تاریخ : 30 مرداد 1396
زمان : 03:29:05
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 162 بار
  • بازدید دیروز : 815 بار
  • بازدید ماه : 22235 بار
  • بازدید کل : 559299 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .

    درباره‌ این مسأله به نکاتی توجه داده می‌شود:

    1- در شمال غربی اقیانوس(نزدیک قاره آمریکا) جزایر کوچکی (حدود 360 جزیره که 20 جزیره آن مسکونی است) وجود دارد این جزایر به برمودا معروف هستند. برمودا نام یکی از جزایر بزرگ آن مجموعه است.

    2- مثلث برمودا به منطقه‌ای مثلث شکل می‌گویند که یک راس آن، جزیره‌ برمودا(33 درجه شمالی و 64 درجه غربی) است. و یک راس آن بندر میامی در ساحل شرقی ایالت فلوریدا از مهم‌ترین بنادر ایالات متحده است. راس دیگر آن نیز سن خوان(سن ژاون) پایتخت پورتوریکو یکی از جزایر بزرگ دریای کارائیب است که در شرق کشور دومینیکن قرار دارد.

    3- از آنچه در بالا گفتیم وجود محلی به نام جزیره برمودا و ناحیه‌ای به نام مثلث برمودا ثابت می‌شود. این جزایر از لحاظ جغرافیایی، محل مشخصی دارد و در نقشه‌ها ثبت شده است.

    4- اصل نکته درباره این جزیره و مثلث برمودا اخباری است که مخابره و ثبت شده است. در حدود 1355 ش یعنی دو سال قبل از انقلاب اسلامی در ایران در تمام مطبوعات و رادیوها اخباری عجیب و غریب از حوادث دردناک و اسرارآمیز از این جزیره و منطقه نوشته و اعلام شد و به تبع آن در مجلات داخلی ایران نیز چیزهایی ترجمه و بیان گردید. اما اینک دیگر از آن خبر‌ها نیست و در سال‌های اخیر دیگر از چنین حادثه‌هایی سخن گفته نمی‌شود در حالی که با گسترش ارتباطات باید اخبار بیشتر و دقیق تر از گذشته ارائه شود.

    5- بعضی درباره پخش گسترده این اخبار استدلال کرده‌اند که چون کشور کوبا رابطه خوبی با شوروی سابق داشت و از طرفی نزدیک بودن آن به ایالات متحده آمریکا خطر جدی برای آمریکا محسوب می‌شد و می‌توانست جایی برای نصب ابزار جاسوسی و جنگی و در واقع پایگاهی برای شوروی در نزدیکی آن کشور باشد، لذا آمریکا به این فکر افتاد که در نزدیکی کوبا(مثلث برمودا) با شایعه کردن این اخبار، منطقه خطرناک و نا امنی ایجاد کند و در آنجا پایگاهی بسازد که کوبا را از نزدیک زیر نظر بگیرد و اگر کسی خواست نزدیک شود، او را از بین برده و آن را به نیروهای اسرار آمیز منتسب سازد.

    بنابراین اخبار مخابره شده همه جنبه سیاسی و امنیتی داشته و در واقع ساختگی بوده است. البته امکان دارد برای واقعی جلوه کردن، چند هواپیما و کشتی را نیز از بین برده باشند. زیرا از آن جنایتکاران چنین چیز‌هایی بعید نیست.

    6- متاسفانه بعضی با شنیدن این اتفاقات و مشخصات ادعا کردند یا احتمال دادند که آن منطقه همان جزیره خضراء و محل زندگی اهل بیت امام زمان است در حالی که این احتمالی بیش نبوده و عقیده‌ای شخصی است که ابراز گردیده است. و می‌تواند نشان کج سلیقگی افراد باشد. زیرا وقتی اخبار درد‌آور و غم انگیز کشته شدن عده‌ای افراد بی گناه که بعضا راه را گم کرده‌اند یا سوار بر کشتی تجاری بوده‌اند دنیا را گرفت (بر فرض واقعیت داشتن این جریان‌ها) و همه متاسف و ناراحتند و اظهار همدردی می‌کنند معلوم است کسی که بلند شود و ادعا کند که آنجا جزیره امام است و حضرت و یارانش چنین کار‌هایی را انجام داده‌اند از روی ناآگاهی است! به راستی این ادعا به شنوندگان و خوانندگان چه پیامی را القا می‌کند؟ آیا جز این است که به خشونت طلبی و خونریزی دین اسلام و پیشوایان دین تاکید می‌کنند.

    7- وقتی از مدعیان وجود جزیره خضرا می‌پرسند چرا تا به حال آن را کسی روی کره زمین ندیده است؟ می‌گویند از قدرت خدا دور نیست که آن را به حالت معجزه آسا و خارق العاده از چشم‌ها دور کند و کسی آن را نبیند.

    باید از این‌ها پرسید اگر خدا چنین کاری می‌کند، پس چه لزومی برای نابود‌سازی هواپیما‌ها و کشتی‌ها در آن منطقه هست و چرا باید این افراد بی گناه کشته شوند در حالی که می‌شود آنجا را نبینند و رد شوند؟ در حالی که آنچه در حدیث جزیره خضراء آمده(بنا به صحت آن) اشاره به کشته شدن دشمنان دارد. آیا کسی که راه را گم کرده و اتفاقا به انجا رسیده دشمن و مستوجب قتل است؟ آیا ارائه چنین تصویری از اسلام و امام صحیح است؟

     

    نتیجه

    یکم: مثلث برمودا وجود دارد، اما اخبار نقل شده درباره‌ آن ساختگی و برای مقاصد سیاسی بوده است.

