تاریخ : 30 مرداد 1396
زمان : 03:18:45
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 110 بار
  • بازدید دیروز : 815 بار
  • بازدید ماه : 22183 بار
  • بازدید کل : 559247 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    عقاید و باورهای دینی هیتیها، میتانیها و کاسیها قبل از زرتشت (2)

    نحوه اجرای مراسم و شعایر مذهبی نزد هیتیها

    هیتیها در اجرای مراسم و شعایر مذهبیشان وسواسی سخت داشتند و خرافات و اوهام میانشان رواجی بسیار داشت. به هنگام اجرای مراسم ستایش و قربانی و سایر آداب مذهبی، بیگانگان و خارج از مذهبان به هیچ وجه حق شرکت و دخالت نداشتند و هرگاه چنین امری اتفاق می افتاد، سزای متخلف در هر حالی مرگ ارزانی بود. همچون بسیاری از مردم، ملل و اقوامی دیگر، تنظیم امور، وضع قوانین، پیشگویی، اقدام به کارهایی چون جنگ، صلح و ترک مخاصمه و مشکلاتی دیگر به وسیله ی دخالت خدایان و رای آنان حل و فصل می شد. کاهنان و روحانیان مصدر این کار و میانجی خدایان و آدمیان بودند. اینان برخی با شیادی و موقع شناسی کار را بر مراد خود می کردند و پیامهایی از جانب خدایان ابلاغ می کردند و در صورتی نیز از کارگزاران فرمان روایان بودند و کاری را که سابقه ی تاریخی دارد، انجام می دادند، یعنی به جای اینکه مورد الهام خدایا خدایان واقع شوند، مورد وحی فرمانروا یا فرمانروایان قرار می گرفتند.

    برخی دیگر از این کاهنان، مصر و عانی بودند که در حالت صرع کلماتی نامفهوم ادا کرده و گرایندگان، آنها را از زبان خدایان می پنداشتند. اغلب مراسم مذهبی به وسیله ی اهدای هدایا و نذور و قربانی انجام می شد. در قربانی مراسمی انجام شده و قربانی به وسیله ی کاهن بزرگ ذبح می شد. هدایا نیز اغلب عبارت بود از مواد غذایی و چنان به نظر می رسد که هیتیها مردمانی پرخور بوده اند که خدایانشان این سان شکم باره ساخته شده اند. علاوه بر مواد غذایی، مشروبات نیز بسیار به حضور خدایان تقدیم می شده است، چون: شیر، عسل و انواع شرابها. در آن دوران نیز قوانینی وجود داشته اند. مدنی و قوانینی خدایی. کسانی که مرتکب جرم و بزهی مذهبی می شدند از جانب خدایان دچار شکنجه ها و مکافاتی می شدند که اغلب به صورت مرگ ناگهانی و انواع بیماریها و مرضها رویکرد داشت.

     

    عقاید سحری و خرافی هیتیها

    اینان مردمانی بودند سخت پا بسته به سرنوشت و تقدیر، و برای برگرداندن سرنوشتهای بی فرجام و ناخوشایند نیز تمهیدات و کارهایی خرافی و شگفت داشتند که خاستگاه سحر و جادو را تشکیل می داد. همچون مومنان امروزی که با دعا و نذر و هدیه دادن به خدا، وی را تسخیر کرده و موجب می شوند که ذات لایزال خدایی در تصمیم خود تجدیدنظری بنماید، برای پیشگیری و دفع مخاطرات به سحر و جادو متوسل می شدند. البته آشکار است که با وسایلی لازم می آمد تا از وقوع حوادث آگاهی یابند تا درصد پیشگیری و جادوگری برآیند، و این امر نیز به وسیله ی تفال و غیب بینی حاصل می شد. در این مورد خرافات و اوهام بسیاری میانشان رایج بود و برای این کار در جامعه و جمعشان طبقه یی به وجود آمده بود که گاه سخت وابسته ی روحانیان و کاهنان بودند و گاه نقطه ی مقابل و حالت دشمنانه یی در برابر روحانیها می داشتند. پیشگویی و تفال نیز اغلب همچونان که در سومر و بابل رواج داشت، از روی امعاء و احشا و به ویژه جگر قربانیها و گاه استخوان آنها، و همچنین جهت پرواز پرندگان آشکار می شد.

     

    اسطوره های هیتیها

    میان هیتیها نیز چون بسیاری از اقوامی که گرداگردشان را فرا گرفته بودند، افسانه ها و داستانهایی مذهبی و اساطیری وجود داشت. این افسانه ها و اساطیر معرف و نمایاننده ی طرز کار مجمع خدایان، اخلاق آنان و روششان می باشد.

     

    اسطوره مار بزرگ

    یکی از این افسانه ها، اسطوره یی است درباره ی ای لویان کا یا ماربزرگ که بر علیه خدای بزرگ توطئه کرد. بعدها به شکلی که در ادبیات مزدیسنان آمده، دیده می شود که مار از جانوران اهریمن آفریده می باشد، و مزداپرستان بایستی در نابودی آن بکوشند. به هر انجام «ای لویان کا» یا مار بزرگ که بر علیه خدای عالی جناب نیرنگ و توطئه می کند، دامی برایش گسترده می شود تا به هلاکت رسد. این دام را یکی از کهتر خدایان به نام ای ناراش تمهید کرده و می گسترد تا مهتر خدا را از گزند حفظ کند. «ای ناراش» مجلس ضیافتی از جمله خدایان تشکیل داده و «ای لویان کا» را نیز دعوت می کند. این مبارز مهتر خدا در میهمانی اغفال شده و آن قدر می خورد و از شرابهای سکرآور می نوشد که به بیهوشی اندر می گردد. کهتر خدایان از این چنین حالتی استفاده کرده و آن حریف سرسخت را در بند کرده و به حضور خدای عالی جناب می برند. خدای بزرگ نیز از موقعیت مناسب و درماندگی حریف سود برده، او را می کشد.

     

    اسطوره یی تموز بابلیها

    داستانی دیگر که جنبه یی لطیف و شاعرانه داشته و حاکی است از روش طبیعی خدایان و خدایان فصلی، اسطوره یی تموز بابلیها. ته له پی نو که رب النوع نعمت و فراوانی محصول است، در آغاز فصل زمستان به موجب نارضایتی از بندگانش از کشور خود مهاجرت می کند. بر اثر این مهاجرت در کشور فقر و گرسنگی و درماندگی پدید می شود و خدایانی دیگر در صدد جست و جوی خدای گمشده بر می آیند. نخست عقاب، آن پرنده ی تیزپر به کاوش می پردازد و مایوس می شود، پس مهتر خدا، یعنی رب النوع رعد و توفان به دنبال ته له پی نو خدای گمشده می رود، اما او نیز موفق نمی شود، تا آنکه سرانجام زنبورعسل در آغاز بهار وی را یافته و به کشورش باز می گرداند، و در نتیجه با آغاز بهار و ورود خدا، فراوانی و نعمت نیز نیز به مردم باز می گردد.

     

    کاسیها و نحوه شکل گرفتن آنها

    یک گروه دیگر از هند و اروپاییها که سواران جنگجویی تشکیل می شدند، در طول چین خوردگیهای زاگروس Zagros به حرکت در آمدند تا در قسمت جنوبی، محلی که بعد مکانی بسیار مشهور شد از برای پرورش اسب نفوذ یافتند. برحسب معمول، تکاپو و جنبش این گروه در نخست بسیار پر حاصل و شایان توجه بود، اما بعدها چون در اقلیت قابل ملاحظه یی قرار گرفتند، به تدریج در توده ی کاسیها مستهلک شدند. تا این زمان که امتداد آن تا آغاز هزاره ی اول پیش از میلاد ادامه دارد، هر چند عنصر هند و اروپایی تفوقی قابل ملاحظه نداشته، اما با وجود آنکه در یک اقلیت قابل توجهی میان اقوام بومی آسیانی قرار داشته، تاثیر بسیار عمیقی بخشیده است. اینان به زودی با عناصر بومی در هم آمیخته و تشکیل یک نژاد دو رگه یی را می دادند. اندک مدتی نمی گذشت که این نژاد دورگه دارای تشکیلات سیاسی، نظامی، مدنی و فرهنگی شگرفی شده و اهمیتی در خور گفتگو پیدا می کردند، اهمیتی در تمام شئون فرهنگی و تمدن که تا پیش از اختلاط و آمیختگی اثری از آن آشکار و هویدا نبود. کشورهایی که در آغاز تنها از امیرنشینهایی کوچک تشکیل می شدند و روشهایی داشتند چون فئودالیسم و ملوک الطوایفی اروپای سده های میانه؛ یعنی تشکیلاتی پراکنده از شهرهایی مستقل و حوزه های مذهبی مستقل بودند، با این تحریک خارجی، یعنی نفوذ هند و اروپایی به زودی به صورت اتحادیه هایی مقتدر و کشورهایی با روشی شاهنشاهی و اداره ی حکومتی مرکزی در می آمدند. این چنین وضعی در مورد هیتیها و پس از آن حکام میتانی رخ داد.اما سرانجام بخش عمده ی قبایلی که تشکیل دهنده ی شعبه ی شرقی هند و اروپایی بودند، به جانب مشرق روان شدند. گذرگاهشان از ماوراءالنهر، جیحون، آمودریای جدید بود که پس از توقف اندکی در بلخ «باکتریا» از معابر هندوکش گذشته و راه هند را دنبال نمودند و در طول پن دی شیر ورودهای کابل فرود آمدند. قسمت مرکزی کوههای لرستان کنونی، یا زاگروس Zagros قدیم مسکن کاسیها بوده است، که بعدها نفوذ و قدرتشان به جانب شمال و مشرق در مقطعی از زمان به صورت تدریجی گسترده شده است شاید نخستین تهدید مستقیم این کوهنشینان آرام و صلح جو متوجه بین النهرین شده باشد. این مردمان جهت معاش و زندگی بهتر، به تدریج از کوهها پایین می آمدند و در دشت استقرار می یافتند، و چون عده شان افزون و انبوه شد، به شکل هجوم به بابل تاخته و با آرامی شگرفی آنجا را فتح کردند. در تاریخ بین النهرین تسلط این قوم طویل ترین تسلط خارجی است که مدت پانصد و هفتاد و شش سال به درازا کشید و سرانجام به سال هزار و صد و هفتاد و یک پیش از میلاد این تسلط به پایان رسید.

    قدیم ترین منابعی که به ذکر کاسیان در آن اشاره شده است، مدارکی است متعلق به قرن بیست و چهارم پیش از میلاد از عهد این شوشی ناک ایلامی. به نظر می رسد که این قوم در طی هزاره ی سوم اهمیتی چندان نداشته اند. آشوریان آنان را به نام کاسی Kassi می شناختند و این نام به شکل کوسایویی توسط استرابو به کار رفته است. به نظر برخی از محققان نام شهر قزوین و همچنین دریای خزر چه بسا معرف خاطره یی از این قوم باشد که در نواحی جنوب غربی دریای خزر مسکن داشته اند.عنصر هند و اروپایی در اینجا تاثیر عمیق خود را بر کاسیها نهاده است، و البته اختلاط و آمیزش آنان با عنصر هند و اروپایی در آن هنگامی عملی شده بود که در دامنه های زاگروس مسکن داشتند. تاثیر تمدن و فرهنگ هند و اروپاییان در اینجا نیز به عنوان نیروی محرکی به کار رفت و اثر شایان خود را بخشید.

     

    روشهای مذهبی و پرستش و دیانت میان کاسیها

    روشهای مذهبی و پرستش و دیانت میان این قوم از عناصر بسیاری تشکیل می شد. چنان که از نوشته های بابلی برمی آید، میان این قوم آیینهای چندی در کنار هم وجود داشتند. اصل دیانت و خدایان آسیانی که آیین کهن خودشان بود، تمدن، فرهنگ و آیین هند و اروپایی را نیز از همین عنصر اخذ کرده بودند و با توقف طولانی که در بابل داشتند، تحت تاثیر فرهنگ و دیانت بابلی، پرستش خدایان بابلی نیز میانشان رواج پیدا کرد.خدای بزرگشان که در میان اقوام «آسیانی» سابقه یی کهن دارد به نام کاشو (کاش شو) نامیده می شده و بدون شک این نام «کاشو» مبدیی بوده است از برای وجه تسمیه ی نام قومی آنها به «کاشی، کاسی». دو خدای دیگر آنان شوریاش و مازوتاش وظایف و تعهدات و کارهایی داشتند چون دو خدای بابلی شمش و نی نورتا. همین دو خدا در هند نیز پرستش می شدند به نامهای سوریا و ماروت. خدایان دیگر آنها عبارت بودند از: ماروتاش یا همان ماروت هندی، و شوریاشن یا همان سوریای هند و بوریاش که همان بوره آس یونانی .این خدایان جملگی در میان بابلیان پرستش و رواجی داشت و آنان به خدایان کاسیها احترام می گذاشتند، اما با سقوط کاسها خدایان آنان نیز از یادها رفت و پرستششان متروک ماند.

     

    تقدس بسیار اسب

    عنصری دیگر از نفوذ هند و اروپایی، چنان که در حکومت میتانی نیز موجود بود، جنبه ی تقدس بسیار اسب بود. میان کاسیان اسب نشانه ی الاهی محسوب می گشت و محتملا به وسیله ی طبقه ی حاکمه این اصل شیوع پیدا کرده بوده است، و چنان که بعدا در قسمتهایی دیگر ملاحظه خواهد شد، اسب مقامی بسیار بزرگ یافته و جزء عناصر مذهبی و مورد ستایش قرار می گیرد.کاسیها در بابل یا مستقیم و یا غیرمستقیم، و یا خود آگاهانه و یا بدون قصد و تاملی، بر اثر موقعیت شرایط تمدن، روش اصلی خود را همچنان به موازات مواردی که اخذ می کردند نگاه داشتند. اسب و پرورش آن، و اهمیت اش که از هند و اروپاییان گرفته بودند، به وسیله ی آنها در بین النهرین به همراه ارابه ی جنگی رواج یافت. چنان که به نظر می رسد آنان خظ خود را از دست داده بودند، چه لوحه ها، مهرها و چیزهایی دیگر که از آنان به وسیله ی کاوشهایی دستیاب شده است، با خط سومری است. اما سرانجام دوران آنها منقضی شد، به نظر می رسد که بابلیان موجب این افول و شکست بوده باشند، اما این چنین نیست، بلکه ایلام موجب این افول شد، چون به هنگامی که کاسیان همچنان با قدرت و تسلط بابل را زیر فرمان داشتند، نخستین دولتی که تجدید قوایی نموده و نیرویی شایان یافت، ایلام بود که ضربتی قاطع بر کاسیان وارد کرده و آنان را برانداخت.

     

    روی کار آمدن سلسله جدید در ایلام

    در خلال هزاره ی سوم با روی کار آمدن سلسله یی جدید در ایلام، یک دوران طلایی برای این کشور به وجود آمد،و فرمانروایانی مقتدر چون: شوت روک ناهون ته، کوتیر- ناهون ته و شیل هاک این شوشی ناک به بسط قدرت و عظمت ایلام پرداختند. یکی از اسلاف این فرمانروایان، یعنی اون تاش -هوبان یا اون تاش -گال، شاهنشاهی عظیمی تشکیل داد که به وسیله ی آشوریها از میان رفت. وی پادشاهی بود که به سازندگی و بنای معابد و رواج هنرها توجه خاصی داشت، از همسرش به نام ناپی راسو مجسمه یی برنزی بر جای مانده که هر گاه به مقیاس آن به داوری بپردازیم، تندیسه یی است که شاهکار هنر فلزکاری در آن عهده می باشد، و از این مجسمه ی گرانبها در موزه ی «لوور» نگاهداری می شود.

     

    عظمت ایلام در زمان شوت روک - ناهون ته اول

    اوج عظمت و قدرت ایلام در زمان شوت روک - ناهون ته اول «1207-1171 پ - م» بود. وی نیز چون «اون تاش - گال» علاقه ی وافری به معبدسازی، راهسازی و زیبایی شهرها داشت. از موقعیتی استفاده کرده و در راس سپاه آشور به بابل حمله کرد و در آنجا آخرین فرمانروای کاسی را برانداخت و پسر خود کوتیر-ناهون ته را به عنوان فرمانروا بر مسند نشانید. کوتیر- ناهون ته مجسمه ی مردوک خدای بزرگ بابلی را به شوش منتقل کرد و بدین سان بود که بابل از تسلط کوهنشینان ایرانی آسوده شده و به زیر فرمان دشت نشینان متمدن ایرانی در آمد. اما فرازنای عظمت سیاسی و گستردگی شاهنشاهی بزرگ ایلام در زمان شیل هاک -این شوشی ناک بود «1511-1165 پ. م». از اطراف مرزهای شاهنشاهی هر چه بیشتر وسعت یافته و گسترده می شد. از شمال تا «کرکوک» به قلمرو ایلام در آمد، آشوریان به سختی عقب رانده شدند و بابل در محاصره در آمد. خطه ی شاهنشاهی ایلام تمامی دره ی دجله، و قسمت قابل ملاحظه ی خلیج فارس و سلسله جبال زاگروس و جمله ی قسمت غربی ایران بود. تمامی این قسمت در سایه ی اتحادی بود که شاهنشاهی بزرگ ایلام را به وجود آورد. در سایه ی چنین قدرتی عکس العملی شدید نسبت به فرهنگ خارجی پیشین امری ضروری و حتمی بود. پس زبان و خط ایلامی مقدم رواجی یافت و تمامی کتیبه ها و الواح به خط ایلامی مقدم نوشته می شد. همچنین در پرتو چنین شاهان مقتدری که سیادت و عظمت را باز گردانده بودند، ابتدا قهرمانی و بعد تقدس و آن گاه جنبه ی خداییشان محرز شد. این شوشی ناک خدای ملی اعلام گشت و پادشاهان در طول حیات خود در زمره ی خدایان محسوب می شدند. اما در پی این عظمت و مجد درخشان، دوران انحطاط و فروافتادگی سریعی پیش آمد.

     

    دوران پادشاهی نبوکدنصر (بخت النصر)

    در پایان هزاره ی دوم پیش از میلاد، هنگامی که اختلافاتی داخلی در شاهنشاهی ایلام بروز کرد، در بابل سلسله یی جدید و قدرتمند به وجود آمد که پادشاه آن نبوکدنصر (بخت النصر) بود. این پادشاه با حمله یی سریع و قاطع ایلام را تسخیر کرده و شوش را ویران ساخت و مجسمه ی مردوک خدای بزرگ بابلی را به معبد خود باز گرداند. دگرباره سکوت و فرو مردگی یی بر ایلام سایه افکن شد که در حدود سه قرن به طول انجامید. در چنین هنگامی دو دولت نوخاسته ی آشور و بابل در سر تصاحب فلات به رقابت و جنگ پرداختند. در فلات دیگر جنبشی چنان که پیش از این جریان داشت، دیده نمی شد، اما یک سره فرو مرده نیز نبود، بلکه در انتظار حوادثی بود تا در چند سده بعد، منجر به حوادث بزرگی در دنیای کهن گردد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی
    عقاید و باورهای دینی هیتیها، میتانیها و کاسیها قبل از زرتشت (1)

    امپراتوری هیتی در ۱۲۹۰ پ.م.

