تاریخ : 29 مرداد 1396
زمان : 14:06:48
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 415 بار
  • بازدید دیروز : 864 بار
  • بازدید ماه : 21673 بار
  • بازدید کل : 558737 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    کریشنا

    کریشنا
    دلاور برگزیده جنگ بهاراتا که به یاری دوستان خود برادران پاندو موفق به کشتن دایی خویش پادشاه ستمگر ماتورا شد؛ او هفتمین فرزند خواهر پادشاه بود. منجمی‌گفته بود که یکی از خواهر زادگان در آینده پادشاه را از پای در خواهد آورد. پادشاه خواهر را دستگیر و دستور داد همه فرزندان او را بکشند. شش فرزند او هلاک شدند هفتمین فرزند او به تدبیر مادر و برای حفظ او با دختر گاوبانی معاوضه شده بود، که در جوانی مردی نیرومند شد چون در کودکی توسط در آب مقدس شستشو داده شده بود اما پاشنه پایش بدلیل اینکه در دست مادر مانده بود روئین نبود و همین باعث مرگ او شد. (بریتانیکا، امریکانا، ذیل کریشنا و ویشنو؛ ادیان ومکتب های فلسفی هند، ص 247)

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    کهن ترین حماسه‌ی جهان

    کهن ترین حماسه‌ی جهان

    در کهن ترین حماسه‌ی جهان یعنی حماسه‌ی «گیل گمش» نیز جوهره‌ی حماسه، چاره ناپذیری مرگ است. قهرمان حماسه کسی است به نام گیل گمش، دو ثلث وجود او جنبه‌ی الهی دارد و یک ثلث او آدمیزاد است. او پادشاه ستمگر و جبار سرزمین «اُرُخ» است. خدایان برای شکست او «‌اِنکیدو» را می‌آفرینند. آن دو پس از جنگی تن به تن با هم دوست می‌شوند و گیل گمش نیکو کار شده، متوجه این حقیقت می‌شود که مرگ را چاره نیست. حماسه‌ی گیل‌گمش داستان مرگ و زندگی و از نخستین تفکرات فلسفی در باب مرگ است که به سبک حماسی بیان شده است. این حماسه به عنوان قدیمی‌ترین گزارش از جست و جو برای زندگی جاوید است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    قهرمان رویین‌تن سرود نیبلونگن

    نقاشی صحنه مرگ زیگفرید و حمل جنازه او به سوی ورمس. هاگن، نیزه در دست در تصویر دیده می‌شود.
    زیگفرید فرزند شاه زیگموند، فرمانروای نئرلند و همسرش، شهبانو زیگلینده است. او که علاقه‌ای به ماندن در سرزمین پدری و یادگیری راه و رسم حکومت ندارد، راهی سفرهایی دور و دراز می‌شود. در بازگشت از این سفرها او چنین ادعا می‌کند که تا انتهای دنیا رفته و در غاری ژرف، فافنیر، اژدهای شب را کشته و با شستشوی بدن خود در خون اژدها رویین‌تن گشته است. اگرچه قسمتی از پشت او، درست میان دو کتف، به خاطر چسبیدن برگی از درخت زیزفون، آسیب پذیر باقی مانده بود. همچنین او در مبارزه ای سخت، یک دورف به نام آلبریش را شکست داده و گنجینه ای را که او محافظت از آن را به عهده داشت، تصاحب می‌کند، که شمشیر بی نظیر او، بالمونگا، جزئی از این گنجینه است. همچنین زیگفرید فرمانروایی بر مردمانی مرموز به نام نیبلونگها را نیز به دست می‌آورد.
    زیگموند و زیگلینده دوباره از او می‌خواهند تا راه و رسم شاهی بیاموزد و همسری اختیار کند، اما زیگفرید، پس از طفره رفتن‌های فراوان، سرانجام قصد می‌کند به خواستگاری زیباترین بانوی سرزمین‌های ژرمن‌ها، گریمهیلد، خواهر شاهان بورگوندی برود و با رفتن زیگفرید به ورمس، مقر شاهان، تراژدی زیگفرید آغاز می‌شود.
    در نهایت، زیگفرید با خیانت هاگن‌ترونگ، مشاور شاهان و اداره کننده واقعی بورگوندی، کشته می‌شود و کشتی حامل جنازه او، توسط معشوق واقعی‌اش، برینهیلد ربوده شده و در میانه دریا به آتش کشیده می‌شود.
    داستان سرود نیبلونگن را، انتشارات سروش، با ترجمه اسماعیل سعادت منتشر ساخته بود که پس از مدتی توقف چاپ، خوشبختانه چاپ این کتاب ارزشمند تجدید شد

