تاریخ : 29 مرداد 1396
زمان : 14:12:35
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 447 بار
  • بازدید دیروز : 864 بار
  • بازدید ماه : 21705 بار
  • بازدید کل : 558769 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    کشف بقایای اجساد 7 کودک از تمدن اینکا

    باستان‌شناسان کشور پرو در جریان کاوش‌های خود در شهر تاریخی سوسکو این کشور موفق به کشف بقایای استخوان‌های چندین کودک شدند که احتمالا در قالب نوعی مراسم مذهبی قربانی شده‌اند...

    کشف بقایای اجساد 7 کودک از تمدن اینکا

    به گزارش ایسنا، بقایای اجساد هفت کودک از تمدن اینکا در پرو کشف شدند.

    باستان شناسان کشور پرو در جریان کاوش های خود در شهر تاریخی سوسکو این کشور موفق به کشف بقایای استخوان های چندین کودک شدند که احتمالا در قالب نوعی مراسم مذهبی قربانی شده اند.

    به گزارش لیمانیوز، این کودکان برای اثبات علاقه چندین حاکم تمدن اینکا به یک از خدایان مردمان این تمدن و هم چنین نشان دادن اتحاد بین این حاکمان از منطقه تحت حاکمیت هریک از این حاکمان به شهر سوسکو آورده شده و قربانی شده اند.

    باستان شناسان تا به حال در کنار استخوان های این کودکان موفق به کشف زیورآلات، چندین مجسمه، استخوان های حیوانات و تکه های پارچه شدند.

    محققان امیدوارند که با بررسی دقیق آثار کشف شده به راز های زندگی مردمان تمدن اینکا به ویژه رسوم ذهبی و شیوه خاکسپاری آنها پی برد.

    در حدود یک ماه قبل نیز باستان شناسان کشور پرو در جریان کاوش های خود در مناطق جنگلی شمال این کشور موفق به کشف دو معبد با قدمتی چهار هزار ساله شدند که می توان آنها را قدیمی ترین معابد کشف شده در پرو لقب داد.

    این معابد با همکاری مردم محلی پیدا شده در کنار آنها استخوانهایی با قدمتی در حدود 800 سال متعلق به قربانیان نوعی مراسم مذهبی پیدا شده که نشان می دهد این معابد حداقل تا قرن 12 میلادی مورد استفاده بوده اند.

    محققان بر این باورند که این معابد به مردمان تمدن ناشناخته براکاموروس تعلق دارند که در هزاران سال قبل در بخش هایی از جنگلهای آمازون که اکنون در پرو و اکوادور قرار دارند، زندگی می کرده اند.

    در حدود یک ماه قبل نیز باستان شناسانی از کشور پرو در جریان کاوش های خود در حریم مقبره ی مشهور منطقه ی سیپان این کشور موسوم به مقبره ی «حاکم بزرگ» موفق به کشف مقبره ای به یک نوجوان در عمق 16 متری شدند.

    این مقبره قدمتی 1600 ساله داشته و احتمالا به فرزند یکی از افراد قدرتمند تمدن ناشناخته ی موچیکا کشور پرو که سال ها قبل حاکمان آن بر پرو فعلی حکم می راندند، تعلق دارد.

    براساس بررسی های محققان، جسد کشف شده به پسری 12 تا 14 ساله تعلق داشته و تاکنون در مقبره ی وی دیگر آثار تاریخی از جمله چهار خمره که در هزاران سال قبل پر از غذا بوده اند، کشف شده اند.

    در ماه جولای نیز باستان شناسان کشور پرو در کاوش های خود در سواحل شمالی این کشور موفق به کشف بقایای ساختمانی شدند که در هزاران سال قبل از آن به عنوان سالن ویژه قربانی کردن انسان ها استفاده می شده است.

    این قربانگاه که راهرویی به طول 60 متر است، از یک قرن پیش از میلاد مسیح (ع) تا قرن هشتم میلادی توسط مردمان تمدن ناشناخته موچی که کشاورز بوده اند، به عنوان محلی برای قربانی کردن زندانیان و یا اسیران جنگی در قالب رسوم مذهبی استفاده می شده است.

    در ماه ژوئن نیز باستان شناسان در جریان کاوش های خود در منطقه باستانی «لوآسا لاس وانتاناس» این کشور شدند که در 1200 سال قبل، به یکی از صاحب منصبان تمدن ناشناخته «سیکان» تعلق داشته است.

    مقبره صاحب منصب تمدن سیکان در نزدیکی مقبره یکی از پادشاهان این تمدن قرار داشته و تا به حال آثار تاریخی ارزشمندی از جمله نقاب ، جواهرآلات و وسایل خاکسپاری در آن کشف شده اند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    ستاره شناسان بی نظیر

     

    همانگونه که گفتم "مایا"ها تقویمی بسیار دقیق داشتند که تا ۴٠٠ میلیون سال رابصورت دقیق محاسبه کرده بودند که حتی امروز هم برای دانشمندان بصورت یک راز باقی مانده . آن‌ها منجمان و ستاره‌شناسان بی‌همتائی نیز بودند که در کار خود بسیار خبره نشان می‌دادند . آن‌ها پس از مهاجرت دوباره شروع به ساختن ساختمان‌ها, اهرامو معابد خود , مطابق تاریخی که قبلا در تقویم ثبت شده بود کردند . برای اینکه شما عزیزان به دقت و بی نظیر بودن تقویم مایاها پی ببرید,دوره‌های زمانی مورد استفاده آنان را با هم مرور میکنیم دیدبانی) رصدخانه (چی‌چن اولین و قدیمی‌ترین ساختمان مدور ) استوانه ای ( در مایا محسوب میشود و حتی در حال حاضر هم که مرمت شده دقیقا شبیه رصدخانه‌های امروزی میباشد . ساختمان مزبور, مدور و ارتفاع آن از جنگل‌های اطراف بسیار بالاتر است . و به روی سه قطعه زمین مرتفع بنا شده است و در داخل پله‌هایی مارپیچ قسمت های پائینی را به قسمت بالائی پست دیدبانی متصل میکند و در قسمت کنبدی این ساختمان دیدبانی دریچه ای است که میتوان از طریق آن‌ها ستاره ها و صفحه آسمان را بخوبی دید و رصد کرد. دیوار خارجی ان از نقشھای خدای باران و انسانھای بالدار پوشیده شده است . همانگونه که قبلا گفتم اسرار بیشماری در این تمدن ناشناخته وجود دارد . این قوم اطلاعات زیادی از سیارات و بخصوص از اورانوس و نپتون داشتند . باور کردنی نیست ولی آن‌ها در ریاضیات خود از عدد صفر استفاده میکردند و برای همین محاسبات آن‌ها اینگونه دقیق میباشد. آنان معلوماتی که منجر به محاسبات سال‌های شمسی و ونوسی میشود را تا چهار رقم اعشاری بدست آورده بودند .

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    تقویم اسرار آمیز مایا

     