     

    ایران در هزاره دوم قبل از میلاد

    مهاجران آریایی پس از ورود به ایران دو شاخه می شوند- ظهور هیتان و میتان. از هزاره ی دوم تا اوایل هزاره ی اول، جریانی در مهاجرت و رفت و آمد در فلات رخ داد که سرانجام منتج به ورود ایرانیان به فلات و دوام و قوامشان شد، بدون آنکه میان سکنه ی بومی، تحلیل رفته و مستهلک شوند، بلکه به عکس با سکنه ی بومی در آمیخته و با ترکیب فرهنگی نوین، آنان را در خود محو و مستحیل نمودند و این؛ خود از رخدادهای نادر تاریخ است.

     

    شعبه هند و اروپایی

    سرانجام در هزاره ی دوم پیش از میلاد ظهور عناصری که می توان آنها را هند و اروپایی نامید در میان اقوامی که بومی بودند، قابل ملاحظه می باشد. لیکن این عناصر جدید نقشی چندان در فلات نداشتند و از دشتهای اوراسی واقع در روسیه ی جنوبی که به نظر می رسید زادگاهشان بوده، به واسطه ی فشار و ورود اقوامی دیگر، به مهاجرت پرداختند. شاید در طی مهاجرت بر اثر عواملی به دو گروه تقسیم شده باشند: گروه غربی و گروه شرقی. گروه غربی دریای سیاه را دور زده و پس از عبور از بالکان و بسفر، در داخل آسیای کوچک پخش شدند. این گروه به زودی میان ملل «آسیانی» که شاید سکنه ی اصلی ناحیه ی مذکور بودند، نفوذی تام یافته و آن چنان قدرتی به دست آوردند که به زودی اتحادیه ی هیتیان Hittites «ختیان» را به وجود آوردند. البته در این باره به موجب فقدان شواهد، آرا و نظرات مخالفی موجود است، اما به هر حال آنچه که اغلب محققان نظر می دهند، این است. هیتیان به زودی دارای چنان شاهنشاهی عظیم و پرقدرتی شدند که موجب شگفتی است. اینان نخستین امپراتوری بزرگ آریایی را در حدود 1900 پیش از میلاد تشکیل دادند و این چنین سامان و سازمان و نظام و قدرتی بی شک ایجاب می نماید که مدت نسبتا زیادی از سکناشان گذشته باشد، و به این جهت به نظر می رسد که در حدود سده های اول هزاره ی دوم به آسیای صغیر وارد شده باشند. اینان حتی تا بابل هم به تاخت و تاز پرداختند و آنجا را گشوده و چپاول نمودند، اما این پیروزی و فتحی بود بی فرجام، چه پس از آن به ضعف گراییدند و شاید نظام لشکریشان بر اثر ضعف و نیرویی که در این فتح بزرگ به کار زده بودند، به تباهی گراییده بود.

    اما مدتی نگذشت که به کار خود، و نظام و قدرت از دست رفته رنگ و آبی بخشیدند این امر دگرباره موجب هجومها و تاخت و تازهایی شد که بر اثر آن دولتهای همجوار، چون هوریان Hurrites و میتانیان Mitanni به وسیله ی آنان منهدم شد و از میان رفت. پس از لحاظ قدرت در برابر مصر قدعلم کردند که در آن زمان در اوج توسعه ی مناطق بازگشوده ی خود بود و تا حدود سوریه و فلسطین گسترش داشت. محققانی چون هومل Hommel و می یر Meyer معتقدند که اینان حتی تا فلسطین نیز پیش رفته و در آنجا حکام و امرایی داشته اند، و این ادعا به موجب اسنادی است که در تل العمارنه Tell Amarna کشف شده و در آنها اسامی و نامهای آریایی دیده می شود.

     

    شعبه هند و ایرانی

    اما شعبه ی شرقی که به نام هند و ایرانی معروف است، جانب شرقی دریایی خزر را پیمود. اینان به نظر می رسد که به گروههایی تقسیم شده باشند. یک گروه از قفقاز عبور کرده و تا حدودی از رود فرات پیش رفت. پس با هوریان بومی که گروهی از اصل «آسیانی» بودند، به هم آمیختند و نتیجه ی این آمیزش تشکیل پادشاهی میتانی شد. اینان هم در بین النهرین شمالی قلمرو خود را توسعه بخشیدند و هم با محدودیتی جهت آشور، دردسری بزرگ را برایشان فراهم کردند. آن گاه به الحاق درههای زاگروس Zagros شمالی که مسکن قوم گوتی Guti «دره ی کردستانی» بود، قدرت خود را توسعه بخشیدند. فرازنای قدرت میتانیان در حدود سالهای /1450 پیش از میلاد بود که با مصر پیمان اتحاد بست و میان فراعنه ی مقتدر مصر و دختران پادشاهان میتانی زناشوییهایی سیاسی انجام شد که رشته ی اتحاد را محکم تر نمود. اما بر اثر عواملی، این شاهنشاهی به ضعف گراییدو به وسیله ی هیتیان برانداخته و نابود شد.

     

    باورهای هیتیها و میتانیها

    درباره اصطلاح هزار خدا

    اصطلاح «هزار خدا» که به وسیله ی کاتبان هیتی به کار رفته و نظایری از آن نیز در جاهای دیگر قابل ملاحظه می باشد، آشکار می سازد که نفوذ و اختلاط گوناگون در میان این مردمان بسیار رواج داشته است. در زمان موردنظر اختلافاتی از لحاظ قبولی خدایان میان ملل متخاصم وجود نداشته، به این معنی که هرگاه میان دو کشور، دو ملت و یا دو قوم جنگی در می گرفت، ملت غالب، خدایان قوم مغلوب را نیز به صورت و فهرست خدایان مورد پرستش اضافه می نمود. این خدایان و عناصر جدید به زودی جایی برای خود باز کرده و مورد احترام و ستایش واقع می شدند. اینک ممکن است که این نوع سیاست بوده باشد در تساهل مذهبی از برای موفقیتهایی بیشتر که شاهنشاهان هخامنشی، به ویژه کوروش آن را اصل سیاست مذهبی خود قرار داده بودند، و یا با گمان قوی تر، ترس از نیروهای مافوق طبیعی و اوهام و خرافات جاری آنان را بدین روش وامی داشت، و در هر صورت این روشی بود که بعدها صورت کامل تر و منطقی تری در تساهل مذهبی، در قلمرو سیاست خارجی هخامنشی به وجود آورد که نتایج نیکویی از آن عاید شد.

     

    رب النوعهای میتانی

    در ازمنه ی کهن، و آن دورانی که مورد نظر است، سازش با نیروهای فوق طبیعی یکی از بزرگ ترین موارد موفقیت و پیروزی بود. در ادیان باستانی اعتقاد به آنکه تقدیر و سرنوشت در دست خدایان و ارباب انواع می باشد، و به وسیله ی سحر و جادو و اهدای هدایا و قربانیها بایستی آنان را رام نموده و سرنوشت را به سود خود برگرداند، اهمیتی به سزا داشت و به همین جهت بود که تعداد خدایان روز به روز افزونی می گرایید و مردم و شاهان به خدایان ملل و اقوام مغلوب احترام و ستایش می نمودند.

    میان هوریان که با میتانیها هم بسته و متحد شدند، نیز این چنین روشی موجود بود. خدایان اصلی هوریان عبارت بودند از ته شوب Teshub رب النوع رعد و برق و همسرش هه پیت Hepti یا هه یا Hepہ رب النوع خورشید. آنچه که جالب توجه است، به عقیده ی هروزنی Hrozny کلمه ی عربی حوا از همین نام مشتق شده است. قبل از آنکه اصولا پادشاهی میتانی تشکیل شود، عنصر هند و اروپایی به شکل سختی به وسیله ی هوریان از میان رفته بود، اما تاثیری از مذهب آن عنصر هنوز در جامعه ی آنان باقی بود و پرستش خدایان آریایی چون میترا Mithra «میتره، میثره» وارونه Vہruna، ایندره Indra میانشان رواجی داشت که به نظر می رسد پرستش این خدایان، ویژه طبقه ی ممتاز بوده است.

    اما دو خدایی که به عنوان خدایان اصلی میتانی و هوری از آنان یاد شد، یعنی ته شوب خداوندگار رعد و برق و هه پا همسرش رب النوع خورشید نیز اصل آن اقتباسی است از فکر همان عنصر هند و اروپایی، چه آثار و بقایای آیین هند و اروپایی وجود دو سرور خدای اصلی را که جنبه ی طبیعی داشته اند، بیان می کند، و این دو خدای عمده ی طبیعی عبارت بودند از خدای بزرگ، رب النوع عناصر طبیعی، بلندیها و کوهها، تندر و توفان و باران؛ ربه النوع یا ایزد بانویی که زمانی خورشید، و زمانی زمین به شمار می رفته است. از لحاظ عقاید دینی، هنر، قوانین و رسوم و آداب میان هوریان و میتانیها با هیتیها تشابه و همانندیهای بسیاری موجود است و به نظر می رسد هنگامی که میتانیها به وسیله ی هیتیان از میان رفتند، هنر و سایر شئون فرهنگی و تمدنشان میان ملت غالب به زندگی خود همچنان ادامه داده باشد. مطابق با اکتشافاتی که شده است، هیتیان کناره های پایینی دیواره های اطاقها را با نقوشی مصور می کرده اند، و این روشی است که پیش از آنان به وسیله ی هوریان معمول بود. به طور کلی هنر میتانی متاثر از مبادی سومری و تحت تاثیر هنر مصری اژه Ege قرار داشته است. در خانه سازی روشی پیشرفته داشتند و بناهای مخصوصشان به نام بیت - هیلانی Bit Hilani که شاید به معنی خانه ی پنجره دار باشد معروف است. این بناها از دو قسمت بیرونی و اندرونی تشکیل می شده است. قسمت بیرونی سرپوشیده بوده و به وسیله ی اطاقی پنجره دار به اندرونی متصل می شده است که شاید عمدای بوده از برای کنترل در رفت وآمد. در شیوه ی نقاشی بر درها نیز دستی داشته اند و موضوع نقاشیها اغلب فرشتگان و شیر و گاو بوده است.

     

    باورهای هیتیها

    پرستش و دیانت هیتیان، بسیار پیچیده تر و دارای نظم و ترتیبی بود. آنچه از مدارکی که در بغاز کوی بدست آمده، نشان می دهد که میان این مردم نیز همچون بسیاری از جوامع و ملل و اقوام باستانی، محک و مبنای همه چیز دیانت و اصول مذهبی شناخته می شد.

     

    شیوه ی دیانت و پرستش هیتیها

    از نوشته های هیتی که به دست آمده است، اصطلاحی است که شاید تا اندازه یی گویای وضع و شیوه ی دینشان باشد در پرستش. اینان قومی بودند جنگجو و فاتح سرزمینهای دیگران، و همچون موردی که بدان اشاره شد، خدایان عمده ی شهرهای بازگشوده را به خدایان خود می افزودند و به یکسان به عبادتشان می پرداختند.

     

    خدایان هیتیها

    میان هیتیها نیز پرستش دو خدای عالی جناب، همچون قوم میتانی رواج داشت و به نظر می رسد که هوریان و میتانیها که خود این روش را از اقوام هند و اروپایی اخذ کرده بودند، واسطه ی این نقل و انتقال بوده باشند. سرور خدای بزرگ، خدای تندر و توفان بود و به شهر هاتوشا تعلق داشت، و همسر او ایزد بانویی بزرگ نیز الاهه ی خورشید محسوب می شد و متعلق به شهر آری نا بود. شاید این دو خدا سرپرستی اموری بسیار را به عهده داشته و در ضمن نماینده ی پیمان و معاهدات و چیزهایی دیگر نیز بوده باشند. امور مهم و قابل توجه و گرفتاریها و مشکلاتی که پیش می آمد، از این دو خدا به وسیله ی کاهنان نظر خواسته می شد، قراردادها و پیمانها نیز تحت نظر این خدایان سامان می گرفت و در میان خدایان مظهر قدرت بودند و همان دو خدای عالی جناب هوری یعنی تش بو و هه پا محسوب می شدند.

     

    گاوپرستی در میان هیتیان

    میان هیتیان ریشه ی کهن گاوپرستی مشاهده می شود. رب النوع بزرگ، خداوندگار رعد و توفان به وسیله ی حیوانی مقدس، یعنی گاو تظاهر و تجلی می کرده است. این حیوان مفید که سابقه یی بسیار در تاریخ پرستش دارد، از قدیم ترین ایام در آناتولی مورد ستایش قرار گرفته و به همین مناسبت است که کوهستان بلند این سرزمین، توروس یعنی گاونر خوانده شده است، و باز به جهت رواجی در پرستش این حیوان و همانندی آن در میان بسیاری از ملل و اقوام که نام «تورو» دارای ریشه ی مشترکی است در زبانهای گوناگون. این کلمه ظاهرا از یک واژه ی سامی و هند و اروپایی مشتق شده است، در سامی ثور - در یونان توروس Tauros، در چک Tor و به آلمانی Sitor نامیده می شود. سرانجام در آناتولی که کوهستان بلند آن به نام این خدا خوانده شده است، مراسم عبادت این خدا در همان کوهستان انجام می شده و در آنجا ستایشگاهها و عبادت خانه هایی برایش ترتیب داده بودند. به نظر می رسد که از این نقطه عبادت این حیوان به جاهایی دیگر و مناطقی که در پرستش این خدا شهرتی دارند نفوذ کرده باشد، و این مناطق عبارت اند از: مصر، بابل، هند، کشورهای اژه و حتی اروپا. به این نکته ی بسیار مهم نیز باید توجه داشت که یکی از خاستگاههای بسیار مهم «مهر پرستی» یا میترا پرستی، یعنی «میترای گاو اوژن» را همین منطقه می دانند، به ویژه جایی که امروزه همان شهر قونیه در ترکیه است و شواهدی شایان توجه برای این نظر از سوی پژوهشگران آیین میترایی ارائه شده است.

     

    پرستش رعد و توفان

    پرستش خداوندگار رعد و توفان در همه ی شهرهای هاتی مرسوم و رایج بود، و در این شهرها که هر کدام رب النوع خود را به نامهایی می نامیدند، آنها را پسران ایزدبانو آری نا و شوهر او رب النوع تندر و توفان و خدای شهر هاتوشا می دانستند.

     

    ایزد بانوی خورشید آسمان

    اما ایزدبانویی دیگر نیز داشتند که او هم مظهر خورشید بود و به «خورشید آسمان» معروف بود. این ایزدبانو نیز ستایش اش بسیار رواج داشت و از دوره ی جدید امپراتوری هیتی مورد توجه قرار گرفته و در اواخر این دوره به فرازنای شهرت رسیده و عنوان سرور خدای اصلی یا خدای عالی جناب را برای خود اختصاص داد. این مورد نیز بایستی از گرفته هایی باشد از هند و اروپاییان و یا به گمانی ضعیف از کسانی دیگر. چون با عدم کامل روش مادرشاهی و زن سالاری در جامعه ی هیتی و تضعیف حقوق زن میان آن مردم، به نظر نمی رسد که روشی اصیل در ایزدبانو پرستی میانشان پیدایی یافته باشد. سرانجام مشاهده می شود که چگونه عنصر هند و اروپایی در میان ملل و اقوام «آسیانی»؛ یعنی بومیان نفوذ کرده و با در هم آمیختگیها اثراتی بسیار بر جای نهادند هر چند این تسلط، پیروزی محدود و بی فرجامی بود، اما این نفوذ دوام یافت و تسلط آریایییها را محرز کرد، اما این تسلط به شکل کامل آن در زمان دیرتری؛ یعنی آغاز هزاره ی اول مسلم شد.

     

    کاهنان و وابستگان معابد در روش مذهبی هیتیان

    در روش مذهبی هیتیان، کاهنان و وابستگان معابد دارای مقام و مزایایی بودند. اجرای قانون و عدالت نیز درباره شان شدیدتر از دیگر مردم اجرا می شد. مجموعه قوانین هیتیها که از این مردم به دست آمده، حاوی در حدود صد ماده می باشد که نسبت به قوانین سومری و بابلی و اسرائیلی بسیار منصفانه تر و تعدیل یافته تر است، و همچنین است این نسبت به قوانینی که در «وندیداد» کتاب قوانین و شرایع ایرانی آمده است. اجرای این قوانین در مورد خلافها و بزههایی که از روحانیان و کارکنان معابد سر بزند، بسیار سخت می باشد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی
    دولت هیتی

    هیتی ها در آغاز قرن هفدهم قبل از میلاد دولت هیتی را تاسیس کردند . پایتخت این دولت شهر هاتوسا بود . در نیمه دوم قرن 16 ق . م مورسیل اول دولت هیتی را دارای وسعت و قدرت بیشتری نمودند . او با تصرف سوریه و نیز بین النهرین مردم هیتی را صاحب ثروت شهر های تصرف شده سوریه و بین النهرین نمود و با تمدن و فرهنگ این نواحی آشنا ساخت .

    از سال 1550 ق . م تا 1200 ق . م اوج اقتدار دولت هیتی است . در این دوره پادشاهان هیتی ، دولت میتانی را عقب راندند . گسترش قلمرو هیتی ها در سوریه آنان را با فرعون های دوره پادشاهی نوین مصر روبرو ساخت . پس از چندی دولت آشور نیز در شمال بین النهرین قدرت یافت این امر موجب شد تا دولت هیتی دیگر نتواند از سمت جنوب قلمرو خود را توسعه دهد . قرن 13 ق . م دولت هیتی بسرعت رو به ضعف نهاد . علت انحطاط داخلی این دولت چندان روشن نیست ، بعضی عقیده دارند که عمومی شدن استفاده از آهن موجب اقتدار دشمنان هیتی گردید و بعضی دیگر تهاجم اقوام فریژی از سمت مغرب را عامل اصلی زوال دولت هیتی دانسته اند . در اواخر قرن 13 ق . م عمر دولت هیتی به پایان رسید و بجای آنان اقوام فریژی در نواحی مرکزی آسیای صغیر مستقر شدند .

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی
    قوم نوح اساطیری تورات همان لویان هیتی (لاویان، لودیان) بوده اند

     

    کلمات هیتی "لاوی" به معنی قبیله کوچ نشین و همواره روان است و کلمه منا هاندای هیتی به معنی دست خالی و بی خانمان مطابق است با مناحیم زبان عبری (به معنی تسلی دهنده) که مترادف با کلمه عبری نوح (تسلی دهنده) است. مردم بیگانه تبار و روحانی مسلک لاوی بی تردید تبار لوویای داشته اند چه منابع تاریخی مصری به صراحت از مهاجرت مردم کثری هیتیان سمت ارزوه در یهودیه سخن رانده اند که پادشاهی به نام تارخون دارایوس از ایشان با فرعون مصر مراسله داشته است. هیتیان لووی از مقابل تهاجم مرگبار و ویرانگر اقوام دریایی سمت دریای اژه و تراکیه به آسیای صغیر از آنجا به سمت یهودیه و غرب دریاچه بحرالمیت فرار کرده بودند.