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    اطلاعاتی مختصر


    در حماسه‌ی آلمانی نیبلونگن، زیگفرید رویین‌تن است. اژدهایی را می‌کشد و با غوطه خوردن در خون او، رویین‌تن می‌شود. نقطه‌ی ضعف او جایی بین دو شانه اش است که برگی بر آن افتاده بود و هنگام غوطه‌وری، رویینه نشد. هاگن با زدن ضربه‌ای بر آن محل او را می‌کشد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    جان زیگفرید در گرو یک برگ درخت


    زیگفرید، قهرمان افسانه‌ای آلمانها که خط دفاعی معروف زیگفرید در جنگ جهانی دوم (44 - 1939 میلادی) به نام او نامگذاری شده است رویین‌تن بود. او در چشمه‌‌ای که آدمی‌را رویین‌تن می‌ساخت آب تنی کرد و تمام اعضای بدنش رویین شد، ولی هنگامی‌که برهنه شد تا داخل چشمه شود، در همان موقع برگ درختی از شاخه افتاد و بر پشتش چسبید. موقع آب تنی جای آن برگ که درست مقابل قلبش در مهره پشت قرار داشت رویین نگردید. بعدها دشمن این نقطه ضعف را کشف کرد و بر پشتش تیر انداخت. پیکان حریف در همان جایی که برگ درخت چسبیده بود فرو رفت و از مهره پشتش گذشته بر قلبش نشست و زیگفرید رویین‌تن را از پای در آورد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    زیگفرید


    بزرگترین قهرمان ژرمنی است. که فرزند شاهزاده‌ای است که در دربار شاهزادهدانمارک با افتخار بزرگ شد پدر برای تعلیم او را نزد آهنگری دانا بنام "رگین " گذاشت. "رگین" او را مانند شاهزاده‌ای تعلیم داد و فنون زیادی رابه او آموخت. اما سعی کرد او را نسبت به دربار ناراضی نگه داشت. "اودین" (یکی از خدایان اسکاندیناوی) به او کمک می‌کند که اسبی با نیروی ویژه برایخود انتخاب کند، بنام "گرانی". رگین حرص مال‌اندوزی را در ذهن زیگفرید جایداد و بعد جای گنجینه‌ای که اژدهائی بنام "فافنر" از آن محافظت می‌کند بهاو نشان داد زیگفرید شمشیری که میراث خدایان بود از مادرش گرفت. "رگین" بهآموخت که شمشیر را در شکم اژدها که نرم است فرو کند و در خون اژدها آبتنیکند تا روئین‌تن شود او در حین آبتنی برگی بین دو شانه‌های او افتاد وهمانقسمت با خون اژدها تماس پیدا نکرد و نقطه ضعف روئینگی او شد.
    در افسانه‌ها آمده است او با خوردن کمی‌از خون اژدها توانست به زبان مرغانصحبت کند. پرندگان ماهیت "رگین" را و قصد اورا برای خیانت به دربار راآشکار کردند و زیگفرید با شمشیر سر رگین را قطع کرد.

    درافسانه‌ها قصه زیگفرید کمی‌آشفته به نظر می‌رسد در راه دلباخته زنی بهنام"براین هلد" می‌شود براین هلد یک "والکری" است و یک والکلیری وقتیخوشبخت می‌شود که در راس یک نیروی جنگی قرار گیرد و او می‌داند که مقرر استکه زیگفرید با "گودرون" دختر "گیوکی" ازدواج کند اما زیگفرید پیمانوفاداری با او می‌بندد وحلقه طلایی به نشانه وفاداری به او می‌دهد.

