تاریخ : 01 شهریور 1396
زمان : 18:14:33
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 529 بار
  • بازدید دیروز : 665 بار
  • بازدید ماه : 529 بار
  • بازدید کل : 561119 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    شکاف زمان

    باید زمان را در قالب یک بعد، مانند طول، عرض و یا ارتفاع در نظر گرفت. وی در مثالی می‌گوید: "در هنگام رانندگی به سوی جلو حرکت می‌کنید...

     

    استفان هاوکینگ طی مقاله‌ای سه نظریه جالب توجه و واقع‌گرایانه را برای سفر در زمان ارائه کرده است که به اعتقاد وی یکی از این نظریات عملی خواهد بود.

    استفان هاوکینگ فیزیکدان مشهور انگلیسی که به تازگی در نشریات و برنامه‌های تلویزیونی در رابطه با عجایب علم فیزیک و سفر در زمان اظهار نظرهای قابل توجهی ارائه می‌کند به تازگی در قالب مقاله‌ای به بررسی شیوه‌های ممکن برای سفر در زمان پرداخته است که بخشی از آن در نشریه ان‌بی‌سی به این شکل منتشر شده است:

     

    بعد چهارم

    نظریه اول هاوکینگ بر این اساس مطرح شده است که باید زمان را در قالب یک بعد، مانند طول، عرض و یا ارتفاع در نظر گرفت. وی در مثالی می‌گوید: "در هنگام رانندگی به سوی جلو حرکت می‌کنید، این یک جهت است، به سمت راست یا چپ دور می‌زنید، این جهتی دیگر است، جهت سوم زمانی است که بر روی یک جاده کوهستانی حرکت می‌کنید و بعد چهارم در چنین سفری زمان است."

     

    هاوکینگ می گوید: "فیلم‌هایی با مضمون سفر در زمان

    ” برخی از دانشمندان معتقدند شاید امکان دستیابی به یک کرم‌چاله و راهی برای بزرگ کردن آن به اندازه‌ای که برای عبور انسان‌ها یا فضاپیماها کافی است وجود داشته باشد." “

    معمولا ماشین‌های عظیم و پر مصرفی را نشان می‌دهند که مسیری را در میان بعد چهارم گشوده و تونلی را در دل زمان باز می‌کند. مسافر زمان نیز خود را برای تجربه‌ای ناشناخته آماده کرده و وارد این تونل شده و آنگاه در ناکجاآبادی ظاهر می‌شود. شاید مفهوم کلی چنین شیوه ای کاملا بعید و کاملا متفاوت از واقعیت به نظر آید اما ایده کلی آن چندان غیر عقلانی نیست.

    "در واقع قوانین فیزیک با ایده سفر در زمان از طریق درگاه هایی به نام "کرم چاله" انطباق دارند. این درگاه‌ها در اطراف ما پراکنده‌اند تنها به دلیل کوچک بودن امکان مشاهده آنها وجود ندارد. این حفره‌ها در گوشه‌های پنهان فضا و زمان خود را نمایان می‌کنند. هیچ چیز مسطح و جامد نیست، در صورتی که از فاصله‌ای بسیار نزدیک به هر جسمی نگاه کنید حفره‌ها و چین خوردگی‌هایی را می‌توان در آن مشاهده کرد. این یکی از اصول بنیادین فیزیک است که شامل حال زمان هم می‌شود."

     

    فوم کوانتومی و حفره های "کرم چاله"

    در بخشی دیگر از این مقاله آمده است: "در کوچکترین مقیاس ممکن، حتی در ابعادی کوچکتر از مولکول‌ها و اتم‌ها، به موقعیتی دست خواهیم یافت که فوم کوانتومی نام دارد. این جایی است که "کرم‌چاله"ها در آن قرار دارند. تونل‌های‌ریزی در میان زمان و فضا به صورت دائم در حال شکل گرفتن، ناپدید شدن و تغییر شکل دادن در این جهان کوانتمی هستند. حفره‌هایی که در واقع دو موقعیت و زمان جدا از هم را به یکدیگر اتصال می‌دهند."

     

    "متاسفانه این حفره ها به اندازه‌ای کوچک هستند که امکان عبور

    ” در هنگام رانندگی به سوی جلو حرکت می‌کنید، این یک جهت است، به سمت راست یا چپ دور می‌زنید، این جهتی دیگر است، جهت سوم زمانی است که بر روی یک جاده کوهستانی حرکت می‌کنید و بعد چهارم در چنین سفری زمان است. “

    انسان از میان آن وجود ندارد اما برخی از دانشمندان معتقدند شاید امکان دستیابی به یک کرم‌چاله و راهی برای بزرگ کردن آن به اندازه‌ای که برای عبور انسان‌ها یا فضاپیماها کافی است وجود داشته باشد."

    "از نظر تئوری تونل زمان یا یک کرم چاله به جز کمک به سفر به دیگر سیارات می‌تواند فواید دیگری نیز در بر داشته باشد. در صورتی که دو سر این تونل در جایی یکسان قرار داشت که میان آنها زمان و نه فاصله فیزیکی جدایی ایجاد کرده بود، یک فضاپیما می توانست در گذشته و در فاصله ای نزدیک به زمین در آن رفت و آمد داشته باشد. در این صورت شاید دایناسورها می‌توانستند شاهد فرود این فضاپیما در جایی از زمان باشند."

    " در نهایت شاید دانشمندان تنها سفر به آینده را پدیده‌ای عملی بیابند زیرا قوانین طبیعت سفر به گذشته را غیر ممکن ساخته است از این رو است که رابطه علت و معلولی پا برجا است. برای مثال اگر می توانستید در زمان سفر کرده و به گذشته بازگردید و با انجام کاری از تولد خود در گذشته جلوگیری کنید، چگونه می توانستید در آینده حضور داشته باشید و در زمان سفر کنید؟"

     

    رودی جاری به نام زمان

    هاوکینگ بر این باور است بازخورد تابشی می تواند هر کرم چاله ای که دانشمندان تلاش دارند آن را برای قابل استفاده شدن بزرگتر سازند را نابود کرده و آنها را برای سفر واقعی بی‌مصرف کند. راه دیگر پیشنهادی وی از این قرار است:

    " زمان مانند یک رود در جریان است و اینگونه به نظر می رسد هر کدام از ما در میان این جریان در حرکتیم، اما از دیدگاهی دیگر می توان گفت زمان در مکانهای مختلف سرعت جریان متفاوتی دارد و این کلید اصلی سفر به آینده است. اینشتین برای اولین بار این ایده را که مکان‌هایی وجود دارند که در آنها سرعت زمان کاهش یا افزایش پیدا می‌کند،

    ” هیچ چیز مسطح و جامد نیست، در صورتی که از فاصله‌ای بسیار نزدیک به هر جسمی نگاه کنید حفره‌ها و چین خوردگی‌هایی را می‌توان در آن مشاهده کرد. این یکی از اصول بنیادین فیزیک است که شامل حال زمان هم می‌شود." “

    در حدود صد سال پیش مطرح کرد، وی کاملا درست فکر می‌کرده است. اثبات آن نیز در سیستم ردیابی ماهواره ای زمین یا GPS است که آشکار می کند زمان در فضا از سرعت بالاتری برخوردار است و می توان از این اصل برای سفر به آینده استفاده کرد."

     

    سیاهچاله ها و سفر با سرعت نور

    هاوکینگ کلید اصلی سفر در زمان را سیاهچاله‌ها می داند. اجرامی به شدت جرمگین که حتی نور نیز نمی‌تواند از دام گرانشی آنها بگریزد.