    این همان منشا همان قسمت تاریخی داستان توفان نوح (کشتیرانان) است که در واقع با همین حمله توفانی و ویرانگر اقوام دریایی به آسیای صغیر و فرار و پناهجویی مردم خانه بدوش لوویان سرزمین لووی نشین ارزوه (کشور غربی؛ در غرب و جنوب غرب آسیای صغیر) مطابق است. این مردم سپر بلای سر راه رسیدن اقوام دریایی به سرزمین مرکزی هیتیان و مرکز حکومتی ایشان هاتوشا بودند. این توفان نه دریایی خشکی خوار بلکه در واقع حادثه مهلک اجتماعی بوده است که مردمان دریایی از سمت دریا برای غارت و کشتار به کوه و بیابان لوویان ارزه و هیتیان هجوم آورده بودند. به مناسبت انطباق دادن این حادثه با توفان اوتناپیشتیم بابلی (=آن که حیات جاودانه یافت) جای نوح (کشتیران به زبانهای هندواروپایی؛ آدم ثانی) جایگاه تاریخی طوفان نوح از قرن سیزدهم پیش از میلاد به آن سوی مهاجرت مردمان اشنوناک بین النهرین (عبرانیان، قوم ابراهیم) به یهودیه بیش از پنج قرن از نظر تاریخی عقب تر برده شده است. در این راه نام تارخون دارایوس (به زبان میتانی یعنی زبان نیاکان دروزیان و غیره) یعنی پدر دارای مقام عالی= ابرام/ابراهیم) می توانست وسیله و دستاویز هماهنگی و یکدست نمایی قرار گیرد. پر واضح است که این همان حمله تاریخی حماسهً ایلیاد و کشتی نشینان آرگانووت یونانیان است که در یهودیه تاثیرش به صورت داستان ویرانگر توفان نوح متجلی شده است. در این رابطه می توان معلوم نمود که کوه پناه دهنده مورد نظر پناهندگان توفان مردمان دریایی کوه کرمل (یعنی کوه پر از غله و یونجه و گوسفند) است که در تورات تبدیل به ارگ نوح (تسلی دهنده) شده است. در این رابطه گفتنی است که کلمه هور (کوه) همچنین به معنی آزاد بوده است که این نام ارمنی معروف کوه آرارات بوده است. یعنی هور کرمل نزد انبیای نویسنده تورات به سادگی می توانست با کوه آرارات (به زبان هیتی یعنی کوه آزاد دوردستها) جایگزین گردد؛ چه مردم بین النهرین معتقد نبودند که کشتی به قله آرارات رسید بلکه می گفتند به پای کوه نی سیر رسید.

    این کوه در سرزمین کوتیان بوده و به زبان لولوبی کی نی پا= محل سر چشمه نامیده میشد که با کوه کندی شیخان کردستان ایران (محل جایگاه چشمه) در سرچشمه یکی از شاخه های زاب علیای دجله مطابقت دارد. اسطوره توراتی سرمستی نوح با شراب و تخطی وی نیز به همین معانی کوه کرمل و سنن روابط زناشویی نسبتاً افراطی و بی قید و بند لوویایی دارد: چون کرمل همچنین به معنی باغ انگور خداست و لوویائیهای سمت لیدیه (لوویائیهایی که به مناسبت خدای قبیله ای شان بدین نام خوانده شده اند)، خدایی قبیله ای به نام لود (ایزد شهوت و رستنیها در زبانهای ژرمن) داشته اند و خود در عهد باستان به هرج و مرج در آمیزش معروف. اینکه نوح آدم ثانی و پدر همه نسل دوم بشریت بعد از معدوم شدن نسل اول معروف شده است، از آنجاست که نام لود به زبان عبری معانی نسل و پیدایش را می داده است. نام لود (لوت ایزد هرج و مرج روابط جنسی در تورات) در تثلیث خدایان اسکاندیناوی یعنی اودن (معروف به ایزد نامی و پُر نام)، لود ر (ایزد عشق و هوسرانی و سر سبزی، معادل فری) و هونر (مرد نیرومند و پر انرژی، تور) به وضوح دیده میشود. به نظر میرسد از انطباق سام (عالی مقام)، حام (دارای گرما و تندی) و یافث (پهن و نیرومند) عاید گردیده است.

    خود نامهای اسرائیل (به معنی محوطه و باغ ایمن) و یهودیه (جانپناه موعود) که بعد از این عهد پیدا شده اند؛ نشانگر آنند که از سیل پناهندگان هیتی و لووی فراری، لوویان (ارزویان) که در لبه تیز و آغازین حمله قرار داشته اند، خود را با کثرتی بیشتر و زودتر بدین منطقه رسانده اند. در واقع موسی لاوی (بر گرفته از آبی) که مطابق تورات پناهندگان به یهودیه را از دم شمشیر میگذراند نه همان رهبر فراری هیکسوسی مصر به یهودیه یعنی کا موسه (روح همنشین ایزد میثه/میثره) بلکه اشاره به رهبری اقوام دریایی است که از لوویان و هیتیان آسیای صغیر پیش از فرار ایشان به سوی بحرالمیت کشتار نموده است. سفر لاویان در ارتباط با خود همان واقعه موسی اقوام دریایی است و حتی خود موضوع توراتی شکافتن دریا و سالم بیرون آمدن قوم موسی (لاویان) از درون آن.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی
    باورهای‌ هیتیها و میتانیها

    درباره‌ اصطلاح‌ هزار خدا

    1-اصطلاح‌ « هزار خدا » که‌ به‌ وسیله‌ی‌ کاتبان‌ هیتی‌ به‌ کار رفته‌ و نظایری‌ از آن‌ نیز در جاهای‌ دیگر قابل‌ ملاحظه‌ می‌باشد، آشکار می‌سازد که‌ نفوذ و اختلاط‌ گوناگون‌ در میان‌ این‌ مردمان‌ بسیار رواج‌ داشته‌ است‌. در زمان‌ موردنظر اختلافاتی‌ از لحاظ‌ قبولی‌ خدایان‌ میان‌ ملل‌ متخاصم‌ وجود نداشته‌، به‌ این‌ معنی‌ که‌ هرگاه‌ میان‌ دو کشور، دو ملّت‌ و یا دو قوم‌ جنگی‌ در می‌گرفت‌، ملّت‌ غالب‌، خدایان‌ قوم‌ مغلوب‌ را نیز به‌ صورت‌ و فهرست‌ خدایان‌ مورد پرستش‌ اضافه‌ می‌نمود. این‌ خدایان‌ و عناصر جدید به‌ زودی‌ جایی‌ برای‌ خود باز کرده‌ و مورد احترام‌ و ستایش‌ واقع‌ می‌شدند. اینک‌ ممکن‌ است‌ که‌ این‌ نوع‌ سیاست‌ بوده‌ باشد در تساهل‌ مذهبی‌ از برای‌ موفقیّتهایی‌ بیشتر که‌ شاهنشاهان‌ هخامنشی‌ ، به‌ ویژه‌ کوروش‌ آن‌ را اصل‌ سیاست‌ مذهبی‌ خود قرار داده‌ بودند، و یا با گمان‌ قوی‌تر، ترس‌ از نیروهای‌ مافوق‌ طبیعی‌ و اوهام‌ و خرافات‌ جاری‌ آنان‌ را بدین‌ روش‌ وامی‌ داشت‌، و در هر صورت‌ این‌ روشی‌ بود که‌ بعدها صورت‌ کامل‌تر و منطقی‌تری‌ در تساهل‌ مذهبی‌، در قلمرو سیاست‌ خارجی‌ هخامنشی‌ به‌ وجود آورد که‌ نتایج‌ نیکویی‌ از آن‌ عاید شد.

    رب‌النّوعهای‌ میتانی‌

    2-در ازمنه‌ی‌ کهن‌، و آن‌ دورانی‌ که‌ مورد نظر است‌، سازش‌ با نیروهای‌ فوق‌ طبیعی‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ موارد موفقیّت‌ و پیروزی‌ بود. در ادیان‌ باستانی‌ اعتقاد به‌ آنکه‌ تقدیر و سرنوشت‌ در دست‌ خدایان‌ و ارباب‌ انواع‌ می‌باشد، و به‌ وسیله‌ی‌ سحر و جادو و اهدای‌ هدایا و قربانیها بایستی‌ آنان‌ را رام‌ نموده‌ و سرنوشت‌ را به‌ سود خود برگرداند، اهمیّتی‌ به‌ سزا داشت‌ و به‌ همین‌ جهت‌ بود که‌ تعداد خدایان‌ روز به‌ روز افزونی‌ می‌گرایید و مردم‌ و شاهان‌ به‌ خدایان‌ ملل‌ و اقوام‌ مغلوب‌ احترام‌ و ستایش‌ می‌نمودند.

    میان‌ هوریان‌ که‌ با میتانیها هم‌ بسته‌ و متّحد شدند، نیز این‌ چنین‌ روشی‌ موجود بود. خدایان‌ اصلی‌ هوریان‌ عبارت‌ بودند از تَه‌ شوب‌ Teshub ربّالنوع‌ رعد و برق‌ و همسرش‌ هَه‌پیت‌ Hepti یا هِه‌یا Hepہ ربّالنوع‌ خورشید. آنچه‌ که‌ جالب‌ توجّه‌ است‌، به‌ عقیده‌ی‌ هروزنی‌ Hrozny کلمه‌ی‌ عربی‌ حوّا از همین‌ نام‌ مشتق‌ شده‌ است‌.

    قبل‌ از آنکه‌ اصولاً پادشاهی‌ میتانی‌ تشکیل‌ شود، عنصر هند و اروپایی‌ به‌ شکل‌ سختی‌ به‌ وسیله‌ی‌ هوریان‌ از میان‌ رفته‌ بود، امّا تاثیری‌ از مذهب‌ آن‌ عنصر هنوز در جامعه‌ی‌ آنان‌ باقی‌ بود و پرستش‌ خدایان‌ آریایی‌ چون‌ میترا Mithra « میتْرَه‌، میثْرَه‌ » وارونَه‌ Vہruna ، اینْدْرَه‌ Indra میانشان‌ رواجی‌ داشت‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد پرستش‌ این‌ خدایان‌، ویژه‌ طبقه‌ی‌ ممتاز بوده‌ است‌.

    امّا دو خدایی‌ که‌ به‌ عنوان‌ خدایان‌ اصلی‌ میتانی‌ و هوری‌ از آنان‌ یاد شد، یعنی‌ تِه‌شوب‌ خداوندگار رعد و برق‌ و هِه‌پا همسرش‌ ربّالنوع‌ خورشید نیز اصلِ آن‌ اقتباسی‌ است‌ از فکر همان‌ عنصر هند و اروپایی‌، چه‌ آثار و بقایای‌ آیین‌ هند و اروپایی‌ وجود دو سَرْوَر خدای‌ اصلی‌ را که‌ جنبه‌ی‌ طبیعی‌ داشته‌اند، بیان‌ می‌کند، و این‌ دو خدای‌ عمده‌ی‌ طبیعی‌ عبارت‌ بودند از خدای‌ بزرگ‌، ربّالنوع‌ عناصر طبیعی‌، بلندیها و کوهها، تندر و توفان‌ و باران‌؛ ربه‌النوع‌ یا ایزد بانویی‌ که‌ زمانی‌ خورشید، و زمانی‌ زمین‌ به‌ شمار می‌رفته‌ است‌.

    از لحاظ‌ عقاید دینی‌، هنر، قوانین‌ و رسوم‌ و آداب‌ میان‌ هوریان‌ و میتانیها با هیتیها تشابه‌ و همانندیهای‌ بسیاری‌ موجود است‌ و به‌ نظر می‌رسد هنگامی‌ که‌ میتانیها به‌ وسیله‌ی‌ هیتیان‌ از میان‌ رفتند، هنر و سایر شئون‌ فرهنگی‌ و تمدّنشان‌ میان‌ ملّت‌ غالب‌ به‌ زندگی‌ خود همچنان‌ ادامه‌ داده‌ باشد. مطابق‌ با اکتشافاتی‌ که‌ شده‌ است‌، هیتیان‌ کناره‌های‌ پایینی‌ دیواره‌های‌ اطاقها را با نقوشی‌ مصوّر می‌کرده‌اند، و این‌ روشی‌ است‌ که‌ پیش‌ از آنان‌ به‌ وسیله‌ی‌ هوریان‌ معمول‌ بود.

    به‌ طور کلّی‌ هنر میتانی‌ متاثر از مبادی‌ سومری‌ و تحت‌ تاثیر هنر مصری‌ اژه‌ Egإe قرار داشته‌ است‌. در خانه‌سازی‌ روشی‌ پیشرفته‌ داشتند و بناهای‌ مخصوصشان‌ به‌ نام‌ بیت‌-هیلانی‌ Bit Hilani که‌ شاید به‌ معنی‌ خانه‌ی‌ پنجره‌دار باشد معروف‌ است‌. این‌ بناها از دو قسمت‌ بیرونی‌ و اندرونی‌ تشکیل‌ می‌شده‌ است‌. قسمت‌ بیرونی‌ سرپوشیده‌ بوده‌ و به‌ وسیله‌ی‌ اطاقی‌ پنجره‌دار به‌ اندرونی‌ متّصل‌ می‌شده‌ است‌ که‌ شاید عمدای‌ بوده‌ از برای‌ کنترل‌ در رفت‌وآمد. در شیوه‌ی‌ نقاشی‌ بر درها نیز دستی‌ داشته‌اند و موضوع‌ نقاشیها اغلب‌ فرشتگان‌ و شیر و گاو بوده‌ است‌.

    باورهای‌ هیتیها

    3- پرستش‌ و دیانت‌ هیتیان‌، بسیار پیچیده‌تر و دارای‌ نظم‌ و ترتیبی‌ بود. آنچه‌ از مدارکی‌ که‌ در بُغاز کوی‌ فرادست‌ آمده‌، در این‌ باره‌ به‌ ما آگاهیهایی‌ می‌رسانند که‌ به‌ شکل‌ فشرده‌ بازگو می‌گردد.

    میان‌ این‌ مردم‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ از جوامع‌ و ملل‌ و اقوام‌ باستانی‌، مَحَک‌ و مبنایِ همه‌ چیز دیانت‌ و اصول‌ مذهبی‌ شناخته‌ می‌شد. از نوشته‌های‌ هیتی‌ که‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌، اصطلاحی‌ است‌ که‌ شاید تا اندازه‌یی‌ گویای‌ وضع‌ و شیوه‌ی‌ دینشان‌ باشد در پرستش‌. اینان‌ قومی‌ بودند جنگجو و فاتح‌ سرزمینهای‌ دیگران‌، و همچون‌ موردی‌ که‌ بدان‌ اشاره‌ شد، خدایان‌ عمده‌ی‌ شهرهای‌ بازگشوده‌ را به‌ خدایان‌ خود می‌افزودند و به‌ یکسان‌ به‌ عبادتشان‌ می‌پرداختند. میان‌ هیتیها نیز پرستش‌ دو خدایِ عالی‌ جناب‌، همچون‌ قوم‌ میتانی‌ رواج‌ داشت‌ و به‌ نظر می‌رسد که‌ هوریان‌ و میتانیها که‌ خود این‌ روش‌ را از اقوام‌ هند و اروپایی‌ اخذ کرده‌ بودند، واسطه‌ی‌ این‌ نقل‌ و انتقال‌ بوده‌ باشند. سرور خدای‌ بزرگ‌، خدای‌ تندر و توفان‌ بود و به‌ شهرِ هاتوشا Hattusha تعلّق‌ داشت‌، و همسر او ایزد بانویی‌ بزرگ‌ نیز الاهه‌ی‌ خورشید محسوب‌ می‌شد و متعلّق‌ به‌ شهر آری‌نا Arinna بود. شاید این‌ دو خدا سرپرستی‌ اموری‌ بسیار را به‌ عهده‌ داشته‌ و در ضمن‌ نماینده‌ی‌ پیمان‌ و معاهدات‌ و چیزهایی‌ دیگر نیز بوده‌ باشند. امور مهم‌ و قابل‌ توجّه‌ و گرفتاریها و مشکلاتی‌ که‌ پیش‌ می‌آمد، از این‌ دو خدا به‌ وسیله‌ی‌ کاهنان‌ نظر خواسته‌ می‌شد، قراردادها و پیمانها نیز تحت‌ نظر این‌ خدایان‌ سامان‌ می‌گرفت‌ و در میانِ خدایان‌ مظهر قدرت‌ بودند و همان‌ دو خدایِ عالی‌ جنابِ هوری‌ یعنی‌ تِش‌بو Teshbu و هِه‌پا Hepa محسوب‌ می‌شدند.

    میان‌ هیتیان‌ از جانبی‌ دیگر ریشه‌ی‌ کهن‌ گاوپرستی‌ را مشاهده‌ می‌کنیم‌. ربّالنوع‌ بزرگ‌، خداوندگار رعد و توفان‌ به‌ وسیله‌ی‌ حیوانی‌ مقدّس‌، یعنی‌ گاو تظاهر و تجلّی‌ می‌کرده‌ است‌. این‌ حیوان‌ مفید که‌ سابقه‌یی‌ بسیار در تاریخ‌ پرستش‌ دارد، از قدیم‌ترین‌ ایام‌ در آناتولی‌ مورد ستایش‌ قرار گرفته‌ و به‌ همین‌ مناسبت‌ است‌ که‌ کوهستان‌ بلند این‌ سرزمین‌، توروس‌ Tauros یعنی‌ گاونر خوانده‌ شده‌ است‌، و باز به‌ جهت‌ رواجی‌ در پرستش‌ این‌ حیوان‌ و همانندی‌ آن‌ در میان‌ بسیاری‌ از ملل‌ و اقوام‌ که‌ نام‌ «تورو» دارای‌ ریشه‌ی‌ مشترکی‌ است‌ در زبانهای‌ گوناگون‌. این‌ کلمه‌ ظاهراً از یک‌ واژه‌ی‌ سامی‌ و هند و اروپایی‌ مشتق‌ شده‌ است‌، در سامی‌ ثور – در یونان‌ توروس‌ Tauros ، در چک‌ Tor و به‌ آلمانی‌ Sitor نامیده‌ می‌شود.