    زیگفرید با ثروت خود به قصر "گیوکی" می‌رود او پسری به نام "هوگنی" و دختریبه نام "گودرون" دارد. آنان با نیرنگ خاطره عشق گذسته‌اش را از بینمی‌برند و پیشنهاد ازدواج با "گوردون" را به او می‌دهند و آنان باهم ازدواجمی‌کنند و او با "هوگنی" پیمان برادری می‌بندد و راز روئین‌تن بودن خود رابه او می‌گوید.

    "هوگنی" تصمیم ازدواج با معشوقه زیگفرید"براین هلد" را می‌گیرد و او نیز بهشرطی حاضر به ازدواج با او می‌شود که از حلقه آتش عبور کند. "هاگنی کهنیرنگ به حلقه "براین هلد" دست می‌یابد و با تغییر صورت (که معلوم نیستچگونه صورت می‌گیرد) زیگفرید با صورت "هاگنی" از آتش می‌گذرد و بعد بهصورت واقعی خود در می‌آید "هاگنی" با "برایان هلد" ازدواج می‌کند زیگفریدبعد ملاقات" براین هلد" به یاد عهد قدیم خود می‌افتد که بسیار دیر شده است.

    "براین هلد" برای فخر فروشی به "گوردن" می‌گوید که شوهر او توانسته است ازحلقه آتش بگذرد. "گردن" حلقه را به او نشان می‌دهد و راز اینکه زیگفرید ازآتش گذشته است را فاش می‌کند. و"براین هلد" تصمیم می‌گیرد از زیگفریدانتقام بگیرد وهمسر خود "هاگنی"را مجبور می‌کند که زیگفرید را با شمشیر ازبین ببرد. و "هاگنی" که نقطه ضعف او را می‌داند در خواب شمشیر را در کتف اوفرو می‌کند و اینگونه قهرمان از بین می‌رود...

     

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    لوکی هودر را هدایت می‌کند که بالدر رابکشد، طومار قرن هجدهمی‌ازایسلندبالدر (Baldr) رب‌النوع نور، لذت، پاکی، معصومیت و دوستی در اساطیراسکاندیناوی است. پسر اودین و فریگ، هم در میان خدایان و هم در میانانسان‌ها محبوب بود، و انسان‌ها او را بهترین خدایان می‌دانستند. او بسیارزیبا، خردمند و خوش زبان بود، هر چند که قدرت کمی‌داشت.

    همسر او نانا دختر نپ و فرزند آنها نیز فورستی، رب‌النوع عدالت بود. تالارویژه بالدر در آسگارد بریندابلیک به معنی شکوهمند نام دارد.

    مرگ بالدر

    بیشتر داستان‌های حول شخصیت بالدر، داستان مرگ او را بازگو می‌کنند: بالدررویاهایی راجع به مرگ خودش میبیند و مادرش، فریگ، برای حفاظت از فرزندش درجهان دوره افتاده و از همه اشیا، موجودات و نیروهای طبیعت (از مارها،فلزات، بیماریها، سموم و حتی آتش) سوگند گرفت که به پسرش آسیبی نرسانند. همه اینها سوگند یاد کردند که نوع آنها هرگز به بالدر آسیب نرسانده و درآسیب زدن به او نقشی نیز نداشته باشند.

    با تصور رویین‌تن شدن بالدر، خدایان از آن پس با قرار دادن بالدر به عنوان هدف تیرها و سلاحهای خود به تفریح می‌پرداختند.

    لوکی خبیث و حقه باز، به بالدر حسادت ورزید و در پی علت رویین‌تنی او ظاهرخود را تغییر داد و نزد فریگ رفت و علت را پرسید. هنگامی‌که فریگ پاسخ دادکه تمام موجودات سوگند خورده اند که به بالدر آسیبی نرسانند، لوکیبداندیشانه پرسید: «همه چیز؟» و فریگ به او گفت که تنها یک بوته کوچک داروشدر غرب بود که به خاطر کوچکی، فریگ بی توجه از آن گذشته بود.

