تاریخ : 01 شهریور 1396
زمان : 18:17:08
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 542 بار
  • بازدید دیروز : 665 بار
  • بازدید ماه : 542 بار
  • بازدید کل : 561132 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است ؟

    همه ما حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباس های قرمز در حالیکه دایره می زند و همان ترجیع بند قدیمی و همیشگی را می خواند:” ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی خندی و …” دیده ایم. همه می دانیم حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است، [...]

    همه ما حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباس های قرمز در حالیکه دایره می زند و همان ترجیع بند قدیمی و همیشگی را می خواند:” ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی خندی و …” دیده ایم.

    همه می دانیم حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گیری این اسطوره بی خبریم.

    به گزارش ایرانیان شاد خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند.

    دکتر مزداپور می گوید:” نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند.”

    دکتر صنعتی زاده این الهه را “ننه” یا “ننه خاتون” نام داده، معادل سومری آن “نانای” و معادل بابلی و ایرانی آن “ایشتر” و ” آناهیتا” است. تا آنجا که می دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.

    سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره ای را که بنیادی ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:” اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق ‘دوموزی’ یا ‘تموز’ می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند.”

    تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می کند.

    اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.

    در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند.

    الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.

    به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که “گشتی نه نه” نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.

    دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زیرزمین می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.

    به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تایید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    پرده برداری از نماد شیطان در باکو

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    راز دو نماد پرکاربرد جوامع مخفی

    طی قرن بیستم٬ شاهد تسخیر شدن محیط های شهری توسط آرم های تجاری بودیم . آمارها ها حاکی از آن است که یک فرد ٬ روزانه بطور متوسط در حدود هزار آرم را مشاهده می کند . این در حالی است که تنها تعداد اندکی از مردم در باره ی مفهوم نمادین این ابزارهای بازاریابی و منشا پنهان آنها فکر می کنند. در این مقاله٬ به تحلیل ریشه های پنهان چند آرم تجاری مشهور می پردازیم.

     

     شما طی یک روز ٬ بطور میانگین در چه محلهائی به نشان های تجاری بر می خورید؟ بر روی لوازم منزل ٬ لباس ها٬ روی اتومبیل ها٬ در تبلیغات تلویزیونی٬ روی علائم و نشان های رسمی ٬ در طی تمام رویدادهای ورزشی و حتی در همین صفحه!  پیدایش آرم ها یکی از نتایج مطالعات گسترده ای است که با سرمایه گذاری “مدرسه ی شیکاگو”٬ متعلق به خانواده ی راکفلر ٬  در زمینه های علوم شناختی ٬ روانشناسى عصب شناختى (نوروپسیکولوژى) و بیولوژی انجام شدند . این پژوهش ها ٬ هسته ی “بازاریابی” را تشکیل داده و سرمایه گذاری های سنگینی را به خود اختصاص می دهند ولی نتایج آنها کاملا محرمانه است.حال سوالی که مطرح می شود این است که چرا این یافته ها از دید عموم پوشیده نگاه داشته می شوند؟ پاسخ روشن است؛ با آگاهی یافتن مردم از این یافته ها ٬ بازاریابی تأثیر خود را بر روی افراد از دست داده و مردم دیگر فریب آن را نمی خوردند.

     

    حجم گسترده ی آرم های تجاری که در معرض دید عموم قرار دارند ٬ فرصتی را برای نخبگان طبقه ی حاکم بوجود می آورد تا به این وسیله اعتقادات و قدرت خود را به نمایش بگذارند . این نمادها که در شکل ساده ی  نشان های تجاری مستتر شده اند در ساختمان ها و ابنیه نیز به کار برده می شوند . حال قصد داریم که به بررسی منشا و مفهوم نمادها ی موجود در این آرم ها بپردازیم . در این مقاله به نمادهای  “خورشید بالدار”  و ” کیسه ی ماهی” اشاره خواهیم کرد.

     

    خورشید بالدار

     

     

    اگرچه این نماد کهن توسط ایرانیان باستان ٬ آشوریان و تمدن های قدیمی در آمریکای جنوبی و استرالیا نیز به کار برده شده ولی عموما با مصر باستان ارتباط دارد . این نشان متشکل از یک خورشید مدور است که دو بال آن را احاطه کرده اند . مصریان در گذشته دو مار بزرگ را نیز بر روی بال ها نقش می کردند که بیانگر حفاظت خدایان از مصر علیا و سفلی بودند . توماس میلتون استوارت این مفهوم اساطیری را چنین شرح می دهد :

     

     “هوروس،زاده ی مادر باکره و رهایى بخش مصریان ٬ به دنیا آمد تا دشمن خدای بزرگ ٬ یعنی خدای آفتاب (Ra) ٬ را نابود کند . بنابراین او خود را به شکل خورشید بالدار درآورد . سپس خدایگان ‌‌‌نِخِبت و خدایگان یواشیت را به شکل دو مار درآورده و با خود همراه کرد . پس از جنگ موفقیت آمیز آنها با Ra٬ هوروس به  ثوث٬ خدای خرد پنهان٬ حکم کرد که خورشید بالدار با دو مار عمودی بر روی آن ٬ می بایست در تمامی معابد متعلق به خدایان٬ در سرزمین های شمالی و جنوبی اقامه گردد.”

