشانی او به طور عادت تاج زیبائی نهاده شده بود و بر تن جامه‌ای بلند داشت که همه اندامش را پوشانده بود.

    عصای جواهرنشان که فاخته کوچکی بر بال‌های آن بود در یک دست و اناری که در یونان نماد عشق زن و شوهری و تولید مثل بود در دست دیگر داشت.

    نیایشگاه‌هایی که برای پرستش این ایزدبانو ساخته می‌شده، همیشه در بلندی‌ها قرار داشت که معروفترین آنها در کوسی بود.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    وولکان

    وولکان در حالیکه جامه‌ای بی آستین بر تن و کلاهی مخروطی شکل بر سر دارد، مجسمه رومی از جنس برنز، احتمالا مربوط به قرن نخست میلادی

     

    وولکان یا وُلکان (به لاتین: وولکانوس)، با نام مستعار مولسیبر، رب النوع آتش و فلزکاری، در اساطیر روم محسوب می‌شد. وی خدای سودمندی‌های آتش و همینطور خدای ممانعت کننده از سوزانندگی آتش به شمار می‌آمد. این آتش، در دین باستانی رومیان و همینطور در مذهب نئوپاگانیسم رومی [از مذاهب جدیدتر]، از جمله شامل آتش حاصل از آتشفشان می‌شد [اساساً کلمه آتشفشان که در انگلیسی، volcano خوانده می‌شود، نام خود را از همین ایزد گرفته‌است]. او در اساطیر اتروسکی به عنوان ستلانس شناخته شده‌است. وولکان در یک جشنواره سالانه که همه ساله در ۲۳ اوت برگزار می‌شد و به نام وولکانالیا معروف بود، پرستش می‌شد.

    این ایزد، به قدیمی‌ترین و باستانی‌ترین مرحله از مذهب رومی‌ها تعلق دارد: واررو با استناد به آننالس ماگزیمی، به یاد می‌آورد که پادشاه تیتوس تایتوس، دارای معابدی اختصاصی برای مجموعه‌ای از خدایان بود که در میان آن خدایان وولکان نیز حضور داشت.

    ولکان با خدای یونانی آتش و فلزکاری، یعنی هفائستیوس، یگانه تلقی می‌شد.[۱]

     

    آهنگری وولکان، اثر دیگو ولاسکز(۱۶۳۰).این تابلو نقاشی در عصر رنسانس و در دورانی خلق شده‌است که از روزگار پرستش این ایزد، زمانی نه چندان طولانی گذشته بود.

     

    شرح بیشتر

    وولکان یک ایزد آتش کهن ایتالیایی بود که خصوصاً با آتش مخرب و ویرانگر پیوند نزدیکی داشت. او بعنوان واسطه یا وسیله‌ای برای دور نگهداشتن خطر آتش، پرستش می‌شد و بیشترین تعداد مهراب‌ها و معابد او، در محل‌هایی بود که بیش از همه از آتش می‌ترسیدند، مثل نواحی نزدیک آتشفشان‌ها و جاهایی که انبار غلات در آنجا بیشتر بود. به طور مشخص در بندر اوستیا [که دارای بسیاری از ویژگی‌های پیش گفته بود]، پرستشگاه‌ها و مهراب‌های وولکانوس هم زیادتر بودند. جالب است که معابد وولکان همیشه بیرون از دیوارهای شهر قرار داشت.

    وولکان با چند ایزدبانوی اصلی و اولیه در ارتباط بود، به‌ویژه با مایا یا مادر زمین یا زمین مادر و همینطور با وستا [ایزدبانوی اجاق یا آتشدان خانگی]، در نقش ایزدبانوی زمین. وولکان را پدر سرویوس تولیوس، یکی از شاهان رم باستان می‌دانستند که رابطه فرزندی خود را با استعداد مفید و کارآمدش که می‌توانست آتش بر سر دشمنانش بریزد، ثابت کرد.

    شاید عجیبترین رسم در رابطه با وولکان، قربانی کردن ماهی‌های زنده بود، که آنها را بر آتش‌هایی که در کرانه رود تیبر روشن می‌کردند، می‌انداختند تا آن ایزد را راضی کنند که اشیاء آسیب‌پذیر را از سوختن حفظ کند.

    وولکان تا قبل از دوران کلاسیک، یعنی تا زمان نفوذ و غلبه فرهنگ یونانی، وجه اشتراک زیادی با هفائستوس نداشت و فقط در این دوران متأخر بود که همچون آهنگری شبیه هفائستوس تصویر شد که پیشبند چرمی و پیراهنی پوشیده که بازوی راستش را آزاد و برهنه گذاشته‌است و با پتک و سندان و انبر و گیرهٔ آهنگری سر و کار دارد.[۲]

     

    نکات دیگر [ویرایش]

    ولکان به سبب ویرانگری آتش، در آغاز غالباً در خارج از شهر نیایش می‌شد و در عید او، که [همان جشن‌های ولکانالیا بود و] در بیست و سوم اگوست برپا می‌شد، شرکت کنندگان در مراسم، ماهی‌های کوچک را که نماد جان انسان بود، برای تندرستی خویش به آتش می‌افکندند.جز این اطلاعات از ولکان چیز زیاد دیگری در دست نیست و برخی معتقدند که برای او اسطوره‌ای وجود ندارد. بعدها این خدا، همتای خدای صنعتگر یونانی هفائیستوس است که بعد از ازدواج با ونوس، پسر انه دستساخت اوست.[۳]