    وی می گوید: "سیاهچاله تاثیر قابل توجهی بر روی زمان دارد و می‌تواند سرعت آن را بیشتر از هر چیز دیگری در کهکشان کاهش دهد. این همان ویژگی است که سیاهچاله‌ها را به ماشین‌های واقعی زمان تبدیل می‌کند. بر این اساس می‌توان تصور کرد که فضاپیمایی در مرکز کهک‌شان راه شیری در اطراف سیاهچاله ای بزرگ در فاصله ای برابر 26 هزار سال نوری در گردش باشد. از زمین این فضاپیما در هر 16 دقیقه یک دور را کامل خواهد کرد. اما برای سرنشینان این فضاپیما زمان به کندی در حرکت بوده و برای هر 16 دقیقه ای که بر روی زمین سپری می شود، این افراد تنها 8 دقیقه از زندگی خود را پشت سر می گذارند. به این شکل 10 سال زمینی سفر در این فضاپیما برای آنها در واقع 5 سال خواهد بود.

    این سناریو با اصل سفر در میان کرم چاله ها در تناقض نیست اما ایده ای کاملا غیر عملی است. اما از نظر هاوکینگ احتمالات عملی دیگری نیز وجود دارد: سفر با سرعت بسیار بالا.

    وی می‌گوید: "این امکان به یکی دیگر از حقایق جهان هستی بستگی دارد. محدودیت سرعت کیهانی که برابر 299 هزار و 337 کیلومتر بر ثانیه است یعنی سرعت نور. هیچ چیز توانایی شکستن این رکورد را ندارد و این محدودیت یکی از بهترین اصول به اثبات رسیده علمی است. اما چه باور داشته باشید چه نداشته باشید، سفر در سرعتی نزدیک به سرعت نور می‌تواند

    ” شاید دانشمندان تنها سفر به آینده را پدیده‌ای عملی بیابند زیرا قوانین طبیعت سفر به گذشته را غیر ممکن ساخته است از این رو است که رابطه علت و معلولی پا برجا است. “

    شما را به آینده ببرد. زیرا سفر در این سرعت به معنی 7 بار چرخش کامل مدار زمین در ثانیه است. در این لحظه است که واقعه‌ای غیر عادی رخ داده و سرعت زمان برای مسافران این سفر سریع السیر نسبت به زمان بقیه جهان به شدت کاهش پیدا کرده و در واقع همه چیز برای این مسافران به کندی سپری خواهد شد."

     

    مقابله با سرعت نور

    "این رویداد باید به منظور محافظت از محدودیت سرعت کیهانی رخ دهد. تصور کنید کودکی در حال دویدن بر روی فضاپیمایی است که با سرعتی نزدیک به سرعت نور در حرکت است آیا این کودک با حرکت رو به جلوی خود به سادگی در حال شکستن محدودیت سرعت کیهانی نیست؟ پاسخ این سوال "نه" است زیرا قوانین طبیعت با آرام کردن سرعت مسافران این سفر از شکسته شدن قانون محدودیت سرعت جلوگیری خواهد کرد و به این شکل این کودک قادر نخواهد بود به اندازه‌ای سریع بدود تا بتواند محدودیت سرعت کیهانی را بشکند. زمان همیشه برای محافظت از محدودیت سرعت سرعت خود را کاهش خواهد داد."

    به گزارش مهر، هاوکینگ می گوید: "این ماهیت چگونگی ممکن بودن سفر به آینده است. تصور کنید فضاپیما ایستگاه خود را در اول ژانویه 2050 میلادی ترک کند و به مدت 10 سال در مدار زمین به حرکت سریع خود ادامه دهد و سرانجام در اول ژانویه سال 2150 متوقف شود. در این مدت زمانی مسافران این فضاپیما تنها یک هفته سفر کرده اند زیرا زمان درون فضاپیما به شدت به کندی سپری شده است و تصور کنید زمان بازگشت به زمین با چه جهان متفاوتی مواجه خواهند شد، در واقع در عرض یک هفته این افراد به 100 سال بعد سفر کرده‌اند."

     

    "در حال حاضر

    ” سیاهچاله تاثیر قابل توجهی بر روی زمان دارد و می‌تواند سرعت آن را بیشتر از هر چیز دیگری در کهکشان کاهش دهد. “

    سریع‌ترین جنبش‌ها در تونل بزرگ شتاب‌دهنده ذره‌ای سرن صورت می‌گیرد. زمانی که این شتاب‌دهنده آغاز به کار می‌کند شتاب در کسری از ثانیه از صفر به 96 هزار و 560 کیلومتر بر ساعت می‌رسد و با افزایش نیرو سرعت ذرات نیز افزایش پیدا خواهد کرد تا زمانی که ذرات 11 هزار بار در ثانیه مسیر تونل را طی کرده و باز می گردند، سرعتی که نزدیک به سرعت نور است. در واقع این ذرات می‌توانند به 99.99 درصد از سرعت نور دست پیدا کنند که در این صورت سفر در زمان را آغاز خواهند کرد. ما این واقعیت را با کمک ذرات عجیبی به نام "پیمسون‌ها" دریافته ایم زیرا طول عمر این ذرات به شدت کوتاه و در حدود 25 بیلیونیوم از ثانیه است اما زمانی که شتاب و سرعت آنها به این حد دست پیدا می کند، طول عمر آنها نیز 30 بار بیشتر می‌شود.

     

    " برای اعمال چنین شتاب و سرعتی برای انسان باید در فضا بود. این در حالی است که سریعترین سفر فضایی انسانها سفر آپولو 10 با سرعت 40 هزار و 233 کیلومتر بر ساعت بوده است. برای سفر به زمان باید با سرعتی 10 برابر این سرعت در فضا حرکت کرد و برای عملی شدن آن به فضاپیمایی بسیار بزرگتر نیاز خواهد بود تا بتوان با کمک آن مقادیر زیادی سوخت برای تامین انرژی مورد نیاز چنین سرعتی حمل شود. ما در تئوری تنها می‌توانیم در طول عمر خود یکبار به سفری بسیار دوردست برویم، سفری کوتاه به مرز کهکشان راه شیری به تنهایی به 80 سال زمان نیاز خواهد داشت."

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، شکاف زمان
    Lifter - شکاف در زمان - آزمایش فیلادلفیا /بخش2

    سرعت جریان انرژی در  برخی از گره های گردابی  Torsion-field Flux این انرژی در برخی از نقاط جغرافیایی خاص بروی زمین بیشتر است.به این نقاط اصطلاحا Grid Nodes می گویند.در این نقاط خاص از زمین اینکار که صفحه و الگوی فضا-زمان را خم کنیم ،راحتر امکان پذیر است.در این نقاط راحتتر می توان خواص ضد گرانشی Anti-Gravity و Wrap effect را ایجاد کرد.

    یکی از این نقاط گردابی خاص بروی کره زمین Norfolk در Virginia است.

    جالب است بدانید ادگار کیسی پیشگوی معروف و بنام آمریکایی نیز در این مکان زندگی می کرد و خوانش های خود از آینده را ارائه می داد.درباره ادگار کیسی و داستانهایی که به او منسوب می کنند در وبلاگ قبلی خود مطالبی را گذاشته بودم.

    http://roustapour.blogfa.com/post-16.aspx

    ولی در اینجا می خواهم در باره شخص Thomas Townsend Brown بیشتر صحبت کنم.

    در Norfolk کارخانه کشتی سازی مربوط به نیروی دریایی آمریکا وجود داشت.بعلت انجام جوشکاری های زیادی که با استفاده از قوس الکتریکی در این مکان انجام می شد شدت میدانهای الکترومغناطیس شدت بالا در این مکان زیاد بود و همین باعث شده بود مشاهدات زیادی از پدیده Wrap Effect در این مکان گزارش شود.

    با افزایش یافتن گزارشهایی که در آنها این پدیده مشاهده می شد بالاخره دولت آمریکا از دکتر Thomas Brown خواست تا در این زمینه تحقیقات خود را آخاز کند و در واقع از این نقطه و این مشاهدات بود  که آزمایش فیلادلفیا نیز متولد شد.