    دوم: تطبیق آن بر جزیره خضراء ادعایی شخصی است و فقط توسط یک فرد ناشناخته به نام ناجی النجار ابراز گردیده است. به نوشته خود او فقط به خاطر تشابهاتی که بین جریان جزیره خضراء و اتفاقات نقل شده درباره مثلث برمودا وجود داشته به این نتیجه گیری رسیده است و طبیعی است که چنین نتیجه گیری، ارزش علمی ندارد.

    سوم: پذیرش چنین چیزی، خدشه دار کردن چهره دین و خشن و خطرناک جلوه دادن امام رحمت و رأفت است که با قوانین مسلم دین سازگاری ندارد.

    برای آگاهی بیشتر رک:

    1-  فصلنامه انتظار ش1 تا 4، مقاله بررسی افسانه جزیره خضراء، مجتبی کلباسی؛

    2- جزیره‌ خضراء از افسانه تا واقعیت، سید جعفر مرتضی ترجمه ابوالفضل طریقه دار

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، جزیره خضرا
    داستان جزیره خضرا توهم یا واقعیت؟

    محل زندگی حضرت مهدی(علیه السلام) در دوران غیبت به عنوان یکی از بحث‌های مهم ازجمله عرصه‌هایی بوده که از خیال پردازی‌ها مصون نبوده است. داستان 'جزیره خضرا' ازجمله داستان‌هایی است که وجود دارد . . .

    به گزارش «شیعه نیوز»، در سال‌های اخیر از زندگی حضرت مهدی(علیه السلام) و فرزندان ایشان در جزیره خضرا صحبت‌های زیادی مطرح شده است. قائلین به این قضیه برای اثبات ادعای خود به روایاتی استناد کرده اند. براین اساس، حجت الاسلام خدامراد سلیمیان، عضو هیئت علمی پژوهشکده مهدویت و آینده پژوهی در یادداشتی به بررسی این موضوع پرداخته است.

    تاریخ پر فراز و فرود اسلام، همواره در خود باورها و افکاری را دیده است. که گاهی جای خرسندی و دیگر زمان، جای بسی نگرانی بوده است. اگر چه اندیشوران سترگ مدرسة اهل بیت: همواره تلاش کرده‌اند تا با روشنگری‌های خود غبار نگرانی از چهرة پیروان امامان معصوم: بر‌گیرند؛ امّا همواره دست‌هایی ـ از روی غفلت و یا عمد ـ بر این نگرانی افزوده‌اند.

    از آنجایی که اغلب آموزه‌های دینی بر گرفته از سخنان نورانی پیشوایان معصوم است، کسانی به دنبال آن بوده‌اند تا این زلال ارجمند را به پیرایه‌هایی آلوده سازند. و در برابر، کم نبودند بزرگانی که سعی بر نگهبانی از این میراث گرانسنگ نموده‌اند.

    دروغ آفرینی، وارونه سازی، و تحریف، به انگیزه‌های گوناگون، حرکتی تأسف بار در فرهنگ اسلامی است؛ که پیشینه‌ای بسیار کهن دارد.

    از این رو پالایش منابع روایی به عنوان کاری بس ارزشمند از جمله مهم‌ترین دغدغه‌های بزرگان دین بوده، و هست. که بخشی از این پالایش مربوط به حکایت‌هایی است که به انگیزه‌هایی مختلف به این منابع ارزشمند راه یافته‌اند.

    موضوعات مربوط به حضرت مهدی(علیه السلام) به دلیل‌هایی، همواره مورد این هجوم بوده است.

    محل زندگی حضرت مهدی(علیه السلام) در دوران غیبت ـ به عنوان یکی از بحث‌های مهمّ و قابل توجّه ـ از جمله عرصه‌هایی بوده که از این‌گونه خیال پردازی‌ها مصون نبوده است.

    داستان "جزیره خضرا" ازجمله داستان‌هایی است که در زمینة محل زندگی آن حضرت در پاره‌ای متون اسلامی وجود دارد و لازم است درباره آن بحث شود.

    البته در بارة نقد این داستان در سال‌های اخیر آثار ارزشمندی از طرف دانشوران شیعه ـ این پاسداران مرزهای اعتقادات مردم ـ در دسترس قرار گرفته، که هر یک در نوع خود قابل استفاده و ستایش است[1].

    به نظر می‌رسد در بین منابع موجود نخستین اثری که به نقل داستان جزیرة خضراء پرداخته بحار الانوار[2] است. پس از ایشان مرحوم محدث نوری در کتاب‌های خود[3] در کنار نقل حکایاتی از این دست، به نقل این داستان و مانند آن مبادرت نموده است.

    نخست لازم است به چکیده این داستان که به دو داستان بر می‌گردد اشاره کنیم.

     

    اما داستان نخست:

    علامه مجلسی‏ در بحارالانوار در بابی با عنوان «نادر فی ذکر من رآه(ع) فی الغیبة الکبری قریباً من زماننا» ـ فقط به خاطر این که مشتمل بر دیدار با آن حضرت و نیز رخدادهای عجیب و غریب است ـ به نقل آن پرداخته، می‏نویسد: رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیرة خضراء... و چون آن را در کتاب‏های روایی معتبری ندیدم، آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم.

    چکیده رساله‌ای که ایشان یافته چنین است: بسم الله الرحمن الرحیم ... نوشته‌ای یافتم به خط شیخ فاضل عالم عامل «فضل بن یحیی‌بن علی طیبی کوفی» که متن آن چنین است:

    ... من در سال 699 قمری در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم. آنها داستان را، از «زین الدین علی بن فاضل مازندرانی»، نقل می‏کردند. داستان مربوط به جزیرة خضرا در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم. به همین دلیل به شهر حلّه رفتم و در خانة سیّد فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را پرسیدم.