    میا یا مایا که خدابانویی کهن بود و سومین ماه میلادی یعنی ماه می‌یا مه از نام او گرفته شده‌است، احتمالا همسر ولکان بود.[۴]

     

    روایاتی از او [ویرایش]

    در روایتی ولکان را کاکوس یا پدر کاکولوس یا پدر شهریار افسانه‌ای، سرویوس تولیوس گفته‌اند و او را با هفائیستوس یونانی مقایسه می‌کردند.[۵]

    در چهارمین سرود چوپانی ویرژیل که از مشهورترین سروده‌های اوست، سخن از سپری به میان آمده که ونوس آن را به انه هدیه می‌کند و در همانجا مطرح می‌شود که این سپر، کار ولکان است و بر روی آن صحنه‌هایی از تاریخ و آینده زندگانی رومن‌ها تصویر شده‌است. از جمله این تصاویر، تصویر پیروزی اگوستوس در اکتیوم است. [۶]

     

    پانویس‌ها [ویرایش]

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۰

    ↑ اساطیر جهان از موسسه لاروس(۲)، زیرنظر: پی یر گریمال، ترجمه: مانی صالحی علامه، چاپ اول، صفحه: ۱۱۲

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۱۶

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۵۵ و ۵۶

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۷۲

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۲۰۵

     

    منابع [ویرایش]

    مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Vulcan (mythology)»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۰).

    استیوارد پرون. اساطیر روم. ترجمهٔ باجلان فرخی. چاپ اول. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ISBN 964-331-110-4.

    جان پی یر گریمال. اساطیر جهان از موسسه لاروس. ترجمهٔ مانی صالحی علامه. چاپ اول. تهران: نشر مهاجر، ۱۳۸۶. ISBN 964-8861-39-0.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    ونوس

     

    ونوس، یا نئوس در اسطوره‌های رومی، ایزدبانوی عشق و زیبایی و بارآوری است. برابر آن در اسطوره‌های یونان آفرودیت است.

    او همسر ولکان بود و نیای مردم روم، از طرف بانی اسطوره‌ایش، آئناس مطرح می‌شود و نقش کلیدی را در جشن‌های مذهبی رومیان و افسانه‌هاشان بازی می‌کرده‌است.

    مانند بیشتر ایزدان و ایزدبانوها در اسطوره‌های رومی، ونوس نیز کاملاً مشخصاتی با برابر خود در اسطوره‌های یونان، یعنی افرودیت، وام گرفته‌است.

    اروپائیان نام ونوس را بر دومین سیاره منظومه خورشیدی نیز نهاده‌اند. (این سیاره در فارسی به یاد ایزدبانوی ناهید نام گرفته).[۱]

     

    منابع

    ↑ دانش فضایی

    Wikipedia contributors, «Venus (mythology),» Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Venus_%28mythology%29&oldid=205014934

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    وستا (اساطیر)

    وستا، الهه باکره اجاق یا آتشدان خانگی

    وستا، در اساطیر روم و در مذهب رومی، الهه باکره اجاق یا آتشدان خانگی، و نیز الهه خانه و خانواده بود. حضور وستا نماد و سمبلی از آتش مقدسی بود که در اجاق یا آتشدان خاص او، و همینطور در معبدش، افروخته می شد. نزدیک ترین همسان و معادل یونانی او، هستیا است.[۱]

     

    شرح

    وستا ایزدبانوی اجاق یا آتشدان خانگی بود و نامش از جنبه اشتقاق و هم ریشه بودن، معادل هستیا، ایزدبانوی یونانی است. آیین های پرستش این دو الهه نیز به یکدیگر بسیار شبیه بود. البته مقام وستا در جمع خدایان رمی، خیلی بالاتر از مقام هستیا در میان خدایان یونانی بود.

     

    نگهداری آتش مقدس [ویرایش]

    در ایام بسیار کهن رم، [و شاید تحت تأثیر فرهنگ و دین ایران که در آن آتش، مقدس تلقی می شد و نگاهبانی آتش از وظایف مقدس بود]، ضرورت حفظ و نگهداری دائمی آتش، به صورت وظیفه ای مقدس درآمد که در ابتدا پادشاه مسئول اصلی آن بود. این وظیفه بعدها بر عهدۀ دختران پادشاه گذاشته شد، زیرا مهمتر و بعدها مقدس تر از آن بود که به غلامان سپرده شود.

    بنابراین در روزگاران بعد، آتش نه تنها در خانه های رمی همچون عملی دینی و پرستشی، همیشه روشن نگه داشته می شد، بلکه یک آیین رسمی هم وجود داشت که در آن، از یک آتشدان مقدس و شاهانه توسط دختر جوانی از خانواده های ممتاز، مراقبت و نگهداری می شد. دختران ممتازی که وظیفه مراقبت و نگهبانی از آتشدان مقدس را عهده دار می شدند، [به افتخار وستا]، به نام باکره ها یا دوشیزگان وستال شناخته می شدند. [۲]

    بخش بزرگی از تاریخ رم، به نیایش وستا و نگهداری آتش جاودان [همان آتش مقدس] او، توسط وستال ها یا کاهنه های وستا اختصاص داشت. [۳]

     

    وستالیا [ویرایش]

    وستا دارای جشنی مخصوص به خود بود که وستالیا یا جشن وستا خوانده می شد. زمان برگزاری این جشن از ۷ ژوئن تا ۱۵ ژوئن بود. در نخستین روز از این جشن، پنوس وستا (پرده خلوتگاه سانکتروم در معبد وستا) باز می‌شد، و این تنها روز در تمام طول سال بود، که با باز شدن آن، برای زنان امکان تقدیم اشیاء مقدس بدان و ارائه مقدسات وجود داشت. از جمله چنین مقدساتی، می توانست شامل حذف گوساله متولد نشده از گاو باردار باشد(؟).[۴]

    جشن وستا در اواسط ماه ژوئن برگزار می شد و به هنگام آب و جارو کردن معبد، آب مورد نیاز [توسط کاهنه‌های وستال]، از آب چشمه مقدس فراهم می‌گردید. در این جشن ماده خرها را با تاج‌هایی از گُل که به گردن خر می‌آویختند، آرایش می‌دادند و همه این خرها از کار کردن معاف بودند.