    در کتاب (Lost Science) نوشتهGerry Vassilatosاینگونه می خوانیم:

    "....با افزایش یافتن فشارهای اقتصادی پس از رکود بزرگ اقتصادی در آمریکا دکتر Thomas Townsend Brown مجبور شد کار قبلی خود در NRL را رها کرده و آن را ترک کند.دکتر Brown پس از استخدام توسط ارتش در سال 1939 بروی جنبه های مغناطیسی و صوتی کشتی های جنگی کار خود را آغاز کرد.

    از اینجا به بعد بود که دکتر Brown  وارد ماجرایی شد که سرنوشت و آینده او را برای همیشه تغییر داد.چگونه شد که آزمایشگاه های تجقیقاتی نیروی دریایی تصمیم گرفتدتا روی امکان نامرئی کردن کشتی های جنگی کار کنند؟

    در ابتدا از این آزمایشگاه ها خواسته شده بود تا درباره پدید ه های عجیبی که در کارخانه سری کشتی سازی بر اثر جوشکاری های الکتریکی ایجاد می شد ،تحقیق و بررسی کنند.اینکه این کارخانجات بصورت سری و مخفیانه وجود داشتند به این دلیل بود که در آنها از پروسه جدیدی برای ساخت بدنه  و زره های با دوام و قوی کشتی های جنگی استفاده می شد که این پروسه ساخت طبقه بندی شده و سری بود.

    این پروسه برای جوشکاری صفحات بدنه کشتی ها از نوعی جوشکاری نقطه ای Spot-Welding استفاده می شد که از تخلیه الکتریکی با شدت بسیار بالا و آمپراژ خیلی بالایی استفاده می کرد.

    این پروسه جوشکاری تقریبا مشابه روش مدرن جوشکاری MIG-Welding است که در حال حاضر در بسیاری از صنایع از آن استفاده می شود.ولی این پروسه بر خلاف روشهای جوشکاری معمولی در مقیاسی بسیار عظیمتر انجام می گرفت.

    انرژی الکتریکی لازم برای این جوشکاری توسط بانکی از خازنهای بزرگ تامین می شد که با ولتاژهای بسیار بالایی شارژ شده بودند.

    با این روش  چندین صفحه فولادی بزرگ بطور کامل به هم جوش داد و اتصالی بسیار مستحکم بوجود آورد.در این روش در نقاط جوش فلز ها بطور کامل در هم فرو رفته و ساختار یکپارچه ای را ایجاد می کردند.

    در این روش جوشکاری ،تخلیه الکتریکی که ایجاد می شد بقدری خطرناک بود که پس از تنظیم کردن قطعات مورد نظر برای جوشکاری پرسنل حاضر در محل را از سایت خارج می کردند.

    کمترین خطری که در این پروسه وجود داشت این بود که در زمان ایجاد تخلیه الکتریکی نور سفید آبی کور کننده ای از قوس الکتریکی جوشکاری ایجاد می شد که دارای اشعه ایکس با شدت بالا بود.

     

     بازوهای مکانیکی کنترل از راه دوری که کاملا عایق بندی شده و روکش دار بودند با استفاده از بانک خازنها انرژی الکتریکی را در محل جوش آزاد کرده و تخلیه الکتریکی مهیبی را باعث می شدند.نور عظیمی ایجاد شده و کل تاسیسات کارخانه بلرزه در می آمد.در همین حین کانترهای مخصوصی میزان اشعه ایکس ایجاد شده را اندازه گیری می کردند.در آن زمان این پروسه تکنولوژی واقعا جدید و مدرنی بود که در نیروی دریایی از آن استفاده می شد.

    خطراتی که ناشی از الکتریسته بسیار عظیم و تشعشع بالای اشعه ایکس بود مانعی در سر راه فعالیت این کارخانه ها ایجاد نکرده بود.مسائل ایمنی با دقت زیادی رعایت می شد و خطری پرسنل و کارکنان این تاسیسات را در خارج از اتاق های جوشکاری تهدید نمی کرد.ولی پدیده های عجیب دیگری در این تاسیسات روی می دادند .پدیده های عجیبی که هیچ توضیح و تفسیر عاقلانه ای درباره علت رخ دادن آنها نمی شد بدست آورد.

    پس از آن گروهی از محققان درباره این پدیده های عجیب و غریب تحقیقات خود را آغاز کردند.آنها بصورت مجزا با کارکنان این سایت درباره شایعاتی که شنیده می شد،مصاحبه کردند و اطلاعات را جمع آوری کردند.آنها خود نیز به شخصه در اتاقک های مخصوصی این پروسه را مورد مشاهده و مطالعه قرار دادند.آنچه که آنها واقعا مشاهده کردند بی سابقه و بی نظیر بود.با هر انفجار الکتریکی که ایجاد می شد یک تاریکی اپتیکی مطلق(کوری) Optical Blackoutروی می داد.شوک ناگهانی پالس الکتریکی که ایجاد می شد این پدیده عجیب اپتیکی را سبب می شد.آنها در آن زمان فکر می کردند که این پدیده طبیعتی اپتیکی دارد.

    تصور آنها این بود که این  کوری و پدیده عجیب اپتیکی در اثر سفید شدن شدید و کامل شبکیه چشم روی می دهد.همان اثر Rhodopsin که نوعی واکنش اپتیکی سیتم بینایی به نور بسیار شدید و آنی است.آنچه بسیار عجیب و نگران کننده بود این بود که این کوری شبکیه ای حتی برای پرسنلی که در اتاقهای کنترل و در پشت دیوارهای محافظت کننده بسیاری نیز قرار داشتند،تجربه می شد.

     

    خوب از چنین پدیده ای که می توانست اثری داشته باشد که حتی از دیوارهای ضخیم و قوی عبور کرده و پرسنل درون آن اتاقکها را از نظر حسی فلج کند،می توانست در ساخت سلاحهای مهیب و موثری بکار گرفته شود.(واقعا عجب حرامزاده هایی در دنیا وجود دارند!)

    این کوری که حتی عامل ایجاد کننده آن از دیوار عبور می کرد در واقع پاسخی از سیستم عصبی افراد بود که کل فیزیولوژی سوژه را فلج می کرد.در این شرایط فرد از اینکه به محرکهای عصبی خارجی واکنش نشان دهد ناتوان شده و از نظر حسی فلج می شد.

    این باعث شد تا این تحقیقات ویژه از درجه بالای سری بودن و طبقه بندی شدگی تا آن زمان برخوردار شود.در اینجا با پدیده ای مواجه بودند که می توانست با تشعشی مرموز سیستم حسی عصبی،انتقال عصبی و واکنش عصبی را مختل کند.

    متخصصان ساخت سلاحهای ارتش هیجان زده شده بودند.آنها می دانستند که اگر بتوان این تشعشع را جایگزین سلاحهای شیمیایی مختل کننده سیستم عصبی کرد،چه مزایای زیادی را از نظر نظامی بدست آورده اند.می شد این تابش هولناک را می شد به سوی هر سایتی نشانه گرفت و تمام سربازان دشمن در آنجا را فلج کرد.می شد تمام افراد یک جوخه یا هنگ یا لشکر را در چشم به هم زدنی بیهوش کرد.(عجب!!!)

    یکی از قربانیان این آزمایشها فرد بدبختی بود به نام William Shaver .او به عنوان یک جوشکار در نیروی دریایی در این سایت کار می کرد.او از ورژن قدیمی تر این ماشینهای جوش که بصورت دستی کنترل می شد استفاده می کرد.در ماشین دستی که او استفاده می کرد از پالسهای شدت بالای الکتریکی با فرکانس تکرار شوندگی کم استفاده می شد.او پس از مدتی که در معرض تشعشات ایجاد شده توسط این ماشین قرار گرفت دچار توهمات روانی و هذیان گویی شد.در اثر آسیبهای عصبی که به مغز او وارد شده بود مرکز اراده و روان او از هم پاشیده شده بود.

    این فرد در نهایت اتصال خود به دنیای واقعی را از دست داد.او در سالهای باقی مانده از عمرش رساله های زیادی را تحت عناوین وحشتناک (Being from the underworld) نوشت.