    خداوند مقداری ذرت برداشته و آسیاب نمود، سپس با آب "چیکن ایتزا" ممزوج نمود و خمیری درست کرد و بعد آنرا بصورت انسان درآورده و در تنور پخت، سپس نفس خود را در آن دمید و فرمود: زنده شو!! بدین طریق بود که مایاها، اربابان زمین زاده شدند این بود افسانه نحو خلقت مایاها، اما این قوم متمدن با فرهنگ اسرارآمیزشان که خود معمائی است، واقعا از کجا پیدایشان شد؟ یکی از دانشمندان به نام "لوئیسچاوز اوروزکو" میگوید که آنها از حوزه رودخانه می‌سی‌سی‌پی به آنجا سرازیر شده‌اند. اما دانشمند دیگری به نام "سیلو انوس جی مورلی" عقیده دارد که آنها از همان نژاد اسکیمو یا از قبایل سرخپوست ساکن در شمال امریکا بوده اند. در افسانه‌ها چنین آمده است: که در بین بنیان‌گذاران امپراطوری مایا، سردارانی به نام "بالام کوئیچ (ببرخوش خنده) که رئیس قبیله کاوک بود و بالام ایاب (ببر شب) که رئیس قبیله نیتروی بود ماوکوتاح (نام مصور) که رئیس قبیله اهائوکوئیس بود و "بالام ایکوبی" (ببر کره ماه) که رئیس قبیله تاموت و ایلوراث بود، قرار داشتند. تمام اینها می‌رساند که مایاها قرابت نزدیکی با اینکاها داشتند. احتمالا امپراطوری آنها ابتدا در محل استان پیتن در کشور گواتمالا در اوایل مسیحیت شکل گرفته است (البته بعضی معتقدند که ٢٠٠ قبل از میلاد بوده) قدیمی‌ترین تاریخی که در دست میباشد مربوط به سال ۵٧ میلادی است. واز سال400 میلادی به بعد، آن اربابان کره زمین عنوانی که آنها به خودشان داده بودند شروع به گسترش به سوی شمال غربی و جنوب غربی بسمت مکزیک، هندوراس و سایر قسمتهای امریکای مرکزی نمودند. سپس در سال ٩٠٩ میلادی به دلایل نامعلومی خانه و کاشانه خود در شهرهای باشکوه را که با آن زحمت در طول قرنها بنا کرده بودند، رها نمودند و اجازه دادند جنگل با رشد سریع و بی رویه خود آنها را در کام خود فرو ببرد. آنها به "یوکاتان" نقل مکان کردند، این موضوع از آنجا بیشتر عجیب جلوه می‌نماید که کشوری را که ترک نمودند، بهشت‌آسا و حاصلخیز بود، در صورتی که وطن جدید آنها قلمرو حیوانات وحشی و حشرات سمی بوده و لم یزرع و غیر قابل سکونت بود. البته من در مطلب قبل تئوریهائی مهاجرت آنها را که محققان بیان کردند را ذکر کردم. بهر صورت "مایا"ها مجددا شروع به ساختن شهرهای جدید در "یوکاتان" نمودند. آنها دوباره اهرام و معابد خود را مثل گذشته بنا کردند. مایاها در دوران شکوفائی خود به چیزهای بزرگی دست یافتند. قدیمیترین شهر آنها در " یواکزاکتون " در کشور گوتمالا یک مرکز مهم ستاره‌شناسی بوده و دارای یک بنای منحصر به فرد در دنیا بود، یعنی یک هرم در داخل یک هرم بزرگتر دیگر، و در نزدیکی ان مرکز، شهر "تیکالا " قرار داشت که پایتخت مذهبی و علمی محسوب میشد و دارای معابد سلطنتی باشکوه و باغهای معلق و یک استادیوم ورزشی بزرگ بود که بازی‌های ورزشی ملی خود را که شبیه به بازی بسکتبال امروزی ما است در آنجا برگزار میکردند. این ورزش در واقع در عصر ماقبل کریستف کلمب در سراسر آمریکای جنوبی محبوبیت داشت، ولی در میان مایاها بازی انطوری بود که برای تماشاچیان خطر به همراه داشت، یعنی بازیکنان می‌بایست یک توپ لاستیک سفت را از میان یک حلقه سنگی که بطور عمودی در فاصله نسبتا دوری نصب شده بود، شوت نموده و از آن رد نمایند، تا یک امتیاز بیاورند. لذا وقتی که بازیکنی موفق می‌شد توپ را از حلقه رد نماید، موظف بود آنقدر تماشاچیان را دنبال نماید و هر کدام را که به چنگ آورد لخت نموده و هست و نیست او را تصاحب نماید و این عمل تعقیب و گریز آنقدر ادامه داشت تا سوت خاتمه کشیده شود. از مراکز مهم دیگر " یوکاتان " – یکی " اوکسمال " و دیگری " چیکن ایتزا " بود که حدود سال ۵٣۴ میلادی بنیان گذاری شدند و هنوز هم میتوان شکوه و عظمت شاهانه آنها را از روی خرابه‌های باقی مانده مشاهده نمود و موضوع عجیبی که در مورد آنها وجود دارد، شباهت بناهای یادبود آنها از نظر طرح و سبک به بناهایی از این دسته در کشور " کامبوج " و سایر قسمت های جنوب شرقی آسیاست!! بعضی از محققین عقیده دارند که در کنار خیابان‌های شهرهای مایاها حوضچه های آب سرد و گرم وجود داشته و آب آنها از چشمه‌های آب گرم تامین نمی‌شده است بلکه با استفاده از وسایلی آب را گرم میکرده‌اند. این اقدام آنها در خور تعمق و ستایش است، و تاسیسات مشابه ان در زیر خرابه‌های قصر "ماینوس" درجزیره کرت و بعضی از شهرهای آسیائی مشاهده شده است. واقعا اصول شهر سازی مایاها بی‌نظیر است. سیستم فاضلاب و همچنین آبرسانی آنها بسیار منطقی و باور نکردنی است، اما این اقوام با این تمدن عظیم از چرخ استفاده نمی‌کردند. آنها جاده‌های زیبا و حصارکشی شده را می‌ساختند اما هیچ نشانی از چرخ و وسیله‌های چرخدار در این قوم بچشم نمی‌خورد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    تمدن اسرارآمیز

     

    شاید بتوان امریکای جنوبی را مهد تمدن اسرار آمیز زمین دانست. تمام این اسرار بوسیله قوم اینکا و مایا به وجود امده است. سرزمین امریکای جنوبی از همان اغاز بعنوان یک معما در برابر مورخین و باستان شناسان قرار گرفته است. و از همان اغاز صدها سئوال در برابر کاشفین این سرزمین قرار داشت که تا امروز در هاله ای از ابهام فرو رفته است.تمدنی که به نقطه اوج هنر و علم میرسد و بناهایی را میسازد که حتی دانشمندان امروز با تمام وجود در برابرش کرنش میکنند. این قوم اثار زیادی را در نقطه نقطه امریکای جنوبی از خود به یادگار گذاشته بعنوان مثال خرابه های جنگل های "کوات مالا " و " یوکاتان " را میتوان با ساختمآنهای عظیم و با شکوه مصر مقایسه کرد. سطح زیربنای هرمی چون " چولولا " که در ۶٠ مایلی شمال مکزیکو قرار دارد بزرگتر از هرم " خوفو " است و زیر بنای ھرمی که در "تئوتی هاکان" در ٣٠ مایلی شمال شهر مکزیکو قرار دارد ناحیه ای به وسعت تقریبی هشت مایل را پوشانده و همهء ساختمآنهای این بناها در یک خط و در جهت ستارگان قرار گرفته اند. مطابق قدیمی ترین متن هایی که از " تئوتی هاکان " بجا مانده خدایان در این نقطه جمع میشدند، وبرای انسآنهای دیگر تصمیم میگرفتند. از جمله میتوان به تقویم "مایاها" و فرمول نویسی شان که صحیح ترین و دقیق ترین تقویم های جهان بشمار میرود اشاره کرد و امروز ثابت گردیده تمام بناها در " چی چن ایت زا " و تیکال " و " کوپان " و " پاله نگ " مطابق تقویم افسانه ای "مایا"ها ساخته شده است و این فقط بخاطر احتیاج نبوده، که مایاها هرم ها و بناهای خود را میساختند. بلکه نظر مهم تری برای ساختن این بناها در بین بوده است، که تقویم به آنها دستور میداده که ھر پنجاه دو سال یکمرتبه بتعداد معینی، از این پله ها میباید تکمیل گردد. سنگهای بکار برده شده با این تقویم ها ارتباط داشته و پایان هر ساختمان معرف یک دوره نجومی بوده است. در اثر پدیدهء خارق العاده و باور نکردنی که در سال ۶٠٠ ( البته مبنای تقویم خودشان ) اتفاق افتاده!! مردم مایا ناگهان مجبور شدند شهرهایشان را ترک کنند. شهرهائی با آن معابد زیباو هرم‌های که حتی امروزه هم یک شاهکار ھنری محسوب میشوند. مجسمه های ظریف، استادیوم های عظیم،میدآنهای جالب، همه و همه را پس از صرف این‌همه تلاش و هنر و کار و کوشش پشت سر گذاردند.پس از تخلیه شهرهای مزبور، جنگل شروع به پیشروی در جهت شهر کرد و گسترش جنگل باعث نابودی ساختمآنهای بزرگ گردید و بالاخره تمام ان زیبائی‌ها تبدیل به تابلوئی از خرابه‌ها گردید. پس از این واقعه دیگر هیچکس در این شهرها سکنی نکرد. تا امروز فرضیه های بسیاری توسط باستان شناسان و محققان درباره این کوچ عجیب بیان شده اما تمام آنها تنها یک فرضیه هستند. اجازه بدهید چند فرضیه مهم را که توسط محققان بیان شده برای شما بیان کنم. عده ای بر این عقیده هستند که قوم مایا توسط یک حمله تجاوزکارانه از سرزمین خود بیرون رانده شدند، ولی بلافاصله این سئوال پیش می اید که کدام قدرت قادر بود تا مایاها را که در اوج تمدن و فرهنگ و قدرت خود قرار داشتند شکست بدهند.؟ ودلیل دیگر اینکه هیچ اثر و نشانه ای که بتواند از یک برخورد نظامی خبر بدهد در این سرزمین پیدا نشده است. نظریه دیگر این است که مسائل جوی باعث مهاجرت ملی سکنه این سرزمین شده است ولی دلیلی برای طرفداری از این نظریه وجود ندارد. زیرا که فاصله پیموده شده در این مهاجرت دست جمعی فقط حدود ٢٢۵ مایل است که حتی یک کلاغ هم میتواند به آسانی آن را طی کند. نظریه دیگر این است که هجوم بیماری باعث این مهاجرت شده اما بازهم همان سئوال فاصله کم مطرح میشود و در اخر چرا بعد از پایان بیماری به شهر خود باز نگشته اند. همانگونه که قبلا گفتم "مایا"ها اسرارآمیز ترین تمدن پیشین بشر بشمار میروند

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    کشف مقبره‌ای عجیب از تمدن «اینکا» در «پرو»

    مقبره‌ای عجیب از تمدن «اینکا» با شیوه‌ی خاص معماری در «پرو» کشف شد.

    به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، روز گذشته، باستان‌شناسان کشور«پرو» در جریان کاوش‌های خود در منطقه پوئلبو آلتو (Puelbo Alto) در جنگل‌های کویلاپ (Kuelap) در جنوب این کشور، موفق به کشف مقبره‌ای عجیب شدند که تا به حال نمونه آن کشف نشده است.

    به گزارش آندیانا، در این مقبره آثار تاریخی متنوعی از جمله ظروف سرامیکی زیبا که در قرنها قبل به امپراطوریان تمدن «اینکا» هدیه شده و تنها نمونه آن در شهر تاریخی سوسکو مشاهده شده، کشف شده‌اند.

    اما مساله‌ای که حیرت باستان‌شناسان را در پی داشته، ابعاد و شیوه‌ی خاص معماری این بنا است که تا به حال در هیچ محوطه‌ی تاریخی مشاهده نشده و آن را از سایر بقایای بر جای مانده از تمدن اینکا متمایز می‌کند.

    کمتر از یک هفته قبل نیز باستان‌شناسانی کشور پرو در جریان کاوش‌های خود در محوطه‌ی تاریخی در شهر «لیما» پایتخت این کشور موفق به کشف چهار مومیایی با قدمتی در حدود 1150 سال شدند.

    این چهار مومیایی که در شرایط بسیار خوبی دارند، به دوران پیش از اینکاها تعلق داشته و در بقایای مجموعه تاریخی مشهور «هوآکا پوکلانا» کشور پرو کشف شده‌اند.

    طبق یافته‌های باستان‌شناسان چهارمومیایی کشف شده به مردمان فرهنگ «واری» و یا فرهنگ «هوآری» که در هزاران سال قبل در پرو فعلی می‌زیسته‌اند و اطلاعات کمی درباره نحوه زندگی و آداب و رسوم آنها در دست است، تعلق دارند.

