تاریخ : 30 مرداد 1396
زمان : 03:23:26
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 129 بار
  • بازدید دیروز : 815 بار
  • بازدید ماه : 22202 بار
  • بازدید کل : 559266 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    مقابله با ترس در سنگ نوردی

    مقابله با ترس

    از نظر ذهنی،‌ ترس همواره وجود دارد. در سنگنوردی،‌ ترس های معقول،‌ سلامت شما را تضمین می کند و به شما امکان می دهد توانایی هایتان را بشناسید. مثلا ترس از افتادن موجب می شود که دنبال یک حمایت خوب باشید و طنابتان را در اولین میانی بیاندازید.

    این ترس های نامعقول است که عملکرد شما را تضعیف می کند؛ ترس از افتادن روی مسیرهایی که به خوبی رول کوبی شده، ترس از آسیب های جسمی، ترس از شکست و خجالت زدگی مواردی هستند که شما برای تبدیل شدن به سنگنورد خوب، باید آنها را کنار بگذارید. هم چنین ترس هایی هست که به عنوان « ترس قبل از صعود» شناخته می شوند، مثل « قد من ممکن است برای صعود این مسیر خیلی بلند باشد» یا « خیلی کوتاه باشد » یا « شاید من خیلی ضعیف باشم» و...یا ترس های ناخوآگاهی که اگر به آن ها توجه نشود به حقیقت بدل می شوند. آیا برایتان پیش آمده است که پس از رد کردن قسمت دشوار مسیر بیافتید؟ یا از روی یک گیره مشتی،‌ حتی وقتی که احساس کرده اید همه چیز در کنترل شماست،‌لیز بخورید؟ این اتفاقات نشان دهنده ترس هایی درونی نادیده گرفته شده است،‌نه فقدان توانای تان.

    با سری بالا،‌ با ترس هایتان روبرو شوید. با نوشتن ترس هایی شروع کنید که معمولا با آن ها مواجه می شوید. اگر بلا فاصله چیزی را بیاد نمی آورید به سنگنوردی بپردازید و قبل و بعد از صعود به افکارتان توجه کنید. هنگامی که ترس ها خودشان را آشکار کردند، با هرکدام با دلیل و منطق خاص خودش مقابله کنید. این کار اغلب ساده به نظر می رسد ولی این امکان وجود دارد که اگر هیچ مخالفت منطقی به نظرتان بدیهی نرسید،‌آن ترس معقول و موجه باشد.

    مقابله با ترس یک فرآیند همیشگی است،‌ چرا که ترس های ما همیشه تغییر می کنند. تجربیات ناموفق گذشته را مرور و به یاد بیاورید که کدام ترس ها بیش ترین دردسر را برایتان ایجاد کرده است.

    ترس از افتادن

    در سنگنوردی ترس از افتادن،‌ اجتناب پذیر است. جالب است که،‌ این در واقع افتادن نیست که ما از آن می ترسیم،‌ بلکه عدم اطلاع از چگونگی آن است. به همین دلیل است که اولین پاندولی شما روی مسیر،‌ ترسناک ترین آن نیز هست و پاندولی های بعدی کم تر استرس زا هستند. احتمالا مبتدی ها به تجربه نیاز دارند تا بپذیرند که پاندولی می تواند ایمن باشد. بهترین راه مربی برای ایجاد اعتماد در کاراموز،‌انجام پاندولی عمدی است. یک مسیر با شیب تند پیدا کنید که دارای تجهیزات ایمنی عالی باشد، از یک طناب خوب استفاده کنید و چند بار پاندولی را تمرین کنید. از پاندولی 60 سانتی متر شروع کنید و به 6 متر برسید. یک سنگنورد با تجربه تر قبل از صعود یک مسیر on-sight و به هنگام گرم کردن می تواند با ترسش مقابله کند،‌به این طریق که بعضی پاندولی های گذشته را مرور کند و به خودش یادآوری کند که حتی اگر روی این مسیر پاندول شود، با دفعات قبل تفاوتی نخواهد داشت. (البته واضح است که برخی از پاندولی ها می تواند خطرناک و مرگ آور باشد و تنها یک احمق این احتمال را نادیده می گیرد).

    ترس از درد

    وقتی تصمیم دارید حدود توانایی خودتان را گسترش بدهید،‌ترس از درد و ناراحتی می تواند یک ضعف عمده باشد. این عامل موجب می شود که خیلی زودتر از این که بدن تان از نهایت توانایی اش استفاده کند،‌ تسلیم شود. کوفتگی و دردی که ممکن است پس از یک سنگنوردی مداوم روی مسیرهای قدرتی و دشوار احساس کنید، مثل کوفتگی است که پس از یک مایل دویدن با سرعت در بدنتان حس خواهید کرد. خوشبختانه این درد زودگذر و سعی در برطرف کردن آن،‌ اغلب موثر است. سعی کنید هر بار که مسیرهای سخت را صعود می کنید بیشتر ازخودتان کار بکشید تا آستانه درد و محدوده توانایی بدن تان افزایش یابد.

    ترس از شکست

    این ترس از زمان بچگی که هر عملی با عنوان پیروزی یا شکست، توسط خانواده،‌ معلمان یا دوستان ارزش گذاری می شود، در فرد ریشه می گیرد. همه ما در کودکی موقعیت هایی را تجربه کرده ایم که در آن ترس از شکست میخ کوبمان کرده است. خوشبختانه افرار بالغ،‌عموما به این شدت واکنش نمی دهند،‌با این حال تصور کردن تمام اتفاقات بدی که ممکن است تمام کارها را خراب کند،‌برای ما معمولی است. این افکار منفی در اکثر مواقع تبدیل به الهامات موثر درونی می شوند که تاثیر زیادی برجا می گذارد.

    در سنگنوردی، ترس از شکست شما را عقب نگه می دارد. اگر صعود یک مسیر را با انگیزه ای کم تر از آنچه لازم است آغاز کنید، خودتان را در وضعیتی خواهید یافت که تنفس تان نامنظم و انگشتانتان در آستانه رها شدن از گیره هاست و روی گیره ها بیش از اندازه مکث می کنید. حتی ممکن است به خاطر از دست دادن قدرت تحلیل تان بیافتید.

    سه راه برای کاهش این نوع ترس وجود دارد:

    اول. تمرکز بر انچه که محتمل است، به جای تمرکز بر آنچه که ممکن است رخ دهد. مطمئنا این در طبیعت انسان که همیشه بدترین احتمال را تصور کند، اما ین حالت تقریبا هیچ وقت به وقوع نمی پیوندد با این افکار از طریق تمرکز بر احتمالاتی که امکان تحقق آن ها بیشتر است و واقع گیرایی بر اساس تجربیات گذشته،‌مقابله کنید.

    راه دوم. تمرکز فرآیند، به جای توجه به نتیجه احتمالی است. به آن چه که برای بهبود عملکرد فعلی تان لازم است، فکر کنید (موقعیت درست پا،‌استراحت روی گیره، حرکت سریع به سمت نقطه استراحت بعدی و مانند آن.) انرژی محدود شما ارزشمندتر از آن است که صرف نگرانی درباره ارتفاع صعود یا نتیجه آن شود.

     

    برای موفق شدن،‌ نباید از شکست ترسید. William Levinson

     

    ترس از خجالت زدگی در برابر دیگران

    اگر این ترس را ازخودتان دورنکنید، هرگز از سنگنوردی لذت نخواهید برد. به یاد داشته باشید که در سنگنوردی،‌ روزهای بد اجتناب ناپذیر است. به جای تلاش برای اجتناب کردن از‌آن، به سادگی وقوع آن را بپذیرید. بررسی کنید که چرا اتفاق می افتند و سپس فراموششان کنید. با این روش برای انجام حرکات ریسکی، ‌آزادی عمل خواهید داشت و مطمئنا این از آشفته شدن و انتقادات و تبدیل شدن به یک سنگنورد متوسط،‌ بهتر است.

    فراموش نکنید که دوستانتان می دانند شما چه سنگنورد خوبی هستید و به خاطر یک عملکرد بد، نظرشان عوض نمی شود. اعتماد به نفستان را تقویت کنید و اجازه ندهید انتقادات دیگران،‌بر افکارتان تاثیر بگذارد. این رابپذیرید که شکست وجود ندارد و تنها تجربه مهم است. اگر در اولین حرکت یک مسیر افتاده اید، به آن معنی است که به حرکت توجه نکرده اید نه این که سنگنورد بدی هستید. بپذیرید که با مقابله با ترس هایتان و با دو برابر کردن آن ها،‌سرعت پیشرفت و دست یابی به حداکثر توانایی هایتان را دو برابر می‌کنید.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    ترس کودکان

    همه کودکان در چند مقطع سنی در زندگیشان دچار ترس و وحشت می شوند و این معمولاً یک بخش طبیعی از رشد آنها محسوب می گردد. این ترس ها در صورتی غیر طبیعی هستند که به صورت دائمی و به مدت طولانی در کودک باقی بمانند یا ذهن کودک را به طور کامل اشغال کنند، که این ترس در تمام فعالیت های عادی آنها مداخله داشته و تأثیر می گذارد و اگر کودک نتواند از آن رهایی یابد مبتلا به بیماری تشویش که همان ترس بی مورد و بی اساس است می گردد.

    هرگز احساسات و ترس در کودک را بی ارزش نشمارید و هیچ موقع به خاطر ترسیدنش او را تحقیر نکنید و بدانید که بی توجهی به چیزهایی که او را می ترساند کمکی به حل مشکل نمی کند.

    آیا ترس بی اساس به سن و سطح رشدی کودک بستگی دارد؟!

    برای مثال در یک کودک 2 ساله ترس از نشستن روی لگن دستشویی، طبیعی است ولی در یک کودک 8 ساله همان ترس کاملاً غیرعادی و بی اساس است.

    کودکان نوپا معمولاً از تنهایی (جدا شدن از پدر یا مادر)، اصوات آزار دهنده، زمین خوردن، حیوانات و حشرات، استفاده از لگن توالت، حمام کردن و تاریکی هنگام خواب  می ترسند.

    ترس در میان کودکان پیش دبستانی شامل ترس از حیوانات و حشرات، غول ها و ارواح، گم شدن، طلاق، از دست دادن پدر یا مادر، و تاریکی هنگام خواب می باشد.

    کودکانی که تازه به مدرسه می روند از چیزهایی مانند تنهایی، بعضی صداها، زمین خوردن، ورود به مکان جدید (به خصوص ورود به مدرسه) و تاریکی هنگام خواب [در بچه های کوچک تر] و وازدگی های اجتماعی، جنگ، فضاهای جدید و ترس از دزد [در بچه های بزرگ تر] می ترسند. نوجوانان (که به سن بلوغ رسیده اند) معمولاً از دزد، موقعیت های جدید (مثل رفتن به دانشگاه و...) جنگ، طلاق و روابط غیرمعمول واهمه دارند و می ترسند.

    این قبیل ترس ها در کودکان در تمام گروه های سنی، در بعضی از دوران های زندگیشان ممکن است افزایش یابد: تولد یک فرزند جدید در خانواده، نقل مکان از خانه ای به خانه دیگر، طلاق و غیره. حتی بعضی اوقات بعد از وقوع یک اتفاق تحریک کننده، ترس در کودکان تقویت می گردد مثلاً افتادن در آب، سوختن بر اثر تماس با یک شیء داغ یا فرار کردن از یک سگ. بعضی کودکان نسبت به کودکان دیگر بیشتر می ترسند و این بستگی به روحیات و خلق و خوی آنها دارد. والدینی که همیشه نگران هستند و در تشویش به سر می برند یا زود در مقابل هرچیز عکس العمل نشان می دهند، فرزندانشان اغلب دارای همان روحیات هستند و همیشه در ترس و واهمه قرار دارند.

    چگونگی برخورد با ترس در کودکان

    1-هرگز احساسات و ترس در کودک را بی ارزش نشمارید و هیچ گاه به خاطر ترسیدنش او را تحقیر نکنید و بدانید که بی توجهی به چیزهایی که او را می ترساند کمکی به حل مشکل نمی کند.

    2-از او بخواهید علت ترسش را بگوید و درباره آن با او صحبت کنید، این راه در صورتی که ترس کودک ناشی از وقوع یک اتفاق تحریک کننده باشد، بسیار مفید است.

    3-بیش از حد لزوم از او مواظبت نکنید و اجازه بدهید او خودش از چیزهایی که می ترسد دوری کند و کودک را هیچ وقت به انجام دادن کارهایی که از آن واهمه دارد وادار نکنید.

    4-بیش از حد عکس العمل نشان ندهید زیرا توجه زیاد شما باعث تقویت ترس در کودک می شود.

    5-به کودک دلداری دهید تا یاد بگیرد بر ترسش مسلط گردد. برای مثال اگر او از رفتن به یک مدرسه جدید می ترسد، باید با او همدردی کنید و برایش توضیح دهید. به عنوان مثال بگویید «من می دانم که از رفتن به این مدرسه هراس داری و شاید از این که دوستان جدیدی پیدا می کنی نگران هستی؛ ولی من فکر می کنم در آن لحظه احساس خیلی بهتری خواهی داشت».

    با او در مورد چیزهایی که او را می ترساند گفت وگو کنید. به او یادآوری کنید که قبلاً هم دوستان جدید زیادی پیدا کرده بود و او را تشویق کنید که به مدرسه برود. راه حل مفید دیگر این است که شما برایش نقش بازی کنید که چه طور با مردم روبه رو شود و خودش را معرفی کند.

    1-یادش بیاورید که قبلاً هم در یک زمانی از چیزی می ترسیده و بعد از مدتی ترسش ریخته و دیگر از آن نمی ترسد.

    2-به او قوت قلب بدهید و به او کمک کنید تا با ترس روبه رو شود. در ضمن در یک دوره طولانی، صلاح نیست دائم به او یاد بدهید که از هر چیزی که می ترسد دوری کند.

    سرانجام اگر ترس تبدیل به یک بیماری شود و به هیچ طریقی نتوان ترس را از بین برد مخصوصاً اگر در رشد و فعالیت های روزمره کودک تأثیر بگذارد، می بایست جهت درمان به یک روان پزشک کودک مراجعه کنید.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    ترس و اضطراب

    روان شناسان چهار جزء در پاسخ آموخته با ترس را مشخص کرده‌اند که عبارتند از: جزء شناختی که در آن اشتغال ذهنی توام بادلشوره از یک خطر احتمالی یا صدمه جسمی،‌ موقعیتی شرم ساز کننده یا بی کفایتی افشا شده وجود دارد، واکنش جسمی که تغییرات مردمکی و تنفسی تا اختلالات گوارشی و بی اختیاری در مثانه را شامل می‌شود؛ جزء هیجانی که مشتمل است بر احساسات نگرانی،‌ احساس ضعف و لرزش و بالاخره جزء رفتاری واکنش کلاسیک گریز، که در آن فرد برانگیخته می شود تا به منبع ترس حمله کرده و آن را نابود سازد و یا از موقعیت فرار کرده و از خطر رهایی  یابد.هر چند اضطراب همان چهار جزء ترس را دارد ولی باید از آن تفکیک شود. در اضطراب جزء شناختی مبهم واز نظر ذهنی نامتمرکز است. به جای وقوف به خطری روشن و شناخته شده،‌ شخص از احساس نگرانی خود رنج می برد. تفکر غالب این است که چیزی وحشتناک درشرف وقوع است شخص مبتلا قادر به حمله و تخریب منع اضطراب نیست،‌ چون مشخص نیست،‌ توان فرار از آن راندارد.