    نهایتا محققین دریافتند که اگر فردی در معرض پالسهای پر شدت و کم فرکانس الکتریکی قرار بگیرند دچار حالت تهوع های مرگ آوری شده و نهایتا به دیوانگی دچار می شوند.

    آزمایشهای دقیقتری که در این رابطه انجام شد بر شگفتی محققان افزود.مثلا مشخص شد که اثرBlackout ربطی به اعصاب بینایی ندارد و حتی محققان از این پدیده عکسبرداری هم کردند.حالا اشتیاق محققان برا یمطالعه آنچه در حال روی دادن بود بیشتر و بیشتر می شد.یکی از دلایل این تمایل و اشتیاق زاید الوصف امکان بکارگیری این پدیده در ساخت سلاحهای جدید بود.

    اما شایعات دیگری نیز در بین کارگران سایت رد وبدل می شد.این کارگران از ابتدا و قبل از شروع تحقیقات در این مجتمع مشغول بکار بودند و پدیده های عجیب دیگری را نیز شاهد بودند.آنها مشاهده کرده بودند.روش کار در این سایت اینگونه بود که پس از آنکه قطعات فلزی برای جوشکاری تنظیم می شدند و پس از آنکه خازنهای High Voltage شارژ می شدند،آلارمی در محوطه کارخانه به صدا در می آمد.با شنیدن صدای این آلارم تمامی کارکنان وسایل و ابزارآلات خود را هرجا که بودند رها می کردند و در اتاقکهای مخصوص پناه می گرفتند.پس از آن تخلیه الکتریکی انجام می شد و سایت با صدای مهیبی می لرزید.اما چیزی که عجیب بود این بود که کارگران پس از آنکه به سرجای قبلی خود برمی گشتند،برخی از ابزار آلات خود که غالبا ابزارهای سنگینی هم بودند در سرجای خود نمی یافتند.آنها ابتدا گمان می کردند که شاید به خاطر لرزش مهیبی که در سایت روی داده است وسایل آنها جابجا شده اند.اما قضیه به این سادگی هم نبود.آنها حتی پس از جستجوی بسیار زیاد نیز برخی از این ابزارآلات را نمی یافتند.بله آنها به سادگی ناپدید شده و غیب شده بودند!!!

    اتفاقی که هیچ توضیح منطقی برای آن نمی شد پیدا کرد.

    خوب داستان آنقدر عجیب شده بود که لازم بود تحقیقات جدی تری از ابتدا در این رابطه انجام گیرد.از کارگران درباره آنچه دیده بودند یا احساس و تجربه کرده بودند پرس و جو شد.این داستان آنقدر تکرار شده بود که دیگر نمی شد آن را شایعه نامید و صحبتهای کارگران دیگر به عنوان شهادت در نظر گرفته می شد.این اتفاقات باعث شد که این تحقیقات به شدت سری و طبقه بندی شده شود.حالا پس ناپدید شدن در میان بود.

    تا قبل از این مسئولین و سرکارگرها درباره گم شدن ابزارآلات سایر کارگران را توبیخ کرده و سرزنش می کردند تا اینکه این اتفاقات آنقدر تکرار شد که حتی برای خود آنها نیز روی داد.چیزی که مشخص شده بود این بود که در زمانی که تخلیه الکتریکی صورت می گیرد برخی از اجسام ناپدید می شدند و فیلم برداریهایی که با سرعت بالا نیز انجام شد تائید می کرد که این اتفاق واقعا روی می دهد.

    آنها اجسام را بروی پایه های مخصوصی در نزدیکی محلی که قوس الکتریکی روی می داد قرار داده و مخکم کردند.با انجام تخلیه الکتریکی اجسام ناپدید شده و غیب می شدند.فیلم برداریهای انجام شده این داستان را تائید می کرد.حتی هیچ پرتاب شدن یا بلند شدن اجسام دیده نمی شد.اثری از برخود این اجسام هم با در و دیوار و سقف سایت جوشکاری نیز دیده نمی شد.ابتدا توضیحی که داده شد این بود که اثر Blackout نوعی تشعش مرموز و ناشناخته است،احتمالا نوع خاصی از اشعه ایکس.

    آنها احتمال می دادند که این تشعشع عجیب قدرت این را دارد که سیستم عصبی انسان را مختل کرده و موادی که در نزدیکی آن قرار دارند را سریعا تجزیه کرده و متلاشی کنند.احتمالا این همان اشعه مرگ آوری بود که ارتش سالها به دنبال یافتن آن بود.

    جنگ جهانی دوم در حال شدت گرفتن  بود و این اکتشاف بزرگ می توانست سرنوشت نبرد را به نفع آنها عوض کند.پایان دادن به جنگ هدف آنها بود ،هدف اصلی آنها.

    اگر می شد از این پدیده برای ساخت سلاح استفاده کرده و آن را در نبرد استفاده کرد،سرنوشت جنگ عوض می شد.لذا این تحقیقات از چنان اهمیت استراتژیکی برخوردار شد که بهترین و بزرگترین دانشمندان آمریکا برای شرکت در آن دعوت شدند و البته تمام این تحقیقات در شرایط فوق العاده سری و مخفی انجام گرفت.چیزی شبیه به پروژه اوپنهایمر که نهایتا منجر به ساخت سلاح اتمی شد و آمریکا را برنده جنگ حهانی دوم کرد.

    اینجا بود که از دکتر Thomas Townsend Brownخواسته شد تا در این تحقیقات شرکت کند.مطالعات او درباره  پدیده فشار دی الکتریک (Dielectric Stress) و تحقیقاتی که او درباره قوس های تخلیه الکتریکی انجام داده بود باعث شده بود او بهترین گزینه برای انتخاب باشد.

    وقتیکه دکتر Brown مواد موجود را مورد مطالعه قرار داد به نتیاجی رسید که کاملا با نتایج محققان قبلی متفاوت بود.دانشمندان و تیمهای آکادمیک قبلی سرسختانه اصرار داشتند که نشان دهند که ناپدید شدن اجسام ناشی از پرتوافکنی شدید و نهایتا تبخیر اجسام به صورت فوق العاده سریع است.گرچه شواهدی که اثبات کند تبخیر شدگی واقعا برای اجسام اتفاق می افتد،وجود نداشت.

    آنالیزهایی که در اتمسفر اتاقهای و مخازن جوشکاری انجام گرفت،احتمال اینکه اجسام در این مکان تبخیر شده باشند را منتفی می کرد.هیچگونه بخار فلزی در این اتاقها یافت نشد.واقعا عجیب بود.

    Brown مطمئن بود که می داند دلیل این اتفاقات چیست.اگرچه او هیچگاه واقعا این پدیده را مشاهده نکرده بود ولی بصیرت درونی او به او می گفت که می داند دلیل این پدیده چیست.او در حین آزمایشهای قبلی خود این پدیده Blackout Effect  را شخصا مشاهده نکرده بود ولی می دانست که دانشمند دیگری بنام Sir William Crooke این پدیده را بارها مشاهده کرده بوده است.

     

    Sir William Crooke در درون لوله های خلاء مشهور خود پدیده و منظره عجیب و نادری را مشاهده کرده بود.بر فراز کاتدهای لوله خلاء فضای سیاه و تاریکی مشاهده می شد که واقعا تابناک و متشعشع بود.این تشعشع حتی در آن سوی لوله ها نیز دیده می شد.دکتر ویلیام کروک قبول کرده بود که این تاریکی قابل نفوذ،برای او مفهومی فراتر از یک پدیده معمولی فیزیکی داشت.

    William Crook به ابن باور رسیده بود که این تشعشع سیاه درواقع یک

    دروازه روحانی Spiritual Gateway است که ارتباط بین دنیای فیزیکی با ابعاد دیگر را برقرار می کند.