    ماه گذشته نیز باستان‌شناسان کشور پرو در جریان کاوش‌های خود در مناطق جنگلی شمال این کشور موفق به کشف دو معبد با قدمتی چهار هزار ساله شدند که می‌توان آنها را قدیمی‌ترین معابد کشف شده در پرو لقب داد.

    در حدود دو ماه قبل نیز باستان‌شناسانی از کشور پرو در جریان کاوش‌های خود در حریم مقبره‌ی مشهور منطقه‌ی «سیپان» این کشور موسوم به مقبره‌ی «حاکم بزرگ» موفق به کشف مقبره‌ای به یک نوجوان در عمق 16 متری شدند.

    این مقبره قدمتی 1600 ساله داشته و احتمالا به فرزند یکی از افراد قدرتمند تمدن ناشناخته‌ی «موچیکا» کشور پرو که سال‌ها قبل حاکمان آن بر پرو فعلی حکم می‌راندند، تعلق دارد.

    براساس بررسی‌های محققان، جسد کشف شده به پسری 12 تا 14 ساله تعلق داشته و تاکنون در مقبره‌ی وی دیگر آثار تاریخی از جمله چهار خمره که در هزاران سال قبل پر از غذا بوده‌اند، کشف شده‌اند.

    در ماه جولای نیز باستان‌شناسان کشور پرو در کاوش‌های خود در سواحل شمالی این کشور موفق به کشف بقایای ساختمانی شدند که در هزاران سال قبل از آن به عنوان سالن ویژه قربانی کردن انسآنها استفاده می‌شده است.

    این قربانگاه که راهرویی به طول 60 متر است، از یک قرن پیش از میلاد مسیح (ع) تا قرن هشتم میلادی توسط مردمان تمدن ناشناخته موچی که کشاورز بوده اند، به عنوان محلی برای قربانی کردن زندانیان و یا اسیران جنگی در قالب رسوم مذهبی استفاده می‌شده است.

    در ماه ژوئن نیز باستان‌شناسان در جریان کاوش‌های خود در منطقه باستانی «لوآسا لاس وانتاناس» این کشور شدند که در 1200 سال قبل، به یکی از صاحب منصبان تمدن ناشناخته «سیکان» تعلق داشته است.

    مقبره صاحب منصب تمدن سیکان در نزدیکی مقبره یکی از پادشاهان این تمدن قرار داشته و آثار تاریخی ارزشمندی از جمله نقاب ، جواهرآلات و وسایل خاکسپاری در آن کشف شده‌اند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    انسان از دیرباز محیط زیست را آلوده می‌کرد

    یافته‌های تازه از تمدن اینکا نشان می‌دهد که این بشر دو پا در هر دوره‌ای که زندگی کند، می‌تواند طبیعت را با فعالیت‌های خود آلوده سازد.

    لجن‌های دریاچه پروویان فعالیت‌های گسترده یک تمدن قدیمی را در «معدن مرگ» آشکار می‌کنند. آلودگی این دریاچه، ایده تاریخچه قدیمی معادن جیوه مربوط به تمدن آند (تمدن قدیم آمریکای جنوبی) را قوت می‌بخشد.

    به گزارش نیچر، بر اساس شواهدی که از تحقیقات گروه کوک طی حفاری‌های گسترده معدن جیوه‌ای واقع در آمریکای جنوبی و نزدیک به این دریاچه به دست آمده، بقایای قبایل اسپانیولی، تمدن اینکاها و افرادی ماقبل آنان کشف شده است.

    معادنی که در منطقه هاونکاولیکا واقع در کشور پروی فعلی وجود دارند، سال‌ها به عنوان معدن سیناباریت یا همان سولفید جیوه کاربرد داشته‌است. یکی از معادن ناحیه سانتا باربارا اصطلاحا در زبان اسپانیولی معدن مرگ نامیده می‌شود. علت این نام‌گذاری مرگ عده زیادی از افرادی شاغل در این معدن به دلیل مسمومیت ناشی از جیوه است. اما حفاری‌های گسترده این معدن سیناباریت برای استخراج جیوه که در فرآیند تولید نقره کاربرد دارد، باعث تخریب آثار حفاری‌های تمدن‌های قبلی شده است که در گذشته در این نواحی ساکن بوده‌اند.

    از آنجایی که سیناباریت یا همان سولفید جیوه به رنگ قرمز است و از آن برای تولید رنگ سرخ روشنی که در رنگ‌آمیزی بدن مردمان این تمدن‌ها کاربرد داشته، زیاد استفاده می‌شده است، باستان شناسان معتقدند جوامع آندی که چاوین نامیده می‌شدند درون این معادن کار می‌کردند و از آنها سولفید جیوه یا همان سیناباریت استخراج می‌کرده‌اند.

    اکنون دانشمندان می‌خواهند بدانند مقدار این استخراج چه اندازه بوده است. کالین کوک از دانشگاه آلبرتا در کانادا و دستیارانش، مواد موجود در لجن‌های دریاچه‌های حول وحوش معدن سانتا باربارا را جمع آوری کرده‌اند. با بررسی تاریخچه آلودگی جیوه‌ای دراین دریاچه‌ها که فاصله‌های متفاوتی با معدن اصلی دارند، آنها موفق شدند که میزان آلودگی جیوه‌ای ناشی از این حفاری‌ها و گستردگی وسعت آلودگی‌ها را تخمین بزنند.

    بنابر جدیدترین گزارشی که در انتشارات آکادمی ملی علوم آمریکا به چاپ رسیده، در دو دریاچه‌ای که در نزدیک‌ترین فاصله با معدن سانتابابارا قرار دارند، افزایش آلودگی جیوه به حد بحرانی رسیده بود که این مساله به سال 1400 قبل از میلاد مسیح باز می‌گردد. شروع حفاری‌ها در ناحیه هاونکاولیکا در 1400 سال قبل میلاد مسیح، حاکی ازاولین تلاش‌های تمدن‌های قدیمی در زمینه معدن‌یابی و متالورژی است.

    در زمانی که قبیله چاوین به اوج قدرت خود در سال 600 قبل میلاد رسید، سطح آلودگی‌های جیوه این دریاچه‌ها به 10 برابر قبل افزایش پیدا کرد. بعدتر، سطح جیوه در یک دریاچه تا سال 1200 بعد از میلاد و در دریاچه دیگر تا سال 1450 بعد از میلاد کاهش یافت. اما بعد دوباره افزایش یافت تا در زمان قبیله اینکا به 50 برابر مقداری رسید که در سال 1550 بعد از میلاد رسیده بود.

    در آغاز، هنگامی‌که حفاری‌های معدن در سال 1400 پیش از میلاد آغاز شد، آلودگی فقط محدود به مناطقی در اطراف معدن جیوه بود؛ اما در زمان حکومت اینکاها، این آلودگی به مناطق بیشتری گسترش یافت و بعدها درزمان قبایل اسپانیولی آمریکای لاتین به اوج خود رسید.

    در سومین دریاچه‌ای که به طور محسوسی نسبت به دریاچه‌های دیگر با معدن جیوه فاصله داشت، سطح جیوه در حوالی سال 1400 بعد از میلاد شروع به افزایش کرد. به نظر می‌رسید آلودگی‌های جیوه‌ای که توسط قبیله چاوین ایجاد شده‌اند، فقط به شکل غبار سولفید جیوه باشند؛ اما از آنجایی که این آلودگی تا 225 کیلومتر آن‌سوتر نیز به دریاچه سوم رسیده است، نشان می‌دهد که این آلودگی باید گازی شکل بوده باشد.

    به اعتقاد کوک و دستیارانش، افزایش بی‌رویه سطح جیوه و دانستن این حقیقت که آلودگی ناشی از آن گسترش یافته؛ بیانگر این نکته است که اینکاها از سیناباریت نه فقط برای تولید رنگ که برای استخراج و استفاده‌های بیشتر و حتی مانند قبایل اسپانیولی در تولید نقره هم بهره برده‌اند.

    به گفته ریچارد برگر، جامعه‌شناس دانشگاه ییل، این تحقیقات بیانگر این مطلب است که استفاده از اطلاعات مربوط به بستر دریاچه‌ها می‌تواند دریچه‌ای به کشف فعالیت‌های معدن و حفاری قرن‌های گذشته باشد. او می‌گوید: « در زمانی که این مناطق مستعمره اسپانیا بودند، این معادن به طور گسترده‌ای به کار گرفته شده‌اند و در آن زمان هیچ نشآنهای از فناوری حفاری که قرن‌ها قبل به کار می‌رفت، وجود نداشت. وقتی من این مقاله را خواندم، شگفت‌زده شدم؛ چون تا به حال از بستر رودخانه‌ها فقط برای مطالعه تغییرات گیاهان یا آب‌وهوا استفاده می‌شد؛ اما این اولین باری است که از آنها برای مطالعات معدن و حفاری استفاده می‌شود».