    علت گرامیداشت ماده خر در این جشن، این بود که ماده خر، حیوان مقدس وستا محسوب می‌شد. همین نکته [اینکه خر ماده، حیوان مقدس وستاست] نشان از قدمت کیش وستاپرستی دارد، چراکه ماده خر که حیوان خاص منطقه مدیترانه است، در اعصار کهن گرامی داشته می‌شده و در نتیجه از تقدس اسب، که یک عقیده هندواروپائی است، در کیش وستا نشانی نیست.[۵]

     

    پانویس‌ها [ویرایش]

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در 17 سپتامبر ۲۰۱۰

    ↑ اساطیر جهان از موسسه لاروس(۲)، زیرنظر: پی یر گریمال، ترجمه: مانی صالحی علامه، چاپ اول، صفحه: 112

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: 46

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۰

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۴۷

     

    منابع [ویرایش]

    مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Vesta (mythology)»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در 17 سپتامبر ۲۰۱۰).

    استیوارد پرون. اساطیر روم. ترجمهٔ باجلان فرخی. چاپ اول. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ISBN 964-331-110-4.

    جان پی یر گریمال. اساطیر جهان از موسسه لاروس. ترجمهٔ مانی صالحی علامه. چاپ اول. تهران: نشر مهاجر، ۱۳۸۶. ISBN 964-8861-39-0.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    وریتاس

     

    مجسمه ورتیاس در محوطه خارجی دادگاه عالی کانادا

     

    در اساطیر رومی، وریتاس، به معنای حقیقت، ایزدبانو یا الهه حقیقت بود، وی یکی از دختران ساتورن و مادر ویرتوئه(پاکدامنی) محسوب می‌شد. اعتقاد بر این که‌است که او در کف یا انتهای یک چاه مقدس مخفی شده بود، چرا که او [همچون خود حقیقت]، بسیار گریزان و دور از دسترس بود. تصویر او به صورت یک دختر جوان باکره در جامه‌ای سرتاپا سفید نشان داده شده‌است. وریتاس هچنین نامی بود که به هر رومی که واجد فضیلت راستگویی بود، داده می‌شد چرا که این فضیلت یکی از ارزشهای اصلی ای در نظر گرفته می‌شد که هر رومی خوب می‌بایست واجد آن باشد. در اساطیر یونانی، ورتیاس با عنوان آلتئیا شناخته شده بود.

    این واژه لاتین (ورتیاس) در حال حاضر به شعار نمادین بسیاری از کالجها و دانشگاههای جهان تبدیل شده‌است. ورتیاس، در حال حاضر شعار دانشگاه بیلکنت، دانشگاه هاروارد، دانشگاه دریک، و کالج معتبر و مدرسه مستقل اسکاتلندی موسوم به فتیز کالج می‌باشد، و همچنین بنا به سفارش و درخواست کالج دومینیکن از کلیسای کاتولیک روم، و همینطور پروویدنس کالج‌ آن، این شعار توسط کالج‌های دومنیکن نیز مورد استفاده قرار گرفته‌است. کالج کالدول که در کالدول نیوجرسی واقع است، جایزه‌ای موسوم به «جایزه وریتاس» ترتیب داده‌است که همه ساله به افتخار خواهران دومینیکن که در تاسیس و اداره دانشگاه نقش داشته‌اند، اعطا می‌گردد. کلمه ورتیاس، همچنین در شعار مخصوص دانشگاه ایندیانا و دانشگاه ییل نیز، به صورت عبارت: Lux et Veritas که به معنای «نور و حقیقت» است، به چشم می‌خورد. همچنین این واژه در شعار دانشگاه ایالتی کالیفرنیا با عبارت: Vox Veritas Vita ظاهر شده‌است که ترجمه آن، این است: «با حقیقت سخن گفتن، راهی برای زیستن». به همین ترتیب، عبارت Veritas Curat به معنای «حقیقت درمان دردها»، شعار موسسه یا انستیتوی پزشکی آموزشی و پژوهشی جواهر لعل نهرو، و دانشکده پزشکی مهم و برجسته پوندیچری واقع در هند می‌باشد. دانشگاه هوارد واقع در واشنگتن دی سی نیز، با شعار Veritas et Utilitas، که ترجمه آن «حقیقت و خدمت» می‌شود، به فعالیت خویش ادامه می‌دهد.

     

    منبع

    مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Veritas»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۰).

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    نپتون (شخصیت افسانه‌ای)

     

    تصویری از نپتون اثر آنجلو برونزینو

    نپتون خدای آب و دریا یکی از اساطیر رم باستان و یکی از برادران پلوتو و ژوپیتر است . همچنین نام سیاره ایست که میان اورانوس و پلوتو هست .او قابل قیاس با پوزئیدون در اساطیر یونان هست ولی نباید این دو را با هم اشتباه گرفت. برای مدتی او به ازدواج با سالسیا یعنی خدای آب شور در آمد .