    او، داستان را در حضور عده‏ای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد:

    سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی دانش آموختم. روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم. به قاهره رسیدیم. استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد می‏داد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم. به نخستین روستای اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد.

    سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم که کاروانی از طرف کوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند. پرسیدم: از کجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان است.

    هنگامی که نام جزیره رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، بیست و پنج روز راه بود که دو روز بی‏آب و آبادی و بقیه آباد بودند، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هیأت شیعیان بود.

    آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تأمین می‏شود؟ گفتند: از جزیرة خضرا در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان(عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند.

    چهل روز منتظر ماندم تا کاروان کشتی‏ها از جزیرة خضرا رسید. فرماندة آن، پیرمردی بود که مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست. او مرا با خود به جزیرة خضرا برد.

    شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیرة خضرا. این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت حصار بود. خانه‏های آن از سنگ مرمر شفاف بود....

    در مسجد جزیره با سیّد شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه می‏خواندند. از سیّد شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاصّ او هستم. به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است.

    سیّد مرا به اطراف برد. در آن‏جا کوهی مرتفع بود که قُبّه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند. سیّد گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏کنم و در آن‏جا ورقه‏ای می‏یابم که مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است.

    من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند ... در مورد دیدن امام زمان(علیه السلام) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است.

    دربارة سیّد شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضرا آمدم) پرسیدم. گفت: او از فرزندانِ فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است.

    با سیّد شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او دربارة ارتباط آیات و این‏که برخی آیات، با پیش بی ارتباط هستند، پرسیدم.

    پاسخ داد: .... مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آوری کردند. از همین رو، آیاتی که در قدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند. از همین جهت، آیات را نامربوط می‏بینی، ولی قرآن علی‏(علیه السلام) که نزد صاحب الامر(علیه السلام) است، از هر نقصی مبرّاست و همه چیز در آن آمده است.

    در جمعة دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای فراوانی از بیرون مسجد شنیده شد. پرسیدم: این صداها چیست؟ سیّد پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعة میانی ماه سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند. پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سیّد گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند.

    از سیّد پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می‏گوید. حال چگونه است که برخی از شما، او را می‏بینید؟

    سیّد گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، امّا اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است.

    سیّد شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان(علیه السلام) را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای. هم‏چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است.

    سپس جناب سیّد شمس الدین به من دستور دادند که در بازگشت درنگ نکنم و در سرزمین‌های مغرب توقف نکنم. پس از آن با همان کشتی که آمده بودم بازگشتم.

    واپسین مطلبی که که از علی‌بن فاضل شنیدم این بود که: در جزیره خضرا فقط نام پنج تن از دانشمندان شیعه مطرح بود!

    سیّد مرتضی، شیخ طوسی، شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ ابوالقاسم جعفربن اسماعیل حلی.

    بررسی داستان:

    الف ـ از نظر سند

    یک- همان‌گونه که در اول متن آمده بود دانسته نبود چه کسی ناقل داستان است.

    بنابراین داستان از نگاه سند نه فقط ضعیف است، بلکه باید گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در کتب متأخرین به ویژه پس از علامه مجلسی هیچ مستند دیگری ندارد.

    آشکار است که چنین نقل‏هایی باعث ارزش و اعتبار خبر نمی‏شود.

    دو- این مرد «ناشناخته»!! چگونه فهمید که آنچه پیدا کرده است همان خط طیبی است؟ آیا خط طیبی که صد سال پیش از او فوت کرده بود تا این حدّ برای مردم متداول و شناخته شده بود که این مرد ناشناخته نیز آن را می شناخته است؟

    سه- معاصرین او از قبیل علامه حلی و ابن داود که کتابش را در سال 707 به پایان رسانده هیچ گونه اشاره‌ای به وی نکرده‌اند.

    چهار- علی‌بن فاضل در روایت مذکور تصریح می کند که از اوّل تا آخر روایت خویش را در حضور طیبی و گروهی از علمای حله و اطراف آن که برای دیدار این شیخ آمده بودند، نقل کرده است.

    امّا ـ با این وجود ـ ما هیچ یک از علما را نمی‌شناسیم که به طور مسقیم یا با واسطه روایت یاد شده را نقل کرده باشند.[4]

    ب ـ از نظر محتوا

    اما آنچه مهمّ‌تر است بررسی داستان از نگاه متن و محتوا است.

    برخی از مهمّ‌ترین ایرادهای متنی داستان از این قرار است:

    1 ـ دلالت قصه بر تحریف قرآن:

    از جمله مطالبی که در ضمن گفت‏وگوی علی‌بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است[5]. حال آن که نص قرآن به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد gإِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون.[6]‏

    شاید اعتماد به این حکایت و مانند آن بوده که برخی از علما به تحریف قرآن قائل شده‌اند.

    آیت الله حسن زاده آملی، اندیشمند معاصر، در کتاب نفیس هشت رساله عربی بحث مفصلی را در خصوص عدم تحریف قرآن در رساله‌ای مستقل با عنوان «فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب» آورده اند. ایشان در خاتمه رساله می‌نویسد:

    «محدث نوری به داستان‌ها و حکایت‌های سست و روایت‌های بی اساس تمسک جسته است تا با ربط بعضی از آنها به بعضی دیگر، استدلال کند. قرآنی که فرود آوردنده‌اش فرموده: gإِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون[7] تحریف شده است؟!...