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    تمدن و ایزدان اینکایی آمریکا (2)

    تقسیمات امپراطورى و حکام و رؤساى محلى

    به طور کلى «امپراطورى اینکا به چهار استان بزرگ تقسیم مى شد. این چهار ناحیه یاتاو آنتین سویو به نام هاى « چینچاىسویو Chinchay Suyu» (شمال)، «کونتى سویوKunti Suyu » ( جنوب )، « کویا سویو Colla Suyu» (غرب ارتفاعات تى تى کاکا ) و « آنتى سویرAnti Suyu » ( شرق ) بود که هر منطقه توسط یک « آپو Apu » یا در واقع نوعى نایب السلطنه اداره مى شد. آپو معمولا برادر اینکاى بزرگ بود. مناطق مختلف این چهار قسمت را «توکریکوک Toqrikuq » ها یا حکامى از خاندان سلطنتى اداره مى کردند. پس از توکریکوک نوبت به « کوراکا Curaca » یا رئیس محلى مى رسید و رؤسایى که حوزه مأموریتشان بیش از ( 10000 ) خانوار را در بر مى گرفت. آنها هر سال به دربار راه مى یافتند تا اینکا را از اوضاع با خبر کنند. این تقسیم بندى به همین ترتیب ادامه مى یافت تا به رئیسى مى رسید که فقط مسئول پنج خانوار بود. امپراطور براى تسلط بیشتر بر نواحى مختلف فرستادگانى را به مناطق مختلف گسیل مى داشت تا همه چیز را گزارش کنند. انتخاب نایب السلطنه ها و فرمانداران با اینکاى بزرگ بود و سپس آنان زیردستان خود را برمى گزیدند. دهقانان نیز به « آیوAyllo » ( الیو ) تقسیم مى شدند و خود را از یک تبار مى دانستند و به هنگام ازدواج درون همسرى را مراعات مى کردند». در میان سرخ پوستان جدایى میان طبقات مردم، اعم از طبقه شاه، اعیان واشراف و طبقه سوم شامل خدمتکاران و برده گان، بسیار شدید بوده است، به طورى که این تقسیم بندى در بسیارى از افسانه هاى ایشان نیز راه یافته بود؛ به طور مثال چیموها آفرینش انسان را به چهار ستاره نسبت مى دهند که دو ستاره، شاه و درباریان و مردم طبقات ممتاز را آفریدند و دو ستاره دیگر بدون برخورد و یا تقلید، به تنهایى مردم طبقه سوم را خلق کردند. و این افسانه کاملا تمایز بین انسان ها را از لحظه آفرینش بازگو مى کند.

     

    آفرینش و ایزدان اینکایى

    بنابر افسانه ها و عقاید اینکاها، ایزد خورشید دو فرزند خود به نام هاى « مانکوکاپاک » و « ماما اوکیو » را به زمین مى فرستد تا مردم را که در جهل و نادانى و به صورت بدوى مى زیستند، تعلیم تمدن و فرهنگ دهند. این دو فرزند ایزد خورشید بعدها در زمین ازدواج کردند و از خود نسلى به جاى گذاشتند که همانا نژاد اینکاهاست. درکیهان شناخت اینکایى، جهان به ادوارمتعددى که با رویدادهاى شوم ازیکدیگرجدا وهریک متفاوت ازدیگرى بود، تقسیم مى شد. اولین جهان، دنیاى مردمان «ویراکوچا» بود که باجنگ ها ورویدادهاى ناگوار پایان گرفت وحتى اشیا علیه انسان ها به شورش برخاستند. دومین جهان، دنیاى انسان هاى مقدس و زمانى بود که آفتاب از راه پیمایى به تنگ آمد و این جهان به پایان رسید. سومین جهان، دنیاى انسان هاى وحشى بود که با طوفانى پایان یافت وچهارمین جهان یادنیاى جنگجویان رافاجعه اى طبیعى نابود نکرد، بلکه فساد و انحطاط و شهوترانى مردم باعث نابودى آن شد. آن گاه بنیانگذار دودمان اینکا موجب آغاز پنجمین (دوره) جهان شد. یکى از وجوه مشترک فرهنگ دینى اینکایى وآزتکى، وجود نشانه هایى از اندیشه هاى یکتاپرستى و دورى از پرستش خدایان متعدد و شرک، در میان قشر روشنفکر این دو تمدن بوده است. به موجب این اندیشه ها همه جهان هستى و طبیعت و موجودات آن، آفریده نیرویى نادیدنى و خدایى توانا و یگانه موسوم به « ویراکوچا » است، که در لغت به معنى « آسمان نشین »، یا کسى را گویند که مقیم آسمان هاست. سرودى درباره و یراکوچا، ایزد آفریننده و ستایش وى میان متألهین و روشنفکران پرویى وجود داشت که متأسفانه از سراینده آن هیچ اطلاعى در دست نیست، این سرود عبارت است از: اى « ویراکوچا » اى خداوندگار جهان، که کاملى، و زمانى مرد و زمانى زن هستى. و سرآنجام بدآنها باز خواهى رسید. هر چه که هست و هر چه که خواهد شد، اراده توست. تو فرمانرواى دلهایى، تو خداوند نسل هایى، آیا جاودانگى را موجودیتى هست ؟و آیا مى توان منزلگه تو را در بیکران باز شناخت ؟هر گاه از ما دورى، به کجایى ؟آیا در فرازین گاه آسمان ها مأوا دارى ؟و یا در فرودین زمین ها مسکن گرفته اى ؟اى صاحب نشان خداوندى، آواى مرا بشنو، که چسان فرودین است. از بارگاه مینوى که معلق فراز آسمان هاست، از ژرفاى دور دریاها،از هر جایگه که هستى، تو اى آفریننده دنیا، اى خالق بزرگ آدمیان، اى خداى خدایان، تنها به تو، با دیدگانى فرو افتاده، و تو خود بدآنها آگاهى دارى؛ اینک سرود مرا بشنو، اى خداوندگار راستین، بگذار تا من از برگزیدگان تو باشم، دل آزرده مباش از اندوه فراوان من و از مرگ زود رس من. بیا به سوى من اى خداوندگار بزرگ، به فراخناى بهشت، اى خداى زمین، اى آفریننده همه چیز، اى هستى بخش بشر، همواره در ستایش و نیایشت استوار خواهم بود. شیدا و مدهوش، با دیدگان فروزانم، که در سایه مژگانم پنهان است، و با آرزوى شناسایى تو، به تو روى مى آورم که تو را بشناسم، و توانایى ات را درک نمایم. اى خداوندگارى که ناظر کردار من مى باشى، اى آفریدگارى که مرا مى شناسى، آفتاب و ماه، شب و روز، بهار و زمستان، جملگى گذرانند، و این بیگانه از مشیت تو نیست، آنها از جایگاه هاى شناخته خود، به سوى هدفگاه خویش روانند، و من تو را مى جویم، و بر آنم که همواره زیبایى و شکوه تو را بنگرم. همچون رودخانه، آرام و خروشان، همانند بهار تندرو و شکوفان، از تو اى خداوندگار من، آرامش و صفا مى طلبم. پاى بسته ودستى پرنیاز، به بخشایشت امیدوارم، دستم بگیر و یارى ام ده، اى پروردگار من. ناله خروشان را بلند مى کنم، تا چون غبارى به آستانت نرم بنشیند، با فراخوانى جمله نیروهایم، مدح و ثنایت مى کنم، اندیشه ام جمله به توست، تا تو چه خواهى، تا فرازین کارهایم آن را آنجام دهم، از آن پس شاد و مسرور خواهم بود، از آن پس آسوده خیال خواهم زیست.

     

    مهم ترین فرشتگان ایزد آفریننده

    بنابر عقایدى که در باب آفرینش این ایزد آفریننده موجود است، در آغاز هیچ چیز وجود نداشت. نه هوایى بود و نه آب و خاکى، و نه زمین و آسمانى. در خلاء و بى رنگى ویرا کوچا ابتدا خود را آفرید؛ یعنى اول خود را نمودار ساخت و پیدایى داد. آن گاه خورشید را در آسمان آفرید و وى را گرامى داشت تا در زمین زندگى و حیات پدید آورد. پس از آن آب ها و گیاهان و ماه و ستارگان و همه چیزهاى دیگر را خلق نمود و چون از این امور فارغ گشت، سرآنجام انسان را آفرید. ویراکوچا ایزد آفریننده همچنین داراى فرشتگانى نیز بوده است که مهم ترین آنها: « کان Can » و « اى یاIlla » ( ایلیا ) به معنى نور، و « تیک سى Ticsi » به معنى پیدا کننده، و « پاچایاچاچى Pachayachachi » و « پاچاکاماکPachacamac » که به مفهوم پاک و مقدس مى باشد. البته پاچاکاماک در میان بعضى از قبایل به عنوان ایزد آفریننده و خداى حرارت و روشنى محسوب مى شد. روایت دیگرى مبنى بر این است که ویراکوچا، آفریننده خورشید، ماه و ستارگان، آسمان و زمین را آفرید، ولى همه جا در تاریکى بود. بعد انسان هاى غول پیکرى ساخت و به آنها جان بخشید، ولى به او توهین کردند. پس او بعضى از آنها را نابود و بعضى را به به مجسمه هاى بزرگ « تیائو آناکو » بقیه بر اثر طغیان آب غرق شدند. سپس خورشید و ماه را از جزیره دریاچه تى تى کاکا به آسمان برد و در تیائو آناکو انسان ها را به اندازه کنونى خود از گل ساخت. مدل لباس آنان را نیز بر بدن آنها تصویر کرد. سپس زبان هاى مختلف، آداب و سنن مختلف به آنها آموخت تا آنان را به زمین فرستد. ویرا کوچا راه شمال را به آنها نمود، ولى چون به صورت گدایى سر راه آنان سبز شده بود، بسیارى از آنان از گفته هایش پیروى نکردند. حتى مى خواستند او را سنگسار کنند. آن گاه وى از آسمان آتش بارید و انسان ها طلب بخشایش کردند. او آنان را بخشید. ویراکوچا به کوسکو و از آن جا به اکوادور رفت و در ساحل « مانتاManta » به دریا زد و رو به سوى مغرب نهاد. به نظر مى رسد که ویراکوچا از ابتدا براى آفریده هایش وظایفى معین کرده است. حتى صور فلکى نیز وظایفى داشتند. هفت برادران مراقبت از بذر مزارع را به عهده داشت و صورت فلکى بربط که شباهتى به لاما نیز دارد، مراقب احشام بود. او پس از آن که خواست خویش را بر آورده کرد به دریا زد و در افق به سوى آفتاب پیش رفت.