    به‌ هر انجام‌ در آناتولی‌ که‌ کوهستان‌ بلند آن‌ به‌ نام‌ این‌ خدا خوانده‌ شده‌ است‌، مراسم‌ عبادت‌ این‌ خدا در همان‌ کوهستان‌ انجام‌ می‌شده‌ و در آنجا ستایشگاهها و عبادت‌ خانه‌هایی‌ برایش‌ ترتیب‌ داده‌ بودند. به‌ نظر می‌رسد که‌ از این‌ نقطه‌ عبادت‌ این‌ حیوان‌ به‌ جاهایی‌ دیگر و مناطقی‌ که‌ در پرستش‌ این‌ خدا شهرتی‌ دارند نفوذ کرده‌ باشد، و این‌ مناطق‌ عبارت‌اند از: مصر، بابل‌، هند، کشورهای‌ اژه‌ Egإe و حتی‌ اروپا. به‌ این‌ نکته‌ی‌ بسیار مهم‌ نیز باید توجّه‌ داشت‌ که‌ یکی‌ از خاستگاههای‌ بسیار مهم‌ «مهر پرستی‌» یا میترا پرستی‌، یعنی‌ «میترای‌ گاو اوژن‌» را همین‌ منطقه‌ می‌دانند، به‌ ویژه‌ جایی‌ که‌ امروزه‌ همان‌ شهر قونیه‌ در ترکیه‌ است‌ و شواهدی‌ شایان‌ توجّه‌ برای‌ این‌ نظر از سوی‌ پژوهشگرانِ آیین‌ میترایی‌ ارائه‌ شده‌ و نگارنده‌ در کتاب‌ «تاریخ‌ آیین‌ رازآمیز میترایی‌ در شرق‌ و غرب‌» در این‌ مورد پژوهشهایی‌ ارائه‌ کرده‌ است‌.

    پرستش‌ خداوندگار رعد و توفان‌ در همه‌ی‌ شهرهای‌ هاتی‌ Hatie مرسوم‌ و رایج‌ بود، و در این‌ شهرها که‌ هر کدام‌ ربّالنوع‌ خود را به‌ نامهایی‌ می‌نامیدند، آنها را پسران‌ ایزدبانو آری‌نا Arina و شوهر او ربّالنوع‌ تندر و توفان‌ و خدای‌ شهر هاتوشا Hattusha می‌دانستند. امّا ایزدبانویی‌ دیگر نیز داشتند که‌ او هم‌ مظهر خورشید بود و به‌ «خورشید آسمان‌» معروف‌ بود. این‌ ایزدبانو نیز ستایش‌اش‌ بسیار رواج‌ داشت‌ و از دوره‌ی‌ جدید امپراتوری‌ هیتی‌ مورد توجّه‌ قرار گرفته‌ و در اواخر این‌ دوره‌ به‌ فرازنای‌ شهرت‌ رسیده‌ و عنوان‌ سَرْوَر خدای‌ اصلی‌ یا خدایِ عالی‌ جناب‌ را برای‌ خود اختصاص‌ داد. این‌ مورد نیز بایستی‌ از گرفته‌هایی‌ باشد از هند و اروپاییان‌ و یا به‌ گمانی‌ ضعیف‌ از کسانی‌ دیگر. چون‌ با عدم‌ کامل‌ روش‌ مادرشاهی‌ و زن‌سالاری‌ Matriarchat در جامعه‌ی‌ هیتی‌ و تضعیف‌ حقوق‌ زن‌ میان‌ آن‌ مردم‌، به‌ نظر نمی‌رسد که‌ روشی‌ اصیل‌ در ایزدبانو پرستی‌ میانشان‌ پیدایی‌ یافته‌ باشد.

    به‌ هر انجام‌ مشاهده‌ می‌شود که‌ چگونه‌ عنصر هند و اروپایی‌ در میان‌ ملل‌ و اقوام‌ «آسیانی‌»؛ یعنی‌ بومیان‌ نفوذ کرده‌ و با در هم‌ آمیختگیها اثراتی‌ بسیار بر جای‌ نهادند هر چند این‌ تسلّط‌، پیروزی‌ محدود و بی‌فرجامی‌ بود، امّا این‌ نفوذ دوام‌ یافت‌ و تسلّط‌ آریایییها را مُحْرَز کرد، امّا این‌ تسلط‌ به‌ شکل‌ کامل‌ آن‌ در زمان‌ دیرتری‌؛ یعنی‌ آغاز هزاره‌ی‌ اوّل‌ که‌ شرحش‌ بیاید، مسلّم‌ شد.

    در روش‌ مذهبی‌ هیتیان‌، کاهنان‌ و وابستگان‌ معابد دارای‌ مقام‌ و مزایایی‌ بودند. اجرای‌ قانون‌ و عدالت‌ نیز درباره‌شان‌ شدیدتر از دیگر مردم‌ اجرا می‌شد. مجموعه‌ قوانین‌ هیتیها که‌ از این‌ مردم‌ به‌ دست‌ آمده‌، حاوی‌ در حدود صد ماده‌ می‌باشد که‌ نسبت‌ به‌ قوانین‌ سومری‌ و بابلی‌ و اسرائیلی‌ بسیار منصفانه‌تر و تعدیل‌ یافته‌تر است‌، و همچنین‌ است‌ این‌ نسبت‌ به‌ قوانینی‌ که‌ در «وندیداد» کتاب‌ قوانین‌ و شرایع‌ ایرانی‌ آمده‌ است‌. اجرای‌ این‌ قوانین‌ در مورد خلافها و بزههایی‌ که‌ از روحانیان‌ و کارکنان‌ معابد سر بزند، بسیار سخت‌ می‌باشد.

    هیتیها در اجرای‌ مراسم‌ و شعایر مذهبیشان‌ وسواسی‌ سخت‌ داشتند و خرافات‌ و اوهام‌ میانشان‌ رواجی‌ بسیار داشت‌. به‌ هنگام‌ اجرای‌ مراسم‌ ستایش‌ و قربانی‌ و سایر آداب‌ مذهبی‌، بیگانگان‌ و خارج‌ از مذهبان‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ حق‌ شرکت‌ و دخالت‌ نداشتند و هرگاه‌ چنین‌ امری‌ اتفاق‌ می‌افتاد، سزای‌ متخلّف‌ در هر حالی‌ مرگ‌ ارزانی‌ بود.

    چنان‌ که‌ تذکّر داده‌ شد، همچون‌ بسیاری‌ از مردم‌، ملل‌ و اقوامی‌ دیگر، تنظیم‌ امور، وضع‌ قوانین‌، پیشگویی‌، اقدام‌ به‌ کارهایی‌ چون‌ جنگ‌، صلح‌ و ترک‌ مخاصمه‌ و مشکلاتی‌ دیگر به‌ وسیله‌ی‌ دخالت‌ خدایان‌ و رای‌ آنان‌ حلّ و فصل‌ می‌شد. کاهنان‌ و روحانیان‌ مصدر این‌ کار و میانجی‌ خدایان‌ و آدمیان‌ بودند. اینان‌ برخی‌ با شیّادی‌ و موقع‌شناسی‌ کار را بر مراد خود می‌کردند و پیامهایی‌ از جانب‌ خدایان‌ ابلاغ‌ می‌کردند و در صورتی‌ نیز از کارگزارانِ فرمان‌ روایان‌ بودند و کاری‌ را که‌ سابقه‌ی‌ تاریخی‌ دارد، انجام‌ می‌دادند، یعنی‌ به‌ جای‌ اینکه‌ مورد الهام‌ خدایا خدایان‌ واقع‌ شوند، مورد وحیِ فرمانروا یا فرمانروایان‌ قرار می‌گرفتند. برخی‌ دیگر از این‌ کاهنان‌، مصر و عانی‌ بودند که‌ در حالت‌ صرع‌ کلماتی‌ نامفهوم‌ ادا کرده‌ و گرایندگان‌، آنها را از زبان‌ خدایان‌ می‌پنداشتند. اغلب‌ مراسم‌ مذهبی‌ به‌ وسیله‌ی‌ اهدای‌ هدایا و نذور و قربانی‌ انجام‌ می‌شد. در قربانی‌ مراسمی‌ انجام‌ شده‌ و قربانی‌ به‌ وسیله‌ی‌ کاهن‌ بزرگ‌ ذبح‌ می‌شد. هدایا نیز اغلب‌ عبارت‌ بود از مواد غذایی‌ و چنان‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ هیتیها مردمانی‌ پرخور بوده‌اند که‌ خدایانشان‌ این‌ سان‌ شکم‌ باره‌ ساخته‌ شده‌اند. علاوه‌ بر مواد غذایی‌، مشروبات‌ نیز بسیار به‌ حضور خدایان‌ تقدیم‌ می‌شده‌ است‌، چون‌: شیر، عسل‌ و انواع‌ شرابها. در آن‌ دوران‌ نیز قوانینی‌ وجود داشته‌اند. مدنی‌ و قوانینی‌ خدایی‌. کسانی‌ که‌ مرتکب‌ جرم‌ و بزهی‌ مذهبی‌ می‌شدند از جانب‌ خدایان‌ دچار شکنجه‌ها و مکافاتی‌ می‌شدند که‌ اغلب‌ به‌ صورت‌ مرگ‌ ناگهانی‌ و انواع‌ بیماریها و مرضها رویکرد داشت‌.

    اینان‌ مردمانی‌ بودند سخت‌ پا بسته‌ به‌ سرنوشت‌ و تقدیر، و برای‌ برگرداندن‌ سرنوشتهایِ بی‌فرجام‌ و ناخوشایند نیز تمهیدات‌ و کارهایی‌ خرافی‌ و شگفت‌ داشتند که‌ خاستگاه‌ سحر و جادو را تشکیل‌ می‌داد. همچون‌ مومنان‌ امروزی‌ که‌ با دعا و نذر و هدیه‌ دادن‌ به‌ خدا، وی‌ را تسخیر کرده‌ و موجب‌ می‌شوند که‌ ذات‌ لایزال‌ خدایی‌ در تصمیم‌ خود تجدیدنظری‌ بنماید، برای‌ پیشگیری‌ و دفع‌ مخاطرات‌ به‌ سحر و جادو متوسّل‌ می‌شدند. البته‌ آشکار است‌ که‌ با وسایلی‌ لازم‌ می‌آمد تا از وقوع‌ حوادث‌ آگاهی‌ یابند تا درصد پیشگیری‌ و جادوگری‌ برآیند، و این‌ امر نیز به‌ وسیله‌ی‌ تفال‌ و غیب‌بینی‌ حاصل‌ می‌شد. در این‌ مورد خرافات‌ و اوهام‌ بسیاری‌ میانشان‌ رایج‌ بود و برای‌ این‌ کار در جامعه‌ و جمعشان‌ طبقه‌یی‌ به‌ وجود آمده‌ بود که‌ گاه‌ سخت‌ وابسته‌ی‌ روحانیان‌ و کاهنان‌ بودند و گاه‌ نقطه‌ی‌ مقابل‌ و حالت‌ دشمنانه‌یی‌ در برابر روحانیها می‌داشتند. پیشگویی‌ و تفال‌ نیز اغلب‌ همچونان‌ که‌ در سومر و بابل‌ رواج‌ داشت‌، از روی‌ امعاء و احشا و به‌ ویژه‌ جگر قربانیها و گاه‌ استخوان‌ آنها، و همچنین‌ جهت‌ پرواز پرندگان‌ آشکار می‌شد.

    اسطوره‌های‌ هیتیها

    ۴- میان‌ هیتیها نیز چون‌ بسیاری‌ از اقوامی‌ که‌ گرداگردشان‌ را فرا گرفته‌ بودند، افسانه‌ها و داستانهایی‌ مذهبی‌ و اساطیری‌ وجود داشت‌. این‌ افسانه‌ها و اساطیر معرّف‌ و نمایاننده‌ی‌ طرز کار مجمع‌ خدایان‌، اخلاق‌ آنان‌ و روششان‌ می‌باشد. یکی‌ از این‌ افسانه‌ها، ارسطوره‌یی‌ است‌ درباره‌ی‌ ای‌لویان‌کا Illuyanka یا ماربزرگ‌ که‌ بر علیه‌ خدای‌ بزرگ‌ توطئه‌ کرد. بعدها به‌ شکلی‌ که‌ در ادبیات‌ مَزْدَیَسْنان‌ ملاحظه‌ می‌شود، و در گذشته‌، ضمن‌ تفسیر «وندیداد» از آن‌ یاد کردیم‌، دیده‌ می‌شود که‌ مار از جانوران‌ اهریمن‌ آفریده‌ می‌باشد، و مزداپرستان‌ بایستی‌ در نابودی‌ آن‌ بکوشند. به‌ هر انجام‌ «ای‌لویان‌کا» یا مار بزرگ‌ که‌ بر علیه‌ خدایِ عالی‌ جناب‌ نیرنگ‌ و توطئه‌ می‌کند، دامی‌ برایش‌ گسترده‌ می‌شود تا به‌ هلاکت‌ رسد. این‌ دام‌ را یکی‌ از کهتر خدایان‌ به‌ نام‌ ای‌ناراش‌ Inarash تمهید کرده‌ و می‌گسترد تا مهتر خدا را از گزند حفظ‌ کند. «ای‌ناراش‌» مجلس‌ ضیافتی‌ از جمله‌ خدایان‌ تشکیل‌ داده‌ و «ای‌لویان‌کا» را نیز دعوت‌ می‌کند. این‌ مبارزِ مهتر خدا در میهمانی‌ اغفال‌ شده‌ و آن‌ قدر می‌خورد و از شرابهای‌ سُکرآور می‌نوشد که‌ به‌ بیهوشی‌اندر می‌گردد. کهتر خدایان‌ از این‌ چنین‌ حالتی‌ استفاده‌ کرده‌ و آن‌ حریف‌ سرسخت‌ را در بند کرده‌ و به‌ حضور خدایِ عالی‌ جناب‌ می‌برند. خدای‌ بزرگ‌ نیز از موقعیّت‌ مناسب‌ و درماندگی‌ حریف‌ سود برده‌، او را می‌کُشد.

    داستانی‌ دیگر که‌ جنبه‌یی‌ لطیف‌ و شاعرانه‌ داشته‌ و حاکی‌ است‌ از روش‌ طبیعی‌ خدایان‌ و خدایانِ فصلی‌، اسطوره‌یی‌ تمّوز Tammose بابلیها. ته‌له‌پی‌نو که‌ ربّالنوع‌ نعمت‌ و فراوانی‌ محصول‌ است‌، در آغاز فصل‌ زمستان‌ به‌ موجب‌ نارضایتی‌ از بندگانش‌ از کشور خود مهاجرت‌ می‌کند. بر اثر این‌ مهاجرت‌ در کشور فقر و گرسنگی‌ و درماندگی‌ پدید می‌شود و خدایانی‌ دیگر در صدد جست‌ و جوی‌ خدای‌ گمشده‌ بر می‌آیند. نخست‌ عقاب‌، آن‌ پرنده‌ی‌ تیزپر به‌ کاوش‌ می‌پردازد و مایوس‌ می‌شود، پس‌ مهتر خدا، یعنی‌ ربّالنوع‌ رعد و توفان‌ به‌ دنبال‌ ته‌له‌پی‌نو Tإlإpinu خدای‌ گمشده‌ می‌رود، امّا او نیز موفّق‌ نمی‌شود، تا آنکه‌ سرانجام‌ زنبورعسل‌ در آغاز بهار وی‌ را یافته‌ و به‌ کشورش‌ باز می‌گرداند، و در نتیجه‌ با آغاز بهار و ورود خدا، فراوانی‌ و نعمت‌ نیز نیز به‌ مردم‌ باز می‌گردد.

    جریانهایی‌ دیگر تا آغاز ورود ایرانیان‌ – کاسیها که‌ بودند؟

    5- پیش‌ از آنکه‌ از کاسیها Kassites سخن‌ گوییم‌، لازم‌ است‌ تا از یک‌ گروه‌ دیگر از هند و اروپاییها گفتگو شود. این‌ گروه‌ را که‌ سواران‌ جنگجویی‌ تشکیل‌ می‌داد، در طول‌ چین‌ خوردگیهای‌ زاگْرُوس‌ Zagros به‌ حرکت‌ در آمدند تا در قسمت‌ جنوبی‌، محلی‌ که‌ بعد مکانی‌ بسیار مشهور شد از برای‌ پرورش‌ اسب‌ نفوذ یافتند. برحسب‌ معمول‌، تکاپو و جنبش‌ این‌ گروه‌ در نخست‌ بسیار پر حاصل‌ و شایان‌ توجّه‌ بود، امّا بعدها چون‌ در اقلیت‌ قابل‌ ملاحظه‌یی‌ قرار گرفتند، به‌ تدریج‌ در توده‌ی‌ کاسیها مستهلک‌ شدند.

    تا این‌ زمان‌ که‌ امتداد آن‌ تا آغاز هزاره‌ی‌ اوّل‌ پیش‌ از میلاد ادامه‌ دارد، هر چند عنصر هند و اروپایی‌ تفوّقی‌ قابل‌ ملاحظه‌ نداشته‌، امّا با وجود آنکه‌ در یک‌ اقلیت‌ قابل‌ توجّهی‌ میان‌ اقوام‌ بومی‌ آسیانی‌ قرار داشته‌، تاثیر بسیار عمیقی‌ بخشیده‌ است‌. اینان‌ به‌ زودی‌ با عناصر بومی‌ در هم‌ آمیخته‌ و تشکیل‌ یک‌ نژاد دو رگه‌یی‌ را می‌دادند. اندک‌ مدّتی‌ نمی‌گذشت‌ که‌ این‌ نژاد دورگه‌ دارای‌ تشکیلات‌ سیاسی‌، نظامی‌، مدنی‌ و فرهنگیِ شگرفی‌ شده‌ و اهمیّتی‌ در خورِ گفتگو پیدا می‌کردند، اهمیّتی‌ در تمام‌ شئون‌ فرهنگی‌ و تمدّن‌ که‌ تا پیش‌ از اختلاط‌ و آمیختگی‌ اثری‌ از آن‌ آشکار و هویدا نبود.

    کشورهایی‌ که‌ در آغاز تنها از امیرنشینهایی‌ کوچک‌ تشکیل‌ می‌شدند و روشهایی‌ داشتند چون‌ فئودالیسم‌ و ملوک‌ الطوایفیِ اروپای‌ سده‌های‌ میانه‌؛ یعنی‌ تشکیلاتی‌ پراکنده‌ از شهرهایی‌ مستقل‌ Villes-Etats و حوزه‌های‌ مذهبی‌ مستقل‌ Temples-Etats بودند، با این‌ تحریک‌ خارجی‌، یعنی‌ نفوذ هند و اروپایی‌ به‌ زودی‌ به‌ صورت‌ اتحادیه‌هایی‌ مقتدر و کشورهایی‌ با روشی‌ شاهنشاهی‌ و اداره‌ی‌ حکومتی‌ مرکزی‌ در می‌آمدند. چنان‌ که‌ ملاحظه‌ شد، این‌ چنین‌ وضعی‌ در مورد هیتیها و پس‌ از آن‌ حکّام‌ میتانی‌ رخ‌ داد، و اینک‌ مشاهده‌ خواهیم‌ نمود که‌ این‌ چنین‌ موردی‌ چگونه‌ درباره‌ی‌ کاسیها اتّفاق‌ می‌افتد.