     

     

    منبع

    در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ نپتون (شخصیت افسانه‌ای) موجود است.

    ویکی‌پدیای انگلیسی

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    نوما پمپیلیوس

    نوما پومپیلیوس

     

    نوما پُمپیلیوس یا نوما پومپیلیوس، مشهور به نوما (زاده: ۷۵۳ قبل از میلاد، درگذشت: ۶۷۳ قبل ازمیلاد)، دومین پادشاه روم بود که به جانشینی رومولوس برگزیده شد.[۱] نوما، که از ۷۶۲ تا ۷۱۶ پیش از میلاد بر رُم فرمان می‌راند، در اصل از سابین‌ها بود، و شهریاری مذهبی و بنیادگذار بسیاری از کیش‌های رمی به شمار می‌آمد. [۲]

    ویل دورانت او را دومین پادشاه نیمه افسانه‌ای رم خوانده‌است.[۳]

     

    زندگی و سلطنت

    پلوتارک می‌گوید که نوما جوانترین یا کوچکترین پسر در میان چهار پسر پومپونیوس بود که درست در روز تاسیس رم دیده به جهان گشود. روز تأسیس رم، به طور سنتی در روز ۲۱ آوریل سال ۷۵۳ قبل از میلاد در نظر گرفته می‌شود. او یک زندگی سرشار از نظم و انضباط شدید را گذراند و گرچه تمامی اوقات را در تبعید و دور از خانه اش سپری نمود، اما زندگیش غرق در تجملات بود. تیتوس تاتیوس، شهریار سابین‌ها و همکار و همراه رومولوس [در فرمانروایی بر رم، چراکه بعد از ماجرای تجاوز به زنان اهل سابین و اتفاقات پس از آن، این دو مشترکاً بر روم فرمانروایی می‌کردند]، تنها دختر خویش، تاتیا را، به ازدواج نوما درآورد]. ازدواجی که سیزده سال طول کشید و پس از ۱۳ سال، و با مرگ تاتیا، خاتمه یافت. مرگ تاتیا همچنین منجر به تسریع در بازنشستگی نوما، از رسیدگی به امور کشور گردید. بر طبق نوشته لیوی، نوما بلافاصله قبل از انتخاب شدنش به پادشاهی، در کیورس اقامت داشت.[۴]

    لیوی ضمن اشاره به داستانی که حکایت از تعلیم فلسفه به نوما توسط فیثاغورس دارد، این داستان را نامعتبر می‌شمارد. همچنین روایتی هست که نوما را، بعنوان دومین شهریار رم که کرامات زیادی به وی نسبت داده می‌شد، همان فیثاغورث می‌دانستند و به وی نوما پوسپیلوس می‌گفتند.[۵]

    بر طبق گزارش پلوتارک، که از قول برخی نویسندگان نقل شده، نوما تنها یک دختر به نام پومپیلیا داشت، اما مورخین دیگر وی را صاحب پنج پسر دانسته‌اند. این پنج پسر عبارت بودند از: پومپو (یا پومپونیوس)، پینوس، کالپوس، مامرکوس و نوما، که از پشت آنها خانواده‌های نجیب و اشرافی پومپونیی، پیناریی، کالپورنیی، آئمیلیی، و پومپولیی، پدید آمدند و تبار نوما را به ترتیب و زنجیروار، تداوم بخشیدند. گرچه نویسندگان دیگری هم بودند که بر این اعتقاد بودند که این شجره نامه، صرفا اختراع افرادی چاپلوس بوده‌است که به منظور سودجویی و نفع بردن از اعضای این خانواده‌ها جعل شده‌است. پومپیلیا، مادر او، به شیوه‌های گوناگون معرفی شده و به گاهی به عنوان اولین همسر نوما، تاتیا و یا همسر دومش، لوکرسیا که ظاهرا با فردی مارکیوس نام ازدواج کرده و از ازدواج آن دو، پادشاه آیندهٔ روم، یعنی آنکوس مارکیوس به دنیا می‌آید.

    پس از مرگ از رومولوس، و طی فاصله یک سال بعد از آن، هر یک از سناتورهای رومی تا حدی از قدرت سلطنتی برخوردار بودند و قدرت در چرخش بود تا اینکه سرانجام در سال ۷۱۷ پیش از میلاد نوما، توسط مجلس سنا بعنوان امپراتور بعدی روم، انتخاب شد.

    به گفته پلوتارک، او در ابتدا از پذیرش پادشاهی خودداری ورزید، اما با این حال پدر وی و کینزمن وی را متقاعد به پذیرفتن این مقام نمودند. لیوی بازگو می‌کند که چگونه نوما، بعد از اینکه به شاهی برگزیده شد، توسط مجلس سنا از کیورس احضار گردید، و از وی درخواست شد که ضمن مشورت با خدایان و با بهره از پیش بینی آنان، نظر این خدایان را در مورد چشم انداز آینده سلطنتش جویا شود. بنابراین ژوپیتر مورد مشورت قرار گرفت و پیشگویی او در این زمینه مطلوب بود.[۶]

     

    روایت ویل دورانت

    پس از آنکه رومولوس مدتی دراز شاهی کرد، گردبادی وی را به آسمان برکشید، و از آن پس، به نام کویرینوس آرخون باسیلئوس پرستش شد و جزو خدایان محبوب رم درآمد. همچنین چون تاتیوس درگذشت، سران خانواده‌های اعیان، سابینی دیگری، به نام نوما پومپیلیوس را به شهریاری برگزیدند.