    درنیایشى وى را آفریدگار بزرگ و فاتح همه چیز خوانده اند: اى کهن ایزد، ایزد سرزمین ها که همه چیز را آفریدى و برپا ساختى گفتى: مرد باید و زن بایداى صانع آفریدگار... فاتح همه چیز، کجایى؟ چه مى گویى ؟سخن گوى و بیا، اى راستین فرازها و فرودها،اى توان آنچه هست !تنها آفریننده جهان !ده ها بار با چشمان داغدارم تو را مى ستایم... اى رودها، آبشارها، پرنده ها،نیروى خود را به من دهید،یارى کنید تا با صداى شما،با آرزوهاى شما فریاد بر آورم،چون همه چیز را به یاد آوریم،شادمان و سعادتمند باشیم. وبدین سان آکنده از غرور رهسپاریم». به جز ویراکوچا، مى توان از «ماما کییا Mama Quilla » الهه ماه، خواهر و همسر خورشید و یا مادر ماه کچوا زبانان و الهه گاه شمارى نام برد.

     

    ایزدبانوی پاچاماما

    یکى دیگر ازخدایان، ایزدبانویى بود موسوم به«پاچاماما Pachamama» که درون زمین مى زیست. وى ایزد بانوى زمین و منشاء حاصل خیزى است و هنوز از طرف کچوا زبانان پرستش مى شود. وى نماد زمین و بخشنده محصول مزارع و حیوانات مفید است. از هر نوشیدنى چند قطره اى به عنوان قربانى براى وى بر زمین مى ریختند و جشنهاى بسیارى برپا مى کردند. « پاچاکاماک » یکى دیگر از خدایانى است که قبایل مطیع اینکا مى پرستیدند و اینکاها نیز وى را پذیرا شدند. وى ایزدى آفریننده بود که با وجود نام کچوایى خود قابل قیاس با ویراکوچا نیست. این ایزد کهن در اصل ایزد آفریننده ساکنان ساحل پرو بوده است. علاوه بر این خدایان، ساحل نشینان پرو هم چنین ایزدى موسوم به «ماماکوچا Mamacocha» (مادردریا) داشتندکه ایزدبانوى ماهیگیران بود. درمیان اینکاها، رعد و برق، قوس و قزح یا رنگین کمان نیز از فرشتگان خداى خورشید محسوب مى شدند. عامه مردم بر این اعتقاد بودند که اینان فرزندان خورشیدند که در آسمان ظاهر شده و موجب نعمت و برکت و عشق مى گردند. میان خورشید و این فرشتگان روابط بسیار نزدیک و دوستانه اى وجود داشته و مطابق برخى از روایات، این ایزدان که از جمله فرزندان خورشید به شمار مى رفتند، از طرف پدرشان مأمور آسایش بخشى و راحتى مردمان بوده اند.

     

    نقش آتش

    آتش نیز یکى از بزرگ ترین خدایان بود که حضورش در معابد دیگر ایزدان، از ضروریات محسوب مى گشت. در هر جشن و مراسم عبادت ایزدان و ایزد بانوان، آداب ویژه عبادت آتش وافروختن و خاموش کردن آن بجا آورده مى شد. علاوه بر خدایان اصلى در هر منطقه تعدادى بت یا در واقع « اوآکاHuaca » ( واکا ) وجود داشت که مقدس به شمار مى رفت. هر محلى که با اینکا رابطه نزدیک داشت نیز نوعى اوآکا به شمار مى رفت. به طور کلى آنچه امپراطور لمس مى کرد، به خاطر خصلت الهى آن به تابو بدل مى شد. هر گاه محل جدیدى فتح و اوآکاى جدیدى نیز پدید مى آمد، دهقانان با خوشحالى آن را پذیرا مى شدند. اگر کسى از چنین محلى مى گذشت چند برگ کوکا در آن جا مى نهاد و یا سنگى مى گذاشت. محل هایى که اوآکا بود با کپه سنگ مشخص مى شد. اگر هیچ نداشت چند موى ابرو و مژه اش را پیشکش مى کرد. در نزدیکى بسیارى از اوآکاها نیز پناهگاهى بود که کاهنى در آن مى زیست. حتى فکر مى کردند که بدن خشک شده مردگان قدرتى جادویى دارد و آن قدرت به مردمى که هنوز زنده اند، مى تواند کمک کند. به طور کلى هر چیز بیگانه و عجیبى داراى قدرتى جادویى بود، حتى براى مثال سنگى که سوراخى داشت، یک اوآکا به شمار مى رفت».

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    تمدن و ایزدان اینکایی آمریکا (1)

    خاستگاه تمدن اینکا و امپراطوران آن

    واژه اینکا در زبان رسمى این قوم یعنى « کچوا Quechua »، به مفهوم ارباب و اصیل زاده است، اما این واژه هم به قوم و ملتى اطلاق مى شود که قسمت هاى وسیعى از امریکاى جنوبى را تحت تسلط درآورد و هم لقب امپراطور این قوم بوده است. البته آغاز پیدایى این فرمانروایان یا شاه خدا به روایات اسطوره اى باز مى گردد. در روایتى آمده است که چهار مرد جوان، پسران خورشید همراه با خواهرانشان از شرق آمدند. هر جا رسیدند طبق دستور عصاى زرین خود را در زمین فرو کردند تا مرکز زمین را بیابند و در آن جا رحل اقامت افکنند. عاقبت عصا در نقطه اى به زمین فرو رفت و دیگر دیده نشد. پس در آن جا ماندند و با یارى بومیان شهرى ساختند ( حدود قرن دوازدهم )، وآن را « کوسکو » نام نهادند. روایت دیگر مبنى بر این است که « مانکو کاپاک Manco Capac » فرمانرواى اینکا، با برادران و خواهرانش از غارى آمدند و در راه سفر فقط مانکو و خواهرش (همسرش ) موسوم به « ماما اوکیو Mama Ocllo » ( ماما اوکلیو ) جان سالم بدر بردند. به فرمان خورشید به کوسکو رفتند و این شهر را تأسیس کردند». در افسانه اى دیگر که با تغییراتى همانند همان افسانه هاست، خداى خورشید دو تن از فرزندان خود را به نام هاى مذکور به زمین مى فرستد تا مردم را که در جهل ونادانى مى زیستند، تعلیم تمدن وفرهنگ نمایند. خداى خورشید به هنگام فرستادن دو فرزندش به زمین، یک شمش طلا نیز به آنان داد تا راهنمایشان در زمین براى انتخاب شهر باشد. آنان در سرزمین پرو فرود آمده و چون به دشت کوسکو که در زبان بومى به معناى «ناف» است رسیدند، شمش طلا گم شد. پس آنان دریافتند که بناى شهر باید درهمان منطقه واقع گردد. آن گاه به بناى شهرى بزرگ وبا شکوه پرداختند وفرهنگ وتمدن را به مردم آموختند. بنا بر عقیده این قوم دو فرزند خدا در زمین ازدواج کردند و قبیله اینکا از نژاد آنان پدید آمد. درباره این قوم و ملت گفتنى ها زیاد است؛ زیرا اسناد و مدارک بسیارى از سده هاى شانزدهم و هفدهم در دست مى باشد.

     