    لوکی با عجله به سراغ داروش رفت و آنرا یافت و از آن یک دارت ساخت. سپس بهمحل ضیافت خدایان بازگشت و دید که هود (یا هودر) برادر دوقلوی بالدر کهنابینا بود در گوشه‌ای از محفل نشسته است. به سراغ هودر رفت و از او پرسیدکه چرا در بازی شرکت نمی‌کند. هودر جواب داد که اولا چون کور است و ثانیاچیزی برای پرتاب به سمت بالدر ندارد. لوکی دارت را به هودر داد و از اوخواست که با راهنمایی او در بازی شرکت کند. هودر دارت را با راهنمایی لوکیپرتاب کرد و دارت مستقیما به قلب بالدر خورد و او بیجان بر زمین افتاد.

    در حالی که خدایان مشغول عزاداری برای بالدر بودند، اودین فرزند دیگرش،هرمود دلاور را سوار بر سلیپنیر به سوی هل، الهه دنیای مردگان فرستاد تا بهالتماس از او بخواهد که بالدر را به دنیای زندگان بازگرداند. هل تقاضایخدایان را تحت یک شرط پذیرفت: هرآنچه که در دنیا وجود دارد، زنده یا مردهباید برای بالدر عزاداری و شیون نمایند. با توجه به محبوبیت بالدر کار سادهبه نظر می‌رسید و همه در جهان با کمال میل برای او گریستند. همه جز یک تنکه گریه تمام جهان را بی اثر نمود: لوکی خود را به صورت ماده غولی درآورد واز گریه کردن برای بالدر سرباز زد و لذا بالدر در دنیای مردگان باقی ماند.

    خدایان جنازه خدای مرده را لباس سراسر قرمز پوشاندند و او را بر روی تلهیزم مرده سوزی بر عرشه کشتی خودش، رینگهورن قرار دادند. در کنار او همسرش،نانا آرمید که پس از مرگ بالدر از شدت اندوه قلبش شکست و او نیز در پسهمسرش مرد. اسب بالدر و گنجینه‌هایش نیز در کنار او قرار گرفتند و پس ازآتش زدن تل هیزم، کشتی توسط ماده غولی به نام هیروکین به دریا فرستاده شد.

    لوکی نتوانست از انتقام خدایان بگریزد و هودر نیز توسط والی، پسر اودین وریند کشته شد. والی دقیقا به همین هدف و برای گرفتن انتقام بالدر زاده شدهبود.

    بالدر در راگناروگ

    گفته شده که پس از نبرد روز راگناروک، هم بالدر و هم هودر دوباره زاده شده و به اداره جهانی که از خاکستر جهان برمیخیزد می‌پردازند.

     

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    اطلاعاتی مختصر

     

    در افسانه‌های اسکاندیناوی، بالدر رویین‌تن است و همه‌ی عناصر سوگند خوردهاند که به او آسیب نرسانند، جز گیاهی حقیر موسوم به دبق و همین گیاهسرانجام باعث مرگ بالدر شد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    خواب اُدین در باره فرزند خود، بالدر

     

    «بالدر» فرزند خدایان است. اُدین پدر بالدر خدای روشنایی است. شبی در خوابمی‌بیند پسرش به وسیله‌ی تیری از پا در آمده است. وقتی که بیدار می‌شودپریشان و آشفته نزد خدای خدایان بانو فریگان می‌رود و از وی می‌خواهد تمامدرختان عالم را سوگند دهد تا هیچ کدام چوبشان چون تیری بر بدن بالدرننشیند. بانو فریگان می‌پذیرد و تمامی‌درختان را سوگند می‌دهد. «دبق» تنهایک گیاه خیلی کوچک که هنوز چوبی بر تنش جان نگرفته بود بی‌قسم باقیمی‌ماند. خدای بدکاره‌گان (لوکی)، به بالدر حسادت می‌برد و مترصد فرصتی تابالدر را ازپای دراندازد. تا این که می‌فهمد دبق همان گیاه کوچک سوگندنخورده. از چوب این گیاه تیری فراهم می‌کند و به دست خدای نابینایان هاترمی‌سپارد و در یکی از جشنها هاتر را دعوت می‌کند تا در آن بزم حضور یابد. تیری که از گیاه دبق ساخته بود را به هاتر می‌دهد. تیر بر بدن بالدرمی‌نشیند و می‌میرد...