    کتاب‌های دیگر محدث نوری هم بهترین گواه است که ایشان هر چند محدث بوده ولی محقق و پژوهش‌گر نبوده است.

    پس بهتر آن بود که پای از گلیم خویش، بیرون ننهد و به قدر خویش سخن بگوید...

    استاد حسن زاده آملی سپس مطالبی را از یک نسخه خطی که متعلق به استاد خود، مرحوم آیت الله شعرانی است، می آورد که در آن، کتاب فصل الخطاب محدث نوری نقد شده است. در یک فراز از آن نسخه مرحوم آیت الله شعرانی به مناسبت این که محدث نوری برای اثبات مدعای خود به داستان جزیره خضراء استناد می‌کند، به این داستان اشاره کرده و می‌فرماید:

    «حکایت جزیره خضراء جعلی است و در جعلی بودن آن هیچ شکی نیست».[8]

    شیخ جعفر کاشف الغطا از فقهای نامدار شیعه و از شاگردان سیّد بهبهانی و سیّد بحر العلوم و به زهد و تقوا مشهور بود.

    وی در بارة جزیرة خضرا می‌گوید: «و از اخبار شگفت انگیز اخباریان، اعتماد آنان بر هر روایتی است. حتی برخی از فضلای آنان از کتاب‌های مهجور و ساختگی، حکایتی را می‌آورند که افسانه سرایان نقل کره‌اند: جزیره‌ای است در دریا به نام جزیرة خضرا و در آن خانه‌های صاحب الزمان و خانواده و اولادش قرار دارد. او نیز به آن‌جا می‌رود و می‌بیند که در آن جزیره، گروهی از نصارا وجود دارند.

    گویا او اخباری که دلالت دارد بر عدم وقوع رؤیت در غیبت کبرا ندیده و نه کلمات علما را که بر این مطلب دلالت می کند، تتبع کرده است.[9]

    2ـ در متن داستان آمده است:

    این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد.

    ولی علی‌بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت حصار می‏داند و از برج‏های محکم دفاعی آن یاد می‏کند. حال اگر این جزیره به وسیلة آب‏های سفید و نیروی غیبی، محافظت می‏شده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟

    3 ـ در ضمن داستان، به نقل از خادمان قُبه می‏نویسد: «رؤیت امام غیرممکن است»، ولی در گفت‌و‌گو با سیّد شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان می‏راند و می‏گوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نمی‏شناسد». حال چگونه بین غیرممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط می‏توان جمع کرد؟

    4 ـ در یکی از روزهای جمعه، وقتی علی‌بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد می‏شنود و علت را از سیّد شمس الدین جویا می‏گردد، وی اظهار می‏دارد که سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر دیگرند.

    بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد.

    آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلیل ها فقط در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم.

    افزون بر آن چگونه ممکن است تا زمان داستان پیشین که حدود چهار قرن از غیبت امام گذشته بود سیصد نفر آماده شده باشد و پس از آن تا زمان ما که نزدیک به دو برابر آن مقدار گذشته سیزده نفر آماده نشده باشد.

    5 ـ به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقیان اسلام از آغاز غیبت تا کنون است.

    6ـ علی‌بن فاضل از سیّد شمس الدین می‏پرسد: آیا تو امام(علیه السلام) را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است. ولی سیّد شمس الدین در جای دیگر همین داستان می‏گوید:

    «هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نشناسد. گفتم: من از جملة مخلصان هستم، ولی او را ندیده‏ام: گفت: دو بار او را دیده‏ای؛ یک بار در راه سامرا و یک بار در سفر مصر....

    حال پرسش این است: چگونه کسی که ادعای نیابت خاصّ دارد و از ملاقات‏های امام‏(علیه السلام) آگاه است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار می‏دارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟

    7- در پایان داستان گفته شده در جزیره خضرا فقط نام پنج تن از علمای شیعه مطرح بود!

    سیّد مرتضی، شیخ طوسی، شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ ابوالقاسم جعفر بن اسماعیل حلی.

    حال این پرسش پیش می‌آید: چرا فقط پنج نفر؟ چرا در آن جا نامی از شیخ مفید با آن همه عظمت و بزرگی نبوده است. آیا این توهم پیش نمی‌آید که آن بزرگوار و امثال ایشان از ذهن سازنده داستان رفته بوده است.

    با توجه به اشکالات یاد شده و دو چندان اشکال دیگر این داستان غیر قابل پذیرش است.

    علامه شیخ محمد تقی شوشتری در «الاخبار الدخیله» پس از نقد عالمانه این داستان و داستان بعدی می‌نویسد:

    «شاید ناقل این دو داستان از دشمنان شیعه بوده که چنین داستانی را جعل کرده تا حقایق را وارونه جلوه دهد.

    و نیز می‌نویسد: در داستان جزیرة خضرا آمده است که: "تعداد فرماندهان لشکر امام زمان(علیه السلام) سیصد نفر بودند" و در داستان ابن انباری آمده است که "مسافت سرزمین فرزندان امام زمان(علیه السلام) به اندازة یک سال راه و جمعیت آنها بسیار زیاد است."