    نظر پژوهشگران در مورد تمدن اینکاها

    آنچه پژوهشگران ذکر کرده اند آن است که سر سلسله اینکاها قرن ها پیش از آنکه اسپانیایى ها سرزمین شان را مورد حمله و تجاوز قرار دهند، اقوام مجاور را که داراى تمدنى نسبتا پیشرفته بودند، سرکوب کرده و بر قسمت اعظمى از خاک پرو فرمانروایى نموده و امپراطورى خویش را توسعه دادند، اما هر گاه چنین موردى را صحیح انگاریم، باید اذعان نمود که افسانه هاى رایج، براى اعتلاى نام و تبار خدایى اینکاها ساخته و منتشر شده است. یکى دیگر از این افسانه ها حاکى از آن است که « اینکا » و همسرش « مانیا اودلو ManiaOdelo » از کوه مقدسى که نزدیک کوسکو قرار داشت متولد شدند و مردم را خطاب کرده که ما فرزندان خورشید هستیم. پس به عنوان شاه خدا در آن قلمرو به سلطنت و خدایى پرداخته و قوانینى وضع نمودند و به مردم روش هاى زندگى آموختند، و جانشینانشان نیز به همان عنوان در مقام خود مستقر بوده و سلطنت کردند. « پذرو دسیه ثادلئون Pedro de Cieza de Leon» یکى از مهم ترین وقایع نگاران اسپانیایى در دوره فتح مى نویسد: سرخ پوستان مى گفتند: در دوران پیش از اینکا نظم وقانونى در کار نبود. خانه اى جز غارها نداشتند و برهنه مى زیستند و با یکدیگر بر سر آذوقه یا به دلایل دیگر مى جنگیدند و بسیارى از آنان کشته مى شدند. هر کس فاتح مى شد مال و اموال دیگرى را ضبط مى کرد. آنان تمدنى نداشتند و مدعى بودند که مانند حیوانات به سر مى بردند. احتمالا گوشت انسان نیز مى خوردند... تا سرآنجام مانکوکاپاک از راه رسید، شهر کوسکو را تأسیس کرد و کارهاى بزرگى آنجام داد. به آنان همه چیز را آموخت. آموخت تا خویش را بپوشانند و خانه بسازند و... آنان یقین داشتند که آفریننده اى وجود دارد و خورشید داراى قدرتى خارق العاده و ایزد آنان است. پس براى بزرگداشت وى معابدى عظیم برافراشتند. «سرخپوستان مدعى بودند که قبل از آمدن مانکو مدت ها بود که خورشید نمى درخشید و آنان بسیار در رنج و عذاب بودند. پس دست به دعا برداشتند. آن گاه از جزیره تى تى کاکا که در دریاچه « کویا Colla » است، ابتدا خورشید با تمام عظمت خویش پرتو افکند و سپس مرد سفیدپوستى آمد که احترام همگان را برانگیخت. او از دل صخره ها، چشمه ها را روان کرد. آنان وى را آفریدگار همه چیزها نام نهادند. سپس این مرد به سوى شمال رفت و هر جا رسید کارهاى بسیارى آنجام داد و آنان دیگر وى را ندیدند. او در همه جا طرز درست زندگى کردن را به مردم آموخت. به آنان درس عشق و محبت داد. آموخت تا یکدیگر را دوست بدارند و از آزار یکدیگر چشم پوشى کنند. این خالق را در کویا «تیاپاکا Tyapaca» ودر بیشتر نقاط «تى سى ـ ویراکوچاTici - Virakocha » و در بعضى از مناطق « آرناوان Arnauan » مى نامند. در بسیارى از مکان ها براى وى معبدى برافراشتند و مجسمه هایى شبیه به او ساختند». سیه ثا د لئون درباره اولین فرمانرواى اینکا مى نویسد: «پس از آن که خواهران وبرادران به راه افتادند، آنها در بین راه یکى از برادران خود به نام « آیاکاچى Ayacachi » را براى آوردن جام زرینى که جاگذاشته بودند فرستادند. وى که نمى توانست خواهش برادران دیگر را رد کند بازگشت و به درون غار رفت و برادران دیگر دهانه غار را با سنگ بستند و وى را در آن جا مدفون ساختند. مى گویند در این لحظه زمین چنان لرزید که بسیارى از کوه ها فرو ریخت. آن گاه برادران به راه افتادند و با مردمى که به آنان پیوسته بودند در « تامپو کیروTampu Quiru» براى خود زیستگاهى ساختند، ولى روزى برادران، آیاکاچى را با دو بال رنگارنگ برفراز آسمان دیدند وسعى کردند بگریزند. وى گفت نترسید، فقط آمده ام تا بگویم که امپراطورى اینکا آغاز مى شود. این زیستگاه ها را ترک کنید و به جایى بروید که کوسکو نامیده خواهد شد وشهرى بزرگ با معابد بر خواهید افراشت و خورشید را بیش از هر چیزى پرستش خواهید کرد. من همواره در پیشگاه خدا براى شما دعا خواهم کرد و... براى سپاس از من، مرا نیز همچون خدا بپرستید و برایم معبدى برپا دارید وقربانى دهید. اگر چنین کنید در جنگ ها یاورتان خواهم بود... گوش هاى خود را نیز همچون من بیارایید. آنان در این لحظه دیدند که به گوش هایش گوشواره هاى مدور طلاست. بار دیگر در حالى که فقط به برادرش « آیارمانکو » را تصرف کرد و آخرین شاهزاده آن تسلیم شد. او معبد کوچکى را که دو سده پیش از آن توسط مانکو کاپاک برپا شده بود، با ابعادى پرشکوه و تزئیناتى از ورقه هاى طلا بازسازى کرد. سپس «توپااینکا Topa Inca » به حکومت رسید و امپراطورى را تا آرژانتین و بولیوى وسعت داد و تا شیلى پیش رفت. براى نگهبانى شهر دستور ساختن برج و باروى « ساکساى اوآمانSacsayhuaman » را داد و به ساختن بناهاى مختلف همت گماشت. آن گاه « اوآینا کاپاک Huayna Capac » (وایناکاپاک ) فرمانروا شد و فتوحات را تا مرز شمال ادامه داد. در این زمان بود که خبر رسید موجودات سفید ریش دارى با حیواناتى بزرگ دیده شده اند. در سال 1532 م که اسپانیایى ها در ساحل پرو با مردمان دره هاى شمالى تماس حاصل کردند تمام آن ناحیه به سرزمینى تعلق داشت که امپراطورى « تاوآنتین سویو Tahuantinsuyu » نام داشت و پادشاه آن، اینکا پسر خورشید یعنى « اینتى Inti » بود. در 1527 م یعنى پنج سال پیش از سقوط قلمرو، اوآیناکاپاک به مرض آبله که اسپانیاییها با خود آورده بودند، درگذشت. سرزمینى تجزیه شده بر جاى گذاشت که هر دو پسرش « اوآسکار Huascar » ( واسکار ) و « آتائوآلپا Atahualpa » ( آتاوالپا ) برسرتصاحب آن به ستیز برخاستند. به هرحال درسده شانزدهم وهنگامى که «فرانسیسکو پیثارو Pizaro. F» با سپاهیان اسپانیایى به پرو رسید، امپراطورى گرفتار جنگ داخلى سوزانى بین دو برادر بود. پس از مرگ پدر، اوآسکار به طور رسمى امپراطور خوانده شده بود، ولى برادر ناتنى وى، آتائوآلپا به همراهى سرداران پدرش که او را پسر سوگلى امپراطور مى دانستند به مخالفت با وى برخاستند و باعث جنگى خانمان سوز شدند که به شکست اوآسکار و خاموشى تمدن اینکا آنجامید. «افسانه اى مبنى بر این است که روزى شخصى جعبه سیاهى را به امپراطور فقید هدیه کرده و گفته بود که امپراطور باید جعبه را به دست خویش باز کند. امپراطور در جعبه را گشود و ابرى از پروانه ها بیرون ریخت. او این امر را به فال بد گرفت و نشانه اى شیطانى دانست و گمان کرد که بلایى بر سر قلمرو خواهد آمد. شاید بلا، آبله، سرخک و یا دیگر بیمارى هایى بود که اروپاییان با خود آورده بودند. به هر حال این بلا امپراطور را پیش از آن که بتواند جانشین واقعى خویش را رسما معرفى کند، از پاى درآورد. جنگ بین دو برادر آغاز شد و دشمنان شوم و بیمارى هاى گوناگون از جمله طاعون سراسر قلمرو را در برگرفت. اسپانیاییها از « تومبس Tumbes » تا « کاحامارکا Cajamarca » که آتائوآلپا در آن جا به سر مى برد، دهکده ها را ویران کردند و به پیش تاختند تا به حضور امپراطور رسیدند و قرار ملاقاتى براى دیدار پیثارو با آتائوآلپا گذاشتند. در روز موعود کشیشى پا پیش نهاد و از آنان خواست تا تابعیت پادشاه اسپانیا و مردان سفید را بپذیرند و به مسیح ایمان آورند. آتائوآلپا پاسخ داد که وى پسر خورشید است و هرگز خراج گزار کسى نخواهد شد. وى پسر خداست و هرگز نمى تواند براى خدایى دیگر دعا کند. این بیان بر کشیش حقیر گران آمد؛ زیرا عیسى پسر خدا بود. پس انجیل را آورد وبه دست آتائوآلپا داد. وى کتاب را نگاه نداشت و کتاب بر زمین افتاد. آتائوآلپا در مقام امپراطور فقط از دست اینکاهاى شاهى چیزى را مى پذیرفت. اسپانیایى ها از این فرصت استفاده کرده و سرخ پوستان بى سلاح را از دم تیغ گذراندند و آتائوآلپا را دستگیر کردند. بسیارى از سپاهیان اینکا قتل عام شدند. پس ازچندماه آتائوآلپا براى نجات جان خود وسرزمینش به اسپانیاییها وعده مقادیر زیادى طلا داد. او این مسیحیان وحشتناک رانمى شناخت ونمى دانست که طلا فقط براى اوبه مفهوم«قطرات اشک خورشید » است. اسپانیایى ها پس از دریافت طلاها یک پنجم آن را براى پادشاه اسپانیا کنار گذاشتند وبقیه را بین خویش قسمت کردند. آن گاه آتائو آلپا را پس از شکنجه هاى بسیار به جرم قتل برادرش اعدام کردند. او را به روش مسیحیان و بسیار شاهانه به خاک سپردند».

     

    چگونگى تدفین امپراطور آتائوآلپا

    در کتب تاریخ ادیان درباره چگونگى تدفین امپراطور آتائوآلپا مى نویسند: مطابق آیین مسیحى جسد امپراطور را به خاک سپردند، اما بومیان « اکوادور » که قوم او محسوب مى شدند این مراسم را کافى ندانسته و لاشه اش را از خاک بیرون کشیده و به کیوتو بردند تا مطابق با آیین خودشان وى را به خاک سپارند. وى در جاى دیگر مى نویسد: نزدیکانش در خفا وى را از گور بیرون آورده و مطابق آیین خود، اینکاى محبوبشان را تدفین کردند و صدها نفر را کشته و دفن نمودند تا در جهان پسین و در گور به خدمتش کمر بسته باشند. در مورد مراسم تدفین امپراطوران در میان اینکاها نوشته اند: چون امپراطورى فوت مى شد، مراسم و تشریفات با شکوهى برقرار مى کردند و طى آن آداب مرگ بارى اجرا مى شد. پس از مراسم مخصوص مذهبى، امعاء و احشاى امپراطور را بیرون آورده و دفن مى کردند. آن گاه روز بعد مراسمى برپا مى شد. در طى این مراسم کسانى که لازم بود کشته شوند تا در آن دنیا همراه و مصاحب و خادم امپراطور باشند، قبلا تعیین شده بودند. به این عده که گاه از هزار نفر نیز متجاوز مى شدند، مایع مخدرى به نام « سورا Sura » مى نوشانیدند. این عده عبارت بودند از عده اى از فرزندان و یاران باوفا و مصاحبان و وزرا و امیران و کنیزکان و تعداد کثیرى از غلامان و برده گان. همچنین رسم « سوته ایسم Sutteeisme » یا همسرکشى در مرگ شوهر که در هندوستان بیش از هر جاى دیگرى معمول بود، در این جا نیز وجود داشت. به همین جهت به جز ملکه خواهر، تعدادى از زوجه هاى محبوب اینکانیز شامل آداب مرگ مى شدند. این عده کثیر را که همه در اثر نوشیدن شراب مخدر سورا، بى حال شده بودند، روى قبر اینکا مى کشتند. روش مرگ گوناگون بود. عده اى را خفه مى کردند، بعضى را سر مى بریدند و برخى را با چماق هایى مخصوص مى کوفتند تا مى مردند وهمه کشته شده گان را گرداگرد امپراطور دفن مى کردند ومطمئن بودند که درزندگى پسین این اولادان، زنان، کنیزان، غلامان ویاران ومصاحبان امپراطور درخدمتش هستند. اما آنچه که از اینکا دفن مى شد، پاره اى از زواید بود که در هنگام مومیایى از بدن جدا مى کردند. جسد امپراطور مومیایى مى شد و در مدخل معبد بزرگ محتشمانه جاى داده مى گشت. « کویا Cuya » یا ملکه خواهر نیز هر گاه فوت مى شد از برایش چنین تشریفاتى برپا مى کردند و مومیایى اش را در طرف چپ معبد، روبه روى برادر و شوهرش قرار مى دادند.