    دکتر Brown در این پدیده Blackout به این نتیجه رسیده بود که آنچه که واقعا در این پدیده روی می دهد یک اعوجاج و تحریف در بافت فضا-زمان است.حد بالایی در قدرت اینگونه اعوجاج های فضایی چه بود؟چه اتفاقات عجیب و غیر طبیعی دیگری ممکن بود روی دهد؟این پدیده در کقایسه با آنچه که او در آزمایشهایLifter و ضد گرانش خود تجربه کرده بود،چیزی بسیار عظیمتر بود.

    آزمایشات و اختراعات او در زمینه Lifterها در مقایسه با آنچه در سایتهای جوشکاری روی می داد ،بسیار کوچک و حقیر می نمود.با این وجود در آزمایشهای قبلی او نیز انجراف و پیچشهای فضایی نشان داده شده بود.او به این نتیجه رسید که این اتفاقات و پدید ه های حتی عجیب تری را که می تواند روی دهد می توان با خاصیت پیچش و انحراف در بافت فضا توضیح داد.

    در مطالعه و آزمایش کل این پدیده هیچکدام از جزئیات بی اهمیت نبودند.دکتر Brownمی دانست که ورقه های غولپیکری که در بدنه کشتی ها استفاده می شدند در این پدیده نیز نقش اساسی داشتند.آنها به طریقی میدان الکتریکی را گسترش داده و به آن میدان شکل خاصی را می داد.قوس الکتریکی که توسط بازوهای مکانیکی بروی این ورقه ها متمرکز می شد منبع عظیم این میدان الکتریکی بود.

    اما چیزی اضافه بر اینها نیز اتفاق می افتاد.وقتی که قوس تخلیه به دیواره مخزن جوشکاری می رسید،قلمرو دیگری از واقعیت وارد میدان می شد.شاید دکتر Brown و تنها دو نفر دیگر می دانستند که آنچه در این پدیده روی می دهد نتیجه برهمکنشی است که طبیعتی الکتروگرانشی Electrograviticدارد.آری این پدید ه ها حقایقی Electrogravitic بودند.

    اگرچه سایر مجامع آکادمیک و دانشمندان آنالیزهای دکتر Brown  را رد می کردند و افکار او را مسخره می دانستند ولی برای ارتش نظرات او اهمیت خاصی داشت.برای آنها این مهم بود که ببینند که آیا دکترBrown می تواند آنها را به اهداف نظامیشان برساند یا نه؟

    براستی توضیحی با توجه به علوم متعارف و مقبول  الکتریسته و مغناطیس آن زمان برای این پدیده وجود نداشت.تنها چیزی که می شد در این رابطه از آن استفاده کرد پیشنهادهایی بود که آلبرت اینشتین در رابطه با وحدت و یگانگی نیروهای بنیادین گرانش با الکترومغناطیس ارائه داده بود.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، شکاف زمان
    Lifter- شکاف در زمان - آزمایش فیلادلفیا / بخش 1

     

    مخترع اولین Lifterها فردی است بنام Thomas Townsend Brown نکته جالبی که درباره این فرد وجود دارد این است که او پس از انجام آزمایشها و تحقیقاتش درباره Lifter به استخدام ارتش آمریکا در آمد و نقشی اساسی در پروژه آزمایش فیلادلفیا را به عهده گرفت.

    لذا در این مقاله ابتدا درباره آزمایش Lifter  توضیح داده و سپس به نقش دکتر Brown در آزمایش فیلادلفیا می پردازیم.سعی می کنم تا حدودی فیزیک حاکم بر این آزمایشها و پدیده هایی که در آن مشاهده می شوند را نیز روشن کنم.

    THE LIFTER EXPERIMENT

    بالابر یا Lifter در واقع یک خازن نامتقارن است که از الکتریسته High Voltage(>20KV) استفاده می کند و در نتیجه نیروی پرتابه ای یا بالابرنده Thrust  ایجاد می کند.

    در این وسیله هیچگونه قطعه متحرکی وجود ندارد،این وسیله بسیار نرم و بی صدا پرواز می کند.این وسیله برای پرواز خود فقط از انرژی الکتریکی استفاده می کند و انرژی که در این فرآیند ایجاد می شود قادر است خود آن و وزنه ای اضافه به عنوان بار آن را به هوا بلند کند.

    Lifterدر واقع از پدیده ای که بنام Biefeld-Brown معروف شده است،استفاده می کند.این پدیده اولین بار در سال 1928 توسط Townsend Brown  Thomas کشف شد.

    اولین بار طرح کامل ساخت   Lifter توسط Townsend Brown تحت شماره ثبت اختراع US Patent N°2949550 filed on Aug 16, 1960 ثبت شد و توصیف شد.

    این اختراع عنوان Electrokinetic Apparatus را گرفت.

     

     

     

    در این گواهی ثبت اختراع ،توصیف کاملی از قوانین استفاده شده در کارکردن این وسیله  وجود دارد:

    "...هدف من در این اختراع ساخت وسیله ای برای تبدیل انرژی پتانسیل الکتریکی مستقیما به نیروی مکانیکی است،تا از این نیرو برای ایجاد حرکت نسبی بین یک ساختار و محیط اطراف آن استفاده شود.

    هدف دیگر این اختراع،ساخت وسیله ای جدید برای تبدیل مستقیم و بی واسطه انرژی پتانسیل الکتریکیElectrical Potential به انرژی جنبشی قابل استفاده است.

    هدف دیگر این اختراع ساخت وسیله ای جدید برای تبدیل مستقیم و بی واسطه انرژی الکترو استاتیکElectrostatic به انرژی جنبشی است.

    هدف دیگر این اختراع،ساخت وسیله نقلیه است که بدون استفاده و دارابودن هیچ قطعه متحرکی از انرژی الکترواستاتیک برای حرکت کردن خود استفاده کند.

    هدف دیگر این اختراع،ساخت یک وسیله نقلیه خودروSelf-propelled  است که دارای هیچ فطعه متحرکی نباشد.یکی از خصوصیات برجسته اختراع من ساخت وسیله ای است که بین یک ساختار و محیط پیرامون آن حرکتی نسبی را ایجاد می کند.این وسیله شامل یک زوج الکترود است که دارای شکل منحصربفردی بوده و نسبت به یکدیگر در وضعیت فضایی خاصی قرار گرفته اند و درون یک مدیوم دی الکتریک فرو رفته و بصورت متضاد و مخالف با یکدیگر باردار شده اند.

    یکی دیگر از خصوصیات اختراع من این است که از بدنه ای ساخته شده که خود یکی از الکترودها است.الکترود متضاد دیگری نیز در وضعیت فضایی خاصی نسبت به این بدنه قرار گرفته است.منبع پتانسیل بالای الکتریکی هم به بدنه و الکترود خارجی متصل است...."(برگرفته شده از اختراع با شماره ثبت US Patent N°2949550 filed on Aug 16, 1960 titled "Elektrokinetic Apparatus )

    در تصاویری که در ادامه می بینیم،مدلهای مختلفی از LIFTERهای ساخته شده را مشاهده خواهید کرد.

    برای دریافت اطلاعات بیشتر  و مشاهده فیلمهای مربوط به هر آزمایش بروی لینکها کلیک کنید:

     

     

     

    LIFTER1

     

     

     

     LIFTER2

     

     

    The Ion Wind Tests on Transdimensional's Lifter

     The Lifter v3.0 Experiment

     The Lifter v4.0 Experiment

    خوب اگر بخواهیم مدلی الکتروسنیتیک از آنچه در این Lifterها روی می دهد را ارائه دهیم،تصویری مشابه زیر خواهیم داشت:

    در اطراف و نزدیکی الکترود مثبت(سیم نازکی که در این تصویر با مربع قرمز رنگ نشان داده شده)،گرادیان پتانسیل بسیار بالاست.

    الکترونها از اتمها و ملکولهای هوا یا مدیومی که این الکترود را احاطه کرده کنده می شوند.این الکترونها به سرعت به سمت الکترود مثبت رفته و در آنجا جمع آوری می شوند.این تخلیه سریع الکترونها باعث می شود تا اتمها و ملکولهایی که آنها از آنها جدا شده اند دارای بار مثبت شوند.این پدیده باعث می شود تا یک ابر یونی مثبت(به رنگ نارنجی در تصویر) ایجاد شود.