    روایات کهن، نوما را مردی همانند مارکوس آورلیوس، هم فیلسوف و هم قدیس تصویر کرده‌است. لیویوس که یکی از تاریخنویسان سه گانه بزرگ روم در قرن اول قبل از میلاد بود، درباره نوما می‌نویسد:

    «نوما کوشید تا ترس از خدایان را، همچون شگرفترین نیروی مؤثر.... بر مردمی درنده خو درآورد. امّا چون بی دعوی حکمت بالغه این کوشش سودی نمی‌بخشید، چنین فرانمود [یعنی چنین وانمود کرد] که شبها با اگریا، الهه چشمه‌ها و زایمان سخن می‌گوید، و به اندرز اوست که نوما آداب دینی خویش را آن گونه بنا نهاده‌است که از همه بیش پذیرفتهٔ خدایان است، و برای هر خدای عمده کاهنان ویژه گمارده‌است. »

    نوما، با یکدست کردن آیین پرستش در میان طوایف گوناگون روم، وحدت و ثبات حکومت را قوت داد؛ و، به عقیدهٔ سیسرون، با دیندار کردن رومیان پرخاشجو، چهل سال آرامش را به مردم خویش ارزانی داشت.[۷]

     

    اقدامات

    یکی از نخستین اقدامات نوما، ساخت معبد ژانوس بود که به عنوان شاخصی از صلح و جنگ مورد استفاده قرار می‌گرفت. این معبد در دامنه آرژیلتوم قرار داشت، و جاده‌ای برای اتصال آن به شهر [توسط نوما] احداث شده بود. درهای معبد ژانوس، پس از اطمینان از صلح با همسایگان رم، بسته می‌شد. [۸] [درباره دلیل باز کردن و بستن دربهای این معبد به صفحه ژانوس در همین ویکی مراجعه شود.]

    نوما، شهریار رُم که از ۷۶۲ تا ۷۱۶ پیش از میلاد بر رُم فرمان می‌راند، از سابین‌ها بود. روایت چنین است که نوما، شهریاری مذهبی و بنیادگذار بسیاری از کیش‌های رمی، و از آن شمار، تقدیس رومولوس در هیأت خدا و به نام کوئیرینوس بود.[۹]

    گفته می‌شود که کیش مینرو [که در اصل یک ایزد آتروسکی به نام مینروا بود]، توسط شهریار رُم، نوما (۶۷۳ تا ۶۱۵ قبل از میلاد) رونق یافت.۲۱ همچنین کیش فیدس پوبلیکا، که تجسم تعهد و فداکاری بود نیز، توسط نوما پایه گذاری شد.[۱۰]

    با اینکه کارگران آزاد در روم باستان اتحادیه یا انجمن‌هایی داشتند، اما اینها کمتر دربارهٔ مزد و ساعات یا شرایط کار اندیشه می‌کردند. به موجب روایات نوما نخستین کسی بود که آنها را بنیاد کرد یا صورت قانونی بخشید. به هر تقدیر در قرن هفتم قبل از میلاد، سازمان‌هایی خاص نی نوازان، زرگران، مسگران، آهنکوبان، کفاشان، کوزه گران، رنگرزان و درودگران وجود داشت.

     

    تقویم نوما

    ویل دورانت، در کتاب تاریخ تمدن، از برخی روایات چنین نتیجه گرفته‌است که، نخستین تقویم رومی، یعنی تقویمی که بر نظم روزشماری و زندگی رومیان تا زمان قیصر حکومت می‌کرد، از آن نوما بوده‌است. این تقویم، سال را به دوازده ماه بخش می‌کرد و، با شیوهٔ پیچیدهٔ خود در افزودن روزها، شمارهٔ روزهای سال را تقریباً به ۳۶۶ روز می‌رساند. استفاده از این تقویم به همان شکل تا سال ۱۹۱ قبل از میلاد، [سالی که در آن، برای جلوگیری از افراط کاری روزافزون در این شیوهٔ گاهشماری، به کاهنان اعظم اختیار داده شد تا روزها و ماههای افزوده شده بر سال را بازنگری کنند]، ادامه داشت.[۱۱]

    به طور سنتی، نوما یک اصلاح اساسی در تقویم روم ترویج داد و آن را بر مبنای سال خورشیدی و قمری تنظیم نمود، و ماه ژانویه و فوریه را در این تقویم معرفی نمود.[۱۲]

     

    درگذشت

    نوما پومپیلیوس سرانجام در سال ۶۷۳ پیش از میلاد، از عصر قدیم، درگذشت. تولوس هوستیلیوس به جانشینی او برگزیده شد.[۱۳]

    آرامگاه فرضی نوما، بر دامنه ژانیکول، نزدیک مذبحی بود که آن را مذبح فونس می‌نامیدند [مذبح = قربانگاه]. معبد فونتوس، یا فونس، خدای چشمه‌ها، واقع در نزدیکی پورتا فونتینالیس، دروازهٔ سروین در شمال کاپیتول نیز در مجاورت این آرامگاه قرار داشت[۱۴]

    در سال ۱۸۱ بعد از میلاد و در جریان جنگ آنیبال، گروهی شایع کردند که در تپه ژانیکول، تابوت سنگی نوما را نه با کالبد او، بلکه پر از نوشته‌هایی درباره پیتاگوراس یافته‌اند. کنسول رم این تابوت را توقیف و به تصویب سنا، همه این آثار سوزانیده شد.[۱۵] این موضوع بدان لحاظ اهمیت دارد که برخی نوما را همان پیتاگوراس (فیثاغورث) دانسته‌اند.