    ( ادامه دارد... )

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    تمدن اینکا


    در دورانی که هنوز تاریخ آن به درستی برآورد نشده است، اینکاها به روی صحنه هستی آمدند، آنها مردان و زنان نیرومندی بودند از نژاد سرخ پوست با شانه های پهن و قفسه سینه بر آمده ، فک و چانه قوی ، دندآنهای سفید ، بینی بزرگ ، و موهای صاف ، پرپشت و مشکی.

    این قوم به مردمان سنگ مشهور بودند، زیرا در استفاده از تخته سنگهای عظیم برای خانه سازی و برپای داشتن معبدهای باشکوه توانی شگفت آوری داشتند. آنها به کمک ابزارهای اولیه و ابتدایی و با صبر وپشتکار بسیار، تخته سنگهایی به وزن 10 و یا 15 تن را چنان ماهرانه تراش می دادند و سطح آن را صاف و هموار می کردند که وقتی روی یکدیگر قرار می گرفتند و جفت می شدند، یک سوزن نیز در لای دو سنگ فرو نمی رفت.
    به گفته تاریخ نویسان، در سالهای نخست میلاد مسیح، این مردمان را یک قوم بسیار وحشی و قدرتمند مورد تهاجم قرار داد و آنها را وادار به گریز به اعماق کوهستآنهای پوشیده از درخت پرو کرد.
    اینکاها از بیم حمله ای دیگر، بر فراز کوهی بلند در نقطه ای دور دست، قلعه ای از تخته سنگهای عظیم ساختند و قرنها در آن به آسودگی زیستند.
    با افزوده شدن جمعیت اینکاها، بر تعداد قلعه های عظیم آنها در ارتفاعات جنگلهای پرو افزوده شد و زمینه لازم برای قدرت نمایی و توسعه طلبی آنها فراهم آمد.
    اینکاهای نیرومند و مبارز ، به هر سو که روی آوردند، قبیله های سر راه را مغلوب کردند و با تسخیر سرزمینهای جدید، قلمرو حکومت خود را گسترش دادند. به تدریج ، یک امپراطوری وسیع که مرزهای آن کلمبیا ، شیلی ، اکوادور و پرو امروز را در می گرفت، تشکیل شد و تمدن امپراطوری قبیله ای اینکا پدید آمد.
    اینکا کشوری بود استوار شده بر اساس عقل که در آن همه چیز و همه کار جنبه منطقی داشت. به همین جهت ، یکنواختی شگفت آوری بر آن حاکمیت داشت و اینکا را تبدیل به یک کشور هندسی خالی از شور و شوق اما برخوردار از قدرت و استحکام در همه زمینه ها کرده بود.
    در فاصله نزدیک به دو قرن - از قرن چهاردهم تا شانزدهم - اینکاها بیش از 6 فرمانروا نداشتند. هر فرمانروا، که او را "اینکای بزرگ" می نامیدند، وظیفه داشت کارهای فرمانروای قبل از خود را ادامه دهد.
    زبان اینکاها "کی چوا" نامیده می شد و این زبان عامل اصلی هم شکل کردن جامعه بزرگ اینکا در بخشهای مختلف بود. کشور اینکا به 4 بخش، الهام گرفته از چهار جهت اصلی: مشرق ، مغرب ، شمال و جنوب تقسیم می شد. مرکز امپراطوری، شهر با شکوه "کوزکو" بود که این نام در زبان اینکا به معنای "ناف جهان" است. برگزیدن چنین اسمی برای پایتخت امپراطوری کاملا بجاست زیرا کشور اینکا مانند بدن انسان دراز و باریک بود و کوزکو درست در وسط آن قرار داشت.
    کوزکو را می توان روم آمریکای جنوبی دانست. این شهر ، در ارتفاع 3700 متری از سطح دریا بر فراز قله های بلند در میان کوهستآنهای عظیم پوشیده از درخت، به قدری زیبا و باشکوه ساخته شده بود که همچون نگینی بر انگشتر امپراطوری اینکا می درخشید.
    قصرهای ساخته شده در کوزکو همه از سنگهای عظیم بود و مانند باغهای معلق بابل، از فراز دیوار و پنجره ها و پشت بامها، انواع گلها و گیاهان زینتی خودنمایی می کرد.
    از وسط خیابآنهای سنگفرش شده کوزکو یک جوی آب می گذشت و بیشتر گذرگاهها به دلیل شیب کوه به صورت پله ساخته شده بود.
    محله های شهر کوزکو نامهای خاصی داشتند، مثل: مار طلایی ، دم سبز ، دروازه مقدس و... در وسط شهر کوزکو نیز میدان بزرگی بود به نام میدان"شادی".
    در این شهر شگفت آور زیبا، حدود 200 هزار نفر از بزرگان و سرداران و اعیان و امپراطوری اینکا زندگی می کردند. اینکاها زمین را بیش از هرچیز و هرکسی دوست می داشتند. آنها زمین را بزرگترین خویشاوند خود می دانستند. گهواره تمدن اینکاها، زمینهای حاصلخیز فلات محل زندگی و تجمع آنها بود. گویی که این طبیعت و بومیان آن برای یکدیگر آفریده شده بودند و چنان با هم دمسازند که جسم با روح.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    تمدن اینکا

    سرخ پوستان مایا،از حدود 250 تا 850 میلادی بر آمریکای مرکزیفرمان روایی میکردند.آنان شهرهایشان را در دل جنگل های بارانی میساختند.فرزندان آنان هنوز در این منطقه ها زندگی می کنند.

    قوم مایا از جمله تمدن های بسیار پیشرفته آمریکای مرکزی بود و دست آورد های مایا ها در هنر،معماری،نجوم و ریاضیات چشم گیر بود.

    نخستین مایاها در شهر هایی زندگی می کردند که به احتمال زیاد پادشاهانروحانی آن ها را رهبری می کردند.شواهدی از این شهر ها در حدود 250 میلادیدر دست هست؛مثل ستون های سنگی که به امر حکم رانان بر افراشته شدند تاآنانموفقیت هایشان را بر آنها ثبت کنند.طی چند نسل،مایاها شهرهای بزرگی چونتیکال(نام قدیم گواتمالا)ساختند که جمعیت آن به 50 هزار نفر میرسید.مایاها در سرتاسر شبه جزیره ی یوکاتان تا اقیانوس آرام پخش شدهبودند.این دوره را عصر کلاسیک می نامند.

    ثروت از زمین:

    ثروت مایاها از بازرگانی و کشاورزی بود.چنان که 1500 سال پیش از میلاد مردماین منطقه ذرت وحشی پرورش می دادند که غذای اصلی آنان بود.دانه های ذرت رامی پختند یا برای تهیه ی حلیم آسیاب می کردند.کشاورزان مایا،سیبزمینی،لوبیا سبز،آووکادو و سیب زمینی شیرین پرورش می دادند.آنان برای کارکردن در مزرعه جانوران اهلی نداشتند؛اما جانور وحشی شکار می کردند و ماهیمی گرفتند.اغلب مردم در کلبه های جنگلی زندگی می کردند و فقط برای شرکت دربازارهای خرید و فروش یا مراسم مذهبی به شهر می رفتند.

    اختر شناسی:

    بزرگان دینی مایا آموخته بودندکه چگونه سال شمسی،ماه قمری و حتی حرکت هایسیاره ی زهره را محاسبه کنند.مایاها برای این محاسبه ها ریاضیات ترکیبی بهکار گرفتند و ماهرانه ار لز سایر ملت های آمریکایی ،از خط استفاده میکردند.جالب آنجاست که حتی آنها تقویمی هم داشتند و از آن استفاده می کرند

    مرگ یا فرهنگ:

    حدود سال 800 میلادی،برخی از شهر های جنوبی تمدن مایا متروکه شد.تا سال 950میلادی هم بیشتر شهرهای بزرگ ویران گردید.دلیل این موضوع مشخص نشده.مردممنطقه به زندگی در سرزمین مادری خود،اما در روستاها،ادامه دادند.تجدیدحیاتی در تمدن مایا حدود سال 1200 میلادی بوجود آمد.اما پس از آن در قرن شانزدهم،قلمرو مایا به دست مهاجمان اسپانیایی فتح شد.

     

     

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    اینکا

    محل زندگی و تمدن اینکاها در آمریکای جنوبی

     

    در سرزمین افسانه آمیز خورشید پرستان قدم در سرزمینی گذاشتیم که پیش از کشف دنیای نو، نیز دارای تمدنی کهن بود در تاریخ اطلاعات چندانی در خصوص قبایل و اقوامی که پیش از «اینکا» در سرزمین‌«پرو» می‌زیسته‌اند، نیامده است.