    این ابر یونی در اطراف سیم و پس از آن در بالای الکترود منفی(صفحات آلومنیومی ،سبز رنگ در تصویر) ایجاد می شود.به علت نیروی الکترواستاتیکی که ایجاد می شود صفحه آلومنیومی (الکترود منفی) توسط ابر یونی مثبت جذب شده و به سمت بالا حرکت می کند.

    علاوه بر این،این ابر یونی مثبت که توسط قطب منفی جذب شده و توسط قطب مثبت دفع می شود در امتداد خطوط میدان الکتریکی به سمت پایین به حرکت خود ادامه می دهد.و امتهایی که بصورت مثبت باردار شده بودند در تماس با الکترود منفی (صفحه آلومنیومی) خنثی می شوند.این برخورد اتمها و ملکولها با صفحات آلومنیومی (قطب منفی) آنقدر شدید اتفاق می افتد که خود نیز باعث می شود تا آنها الکترونهای صفحه آلومنیومی را نیز کنده و دارای بار منفی شوند.این ابر یونی که این بار دارای بار منفی است باز توسط قطب منفی(صفحات آلومنیومی) دفع شده و از پایین این صفحات به سمت پایین دفع می شود.(بادی که بهد رنگ آبی کم رنگمی بینید) و نیروی بالابرنده Thrust صفحات آلونیومی را افزایش می دهد.

    ابر یونی مثبت بطور دائم در اطراف سیم نازک ایجاد شده و این فرآیند دائم تکرار و تکرار می شود.به همین دلیل  در این Lifter بطور دائمی انرژی الکتریکی به نیروی Electrokinetic Thrustتبدیل شده و آن را در محیط اطراف خود به جلو می راند.

    خوب پس این توضیح برای اینکه چگونه Lifter در یک مدیوم مثلا هوا یا یک طرف روغن حرکت می کند،قانع کننده است.ولی مشاهده شده است که Lifter حتی در خلاء هم نیروی Thrustایجاد می کند.اگرچه این نیرو در خلاء در حد میکرو-نیوتن یا میلی –نیوتن است ولی باز وجود دارد.برای توضیح آنکه چرا این پدیده در خلاء نیز مشاهده می شود این مدل که توضیح دادیم، دیگر کارگشا نیست.

    یکی از آزمایشهای Lifterکه در خلاء انجام گرفته، آزمایشی است که توسط NASA در مخزن خلاء NASA NSSTC LEEIF واقع در پایگاه فضایی Marshall Space Flight center در Huntsville ایالت آلاباما،انجام شده است.

    در این آزمایش خلاء عمیقی به میزان 1.72 x 10^-6 Torr ایجاد شده بود.این خلاء ایجاد شده مشابه فشار موجود در فضای خارج از زمین به فاصله 350 کیلومتری است.جالب است بدانید که طبق استانداردهای متعارف پرواز در ارتفاع 100 کیلومتری را پرواز فضایی در نظر می گیرند.

    در این آزمایش که فیلم آن هم موجود است:

    http://jnaudin.free.fr/lifters/ascvacuum/ascinvacuum.wmv

    دو خازن نامتقارن به یک بازوی چرخان متصل شده اند که به سیمی به عنوان محور چرخش متصل هستند.اختلاف پتانسیل بین این سیم و آرماتور خازنهای نامتقارن به آرامی از 0  تا +45KV افزایش می یابد.این آزمایشها توسط شرکت Gravitec Inc. و NASA در سوم جولای 2003  انجام شد.ولی اطلاعات و مدارک مربوط به دلایل امنیتی و سری به تازگی منتشر شده است.

    نتایج این آزمایش:

    در فشار اتمسفر و شرایط عادی با افزایش دادن اختلاف پتانسیل از 0  تا +45KV نیروی Thrust بروی مجموعه مشاهده می شود که باعث چرخش ماشین می شود و با کم کردن اختلاف پتانسیل و رساندن آن به صفر سیستم به حالت اولیه خود باز می گردد.

    در فشار 1.72 x 10^-6 Torr (شرایط خلاء عمیق) با افزایش اختلاف پتانسیل از 0 تا +45KV ،ماشین شروع به چرخیدن می کند.اگرچه نیروی Thrust  در این حالت بسیار ضعیفتر از حالت قبلی است.در این حالت نیز وقتی اختلاف پتانسیل به 0 بر می گردد ماشین به حالت اولیه خود باز می گردد.

    نتایج آزمایش:

    این آزمایش نتیجه جالبی دارد و آن این است که

     وقتی که در خلاء(در فشار 1.72 x 10^-6 Torr) به خازنها ولتاژ +45KV اعمال می شود،نیرویی ایجاد می شود.

    نیرویی که به خازنهای نامتقارن اعمال می شود دارای دو بخش است:

    یک بخش آن نیرودارای طبیعت Electrokinetic است که با جذب مومنتوم ایجاد شده توسط ابرهای یونی ایجاد می شود.این پدیده فقط در فشار اتمسفر روی می دهد.

    یک بخش دیگر این نیرو دارای طبیعت Electrogravitic است.این بخش از اهمیت زیادی برخوردار بوده و کل این داستان را جالب می کند.بخشی که حتی در خلاء نیز قابل مشاهده و اندازه گیری است.به این پدیده Biefeld-Brown Effect می گویند.

    اگرچه این نیرو نسبت به نیرویی که توسط بادهای یونی در اتمسفر ایجاد می شود ضعیفتر است و اگرچه این نیرو نمی تواند یک Lifter را در شرایط جاذبه و گرانش زمین بلند کند،ولی با همه این اوصاف خاصیت جدید و جالبی را نمایان می کند .اینکه می توان الکتریسیته را مستقیما و بی واسطه بهThrustتبدیل کرد.

    از این خاصیت می توان در ساخت فضاپیماهای جدید استفاده کرد.فضاپیماهایی که بدون نیاز به سوختهای جامد یا مایع الکتریسیته را مستقیما به Thrust تبدیل کنند.

    درباره عملکرد Lifterها در خلاء و مدل و تحلیل فیزیکی آن نیز مقالاتی وجود دارد که در اینجا  به علت تخصصی بودن و پیچیده بودن آن برای خوانندگان عادی از ذکر آنها صرف نظر می کنم.دوستانی که به فیزیک این اثر علاقمندند این مقالات را از این آدرس مطالعه کنند:

    http://jnaudin.free.fr/lifters/theories.htm

    در سایت NASA TechFinder گزارشی به تاریخ Nov 6,2001 هست که در آن اینگونه می خوانیم:

    "دانشمندان NASA متد و روشی را کشف کرده اند که می توان با استفاده از آن از خازنهای دوبعدی نامتقارن نیروی بالابرنده را استخراج کرد.این دست آورد در مقایسه با سایر تلاشهای انجام شده در این باره از کارایی و اطمینان بسیار بالاتری برخوردار است.

    در گذشته،تکنولوژی های قدیمیتر مجبور بودند برای ایجاد نیروی پیش راننده و بالابرنده Thrust از موتورها و حرکت چرخشی استفاده کنند.این تکنولوژی جدید اینکار را با استفاده ازخازنهای نا متقارن پتانسیل بالا و کم جریان (High Potential and Low current asymmetrical capacitors) انجام می دهد.

    در این شرایط ماده دی الکتریک خازنها تحت شرایط High Voltage نیرویی را تجربه می کند.با در نظر گرفتن شکل هندسی و طراحی خازن و خصوصیات مواد سازنده آن و شرایط محیط می توان از این نیرو برای حرکت دادن و بلند کردن کل این مجموعه  و حرکت دادن آن در مسیری قابل پیش بینی استفاده کرد. در تئوری اثبات شده بوده که استفاده از این پدیده برای ساخت وسایل نقلیه امکان پذیر و شدنی است ولی نمونه های اولیه ای که تا بخال ساخته شده بود کارآیی چندان بالایی نداشتند.)