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    بالدر

    بالدر هم در افسانه‌های اسکاندیناوی به گونه ای روئین‌تن است. این قصه با کینه لوکی (که در روایت اسکاندیناوی نقش لوکی آشکارا نقش شیطانی است وی نقش دشمن خدایان را بازی می‌کند) نسبت به بالدر آغاز می‌شود بالدر خدای خوبی است که در رویایی از مرگ خود با خبر می‌شود "فریگ" به نیابت از خدایان برای پیشگیری از وقوع رویداد بد وارد عمل می‌شود او همه موجودات را وادار می‌کند که سوگند بخورند که به بالدر آسیبی نرسانند از آب و آتش وآهن و انواع فلزات گرفته تا صخره‌ها، زمین، درختان بیماری‌ها حیوانات و........ سوگند می‌خورند.

    بالدر به نوعی بازیچه خدایان می‌شود. از آن  جهت که روئین‌تن شده است خدایان او را به ابزاری برای آزمایش تیرها ونیزه‌ها و سنگ‌های خود بدل می‌کنند. لوکی با نقشه قبلی و با لباس مبدل نزد فریگ می‌رود و از راز روئین‌تن شدن بالدر با خبر می‌شود.

    لوکی می‌پرسد آیا موجودی هست که سوگند نخورده باشد، فریگ این راز مرگبار را افشا  می‌کند که در غرب تالار درختی به نام کشمشک وجود دارد که جوانتر از آن بود که سوگند بخورد دکتر شمیسا در انواع ادبی آورده است: "همه عناصر سوگند خوردند که به او آسیبی نرسانند جز گیاه دبق"

    لوکی شاخه‌ای از درخت را می‌برد و به جایی که محل بازی خدایان است می‌رود همه خدایان در حال پرتاب به سمت بالدر هستند جز خادای نابینا "هود" لوکی از او می‌پرسد تو چرا چیزی پرتاب نمی‌کنی او جواب می‌دهد چون نابینا هستم  و چیزی هم برای پرتاب ندارم لوکی او را وسوسه می‌کند و جای ایستادن بالدر را به او نشان می‌دهد و شاخه را به دست او می‌دهد تا پرتاب کند. هود شاخه را به سمتی که لوکی نشان داد پرتاب کرد و بر اثر اصابت آن بالدر جان می‌سپارد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    محصول یک اتفاق خاص

    احتمالاً تمام خوانندگان اصطلاح پاشنه  آشیل را شنیده اند. پاشنه آشیل در علوم سیاسی و فرهنگ سیاسی به نقطه ضعف سیستم‌های سیاسی گفته می‌شود. این اصطلاح در اسطوره‌های یونانی بیانگر یک شخصیت قوی رویین‌تن به نام آشیل است.  

    آشیل اسطوره‌ای است که در جنگ‌ها و اتفاقات دیگر هر ضربتی به بدن او زده می‌شود، بدنش آن را پس می‌زند، به یک عبارت رویین‌تن است. رویین‌تنی است که محصول یک اتفاق خاص است. آشیل در لحظه ای قدسی به دنیا می‌آید؛ یعنی در زمان قدسی. در آن زمان این اعتقاد وجود داشت که اگر کودکی در آن زمان قدسی متولد شد، باید آن را برداشت و در یک آب مقدس غسل تعمید داد.

    در همه فرهنگ‌ها این رود مقدس هست: زمزم را ما داریم؛ هند «مادر گنگ» را دارد و مصری‌ها «نیل » را دارند. آب مقدس جزو مفاهیمی‌است که در اسطوره‌شناسی نوین به شدت بر آن تاکید می‌شود. این اعتقاد وجود دارد که اگر در لحظه  مقدس کودکی به دنیا بیاید و در آب مقدس تطهیر داده شود، رویین‌تن می‌شود.

    خوب! شما فکر می‌کنید هنگامی‌که یک مسلمان غسل می‌کند و یا هنگامی‌که یک مسیحی در کلیسا غسل تعمید داده می‌شود، این واقعاً صورت آب است؟ یک مسلمان با این اعتقاد غسل می‌کند که بدن وی از دیدگاه شعور باطنی رویین‌تن شود.