     

    برخی نکات

    یکی از داستان‌های عجیبی که درباره جانشینان رومولوس گفته می‌شد، افسانه‌ای درباره نوما بود که بر مبنای آن، وی یعنوان سومین پادشاه رم [کذا، صحیح: دومین پادشاه]، مستقیما با خدایان در ارتباط بود و نیمفی به نام ایگریا مشاور او محسوب می‌شد که در سردابی با وی به گفتگو می‌نشست.[۱۶]

    برخی تصور کرده‌اند که عمل جراحی معروف به سزارین، که نام خود را از کایوس یولیوس کایسار، یا همان ژولیوس سزار که به این شیوه متولد شده گرفته‌است، نخستین بار بر روی مادر سزار انجام شده‌است. حال آنکه نام این شیوهٔ جراحی در قوانین منسوب به نوما آمده‌است و این نشان می‌دهد که این عمل جراحی، پیش از قیصر یکی از شیوه‌های کهن زایمان بوده‌است.[۱۷]

     

    پانویس‌ها

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۱ اکتبر ۲۰۱۰

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۲۴

    ↑ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه: دکتر حمید عنایت و دیگران، جلد سوم(قیصر و مسیح)، چاپ هفتم، صفحه: ۹۱۶

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۱ اکتبر ۲۰۱۰

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۱۳۲

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۱ اکتبر ۲۰۱۰

    ↑ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه: دکتر حمید عنایت و دیگران، جلد سوم(قیصر و مسیح)، چاپ هفتم، صفحه: ۱۶ و ۱۷

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۱ اکتبر ۲۰۱۰

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۲۴

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۶۹

    ↑ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه: دکتر حمید عنایت و دیگران، جلد سوم(قیصر و مسیح)، چاپ هفتم، صفحه: ۷۷

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۱ اکتبر ۲۰۱۰

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۱ اکتبر ۲۰۱۰

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۲۸

    ↑ اساطیر رم، اثر: استیوارد پرون، ترجمه: محمدحسین باجلان فرخی، چاپ اول، صفحه: ۱۳۲

    ↑ اساطیر جهان از موسسه لاروس(۲)، زیرنظر: پی یر گریمال، ترجمه: مانی صالحی علامه، چاپ اول، صفحه: ۱۱۶

    ↑ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه: دکتر حمید عنایت و دیگران، جلد سوم(قیصر و مسیح)، چاپ هفتم، صفحه: ۱۹۳ (پاورقی)

     

    منابع

    مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Numa Pompilius»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۰).

    استیوارد پرون. اساطیر روم. ترجمهٔ باجلان فرخی. چاپ اول. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۱. ISBN 964-331-110-4.

    جان پی یر گریمال. اساطیر جهان از موسسه لاروس. ترجمهٔ مانی صالحی علامه. چاپ اول. تهران: نشر مهاجر، ۱۳۸۶. ISBN 964-8861-39-0.

    ویل دورانت. تاریخ تمدن، جلد سوم(قیصر و مسیح). ترجمهٔ حمید عنایت و دیگران. چاپ هفتم. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰. ISBN 964-445-234-8.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    مینرو

    پیکره مینرو اثر یوهان باپتیست در موزه ملی مونیخ

     

    مینرو همان آتنا به زبان رومی می‌باشد که یکی از دوازده خدایان جهان باستان است. او الهه عقل و هنر بود. وی را در تمام یونان می پرستیدند و به خصوص در آتن مورد ستایش بود زیرا آتنی‌ها او را الهه و حامی شهر خود می شمردند و نام آتن نیز از کلمه آتنا گرفته شده است. بعدها رومیان نیز او را به اندازه یونانیان مورد پرستش قرار دادند. آتنا دختر خدای خدایان بود مادر او متیس الهه‌ای بود که مظهر عقل کل بود.

    دو الهه دیگر از این رب النوع نزد زئوس بدگوئی کردند و گفتند که ممکن است فرزند این زن تو را از تخت خدائی فرود آورد. زئوس ترسید و متیس را که فرزندی در رحم داشت بلعید.

    اندکی بعد در سر خود دردی شدید حس کرد و این درد نه روز و به شب ادامه داشت در این موقع بود که هفانیستوس خدای صنعت به کمک او رسید و با تبری سرش را شکافت و الهه زیبا بیرون آمد که بلافاصله فریادی از پیروزی بر کشید.

     

    منابع

    کتاب دائره المعارف زرین

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    مرکوری (اسطوره‌شناسی)

     

    مرکوری نام یکی از ایزدان روم باستان بود. او شبیه به خدای یونانی هرمس پنداشته می‌شد. رومیان مرکوری را پیک خدایان دیگر می‌دانستند و معمولاً او را به شکل مردی جوان با کفش‌ها و کلاهی بالدار ترسیم می‌نمودند.اعتقاد بر این بود که وی از نویسندگان، بازرگانان، مسافران، آوارگان و حتی دزدان و راهزنان مراقبت می‌کند. وظیفه دیگر او انتقال خوشبختی و حمایت از گله‌ها و چوپانان بود.

     

    یاری نامه

     

                در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ مرکوری (اسطوره‌شناسی) موجود است.