    امروز پس از آزمایشهای مختلف و مطالعه دقیق این پدیده من به این نتیجه رسیده ام که این تکنولوژی ارزش سرمایه گذاری و توجه جدی را دارد.البته در شرایط جو و اتمسفر نیروی اصلی Thrustاز اثرElectrokinetic بر مدیوم موجود یعنی (هوا) ایجاد می شود ولی در خلاء نیز نیروی Thrust ضعیفی ایجاد می شود.منشاء اصلی این نیروی ضعیف بطور جدی مورد مطالعه و مداقه قرار نگرفته است ولی آنچه که مسلم است در شرایط خلاء هوایی وجود ندارد که با ایجاد بادهای یونی این نیرو ایجاد شود.

    این نیروی Thrust ضعیف اخیر در محدوده چند میلی نیوتن می باشد و می توان از آن در فضا برای ایجاد نیروی محرکه سفینه های فضایی بخوبی استفاده کرد.حتی از این نیروی ضعیف می توان در فضا در مدت زمان طولانی استفاده کرده و با شتاب دادن دائمی به سفینه آن را به سرعتهای بسیار بسیار بالایی رساند.

    تا بحال صدها مدل از  Lifterها توسط دانشمندان و فیزیکدانان در سرتاسر جهان با موفقیت آزمایش شده است.در تصاویر زیر مدلهای مختلفی از Lifterها که ساخته شده اند را مشاهده می کنید.

     

    Thomas Townsend Brown

    همانگونه که گفتم اولین کسی که اثر Biefeld-Brown  را کشف کرده و اولین Lifter را ساخت،فردی بود به نام Thomas Townsend Brown.این فرد پدر تکنولوژی مخفی ضد گرانش Secret Antigravity Technology می باشد.درباره او و تاریخچه زندگی و فعالیتهای او اطلاعات زیادی در دسترس نیست.دلیل آن هم واضح است.کارها و فعالیتهای او تحت عنوان پرونده های امنیت ملی طبقه بندی شده اند.

    اما با تمام این وجود آنچه مسلم است این است که تکنولوژی ضدگرانش در اوایل دهه 1920 توسط او پایه گذاری شد.کاری که در واقع قبل او توسط نیکولای تسلا آغاز شده بود را او دنبال می کرد.

    البته در باره تسلا با تمام پیچیدگیهای شخصیتی و زندگی او اطلاعات بیشتری در دسترس است.اکثر دوستان شاید از آزمایش فیلادلفیا و نقش تسلا در این آزمایش چیزی شنیده باشند.

    البته همیشه جای سئوال وجود دارد که آیا واقعا این آزمایش حقیقی بوده و یا فریبکاری است که بحث درباره آن فرصت دیگری را می طلبد.مدتی پیش فیلمی از History Channel دیدم که ادعا می کرد که تمام د استانهایی که درباره این آزمایش گفته شده فریب و دروغ بوده و برای خودش هم دلایلی آورده بود ،اما من خودم این احتمال را رد نمی کنم که با توجه به امنیتی بودن و نظامی بودن این پروژه این داستان نیز می تواند برای رد گم کردن باشد.از قدیم گفتند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.البته بد نیست نظر دوستان را درباره این آزمایش بدانیم و کل این داستان را بیشتر بررسی کنیم .البته این کار مجال دیگری می طلبد.بگذریم.

    دکترT.Townsend Brown  میدان مغناطیسی کشف کرده بود که اثر ضدگرانشی داشت.کار او به مرور زمان توجه ها را به خود جلب کرد.در این تصویر یکی از اولین نمونه هایی که او ساخت را مشاهده می کنید که شکل یک استوانه را دارد.

    البته اینکه این پدیده دقیقا چگونه اتفاق می افتد و تئوری پشت آن چیست ،هنوز دقیقا مشخص نیست.

    (یا لا اقل در سطح عمومی اطلاع رسانی نشده است)

    در اینجا سعی می کنم آنچه را که من فکر می کنم واقعا از نظر فیزیکی اتفاق می افتد،توضیح دهم:

    اگر ما بتوانیم جریانی به اندازه کافی قوی را بین یک قطب منفی و مثبت برقرار کنیم،نیرویی ضدگرانشی بدست خواهیم آورد که باعث رانده شدن وسیله ما در راستا و بسوی قطب مثبت می شود.

    بر پایه نظریه نسبیت عام اینشتین اگر بخواهیم این پدیده را توضیح دهیم،در واقع ما در حال مشاهده کردن جریان یافتن بافت فضا –زمان هستیم.در واقع این یک قانون ساده فیزیکی است که اتحاد بین گرانش و الکترومغناطیس را نمایان می کند.

    تنها چیزی که لازم داریم تا این پدیده را مشاهده کنیم،High Voltage است.چیزی که زیاد در زندگی روزمره خود با آن سر و کار نداریم.

    در مدلی که Brownطراحی کرده بود قطب منفی بسیار بزگتر از قطب مثبت است.اگر فرض کنیم که بخواهیم UFO ای را با استفاده از این نیرو بسازیم کل کف این سفینه باید قطب منفی را شامل شود.و کره کوچکی را در نظر بگیرید که در بالا و نوک سفینه قرار گرفته و قطب مثبت آن است.

    اگر کف سفینه(قطب منفی) را به قطعات مجزایی(شبیه پای) تقسیم بندی کنیم ،می توانیم با تغییر دادن شدت جریان بین قطبها و این قسمتها ،سفینه را هدایت کرده و کنترل کنیم.

    قبلا درباره پروژه Disclosure در مطالب قبلی توضیحاتی دادم.فردی به نام Mark McCandish که عضو این پروژه است،اینگونه توضیح می دهد که طرحی را که در تصویر فوق مشاهده می کنید،با دقت زیادی مشابه سفینه هایی است که توسط نیروهای مختلفی در دولت مخفی ساخته شده و مخفیانه از آن استفاده می شود.البته او اینگونه ادعا می کند که این وسیله را از مهندسی معکوس و تقلید از روی سفینه های بدست آمده از بیگانگان فضایی ساخته اند!!

     

    رازهای فضا و مکانیک کوانتوم

    اثر Brown به مکانیک کوانتوم نیز مستقیما ارتباط دارد.اگر یک اتم را نیز بصورت مجزا در نظر بگیریم،در اتم نیز هسته ای با بار مثبت داریم که در اطراف آن ابر الکترونی با بار منفی احاطه شده است.

    در حقیقت در خود اتم نیز آنچه که باعت می شود الکترون به هسته حمله کند همان اثرBiefield-Brownاست.در واقع برای آنکه فیزیک اتمها و ملکولها را درک کنیم،باید آنها را بصورت دروازه هاPortals  یی در نظر بگیریم که انرژی عظیمی به درون و خارج آنها در جریان است.در واقع در تمام مواد اتمها باید در هر لحظه و آن به آن این انرژی عظیم را به درون خود کشیده و خود را شارژ کنند و اگر به هر دلیلی این جریان انرژی قطع شود،بلافاصله اتم آن ماده از هم می پاشد.

    قبلا هم گفتیم که اینشتین اینگونه در نظر گرفته بود که در واقع فضا و زمانTime-Space  حقایق واحدی هستند و به یکدیگر متصلند و که همانند پارچه و بافتی تمام عالم با آن پوشیده شده و مفروش شده است.با این دید اتمها در واقعی یک جابجایی Displacementیک Vortex)  )در بافت فضا-زمان هستند.

    تمام آنچه که در یک اتم وجود دارد فقط یک جریان درون بافت فضا-زمان است.در واقع اتم چیزی جز یک روزنه یا سوراخ یا مدخلی نیست که از طریق آن این جریان اتفاق می افتد.

     

     

    بیایید یک آزمایش ذهنی را با هم مرور کنیم.