    چرا وقتی می‌روید زیارت، غسل می‌کنید؟ چون بدن تطهیر می‌شود و وارد یک مرحله نوین می‌شوید. این موقع در حقیقت نقطه شروع آن زمان قدسی است. در همه تمدن‌ها زمان قدسی داریم. اگر انسانی بتواند این زمان قدسی را کشف کند، مثلاً در روز پنج شنبه و جمعه دعا کنید یک طور دیگری با آن برخورد می‌شود تا در روزهای دیگر. دعا در بستر زمان به ویژه اگر زمان قدسی باشد متحقق می‌شود. درست مثل همین لیله‌القدری که ما داریم. دعا شما را به جایی می‌رساند که در حقیقت واسطه ها بین شخص نیازمند با آن بی نیاز حذف می‌شود و انسان در خود قدرتی را کشف می‌کند. این که شما در سوالتان فرمودید که انسان به یک تعبیر نوینی از خودش می‌رسد، دقیقاً همین است. انسان به یک تفسیر نوین از توانایی های خودش می‌رسد که محصول آن آرامش است و اظهار دعایی است که داشته و اتفاقاً همین دعا در آن لحظه خاص جوابی را می‌گیرد.

    حالا چرا در اسلام لیله‌القدر را گذاشتند؟ لیله‌القدر همان زمان قدسی اسطوره‌ای است که اگر با دعا روحتان را و نه جسمتان را غسل بدهید، یک روح رویین‌تن پیدا می‌کنید که به تعبیر قرآن دیگر شیطان بر آن تسلطی ندارد؛ یعنی شیطان بر موجودات و افراد ضعیف‌النفس می‌تواند سلطه داشته باشد، ولی خداوند به شیطان می‌فرماید نسبت به بندگان من تو دیگر نمی‌توانی سلطه داشته باشی.

    این رویین‌تنی آغاز یک زندگی جدید است. آغاز فضا و ترنمی‌است که در آن حس می‌کنید نسبت به پدیده‌های پیرامون خودتان که قبل از این گذار، در برابر آن ضعف می‌کردید، اکنون احساس قدرت می‌کنید. باز برای این که بحث برای خوانندگان سبک‌تر شود، مثالی عرض می‌کنم: شما می‌دانید برخی از افراد حامل اشیاء مقدس هستند. همین امروز هم داریم. گرچه در بعد علم نوین و فلسفه به آن خرافه می‌گویند، ولی واقعیت  قضیه این است که ما همین امروز افرادی را داریم که در شرق و غرب عالم معتقدند مثلاً اگر این تسبیح همراهش باشد در زندگی روزمره اش خوب می‌آورد.

    اصطلاحاً این واژه را طلسم می‌گویند. یک سنگهای خاص، یک اشیاء خاص. یادگاری که مثلاً از مادربزرگش داشته و این مادربزرگ یک جوری به عالم ماوراء مرتبط بوده چون انسان صالح و نیکوکاری بوده است. چیزی که اصطلاحاً تحت عنوان «توتم» در ادیان ابتدایی داریم. عصای رئیس قبیله توتم اوست و این یعنی وجود یک نیروی ماورایی که این عصا نماینده‌اش است. این مسئله به انواع و اشکال مختلف در زندگی انسان معاصر وجود دارد، اینها اصلاً قدیمی‌نشده، اما مظاهرش فرق کرده و اصل مساله وجود دارد. این امر بیانگر نیاز شما به یک مفهومی‌است که ممثل آن قدرت ذاتی می‌باشد. شما به وسیله  این واسطه بین خودت و آن قدرت ذاتی رابطه ایجاد می‌کنی و خود را صاحب قدرت و نیرو حس می‌کنی. این زمان قدسی در تمدن اسلامی‌لیله‌القدر است.