    اگر یاران حضرت حجّت(علیه السلام) تا این اندازه زیاد است پس چرا ظهور نمی‌کنند تا مخالفان را سرکوب کنند؟ چرا چنین چیزی در خبر و یا اثری از ائمه: با توصیف و خصوصیات آنها نیامده است؟[10]

    اما متأسفانه با وجود تأکید بسیاری از دانشمندان شیعه بر افسانه بودن داستان بالا باز عده‌ای ساده لوح و سطحی‏نگر به دلیل‌هایی به ترویج آن اقدام کرده و از آن پا را فراتر نهاده، بین داستان جزیره خضرا و مثلث برمودا ارتباط برقرار کرده‌اند[11]. غافل از این که گذشته از اشکال‌های گوناگون، تطبیق آن بر «مثلث برمودا» که ترسیمی نادرست و غیرمعتبر است؛ چهره امام زمان(علیه السلام) را نیز مخدوش می‏سازد[12].

    در مورد «جزیره خضرا» و تطبیق نادرست آن بر «برمودا» باید گفت:

    یکم- اصل داستان غیر قابل پذیرش است؛

    دوم- «جزیره خضرا» در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس؛

    سوم- وقایع «مثلث برمودا» ساخته رسانه‏های غربی و افسانه‏سازان است؛

    چهارم- بر فرض که افسانه‏های «برمودا» درست باشد، هیچ ربطی به امام زمان و مقام آن حضرت ندارد.

     

    پی نوشت ها:

    1- ر.ک: فصلنامه انتظار، ش 1، 2، 3، 4، مجتبی کلباسی، مقاله: بررسی افسانه جزیره خضراء(در تدوین این پاسخ از این مقاله‌ها بسیار بهره برده شد.).

    2- علامه مجلسی, بحار الانوار, ج52، ص 159.

    3- محدث نوری, نجم الثاقب, باب هفتم, حکایت 37. به رغم این که ایشان حکایت را از بحار الانوار نقل کرده, ولی تفاوت‌های فراوانی با نقل علامه مجلسی دارد.

    4- سیّد جعفر مرتضی, جزیره خضرا در ترازوی نقد, ترجمة: محمد سپهری, ص186.

    5- ر.ک: پیشین, ص209.

    6- حجر(15)، آیه 9.

    7- سوره حجر(15), آیه 9.

    8 - جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص227, به نقل از: حسن حسن زاده آملی، هشت رساله عربی، ص288،

    9- جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص230, به نقل از: حق المبین فی تصویب المجتهدین, ص87.

    10- جزیرة خضرا افسانه یا واقعیت؟, ص222, به نقل از: محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخیلة، ج2، ص72.

    11- ر.ک: ناجی نجار, جزیرة خضرا و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا, ترجمه: علی اکبر مهدی پور.

    12- ر.ک: غلامرضا نظری, جزیره خضرا تحریفی در تاریخ شیعه, بخش 14و15.

     

    منبع: پایگاه اطلاع رسانی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، جزیره خضرا
    جزیره خضرا، افسانه یا واقعیت؟!

    شخصی به نام «زین‏الدّین علی بن فضل مازندرانی»، در سال 690 ق. از سرزمین «بربر»، طی سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، حرکت می‏کند تا به جزایر روافض (شیعیان) می‏رسد. در آنجا مطلع می‏شود که جزیره‏ای به نام جزیرة خضرا وجود دارد که فرزندان حضرت ولی‏عصر(ع) در آنجا زندگی می‏کنند. وی مدت چهل روز در همان محل اسکانش می‏ماند. پس از چهل روز، هفت کشتی حامل مواد غذایی، از جزیره خضرا، به این جزیره می‏آید.

    یکی از موضوع‏های مرتبط با زندگی و شخصیت امام مهدی‏(ع) که در مجامع مختلف درباره آن پرسش می‏شود، موضوع «جزیره خضرا» است. بسیاری می‏پرسند آیا واقعاً امام زمان‏(ع) در این جزیره دوردست در اقیانوس اطلس زندگی می‏کند؟ آیا چنان‌که برخی می‏گویند: یاران و فرزندان آن حضرت نیز در این جزیره‏اند؟ و... در پاسخ این پرسش‏ها باید گفت که موضوع «جزیره خضرا» به عنوان محل اقامت و زندگانی حضرت ولی‏عصر(ع) در عصر غیبت کبری، برگرفته از حکایتی است که عالمان شیعه، درباره استناد آن، اتّفاق‏نظر ندارند؛ گروهی آن را پذیرفته و در نتیجه معتقد به وجود جزیره خضرا هستند و جمعی، آن را بی‏اعتبار دانسته و اساساً وجود چنین جزیره‏ای را رد می‏کنند. در اینجا برای روشن‏تر شدن موضوع به بررسی این دیدگاه‏ها مهم‏ترین دلایل دو گروه می‏پردازیم.

     

     1- دیدگاه موافقان

     این گروه از عالمان شیعه حکایت جزیره خضرا را این‏گونه نقل می‏کنند:

     شخصی به نام «زین‏الدّین علی بن فضل مازندرانی»، در سال 690 ق. از سرزمین «بربر»، طی سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، حرکت می‏کند تا به جزایر روافض (شیعیان) می‏رسد. در آنجا مطلع می‏شود که جزیره‏ای به نام جزیرة خضرا وجود دارد که فرزندان حضرت ولی‏عصر(ع) در آنجا زندگی می‏کنند. وی مدت چهل روز در همان محل اسکانش می‏ماند. پس از چهل روز، هفت کشتی حامل مواد غذایی، از جزیره خضرا، به این جزیره می‏آید. ناخدای کشتی، او را با نام و نام پدرش، صدا می‏زند و می‏گوید: «مشخصات تو را به من گفته‏اند و اجازه داده‏اند که تو را به جزیره خضرا ببرم». آنگاه او را به آنجا می‏برد. پس از شانزده روز دریانوردی، سرانجام به «آب‏های سفید»ی می‏رسند و ناخدا توضیح می‏دهد که این آب‏ها، مانند «سور بلد» (دیوار شهر) جزیره را در بر گرفته است و کشتی‏های دشمنان، هرگز نمی‏توانند از آنها بگذرند و به برکت وجود حضرت ولی‏عصر(ع) در آن غرق می‏شوند.