    اما می‌توان گفت که این کار تمدن خود را براساس تمدنی که پیش از آنان وجود داشت پایه ریزی کردند در ارتفاعات سلسله جبال "آند" ویرانه "ساکس وومان " نمایانگر تمدن قوم "اینکا " مهاجمین اسپانیایی "پیزارو " امپراتور اینکا را اسیر و بعد از اینکه چند اطاق خود را از طلا و نقره آنها انباشته کرد، سپس اسیر خود را کشت و کشور پرو را تسخیر نمود قوم اینکا در اوایل تاریخ دانش آبیاری داشته و خانه‌هایشان را از سنگ می‌ساختند و با حجاری و نقاشی روی ظروف آشنا بودند. مردم این سرزمین به ساخت زیور آلات از طلا و فیروزه مهارت داشتند و برای زینت خود استفاده می‌کردند و همچنین آئینه‌هایی از ذغال سنگ بی دود درست می‌کردند. آنان جمجمه‌های اطفال را به اشکال گوناگون در می‌آوردند و استخوآنهای مردگان را رنگ سرخ می‌زدند. تنها فلزی که می‌شناختند طلا بود و سپس در گوشه‌ای از این سرزمین به مس نیز دست یافته بودن که آن را با طلا مخلوط می‌کردند مردم اینکا در سواحل شمالی پرو،هنر «شیمو» را نیز به خوبی پرورانده بودند. «شیمو» نام امپراطوری نیرومندی است که تا زمان تسلط قوم «اینکا» در این سرزمین حکم فرمائی داشته است. البته میگویند که پیش از «شیمو» نیز تمدن دیگری وجود داشته است هنر شیموی قدیم دارای دو مرحله بوده «موشیکا» و «شیمو».

    قابل ذکر است که تمدن قبیله موشیکا حدود پانصد سال تداوم داشته است ما به زیارت «خانه خورشید» بزرگترین ساختمانی که از قوم اینکا به جا مانده است رفتیم. ساختمانی شبیه به احرام مصر و دارای 23 متر ارتفاع که طول قاعده آن 103 متر است و در جنوب آن صفحه‌ای را ساخته‌اند با 228 متر طول و 136 متر عرض بود از دیگر هنرهای این قوم می‌توان به قنات‌هایی که ساخته‌اند اشاره کرد، قنات‌هایی به طول 1400 متر و ارتفاع 15 متر. یکی از کانال‌های آبیاری ساخته شده توسط این قوم متمدن دارای 120 کیلومتر طول بود امپراطوری اینکا از نظر ادرای به چهار ایالت تقسیم‌بندی شده بود که هر یک از آنها «سوپر» خوانده می‌شود و بنای این سیستم جهات اصلی یعنی مشرق، مغرب و شمال و جنوب بود که پیش از اینکا نیز مرسوم بوده است، اما پایتخت به دو منطقه پائین و بالا تقسیم‌بندی شده است که اینکاها ابداع کرده‌اند و جالب اینکه دو ایالت از چهارایالت با نیمی دیگر از پایتخت ارتباط داشتند چهار شاهراه از پایتخت به حاکم نشین چهار ایالت کشیده شده تا مرزهای کشور از طریق این چهار جاده ارتباط برقرار باشد.

    قابل ذکر اینکه این جاده حیرت مهاجمین اسپانیائی‌ها را بر انگیخته بود، اما عجیب‌ترین پدیده در تمدن اینکا سیستم حمل و نقل آنان بود که فقط توسط انسآنها آنجام می‌گرفت. در طول جاده‌ها، در فواصل منظمی مهمانسراهایی با نام «تامبو» ساخته شده بود تا مسافرانی که در طو ل این جاده‌ها سفر می‌کردند از این مهمانسراها استفاده می‌کردند از همه مهم‌تر اینکه این جاده‌ها برای برقراری ارتباط سازمآنهای اداری و ارسال اخبار و اطلاعات از گوشه‌یی به گوشه دیگر منطقه فرماندهی مورد استفاده قرار می‌گرفت چاپارخانه اینکا یکی از بزرگترین چاپارخانه‌ها به شمار می‌رود. برای رساندن پیام یا فرمان، منزل به منزل یک نفر می‌ایستاد و همین که پیام به دستش می‌رسید تا منزل بعدی می‌دوید که، این چاپارخانه را «هاسکی» می‌نامیدند. هاسکی به آنکه نفسی تازه کند از این منزل تا منزل بعدی می‌دویدند بدینوسیله خبر را به «هاسکی» دوم می‌داد و به همین ترتیب انتقال خبر یا فرمان ادامه می‌یافت تا هر دستوری که از پایتخت صادر می‌شد در کوتاه‌ترین زمان به نقاط مختلف این تمدن کهن می‌رسید حکام هر یک از چهار ایالت از میان بستگان نزدیک اینکا انتخاب می‌شدند و این کار اجباری بود و هر کدام از این حکام را «کاپاک» می‌نامیدند. شورای عالی اینکا از چهار «کاپاک» تشکیل می‌شد و در سایه این چهار حاکم قدرت امپراطوری اینکا در سراسر کشور بسط و توسعه داشت

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا
    تمدن عجیب و حیرت انگیز اینکاها

    در دورانی که هنوز تاریخ آن به درستی برآورد نشده است، اینکاها به روی صحنه هستی آمدند، آنها مردان و زنان نیرومندی بودند از نژاد سرخ پوست با شانه های پهن و قفسه سینه بر آمده، فک و چانه قوی، دندآنهای سفید، بینی بزرگ، و موهای صاف، پرپشت و مشکی...

    از دیرباز دانشمندان دریافته بودند که زمین کرویست. این باور، در قرن پانزدهم میلادی گسترش یافت و افکار عمومی هم به کروی بودن زمین پی برد.

    در اواخر قرن پانزدهم، نقشه ای از کره زمین معروف به نقشه "توسکانلی" ترسیم شد که نشان دهنده دنیای کهن (اروپا و آمریکا) و سرزمین پهناور چین بود و در بین این دو، اقیانوس اطلس دیده می شد.

    وقتی نقشه توسکانلی به دست "کریستف کلمب" افتاد، او که سفرنامه "مارکوپولو" را مطالعه کرده بود، با خود اندیشید: "آیا می توان کره زمین را از راه دریا دور زد و بر بستر اقیانوس اطلس به هندوستان و چین رسید ؟"

    زمانی که در سال 1492 آرزوی کریستف کلمب برآورده شد و او پس از عبور از اقیانوس و تحمل زحمات بسیار، پا به خشکی نهاد، به گمان خود و همراهانش به ساحل هندوستان رسیده بود. اما سرآنجام معلوم شد که آن سرزمین، قاره آسیا نیست و قاره دیگری است (که بعدها آمریکا نامیده شد).

    در سال 1513 "واسکوبالبوآ" دیگر کشورگشای اسپانیایی، "دریای جنوب" را کشف کرد (که بعدها ماژلان آن را اقیانوس آرام نامید).

    درست در همین ایّام، خبری به گوش فرانسیسکو پیزارو (یکی دیگر از کشورگشایان اسپانیایی) رسید که تمدنی بزرگ و بسیار ثروتمند در جنوب قاره آمریکا قرار دارد: انباشته از طلا و ثروتهای فراوان است.

    به پیزارو گفته شده بود که آن مردم به قدری طلا گردآوری کرده اند که حتی ظروف غذای آنها از طلاست. آنها طلا را "اشک چکیده از چشم خورشید" می نامند و چون خدای خود را خورشید قرار داده اند، بنابراین می کوشند با جمع آوری هرچه بیشتر از این فلز مقدس خود را به خدای خورشید نزدیکتر کنند.

    این سخنان و این توصیفها، طمع کشورگشای اسپانیایی را برانگیخت و تصمیم گرفت به آنجا حمله کند.

    فرانسیسکو پیزارو نزدیک به دو سال صرف به دست آوردن اطلاعات بیشتر، تدارک سفر و جمع آوری سرباز و اسلحه کرد. سرآنجام با 168 سرباز سواره نظام و دو توپ جنگی کوچک قدم به اعماق جنگلهای وحشی نهاد. مقصد او جایی بود که قوم اینکا زندگی می کرد.

    به طور دقیق معلوم نیست که قوم اینکا از کجا آمده و ریشه نژادی و قومی آن چیست.

    در دورانی که هنوز تاریخ آن به درستی برآورد نشده است، اینکاها به روی صحنه هستی آمدند، آنها مردان و زنان نیرومندی بودند از نژاد سرخ پوست با شانه های پهن و قفسه سینه بر آمده، فک و چانه قوی، دندآنهای سفید، بینی بزرگ، و موهای صاف، پرپشت و مشکی.

    این قوم به مردمان سنگ مشهور بودند، زیرا در استفاده از تخته سنگهای عظیم برای خانه سازی و برپای داشتن معبدهای باشکوه توانی شگفت آوری داشتند. آنها، به کمک ابزارهای اولیه و ابتدایی و با صبر وپشتکار بسیار، تخته سنگهایی به وزن 10 و یا 15 تن را چنان ماهرانه تراش می دادند و سطح آن را صاف و هموار می کردند که وقتی روی یکدیگر قرار می گرفتند و جفت می شدند، یک سوزن نیز در لای دو سنگ فرو نمی رفت.

    به گفته تاریخ نویسان، در سالهای نخست میلاد مسیح، این مردمان را یک قوم بسیار وحشی و قدرتمند مورد تهاجم قرار داد و آنها را وادار به گریز به اعماق کوهستآنهای پوشیده از درخت پرو کرد.

    اینکاها از بیم حمله ای دیگر، بر فراز کوهی بلند در نقطه ای دور دست، قلعه ای از تخته سنگهای عظیم ساختند و قرنها در آن به آسودگی زیستند.

    با افزوده شدن جمعیت اینکاها، بر تعداد قلعه های عظیم آنها در ارتفاعات جنگلهای پرو افزوده شد و زمینه لازم برای قدرت نمایی و توسعه طلبی آنها فراهم آمد.

    اینکاهای نیرومند و مبارز، به هر سو که روی آوردند ، قبیله های سر راه را مغلوب کردند و با تسخیر سرزمینهای جدید ، قلمرو حکومت خود را گسترش دادند. به تدریج، یک امپراطوری وسیع که مرزهای آن کلمبیا ، شیلی، اکوادور و پرو امروز را در می گرفت، تشکیل شد و تمدن امپراطوری قبیله ای اینکا پدید آمد. این امپراطوری در سالهای 1943 تا 1527 میلادی در اوج شکوفایی خود بود.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش آمریکایی- اینکا