    * آیا در لیله‌القدر این انسان است که خود را به سوی دگرگونی می‌برد یا خداوند است که انسان را به سوی دگرگونی می‌کشاند؟

    - در لیله‌القدر اتفاقی در دو وجه و دو سو می‌افتد. ابتدا وجه آسمانی است که عوامل مابعدالطبیعه اجابت دعا، کمک می‌کنند تا شما امورتان را اصلاح کنید و با ورود به یک مرحله جدید، قلمروهای جدیدی باز شود. در این مرحله حقیقتاً باب برکت الهی و نعمات الهی مفتوح می‌شود. وجه دوم این است که انسان در لحظات خاص دعا و شب های قدر حس می‌کند ماهیت و وجود دیگری دارد. به عبارت دیگر دو اتفاق همزمان حادث می‌شود: ۱- باز شدن ملکوت آسمان(به تعبیر عیسی مسیح(ع))؛ ۲- و دیگری اتفاق باطنی که در وجود شما اتفاق می‌افتد.

    مثلاً وقتی شما در مکه لباس احرام می‌پوشید، حس می‌کنید وارد یک فضای جدیدی شده‌اید و آدم جدیدی هستید. این افراد هنگامی‌که دارند طواف را انجام می‌دهند، با این که می‌دانند شخصی که دارد کنارشان می‌رود، تنه می‌زند، یعنی دارد نوعی مزاحمت را در رفتار از خودش بروز می‌دهد، اما در آن لحظه خاص با لباس احرام در این مکان و آن زمان، در فضایی قرار می‌گیرد که اگر در یک موقعیت طبیعی قرار داشت، نسبت به رفتار او عکس العمل منفی و قهر آمیز نشان می‌داد. اما، اینجا نمی‌تواند چنین عکس‌العملی از خود نشان دهد، چرا؟ چون سبب حرمت فعل عبادی‌اش می‌شود. اینجا در آن لحظه خاص و مکان خاص، تمرین می‌کند تا نسبت به دیگری نفرت نداشته باشد. چرا این حالت را در خیابانهای تهران نداریم؟ چرا در زمان‌هایی غیر زمان لیله‌القدر چنین حالتی نداریم. زیرا در لیله القدر، زمان و مکان مرا وارد موقعیت  جدیدی می‌کند، که در این فضای جدید متحول می‌شوم. اجابت دعا تحولی است که در من اتفاق می‌افتد. حال بیاییم سراغ بحثی که شما شروع کردید. واقعیت این است که بله، در این لحظات خاص وقتی دعا به اجابت می‌رسد من نمی‌دانم در ملکوت چه اتفاقی می‌افتد، نقل است که در ملکوت می‌گویند که مثلاً به این یک توجه ویژه داشته باشید. اما من این را نمی‌بینم، ولی تحول درون خودم را می‌بینم. یعنی می‌بینم من به یک آرامش رسیده‌ام و حالا دیگر قدرت دارم. قبل از این که وارد مسجد، کلیسا یا استوپ‌های هندی و دیگر معابد شوم و قبل از این که وارد این جهان بشوم، اگر این مشکل را داشته باشم واقعاً مرا دچار سرگیجه، سردرد و استیصال و ناامیدی می‌کند. اما وقتی وارد یک فضا می‌شوم با این باور که دعای در این فضا، در این لحظه  خاص و فضای خاص می‌تواند مرا در غلبه بر آن مشکل کمک بکند، در حقیقت به یک انسان جدیدی تبدیل شده‌ام، من می‌خواهم یک کلمه را عرض کنم و آن این که مکان‌های خاص، انسان را در بستر یک تحول ماهوی و ذاتی قرار می‌دهد. این تحول سبب می‌شود که انسان به یک تعریف نوین از خود و به یک شناخت نوینی از مجموعه قابلیت‌ها، استعدادها و توانایی‌هایش برسد که او را در رسیدن به یک مرحله جدید در حیاتش کمک می‌کند. شاه کلید این تحول یا تولد دوباره، دعاست، طلب است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی
    اطلاعاتی مختصر

     

    آشیل یا آخیلوس فرزند پله پادشاه میریمیدون مشهورترین قهرمان افسانه‌اییونانی است طبق روایت هومر در ایلیاد، مادر آشیل، تیتس که از ایزد بانوانبود، آشیل را در رودخانه ی سیتکس که دور تا دور جهان مردگان را فراگرفتهاست فروبرد و آشیل رویین‌تن شد مگر از پاشنه‌ی پا. در جنگ تروا تیر بهپاشنه‌ی پای او اصابت کرد و کشته شد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، رویین تنی