    Childrens Encyclopedia

    (en.wikipedia.org/wiki/Mercury_(mythology

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    متامورفیوس

    جلد نسخه انگلیسی متامورفیوس، معروف به نسخه جرج ساندیس که در سال ۱۶۳۲ انتشار یافت

     

    متامورفیوس (مشتق از کلمات یونانی: متا μετά به معنای تغییر و مورفه μορφή به معنای شکل، که در مجموع: «تغییر شکل»، «مسخ»، «دگردیسی» و یا حتی «تناسخ» نیز ترجمه شده‌است)، یک روایت شاعرانه لاتین در توصیف تاریخ جهان، از زمان خلقت هستی تا دوران زمامداری خدای گونه ژولیوس سزار می‌باشد که در طی پانزده کتاب جداگانه و توسط شاعر نامدار رومی اووید و در چارچوب و قالبی اسطوره ای-تاریخی سروده شده‌است. این اثر که تحریر آن در سال ۸ میلادی خاتمه یافته‌است، بعنوان شاهکار عصر طلایی ادبیات لاتین شناخته می‌شود. متامورفیوس بیشتر از تمامی آثار کلاسیک در طول قرون وسطی، بر فرهنگ غربی تأثیر نهاده و نفوذ آن بر جنبه‌های مختلف این فرهنگ عمیق بوده و تداوم یافته‌است. این اثر همچنین بعنوان منبع و مرجعی محبوب برای شناخت اساطیر یونانی باقی مانده و طی قرن‌ها، داستان‌ها و افسانه‌های اوید، اساس و مبنای روایاتی قرار گرفته‌اند که البته اغلب با سبک‌های معمول در هر دوران، سازگاری حاصل کرده‌اند.[۱]

     

    شرح

    در حدود سال ۷ میلادی، اووید، شاعر مشهور یونانی، بزگترین اثر خود یعنی مسخ [یا همان متامورفیوس] را [که شامل پانزده کتاب بود]، منتشر کرد. وی در این پانزده کتاب، در وزن شش وتدی دلپذیر، تناسخ معروف جماد، حیوان و انسان، و همینطور خدایان را باز گفت. از آنجا که در افسانه‌های یونانی و رومی تقریباً هر چیز تغییر صورت می‌داد، طرح کار به اووید فرصت می‌داد که تمامی اساطیر قدیم را از ابتدای آفرینش جهان تا به مرحلهٔ به الوهیت رسانیدن قیصر، به رشته نظم درآورد.

    برخی از این داستان‌های قدیمی که تا قرن پیش در دانشگاههای اروپا و آمریکا تدریس می‌شدند، عبارت بودند از:

    ارابه فائتون، پوراموس و تیسبه، پرسئوس و آندرومده، هتک ناموس پروسرپینا، آرتوسا، مدئا، دایدالوس و ایکاروس، باوکیس و فیلمون، اورفئوس و ائورودیکه، آتلانته، ونوس و آدونیس، و بسیاری اسامی و داستان‌های دیگر.

    این کتاب‌ها گنجینه‌ای بود که دهها هزار شعر و تصویر و مجسمه، موضوع خود را از آن گرفته‌اند. اگر کسی هنوز هم مجبور باشد اساطیر قدیم را بخواند، هیچ راهی کم دردسرتر از خواندن این جهان نمای آدمیان و خدایان [یعنی متامورفیوس] نیست. اینها داستان‌هایی است که با طیبتی به شک آمیخته و تمایلی عاشقانه گفته شده و با هنری چنان شکیبا بافته شده‌است که هیچ وقت گذران صِرفی، هرگز نمی‌توانست از عهده آن برآید.

    شاعر این کتاب [یعنی همان اوویدوس]، که از کار خود اطمینان داشته، در انتهای این کتاب، نامیرایی و جاویدان بودن خود را اعلام کرده و نوشته‌است:

    «           در همه نسل‌ها، زنده خواهم بود.     »

    [۲]

     

    اپیزودهای اصلی

    کتاب اول: پیدایش هستی (کیهان زایی)، اعصار انسان(دوران بشریت)، گیگانت‌ها، دافنه، یو؛

    کتاب دوم: فائتون، کالیستو، ژوپیتر و اروپا؛

    کتاب سوم: کادموس، آکتائون، اکو و پنتئوس؛

    کتاب چهارم: پیراموس(پوراموس) و تیسبه، هرمافرودیتوس و سالماکیس، پرسئوس (برساووش) و آندرومده(آندرومدا).

    کتاب پنجم: فینئاس، تجاوز به عنف به پروسرپینا (هتک ناموس پروسرپینا)؛

    کتاب ششم: آراخنه، نایوبی، فیلوملا و پروکنه؛

    کتاب هفتم: مدآ(مدئا)، سفالوس و پروکریس؛

    کتاب هشتم: نیسوس و سیلا، دایدالوس و ایکاروس، بائوسیس و فیلمون؛

    کتاب نهم: هراکلس، بایبلیس؛

    کتاب دهم: ائورودیکه، هیاسینث، پیگمالیون، آدونیس، آتالانته (آتلانتا)، سیپاریسوس؛

    کتاب یازدهم: اورفئوس، میداس، آلکیون و سیایکس؛

    کتاب دوازدهم: ایفیجنئیا، سنتاروس، آشیلس(آشیل)؛ آئساکوس

    کتاب سیزدهم: کیسه تروایی، آئنیاس؛

    کتاب چهاردهم: سیلا، آئنیاس، رومولوس؛

    کتاب پانزدهم: پیتاگوراس(فیثاغورث)، هیپولیتوس، آئسکولاپیوس، سزار. [۳]

     

    آپولو و دافنه، اثری از آنتونیو پولایولو، افسانه‌ای از یک تحول که در متامورفیوس نقل شده‌است.