    اجزای جسمی و هیجانی اضطراب شبیه اجزای ترس است امامعمولاً شدیدتر از آن می باشد «پورافکاری،‌1373» ترس عبارت است از واکنش (شیمیایی و فیزیکی) د رمقابل یک خطر «قرچه  داغی 1371؛ به نقل از برنر»تعریف اضطراب: فرهنگ (وبستر) اضطراب را چنین تعریف می کند: «حالت مضطرب احساس ترکیبی نیرومند یا مسئوو لیتی از عدم یقین  بی تابی بیم و ترس ریشه دار و عمیق در باره ی یک اتفاق احتمالی با نا آرامی «همچنین» اضطراب عبارت است از واکنش در مقابل خطری که وجود خارجی ندارد» اضطراب مرضی یک احساس درد آور که تظاهرات جسمی به همراه دارد «قرچه دا غی 1371 به نقل از دیوید برنر»اضطراب عبارت است از احساسی از انتظار «امانه از روی اطمینان» برای روی دادهای نا خوشایند این احساس تجربه یک ترس مبهم در غیاب خطر با فصل خارجی است. افرادی که دارای شخصیت مضطرب می با شد برای ابتلای به روان‌نژندی اضطراب استعدادی بیشتری دارند. این افراد معمولا عصبی و مستعد برای نگرانی هستند و بیش از حد محافظه کارند. از نظر سیمای بالینی نیز بیمار ناراحت و بیمناک است و قادر به تمرکز نبوده و فراموشکار نیز می باشد و بیخوابی همراه با رویاهای ناخوشایند و از کابوسهای شبانه شکایت می کند ولی ممکن است ترس ا زیک موقعیت را تجربه کنند که نشانه های جسمانی ان عبارتند از تپش قلب، فشار خون، فشار قفسه سینه، ناراحتی شکم، خستگی و تاری دید. بیمار نگاهی نگران دارد که ممکن است با لکنت زبان نیز صحبت کند. «نیکخواه 1371»از نظر پزشکی اضطراب را می توان نوعی نا آرامی هراس و ترس ناخوشایند همراه با احساس قریب الوقوع که منبع آن قابل شناخت نیست دانست  «وهاب زاده 1366»اضطراب حالت بیمار گونه ی شخصی همراه با احساس بیم و نگرانی و نشانه های جسمی حاکی از وجود دستگاه عصبی اتو نومیک بیش فعال است. «پور افکاری1371»اضطراب یک حالت هیجانی است که از خصوصیات بر جسته ی آن تولید یک حالت بی قرار و دلواپسی است که با اتفاقات زمان و مکان تناسب ندارد

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    ترس در کودکان و پیشگیری از آن‏


    عواطف نقش مهمی در زندگی کودک بازی می‏کنند. عواطف فعالیتهای روزانه کودک را لذت‏بخش می‏سازند و وی را به سوی فعالیتهای گوناگون می‏رانند. تأثیر عواطف اثر منفی می‏گذارند. برخی از تحریکهای عاطفی به خصوص اگر شدید و مداوم باشند شد جسمانی کودک را دچار اختلال می‏سازند.
    آسیبهائی که عواطف بر رشد جسمانی کودک وارد می‏آورند ناشی از اختلال‏ها و بی‏نظمی‏های حاصله در دستگاه گوارش و خواب کودک است در چنین حالتی کودک قدرت تمرکز حواس خود را از دست داده و در فعالیتهای درسی عقب می‏اگر تحریک‏های عاطفی بسیار شدید و مداوم باشند، کودک توانائی سازگاری با اجتماع را از دست می‏دهد، چنین کودکی ممکن است دچار رنج و اندوه شده و احساس بی‏لیاقتی در او بوجود آید. چنین حالتهائی به نوبه خودبر ناراحتی‏های عاطفی می‏افزایند. اینگونه کودکان داوری نادرستی از خود دارند و شخصیتشان پیوسته از اثرات منفی ناراحتی‏های عاطفی متأثر خواهد بود. موفقیت و شکست انسان در زندگی، تا اندازه زیادی، تابع حالت عاطفی در دوره کودکی است. بررسی خاطره‏های افراد از دوران کودکی نشان می‏دهد که تلخی یا شیرینی این خاطره‏ها تأثیری ژرف و همیشگی در زندگی آنان به جا گذاشته است.اثرات مثبت و منفی در زندگی کودک بیش از شدت و تکرار آن‏ها به نوع عواطف بستگی دارد. عواطف نامطبوعی مثل ترس، خشم، حسادت اثرات منفی در رشد کودک دارند اما عواطف مطبوعی مانند محبت، شادی، لذت و کنجکاوی برای رشد طبیعی کودک ضروری هستند.ظهور عواطف در انسان مانند وجوه دیگر شخصیتی نتیجه رشد آن‏هاست در ابتدای تولد هیچ گونه عاطفه تکامل یافته‏ای وجود نداشته تکامل عواطف منوط به رشد آن‏هاست تکامل عواطف نتیجه یادگیری و رشد بدنی (رشد غدد داخلی بدن، رشد بدن و تکامل ذهنی کارکرد غدد داخلی و رشد ماهیچه‏ای) است.پدر و مادر تا حد امکان خود را از آنچه مسبب ترس می‏شود در امان می‏دارند اما این امر همیشه امکان‏پذیر نیست. بیش از پایان یک سالگی انگیزه‏های ترس‏آور، کودک را تحت تأثیر قرار می‏دهند. با گذشت زمان افق دید کودک گسترش یافته از محافظت والدین بی‏نیازتر شده، رشد ذهنی‏اش، افزایش می‏یابد. به دنبال این دگرگونی‏ها پدیده‏ها و موقعیتهای برانگیزاننده ترس در کودک نیز افزایش می‏یابند. ترس هنگامی که چندان شدید نبوده، موجب پرهیز از خطر باشد، برای کودک سودمند است متأسفانه بیشتر کودکان از پدیده‏ها و موقعیتهای بی‏خطر می‏ترسند و در نتیجه از برخی فعالیتهای مفید و لذت‏بخش محروم می‏مانند. ترس‏های فراوان و شدید که در بسیاری از کودکان دیده می‏شوند. سلامتی و جسمی و فکری و تربیتی در کودکان می‏گردند، بدین ترتیب که با ایجاد واکنش پرهیز از خطر می‏تواند عامل ایمنی باشد به عامل تهدیدکننده و خطرناک تبدیل می‏شود.منشأ ترس اعم از معقول یا نامعقول بودن آن‏ها، باید در تجارب خود کودک یافته شوند. بیشتر ترسها اکتسابی هستند اما کیفیت اکتساب همه آن‏ها یکسان نیست. گروهی از ترس‏ها نتیجه تأثیر انگیزه‏ها هستند مثلا صداهای بلند و ناهنجار همیشه بطور طبیعی ترس آورند. برخی از ترس نتیجه یادگیری (تقلید) از دیگران است. کودک با مشاهده ترس نزدیکان از رعد و برق این ترس را فرا می‏گیرد. گروه سوم از ترس‏ها نتیجه تجربه‏های ناگوار از خرد کودک است ترس از پزشک، دندان‏پزشک و بیمارستان را می‏توان از جمله این ترس‏ها نامید. خوابهای بد نیز به عنوان گونه‏ای تجربه ناگوار می‏تواند موجد این گونه ترس‏ها باشند. باید به این نکته توجه داشت که ترس‏ها با هراس متفاوت است.تفاوت هراس با ترس:تفاوت هراس با ترس عادی در این است که هراس شدید است، دوام دارد و سازش نمی‏پذیرد، کودکانی که هراس دارند می‏کوشند از موقعیت یا چیزی که از آن می‏ترسند دوری کنند. زمانی که این کودکان با محرکی ترس‏آور برخورد می‏کنند در جای خود خشک می‏شوند از حرکت باز می‏ایستند. در فریاد برای کمک امکان دارد به تهوع، دل آشوبی، تپش شدید قلب، نفس تنگی دچار شوند. امکان دارد واکنش در برابر یک محرک تهدید کننده بی‏خطر نیز هراس نامیده شود که در این مورد جایی برای ترس وجود ندارد و سرانجام امکان دارد ترسی در سن معینی طبیعی و درست بنظر می‏آید از نظر بالینی در مورد کودکان بزرگتر از آن سن غیر عادی تلقی شود.آگاهی از رشد ترس‏های طبیعی در کودک، در تشخیص ترس‏هایی که باید در پی رفع آن‏ها برآمد، اهمیت دارد چندین بررسی کلاسیک نشان داده است که کودکان به هنجار به نحو شگفت‏انگیزی به ترس‏های بسیاری دچارند. دختران نسبت به پسران ترس بیشتری نشان می‏دهند. برخی بررسی‏ها هم چنین نشان می‏دهد که شدت ترس در دختران به تناسب بیشتراز پسران است. با این همه باید نسبت به تحلیل تفاوتهای جنسی محتاط بود زیرا این امکان وجود دارد که آنچه در گزارش ترس به طور معمول به جنسیت نسبت داده می‏شود در ارائه و گزارش آن تأثیر بگذارد.به نظر می‏رسد که شمار ترس در کودکان با افزایش سن کاهش می‏یابد، امکان دارد ارتباط بین این دو موضوع خطی نباشد زیرا مشاهده است که این ارتباط در حدود 11 سسالگی به شدت تیز و تند می‏شود. به نظر می‏آید ترس‏های مربوط به دوران کودکی دوره‏ای نسبتا کوتاه داشته باشند ولی ترس‏هائی که بیش از2 سال دوام باید از نظر بالینی نیاز به توجه دارد.با این حال اگر ترس هر چند کوتاه مدت در حد قابل ملاحظه آزار دهنده باشد یا به عملکرد فرد ضربه وارد آورد باید در پی چاره آن برآمد. در ارزیابی ترس‏های کودکان‏چشم‏انداز رشدی کاربرد بسیار دارد هنگام قضاوت درباره ترس کودکان توجه به این موضوع بسیار اهمیت دارد که بسیاری از ترس‏ها ناپایدارند و به سن خاصی مربوط می‏شوند، دگرگونی‏های ناشی از رشد ادراک کودکان نیز در فهم ما از ترس‏های آنان موثر است. برای مثال بالا رفتن اختلاف بین واقعیتهای درونی و واقعیتهای عینی می‏تواند به توجیه این موضوع کمک کند که چرا کودک خردسال از هیولا می‏ترسد در حالی که کودکان بزرگتر به ترس‏های واقعی‏تر یعنی خطر یا آسیب‏دیدگی جسمی دچارند.انتظارات اجتماع و قابل‏پذیرش بودن برخی ترس‏ها در یک سن خاص نیز باید در نظر گرفته شود.امکان دارد برخی ترس‏ها کوتاه مدت باشد هم چنین امکان دارد هراس‏های دوران کودکی در واقع پیش درآمدهائی بر هراس‏های دوران بزرگسالی نباشد. با این حال امکان دارد ترس‏های دوران کودکی پی‏آمدهای دراز مدتی داشته باشد. یعنی با افزایش سن به جای از بین رفتن ترس تنها سبک ابراز آن تغییر یابد.درباره علل بروز ترس، دو نظریه عمده وجود دارد نظریه تحلیل روانی و نظریه رفتاری. فروید علت ترس را تعارض ادیپی حل نشده و هم چنین مظهر هراس را جانشین سازی می‏دانست. سایر نظریه پردازان تحلیل روانی هیجانات ناشی از پرخاشجویی، اضطراب جدائی، و تمایلات جنسی غیر ادیپی را به عنوان پایه‏ای برای رشد هراس در نظر گرفتند. دیدگاه دیگر دیدگاه رفتاری است که ترس را بر اساس سه مفهوم شرطی‏سازی کلاسیک، شرطی سازی فعال و یادگیری مشاهده‏ای مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می‏دهد. در شرطی شدن کلاسیک، هنگام ترس بسیار شدید یک محرک خنثی ارائه می‏شود یا آنکه به تکرار با محرک مولد ترس قرین و موجب ترس یا اضطراب می‏شود. واکنش کسب شده می‏تواند بدون همراه شدن با محرک موجب ترس (تقویت کننده) هم چنان ادامه یابد. افزون بر آن این واکنش می‏تواند تعمیم یابد بدین معنی که با ارائه محرکهائی که با محرک مولد هراس اصلی شباهت داشته باشد نیز ظاهر شود.جالب آنکه چون کودک از محرک شرطی شده اجتناب می‏کند هرگز متوجه نخواهد شد که در پی محرک شرطی نشده نخواهد آمد و بدین ترتیب است که خاموشی روی نخواهد داد و ترس از بین نخواهد رفت. از دیدگاه شرطی شدن فعال، تقویت اصولا تقویت اجتماعی به شکل توجه، مکانیزم اصلی بروز هراس است طبق این نظر، پدران و مادران و دیگر افراد هستند که احتمالا با توجه ناآگاهانه خود به رفتارهای حاکی از ترس کوکان، این رفتارها را؛ رآنان تقویت می‏کنند و در نتیجه آن‏ها را به کودکان می‏آموزند. در هنگام کناره‏گیری از محیطهای اجتماعی و روبرو شدن با شرایط ترس‏آور کودک کناره‏گیری از محیطهای اجتماعی و روبرو شدن با ترس‏آور کودک امکان می‏یابد که به مادر پناه ببرد. بدیهی است مادر ضمن همدردی با کودک وی را آرام می‏کند. غذاهای مورد علاقه‏اش را به او می‏خوراند و به بازی دلخواه او می‏پردازد. در این مدل ترس یا اضطراب حکم واسطه را، ندارد بلکه پی‏آمدهای آن است که به شکل رشته رفتارهائی در کودک باقی می‏ماند.از دیدگاه یادگیری مشاهده‏ای کودکان هم چنین می‏توانند واکنش‏های حاکی از ترس را با مشاهده واکنش‏های حاکی از ترس دیگران و تقلید از آن‏ها فرا گیرند. برای مثال‏امکان دارد دختر کوچکی که می‏بیند مادرس از سگ می‏ترسد رفتار مادرش را تقلید کند. هم چنین امکان دارد زمانی که دیگران به تعریف یک چیز ترس‏آور می‏پردازند کودک نیز از آن بترسد. اینکه می‏بینیم اغلب کودکان از همان چیزهائی می‏ترسند که والدین آن‏ها می‏ترسند، با توضیح یادگیری مشاهده‏ای قابل درک است.در زمینه درمان هراس‏های دوران کودکی با کمک نظریه پویائی روانی هراس‏ها را بخشی از تصویر یک عارضه بزرگتر می‏دانند که به فعالیتهای دفاع از استقلال، روی‏گردانی مربوط می‏شود درمان‏های هراس اغلب شامل تحلیل، تبیین و پیشنهاد است در دیدگاه رفتاری از روش حساسیت‏زدایی نظامداری در درمان هراس استفاده می‏شود. ولی پرکاربردترین شیوه رفتاری مدل سازی modeling است.در روش مدل سازی با استفاده از ایجاد شرایط عینی یا ذهنی ترس کودک از طریق مشاهده افرادی که با موقعیت هراس‏آور بدون اضطراب مواجهه می‏شوند و پی‏آمد آن با پاداش همراه است یاد می‏گیرند بدون اضطراب و ترس (البته با استفاده از روش رفتار درمانی حساسیت‏زدائی) با موقعیت هراس‏آور مواجه باشند.یکی از پیشگامان مدل سازی معتقد است که شیوه مدل سازی انتظارات کودک را از کارآئی فردی بالا می‏برد و نتایج درمان بخشی قابل ملاحظه‏ای دارد. برخی پژوهشگران برای درمان ترس کودکان به مطالعه باورها و شناخت پرداخته‏اند یعنی از درمان‏های شناختی برای رفع مشکلات هراس کودکان استفاده نموده‏اند.پیشگیری از ترس:ترس جز در موارد اجتناب از خطرهای واقعی بیشتر زیان‏آور است تا مفید، از این رو شایسته است که پدران و مادران و آموزگاران تا حد ممکن از ترس کودکان پیشگیری‏کنند. منحرف کردن توجه کودک را انگیزه ترس‏آور اقدامی موقتی است که نمی‏تواند از ترس‏های آتی او به خصوص هنگام تنهائی پیشگیری کند. آگاهی و آمادگی قبلی کودک به هنگام برخورد ناگهانی با انگیزه جدید در پیشگیری از ترس او بی‏تأثیر نیست اما چون پیش‏بینی انگیزه‏هایی که در آینده موجب ترس کودک می‏شوند امری مشکل است دادن آگاهی و آمادگی پیشین برای رویاروئی با انگیزه‏ای ترس‏آور ممکن است نتیجه‏ای عکس به بار می‏آورد. به این ترتیب که این عمل ممکن است آن انگیزه را ترسناکتر از آنچه که هست جلوه دهد. در میان روش‏های گوناگون مبارزه با ترس کودکان روش‏های زیر از همه مفیدتر بوده‏اند:الف - دادن امکان به کودک تا به میل خود با ترس و انگیزه‏های موجد آن روبرو شود. ب - ایجاد انگیزه برای یادگیری مهارتهائی که هنگام روبرو شدن با موقعیتهای‏ترس‏آور کودک را به کار آید. پ - ایجاد تداعی‏های خوشایند با انگیزه ترس‏آور ث - توضیحاتی شفاهی درباره انگیزه ترس‏آور و ایجاد اطمینان در کودک نسبت به بی‏خطر بودن آن. ت - تمرین شجاعت به شیوه تقلید از بزرگتران ج - دادن فرصت کافی به کودک برای بیان عواطف و اندیشه‏هایش که منجر به کشف تمایلات و استعدادهای وی و انصراف خاطرش از امور زیان‏آور می‏شود.روش‏های بی‏ثمری که برای از میان بردن ترس کودکان به کار می‏روند عبارتند از: نادیده‏گرفتن ترس آنان. کودک را با اجبار سرزنش کردن تمسخر و گوشزد کردن شجاعت کودکان همسال دیگر، به رویاروئی با موقعیت ترس‏آور واداشتن، دور ساختن آنچه که موجب ترس آنان است.با وسایل گول زننده و موقتی به آرام کردن آنان آمدن، بی‏ثمر بودن اینگونه روش‏ها را می‏توان در بزرگسالانی مشاهده کرد که ترس‏های دوره کودکی در آنان جا مانده است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    ترس از دیدگاه علمی محققان و دانشمندان