    امّا سرانجام‌ بخش‌ عمده‌ی‌ قبایلی‌ که‌ تشکیل‌ دهنده‌ی‌ شعبه‌ی‌ شرقی‌ هند و اروپایی‌ بودند، به‌ جانب‌ مشرق‌ روان‌ شدند. گذرگاهشان‌ از ماوراءالنّهر، جیحون‌، آمودریای‌ جدید بود که‌ پس‌ از توقّف‌ اندکی‌ در بلخ‌ «باکتریا» از معابر هندوکش‌ گذشته‌ و راه‌ هند را دنبال‌ نمودند و در طول‌ پن‌دی‌شیر Pandishir ورودهای‌ کابل‌ فرود آمدند.

    قسمت‌ مرکزی‌ کوههای‌ لرستان‌ کنونی‌،یا زاگْرُوس‌ Zagros قدیم‌ مسکن‌ کاسیها بوده‌ است‌، که‌ بعدها نفوذ و قدرتشان‌ به‌ جانب‌ شمال‌ و مشرق‌ در مقطعی‌ از زمان‌ به‌ صورت‌ تدریجی‌ گسترده‌ شده‌ است‌ شاید نخستین‌ تهدید مستقیم‌ این‌ کوهنشینان‌ آرام‌ و صلح‌جو متوجّه‌ بین‌النّهرین‌ شده‌ باشد. این‌ مردمان‌ جهت‌ معاش‌ و زندگی‌ بهتر، به‌ تدریج‌ از کوهها پایین‌ می‌آمدند و در دشت‌ استقرار می‌یافتند، و چون‌ عدّه‌شان‌ افزون‌ و انبوه‌ شد، به‌ شکل‌ هجوم‌ به‌ بابل‌ تاخته‌ و با آرامی‌ شگرفی‌ آنجا را فتح‌ کردند. در تاریخ‌ بین‌النّهرین‌ تسلّط‌ این‌ قوم‌ طویل‌ترین‌ تسلّط‌ خارجی‌ است‌ که‌ مدّت‌ پانصد و هفتاد و شش‌ سال‌ به‌ درازا کشید و سرانجام‌ به‌ سال‌ هزار و صد و هفتاد و یک‌ پیش‌ از میلاد این‌ تسلّط‌ به‌ پایان‌ رسید.

    قدیم‌ترین‌ منابعی‌ که‌ به‌ ذکر کاسیان‌ در آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌، مدارکی‌ است‌ متعلّق‌ به‌ قرن‌ بیست‌ و چهارم‌ پیش‌ از میلاد از عهد این‌شوشی‌ناک‌ Inshushinak ایلامی‌. به‌ نظر می‌رسد که‌ این‌ قوم‌ در طی‌ هزاره‌ی‌ سوم‌ اهمیّتی‌ چندان‌ نداشته‌اند. آشوریان‌ آنان‌ را به‌ نام‌ کاسی‌ Kassi می‌شناختند و این‌ نام‌ به‌ شکل‌ کوسایویی‌ Cossإens توسط‌ استرابو Strabo به‌ کار رفته‌ است‌. به‌ نظر برخی‌ از محقّقان‌ نام‌ شهر قزوین‌ و همچنین‌ دریای‌ خزر چه‌ بسا معرّف‌ خاطره‌یی‌ از این‌ قوم‌ باشد که‌ در نواحی‌ جنوب‌غربی‌ دریای‌ خزر مسکن‌ داشته‌اند.

    عنصر هند و اروپایی‌ در اینجا تاثیر عمیق‌ خود را بر کاسیها نهاده‌ است‌، و البته‌ اختلاط‌ و آمیزش‌ آنان‌ با عنصر هند و اروپایی‌ در آن‌ هنگامی‌ عملی‌ شده‌ بود که‌ در دامنه‌های‌ زاگْرُوس‌ مسکن‌ داشتند. تاثیر تمدّن‌ و فرهنگ‌ هند و اروپاییان‌ در اینجا نیز به‌ عنوان‌ نیروی‌ محرکی‌ به‌ کار رفت‌ و اثر شایان‌ خود را بخشید.

    روشهای‌ مذهبی‌ و پرستش‌ و دیانت‌ میان‌ این‌ قوم‌ از عناصر بسیاری‌ تشکیل‌ می‌شد. چنان‌ که‌ از نوشته‌های‌ بابلی‌ برمی‌آید، میان‌ این‌ قوم‌ آیینهای‌ چندی‌ در کنار هم‌ وجود داشتند. اصل‌ دیانت‌ و خدایان‌ آسیانی‌ که‌ آیین‌ کهن‌ خودشان‌ بود، تمدّن‌، فرهنگ‌ و آیین‌ هند و اروپایی‌ را نیز از همین‌ عنصر اخذ کرده‌ بودند و با توقّف‌ طولانی‌ که‌ در بابل‌ داشتند، تحت‌ تاثیر فرهنگ‌ و دیانت‌ بابلی‌، پرستش‌ خدایان‌ بابلی‌ نیز میانشان‌ رواج‌ پیدا کرد.

    خدای‌ بزرگشان‌ که‌ در میان‌ اقوام‌ «آسیانی‌» سابقه‌یی‌ کهن‌ دارد به‌ نام‌ کاشو Kashshu ] کاش‌شو [ نامیده‌ می‌شده‌ و بدون‌ شک‌ این‌ نام‌ «= کاشو» مبدیی‌ بوده‌ است‌ از برای‌ وجه‌ تسمیه‌ی‌ نام‌ قومی‌ آنها به‌ «کاشی‌، کاسی‌». دو خدای‌ دیگر آنان‌ شوریاش‌ Shuriash و مازوتاش‌ Masouttash وظایف‌ و تعهّدات‌ و کارهایی‌ داشتند چون‌ دو خدای‌ بابلی‌ شَمَش‌ Shamash و نی‌نورتا Ninorta . همین‌ دو خدا در هند نیز پرستش‌ می‌شدند به‌ نامهای‌ سوریا Souria و ماروت‌ Marout . خدایان‌ دیگر آنها ماروتاش‌ Maroutash یا همان‌ ماروت‌ هندی‌ ، و شوریاشن‌ Shuriashn یا همان‌ سوریای‌ هند و Surya hindou و بوریاش‌ Buriash که‌ همان‌ بوره‌آس‌ Borإas یونانی‌ است‌ بود. این‌ خدایان‌ جملگی‌ در میان‌ بابلیان‌ پرستش‌ و رواجی‌ داشت‌ و آنان‌ به‌ خدایان‌ کاسیها احترام‌ می‌گذاشتند، امّا با سقوط‌ کاسها خدایان‌ آنان‌ نیز از یادها رفت‌ و پرستششان‌ متروک‌ ماند.

    عنصری‌ دیگر از نفوذ هند و اروپایی‌، چنان‌ که‌ در حکومت‌ میتانی‌ نیز موجود بود، جنبه‌ی‌ تقدّس‌ بسیار اسب‌ بود. میان‌ کاسیان‌ اسب‌ نشانه‌ی‌ الاهی‌ محسوب‌ می‌گشت‌ و محتملاً به‌ وسیله‌ی‌ طبقه‌ی‌ حاکمه‌ این‌ اصل‌ شیوع‌ پیدا کرده‌ بوده‌ است‌، و چنان‌ که‌ بعداً در قسمتهایی‌ دیگر ملاحظه‌ خواهد شد، اسب‌ مقامی‌ بسیار بزرگ‌ یافته‌ و جزء عناصر مذهبی‌ و مورد ستایش‌ قرار می‌گیرد.

    کاسیها در بابل‌ یا مستقیم‌ و یا غیرمستقیم‌، و یا خود آگاهانه‌ و یا بدون‌ قصد و تاملی‌، بر اثر موقعیتِ شرایط‌ تمدّن‌، روش‌ اصلی‌ خود را همچنان‌ به‌ موازات‌ مواردی‌ که‌ اخذ می‌کردند نگاه‌ داشتند. اسب‌ و پرورش‌ آن‌، و اهمیّت‌اش‌ که‌ از هند و اروپاییان‌ گرفته‌ بودند، به‌ وسیله‌ی‌ آنها در بین‌النّهرین‌ به‌ همراه‌ ارابه‌ی‌ جنگی‌ رواج‌ یافت‌. چنان‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد آنان‌ خظ‌ خود را از دست‌ داده‌ بودند، چه‌ لوحه‌ها، مُهرها و چیزهایی‌ دیگر که‌ از آنان‌ به‌ وسیله‌ی‌ کاوشهایی‌ دستیاب‌ شده‌ است‌، با خط‌ سومری‌ است‌. امّا سرانجام‌ دوران‌ آنها منقضی‌ شد، به‌ نظر می‌رسد که‌ بابلیان‌ موجب‌ این‌ افول‌ و شکست‌ بوده‌ باشند، امّا این‌ چنین‌ نیست‌، بلکه‌ ایلام‌ موجب‌ این‌ افول‌ شد، چون‌ به‌ هنگامی‌ که‌ کاسیان‌ همچنان‌ با قدرت‌ و تسلّط‌ بابل‌ را زیر فرمان‌ داشتند، نخستین‌ دولتی‌ که‌ تجدید قوایی‌ نموده‌ و نیرویی‌ شایان‌ یافت‌، ایلام‌ بود که‌ ضربتی‌ قاطع‌ بر کاسیان‌ وارد کرده‌ و آنان‌ را برانداخت‌.

    در واپسین‌ قسمت‌ این‌ بند لازم‌ است‌ تا باری‌ دیگر از ایلام‌ سخنی‌ به‌ میان‌ آید. در خلال‌ هزاره‌ی‌ سوم‌ با روی‌ کار آمدن‌ سلسله‌یی‌ جدید در ایلام‌، یک‌ دوران‌ طلایی‌ برای‌ این‌ کشور به‌ وجود آمد، و فرمانروایانی‌ مقتدر چون‌: شوت‌روک‌ناهون‌ته‌ Shutruk- Nahhuntإ ، کوتیر- ناهون‌ته‌ Kutir-Nahhuntإ و شیل‌هاک‌این‌شوشی‌ناک‌ Shilhak-Inshushinak به‌ بسط‌ قدرت‌ و عظمت‌ ایلام‌ پرداختند. یکی‌ از اسلاف‌ این‌ فرمانروایان‌، یعنی‌ اون‌تاش‌-هوبان‌ Untash-hudan یا اون‌تاش‌-گال‌ UNtash- Gal که‌ در بخش‌ گذشته‌ از وی‌ سخن‌ گفتیم‌، شاهنشاهی‌ عظیمی‌ تشکیل‌ داد که‌ به‌ وسیله‌ی‌ آشوریها از میان‌ رفت‌. وی‌ پادشاهی‌ بود که‌ به‌ سازندگی‌ و بنای‌ معابد و رواج‌ هنرها توجّه‌ خاصّی‌ داشت‌، از همسرش‌ به‌ نام‌ ناپی‌راسو Napirasou مجسمه‌یی‌ برنزی‌ بر جای‌ مانده‌ که‌ هر گاه‌ به‌ مقیاس‌ آن‌ به‌ داوری‌ بپردازیم‌، تندیسه‌یی‌ است‌ که‌ شاهکار هنر فلزکاری‌ در آن‌ عهده‌ می‌باشد، و از این‌ مجسمه‌ی‌ گرانبها در موزه‌ی‌ «لوور» نگاهداری‌ می‌شود.

    اوج‌ عظمت‌ و قدرت‌ ایلام‌ در زمان‌ شوت‌ روک‌- ناهون‌ته‌ اوّل‌ «۱۲۰۷-۱۱۷۱ پ‌- م‌» بود. وی‌ نیز چون‌ «اون‌تاش‌- گال‌» علاقه‌ی‌ وافری‌ به‌ معبدسازی‌، راهسازی‌ و زیبایی‌ شهرها داشت‌. از موقعیتی‌ استفاده‌ کرده‌ و در راس‌ سپاه‌ آشور به‌ بابل‌ حمله‌ کرد و در آنجا آخرین‌ فرمانروای‌ کاسی‌ را برانداخت‌ و پسر خود کوتیر-ناهون‌ته‌ را به‌ عنوان‌ فرمانروا بر مسند نشانید. کوتیر- ناهون‌ته‌ مجسمه‌ی‌ مردوک‌ Marduk خدای‌ بزرگ‌ بابلی‌ را به‌ شوش‌ منتقل‌ کرد و بدین‌سان‌ بود که‌ بابل‌ از تسلّط‌ کوهنشینان‌ ایرانی‌ آسوده‌ شده‌ و به‌ زیر فرمان‌ دشت‌نشینان‌ متمدّن‌ ایرانی‌ در آمد.

    امّا فرازنای‌ عظمت‌ سیاسی‌ و گستردگی‌ شاهنشاهی‌ بزرگ‌ ایلام‌ در زمان‌ شیل‌هاک‌-این‌ شوشی‌ناک‌ بود «۱۵۱۱-۱۱۶۵ پ‌. م‌». از اطراف‌ مرزهای‌ شاهنشاهی‌ هر چه‌ بیشتر وسعت‌ یافته‌ و گسترده‌ می‌شد. از شمال‌ تا «کرکوک‌» به‌ قلمرو ایلام‌ در آمد، آشوریان‌ به‌ سختی‌ عقب‌ رانده‌ شدند و بابل‌ در محاصره‌ در آمد. خطّه‌ی‌ شاهنشاهی‌ ایلام‌ تمامی‌ درّه‌ی‌ دجله‌، و قسمت‌ قابل‌ ملاحظه‌ی‌ خلیج‌فارس‌ و سلسله‌ جبال‌ زاگْرُوس‌ و جمله‌ی‌ قسمت‌ غربی‌ ایران‌ بود. تمامی‌ این‌ قسمت‌ در سایه‌ی‌ اتحادی‌ بود که‌ شاهنشاهی‌ بزرگ‌ ایلام‌ را به‌ وجود آورد.

    در سایه‌ی‌ چنین‌ قدرتی‌ عکس‌العملی‌ شدید نسبت‌ به‌ فرهنگ‌ خارجی‌ پیشین‌ امری‌ ضروری‌ و حتمی‌ بود. پس‌ زبان‌ و خط‌ ایلامی‌ مقدم‌ رواجی‌ یافت‌ و تمامی‌ کتیبه‌ها و الواح‌ به‌ خط‌ ایلامی‌ مقدم‌ نوشته‌ می‌شد. همچنین‌ در پرتو چنین‌ شاهان‌ مقتدری‌ که‌ سیادت‌ و عظمت‌ را باز گردانده‌ بودند، ابتدا قهرمانی‌ و بعد تقدّس‌ و آن‌ گاه‌ جنبه‌ی‌ خداییشان‌ محرز شد. این‌شوشی‌ناک‌ خدای‌ ملّی‌ اعلام‌ گشت‌ و پادشاهان‌ در طول‌ حیات‌ خود در زمره‌ی‌ خدایان‌ محسوب‌ می‌شدند.

    امّا در پی‌ این‌ عظمت‌ و مجد درخشان‌، دوران‌ انحطاط‌ و فروافتادگی‌ سریعی‌ پیش‌ آمد. در پایان‌ هزاره‌ی‌ دوم‌ پیش‌ از میلاد، هنگامی‌ که‌ اختلافاتی‌ داخلی‌ در شاهنشاهی‌ ایلام‌ بروز کرد، در بابل‌ سلسله‌یی‌ جدید و قدرتمند به‌ وجود آمد که‌ پادشاه‌ آن‌ نبوکدنصر Nabuchodonosor ] بخت‌النصر [ بود. این‌ پادشاه‌ با حمله‌یی‌ سریع‌ و قاطع‌ ایلام‌ را تسخیر کرده‌ و شوش‌ را ویران‌ ساخت‌ و مجسمه‌ی‌ مردوک‌ Marduk خدای‌ بزرگ‌ بابلی‌ را به‌ معبد خود باز گرداند. دگرباره‌ سکوت‌ و فرو مردگی‌یی‌ بر ایلام‌ سایه‌ افکن‌ شد که‌ در حدود سه‌ قرن‌ به‌ طول‌ انجامید. در چنین‌ هنگامی‌ دو دولت‌ نوخاسته‌ی‌ آشور و بابل‌ در سر تصاحب‌ فلات‌ به‌ رقابت‌ و جنگ‌ پرداختند. در فلات‌ دیگر جنبشی‌ چنان‌ که‌ پیش‌ از این‌ جریان‌ داشت‌، دیده‌ نمی‌شد، امّا یک‌ سره‌ فرو مرده‌ نیز نبود، بلکه‌ در انتظار حوادثی‌ بود تا در چند سده‌ بعد، منجر به‌ حوادث‌ بزرگی‌ در دنیای‌ کهن‌ گردد

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی
    هیتی ها (3)

     

    امپراتوری هیتی در ۱۲۹۰ پ.م.هیتی ها مردمان آناتولی باستانی بودند که به یکی از زبان های شاخه آناتولی از خانوانده زبان هندو-اروپایی سخن می گفتند و در حدود سده 18 ق.م، پادشاهی ای را به پایتختی «هاتوسا» (به زبان هیتی هاتوشا) در شمال مرکزی آناتولی (در مرکز فلات آناتولی) پایه گذاری کردند. امپراتوری هیتی در حدود سده 14 ق.م درحالی که بر بخش بزرگی از آناتولی، شمال باختری سوریه، تا دور دست های دهانه رود لیتانی، و بسوی خاور تا میان دو رود علیا احاطه داشت، به اوج خود رسید.این امپراتوری پس از حدود سال 1.180 ق.م، به چندین شهر-کشور "نو-هیتیایی" مستقل، که برخی از آنها تا اواخر سده هشتم پیش از میلاد هم زنده ماندند، تجزیه شد.اصطلاح هیتی، یه معنی "فرزندان هت" (هت پسر کنعان)، از کتاب مقدس گرفته شده است. پادشاهی هیتی توسط خود هیتیان «سرزمین هاتی» نامیده می شد. بین حتیان (Hattians) که زودتر تا آغاز هزاره دوم ق. م. در همان ناحیه ساکن شدند و به یک زبان غیر هندو - اروپایی صحبت می‌کردند با هیتیان (Hittites) باید فرق گذاشتهیتی ها در کار ساختمان سازی، ارابه رانی و ساخت مصنوعات آهنی پیشرفت زیادی داشتند و نخستین قومی هستند که آهن استخراج کرده و از آن استفاده نمودند. آهن به دلیل سختی بیشتری که نسبت به مس و قلع دارد برتری قابل توجهی از نظر جنگ افزار به هیتی ها می داد . تا آن زمان سومریها مصریها و دیگران از مس و برنز برای ساختن اشیاء فلزی استفاده می کردند . هیتی ها فن استخراج آهن را از دیگران ملت ها پنهان نگه می داشتند . اما سرانجام این کشف مخفی نماند و دیگران نیز از آن مطلع شدند . با دستیابی اقوام دیگر به آهن و ساختن اسلحه با آن ، عامل برتری هیتی ها در میدانهای جنگ از دست آنان گرفته شد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی
    هیتی ها (2)

    نامهای شاهان هیتیها ایرانی هستند، نامهایآرتاتاما Artatama و توشراتا Tushrata و میتواسا Mitwasa دست کم، بخشیایرانی هستند(1) به باور نگارنده[یزدان صفایی]، نام نخست که از دو جز«آرتا» و «تاما» ساخته شده به معنی «تخمه ی آرتا» یا «تخمه ی آشا» است.