     سپس به جزیره خضرا می‏رسد. در آنجا جمعیت انبوهی را با بهترین لباس‏ها و نیکوترین وضع مشاهده می‏کند و شهری بسیار آباد، با درختانی سرسبز و انواع میوه‏ها و بازارهای بسیار و ساختمان‏های مجلل از سنگ‏های شفاف رخام می‏بیند. شخص بزرگواری به نام سیّد شمس‏الدّین که او را نوة پنجم امام زمان‏(ع) معرفی می‏کنند، مسئول تعلیم، تربیت و اداره جزیره خضرا و نایب خاص حضرت‏(ع) در آن جزیره است. او مستقیماً از امام‏(ع) فرمان می‏گیرد، ولی آن حضرت را نمی‏بیند و تنها، هر صبح جمعه نامه‏ای به خط امام‏(ع) در نقطه معینی گذاشته می‏شود که در آن، اوامر آن حضرت و آنچه تا یک هفته مورد نیاز خواهد بود، نوشته شده است.

    علی بن فاضل، مدت هجده روز، در آن جزیره اقامت می‏کند، و از محضر سیّد شمس‏الدّین، استفاده می‏کند و پس از آن، به او دستور می‏رسد که به وطنش بازگردد. 1

    علی بن فاضل، آنچه را از سخنان سیّد شمس‏الدّین، استفاده می‏کند در کتابی به نام الفوائد الشّمسیّه گرد می‏آورد و ماجرای تشرف خود را برای تنی چند از عالمان معاصر خویش بازگو می‏کند.

    «فضل بن یحیی طیبی»، نویسنده قرن هفتم هجری قمری، در 11 شوال 669 ق، این حکایت را از زبان علی بن فاضل در شهر حلّه می‏شنود و آن را در کتابی با نام جزیرة الخضراء گرد می‏آورد. این کتاب، از سوی عالمان زیر مورد توجه واقع شده است:

     ـ شهید اوّل، آن را به خط خود نوشته، و خط او در خزانه امیرالمؤمنین‏(ع) پیدا شده است.

     ـ محقق کرکی، آن را به فارسی برگردانده است.

     ـ علّامه محمّد باقر مجلسی، آن را در بحارالأنوار نقل کرده است.

     ـ شیخ حر عاملی، آن را در کتاب إثبات الهداة درج نموده است.

     ـ وحید بهبهانی، به مضمون آن فتوی داده است.

     ـ بحرالعلوم، در کتاب رجال خویش، آن را مورد استناد قرار داده است.

     ـ قاضی نورالله شوشتری، محافظت بر آن را بر هر مؤمنی لازم داشته است.

     ـ میرزا عبدالله اصفهانی (افندی) آن را در کتاب ریاض‌العلماء نقل کرده است.

     ـ میرزای نوری، آن را در کتاب جنةالمأوی و النجم الثاقب آورده است.

    البته، حکایتی نیز دربارة محل اقامت امام مهدی‏(ع) از سوی شخصی به نام انباری نقل شده است، ولی به دلیل آنکه وی، آن را از شخصی مجهول نقل کرده است، به همان حکایت پیشین بسنده می‏کنیم.2

     براساس حکایت علی بن فاضل، امام مهدی‏(ع) و فرزندان ایشان، در جزیره خضرا، واقع در اقیانوس اطلس سکونت دارند، و همه ساله، در موسم حج، حج می‏گزارند و پس از زیارت پدران و اجداد طاهرینشان‏(ع) در حجاز، عراق و طوس، مجدداً به این جزیره باز می‏گردند. آن حضرت‏(ع) غالباً در این جزیره اقامت دارند.3

     

     2- دیدگاه مخالفان

     جمعی از عالمان شیعه، حکایت یادشده را که بر وجود جزیره خضراء به عنوان محل اقامت غالب حضرت امام زمان‏(ع) دلالت می‏کند، دارای اشکال می‏دانند و از آنجا که دلیل دیگری در دست نیست، وجود چنان جزیره‏ای را نمی‏پذیرند.

     پیش از نقل اشکال‏های وارد بر این حکایت، لازم است اشاره‏ای به سند آن داشته باشیم. علّامه مجلسی در کتاب خود می‏نویسد:

    رساله‏ای مشهور به داستان جزیرة خضرا واقع در دریای سفید یافتم. چون این رساله در بردارندة یاد کسانی است که آن حضرت را دیده‏اند و همچنین در آن مطالب شگفت‏انگیزی وجود دارد دوست دارم آن را در اینجا بیاورم. از آنجا که این رساله را در اصول (کتاب‏های روایی) معتبر نیافتم برای آن بابی مستقل گشودم و آن را آن‏گونه که یافتم نقل می‏کنم.4

    وی آنگاه به نقل حکایت می‏پردازد. در آغاز حکایت پس از خطبه آغازین چنین آمده است:

    در خزانة امیر مؤمنان و سرور اوصیا و حجت پروردگار جهانیان و امام پرهیزکاران، علی بن ابی طالب ـ درود خدا بر او باد ـ متنی به خط شیخ فاضل و دانشمند عامل، فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی ـ قدس الله روحه ـ یافتم که در آن چنین آمده بود: «... این بندة نیازمند به بخشش خداوند سبحان متعال، فضل بن یحیی بن علی طیبی امامی کوفی که خدای او را ببخشاید، چنین می‏گویم:...»