    ترس به بیانی ساده یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌های علم پزشکی و روان‌شناسی است که دانشمندان دهه‌هاست برای پیدا کردن پاسخ‌هایی منطقی به آن و همچنین راه‌حلی مناسب برای غلبه بر این حس، مشغول انجام تحقیقات دامنه‌دار هستند.

    دکتر رسلر از دانشگاه ایموری که تحقیقات زیادی روی مقوله ترس انجام داده است، می‌گوید: نه‌تنها ما بلکه گروه‌های زیادی از دانشمندان در سراسر جهان مشغول بررسی این نکته هستند که چگونه زیست‌شناسی مغز به واسطه تغییرات محیطی دستخوش دگرگونی می‌شود و این که چگونه این تغییرات زمینه‌ساز شکل‌گیری تجربیات و برجای ماندن خاطرات متنوع می‌شوند؟

    محققانی همچون رسلر بر این باورند که پیدا کردن پاسخی روشن برای این پرسش، کلید دستیابی به تصویر شفافی از مغز و فرآیند شکل‌گیری تفکر در آن است. رسلر از مدت‌ها پیش مشغول مطالعه نوعی ساختار شیمیایی در مغز بوده است که در یاد گرفتن این نکته که «باید بترسیم» و همچنین «اعمال کنترل» بر ترس، نقشی اساسی ایفا می‌کند. در تازه‌ترین مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفته است، محققان نشان داده‌اند موش‌های آزمایشگاهی که فاقد این ساختار خاص شیمیایی ـ که BDNF نامیده می‌شوند ـ هستند، مشکلاتی در به خاطر آوردن ترس دارند. این دستاورد مهم برای دانشمندانی که روی مقوله ترس و پیدا کردن راه‌هایی برای غلبه بر تبعات ناشی از آن کار می‌کنند، خبر خوشحال‌کننده‌ای بوده است. رسلر معتقد است اگر بتوان چنین فرآیندی را روی انسان پیدا کرد ـ که البته او مطمئن است چنین چیزی امکان‌پذیر است ـ آنگاه می‌توان امیدوار بود که تبعات عاطفی، روحی و روانی ناشی از ترسیدن یعنی عصبانیت، پرخاشگری و به یادآوردن گذشته به حداقل برسد. این موضوع از آن جهت از اهمیت برخوردار است که میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از این مشکلات رنج می‌برند. تحقیقاتی که در این خصوص انجام شده‌اند نشان می‌دهند تنها در آمریکا سالانه حدود 5 میلیون نفر گرفتار این نوع مشکلات روحی و روانی هستند.

    اکنون به نظر می‌رسد برای غلبه بر این مشکلات نوعی دارو بتواند دانشمندان را به آرزویشان برساند. گذشته از دارو می‌توان روی تکنیک‌های درمانی نیز حساب کرد؛ تکنیک‌هایی که در حین ترسیدن مانع از به یاد آمدن خاطرات گذشته در مغز شود. به عقیده آنها مطالعه زیست‌شناسی مولکولی ترس، بهترین شیوه برای دستیابی به افق‌های روشن در درک واکنشی به نام ترس و اختلالات روحی و روانی مرتبط با آن به حساب می‌آید. البته این یک عرصه بسیار وسیع تحقیقاتی است و ممکن است رسیدن به بخشی از نتایج، سال‌ها زمان ببرد. همین مساله موجب شده تا برخی محققان نسبت به ورود به این عرصه دچار تردید شوند. این نکته‌ای است که دکتر رسلر نیز به آن اعتراف کرده است. او می‌گوید: در ابتدا درخصوص ورود این تحقیقات گسترده کمی شک و تردید داشتم چون می‌دانستم دامنه این تحقیقات بسیار گسترده است.

    در موش‌های آزمایشگاهی عملکرد ساختار شیمیایی BDNF بستگی به این نکته دارد که کدام بخش از مغز و چه زمان فعال می‌شود. دانشمندان دریافته‌اند دو منطقه از قشر پیش پیشانی مغز در این حیوانات آزمایشگاهی، ساختار BDNF را پوشیده نگاه می‌دارند. زمانی که این ساختار در بخشی از قشر پیش پیشانی مغز موسوم به بخش prelimbic رها می‌شود خاطره یک حادثه یا رویداد ناراحت‌کننده تثبیت می‌شود، اما نکته جالب این است که با آزادسازی این ساختار در بخش infralimbic قشر پیش‌پیشانی مغز به حیوان کمک می‌کند تا بر ترس، عصبانیت و استرس ناشی از آن غلبه کند. تا اینجای کار درخصوص موش‌های آزمایشگاهی صحبت شد. آیا می‌توان درباره غلبه بر ترس و تبعات ناشی از آن در انسان نیز به همین راحتی صحبت کرد؟ پاسخ محققانی نظیر رسلر بله است. او و تیم تحقیقاتی همراهش بر این باور هستند که این فرآیند عملکرد مشابهی نیز در انسان دارد. آنها می‌گویند بخش‌های متفاوتی از مغز انسان نوعی ساختار شیمیایی مشابه را آزاد می‌کنند که عملکرد مشابهی داشته و همان اثرگذاری را به همراه دارند که پیش از این در مغز موش‌های آزمایشگاهی دیده‌ایم. این محققان نظریه جالب توجهی را مطرح می‌کنند. براساس نظریه آنها، این امکان وجود دارد که در همان ناحیه‌ای از مغز موش که پیش از این بررسی شد، از ساختار شیمیایی BDNF برای تقویت درمان رفتار‌شناسی افرادی استفاده شود که از اختلالات روحی و روانی ناشی از ترس در رنج و عذاب هستند.نکته‌ای که کاملا روشن به نظر می‌رسد این است که تمرکز روی ساختار شیمیایی BDNF صرفا به عنوان یک آغاز در نظر گرفته می‌شود. به عبارت دیگر محققان در تلاش هستند که در آینده، فاکتورهای مشابه دیگری نظیر BDNF پیدا کنند تا از آنها برای درمان عارضه‌های دیگر استفاده کنند.نکته: با شناخت ترس می‌توان امیدوار بود که تبعات عاطفی، روحی و روانی ناشی از ترسیدن یعنی عصبانیت، پرخاشگری و به یادآوردن گذشته به حداقل برسددستیابی به درک روشنی از فرآیند ترس همواره برای دانشمندان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است و در این رهگذر دست به انجام هر تحقیقات گسترده‌ای زده‌اند. ارتباط ترس با رطیل ازجمله پروژه‌هایی است که شاید در نگاه نخست کمی عجیب به نظر برسد. دانشمندانی که در تلاش بودند با استفاده از رطیل ترس را در مغز انسان رمزگشایی کنند دریافته‌اند مغز نسبت به تهدیدها براساس میزان نزدیکی، جهت و انتظاری که افراد از میزان ترسناک بودن چیزی دارند واکنش نشان می‌دهد. در این پروژه محققان واحد علوم مغزی و شناختی دانشگاه کمبریج در انگلستان با استفاده از تصویربرداری MRI فعالیت‌های مغزی گروهی از داوطلبان در حالی که مشغول نگاه کردن به یک رطیل در نزدیکی خود بودند را به ثبت رساندند. نتایج این تحقیقات نشان می‌دهد بخش‌های مختلف شبکه ترس مغز در برابر ابعاد، فاصله و جهت حرکت عامل ترسناک، عملکرد واکنشی ویژه‌ای از خود نشان می‌دهند؛ رفتاری که می‌تواند در تشخیص و درمان افرادی که به ترس شدید بالینی مبتلا هستند کمک کند. این مطالعه نشان می‌دهد ترس به واسطه یک تک‌ساختار مغزی به وجود نمی‌آید بلکه بخش‌های متعددی به شکل یک شبکه مغزی در کنار هم واکنش ترسیدن را خلق می‌کنند.

    دانشمندان حتی از بازی‌های رایانه‌ای نیز برای درک بهتر ترس استفاده کرده‌اند. گروهی از آنها در پروژه‌ای بی‌سابقه و در حالی که امیدوارند دستاوردشان بتواند به افراد مبتلا به حملات ناشی از ترس کمک کند با استفاده از یک بازی رایانه‌ای نحوه واکنش مغز را به تغییرات ناشی از ترس هنگام نزدیک شدن یک تهدید کشف کردند. دانشمندان دریافته‌اند دو منطقه مهم مغزی در فرآیند شکل‌گیری ترس دخالت دارند. بروز نقص در توازن این دو منطقه مغزی می‌تواند علت برخی اختلالات اضطرابی را توضیح دهد، اما این چه ارتباطی با بازی‌های رایانه‌ای دارد؟ دانشمندان انگلیسی برای کشف دقیق محل ترس در مغز، شرکت‌کنندگان را با استفاده از یک بازی رایانه‌ای وحشتناک ترساندند. در این بازی حیوانات مصنوعی شکارچی، افراد را در یک مسیر پرپیچ و خم دنبال می‌کردند و در صورتی که آنها را می‌گرفتند یک شوک الکتریکی ضعیف به افراد وارد می‌شد. همزمان با انجام بازی‌ها از داوطلبان اسکن‌های مغزی انجام شد که نشان می‌‌داد زمانی که حیوانات شکارگر دور هستند بخش‌‌هایی پایینی ناحیه پیش پیشانی مغز که در پشت ابروها قرار دارد فعال می‌شوند. این منطقه از مغز با تصمیم‌‌گیری‌های پیچیده مانند برنامه‌ریزی برای فرار ارتباط دارد، اما زمانی که حیوانات شکارگر نزدیک‌تر می‌شوند این فعالیت به منطقه خاکستری‌مغز که مسوول مکانیسم‌های واکنش سریع برای زنده ‌ماندن مانند مبارزه، فرار یا بی‌حرکت ماندن است، انتقال می‌یابد.تمامی این تلاش‌ها در راستای حل معمای بزرگی به نام چگونه ترسیدن در انسان و شناخت شیوه‌های موثر برای غلبه بر آن است که به نظر می‌رسد برای رسیدن به نتایجی که حداقل کاربردها را برای محققان علوم پزشکی و روان‌شناختی داشته باشد، باید همچنان صبر کرد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    انسان مدرن و انواع ترس

    یک سایت آمریکایی در اقدامی جالب به طبقه بندی 1500 نوع ترس انسان از موضوعات مختلف پرداخته و در کنار آن راه حل ها و درمان های این آسیب های روانشناسی را نیز ارائه کرده است. ترس از صحبت در مکان های شلوغ، ترس از مسخره شدن، ترس از شوخی کردن، ترس از عدد 8 و ترس از تلفن، از جمله ترس های مدرنی است که این وب سایت به معرفی و طبقه بندی آنها پرداخته است.

    این طبقه بندی به حدی حائز اهمیت است که مجله علمی «نیوساینتیست» نظر کارشناسان و مختصصان روانشناسی را در این خصوص جویا شده است و درعین حال مجله انگلیسی «تایم» این طبقه بندی را مورد تمسخر قرار داده است. در این سایت اسامی انواعی از ترس های قدیمی مثل «ترس از محیط های بسته» (claustrophodia)، ترس از مکان های باز(agoraphodia)، «ترس از عنکبوت» (arachnophodia) و... نیز به چشم می خورد و خواننده ای که به دنبال درمان این ترس ها است می تواند با پرداخت 1500دلار روش درمانی ترس مورد نظر خود را از این سایت دریافت کند. در این خصوص «رابرت ایندلمن»، روانشناس عضو «انجمن ملی ترس های بی جا»(Society Phodics National) به مجله «نیوساینتیست» توضیح داد: ترس هایی از این نوع اگرچه بی جا و بدون دلیل هستند، اما واقعیت دارند و نباید آن ها را به عنوان ترس های احمقانه و دیوانه وار در نظر گرفت. در حقیقت این ترس ها همیشه در انسان وجود داشته اند به طوری که می توان گفت برای بقای نیاکان ما بسیار مفید بوده اند. مهم ترین ترس هایی که در فهرست این وب سایت ذکر شده اند و به طور حتم ترس های انسان مدرن بوده و نیاکان ما نمی توانسته اند آن ها را بشناسند به شرح زیر است:ترس از عدد 8(octophodia) ، ترس از تلفن(telephonophodia)، ترس از رنگ زرد(xantophodia)، ترس از فلوت(aulophodia)، ترس از شوخی(pentheraphodia)، ترس از دندانپزشک (obontophodia) .پروفسور «ایندلمن» در ادامه سخنان خود و در پاسخ به این سوال مجله «نیوساینتیست» که آیا تعداد ترس های بی جایی که انسان مدرن از آن ها رنج می برد افزایش یافته است، پاسخ داد: معتقدم که امروز تمایل و گرایش انسان ها به برچسب زدن به همدیگر افزایش یافته است. به طور خلاصه برچسب زدن و نامگذاری این جور آسیب ها باعث افزیش اضطراب می شود. به گزارش مهر، بررسی جدی این سایت از نگاه «نیوساینتیست» در شرایطی انجام شد که مجله انگلیسی «تایم» با مسخره کردن سایت ارائه دهنده فهرست ترس های بی جا پیشنهاد کرده است که این سایت در فهرست خود «ترس آنلاین» را هم اضافه کند. به اعتقاد «تایم» ترس آنلاین، ترس از «سایت های اینترنتی تکراری» و یا «استراتژی های بازاریابی ابلهانه» است!