    نامهای «عاد» و «هود» با «هات» و «هیت» میتوانند در پیوند باشند.(2)

    هیتیها در کتاب عهد عتیق بیشتر به صورت یکی از چند طایفه ای دیده می شوند کهاسرائیلیان آنها را در فلسطین دیدند و نام ایشان چند بار در توراتمیبینیم.(3)

     

    نژاد و خاستگاه هیتی ها

    گارستانگ J.Garstang،باستانشناس انگلیسی نقش برجسته هایی را از زمان هیتیها در بخش جنوب شرقی آسیای صغیر و سوریه شمالی شناسایی کرده است که گسترش و نفوذ فرهنگ هیتیهارا مشخص میکند.(4) جنوبی ترین محلی که از آن بقایای آثار معماری هیتیها کشف شده است حاما Hama نام دارد، یک هیات باستانشناسی از دانمارک بهسرپرستی اینگولد Ingold از سال 1932 تا 1928 در حاما به کاوش پرداخت ودوزاده طبقه فرهنگی را شناسایی کرد که طبقه های E-G که تاریخی برابر700-1550 قبل از میلاد را نشان می دهد مشخص می کنند که هیتیها از آغازامپراتوری خود تا پایان از این محل به عنوان آخرین قلمرو جنوبی خویشاستفاده می کرده اند.(5)

    دولتهای هیتیایی شاید تا اندازه ای احساس پیوستگی نژادی یا فرهنگی با «اورارتو» می کردند.(6)

     

    تاریخ هیتی ها

    هاتّیهاقبل از ورود هیتیها – حدود سال 2000 پیش از میلاد، به این سرزمین،در آسیایصغیر مرکزی زندگی می کرده اند و هیتیها به تدریج فرهنگ هاتّیها را پذیرفتهاند. ولی بعد از چند قرن خود هیتیها وارث فرهنگ هاتّیها شده و تا سال 1200پیش از میلاد که از فریگیها شکست خوردند در آسیای صغیر جکومت کرده اند.(7)آثار یافت شده در گل تپه نشان میدهد که اقوام آریایی هیتی در زمانی نزدیکبه 250 تا 300 سال پیش از پایه گذاری دولت هیتی وارد سرزمینهای آسیای صغیرشدند و پس از یک اقامت چند صد ساله در فاصله سالهای 1800-1750 پیش ازمیلاد دولت هیتی را پایه گذاری کردند.(8)

     

    سلطنت قدیم

    پادشاهانمتآخر هیتی، خود را از نسل پادشاهی به نام لابارناس Labarnas می دانستند،و بنابراین گفته می شود که تاریخ هیتی ها با او آغاز می گردد، هیچ کتیبهموثقی از این پادشاه باقی نمانده است، ولی در مدرکی تایید می شود که برطبق آن، وی دولت آرزاوا Arzawa را به تصرف در آورد، هر چند محل دقیق آنمورد بحث است. از جانشین لابارناس به نام هات توسی لیس Hattusilis اول، دردوره های بعد، به عنوان شاه کوسارا نام برده می شده، به نظر می رسید کههات توسی لیس در آغاز با دولت مترقی یام هاد Yamhad، که پایتخت آن در حلب(به هیتیایی حلپ) Halap بود، در افتاد. یام هاد شکست خورد و خراجگزار دولتهیتی شد.(9)

    در نزدیکی شهر باستانی کادِش که امروزه به آن تل نبی TellNebi گفته یشود، در سال 1826 پیش از میلاد جنگ سختی بین هیتیها و مصریاناتفاق افتاد و بعد از کشتار زیاد از طرفین، در نهایت مصریها پیروز شدند(10)

    بعدها مورسی لیس اول به دولت بزرگ اموری در بابل حمله برد(11)هیتیان تا بابل هم به تاخت و تاز پرداختند و آن شهر را تصرف و غارت کردند.در هر حال فتحی بی فایده بود، چه آنها نتوانستند پیروزی خود را تعقیبکنند، و بلافاصله عقب نشستند.(12) و هیتیان با غنیمت و اسیر بازگشتند (13)بر طبق نظریه محتملی، تصرف بابل به دست هیتی ها بعد از 1600 پیش از میلادروی داده است. مورسی لیس Mursilis پادشاه هیتی، پس از بازگشت از بابل، بهدست هانتی لیس Hantilis به قتل رسید،(14) در دوره او، قلمرو هیتی ها ازفرات تا حلب می رسید(15) و یک دوره ی غم انگیز کشتار توطئه ای آغاز شد ووضعی برای آن دولت پیش آورد که کمتر از هرج و مرج نبود. از ویژگی هایسلطنت هانتی لیس، شکست های خارجی او بود. که از آن میان میتوان به شکست ازهوریان اشاره کرد.(16)

    هیتی ها پس از ضعف موقت، در نیمه ی دوم هزاره یدوم پیش از میلاد، مجدداً قدرت بسیار به دست آورند و در نتیجه عده ای ازدول همجوار را از بین بردند، از جمله ی آنها پادشاهی هوریان Hurritesاست.(17) این دوره رشد هیتی ها با به سلطنت رسیدن تلی پینوس Telipinus در 1525پیش از میلاد، آغاز شد. او اعلامیه ای در مورد یک قانون دقیق جانشینی، ومقرراتی برای رفتار پادشاه و اعیان وضع کرد. به نظر می رسد قوانینی که بهاین ترتیب اعلام شد، تا آخرین روزهای امپراتوریهیتی مراعات گشت. شاید ازویژگی های پادشاه مزبور این بود که نخستین کسی به شمار می رفت که با یکدولت خارجی عهدنامه بست. او را آخرین پادشاه سلطنت قدیم می دانند. ازمیانه های سلطنت او تا تودهالیاس Tudhaliyas دوم منابع تاریخی در دستنیست. از این دوره قباله های زمین با امتیازات ویژه که داری مهر شاه است ،به جای مانده که نشان دهنده تدوام سلطنت در این دوره است.(18)

     

    امپراتوری

    امپراتوریهیتیایی به وسیله رهبر نظامی بزرگ، سوپی لولیوماس، که در حدود 1380 پیش ازمیلاد بر تخت نشست، ایجاد شد. وی که مستقمیاً از اعقاب تلی پینوس ازپادشاهان «سلطنت قدیم» بود، بیشتر به وسیله چند نام شخصی از نوع هوریانی وسلطنت قدیم معلوم می شود.ولی پیوستگی آنها قطعی نیست، در این دوره ، نامهای خود پادشاهان هنوز اساساً به شیوه هیتیایی بود. ولی بسیاری از موارد،نام های مزبور را پادشاهان پس از نشستن بر تخت بر خود می نهادند، وهوریانی ها نیز چنین رسمی داشتند.(19) به عبارت دیگر، که اعضای خاندانسلطنتی هیتیان، نامهای هوریایی روی خود می گذاشتند و پس از رسیدن بهسلطنت، نام هیتیایی بر روی خود میگذاشتند.(20)

    چگونگی جلوس سوپیلولیوماس در 1380 پیش از میلاد، به نظر غیر عادی می آید، هرچند وی فرزندتود هالیاس سوم بود و در بعضی جنگ ها همراه پدرش شرکت کرده بود.(21)

    هیتیها توانستند بر میتانی ها پیروز گردند.(22) سوپی لولیوماس طی جنگ هایی برواسوکانی Wassukanniپایتخت میتانی، دست یافته و آن را به باد غارت داد واز فرات گذشت و وارد سوریه شد و می خواست که رود اورونتوس Uruntes را بهصورت مرز قلمرو خود در آورد.پادشاه قادش kadesh از هیتی ها شکست خورد وارتش هیتیایی تا جنوب یعنی آبینا Abina، نزدیک دمشق نفوذ کرد و لبنان رامرز قلمرو خود ساخت.در نتیجه ی این لشگر کشی درخشان، حلب و آلالاخAlalakh، (عطشانه) جزو متصرفات هیتی شد. سوپی لولیوماس نگاهداری سوریه رابه فرزند خود، تلی پینوس «کاهن» سپرد، و هنگامی که در 1354 پیش از میلادبه آنجا به منظور تکمیل کار خویش بازگشت، تنها در یک محاصره ی هشت روزهکافی بود که قلعه کرکمیش Carchemish را به تصرف در آورد و سوریه از فراتتا دریا، تابع دولت هیتیایی شد. تلی پینوس به عنوان پادشاه حلب و پیاسیلیس Piyasiitis به عنوان پادشاها کرکمیش، منصوب شدند. سرانجام، دولتسلطنتی کیزوواتنا، که در این هنگام تنها مانده بود، حاصر به صلح شد و بهعنوان یک دولت دوست و بر پایه ای برابر به رسمیت شناخته شد.(23)

    چنانکه ذکر شد قدرت ایشان به طور عمده در سالهای 1348-1386 پیش از میلاد،افزون شد(24) هنگامی که سوپی لولیوماس، و اندکی بعد، فرزند ارشدشآرنووانداس Arnuwandas دوم، بر اثر یک بیماری واگیردار در گذشتند، و تاج وتخت به مورسی لیس دوم که جوانی بی تجربه بود، انتقال یافت، فرمانروایانحلب و کرکمیش به او وفادار ماندند، ولی دولت نیرومند آرزاوا اکنون دوبارهبا ذولت های تابع خود یعنی میرا Mira، کووالیا Kuwalya، هاپالا Hapalla وسرزمین رود سحا Seha سر به شورش برداشت، ولی از دولت هیتیایی شکست خورد وپادشاه آن به قتل رسید. مورسی لیس، برای فرزند و جانشین خود به نامموواتالیس Mewatallis، کشوری بر جای نهاد که به خوبی مستحکم شده و پیرامونآن را چندین دولت تابع فرا گرفته بودند. در طی سلطنت او، حکومت استان هایشمال شرقی قلمرو او، تحت فرمانروایی هات توسی لیس برادر با کفایت و جاهطلب پادشاه بود، و بعد از او، اورحی – تسحوب Urhi – Teshub فرزند جوانموواتالیس که در حدود 1296 پیش از میلاد جانشین او شد. این پادشاه هیچگونه کتیبه ای بر جای ننهاده و جزییات سلطنت کوتاه او به کلی ناشناختهاست. از مدارک بر می آید که اورحی – تسحوب با کودتایی که توسط هات توسیلیس انجام گرفت در شهر ساموحا Samuha (نزدیک ملطیه) به اسارت در آمد و بهیک استان دوردست در سوریه به نام نوهاسی Nuhasi تبعید شد، و بعد از او هاتتوسی لیس سوم در 1289 پیش از میلاد به حکومت رسید. در ابتدای سلطنت او بامصر اختلافی پیش آمد، که علت آن معلوم نیست، و پادشاه کاسی بابل به نامکاداشمان – تورگو Kadashman – Turgu، قول داد که در صورت وقوع جنگ، به کمکهات توسی لیس بشتابد، اما اختلاف به طور مسالمت آمیزی حل شد و در سال 1284پیش از میلاد، عهدنامه ی مشهوری به امضا رسید که صلح و امنیت را در سراسرکرانه ی خاوری مدیترانه بر قرار ساخت و این قرار داد بر اثر ازدواجشاهزاده خانمی هیتیایی با رامسس فرعون مستحکم تر شد. در زمان حیات هاتتوسی لیس، پایتخت به هات توساس بازگردانده شد. پس از مرگ او، تودهالیسچهارم، به سلطنت رسید. در زمان سرزمین آسووا Asuwa جز متصرفات هیتی ها شد.اما از حیات امپراتوری هیتی ها مدت زیادی باقی نمانده بود و در زمانآرنووانداس سوم، پادشاه بعدی، وضع به سرعت رو به خرابی نهاد و پس از اوبرادرش، سوپی لولیوماس به حکومت رسید.(25)

    فریژیان، ارمنیان، تراکیان،میسیان واقوام بالکان به شاهنشاهی ختی در آمدند و آن را تخریب کردند.(26)و به روایتی دیگر بر اثر حمله فینیقی ها، دولت هیتی منقرض شد. (27)

     

    دولت های نو- هیتیایی

    باوجود این، در استان های جنوب شرقی امپراتوری هیتی، فرهنگ هیتیایی درخشششگفت انگیزی داشت که پنج قرن ادامه یافت و در بسیاری از آنها یادمان هاییسنگی با کتیبه هیا طولانی به خط هیروگلیفی هیتیایی بر پا شده است. درمدارک آشوری سخن از سوریه و توروس به عنوان سرزمین «حاتی» به میان می آید.به همین ترتیب از این پادشاهان سوری، در تورات به عنوان «پادشاهان حتی»یاد شده است. تیگلت پیلسر اول در سال 1110 پیش از میلاد در میلید (ملطیه)به دولتی برخورد که آن را «حتتی بزرگ» نامید، همو در اواخر سلطنت بهمدیترانه رسید و در بازگشت مورد تکریم پادشاه حاتی قرار گرفت. سال ها گذشتتا سلسله های هیتیایی تل- بارسیپ Til – Barsip و یائیدیه Ya diya و آرپادArpad منقرض شدند.(28)

     

    هیتیان در طول امپراتوری خود به غرب آسیایصغیر چندان توجهی نکرده اند.(29) مردم آسیای صغیر در نیمه ی نخست هزارهدوم پیش از میلاد با آشور مبادله تجاری و بازرگانی برقرار کرده بودند.(30)

    نخستیندولت بزرگ شرقی، که در آن رسم گرفتن خراج، پرداخت مرتب مالیات سالیانه ازسوی شاهزادگان شکست خورده، به تدریج به صورت سازمان اداری اهمیت یافت،کشور هیتی بود که به این منظور قراردادهایی بسته میشد و مقدار خراج درآنها مشخص میگشت. از سده 15 پیش از میلاد، رسم گرفتن خراج در دیگر کشورهانیز دیده می شود.(31) هیتیان همچنین نخستین قوم تاریخ نویس در شرق به شمارمی روند، تاریخ نویسی آنان در حقیقت دادن گزارش وقایع به خدا بوده است وبه نظر می رسد این رسم تاریخ نویسی را آشوریان از آنها گرفته و ادامه دادهاند(32)

     

    زبان هیتی ها

    خصوصیت هند و اروپایی زبان هیتی قطعیاست(33) زبان ایشان با زبانهای پیرامون دریای مازندران خویشاوند است. وجوداعداد آریایی در متون آخایی، حضور اقوام آریایی را در میان رودان، درهزاره ی دوم در زمانهای قدیم در آسیای صغیر، ثابت می کند. معروف ترین ومهمترین نوشته به زبان آخایی، که در آن اعداد و مفاهیم و واژگان آریاییدیده شده اند، متنی درباره ی تربیت اسب است. همچنین شباهت واژگان آخایی ازدیدگاه ریشه ی واژگان هیروگلیف با واژگان هندی، برای نمونه شباهت واژهآخایی «پاده Pade» با واژه هندی « pad، Pes، Pedis» به معنی پا، نکته قابلتوجهی است. این واژه شبیه واژه «پا» در فارسی امروزی نیز هست.(34) امروزهدر اینباره iیچ نوع ابهام و تردیدی باقی نیست که زبان هیتی از زبانهایآریایی است که از قدیمی ترین ایام، از سایر زبانهای این خانواده جدا شدهاست.(35)

    در امپراتوری هیتی، چند زبان دیگر از جمله پیش – هیتیاییProto – Hittite، آکدی، لوویایی Luwian، پالایی Palaic، هوریانی Hurian،زبان آریایی فرمانروایان میتانی Mittani، و سومری به کار می رفته است.(36)

    زبانپیش – هیتیایی در شماری از مذاهب، که بسیاری از آن ها مربوط به خدایانبرجسته ی هیتی بود، مورد استفاده ی کاهنان قرار می گرفت،اما مطالب آنها بهاندازه ای مختصر و مواد به اندازه ای غیر کافی است که نمی توان تصویریروشن از ساختار یا واژگان زبان به دست داد. نام پیش – هیتیایی از آن لحاظانتخاب شده است که آن را با هیتی رسمی اشتباه نکنند، زیرا حاکی از یکمرحله ی زبانی پیشتر است و با زبان نو – هیتیایی فرق دارد. زبان لوویاییدقیقاً وابسته به زبان هیتیایی بود و به چندین گویش تقسیم می شد که یکی ازآنها «هیروگلیفی» بود و دیگری به صورت لوکیایی Lycian باستانی در آمد.درباره زبان پالایی که تنها در مراسم پرستش خدایی به نام زیپاروا Ziparwaدیده می شود اطلاعات کمتری وجود دارد.از پژوهش های اخیر چنین بر می آید کهاین زبان، مانند هیتیایی و لوویایی، به خانواده ی زبانهای هند و اروپاییوابسته بوده است.متونی به هوریانی در تل حریری، ماری Mari باستانی، درناحیه وسطای فرات، و نیز در رآس شمرا Ras Shamra در اوگاریت Ugarit، درساحل سوریه کشف شد. چندین کلمات پراکنده، گواه بر آن می باشد که به زبانمیتانی در روزگار هیتی ها تکلم می شده است. زبان اکدی در میان هیتی ها، بهزبان بابلی معروف بود. این زبان در مکاتبات سیاسی و اسناد بین الملیی بهکار می رفت و دولت هیتی ضمن مکاتبه با همسایگان جنوبی و شرقی خود، از همینشیوه پیروی می کرد. استفاده از زبان سومری به منزله ی نوعی «تندنویسی» و«دیگرنویسی» مورد استفاده ی بسیار دبیران دانشمند هیتیایی قرار میگرفت.(37)

     

    خط هیتی ها

    نخستین آثار خط در گل تپه پیدا شد وبه نظر میرسد که ساکنان آناتولی خط میخی بابلی و آکدی را از بازرگانانآشوری که از حدود سالهای 2500 پیش از میلاد، به آسیای صغیر آمده بودند،گرفته و سپس به صورت خط خود تکامل داده باشند. تاکنون در بغازکوی 25000لوح به دست آمده که متعلق به آرشیو سلطنتی هیتیان بوده است. با وجودی کهآنها برای نوشتن متون به زبان خودشان، از خط میخی آکدی استفاده می کردند،اما در کنار آن خط تصویری مستقل خودشان را هم حفظ کرده بودند و به نظر میرسد این خط تصویری را با خود از خساتگاه نخستینشان آورده باشند. این خط کهممکن است مهاجران آریایی هزاره سوم با خود آورده باند، برای اور مذهبی بهکار می رفت. یک مُهر چرخی Rollsiegel که در هند پیدا شده، شبیه این خطتصویری حک شده است.(38)