    فضل بن یحیی در ادامه رساله به واسطه شیخ شمس الدّین بن نجیح حلّی و شیخ جلال الدین عبدالله بن حرام حلی، حکایت جزیره خضرا را از زین‏الدّین علی بن فاضل مازندرانی نقل می‏کند.5

    علّامه سیّد جعفر مرتضی عاملی، به بررسی سند این حکایت پرداخته و اشکال‏ها و پرسش‏های متعددی را متوجه آن دانسته است که در اینجا به مهم‏ترین آنها اشاره می‏کنیم:

    1- نخستین پرستش ما دربارة فردی است که در ابتدای روایت می‏گوید: «در خزانه امیر مؤمنان... علی بن ابی طالب ـ درود خدا بر او باد ـ متنی به خطّ شیخِ فاضل و دانشمند عامل، فضل بن یحیی طیبی یافتم.»

    این شخص از نظر ما ناشناخته و اسم و نسب و خصوصیات دیگر او، کاملاً مجهول است. با یک نظر اجمالی به ابتدای روایت می‏فهمیم که او به طور قطع مجلسی(ره) نیست؛ زیرا ایشان با صراحت فرمودند: «این داستان را از یک رساله دیگر نقل می‏کنم.»

    همان‏گونه که سیّد هاشم بحرانی(ره) (از معاصران مجلسی) در نقل داستان می‏گوید: «بعضی از بزرگان فرموده‏اند که این حدیث را به خط شیخ فاضل... یافته‏ایم.»6

    این جمله هم مانند عبارت مجلسی دلالت ندارد که بحرانی مستقیماً از راوی شنیده باشد. بر فرض اینکه بپذیریم بحرانی مستقیماً از راوی شنیده است این پرسش مطرح می‏شود که چگونه بحرانی او را دیده و داستان را بدون واسطه از او شنیده ولی مجلسی او را ندیده است با اینکه بحرانی و مجلسی هر دو، در یک زمان می‏زیسته‏اند. دیگر اینکه به چه علّت مجلسی به نقل از یک رساله متداول بسنده کرده و راجع به نویسنده و صاحب آن تحقیق نکرده است تا حقیقت داستان را از او شفاهاً سؤال کند.

     2- پرسش دوم اینکه چگونه این شخصِ «مجهول» خط طیبی را شناخت و اطمینان یافت که آنچه را در آن رساله یافته، خط طیبی است. آیا خط طیبی آن‏چنان مشهور و معروف بوده که حتی این فرد مجهول الحال هم آن را شناخته است؟

    شاید واقع مطلب بر این شخص، مشتبه شده باشد. به این جهت که مثلاً وقتی که دیده طیّبی این داستان را روایت می‏کند، فکر کرده لابد کاتب آن هم اوست در صورتی که بین این دو امر، ملازمه‏ای نیست.

    3- با توجه به این نکته ما مشاهده می‏کنیم که «علی بن فاضل» (کسی که در روایت به عنوان «مازندرانی» توصیف می‏شود و بعد خودش را در متن همین روایت، «عراقی» معرفی می‏کند) تلاش زیادی برای اثبات برخی از فضایل به نفع خودش دارد و این نکته از متن گفتارش با سیّد شمس‏الدّین، آنجا که از ملاقات با امام سخن می‏گوید، به روشنی معلوم می‏شود:

     ای سرورم، من یکی از بندگان مخلص آن حضرت هستم با این همه امام را ندیده‏ام. بعد سیّد شمس الدین به من فرمود: چرا، تو او را دو مرتبه دیده‏ای... .

    و آن دو مرتبه را برایش توضیح می‏دهد.

    علاوه بر این، همه روایت در صدد اثبات یک فضیلت بی‏نظیر برای اوست و آن اینکه او خدمت کسی رسیده که دیگران نرسیده‏اند و همچنین درصدد اثبات عنایت و توجه امام به اوست.

    پس وقتی ما این نکات را مورد توجه قرار می‏دهیم و بر آن، این حقیقت را بیفزاییم که هیچ‌یک از معاصران علی بن فاضل، او را توثیق نکرده و مورد اعتماد ندانسته‏اند و فقط کسانی او را قابل اعتماد دانسته‏اند که صدها سال پس از او زیسته‏اند و جالب اینکه، دلیل و مستند آنها در اعتماد به او، ظاهراً خود روایت جزیره خضرا است.

    با توجه به این نکات، نتیجه می‏گیریم که: اطمینان به صحت آنچه او برای ما نقل می‏کند امکان ندارد؛ چون احتمال می‏دهیم اصل قضیه و ریشه داستان، از بافته‏های ذهن اوست که برای رسیدن به شهرت یا برای نایل شدن به اهداف دیگری آن را ساخته است، همچنان‌که در طول تاریخ، نمونه‏های آن را مشاهده کرده‏ایم.

    4- از جمله نکاتی که شک و بدگمانی ما را در خصوص این راوی و داستانش افزایش می‏دهد این است که معاصران او مانند علّامه حلی ـ رحمه الله ـ و ابن داود، که در سال 707 ق از تألیف کتاب رجالی خود فراغت یافته بود، و همچنین علمای دیگر، به طور کلی او را نادیده گرفته و هیچ کدام از آنها حتی یک کلمه درباره او سخن نگفته‏اند. با اینکه داستان گران‏بها و بی‏نظیر او، باید آنها را تشویق و تحریک می‏کرد که به داستان و راوی آن اشاره کنند؛ راوی و داستانش را بستایند و چنین داستانی را به عنوان یکی از دلایل امام و امامت قرار دهند و آن را شایسته نقل در کتاب‏های خود بدانند. وقتی می‏بینیم دانشمندان اسلامی، مطالب و داستان‏های کم‏اهمیت‏تری را در نوشته‏هایشان آورده‏اند، ولی این داستان را نادیده انگاشته‏اند، پی می‏بریم که شاید آن را دروغ و باطل به حساب آورده‏اند؟ یا آن را نشنیده‏اند؟ و یا اساساً چنین داستانی در زمان آنها ساخته نشده بود؟!