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    ترس ها و فوبی های مزمن

    ترس خوب است - در صورتی که واقعی باشد - مثلاْ از یک حیوان وحشی در شرایطی که امکان آسیب رساندن به ما را دارد باید ترسید و یا از ایستادن در لبه یک دیوار بلند بطوری که امکان سقوط وجود دارد باید ترسید ... اما در اینجا منظور ما ترسها و فوبی هایی است که جنبه خیالی دارد . حیوانی که در قفس است و یا پشت بامی که نرده دارد و یا در خیابان میان مردم راه رفتن و غیره ... ترس ندارد . معمولاْ چنین ترسهایی جنبه روانی و خیالی دارد و منشاء آن در نا هوشیار و در تجربیات تلخ گذشته نهفته است . شایع ترین فوبی ها : فوبی از حیوانات - بلندی - از جاهای بسته و حتی جاهای باز - تاریکی - فوبی از در تنگنا قرار گرفتن و فوبی از جمع ( فوبی اجتماعی - Social phobia ) و غیره ... همه این ترسها و فوبی ها به وسیله روان درمانی و هیپنوتیزم درمانی قابل درمان می باشد.

    نمونه های گزارش شده پس از درمان:

    خانم 35 ساله ای با مشکل فوبی سوسک مراجعه نمود. او می گفت حتی از دیدن عکس سوسک در کتاب، حالت ترس به من دست می دهد. حتی وقتی که فکر سوسک و تصویرش هم در ذهن من می آید دلم میریزد. تجربیات متفاوتی را از دیدن ناگهانی سوسک در جاهای مختلف تعریف می کرد که حتی چند بار هم به حالت بیهوش افتاده است. او اظهار می کرد که زندگی ام به دلیل این فوبی از سوسک مختل شده است.  به هر حال فرآیند درمان با ایشان شروع شد. (داستان اینکه چگونه این فوبی از بین رفت بجای خود جالب است. اما در اینجا نمی گنجد.) او بعد از چندین جلسه نه تنها از سوسک نمی ترسید،بلکه او و والدینش اظهار می کردند که می تواند سوسک را با یک دستمال کاغذی بگیرد و آن را در جای دیگری رها کند. حداقل چندین مورد از کسانی که فوبی سوسک داشته اند به راحتی با هیپنوتیزم فوبی شان برطرف شده است.

    دختر 17 ساله ای به دلیل ترس یا فوبی از باد و طوفان مراجعه نمود. گزارش او و والدینش به این صورت بود که حتی باد ضعیف و تکان خوردن درختان هم باعث ترس و وحشت وی می شود. بنابر این در فصل پاییز و یا در هر زمانی که بادی می وزید زندگی او  به دلیل ترس و وحشت از باد و یا احتمالآ طوفان کاملآ مختل می شد. البته مشکل این خانم تنها این نبود. بلکه او ترس از تاریکی و حالت هایی از تاریکی را نیز ابراز می نمود. به هر حال پس از شروع درمان، آرام آرام احساس بهبودی اش را ابراز می نمود. و در نهایت جلسات درمانی به پایان رسید و این مراجعه کننده بعد از یک سال مجددآ مراجعه نمود. اما نه به دلیل آن فوبی بلکه به این دلیل که می خواست در امتحان کنکور و پیشرفت تحصیلی موفق باشد. 

    خانم 32 ساله ای به دلیل فوبی اجتماعی شدید، خجالت و عدم اعتماد به نفس، منقبض شدن اندام و دل پیچه در جمع که در نهایت باعث فرار او از جمع می شد، مراجعه نمود. احساس بهبودی این خانم بعد از شروع درمان آغاز شد. او اظهار می کرد که دیگر اندامم در جمع سفت نمی شود. دل پیچه ندارم. اگر چه خیلی راحت نیستم اما نمی خواهم فرار هم بکنم. خواستگاری هم داشتم که با او نشستم و به راحتی صحبت کردم. ( این خانم  به دلیل ترس و فوبی هایی که داشته، هیچ خواستگاری را نمی پذیرفت. )  به هر حال آخر داستان این بود که می گفت اعتماد به نفسم بسیار بهتر شده، کاملآ راحتم و انگار تازه متولد شده ام. می توانم آنچه را که دوست دارم انجام دهم. از این نوع فوبی ها زیاد بوده اند که به شکر خدا خوب نتیجه گرفته اند.

    آقای 38 ساله ای با فوبی در تنگنا قرار گرفتن و فوبی در جاهای بسته مانند رانندگی در اتوبان هنگامی که در اطرافش ماشینهای زیادی قرار گرفته اند. و یا اینکه  فوبی در آسانسور هنگامی که چند نفر دیگر در اطرافش قرار می گیرند، او می گوید : احساس خفکی به من دست داده و وحشت از خفه شدن به من دست می دهد.می خواهم فرار کنم و تپش قلب  می گیرم. احساس مرگ و... به من دست می دهد. به هر حال پس از آنکه جلسه اول با موفقیت  گام برداشته شد، در جلسات بعدی درمان آرام آرام ترس ها کاهش پیدا کرد و احساس خفگی از بین رفت، خواب بهتر شد، و بسیاری از موارد دیگر...که در نهایت در جلسات پایانی کاملآ حالش بهبود پیدا کرده بود و پیگیری های بعدی ما نیز نشان داد که بیمار بهبود یافته است. موارد این چنینی بسیار زیاد بوده اند که بهبود یافته اند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    گریستن از ترس خدا

    قرآن:إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمانِ خَرُّوا سُجَّدا وَبُکِیّا (و چون آیات خداى رحمان بر آنان تلاوت مى‏شد گریان به سجده مى‏افتادند.)

    وَیَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعا (و به رو در مى‏افتند و مى‏گریند و بر خشوعشان افزوده مى‏شود)

    رسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله : طُوبى لِصُورةٍ نَظَرَ اللّه‏ُ إلَیها تَبکی على ذَنبٍ مِن خَشیَةِ اللّه‏ِ عزّ وجلّ ، لَم یَطّلِعْ على ذلکَ الذَّنْبِ غَیْرُهُ . پیامبر خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله : خوشا چهره‏اى که خداوند به آن مى‏نگرد در حالى که از ترس خدا بر گناهى که کرده و جز او کسى از آن گناه آگاه نیست، مى‏گرید .

    عنه صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آلهـ فی خُطبة الوَداعِ ـ: ومَن ذَرَفَتْ عَیناهُ مِن خَشیةِ اللّه‏ِ کانَ لَه بکلِّ قَطرةٍ مِندُموعِهِ مِثلُ جَبَلِ اُحُدٍ یکونُ فی میزانِهِ مِن الأجْرِ .  پیامبر خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آلهـ در خطبه حجّة الوداع ـفرمود : هر کس چشمانش از ترس خدا اشک ریزد براى هر قطره اشک او به اندازه کوه احد در ترازوى اعمالش پاداش مى‏نهند.

    عنه صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله : سَبعةٌ فیظِلِّ عَرشِ اللّه‏ِ عزّ وجلّ یومَ لا ظِلَّ إلّا ظلُّهُ ... ورجُلٌ ذَکرَاللّه‏َ عزّ وجلّ خالیا ففاضَتْ عَیناهُ مِن خَشیةِ اللّه‏ِ . پیامبر خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله : در آن روز که سایه‏اى جز سایه عرش خداوند عز و جل نیست هفت تن در سایه عرشاویند: ... ومردى که در خلوت، یاد خداوند عزّوجلّ کند و از ترس خدا اشک ازدیدگانش سرازیر شود.

    عنه صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله : مَن خَرَجَ مِن عَینَیهِ مِثلُ الذُّبابِ مِن الدَّمْعِ مِن‏خَشیَةِ اللّه‏ِ آمَنَهُ اللّه‏ُ بهِ‏یَومَ الفَزَعِ الأکبَرِ.  پیامبر خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله : هر کس از ترس خدا به اندازه مگسى اشک از چشمش خارج شود خداوند او را در آن روزِ ترس بزرگ ایمن مى‏گرداند.

    الإمامُ علیٌّ علیه ‏السلام : بُکاءُ العُیونِ وخَشْیَةُ القلوبِ مِن رَحْمَةِ اللّه‏ِ تعالى ذِکرُهُ ، فإذا وَجَدتُموها فاغتَنِموا الدُّعاءَ . امام على علیه ‏السلام : گریه چشمها و ترس دلها نشانه رحمت خداى بلندنام است. هرگاه این دو را در خود یافتید دعا کردن را غنیمت شمرید.

    عنه علیه ‏السلام : البُکاءُ مِن خَشیَةِ اللّه‏ِ مِفتاحُ الرَّحمةِ . امام على علیه ‏السلام : گریستن از ترس خدا کلید رحمت است.

    عنه علیه ‏السلام : البُکاءُ مِن خَشیةِ اللّه‏ِ یُنیرُ القلبَ ، ویَعْصِمُ مِن مُعاوَدَةِ الذَّنبِ . امام على علیه ‏السلام : گریستن از ترس خدا دل را نورانى مى‏کند و از خو گرفتن به گناه مصون مى‏دارد.

    الإمامُ زینُ العابدینَ علیه ‏السلام : مامِن قَطرةٍ أحَبَّ إلى اللّه‏ِعزّ وجلّ مِن قَطْرَتَینِ : قَطرةُ دَمٍ فیسبیلِ‏اللّه‏ِ ، وقَطرةُ دَمعَةٍ فی سَوادِ اللّیلِ ، لا یُریدُ بها عبدٌإلّا اللّه‏َ عزّ وجلّ . امام زین العابدین علیه ‏السلام : هیچ قطره‏اى نزدخدا محبوبتر از این دو قطره نیست: قطره خونى که در راه خداریخته مى‏شود و قطره اشکى که فقط براى خداوند عز و جل در دل شب فرومى‏غلتد .

    الإمامُ الباقرُ علیه ‏السلام : کُلُّعَینٍ باکیةٌ یومَ القیامهِ‏غیرَ ثلاثٍ : عینٌ سَهِرَتْ فی سبیلِ اللّه‏ِ ،وعینٌ فاضَتْ مِن خَشیَةِ اللّه‏ِ ، وعَینٌ غَضّتْ عن مَحارِمِ اللّه‏ِ . امام باقر علیه ‏السلام : روز رستاخیز همه چشمها گریانند مگر سه چشم: چشمى که در راه خدا شب رانخفته باشد، و چشمى که از ترس خدا گریان شده باشد، و چشمى که از محرّماتخدا فروهشته باشد.

    الإمامُ الصّادقُ علیه ‏السلام : إنْ لَم یُجِبْکَ البُکاءُ فَتَباکَ ، فإنْ‏خَرجَ مِنکَ مِثلُ رأسِ الذُّبابِ فَبَخٍ بَخٍ . امام صادق علیه ‏السلام : اگر گریه‏ات نمى‏آید خود رابه گریه بزن که اگر از چشمانت به اندازه سر مگسى اشک بیرون آمد زهى به سعادتت.

    عنه علیه ‏السلام : ما مِن شیءٍ إلّاولَهُ کَیْلٌ‏أو وَزنٌ إلّا الدُّموعَ ، فإنّ القَطرةَ مِنها تُطْفِئُبِحارا مِن نارٍ ، وإذا اغْرَوْرَقَتِ العَینُ بمائها لَم یَرْهَقْ وَجهَهُقَتَرٌ ولا ذِلَّةٌ ، فإذا فاضَتْ حَرَّمَهُ اللّه‏ُ على النّارِ ، ولَوأنّ باکیا بکى فی اُمَّةٍ لَرُحِموا . امام صادق علیه ‏السلام : هر چیزى پیمانه‏اى یاوزنى دارد مگر اشکها؛ زیرا قطره‏اى اشک، دریاهایى ازآتش را فرو مى‏نشاند. هرگاه چشم غرق در اشک خود شود، گَرد هیچ فقر و ذلّتىبر چهره آن نمى‏نشیند. و هرگاه اشکها سرازیر شود خداوند آن چهره را بر آتشحرام مى‏گرداند. و اگر گرینده‏اى در میان امّتى بگرید همه آن امّت مشمولرحمت مى‏شوند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    چگونه می توان بر ترس غلبه کرد ؟

    کنترل خود را به ترس ندهید.

    ترس چیست؟ چرا ما می ترسیم؟ ترس چیزی نیست جز یک احساس و هیجان که  آنرا در ذهن خود می پرورانیم. و مشکل از آنجا شروع می شود که این احساسات و هیجانها بر زندگی ما اثر نا مطلوب می گذارند. ما از انجام بعضی کارها وحشت داریم چون می ترسیم با شکست مواجه شویم. این ممکن است بخاطر شکستهایی باشد که واقعاً در گذشته تجربه کرده ایم یا حتی واقعاً چنین شکستی را تجربه نکرده ایم ولی از اینکه ممکن است شکست بخوریم می ترسیم.

     

    بیشتر مواقع ما از چیزی می ترسیم که حتی یکبار با آن روبرو نشده ایم. آیا احمقانه نیست؟ حقیقت این است که ما می توانیم انواعی از شکست ها را در ذهن خود تصور کنیم. آنگاه باور می کنیم این شکست ها به حقیقت خواهد پیوست و حتی برای رسیدن به هدف تلاش هم نمی کنیم. و همینجاست که دچار خطا شده ایم، چون به خاطر یک احتمال حتی از تلاش کردن می ترسیم. و موفقیت بدون تلاش و کوشش معنایی ندارد.

     

    مارک تواین سخن جالبی در این زمینه دارد:

    «من در زندگی خود سختی‌های زیادی را تحمل کرده‌ام در حالیکه تعداد کمی از آنها واقعاً رخ داده‌اند.»

    منظور این است که بسیار از این مشقات در ذهن او بوده اند.

    اکنون این سؤال مطرح می شود که چه کسی می تواند واقعاً شکست و موفقیت را تعریف کند؟ آیا شما این کار را بدرستی انجام می دهید؟ آیا شما تعاریف دیگران از موفقیت را قبول دارید؟ بعضی از افراد تعاریف سختگیرانه تری نسبت به دیگران دارند. قبول ندارید؟ برای این منظور از افراد مختلف سؤال شد شما موفقیت را چگونه تعریف می کنید دو تا از جوابها این گونه بودند:

    ــ آلکس گفت: « هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و زنده ام و فرصت دارم موفق هستم.»

    ــ ولی جف عقیده داشت اگر در سال حداقل ۱ میلیون دلار درآمد داشته باشد موفق است.

    آلکس تعریف خود را از موفقیت ساخته است و رسیدن به این موفقیت نسبتاً ساده است اما جف تا زمانیکه یک میلیون دلار در سال بدست نیاورد احساس موفقیت نمی کند. فکر می کند جف و انسانهایی مانند او چقدر در روز احساس می کنند شکست خورده اند چون هنوز آن یک میلیون دلار را بدست نیاورده اند. البته اشتباه نکنید من نمی گویم شخص نباید اهداف بزرگ در زندگی خود داشته باشد بلکه سخن بنده این است که هدف خود را با شادی بدست آورید تا اینکه با احساس رنج بدنبال بدست آوردن سعادت باشید.

    هر چه تعریف شما از موفقیت سختگیرانه تر باشد ترس بیشتری به آن اضافه کرده اید. پس اجازه ندهید تعاریفی که خود ساخته اید شما را محدود کند. بدتر از همه این است که به دیگران اجازه دهید این تعاریف را برای شما بسازند.

    تعاریف خود را بسازید. می توانید آنرا سخت تر کنید تا احساس شکست به شما دست بدهد یا آنرا ساده سازید تا احساس موفقیت کنید. با این روش شما ترس کمتری نسبت به اهداف خود در زندگی خواهید داشت. حال اگر بدانید که چه کاری می خواهید انجام دهید شکست نخواهید خورد. اکنون با این باور تصور کنید چه کارهایی می توانید در زندگی خود انجام دهید.