    در ابتدا فضا-زمان تخت و صاف و بدون هیچ انحناء و پیچشی است و با شتاب دادن به آن و رسیدن سرعت آن به سرعت نور انحناء ها و پیچشها در فضا-زمان افزایش می یابد.

    در مقیاس کوانتومی(در حد اتمها) این پیچیدگی های فضا-زمان آنقدر کوچکند که ما نمی توانیم آنها را درک کنیم.به همین دلیل است که آن را نیروی ضعیف می نامند.

    در سرعت نور ما یک Torus (تورم حلقه ای) ایجاد خواهیم کرد.همانگونه که در تصویر مشاهده می کنید.در این حالت فضا سطح خارجی این Torus(تورم حلقه ای) و زمان سطح داخلی و درونی آن خواهد بود.

    حال اگر به شتاب دادن ادامه داده و از سرعت نور هم بگذریم چه می شود؟این حلقه متورم از بافت فضا-زمان مجددا از همدیگر باز شده و شکافته می شود ولی این بار سطح داخلی و درونی آن برو آمده و سطح بیرونی آن به زیر می رود.

    زمان که تا قبل از آن سطح داخلی Torus را می ساخت الان سطح بیرونی آن را می سازد.در حقیقت آنچه تا بحال زمان بود از اکنون دیگر مکان است. ... (قبول دارم درکش برای ما خیلی خیلی سخت است!!!!!)

    همه چیز تغییر کرده و وارونه می شود.هرچه سرعت(از منظر ما) باز بیشتر شود یا کمتر(از دید ناظر سمت دیگر) شود،torus  مجددا صاف شده و شرایطش ثابت می شود و قابل سکنت Inhabitable.

    بله با اینکار شما وارد عالمی شده اید که حال برای شما قابل سکونت است.

    در واقع شما با اینکار دروازه ای به درون فضا-زمان ایجاد کرده اید.شما موفق خواهید شد از این دروازه عبور کرده و به حقیقت یا عالمی وارد شوید که در آنجا سه بعد زمان و یک بعد مکان دارید.

    در واقع در آن جهان همانند جهانی موازی با جهانی است که الان در آن زندگی می کنیم و آن را تجربه می کنیم.در آن جهان موازی، سه بعد زمان فضایی می شود که شما در آن حرکت کرده و جابجا می شوید در طول مکان آن را تجربه می کنید.یک بعد مکان نیز مشابه جریان یافتن زمان در حال حاضر برای ماست.

    قبول دارم درک این پدیده برای ما بسیار بسیار سخت و عجیب است.چون ما غالبا تجربه ای اینچنینی را در طول عمر خود نداشته ایم ،نمی توانیم آن را درک کنیم.تمام درک ما بستگی به تصورات و تجربیات ما دارند و کلمات به تنهایی نمی توانند این مفاهیم را منتقل کنند.

    تا اینجا من شما را با کلماتی چون فضا-زمان بمباران کردم ولی درک آن واقعا چیز دیگریست.البته همه ما شاید تجربیاتی این چنینی هم داشته باشیم.البته من ترجیح می دهم درباره تجربیا خود صحبتی نکنم و بحث را علمی ادامه دهم.ولی ایا برای شما هم پیش آمده که مثلا در رویایی فردای خود را ببینید و بعد در بیداری آن را دقیقا همانند رویایتان تجربه کنید؟؟؟؟!!!

    در حقیقت با گشودن این دروازه ما به جایی می رویم که صفحه اتریک Aetheric plane و صفحه علوی-آسمانی Astral plane قرار دارد.در واقع آنجا دقیقا وارونه شده دنیایی است که در حال حاضر من و شما تجربه می کنیم.همه چیز وارونه شده است.یک ذره در اینجا یک موج در آنجاست و بالعکس یک موج در اینجا یک ذره در آنجاست.(دو گانگی موج ذره را بیاد دارید؟)

    مثلا اگر سعی کنیم ماده ای را از این دنیا سریعا به آن دنیا ببریم،بلافاصله خصوصیات مکانی-زمانی آن وارونه شده و از هم می پاشد.او در آنجا به ضد ماده تبدیل می شود در آن صفحه زمان-مکان که معکوس صفحه مکان-زمان ماست بجای مواد ضد مواد زندگی می کنند.

    با استفاده از جریان High voltage به اندازه کافی بزرگ قادر خواهیم بود تا از این نقطه بحرانی یا محل تقاطع Crossing point گذر کنیم و در این نقطه گذرگاهی به زمان-مکان ایجاد کنیم.با اینکار اگر جسمی یا فردی در این حالت بتواند از این گذرگاه عبور کند از دید و منظر ما ناپدید می شود.

    چنین گردابی که شما را به صفحه زمان-فضا  می خواند در مقابل دیدگان شما همانند یک سیاهچاله به نظر می رسد.همانند یک لنز که درون آن سرابی در حال قل قل زدن است.

    شما با واردن شدن به صفحه زمان-فضا می توانید بلافاصله به هر جایی در صفحه فضا-زمان فعلی سفر کنید.البته در واقع و عملا مشکلات زیادی در این رابطه وجود خواهد داشت و این همان چیزی است که در آزمایش فیلادلفیا اتفاق افتاد.آنچه که ما تا بحال گفته ایم مانند این است که خراش کوچکی را بروی سطح ایجاد کرده باشیم و هنوز عمق واقعی این داستان بر ما پوشیده است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، شکاف زمان
    شکاف زمان-فضا

    تئوری جالبی در فیزیک وجود دارد که می گوید بین فضا و زمان شکافهایی وجود دارد که به کمک آنها می توان فاصلها هایی به اندازه چندین سال نوری را در چند ساعت طی کرد.

    شکاف فضا - زمان یا همان Wormhole به کمک امواج گرانشی ایجاد می شوند. به نظر می رسد بشقاب پرنده های فرازمینی از همین واقعیت فیزیکی برای سفر بین کهکشانها استفاده می کنند. چنین شکافهای در فاصلها های کوتاه و در روی زمین نیز به کمک امواج الکترو مغناطیسی ایجاد می گردد.

    آلن گرینلیف فیزیک دان و ریاضی دان دانشگاه روچستر شبیه سازی را یافته است که می تواند یک شکاف فضا زمانی مصنوعی ایجاد کند.

    منبع

    www.indiadaily.com/editorial/18516.asp

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، شکاف زمان
    مقدمه نویسنده وبلاگ

    زمان به راستی چیست؟ با ما زمان و برخی واحدهای روزمره آن آشنا هستیم. واحدهایی مثل روز و ماه و سال و قرن و هزاره و ... و برخی از واحدهای کوچکتر مانند ساعت، دقیقه، ثانیه، صدم ثانیه و ...

    اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که این کلمات چیزی بیشتر از واحدهای زمان نیستند و همانطور که بطور مثال کیلو واحد وزن است و نه خود شی، این واحدها هم فقط واحد زمان هستند و خود زمان مسلماً چیز دیگری است.

    آنچه امروز از لحاظ علمی مورد توافق قرار گرفته، زمان را میزان حرکت اشیاء تعبیر می کند. البته تعبیری بسیار تخصصی که برای عموم زیاد قابل درک نیست.

    به طور ساده می توان گفت: اگر فاصله شیئی ما با حدود 9467280000000 کیلومتر باشد، بنابراین فاصله آن شی با ما یک سال نوری است. زیرا این مسافتی است که نور می تواند در سیصد و شصت و پنج روز و حدودا شش ساعت یعنی یک سال بپیماید.

    این عدد بطور رند در تعابیر فیزیکی حدودا معادل ده میلیارد کیلومتر است. یعنی یک سال نوری معادل ده میلیارد کیلومتر است.

    جالب است بدانید فاصله ما با خورشید که حدودا صد و پنجاه میلیون کیلومتر است، چیزی حدود پانصد ثانیه یا هشت دقیقه و بیست ثانیه است. یعنی زمانی که به خورشید نگاه می کنید، به وضعیت خورشید در پانصد ثانیه قبل می نگرید و نه خورشیدی که هم اکنون است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، شکاف زمان