     

    درباره این اثر

    اووید در اواخر کتاب مسخ[همان متامورفیوس]، تجلیلی شیوا از امپراطور آگوستوس کرده بود، زیرا تشخیص داده بود که منبع آرامش و امنیت و تجملی که نسل این شاعر از آن بهره مند بود، همان دولتمردی آگوستوس بود.

    در این اثر، اووید تحت عنوان جشن ها، شعر بالنسبه پرهیزکارانه‌ای را در تکریم جشن‌های مذهبی رومی به نیمه رسانده بود [که البته با تبعید او ناتمام ماند]. در این منظومه اووید درصدد بود که از سالنامه حماسه‌ای بسازد، چون همان سهولت بیان، لطف الفاظ و جملات، و حتی سرعت و طیبت نقل را، که درباره اساطیر یونانی و عشق رومی به کار برده بود، به کار داستان‌های مربوط به آئین قدیم روم و تجلیل از معابد و خدایان آن می‌زد. وی امیدوار بود که این اثر [یعنی متامورفیوس] را، بعنوان سهمی در اعاده مذهب، بصورت اعتذاریه نسبت به ایمانی که زمانی به آن اهانت کرده بود، به آگوستوس تقدیم دارد.

    [با این وجود کتاب متامورفیوس می‌تواند یکی از علل مهم تبعید اووید باشد]، اووید خود پس از تبعیدش اعلام داشت که بواسطهٔ «یک اشتباه» [که احتمالا این بود که وی بدون تمایل و رضایت شخصی، ناخودآگاه برخی صحنه‌های زننده و ناشایست را مشاهده کرده بود و یا اینکه با یولیا(ژولیا)، نوه دختری امپراطور ارتباط عشقی و جنسی پیدا کرده بود!] و همینطور بواسطه آثار و اشعارش مجازات شده‌است. این تصور را این نکته که امپراطور آگوستوس بعد از تبعید اووید، دستور داد آثار اووید و از جمله بخصوص متامورفیوس را از کتابخانه‌ها بردارند، و همچنین اینکه خود اووید، نسخی را که از این اثر خویش داشت، سوزانید، تا حد زیادی تایید می‌کند.[۴]

     

    پانویس‌ها

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۰

    ↑ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه: دکتر حمید عنایت و دیگران، جلد سوم(قیصر و مسیح)، چاپ هفتم، صفحه: ۳۰۲

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۰

    ↑ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه: دکتر حمید عنایت و دیگران، جلد سوم(قیصر و مسیح)، چاپ هفتم، صفحه: ۳۰۲ , ۳۰۳

     

    منابع

    مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Metamorphoses»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۰).

    ویل دورانت. تاریخ تمدن، جلد سوم(قیصر و مسیح). ترجمهٔ حمید عنایت و دیگران. چاپ هفتم. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰. ISBN 964-445-234-8.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    مایا (اسطوره)

    مایا (به انگلیسی: Maia) در اسطوره‌های یونانی یکی از هفت دختر اطلس و پلیون بود. مایا بزرگترین و زیباترین بین دخترها بود. او کمرو و خجالتی بود بدین سبب تنها و بیصدا در غاری بر روی کوه سایلین در آرکیدیا زندگی می‌کرد.

    زئوس، این زن زیبا را پیدا کرد، و عاشق او شد. زئوس در شب به غار او آمد تا با مایا به دور از چشم‌های حسودانه همسر خود هرا، عشق بازی کند. در نتیجه، مایا پسری به نام هرمس برای زئوس به دنیا آورد.

     

    منابع

    در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ مایا (اسطوره) موجود است.

    Harry Thurston Peck, Harper's Dictionary of Classical Antiquities, 1898

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم
    مانیا (اساطیر)

    مانیا یا مانئا در اساطیر رومی و اتروسکی، ایزدبانوی مرگ بود. او، همراه با مانتوس، بر عالم اموات حکومت می‌کرد. گفته می‌شد که او مادر ارواح، موجودات مافوق طبیعی، و همینطور ارواح شب به حساب می‌آید، همانطور که لاریز و مانیز نیز، چنین نقشی را در عالم ارواح و مردگان ایفا می‌کردند. هر دو شکل یونانی و لاتین کلمه مانیا از زبان نیا-هندواروپایی (پیش-هندواروپایی) مشتق شده‌است. بخش اول این کلمه از لغت «مِن»، به معنای حافظه و فکر کردن گرفته شده [که همین بخش در ترکیب نام منروا، دیگر ایزدبانوی اتروسکی نیز به کار رفته‌است.]. این واژه با کلمه «مِنوس» در زبان یونان باستان (که به معنای زندگی، و قدرت است) و با کلمه اوستایی «ماینیو» (به معنای «روح»)، قرابت واژگانی دارد.[۱]

    از میان خدایان اتروسکی، مانتوس و مانیا، شهریار و شهبانوی زیرزمینی، از همه هراس انگیزتر بودند و هریک گروهی از شیاطین بالدار را، در پی اجرای احکام خویش می‌فرستادند.[۲]

     

    پانویس‌ها

    ↑ مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی در ۲۲ اوت ۲۰۱۰

    ↑ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه: دکتر حمید عنایت و دیگران، جلد سوم(قیصر و مسیح)، چاپ هفتم، صفحه: ۸

     

    منابع

    مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Mania (mythology)»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۲۲ اوت ۲۰۱۰).‎

    ویل دورانت. تاریخ تمدن، جلد سوم(قیصر و مسیح). ترجمهٔ حمید عنایت و دیگران. چاپ هفتم. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰. ISBN 964-445-234-8.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : اساطیر ، اساطیر روم