    همة این احتمالات وجود دارد و همه آنها، ما را به شک در این داستان و راوی آن فرا می‏خواند. شاید کسی بگوید که شخصیت‏های برجسته دیگری هم وجود دارند که نویسندگان معاصر آنها، نامشان را در کتاب‏های رجالی خود نیاورده‏اند و شاید نسبت به این راوی نیز همین مسئله اتفاق افتاده باشد، ولی ما با دقت متوجه می‏شویم که این پاسخ در حقیقت تلاش بیهوده‏ای است؛ زیرا این چنین شخصیت‏هایی اگر چه در بعضی از کتاب‏های رجالی مطرح نشده‏اند، ولی در کتاب‏های دیگری که در همان زمان تألیف گردیده، به قلم آمده و مطرح شده‏اند. یا اینکه حداقل، مورد اعتماد بودن آنها با قراین و شواهدی غیر از آنچه خود آنها راجع به خودشان گفته‏اند ثابت شده است، و برخلاف علی بن فاضل، یک داستان منحصر به فرد نداشته‏اند که کتاب‏های معتبر تاریخ، مانند آن را ثبت و ضبط نکرده باشند.

    آری، همین که معاصران علی بن فاضل، داستان او را نادیده انگاشته‏اند و هیچ گونه خبری از آن نداده‏اند باعث برانگیخته شدن شک و بدگمانی جدّی ما نسبت به او می‏شود.

     از جمله نکات جالب توجه اینکه در خود روایت به صراحت آمده است: علی بن فاضل، داستان را از شروع تا پایان، در حضور طیبی و گروهی از علمای حلّه و اطراف آنکه برای زیارت شیخ آمده بودند، توضیح می‏دهد. حال اینکه ما هیچ فردی از این عدّه را پیدا نکردیم که داستان را بی‏واسطه یا دست‏کم باواسطه نقل کند. در صورتی که از آنها انتظار می‏رود تا آن را در شهرها و در بین مردم منتشر ساخته باشند و این داستان جالب را نُقل مجالس و محافل کنند؛ زیرا در این حکایت، جایگاه وجود امام زمان‏(ع) و فرزندانش در یک موضع استثنایی و پیچیده تعیین شده است.

    همچنین ما انتظار داشتیم مردم گروه گروه به زیارت قهرمان این کشف عجیب نایل شوند و به او تبرک جویند و تلاش کنند داستان را مستقیماً از خودش بشنوند و در کتاب‏های دیگر ثبت کنند و دانشمندان هم با آوردن نام او و داستانش، در کتاب‏های رجالی و غیررجالی خود، تبرک بجویند، ولی هیچ‌یک از این حوادث رخ نداد و تنها فردی که آن را نقل کرده، «طیبی کوفی» است. البته این نقل هم توسط فرد ناشناس، در بین اوراقی در میان گنجینه‏ای از کتاب‏ها کشف شده است و عجیب اینکه نویسندة ناشناس داستان هم، به خاطر خط معروف و مشهورش، توسط این مرد ناشناس، شناخته و کشف شده است.7

    با توجه به مطالب یاد شده اظهارنظر صریح و قطعی در مورد درستی یا نادرستی حکایت جزیره خضرا مشکل به نظر می‏رسد و بهتر است به جای مخالفت یا موافقت بی‏چون و چرا با این حکایت، علم آن را به خدا بسپاریم و چنان که پیش از این یادآور شده‏ایم بیشتر به دنبال شناخت وظایف قطعی خود در برابر امام زمان‏(ع) و عمل به آنها بشناسیم؛ زیرا دانستن یا ندانستن محل اقامت امام عصر(ع) و وجود داشتن و وجود نداشتن محلی به نام جزیره خضرا هیچ تأثیری در معرفت ما نسبت به امام زمان نزدیکی با آن حضرت ندارد.8

    حسن شجاعی

    ماهنامه موعود شماره 86

     

    پی‌نوشت‌ها:

    1- به نقل از: ناجی النجار، جزیره خضرا و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا، ترجمه و تحقیق علی اکبر مهدی‏پور، چاپ ششم، قم، مؤلف، 1411 ق، صص 52 ـ 54.

    2- همان، ص 54.

    3- همان.

    4- علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 159.

    5-  همان.

    6-  سید هاشم بحرانی، تبصرةالولی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامی، 1411 ه . ق، ص 243.

    7- دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء، صص 195 ـ 198، ترجمه به نقل از: ابوالفضل طریقه‏دار، جزیره خضرا، افسانه یا واقعیت، چاپ هفتم، قم، بوستان کتاب، 1382، صص 115 ـ 119.

    8-  برای مطالعه بیشتر در موضوع جزیره خضرا ر.ک: علامه مجلسی، همان، ج 52، صص 174 ـ 159؛ علامه نوری، نجم الثاقب، صص 391ـ410؛ جزیرة خضرا و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا؛ جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟!؛ غلامرضا نظری، جزیرة خضراء تحریفی در تاریخ شیعه، چاپ اول، قم، طلیعه نور، 1387.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : افسانه ، جزیره خضرا