    در نتیجه کشفیات باستانشناسی، آشکار شده است کههیتیها اسناد تاریخی و الواح گلی خود را به خط میخی و به زبان هیتیها مینوشته اند.(39)چند سال بعد از کشفیات کانتر، روستاییان لوحه هایی خطی پیداکردند و به دنبال آن وینکلر H.Winckler و ماکریدی Th.Makridy دو نفر ازدانشمندانِ فرهنگ شناس شرق باستان، از اروپا رهسپار هاتوشاش شدند و بهکاوشهای علمی باستانشناسی پرداختند. این کاوشها از سال 1907 تا 1912 طولکشید و در نتیجه هزاران لوح گلی که به خط میخی به زبان هیتیها نوشته شدهبود در دو اتاق بایگانی کشف گردید(40) با اقدام هروزنی F.Hrozny در سال1915، مهمترین کار علمی در رابطه با خواندن خط هیتیها در محافلباستانشناسی انجام شد و منجر به بازگشایی کرسی هیتیتولوژی گردید.(41)هروزنی F.Hrozny در سال 1923 در نتیجه ی کاوشهایی در کول تپه به انبارهاییپر از لوحه های گلی با خط میخی برخورد.(42)

    در قسمت بالایی تپه ی علیشار آثار فرهنگی هیتیها همراه با خط هیروگلیف یافت شده است.(43)

    پنجدانشمند با نامهای بوسرت Bossert (آلمانی)، فورر Forrer (سویسی)، گلب Gelb(آمریکایی)، هروزنی Herozny(چک) و مریجی Meriggi (ایتالیا) با استفاده ازنام جاها و اشخاص، جداگانه و به طور مستقل به تحقیق پرداختند و درباره یارزش های علائم صوتی به توافق رسیدند و ساختار کلی زبان را معین کردند.اما تنها کشف یک کتیبه ی طولانی دو زبانه در قره تپه در 1947 بود که کلیدمعمای اندیشه نگاری بی شماری را به دست داد و کشف رومز را به مرحله یکنونی رسانید که در آن همه ی کتیبه ها، به جز قدیم ترین آنها، کمابیش قابلفهم شده است. (44)

     

    دین هیتی ها

    ادیان هوریان و هیتیان برروی هم اثر متقابلی داشتند.(45) بخش عمده ای از خدایانی که در یازیل کایاYaziilkaja باقی مانده است، مطابق خدایان هوری اند، از 66 خدای نقش شده یاین حجاری که در 2 ردف رو به روی هم جای گرفته اند، یک ردیف خدایان زن ویک ردیف خدایان مرد هستند.(46)

    الواح بغازکوی تنها ما را از نام خدایان و مراکز پرستش آنها آگاه می سازد. این خدایان به طرق زیر شناخته می شوند:

    الف)با توجه به نوع سلاح یا ابزار دیگری که در دست راست خود گرفته اند؛ ب)بانشانی که در دست چپ دارند؛ ج)با بال ها یا ضمائم دیگر؛ د)با جانور مقدسکه غالباً بر روی آن ایستاده اند(47)

    اهمیت خدایان هیتی را میتوان ازکلاه خود نوک تیز آنان دریافت، خدایان درجه پایینتر در کلاه خود خود فقطیک جفت شاخ و یک علامت بیضی دارند که با خط قطع شده است. هر چه مقام خدابالاتر باشد بر شمار شاخها افزوده می شود، چنان که خدای جو Wettergott پنجشاخ دارد.(48)

    پادشاه در مقام کاهن اعظم، رسم سرکشی به مراکز مذهبی ورهبری جشن های عمده را بر عهده داشت.نگهداری از پرستشگاهها از وظایففرماندهان محلی و استانداران بود. امور عالی دولتی، می بایستی تحت ضمانترسمی همه ی خدایان و الهه های کشور قرار گیرد. بدین ترتیب، دبیران هیتیاییفهرست هایی از همه خدایان محلی برای استمداد از آن ها، در عهد نامه ها وفرامین سلطنتی تهیه می کردند.(49)

    هیتیان نیز مانند دیگر اقوام آریایی،گاو را گرامی می شمردند.(50) و همچنین خدایان آنها، مظاهر نیروهای طبیعتاند و سلطنت موهبتی است که این خدا (خدایان) به افراد میعنی اعطا میکند.(51) که به دید نگارنده[یزدان صفایی] قابل مقایسه است با فره ایزدی دراوستا.

    نمونه این باور این است که آنیتا شاه درباره پیروزی هایش میگوید: «او مورد علاقه ی خدای جو آسمان بود و از آنجا که که او مورد علاقهخدای آسمان بود شاه نشا اسیر شاه کوشاره شد.» شاه هیتیایی، شویی لولی یوماShuppiluiuma در قراردادهای سیاسی خود به زبان هتی، خود را خدای خورشیدمعرفی می کرد و می نوشت من خورشید... مورشی لی دوم نیز خود را خدایخورشید، شاه بزرگ، ئ خورشید لقب می داد. توتخالیای چهارم Tuthalia نیز خودرا خدا دانست. ادعای این شاهان درباره خدا و نماینده خدا بودن، مانندادعای پادشاهان هلتمتی، شهرهای جنوبی میانرودان، بابل و میتانیاست.(52)خدای اصلی، خدای جو بود.(53)

    خدای ویژه ی آناتولی در زمان هیتیها خدای آب و هواست. زیرا بر خلاف دشت های گرم بین النهرین، این منطقه،سرزمین ابر و توفان است. یادمان های فراوانی وجود دارند که این گونهخدایان را مجسم می سازند. در هنر سوری، او را اغلب تنها می بینیم که تبریبا صاعقه ای نمادین در دست دارد. در خود آناتولی، این خدا ارابه ای را میراند که آن را تعدادی گاو می کشند.مشهورترین پرستشگاهدهای خدای آب و هوادر منطقه ی توروس و دشت شمال آسیا قرار دارد، که اینجا بخشی از امپراتوریهیتیایی بود.(54)

    باور به دوگانگی در اعتقادات هیتیان وجود داشته است که در آن اثر ادیان کهن آریایی آشکار است.(55)

     

    اعتقادات مذهبی و ساختار اجتماعی

    اعتقاداتمذهبی و ساختارهای اجتماعی هیتیها، در موارد بسیاری، تداوم یافته ی دورانهاتّیها است برای نمونه، پیکرکهای گاوها که بیشتر در دوران نوسنگی و مس –سنگ نیز مشاهده گردیده، در دوره ی هاتّیها و هیتیها نیز سمبل یا حیوانمقدس خدایان و قدرت محسوب می شده است. (56) این پیکرکهای هنری به احتمالروی تیرکهایی تعبیه میشده و کاهنان در مراسم مذهبی آنها را حمل می کردهاند. شاد هم برای نظم بخشیدن به حرکت دسته جمعی، هر گام را صدای زنگ حلقههای مرتعش کننده صفحات تنظیم می کرده اند و احتمالاً چنین صدایی برایتعیین آغاز و پایان یک آیین مذهبی یا حرکت یک دسته بوده است.(57)

    آیینهای هوریان به کشور هیتی ها نفوذ کرده بود، در آیین های هیتیان اغلب نیایشها، مناجات های دسته جمعی و ساحری هوریان به چشم می خورد. غالباًآوازخوانان هوریایی در آیین های مذهبی و نیایش های هیتیان آواز میخواندند.(58)

    نظام سلطنتی هیتی ها، به صوت انتخابی بوده است. بدین صورتکه پادشاهان برای جلوگیری از بحران می کوشیدند که در طی حیات خود، شخصی راعلناً به جانشینی خود برگزینند. بر این اساس، انتصاب ولیعهد در برابراجتماع اشراف، به منزله ی یک تقاضای رسمی جهت موافقت آنان با انتصابولیعهد بوده و بدون آن، عمل مزبور قانوناً، معتبر به شمار نمی رفتهاست.(59)

    پادشاه در عین حال، فرمانده ی کل قوا، مرجع عالی قضایی و کاهنبزرگ بود. همچنین به عنوان رئیس کشور، مسئولیت روابط خارجی را بر عهدهداشت. به نظر می رسد که تها وظایف قضایی او به طور عادی به زیر دستانشمحول شده باشد. از او انتظار می رفت که وظایف نظامی و مذهبی خود را شخصاًانجام دهد. پادشاهان هیتیایی را اغلب در مقام کاهن بر روی یادمان ها میبینیم.(60)

    دو فرمان شاهانه از پادشاهان «سلطنت قدیم» باقی مانده استکه اطلاعات گرانبهایی درباره ی ترکیب ملت هیتی در ادوار پیشین در اختیارما می گذارد. معلوم است که خویشان پادشاه، معروف به «خانواده ی بزرگ» ازامتیازات ویژه ای برخوردار بودند. درباره ی مرم عادی، نسبتاً اطلاعات کمیدر دست است. بیشتر آنها کشاورزانی بودند که بر روی زمین کار می کردند.امایک طبقه ی صنعتگر نیز وجود داشت که بیشتر در شهرها می زیست و به ظاهر«ابزار مند» نامیده می شد. به ویژه از معماران، بافندگان، چرم کاران، کوزهگران و فلز کاران نام برده شده است.(61)

     

    هنر هیتی ها

    ازدوره «سلطنت قدیم» هات توساس، چیزی جز ظروف سفالین در دست نداریم. تندیسسازی با امپراتوری آغاز می شود، ولی با فروپاشی آن، پایان نمی یابد.برعکس، از دولت های بعدی، همگی بر اثر وجود کتیبه های صخره ای بسیار،تندیس ها و نقوش برجسته ای که جدا از تندیس سازی هات توساس نیست، آگاهیداریم.(62)

    در طبقه ی سوم علیشار، سفال های هیتیها دیده میشود کهعموماً با لعاب قرمز و قهوه ای و نقوش هندسی و با استفاده از رنگهای سفیدو قهوه ای ساخته شده است. هیتیها افزون بر این نوع سفال، از سالهای قرمزرنگ براق با جداره ی بسیار نازک نیز استفاده میکرده اند. (63)

    پیکرکهایسمبولیک که با حلقه هیا گل احاطه شده، پیکره ی وسط آن به شکل گاو یا گوزناست و در قسمت پایین نیز دو شاخ گاو آن را کامل می کند. این مجسمه هایفلزی از ارزش والای هنری برخوردارند که از آنها میتوان به عنوان علم یادکرد (64)

    از هیتیان حجاریهای فراوانی در زمینه مذهبی باقی مانده است کهنامدارترین آنان، نقش برجسته دسته جمعی خدایان در یازیل کایا Yaziilkajaاست.(65) که در آن، هر یک از خدایان رسمی بر طبق مشخصات خود او نشان دادهشده و به وسیله ی سلاحی که حمل می کنند و علامتی که روی دست پیش آمده ی اونقش شده و جانوری که بر روی آن ایستاده، متمایز گشته است.(66) در هنرهیتیان تصویر خدای جو را با تبرش که می درخشد زیاد میبینیم، ایستادنخدایان روی حیوانات مقدس نیز زمینه ای هنری است که بعداً در هنر آشوری واورارتویی ظاهر می گردد.(67)

    در آلاجاهویوک، کاوشگران ترک، شماری گورکشف کرده اند که به هزاره ی سوم پیش از میلاد باز می گردد و حاوی مجموعهجالب توجهی از اشیا است. بعضی از این اشیا، دارای شکل گوزن است. زیرا گوزنجانور مقدس خدایی بود که در آناتولی در روزگار هیتی ها، و در بسیاری ازنقاط مورد پرستش بود.(68)

    داشنمندانی چون گوتربروک Guterbrock و چند تندیگر، هنر هیتیان و هوری ها را یکی میدانند و مطرح می کنند که تفاوتی کهامروزه به نظر می رسد، ظاهری است. در مهرهای یافت شده در بغاز کوی، زمینههنری هوریان موجود است بازتاب های تصویری Bildgedanken هوریان در شکلخدایان هیتی دیده میشود. موجود افسانه ای مرکب با سر و پاهای گاو نر (باشخاف کمر پهن، بالاتنه انسانی، و دست های انسانی که بالا گرفته شده اند)شباهت کامل با نقوش حجاری هوریان دارند، که در تل حلف موجودات افسانهای(ترکیب گاو نر با انسان) خورشید بالدار را روی سر خود نگاه داشته اند (69)

    باآغاز سلطنت جدید، نقوش برجسته ی عظیم بر روی سنگ، که اغلب همراه با خطهیروگلیفی است، ناگهان پدیدار شد. این نقش ها را با روی قطعات عظیم سنگ،که بخش پایین دیوارهایقصرها و پرستشگاههای هیتیایی را تشکیل می داد، یا برروی قطعات سنگ هایی در نقاط مختلف کشور، حک می کردند. همه ی اینها بدونتردید، تجلیات نیروی مرکزی هیتیایی به شمار می رفتند و به فرمان مستقیمپادشاه کنده کاری می شدند. در بسیاری از آن ها، خود پادشاه را می بینیم کهبه صورت کاهن، مشغول پرستش خدای خویش است. (70)

     

    هنر هیتیان با آثارهنری میان رودان نیز در پیوند بوده است. هنر ایشان از یک سوی، ترکیبی استاز هنر جنوب و شمال میان رودان با کاپادوکیه و از سویی دیگر هنر شرق(میتانی) [و هوری] با غرب (آسیای صغیر) که به آن هنر محلی نیز افزوده میشود. اثر هنر هلتمتی را نیز در این هنر میتوان نشان داد. (71) قلمزنی وحکاکی روی جواهر، که در بین آثار هنری هیتی ها به چشم می خورد، پیوستگیزیادی با هنر مهرهای استوانه ای بین النهرین ندارد. ولی هنر قلمزنی وحکاکی روی جواهر، در نزد هیتی ها، پس از سقوط هات توساس از رواج افتاد. پساز سقوط هات توساس، در سرزمین میلید (ملطیه) بود که سنت هیتیایی به بهترینوجه محفوظ ماند. بر روی یک سلسله نقوش برجسته ی آن محل، مناظری از جرعهافشانی بر خاک به افتخار خدایان، دیده می شود. (72)

    هیتی ها تندیس هایشیرهای خشمگین را با چهره های عبوس در مدخل قلعه ها و قصرها و معابد خودقرار می دادند.(73) پیدایی ناگهانی هنر تندیس سازی از سنگ، در آغاز دولتجدید هیتیایی، ناگزیر پرسشی درباره ی اصل الهام آن به وجود آورده است.گفته شده که هنر هیتیایی به طور کلی، هیتیایی نیست بلکه هوریانی است.(74)

     

    معماری هیتی ها

    حدودیک قرن پیش از این کارلس تکسیر Charles Texier و ویلیام هامیلتون WilliamHamilton در مسافرتهای خود به آسیای صغیر به ویژه در بخش مرکزی آن بقایایآثار معماری هیتیها را از نزدیک مشاهده کرده اند و در نوشته های خود ازآنها سخن گفته اند. تکسیر در سال 1834 در دهکده ی بوغازکوی بقایای یک شهرو تصاویر زیادی را به صورت حجاری شده، در صخره ای که از طرف اهالی محل بهیازیلی کایا Yazilikaya معروف است کشف کرد و گمان می کرد این همان شهریاست که هرودوت در کتاب خود از آن به عنوان پتریا Pteria یاد کرده است. یکسال بعد از آن ویلیام هامیلتون طی مقاله ای از «بوغازکوی» به نام تاویومTavium پاتخت گالاتیا تروکمر Galatia Trocmer سخن به میان آورده و درادامه ی بررسی های خود طی بازدید از آلاجاهویوک Alacahiyuk شعر هیتیها،یعنی دروازه ی اسفنکس را کشف کرده است.از سال 1834 به این طرف شهرهایبوغازکوی و آلاجاهویوک پیوسته مورد توجه سیاحان و باستانشناسان قرار گرفتهاند و هومان O.Humannو پوچستین O.Pichetein در معرفی و شناساندن این شهرهاقدم بزرگی برداشته اند.(75)

    هومان سال 1882 از طرف موزه برلین مامورکپی برداری از نقش برجسته های «یازیلی کایا» و مشخص کردن کرونولوژی واقعیپایتخت هیتیها یعنی بوغازکوی شد. کانتر E.Chantre در سال 1893 از بوغازکویو یازیلی کایا و تپه های اطراف آن دیدن کرد و اسناد تاریخی هیتیها را کشفکرده است و بدین وسیله اسم قدیمی بوغازکوی را که در این اسناد تاریخی ازآن به نام هاتوشاش Hausas یاد شده بود شناسایی کرد.(76)نام هاتوشاش از«هاتّی» اقتباس شده شده است.(77)

    .در سال 1907 از طرف موسسهباستانشناسی آلمان یک هیات باستان شناس متشکل از پوچستین کرنکیرD.Krencker، کوهل H.Kohl، و کورتییوس l.Curtius به هاتوشاش اعزام شدند ودر نتیجه ی کاوشهای خود غیر از حضارِ شهر، پنج معبد را که همه ی آنهامربوط به زمان امپراتوری هیتیها می باشد کشف کردند.گارستانگ J.Garstang،باستانشناس انگلیسی نقش برجسته هایی را از زمان هیتیها در بخش جنوب شرقیآسیای شغیر و سوریه شمالی شناسایی کرده است.(78)

    باستانشناسان آلمانیبرای پی بردن به تمدن هیتیها «هاتوشاش» را انتخاب کردند و گروه ی بهسرپرستی کورت بیتّل K.Bittel در سال 1931 حفریات علمی را در این شهر شروعکرد. این هیات غیر از بوغازکوی در یازیلی کایا نیز به بررسیها و کاوشهایباستانشناسی پرداخته و چند معبد در رابطه با معتقدات مذهبی هیتیها کشفکرده است.(79)

    در کشور هیتیها، بقایای ساختمانهایی نیز پیدا شده است که شبیه آن در هند یافت شد.(80)

    ماکریدیدر سال 1907 در یکی دیگر از شهرهای هیتیها به نام آلاجاهویوک واقع در شمالبوغازکوی به بررسی باستان شناسی پرداخت و دروازه ی اسفنکس دار این شهر راکشف کرد. در سال 1935 رمزی اوئوز آریک R.OArik، کاوشهای ماکریدی را پیگیریکرد و موفق به کشف یازده طبقه فرهنگی متعلق به دوران هیتیها در آلاجاهویوکگردید.(81)

    گلد من M.H.Goldman در سال 1935 از دانشگاه «هاروارد» درحوالب شهر ساحلی تارسوس Tarsusدر تپه ی گوزلوکله کاوشهایی ار در طول چندفصل انجام داده و بخشی از یک کاخ هیتیها را از زیر خاک بیرون آورده است.جورج اسمیت در سال 1876 در حوالی فرات علیا موق به کشف یکی از مهمترینشهرهای هیتیها به نام کارکمیش Karkemis شد. سپس هیات باستانشناسی از طرفموزه انگلیسی به کارکمیش اعزام شد و از سال 1878 تا 1881 به کاوشهایباستانشناسی پرداخت. در سال 1911 هوگارت D.G.Hogart دوباره در این محل بهکاوش پرداخت.(82) بعد از وی، وولی Sir.L.Wooly سرپرستی کاوش را تا سال1920 به عهده گرفت و در نتیجه دو استقرار از زمان هیتیهای قدیم و جدید راروشن کرد. بین سالهای 1888-1902 همومان، کولدوی R.Koldewy و لوشانF.V.Luschanکاوشهای باستانشناسی ار در زنجیرلی Zincirli انجام دادند و بهیک کاخ و یک معبد که اطراشان با حصاری گرد محصور شده و در زمان امپراتوریهیتیها ساخته شده بود، دست یافتند. با توجه به کتیبه های یافت شده از اینمحل اسم قدیمی زنجیرلی، سامال Samal ذکر گردیده است. گارستانگ در سال 1908در حوالی شهرهای زنجیرلی و ساکچاگوزو که از زمان هیتیها تا به امروز باقیمانده است، در پنج تپه باستانی کاوش کرد و در یکی از آنها در رابطه بادوره ی جدید هیتیها، یعنی از قرن هشتم پیش از میلاد کاخی را از زیر خاک درآورد که در دو طرف ورودی این کاخ مجسمه های سنگی جلب توجه می کند. گرداگرداین کاخ را همانند سایر کاخهای هیتیها دیوار دفعی در بر میگیرد. این کاخبه دوره ی جدید هیتیها یعنی قرن هشتم پیش از میلاد تعلق دارد.(83) شهرباستانی کادِش در تل نبی توسط کولدوی کشف شد(84)

    در طبقات عصر آهن دَگیرمن تپه، بقایای یک قلعه ی کوچگ از نوع قلاع هیتیها به دست آمده است.(85)

     

    شهرهای هیتی ها

    پایتخت کشور هیتی، شهر شاتوش Chattusch یا بغازکوی Boghazkoi امروزی در خم رودخانه ی هالیس (قزل ایرماق امروزی) جای داشت.(86)

    شهرهایهیتی ها مانند «نسا» و «آرینا» آشکارا نامهایی ایرانی دارند. همچنینمیتوان از شهر سَلَم (salam) یادکرد که یادآور سلم پسر فریدون است. شایداورشلیم نیز به معنی شهر سلم باشد.(87)

     

    پانویس

    1-جامعه بزرگ شرق، رویه 239-241.