    سعی کنید هر شکستی را مانند یک موفقیت ببینید. این کار ساده است چون هر شکستی که خورده اید به شما نشان داده که چه کاری را نباید انجام می دادید یا روش جدیدی در مقابل شما گشوده است. پس د رحقیقت یک موفقیت کسب کرده اید. بنابراین به هدف خود نزدیکتر شده اید. به خاطر داشته باشید گذشته با آینده یکسان نیست. و شکست دیروز مساوی با عواقب ناگوار آینده نیست. فقط بدلیل اینکه دیروز یا همین ۵ دقیقه پیش شکست خورده اید بدین معنا نیست که قرار است این شکست دوباره تکرار شود. تنها کاری که باید انجام دهید این است که از اشتباه خود چیزهای جدید یاد بگیرید و روش خود را عوض کنید. گذشته همان افکار شما بوده برای رسیدن به موفقیت در آینده.  نترس باشید.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    مقایسه منشأ ترس، خشم و شادی

    بر اساس آخرین یافته های روانکاوان و متخصصین آناتومی بدن انسان، هر عاطفه به ناحیه خاصی از بدن تعلق دارد و حرکتش را از آنجا شروع می کند. شاید به تجربه به محل هر عاطفه پی برده باشید یا در اصطلاحاتی که در زبان فارسی برای هر احساس داریم متوجه این موضوع شده باشید.

    ترس از کجا شروع می شود؟

    پژوهشگران دریافته اند ترس معمولا از معده شروع می شود و به طرف اعضای بالاتر بدن حرکت می کند. بیشتر ما هنگام ترس متوجه می شویم که به قول معروف "دلمان هری می ریزد". ترس مثل سایر احساسات خیلی مهم است، زیرا اطلاعاتی در اختیار ما قرار می دهد که با آن می توانیم از خودمان محافظت کنیم و سالم بمانیم. اگر کسی مدام به احساس دردش بی اعتنا باشد یا ترس های کهنه را که هیچ وقت بروز نداده، با خود حمل کند، ممکن است دچار بیماری های جسمی در این ناحیه از بدن که ترس در آن مسدود شده بشود. سندرم روده تحریک پذیر یا زخم معده یا سو هاضمه یا تهوع معمولا با مسدود شدن ترس در بدن افراد مربوط است.

    خشم در بین دو استخوان ترقوه!

    خشم از بین دو استخوان ترقوه شروع می شود به سمت بالا می رود و در امتداد پشت گردن و اطراف آرواره ها پیش می رود. خشم، عاطفه (بدون تجاوز) است و به ما کمک میکند که مرزهای درستی برای خود بسازیم. خشم سالم کمکمان می کند بتوانیم به چیزهایی که موردعلاقه مان نیست نه بگوییم. اگر در پشت گردن و آروارهایتان متوجه احساساتی مانند تنش یا درد و فشار شده اید، احتمال دارد انرژی خشمتان را انباشته کرده اید.

    جایگاه شادی...

    شادی یکی از عواطف اصلی است که معمولا می شود آن را در سینه احساس کرد و همان طور که اشک غم داریم اشک شادی نیز هست اما شادی فقط به سمت بالا حرکت نمی کند و ممکن است به بیرون هم ساطع شود. برای تجربه کامل شادی لازم است از تمام حواس چندگانه کمک بگیرید زیرا همه این عواطف به هم مربوط هستند. اگر یک یا چند عاطفه دردناک را در خود انباشته کنید احساس شادی خود را نیز سد کرده اید.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    ترس و نقش آن در شخصیت از دیدگاه روان تحلیلگری

    ترس اضطراب ترس و نگرانی، سه سازۀ فرضی هستند که یک رشته رویدادهای ذهنی را نشان می دهند...

    در گذشته ترس کودکان در تکوین نظریه های جدید رفتار نقش عمده ای داشته است. (باریوس هارتمن، شایگتومی 1981). تجربه فروید از هانس کوچولو (1953 – 1909) در شکل گیری مفاهیم تحلیل روانی از هراس (ترس بی اساس) حکم پایه را داشته است. این تجربه همچنین در حکم آغازی است بر تحلیل روانی کودک، و در ضمن چندین جنبه از نظریۀ تحلیل روانی را مورد تأیید قرار می دهد. تجربۀ واتسون از آلبرت کوچولو، کمی بعد از تجربه فروید روی داد

    (واتسون و رینر Rayner، 1920). این تجربه نه تنها شرطی شدن ترس را نشان می داد، بلکه یکی از اولین آزمایشهای رفتارگرایی نیز بود. سرانجام، جونز (1924) برای درمان ترس پیتر از اجسام پشمالوی سفید، یکی از اولین تلاشهایی را که از اصول رفتاری بهره گرفته بود عرضه داشت. با توجه به این تاریخچه، انتظار می رود کتابها و نوشته های کامل و جامعی دربارۀ پیدایش و درمان ترس در کودکان در دسترس باشد. اما هنوز در این زمینه راه درازی در پیش است (ر.ک. به بریتس Berecz، 1968؛ گرازیانو Graziano، دی جیوانی DiGiovanni، و گارسیا Garcia، 1979).

    اگرچه محققان، چند دهه است که ترس، اضطراب و نگرانی را بررسی کرده اند ولی هنوز بر سر تعریف و مفهوم بندی آنها اتفاق نظر ندارند و گاهی آنها را به جای یکدیگر بکار می برند.

    «اضطراب”، “ترس” و “نگرانی”، سه سازۀ فرضی هستند که یک رشته رویدادهای ذهنی را نشان می دهند رویدادهایی که آنها را از علائم رفتاری، پاسخ های فیزیولوژیک و گزارش اشخاص استنباط می کنیم اما اتفاق در مورد ترس و هراس بیشتر است که در ذیل به معرفی این مفهوم و تفاوت های آنها از همدیگر پرداخته می شود.

    ترس

    هیجان “ترس” هشدار دهنده است و با فعال کردن دستگاه عصبی خودمختار که با حالات فیزیولوژیک مختلفی مثل عرق کردن، لرزیدن، تنیدگی عضلانی، ناراحتی معده ای – روده ای، نفس نفس زدن و تپش قلب نمود می یابد، شخص را آماده پاسخ “جنگ یا گریز” می کند؛ یعنی یا شخص می گریزد یا می جنگد (بارلو، چورپیتا و تارووسکی، 1996). این پاسخ ها با از بین رفتن تهدید واقعی یا ذهنی، محو می شوند. ترس یک واکنش انطباقی است و شخص به تجربه یاد می گیرد تهدیدهای واقعی را از محرک یا وضعیت های بی خطر تشخیص بدهد. رشد شناختی هم بر ادراک و برداشت شخص از تهدید تأثیر می گذارد. برای مثال، کودکان در طول رشد بتدریج به محرک ها و وضعیت های مختلف، واکنش هشدار دهنده نشان می دهند (برای مثال در 6 ماهگی از صداهای بلند می ترسند، در 7 تا 8 ماهگی از غریبه ها می ترسند، در 2 سالگی از اشیای بزرگی که به آنها نزدیک می شوند می ترسند، در 3 سالگی از تاریکی می ترسند، در 6 سالگی از ارواح می ترسند و در 6 تا 12 سالگی از مصدومیت های جزیی)

    (فیروز بخت 85)

    هراس :

    “تفاوت هراس با ترس عادی در این است که هراس شدید است، دوام دارد، و سازش نمی پذیرد. کودکانی که هراس دارند می کوشند از موقعیت یا چیزی که از آن می ترسند دوری کنند. زمانی که این کودکان با محرکی ترس آور برخورد می کنند، در جای خود خشک می شوند از حرکت باز می ایستند. در فریاد در فریاد برای کمک امکان دارد کودک احساسهای هیجانی، یا حتی ترس از مرگ را ابراز کند. همچنین امکان دارد به تهوع، دل آشوب، تپش شدید قلب نفس تنگی دچار شود. امکان دارد واکنش در برابر یک محرک تهدیدکنندۀ بی خطر، نیز هراس نامیده شود، که در این مورد جایی برای ترس وجود ندارد. سرانجام امکان دارد ترسی که در سن معینی طبیعی و درست به نظر می آید، از نظر بالینی در مورد کودکان بزرگتر از آن سن، غیر عادی تلقی شود.” (طوسی، 78)

    برای طبقه بندی ترس کودکان نظام منسجمی وجود دارد. زمانی رسم بود فهرست بلندی از هراسها را ردیف کنند. از جملۀ آنها می توان از ترس از آتش، ترس از زنده بگور شدن، ترس از فعالیت، و حتی ترس از هراس را برشمرد (بریتس Berecz، 1968) “بتدریج که به شمار فهرست افزوده می شد، در واقع امکان هراس از هر چیزی می رفت، اما این روش طبقه بندی فایده ای در بر نداشت. از این رو محققان در تلاشهای جدید خود کوشیدند هراسها را در طبقه های جامعتری گروهبندی کنند.

    میلر و همکارانش (1974) یک نظام طبقه بندی پیشنهاد کرده اند که واکنشهای هراسی را به ترس از آسیب دیدگی بدنی، ترس از رویدادهای طبیعی، اضطراب از اجتماع و ترس از چیزهای متفرقه تقسیم می کند. پایه های اولیۀ این طرح پیشنهادی، نتایج چند بررسی بود که برای گزارش ترس کودکان، از روش تحلیل عوامل بهره گرفته بود.

    در طرح، همچنین از آگاهیهای سنتی بهره گرفته شد و موارد درمانی و ارزیابی نیز به کار آمد. برای مثال، ترس از آسیب دیدگی بدنی به دو شاخۀ فرعی تر غیر انتزاعی (واقعی) و انتزاعی (مجرد) تقسیم می شود، زیرا شاخۀ واقعی می تواند در مورد درمان کودک قابلیت پذیرش بیشتری داشته باشد. میلر و همکارانش دربارة طرح خود اظهار می دارند که این طرح تنها جنبة آزمایش دارد، زیرا هنوز بررسی قابل اعتمادی در مورد آن صورت نگرفته است.

    در DSM – III، برای ترسهای دوران کودکی، طبقه ای منظور نشده است. اما می توان طبقه ای را که به اختلال هراس در بزرگسالان اختصاص یافته است، در مورد کودکان نیز به کار گرفت. اشکالی که به کارگیری این شیوه خصوصاً در مورد کودکان خردسال به دنبال خواهد داشت، این است که بیمار احتمالاً از بیش از حد بودن یا غیر منطقی بودن ترس آگاه است. در عین حال روشن نیست که آیا این طبقه بندی در مورد تمام کودکان مبتلا به رفتار هراسی قابل استفاده است یا خیر.” (طوسی – 78)

     اضطراب

    “اضطراب” بر خلاف واکنش هشدار دهنده و فوری ترس، نوعی هیجان یا حالت خلقی است که مشخصة آن عاطفة منفی، برای مثال، تنش و ناآرامی و بیمناکی و نگرانی است (بارلو، 2002). نشانه های فیزیولوژیک اضطراب عبارتند از بی قراری، تند شدن ضربان قلب و تنیدگی عضلانی. اضطراب، انسان را وامی دارد برای آینده برنامه ریزی کرده و وقایع آتی را اداره کند (برای مثال، اضطراب، کودک را وامی دارد برای امتحان درس بخواند یا عملکرد خود را بهتر کند). بعضی از آدمها در برابر محرک های مختلف مضطرب می شوند در حالی که عده ای لحظات اضطراب آمیز کمتر و کوتاه تری دارند و مدت و شدت اضطراب آنها نوسان دارد. اسپیلبرگر (1972) این دو گروه را با دو اصطلاح اضطراب “صفتی” و اضطراب “حالتی” از هم جدا می کند. اضطراب صفتی، اضطراب مزمن و نسبتاً با ثباتی است که ربطی به شرایط شخص ندارد. در نتیجه شخص مبتلا به اضطراب صفتی، بسیاری از وضعیت ها را خطر و تهدید می بیند. اما اضطراب حالتی، اضطراب نوسان دار و متغیری است که به وضعیت بستگی دارد. البته این دو سازه کاملاً از یکدیگر مستقل نیستند : کسی که اضطراب صفتی بالایی دارد بیش از دیگران پاسخ اضطرابی حالتی می دهد؛ یعنی بیش از دیگران تنیدگی و بیم دارد و دستگاه عصبی خودمختار او بیش از دیگران فعال می شود.» (فیروز بخت 85)

    ترس در برابر اضطراب

    فرق ترس و اضطراب در این است که در ترس، تهدیدی آنی را حس می کنیم. همچنین در ترس، به جای تنیدگی و بیمناک شدن، پاسخ فیزیولوژیک واکنش هشدار را بروز می دهیم. با توجه به این که ترس و اضطراب دو سازة فرضی هستند و از گزارش های خود شخص، بازبینی های فیزیولوژیک و مشاهدات رفتاری استنباط می شوند و خصایص مشترک زیادی دارند، در این مورد که آیا آنها دو سازة متفاوت هستند یا تظاهرات سازة کلی تر و پراکنده تری به نام “عاطفة منفی”، اختلاف نظر هست (آلبانو، کازی و کارتر، 2001).

    ترس و اضطراب مثل سایر هیجانات سه مؤلفه متمایز اما بسیار مرتبط دارند: (1) واکنش های شناختی یا ذهنی شامل افکار، تصورات، باورها و اسنادها و پیامدهایی مثل ناراحتی و وحشت؛

    (2) واکنش های حرکتی یا رفتاری مثل اجتناب، گریز یا برخورد توأم با تردید، گریه، روی هم فشردن فک ها، کمک خواستن، مناسک قدم زدن و عدم تحرک؛ و (3) واکنش های فیزیولوژیک مثل تند زدن قلب، زیاد عرق کردن، تند نفس کشیدن، تنیدگی عضلانی، ناآرامی، اختلال خواب و عدم تمرکز حواس (باریوس و هارتمن، 1997). نکته تلویحی دیدگاه سه مؤلفه ای در زمینه اضطراب و ترس این است که پاسخ های ذهنی، فیزیولوژیک و حرکتی به صورت های مختلف بروز می کنند. برای مثال دو کودکی که از مدرسه رفتن امتناع می کنند، می توانند واکنش های متفاوتی داشته باشند. یکی ممکن است مشکلات و ناراحتی های جسمی داشته باشد و شب قبل از روزی که باید مدرسه برود، گریه کند در حالی که دیگری با اکراه به مدرسه برود و در هیچ کاری شرکت نکند. در ضمن، پاسخ کودک مضطرب، به فراخور شرایط تکالیف و وضعیت ها تغییر می کند. به عنوان نمونه، کودک مضطرب در وضعیت های اجتماعی از تعامل با دیگران خودداری کرده و فکر می کند می خواهد دیوانه شود. اما وقتی در مدرسه قرار می گیرد، گیج و گنگ می شود، می لرزد، دچار لکنت زبان می شود و اشک می ریزد (باریوس و هارتمن، 1997).

    نگرانی

    سازة “نگرانی” درک دو مفهوم ترس و اضطراب را برای ما سخت تر می کند. سازة نگرانی از این جهت مهم است که نگرانی یکی از مؤلفه های اصلی اختلالات اضطرابی کودکان در ویراست چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM – IV) است. نگرانی بر خلاف اضطراب که پاسخ هیجانی پیچیده ای است و مؤلفه های شناختی، فیزیولوژیک و حرکتی دارد، جزء مؤلفه های شناختی اضطراب است (بارلو، 2002؛ واسی و دالایدن، 1994). نگرانی، افکار و تصورات ما در رابطه با پیامدهای منفی یا تهدیدآمیز است. کنترل این افکار و تصورات سخت است و این افکار و تصورات می توانند عذاب آور باشند. همان طور که ترس یکی از حالات دستگاه هشدار زیست شناختی است، نگرانی یکی از حالات دستگاه هشدار شناختی است که ما را وامی دارد خطرات آتی را پیش بینی کنیم. در نگرانی، رویدادهای آزارنده را مرور می کنیم و راه های اجتناب از آنها را می یابیم. این حل مسئله، یکی از فواید انطباقی نگرانی است چون ما را آماده می کند با وقایع مواجه شویم و با آنها کنار بیاییم. اما اگر در این زمینه افراط کنیم، عملاً فرایند حل مسئله مختل می شود (متیوز، 1990). مطالعات تجربی اخیر از این فرضیه که نگرانی و اضطراب کودکان، دو سازه به هم مرتبط اما مستقل هستند حمایت می کنند (موریس، میسترس، مرکلباخ، سرمون و زواخالن، 1998؛ سیلورمن، لاگرکا و واسرستاین، 1995).

    ویژگیهای رشدی ترس در کودکان

    «آگاهی از رشد ترسهای طبیعی در کودک، در تشخیص ترسهایی که باید در پی رفع آنها برآمد، اهمیت دارد. بسیاری از پژوهشگران، طی نیم قرن گذشته کوشیده اند به چگونگی رشد ترس پی ببرند، و در این مورد راههایی نیز پیشنهاد کرده اند.

    رواج کلی ترس، چندین بررسی کلاسیک نشان داده است که کودکان بهنجار به نحو شگفت انگیزی به ترسهای بسیاری دچارند. جرسیلد (Jersild)، هولمز (Holmes، 1935) گزارش کردند که کودکان بین 2 تا 6 ساله بطور میانگین به چهار تا پنج نوع ترس دچارند، و واکنشهای حاکی از ترس خود را هر  روز یک بار نشان می دهند. مک فارلین (MacFarlane)، آلن (Allen)، و هونزیک (Honzik، 1954) در مطالعه ای دراز مدت (طولی) دربارة کودکان بین 2 تا 14 ساله پی بردند که 90 درصد گروه نمونه به انواع بخصوص ترس دچارند. چهل و سه درصد از کودکان بین 6 تا 12 سال مورد مطالعة لاپوز (Lapouse) و مانک

    (Monk، 1959) دارای هفت نوع ترس یا بیشتر بودند، آنچه در مطالعة دوم جلب توجه

    می کند این پندار است که می گوید ممکن است مادران بروز ترس را در کودکانشان دست کم بگیرند. ترسهایی که مادران در کودکانشان گزارش کردند 41 درصد کمتر از ترسهایی بود که خود کودکان اظهار می داشتند.

    هر چند پیداست ترس در میان کودکان امری رایج است، اما امکان دارد ترسهای شدید چندان متداول نباشد. در یک بررسی به عمل آمده در ایالات متحده امریکا، نشان داده شد که کمتر از 5 درصد مادران اظهار می دارند کودکانشان به ترس شدید دچارند. در مقابل 5 تا 15 درصد آنان می گویند که ترس کودکانشان عادی است و 84 درصد معتقدند کودکانشان از چیزی نمی ترسند (میلر و همکاران، 1974). این مطلب را دوتر، یتزارد و وایت مور در تحقیق خود که در آن تنها 7 مورد ترس جدی در میان 1000 کودک 10 تا 11 ساله گزارش شد، تأکید می کنند.” (طوسی – 78)

    ترس و نگرانی، در بین کودکان و نوجوانان بسیار رایج هستند و آنها در مقاطع مختلف رشد خود 10 مورد یا بیشتر ترس و نگرانی دارند (موریس، و دیگران، 1998؛ اولندیک، 1983). اگر چه ترس و نگرانی را با روش های مختلفی اندازه می گیرند (برای مثال با گزارش بزرگسالان در مورد گذشته کودک، با مصاحبه با کودکان و با نظر سنجی در زمینه ترس) ولی ترس ها و نگرانی ها در جریان رشد تغییر می کنند؛ دلیلش هم پخته شدن شناختی است. (فیروز بخت 85)

    تحقیقات انجام شده در زمینه ترس کودکان، فهم ما از ترس های بهنجار کودکان مثلاً (فهم ما از سیر تحول ترس ها در جریان رسش و تفاوت های جمعیت شناختی در رابطه با محتوای ترس ها) را و انتقاد، ترس از ناشناخته ها، ترس از مصدومیت های جزیی و حیوانات کوچک، ترس از مرگ و خطر و ترس های روانی / پزشکی و ترس های مربوط به استرس (بورنهام و گالونی، 1997). گالونی (1999) در مرور اخیر خود، سیر تحولی ترس ها و خصوصیات جمعیت شناختی آنها را خلاصه کرده است. در پایان سال اول زندگی، ترس از غریبه ها، اشیای عجیب و بلندی افزایش می یابد. افزایش این ترس ها نشانگر رسش شناختی کودک از لحاظ به یاد آوردن و تمیز دادن آشنا از ناآشنا است. در اولین سالهای مقطع پیش دبستانی، ترس ها ماهیت کاملاً عینی دارند و تجربه های جاری مثل ترس از حیوانات، تاریکی یا تنهایی را در بر می گیرند. در مقطع دبستان، ترس های انتزاعی، تخیلی و ترس های انتظاری بیشتر می شوند؛ از جمله ترس از ارزیابی یا ترس از موقعیت های اجتماعی، ترس از مصدومیت بدنی و ترس از بیماری و مدرسه، ترس های نوجوانان نشانگر رسش فرایندهای شناختی آنها هستند. ترس های این مقطع کلی تر می شوند

    (مثل نگرانی های اقتصادی و سیاسی).

    جالب اینجا است که ترس از مرگ و خطر (مثلاً ترس از گم شدن در محل های نا آشنا، دزدها، تصادف، آتش سوزی، زلزله و غیره) از اوایل کودکی تا اواخر نوجوانی وجود دارند (گالونی، 1999).

    در بررسی جدیدی که در آن از کودکان 11 ساله تا نوجوانان 18 ساله خواستند سه مورد از بزرگ ترین ترس های خود را نام ببرند، به عنکبوت ها بیش از هر مورد دیگری اشاره شد ! (لین و گالونی، 1999).

     

    عوامل اثر گذار بر ترس :

    الف) جنس : دخترها در تمام انواع ترس ها از پسرها جلوترند. اما ترس هایی که بیش از همه وجه تمایز پسرها از دخترها هستند، ترس از موش، عنکبوت، مار، موش، حشرات چندش آور، تنهایی و خواب ها می باشد. این ترس ها نشان می دهند که تفاوت پسرها و دخترها تا حدودی به نقش جنسیتی آنان ربط دارد (گالونی و کینگ، 1993).

    دختران نسبت به پسران ترس بیشتری نشان می دهند. ترس آنان احتمالاً از مار و موش است، در حالی که ترس پسران بیشتر از این است که مورد انتقاد دیگران واقع شوند (لاپوز و مانک، 1959؛ میلر و همکاران، 1974) شدت ترس دخترها، به ویژه دخترهای بزرگ، از شدت ترس پسرها بیشتر است. اما شدت و فراوانی ترس ها با افزایش سن، کم می شود. ترسهای کودکان 8 تا 10 ساله از ترسهای کودکان 11 تا 13 ساله یا نوجوانان 14 تا 16 ساله بیشتر است (گینک، اولیر و دیگران، 1989).

    برخی بررسیها همچنین نشان می دهد که شدت ترس در دختران به تناسب بیشتر از پسران است. (گرازیانو و همکاران، 1979). با این همه باید نسبت به تحلیل تفاوتهای جنسی محتاط بود، زیرا این امکان وجود دارد که آنچه در گزارش ترس بطور معمول به جنسیت نسبت داده می شود، در ارائه و گزارش آن تأثیر بگذارد.

    ب) پایگاه اجتماعی، اقتصادی : پایگاه اجتماعی اقتصادی نیز بر تعداد و محتوای ترسهای کودکان تأثیر می گذارد. ترسهای کودکانی که پایگاه اجتماعی اقتصادی پایین دارند از ترسهای کودکان طبقه متوسط یا بالا بیشتر است. وانگهی محتوای ترسهای کودکانی که پایگاه اجتماعی اقتصادی پایین دارند نشان می دهد ترسهای این گروه از کودکان تا حدودی بجا هستند. برای نمونه، کودکانی که در محیط های محروم زندگی می کنند، محیط خود را خصومت آمیز و خطرناک می دانند و از حیوانات، غریبه ها، رها شدن، مرگ، خشونت و نیروهای پلیس واهمه دارند (گالونی، 1999). این در حالی است که کودکان دارای پایگاه اجتماعی اقتصادی متوسط و بالا، بیشتر از بلندی و بیماری می ترسند.

    ج) فرهنگ : فرهنگ نیز بر شمار، محتوا، الگو و شدت ترسها تأثیر می گذارد. اولندیک، یانگ، کینگ، دانگ و آکاند (1996) در مطالعة خود روی کودکان 7 تا 11 ساله در چهار فرهنگ مختلف گزارش دادند کودکان و نوجوانان نیجریه ای و چینی (که فرهنگ آنها بر خویشتنداری، خودداری و رعایت قواعد اجتماعی تأکید بیشتری دارد) بیش از کودکان آمریکایی و استرالیایی از ارزیابی می ترسیدند و ترس های اجتماعی و ترس های امنیتی آنها بیشتر بود. تعجبی ندارد که محرک های محیطی ترسناک نیز بر محتوای ترسهای کودکان در کشورهای مختلف تأثیر بگذارد. برای مثال، درصد قابل توجهی از کودکان آمریکایی و استرالیایی از این می ترسیدند که دزد وارد خانه آنها شود یا در محل غریبی گم شوند. این در حالی بود که همین درصد از کودکان نیجریه ای و چینی از برق و حیوانات خطرناک (مثلاً خرس در چین و مار در نیجریه) می ترسیدند. برخی ترس ها نیز مخصوص کشوری خاص بودند (مثلاً ترس از احمق به نظر رسیدن در آمریکا، اسلحه در استرالیا، ارواح در چین و آب یا اقیانوس در آفریقا). جالب اینجا است که میزان و نوع ترس های کودکان نیجریه ای، در تمام مقاطع سنی، بالا می ماند. اما هر چه سن کودکان آمریکایی و استرالیایی بالاتر می رفت، تعداد ترسهای آنها کمتر می شد. بیشترین ترس ها در بین بچه های چینی بین 11 تا 13 سالگی دیده می شد (یعنی در دوران تصمیم گیری در مورد تحصیلات عالی تر).

    د) سن، به نظر می رسد شمار کودکانی که به یک یا بیش از یک نوع ترس مبتلایند، و نیز شمار ترسهای گزارش شده در کودکان، با افزایش سن کاهش یابد. امکان دارد ارتباط بین این دو موضوع خطی نباشد، زیرا مشاهده شده است که این ارتباط در حدود 11 سالگی بشدت تند و تیز می شود (گرازیانو و همکاران، 1979) افزون بر آن، “پیداست که برخی از ترسها در سنهای بخصوص ظاهر می شود. بیشتر دست اندرکاران، ترسهایی را که با سن کودک تناسب دارد و غیر عادی نیست، جزو هراسهای دوران کودکی به حساب نمی آورند، مگر آن که این ترسها بسیار شدید باشد یا پس از سنی که انتظار نمی رود ادامه یابد.

    به نظر می آید که ترسهای مربوط به دوران کودکی دوره ای نسبتاً کوتاه داشته باشند. همچنین

    می توان انتظار داشت واکنشهای خفیف ترس و نیز آنهایی که به دورة بخصوصی از رشد مربوط می شوند، بسرعت از بین بروند (باریوس و همکاران، 1981).

    حتی امکان دارد واکنشهای جدی هراسی دوران کودکی نیز طی مدت نسبتاً کوتاهی از بین برود. گفته شده است ترسهایی که بیش از دو سال دوام یابد، از نظر بالینی نیاز به توجه دارد (برای مثال گرازیانو و همکاران، 1979). با این حال، اگر ترس – هر چند کوتاه مدت – در حد قابل ملاحظه آزار دهنده باشد، یا به عملکرد فرد ضربه وارد آورد، باید در پی چارة آن برآمد.

    در ارزیابی ترسهای کودکان، چشم انداز رشدی کاربرد بسیار دارد (هاریس و فراری Ferrari، 1983). هنگام قضاوت دربارۀ ترس کودکان، توجه به این موضوع بسیار اهمیت دارد که بسیاری از ترسها ناپایدارند و به سن خاصی مربوط می شوند. دگرگونیهای ناشی از رشد ادراک کودکان نیز در فهم ما از ترسهاس آنان مؤثر است. برای مثال بالا رفتن اختلاف بین واقعیتهای درونی و واقعیتهای عینی می تواند به توجیه این موضوع کمک کند که چرا کودک خردسال ازهیولا می ترسد، در حالی که کودکان  بزرگتر به ترسهای واقعی تر یعنی خطر یا آسیب دیدگی جسمی دچارند. انتظارات اجتماع و قابل پذیرش بودن برخی ترسها در یک سن خاص، نیز باید در نظر گرفته شود. برای مثال امکان دارد رشد و پرورش اجتماعی کودک بزرگتر به حدی رسیده باشد که بفهمد ترس هنگام خواب درست نیست، و از این رو آن را ابراز نکند. ترکیبی از سن و جنس می تواند اثرات مشابهی در بر داشته باشد. برای مثال، اگر دو نسبت مساوی پسر و دختر را که دچار خوابهای هراس آور هستند در نظر بگیریم، در خواهیم یافت که در میان کودکان کلاس ششم، 70 درصد دختران، و تنها 10 درصد پسران به این اختلال دچارند (بوئر، 1976).

    امکان دارد برخی ترسها کوتاه مدت باشد؛ همچنین امکان دارد هراسهای دوران کرکی در واقع پیش درآمدهایی بر هراسهای دوران بزرگسالی نباشد (مارکز Marks وگلدر Gelder، 1966). با این حال، امکان دارد ترسهای دوران کودکی پی آمدهای دراز مدتی داشته باشد. افرادی که در بزرگسالی دچار هراس می شوند، در دوران خردسالی نیز بیشتر از دوران خردسالی افرادی که در بزرگسالی دچار هراس نیستند، به هراس دچار بوده اند (سالیوم Solyom، بک Beck، سالیوم، هوگل Hugel، 1974). هر چند که این اطلاعات از گذشتۀ شخص گرفته شده است، اما ممکن است چشم انداز رشدی بر این باور باشد که با افزایش سن، به جای از بین رفتن ترس، تنها سبک ابراز آن تغییر می یابد.” (طوسی 78)

     

     

     

     جدول 1 – 8 ترس ها و نگرانی ها در سنین مختلف

    سن

    عامل ترس یا نگرانی

    0 تا 6 ماهگی

    صدای بلند

    عدم حمایت

    محرک های حسی شدید

    6 تا 9 ماهگی

    غریبه ها

    محرک های جدید (برای مثال، ماسک ها)

    بلندی

    محرکهای ناگهانی (برای مثال صدای ناگهانی یا نور ناگهانی)

    1 سالگی

    جدا شدن از مراقبان

    غریبه ها

    توالت

    2 سالگی

    محرک های شنیداری (برای مثال، صدای قطار یا صدای رعد)

    موجودات خیالی

    تاریکی

    جدا شدن از مراقبان

    3 سالگی

    محرک های دیداری (برای مثال ماسک ها)

    حیوانات

    تاریکی

    تنهایی

    جدا شدن از مراقبان

    4 سالگی

    محرکهای شنیداری (برای مثال، روشن شدن موتور، آژیر یا سر و صدا)

    تاریکی

    حیوانات

    بیرون رفتن والدین از خانه در شب

    موجودات خیالی

    دزدها

    محرک های دیداری

    5 سالگی

    محرک های ملموس (برای مثال، مصدومیت، افتادن، سگ)

    آدم های “بد”

    جدا شدن از مراقبان

     موجودات خیالی

    حیوانات

    آسیب دیدن خود یا دیگران

    6 سالگی

    محرک های شنیداری (برای مثال، صدای آدم های عصبانی، صدای رعد)

    موجودات خیالی

    دزدها

    تنها خوابیدن

    صدمه دیدن خود یا دیگران

    بلایای طبیعی (برای مثال، آتش سوزی یا سیل)

    حیوانات

    مردن خود یا دیگران

    تنها ماندن

    7 تا 8 سالگی

    موجودات خیالی

    صدمه دیدن خود یا دیگران

    تماشای صحنه های غیر منتظره و نامعمول در رسانه ها (مثل تماشا کردن بمباران یا بچه دزدی)

    شکست خوردن و انتقاد

    اعمال پزشکی و دندان پزشکی

    مردن خود یا دیگران

    رویاها یا فیلم های ترسناک

    حیوانات

    9 تا 12 سالگی

    شکست و انتقاد (مثلاً ارزیابی شدن در مدرسه)

    طرد شدن

    قلدری یا حرف های رکیک همسالان

    بچه دزدی

    مردن خود یا دیگران

    صدمه دیدن خود یا دیگران

    بیماری

    منزوی شدن

    شکست

    خیط کردن یا تحقیر شدن

    صدمه دیدن یا بیماری های جدی

    بلایای طبیعی یا انسانی (مثلاً نگرانی های اقتصادی و سیاسی)

    مرگ و خطر

    توجه : داده ها از گالونی (1999)، میلر (1983) و موریس، مرکلباخ، گاده و مولارت (2000) گرفته شده اند.  