    2-ایران بزرگ، رویه 87.

    3-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 219.

    4-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر رویه 17.

    5-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر رویه22.

    6-هیتی ها، الیور گرنی، به نقل از ایران بزرگ، رویه 87.

    7-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 170.

    8-جامعه بزرگ شرق، رویه 236.

    9-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 223.

    10-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر رویه 18.

    11-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 223.

    12-ایران از آغاز تا اسلام، رویه 50.

    13-جامعه بزرگ شرق، رویه 243.

    14-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 223.

    15-جامعه بزرگ شرق، رویه 236.

    16-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 223.

    17-ایران از آغاز تا اسلام، رویه 50.

    18-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 223-224.

    19-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 224.

    20-جامعه بزرگ شرق، رویه 224-225.

    21-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 224.

    22-ایران از آغاز تا اسلام، رویه 50.

    23-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 224-225.

    24-جامعه بزرگ شرق، رویه 233.

    25-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 225.

    26-ایران از آغاز تا اسلام، رویه 65.

    27-جامعه بزرگ شرق، رویه 243.

    28-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 226.

    29-باستان شناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 15

    30-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر رویه 18.

    31-جامعه بزرگ شرق، رویه 237.

    32-جامعه بزرگ شرق، رویه 238.

    33-پادشاهی ماد، رویه 94.

    34جامعه بزرگ شرق، رویه 233.

    35-تاریخ ملل آسیای غربی، احمد بهمنش، به نقل از ایران بزرگ، رویه 87.

    36-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 230-231.

    37-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 230-231.

    38-جامعه بزرگ شرق، رویه 236-237.

    39-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 17.

    40-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر رویه 17.

    41-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر رویه 18.

    42-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر رویه 18.

    43-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر رویه 129.

    44-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 221.

    45-جامعه بزرگ شرق، رویه 225.

    46-جامعه بزرگ شرق، رویه 238.

    47-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 233.

    48-جامعه بزرگ شرق، رویه 238.

    49-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 233.

    50-جامعه بزرگ شرق، رویه 238.

    51-جامعه بزرگ شرق، رویه 238.

    52-جامعه بزرگ شرق، رویه 238-239.

    53-جامعه بزرگ شرق، رویه 239.

    54-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 233-234.

    55-جامعه بزرگ شرق، رویه 241.

    56-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 171.

    57-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 171.

    58-پادشاهی ماد، رویه 92.

    59-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 227.

    60-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 227-228.

    61-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 228.

    62-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 236.

    63-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 162.

    64-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 171.

    65-جامعه بزرگ شرق، رویه 238.

    66-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 237.

    67-جامعه بزرگ شرق، رویه 239.

    68-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 237.

    69-جامعه بزرگ شرق، رویه 241-242.

    70-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 237.

    71-جامعه بزرگ شرق، رویه 242.

    72-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 237.

    73-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 117.

    74-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 238.

    75-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 16.

    76-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 17.

    77-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 17.

    78-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 171.

    79-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 18-19.

    80-جامعه بزرگ شرق، رویه 237.

    81-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 20.

    82-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 20.

    83-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 21.

    84-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 22.

    85-باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 135.

    86-جامعه بزرگ شرق، رویه 233.

    87-ایران بزرگ، رویه 87.

     

    کتابنامه

    1-فیروزمندی شیره جینی، بهمن، 1382.باستان شناسی و هنر آسیای صغیر،انتشارات سمت.

    2-عطایی فرد، امید، 1384. ایران بزرگ، انتشارات اطلاعات.

    3-بهزادی، رقیه، 1386. قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری.

    4-ساسانی، شاپور، 1370. جامعه بزرگ شرق، انتشارات شمع.

    5-گیرشمن، رومن، ترجمه ترجمه محمد معین، 1355. ایران از آغاز تا اسلام، بنگاه ترجمه و نشر کتاب

    6-علی اف، اقرار، 1389. پادشاهی ماد، انتشارات ققنوس

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی
    پایه گذاری پادشاهی هیتی

    هیتیت و هیتی و آسیای صغیر

    امپراتوری هیتیتهاپایه گذاری پادشاهی هیتی (دوره پادشاهی کهن)

    پادشاهی هیتی در سال 1.680 ق.م، توسط «لابارنا-ی یکم»، رهبر قوم هیتی - یکی از اقوام هندو اروپایی - در فلات آناتولی پی افکنده شد. البته «لابارنا» اصطلاحی بوده که هیتی ها برای پادشاهان خود بکار می بردند و برخی تاریخنگاران بر این باورند که او و «هاتوسیلی یکم» شاه بعدی هیتی، در واقع یک شخص واحد بوده اند.

    «هاتوسیلی یکم» (1.650 - 1.620 ق.م) ادعا دارد که قلمرو پادشاهی هیتی را تا کنار دریا (دریای سیاه یا دریای مدیترانه) گسترده است. او در 1.649 ق.م شهر «الالخ» و دیگر شهرهای سوریه را مطیع خود ساخت و علیه اقوام ساکن ناحیه «آرزاوا» در باختر آناتولی به نبرد پرداخت (1.649 ق.م).

    پس از هاتوسیلی یکم، نوه اش «مورسیلی یکم» به تخت شاهی هیتی نشست (1.620 - 1.590 ق.م). بزرگترین دستاورد مورسیلی یکم،فتح سرزمین بابل بود (1.595 ق.م).

    مورسیلی یکم شاه هیتی، شهر «آلِپ» در سوریه را چپاول کرد و در ادامه به تصرف استحکامات بابل پرداخت و به پادشاهی 300 ساله دودمان نخست بابل پایان بخشید. پس از آن، مجسمه طلایی مردوک را از آن شهر بیرون برد.

    اما از آنجا که فاصله سرزمین بابل از هیتی زیاد بود، هیتی ها به غارت ان شهر بسنده کرده، به سرزمین خود بازگشتند.

    در پی مورسیلی یکم، «هانتیلی یکم» (1.590 - 1.560 ق.م)، «زیدانتا-ی یکم» (1.520 - 1.550 ق.م)، «آمونا» (1.550 - 1.530) - پسر زیدانتا، و «هوزیا» (1.530 - 1.525 ق.م) به پادشاهی رسیدند.

    در آغاز پادشاهی «تِلیپینو» (1.525 - 1.500 ق.م)، هیتی در میان چهار پادشاهی محاصره شده بود. پادشاهی «آرزاوا» در باختر، «میتانی» در خاور، «کاسکیان» در شمال، و «کیزو-واتنا» در جنوب.

    پس از درگذشت «تِلپینو» (1.500 ق.م)، هیتی وارد دورانی می شود که آن را «دوره تاریکی» نام نهاده اند و آن، دوره پادشاهی میانه هیتی است.

    دوره تاریکی (دوره پادشاهی میانه)

    در این دوره (1.500 - 1.430 ق.م) را از آن جهت دوره تاریکی نام نهاده اند که، تنها نام پادشاهانی را که در این دوره به پادشاهی رسیدند، می دانیم و از اسناد و مدارک این دوره چیزی در دست نیست. نام پادشاهانی که در این دوره در هیتی پادشاهی کردند به این شرح است: «آلو-وامنا»، «تاهور-وایلی»، «هانتیلی-دوّم»، «زیدانتا-ی دوّم»، «هوزیا-ی دوّم»، «مواتالی-یکم».

    دوره پادشاهی نو

    آغاز پادشاهی «تودهالیا-ی یکم» (1.430 - 1.400 ق.م)، پایانی بود بر دوره تاریکی در هیتی. در پی او «آناواندا-ی یکم» (1.400 - 1.385 ق.م) و «تودهالیا-ی دوّم» (1.385 - 1.380 ق.م)،

    «هاتوسیلی دوّم» (1.380 - 1.358 ق.م) به تخشت شاهی هیتی نشستند.

    سپس، «تودهالیا-ی دوّم» شاه هیتی شد که متون تاریخی هیتی از او با عنوان «تودهالیا-ی کودک» یاد می کند. او توسط گروهی از افسران هیتی کشته شد (1.358 ق.م).

    شاه «سوپیلولیوما-ی یکم» (1.358 - 1.323 ق.م)، سیاستمدار و جنگاور بزرگی بود. او خدمت خود را بعنوان مشاور و امیر ارتش تودهیلیا-ی سوّم اغاز کرد و با این سمت، دشمنان هیتی از جمله کاسکیان را شکست داد. سپس از فرصت به دست آمده از هرج و مرج در مصر در دوران «فرعون آخِناتون» سود جست و «کارکِمیش» (لبنان و سوریه امروزی) را تسخیر کرد. پس از آن، به آمورو حمله برد و توانست آمورو و نیز میتانی را خراجگذار خود سازد (1.350 ق.م).

    در سال 1.340 ق.م، بیوه فرعون «اخناتون»، به شاه هیتی نامه نوشت و درخواست کرد تا او پسرش را به مصر بفرستد تا با ازدواج با او، شاه هیتی بتواند پادشاهی مصر را نیز تصاحب کند. شاهزاده «زانانزا» در بین راه در پی توطئه ای از سوی مصریان به قتل رسید و این ازدواج هرگز رخ نداد.

    سوپیلولیوما که از این رویداد بسیار خشمگین شده بود، سربازان ارتش خود را در ایالات خراجگذار مصر در کنعان و شمال سوریه رها کرد تا زمین های بیشتری را تسخیر کنند. بیشتر اسیران مصری که به هیتی برده شدند، حامل نوعی طاعون بودند که می توانست قلبستان هیتی را به این بلا دچار کند. طاعون به کاخ پادشاهی هم سرایت کرد و سوپیلولیوما و جانشین او «آرنواندا-ی دوّم» (1.323 - 1.322 ق.م) هر دو از این بیماری مردند.

    ان گاه پسر کوچک سوپیلولیوما، با عنوان «مورسیلی دوّم» به تخت پادشاهی هیتی نشست (1.321 - 1.295 ق.م). او در آغاز پادشاهی خود با شورش های بسیاری روبرو بود که بر همه آنها غلبه کرد. در دوران پادشاهی او، هیتی از دریای سیاه تا سوریه کشیده شده بود و او حتی قادر بود تا میتانی را که در خراجگزار آشور شده بود، مطیع خود سازد.

    پادشاهی «مواتالی دوّم» (1.295 - 1.272 ق.م) همزمان بود با آغاز سیاست توسعه طلبی فرعون رامسس دوّم (1.279 - 1.213 ق.م) در مصر. بنابراین نبرد میان هیتی و مصر که هر یک بر آن بودند تا سلطه خود را بر سوریه نگاه دارند، گریزناپذیر بود. این نبرد در عمل به سال 1.274 ق.م در شهر «کادش» روی داد که «نبرد کادش» نام نهاده شده است. این نبرد نتیجه قطعی دربرنداشت؛ کادش و آمورو در دست هیتی به جا ماند.

    پادشاه بعدی هیتی، «مورسیلی سوّم» بود (1.272 - 1.267 ق.م) که توسط عمویش «هاتوسیلی سوّم» از پادشاهی برکنار گردید. «هاتوسیلی سوّم» چهارمین و آخرین پسر مورسیلی دوّم بود. مواتالی دوّم برادرش، پایتخت هیتی را به شهر «تارهونتاسا» منتقل کرد و هاتوسیلی سوّم را به حکمرانی شهر «هاتوسا» گماشت. او در نبرد کادش، فرمانده نیروهای هیتی بود که به اردوگاه مصریان حمله بردند.

    مورسیلی سوّم، برادرزاده اش، پایتخت را به شهر «هاتوسا» بازگرداند. بر همین اساس، هاتوسیلی سوّم حکمرانی بر هاتوسا را از دست داد. در نتیجه علیه برادرزاده اش شورش کرد.او همراه با نیروی قابل توجه ای از متحدان طبیعی هیتی، به مورسیلی سوّم حمله برد و به سرعت او را شکست داد و بعنوان جانشین مورسیلی سوّم، پادشاه هیتی شد (1.267 - 1.237 ق.م).

    مورسیلی پس از شکست نقشه اش برای برکناری هاتوسیلی سوّم از تاج و تخت به مصر گریخت. هاتوسیلی نیز این رویداد را با درخواست از رامسس دوّم برای بازگرداندن برادرزاده اش به هیتی پاسخ داد، و زمانی که رامسس دوّم داشتن هر گونه اطلاع از مکان دقیق مورسیلی سوّم در کشورش را انکار کرد، روابط بین مصر و هیتی به بحرانی ترین درجه خود رسید.

    اما سرانجام پس از چندی که روابط بین مصر و هیتی در حال بحران سپری می شد، هر دو پادشاه تصمصم گرفتند تا موضوع فرار پادشاه مخلوع هیتی به مصر را با آرامش و صلح حل کنند. شاید یکی دیگر از دلایل صلح دو پادشاه هیتی و مصر، ترس از قدرت رو به رشد آشور نیز بوده باشد.

    این صلح بوسیله امضای معاهده صلحی میان دو پادشاه هیتی و مصر به دست آمد (1.254 ق.م). صلحی که نزدیک به چهل سال پایدار ماند، و با ازدواج رامسس دوّم با دختر شاه هیتی تضمین شد. مورسیلی سوّم نیز پس از این معاهده صلح از صحنه تاریخ ناپدید می شود و دیگر نامی از او نیست.

    «تودهالیا-ی سوّم» (1.237 - 1.209 ق.م)ف پسر هاتوسیلی سوّم، واپسن شاه توانای هیتی بود که می توانست دستان آشور را از سوریه دور نگاه دارد و نیز توانست تا قبرس را به خاک هیتی بپیونداند. پس از او «آرناواندا-ی سوّم» مدت کوتاهی پادشاهی کرد (1.209 - 1.207 ق.م) و سپس، «سوپیلولیوما-ی دوّم» شاه هیتی شد (1.207 - 1.178 ق.م). او واپسین شاه هیتی بود. در سال 1.178 ق.م، مردمان دریا به هیتی تاختند. هاتوسا و دیگر مراکز حساس هیتی به اشغال آنان درآمد، و پادشاهی هیتی، به طور غیرمنتظره ای، برای همیشه منقرض شد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی
    زبان هیتی

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    زبان هیتی یا هِتیتی از زبان‌های مرده ای است که زمانی هیتی ها به آن سخن می‌گفتند، مردمانی که زمانی امپراتوری خود را در خاتوشا (امروزه: بُغازقلعه) در مرکز شمال آناتولی بنیان نهادند. گواهی‌های زیادی از زنده بودن این زبان و زبان‌های خویشاوند آن در آناتولی برای چند صد سال پس از فروپاشی امپراتوری هیتی بر جا است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی
    هیتی‌ها (1)

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    هیتیان تمدنی باستانی بودند که به زبانی در شاخهٔ آناتولی خانوادهٔ هندواروپایی صحبت می‌کردند و یک پادشاهی در آناتولی و میان‌رودان شمالی و سوریه در سدهٔ ۱۸ پ.م. تا ۱۲ پ.م. تاسیس کردند.

    هیتی‌ها معروف به مهارتشان در ساختمان و استفاده کردن از ارابه و از پیشروان عصر آهن و ساخت مصنوعات از آهن بودند.

     

    امپراتوری هیتی در ۱۲۹۰ پ.م.

     

    پادشاهی هیتیایی به سه دوره قراردادی تقسیم شده‌است:

    ۱ - پادشاهی قدیمی هیتیایی. ۱۷۵۰ ق. م. - ۱۵۰۰ ق. م.

    ۲ - پادشاهی میانی هیتیایی. ۱۵۰۰ ق. م. - ۱۴۳۰ ق. م.

    ۳ - پادشاهی جدید هیتیایی ۱۴۳۰ ق. م. - ۱۱۸۰ ق. م.

    پس از ۱۱۸۰ ق. م. امپراتوری هیتی در چندین دولت-شهر (نوهیتیایی)، مستقل خرد شد.

    نوهیتیایی، کشورهایی بودند که با زبان لوویان حرف می‌زدند و در سوریه عصر آهن، پس از سرنگونی امپراتوری هیتی سر بر آوردند و تا اشغال شدن به دست کیمری‌ها بر پا بودند (۱۱۸۰ تا ۷۰۰ پیش از میلاد).

    نباید حتیان (Hattians) که زودتر تا آغاز هزاره دوم ق. م. در همان ناحیه ساکن شدند و به یک زبان غیر هندو - اروپایی صحبت می‌کردند را با هیتیان (Hittites) اشتباه گرفت.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : تمدنهای خاموش ، تمدنهای خاموش اروپایی- هیتی