     

    منشاء ترس ها، نگرانی ها و رویاهای ترسناک

    “رویاهای ترسناک نیز مثل نگرانی ها و ترسها در کودکان شایع هستند و یکی دیگر از تجلیات اضطراب محسوب می شوند. اخیرا موریس، مرکلباخ، گاده و مولائرت (2000) سیر رشدی رویاهای ترسناک، ترسها و نگرانی های کودکان 4 تا 12 ساله و میزان دخالت شرطی شدن، الگو برداری و اطلاعات منفی در سبب شناسی آنها را بررسی کردند.

    سیر رشدی رویاهای ترسناک نیز شبیه سیر رشدی ترسها بود : رویاهای ترسناک بین 4 تا 6 ساله ها و 11 تا 12 ساله ها شایع بودند هر چند بیش از همه بین 7 تا 9 ساله ها دیده می شدند. اما نگرانی ها همپای افزایش سن کودکان بیشتر می شدند. اگر چه شیوع برخی از ترسها، نگرانی ها و رویاها در رده های سنی مختلف متفاوت بود (برای مثال، فراوانی ترسها و رویاهای ترسناک در مورد موجودات خیالی با افزایش سن کم می شد ولی نگرانی در مورد امتحان دادن بیشتر می شد) ولی ترس ها، نگرانی ها و رویاهای خیلی ترسناک در تمام مقاطع سنی، ثبات نسبی داشتند. رویاهای ترسناک عمدتا در مورد موجودات خیالی، صدمه دیدن خود یا دیگران و دزدیده شدن بودند (در بین 4 تا 6 ساله ها رویاهای مربوط به حیوانات از رویاهای مربوط به دزدیده شدن بیشتر بود). اطلاعات (برای مثال از طریق کتاب ها، رسانه های جمعی و مردم) مهمترین راه ایجاد رویاهای ترسناک بودند. تا جایی که 70 درصد کودکان گزارش می دادند تصاویری که در تلویزیون دیده اند، باعث شده رویاهای ترسناک ببینند.

    اطلاعات منفی نیز در 55 % موارد علت ترسهای اصلی کودکان بودند. 33 درصد رویاهای ترسناک به شرطی شدن و 25 درصد به الگو برداری بر می گشت. این آمار با نتایج مطالعه اولندیک و کینگ (1991) که نشان می داد 8/88 % کودکان، اطلاعات منفی را منشاء ترس خود می دانستند، فرق دارد. در مورد نگرانی ها، شایع ترین راه های ایجاد نگرانی، شرطی شدن (در 58 % موارد) و اطلاعات منفی (در 33 % موارد) بودند. یکی از یافته های مهم این مطالعه آن بود که شاید دلیل تفاوت معنادار محتوا و ریشۀ ترسها، نگرانی ها و رویاهای ترسناک کودکان این است که سه پدیده مجزا هستند.

    خلاصه این که ترسها، نگرانی ها و اضطراب در تمام رده های سنی دوران کودکی شایع اند. نحوۀ بروز آنها به سن کودک، تعداد آنها به سن و جنسیت کودک، و محتوای آنها به سن، جنسیت، قومیت، فرهنگ و پایگاه اجتماعی اقتصادی کودک بستگی دارد. ترس های ناراحت کننده و اضطراب بر کارایی شخصی و اجتماعی کودکان تأثیر می گذارند. برای مثال، اولندیک و کینگ (1994) در بررسی 648 نوجوانان 12 تا 17 ساله فهمیدند ترس ها و اضطراب های 60 درصد این نوجوانان مزاحمت زیادی برای انجام تکالیف و کارهای موردعلاقه آنهاایجاد می کرد. مزاحمت  ترس ها و اضطراب 20 درصد هم در حد متوسط بود.” (فیروز بخت 1385)

    سبب شناسی ترس :

    دربارۀ علل بروز ترس، اگر چه نظریه های عمده ای وجود دارد اما آنچه در این مقاله بررسی خواهد شد نظریه تحلیل روانی خواهد بود.

    “دید تحلیل روانی : در مطالعۀ موردی فروید از هانس کوچک، هراسهای هانس از تعارضهای اودیپی حل نشدۀ وی مایه می گرفت، یعنی آنچه که در قالب تمایل کودک به مادر، ترس از پدر و اخته شدن بروز می کرد. تصور غیر قابل قبول تملک مادر و جانشین سازی پدر (و اضطرابی که همراه با آن بود) سرکوب می شد. در پی این سرکوبی فرافکنی می آمد – یعنی هانس باور می کرد که پدرش می خواهد از شر او خلاص شود یا به وی آسیبی برساند. گام نهایی و مظهر هراس جانشین سازی بود. به این معنی که اضطراب ناخودآگاه یا برخی اشیای خارجی جابجا می شد که به طریقی با خواستۀ ناآگاهانه، مرتبط بود یا نمادی از آن به حساب می آمد. هانس علاوه بر چیزهای دیگر، پدرش را به اسب تشبیه می کرد، بدین شکل که می پنداشت پدرش اسب است و در ظاهر چشم بند اسب را نمادی از سبیلهای پدر، و گاز گرفتن او را نمادی از اختگی به حساب می آورد. جانشین سازی به هانس این امکان را داد که از چیزی که می ترسد – اسب – دوری کند، در حالی که او نمی توانست از پدرش بگریزد. افزون بر آن، جانشین سازی، احساسهای دوگانۀ وی را نسبت به پدر را از بین برد.

    نظریه پردازان تحلیل روانی نظریۀ فروید را دگرگون ساخته و توسعه داده اند، اما ساخت اصلی این نظریه همچنان بدون تغییر باقی مانده است. تغییرات اولیۀ این نظریه،این امکان رافراهم می سازد تا هیجان ناشی از  پرخاشجویی، اضطراب جدایی، و تمایلات جنسی غیر اُدیپی، در حکم پایه ای برای رشد هراس به کار آید (ر. ک. به نمیه Nemiah، 1980). برای مثال برتیس، از مورد پینچون (Pinchon) و آرمیندا (Arminda، 1950) سخن به میان می آورد. مورد، دختری 11 ماه است که به هراس از بادکنک دچار است.

    هراس او از بادکنک طی دوران بارداری دوم مادرش به وجود آمده است، و تصوری شود این هراس، از انگیزۀ ویرانگری کودک که مایل است محتوی شکم برآمده و گرد مادر را از بین ببرد، نتیجه شده است.

    مانند موارد دیگر، چارچوب تحلیل روانی در مورد هراسهای کودکان تقریباً تنها بر اساس تحلیل داده های موردی بنا شده است. و در جزئیات بالینی غنی است.

    دیدگاههای نظریۀ تحلیل روانی، حکایت دارد که مادران کودکان مبتلا به هراس از مدرسه، اغلب خود به مادرانشان وابستگی داشته اند، با کودک احساس همدردی می کنند، بشدت مراقب وی هستند، تمام نیازهای کودک را بر می آورند، و در برابر پرخاشجوییهای کودک تعارضهای غیر معقول و غیر منطقی دارند که تربیت وی را مشکل می سازد. نقش پدر در این بین منفی است – یعنی نمی تواند در برابر حمایت بیش از اندازۀ مادر از کودک کاری انجام دهد (دیویدز، 1973، کسلر 1966). در این مورد که مادران کودکان مبتلا به هراس از مدرسه، همواره به برخی اختلالهای عصبی دچارند، مسائل چندی وجود دارد. همین تعارضها در مورد مادرانی که کودکانشان به مسائل دیگری دچارند، نیز عنوان شده است. با این حال، معلوم نیست آیا برخی از این مادران مبتلا می توانند کودکانشان را عاری از این هراسها بزرگ کنند یا خیر. افزون بر این، تحقیق زمانی انجام می شود که کودک بیش از آن دچار هراس شده است؛ از این رو جدا کردن علت از معلول بسیار مشکل می شود. 

    توضیحات تحلیل روانی، کودک مبتلا به هراس از مدرسه را کودکی می داند که نسبت به والدین تمایلات پرخاشجویانه ای دارد و از این که تمایلات را به صورت ترس از ترک گفتن و جدا شدن از پدر و مادر ابراز کند عاجز است؛ از این رو به گذشته باز می گردد و به یک نیازمندی قبلی توسل می جوید، و خشم خود را از دنیای خارج و بویژه از مدرسه ظاهر می سازد. با وجود این توضیحات تحلیل روانی در این باره می گوید که حضور و شرکت در مدرسه حقیقتاً می تواند بطور مستقیم از اضطراب جدایی ناشی شده باشد، و چنین نیست که امتناع از مدرسه تنها حاصل خشمی تغییر شکل یافته باشد.” (طوسی – 78).    

     

    نقش ترس در شکل گیری شخصیت فردی و اجتماعی از دیدگاه روان تحلیل گری :

    فروید (1909) ترسها را بر 3 قسم تقسیم کرده است :

    الف) ترسهای بخردانه

    ب) ترسهای نابهنجار

    پ) ترسهای ارزشی

    وی می گوید “خطر بخردانه عبارت است از خطری که ما بر آن آگاهی داریم ترس بخردانه ترسی است که ناشی از یک خطر واقعی باشد”

    بر خلاف ترسهای بخردانه، ترسهای نابهنجار دارای علت ها و منشاء های نا روشن وناآگاه می باشند به همین دلیل فرد دچار به ترس نابهنجار برای ترس خود باید علتی بتراشد. این مسأله از آنجا مشکل آفرین می گردد که فرد در راه یافتن علل ترسهای نابهنجار متمایل به منطقی جلوه دادن این ترسها بوسیله آفریدن عوامل خارجی بی ربط گشته و ترسهای خود را به آنها نسبت می دهد.

    یافته های تاکنونی روان تحلیل گری بر این دلالت دارند که ترسهای نابهنجار زاده به خطر افتادن محرکهای غریزی انسان می باشند و به عنوان ندایی هستند که از بن و ضمیر ناخودآگاه) شنیده می شوند. بدین معنی که یکی از غرایز انسان که نیاز به ارضا شدن داشته و دارد مورد سرکوب واقع شده و اثر این سرکوبی علت اینگونه ترسهای نابهنجار را شکل می دهد نوع سوم ترسها یعنی ترسهای ارزشی به اعتقاد فروید زاده تسلط سرکوبگرانه فراخور بر اجزاء دیگر ساختمان روانی انسان است هر چه دامنه محدودیت های یک جامعه بر فرد بیشتر باشد و هر چه این محدودیت ها بیشتر با غرایز انسان در تعارض باشند به مراتب دامنه شیوع ترسهای اخلاقی در بین انسانهای آن اجتماع وسیع تر است.

     

    در سالهای آغازین عمر “خود” چنان ضعیف است که نمی تواند به تنهایی و بدون از خارج بر کشانتره های نیرومند “بن” غلبه یابد به همین دلیل کنترل این غرایز توسط “فرا خود” فرد که بر اثر امر و نهی های پدر و مادر در حال شکل گیری می باشد، پایه گذاری می گردد. رفتار مستبدانه و شخصیت سخت گیر پدر و مادر با کودک (برای مثال در زمانی که کودک هنوز قادر به کنترل ادرار خود نیست ولی با زور و شاید تنبیه های بدنی پدر و مادر به این کاروادار می گردد) از طرفی “فرا خود” کودک را نیرومندتر می کند یعنی کودک رابیشترفرمانبر می کند و از طرف دیگر از رشد “خود” کودک  کاسته و کنش های آنرا بیش از اندازه فرمانبر فرمانهای فرا خود می سازد و به این دلیل در کودک اتکاء به نفس را مورد تضعیف قرار می دهد.

    اینگونه رفتارهای ناسالم پدر و مادر منجر به آن می شوند که کودک فرمانبرداری از محیط را در خود تبدیل تبدیل به خواستی درونی کرده به آنها استواری ارزشی و اخلاقی ببخشد و فرمانبری را به قانون زندگی خود تبدیل کرده و در طول زندگی خود فردی فرمانبر عوامل محیطی بگردد.

    فردی که با چنین شخصیت ضعیف شده ای می خواهد با مسایل زندگی برخورد کند بی شک با احساس ترس مواجه می گردد و به علت ناتوان دیدن خود در برابر وظایف زندگیش هر حادثه و یا هر محیط جدید روی آورنده توأم با برانگیخته شدن احساس شدید ترس خواهد بود.

    تأثیر گذاری ترس ها بر شخصیت فردی و اجتماعی انسان بدینگونه خواهد بود که در طی جریان زندگی “بن” انسان که میل به ارضاء غرایز خود را دارد رفته رفته تحت کنترل خود و فرا خود قرار می گیرد.

    در راستای این روند نفوذ ناآگاه بن بر روی “من” یا “خود” جهت ارضاء غرایز افزوده می شود هنگامیکه این کشاننده ها ناخود آگاه بر خود یورش می آورند، در سالهای کودکی “خود” این توانایی را ندارد که آنها را آگاهانه درک کند و بدین جهت این کشاننده ها در کودک احساس ترس را بوجود می آورند. این احساس ترس که فروید آنرا ترس خنثی می نامد به منزله تهدید “خود” توسط “من” می باشد بدین صورت که خود از طرفی وادار می گردد که به کشاننده ها پاسخ گوید و از طرفی زیر فشار منع و نهی های فرا خود قرار می گیرد. در این گیر و دار نحوۀ فعالیت “خود” عامل اصلی تولید و عملکرد ترس می شود. وظیفه دومین “خود” این است که به هر طریق ممکن ثبات روانی فرد را توسط جلوگیری از آگاهی از احساس ترس حفظ کند. “خود” برای این منظور سیستم های دفاعی را بکار می گیرد.

    اگر دامنه این ترسها آنقدر وسیع باشند که تمام سیستم های دفاعی “خود” در برابر آن احساس ترس نا کارآمد گردند در این حال تلاش خارج از حد “خود” در تحت کنترل در آوردن ترس به نوبه خود موجب شکل گیری علائم بیمار گونه روانی در فرد می شود (فروید 1909 – 1954)

     

    منابع فارسی :

    1 – نلسون – ریتا ویکس – آلن سی، ایزرائل (1378) اختلالهای رفتاری کودکان (محمد تقی منشی طوسی مترجم) مشهد : آستان قدس رضوی.

    2 – شرودر، کارولین اس. گوردون، بتی ان (1385)؛ سنجش و درمان مشکلات دوران کودکی – (مهرداد فیروز بخت مترجم) تهران : دانژه

    منابع انگلیسی :

     

    1) Albano, A, M., Causey, D., 8 Carter, B. D. (2001). fears  and  anxiety  in  children. In  C. E. walker  &  M. C. Roberts

    (Fds). Hand  book  of  clinical  child  psychology (3rded., pp. 291 – 316) newyork : wiley.

    2) Barrious, B. A., &  Hartmann, D. P. (1997) fears  and  anxiety . in  E. G. Mash  &  L. G. jerdal (Eds) arssessment  of  childhood  disorders (3rded., PP. 230 – 237) newyork : Guilford  press.

    3) Gullone, E, (1999) The  assessment  of  normal  fear  in  children  and  adolescents. clinical  child  and  family  psychology  Review, 2, 91 – 106.

    4) Kiny. N. J., ollier, K., lacuone, R., Schuster, S., Bays, K., Gullone, E., &  ollendick, T. H. (1989) child  and  adolescent  fears. An  Australian  cross – sectional  study  using  the  Revised  fear  survey  schedule  for  children. Jonrnal  of  child  psychology  and  psychiatry, 30, 775 – 784.

    5) ollendick, T. H. &  hiny, N. J. (1998). Epirically  supported  treatments  for  children  with  phobic  and  anxiety  disorders : Current  status, jonrnal  of  clinical  child  psychology. 27, 156 – 167.

    6) ollendich, T. H. yang. B. king. N. J. DONY, Q., &  Ahande, A. (1996) fears  in  American, Australian  Chinese, and  Nigerian  children  and  adolescents : Across – culturalstualy. Jonrnal  of  child  psychology  and  psychiatry, 37, 213 – 230.

    7) silverman, w. k., La  Greca, A. M. &  wasserstein, S. (1995). what  do  children  worry  abont ?  worries  and  their  relation  to  anxiety. child  Development, 66, 671 – 686.

    8) BERECZ, J, M. phobias  of  childhood : Etiology  and  treatment. psychology  ical  Bulktin, 1968, 70, 694 – 720.

    9) GARCIA. J., MCGOWAN, B. K., &  GREEN. K. F. Biological  constraints  on  conditioning. in  A. H. Black  &  w. k. prokasy (eds)  classical  conditioning  II : Current  research  and  theory. Newyork : Appleton – Century – Grofts. 1972.

    10) LAPOUSE. R., &  Monk, M. An  epidemiologic  study  of  behavior  chara  cteristicsrn  children. American  jonrcal  of  or  tho  psycho  ratry, 1959, 29, 803 – 818.

    11) frend, s. (1953 – 1974) complete  psychological  work  of  sigmmd. freud. London : Hogarth press.

    12) Freucl, s. Analysis  of  aphina  five – xear  old  boy (1909) – London : The  Hogarth  press    1953

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس
    ترس در کودکان و نوجوانان

    به واقع والدین همه گاه در تربیت فرزندان خود با واقعیتی انکارناپذیر روبه‏رو هستند: ترس کودکان! دنیای کودکان مشحون از ترسهایی است که خود را در رفتارهایشان نشان می‏دهند.

    بسیاری از ترسهای دختربچه‏ها و پسربچه‏ها جنبه سازگارانه داشته و باعث می‏شود تا آنان در دام وضعیتهای خطرناک گرفتار نیایند. حال آنکه انواع دیگری از ترسهای کودکان با گذشت زمان اندک اندک محو شده به گونه‏ای که می‏توان این گونه ترسها را نوعی پدیده طبیعی رشد دانست.

    به طور کلی ترس واکنشی است از پیش شناخته شده و با پاسخی به محرکهای تهدیدآمیز و واضح است امری طبیعی، لازم و مفید می‏باشد. ترسها گاهی جنبه اجتماعی و گاه جنبه فردی دارند. کمک به دختران و پسران برای غلبه بر ترسشان نباید والدین را به این نتیجه رهنمون سازد که کودکان خود را از دنیای پیرامون خود جدا و مخفی سازند. ترس در کودکان متناسب با رشد قوای عقلی، امنیت و سلامت و تسلط بر محیط اطراف تغییر می‏یابد. ترس خاص هنگامی در دختربچه‏ها و پسربچه‏ها ایجاد می‏شود که نسبت به بعضی از اشیا و امور آگاهی و حساسیت پیدا کنند. در بسیاری مواقع کودک ترس خود را به زبان آورده و زمانی در رابطه با ترسهای خود تنها به عکس‏العمل بسنده داشته و زبان بیان موقعیت ترس‏آور را ندارد.

    وابستگی بیش از حد کودک به بزرگسالان موجب بروز ناپایداریهای هیجانی، ناامنی در روابط اجتماعی، ناتوانی در حفظ حقوق خود و نداشتن مهارت در فعالیتهای بدنی و نهایتا ترس می‏شود. ترس، مقوله‏ای مختص فرد یا قشر خاصی نبوده و در همه افراد با شدت و ضعف متفاوت وجود دارد. به عنوان نمونه، یک محرک می‏تواند برای یک طفل ترس‏آور باشد اما برای طفل دیگری بی‏تفاوت باشد. بافت اجتماعی کودکان در نوع ترسها بسیار مؤثر است. به طوری که ترس در کودکان باهوش زودتر از کودکان کم‏هوش خود را نشان می‏دهد و دختران نیز معمولاً ترسوتر از پسرها هستند.

    ترس از اشیای واقعی یا محرکهای غیر عادی (افراد غریبه و... به تدریج و با افزایش سن و سال کاهش یافته و در مقابل ترس از محرکهای تخیلی (ترس از تنهایی و...) بیشتر می‏شود. ظاهرا رشد مفاهیم ذهنی کودک و درک بیشتر او از جهان پیرامون خود، به همراه کاربرد افزونتر از علایم، واکنشهای هیجانی او را تحت تأثیر قرار می‏دهد.

    در بعضی موارد، ترس برای حفظ کودک لازم و مفید می‏باشد. گاه ترس می‏تواند به کودک کمک کند تا پاسخهای جدیدی بیابد. به عنوان مثال، ترس از اتومبیل، طریقه عبور صحیح از خیابان را به طفل می‏آموزد. اما واکنشهای ترسناک شدید به مانند گریستن و فرار کردن و نظایر اینها با رفتار سازنده مغایرت دارند. گاهی کودکان تمایل شدیدی به کسب ترسهای اطرافیانش نشان می‏دهد و این تمایل در مورد ترس از حیوانات و جانوران بیشتر وجود دارد. در این مورد یک دختر یا یک پسر با خود می‏اندیشد حتما علتی دارد دیگران از آن جانوران می‏هراسند، لذا وی هم به تقلید از بزرگترهای خود می‏ترسد.

    کودکان ترسو معمولاً گوشه‏گیر، خجول و فاقد قدرت تصمیم‏گیری بوده و در آینده از کسب پستهای حساس شغلی ترس خواهند داشت. به طور کلی در هفته‏های اول عمر، نوزاد با ترس آشنا نیست. از شش ماهگی به بعد نوزاد از افتادن یا شنیدن صداهای بلند مثل بوق اتومبیل و یا صدای جاروبرقی می‏ترسد. هنگامی که کودک را در آغوش می‏گیریم و ناگهان او را به طرف بالا پرت می‏کنیم، کودک دست و پای خود را به اطراف باز کرده و شروع به گریه می‏کند. از سن ده ماهگی و با افزایش شناخت کودک از محیط پیرامون، او می‏آموزد تا چیزهای آشنا را از ناآشنا تشخیص دهد. در این سنین او از نزدیک شدن به غریبه‏ها می‏ترسد و از آن جایی که والدین، خواهر و برادر و سایر نزدیکانش را می‏شناسد، امنیت بیشتری در خود احساس می‏کند اما اگر چیز ناآشنایی به طوری خاص بزرگ، درخشان و پرزرق و برق مثل یک عروسک پشمالو در مقابل او قرار گیرد آنگاه ترسناک به نظر خواهد آمد. هنگام مواجهه با ترس مناسب است کودک را در آغوش کشیده و علت ترسش را جویا شویم و پس از نزدیک کردن او به محرک ترس‏آور، او را به نرمی و ملاطفت راهنمایی نماییم. با این روش اطمینان‏بخش می‏توان بر تجربیات کودکمان افزوده و شدت ترس او را کاهش دهیم.

    در دوران پیش‏دبستانی جدایی از پدر و مادر به هنگام خوابیدن مشکل اساسی تمامی کودکان می‏باشد. در سنین دو سالگی کودک از هر چیزی می‏ترسد زیرا شناختش نسبت به محیط پیرامونش ناقص بوده و تنهایی، تاریکی و... او را به وحشت می‏اندازد. در سن سه سالگی ترس به صورتهای دیگر و گذرا به سراغ او می‏آید. همانند ترس از بلندی، مکانهای ناآشنا و نامطمئن، بیگانه‏ها و صداهای بلند. در سن چهار سالگی کودک با اتکا به قدرت و توانی که در خود سراغ دارد تلاش می‏کند تا بر ترس از حیوانات فایق آمده و آنها را از خود براند. اما از برخی از جانوران او همچنان خواهد ترسید. در سن پنج سالگی خیالبافی در کودک قوی بوده و همین خود باعث خواهد شد که او بیشتر به سراغ تخیلات و تصورات رفته و از موجودات خیالی که مخلوق ذهنش هستند بترسد. در حالی که در شش سالگی در عین جرأت و بی‏باکی، از شکستگی، خون و زخم و آسیبهای بدنی می‏ترسد. گاهی اوقات تنبیه فراوان از طرف والدین باعث خواهد شد کودک عصبی شده و در خواب کابوسهایی را ببیند که حتی هنگام بیداری هم وی را رها نکنند. آنان در مکانهای تاریک دچار خیالپردازی با واژه‏هایی همچون هیولا، جادوگر و... شده و لذا از رفتن به توالت خودداری نموده و شبها خود را خیس می‏کنند. در یک چنین وضعیتی والدین می‏توانند با استفاده از روشهای درمانی همچون شعر و سرودخوانی و قصه‏گویی در کاهش تدریجی ترس کودک به او کمک نمایند و برای منحرف ساختن ذهن کودک می‏توان از او خواست تا بلند بلند بشمارد.

    ترس از حیوانات و حشرات نیز به دلیل شناخت ناکافی دختربچه‏ها و پسربچه‏ها از زندگی، نحوه تغذیه، شکل ظاهری و حرکات حیوانات، خود را نشان می‏دهد. در بعضی از کودکان ترس از حیواناتی مانند سگ و گربه و موش و یا مرغ و جوجه ادامه خواهد داشت. در این چنین وضعیتی می‏توان به عادت‏سازی کودک به این محرکهای ترس‏آور پرداخت. به عنوان مثال می‏توان با خریدن جوجه‏ای کودک را با مراحل زندگی تغذیه و رشد جوجه و تبدیل آن به مرغ یا خروس آشنا ساخته و ترس غیر منطقی او را از بین برد. انواع ترس در سنین 7 ـ 12 سالگی با آنچه در سنین قبل وجود داشته کاملاً متفاوت خواهد بود. زیرا علاوه بر عامل خانواده، خویشان، بستگان و عامل تخیل و اوهام، در این سنین عامل مدرسه هم اضافه شده و کودک دچار ترسهای جدیدی می‏شود.

    ترس از رفتن به مدرسه یکی از ترسهای معمولی کودکان بوده که سبب ناراحتی و آزار والدین بوده و گاه به صورت وحشت و اضطراب به هنگام خروج از منزل ظاهر می‏شود. ترس از مدرسه در دخترها بیشتر از پسرها بوده و علت اصلی این نوع ترس اضطراب ناشی از جدایی از والدین می‏باشد. این گونه ترسها معمولاً همراه با عوارض جسمانی همچون دل‏درد، سردرد و استفراغ می‏باشد. در هشت سالگی ترس از آب و آتش و در ده سالگی ترس از کتک خوردن، جواب دادن به درس در دختران و پسرها مشهود خواهد بود. به نظر بسیاری از متخصصان، واکنش ترس نشانه سلامت عصبی کودک می‏باشد و وجود آن برای ادامه حیات وی ضروری می‏باشد. اما چنانچه ترس بچه‏ها شدید باشد به گونه‏ای که موجب اختلال در زندگی روزمره و یا خواب او شود و یا به انزوا و غم و غصه‏اش منجر گردد، در آن زمان باید در پی چاره‏ای بود. در هر حال، باید توجه داشت که پدر و مادر و معلمان وظیفه دارند از انتقال ترس نامعقول به فرزندان و شاگردانشان جلوگیری نمایند. ریشه و پایه بسیاری از ترسها را باید در دوران کودکی جستجو نمود و اگر پدر و مادر و مربیان کودک با اصول و روشهای صحیح تربیتی آشنا باشند و طبیعت کودک خود را بشناسند، اساسا زمینه‏ای برای پیدایش ترسهای غیر منطقی در کودک رشد نخواهد یافت. در این ارتباط باید توجه داشت ترس در سنین بلوغ شکل دیگری به خود گرفته و متوجه جنبه‏های شخصیتی می‏شود. در این سنین ترسها جنبه تعمیمی داشته و همراه با اضطراب بوده و به علت استدلالی بودن فرد، ترسهای دوران کودکی کمرنگ می‏شوند. در این سنین ترس از غلط بودن عقیده، احساس بغض در عمل، رفتار و گفتار، ترس از تخلف و گناه، نوجوان را آزار داده و باعث می‏شود که گاهی او از انزوا سر در آورده و یا از اجتماع روی‏گردان شود.

    نوجوانان از طرد شدن و تحقیر می‏ترسند و خطر پریشانی خود را به طور اغراق‏آمیزی درک می‏کنند. آنان با پیدایش ناگهانی صفات جنسی، بیش از پیش به تغییرات ظاهری بدن خود توجه می‏نمایند. نوجوانان از ناهماهنگی رشد اعضای بدن، کوتاهی و بلندی قد، چاقی و لاغری بیش از حد، پیدایش لک و دانه‏های چربی بر روی صورت و بدن خود دچار اضطراب و ناراحتی و ترس می‏شوند. بنابراین یک کنایه، اشاره، تشویق و یا تنبیه می‏تواند موجی از خشم و نفرت و ترس و دلهره را برای آنان به همراه داشته باشد. در این زمان چه بسا که پدر و مادر هم، کمک به نوجوان خود، برای غلبه بر ترسهای دشوار اجتماعی را بی‏فایده تشخیص بدهد چرا که ممکن است نوجوانان نظرات والدین خود را نسبت به اینکه چه بپوشند یا چگونه خودشان را با جامعه هماهنگ بدارند قبول نداشته باشند.

    در هر صورت پاره‏ای از راههای پیشگیری ترس در کودکان و نوجوانان عبارتند از:

    1ـ هرگز والدین از ترساندن به عنوان ابزاری برای تربیت فرزندان خود استفاده ننمایند.

    2ـ حتی‏المقدور کودک تنها نباشد و نماند.

    3ـ کودک برای روبه‏رو شدن با موقعیتهای ترسناک آماده شود.

    4ـ حس اعتماد به نفس در کودکان تقویت شود.

    5ـ از تلقینها و بدآموزیهای غلط خودداری شود.

    6ـ کودک و نوجوان از تماشای فیلمها و صحنه‏های وحشت‏آور منع شود.

     

    منابع:

    1ـ نوابی‏نژاد، شکوه، رفتارهای بهنجار و نابهنجار در کودکان و نوجوانان.

    2ـ پارسا، محمد، روان‏شناسی رشد.

    3ـ شریعت مداری، علی، روان‏شناسی تربیتی.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، ترس