     

    نویسنده درباره ی نمادگرائی ادامه می دهد :

     

     “ نکات نمادین در افسانه ی مذکور بسیار کهن بوده و به قدیمی ترین دورانها باز می گردد . خورشید بالدار٬  که در خط هیروگلیف به معنای  “شدن- بودن- خلق کردن “ است٬ بخشی از تزئینات نمادین هر معبدی را تشکیل داده و بر بالای هر مدخل و درگاهی مشاهده می شود . این علامت ٬ نمادی از قدیمی ترین سیمای زندگی پس از مرگ است که به ما رسیده.” توماس میلتون استوارت٬ نمادگرائی خدایان مصریان و تاثیر آنها بر فراماسونری.

     

    این نماد٬ بیانگر عروج روح به سوی عالم غیب با کمک مارهای خرد و آگاهی است:

     

     “و معنای خورشید بالدار این است: نمادی از عروج تمام عیار به سوی عالم غیب با تطهیر عالم پائین تر٬ و صعود نهائی برای وحدت با یگانه ی واحد.”جی.اِی.گاسکل٬ تفسیر کتاب مقدس مصریان از طریق زبان نمادگرائی ؛ ره آوردی از تمام مکتوبات الهام شده.

     

    جادوگران مصری از خورشید بالدار در مراسم سحر و احضار روح استفاده می کردند:

     

     “ عنصر هوا از بعد نمادین ٬ متشکل از صفحه ای مدور یا شبیه خورشید است که درمیان دو بال قرار گرفته است. در مراسم جادوگری٬ این نشان بالای محراب٬ به سمت مشرق آویزان می شود و در زمان احضار روح برای محافظت و تعامل با روح یا موجود ساکن در هوا (جن) استفاده می شود.”هوپ٬ موری٬ جادو گری کاربردی مصریان.

     

    خورشید بالدار٬ امروزه توسط گروه هائی مانند فراماسون ها استفاده می شود.

     

    "گوی بالدار با وجود ادعای ایلومیناتی ٬ اصولا نماد مسیحیان دارای عقاید تصوف آمیز است٬ اگرچه باید پذیرفت که در واقع ریشه در مصر باستان دارد.گوی بالدار نماد روح تکامل یافته ایست که به سوی مبدا پیدایش خود یا همان بهشت ماورائی٬ پرواز می کند."سویین برن٬ کلایمر٬ آموزه های فرقه ی مسیحیان تصوف گرا.

     

    بنابراین٬ این نماد مرموز و جادوئی نشان دهنده ی روح تکامل یافته ایست که برای هزاران سال سیمای افسونگر خود را به نمایش گذاشته و هنوز هم در خدمت همان اهداف پیشین قرار دارد. در ادامه٬ این نماد را بر روی ساختمان های فرق مسیحی و ماسونی خواهید دید :

     

    ورودی محوطه ی پارک مسیحیان تصوف گرا:

     

     

    خورشید بالدار در بالای تخت مقدس استاد٬ در اتاق مصریِ یک لژ بزرگ  معبد ماسونی:

     

     

    از آنجائیکه بال ها وسیله ای برای انتقال روح تکامل یافته هستند٬ این نماد در صنعت اتومبیل به کار گرفته  شد.

     

    خورشید بالدار با یک چشم جهان بین به جای خورشید:

     

     

     آرم بنتلی:

     

     

    آرم مینی کوپر:

     

     

    آرم بالدار هارلی دیویدسن:

     

     

    آرم استون مارتین:

     

     

    طرحی ویژه از نماد خورشید بالدار به عنوان آرم شورلت:

     

     

     

     

     

    شکل کیسه ی ماهی (The Vesica Piscis)  :

     

     

    این نماد کهن٬ شکلی ست که به وسیله ی دو دایره ی به هم پیوسته ایجاد شده و بخشی از هندسه ی مقدس می باشد. دلیل این نامگذاری٬ شکل “ماهی” مانندی است که در میان این دوایر به وجود می آید. مفهوم رمز گونه ی آن٬ همواره در پرده ای از ابهام قرار داشته٬ ولی اغلب بر این باورند که این نماد٬ نشانگر ماهیت جنس مونث است.

     

     “شکل کیسه ی ماهی  به قسمت میانی دوایر به هم پیوسته اطلاق می شود.در زبان سانسکریت٬ این نماد به معنای “معبر عالم غیب” بوده و از دیدگاه آنان گذر از این معبر با وحدت زن ومرد ارتباط دارد . این وابستگی و ارتباط آن با تجدید حیات و تولید مثل است که به صورت یک حقیقت بنیادی در مرکز شالوده ی ساختار سری حضور دارد.”جان یارکر٬ مکاتب محرمانه.

     

     

     

    مسیحیان اولیه٬ غالبا شمایل حضرت عیسی (ع) را درون شکلی شبیه کیسه ی ماهی٬ که نماد رحم مادر باکره و یا  دروازه ای به سوی  عالم روحانی  بود٬ تصویر می کردند.

     

     

     

    شکل کیسه ی ماهی٬ برای فراماسون ها نیز بسیار اهمیت دارد:

     

     “ شکل کیسه یک نمای فراگیر از هنر معماری یا فراماسونری است و منشا اصلی اشتقاق این نمادها و علامات٬ راز بزرگ و دیرپای برادران باستانی ما را تشکیل می دهد.”جرج الیور٬ اختلافات فراماسونى.

     

    آلبرت جی.مکی درباره ی استفاده ی شکل کیسه در ابتدای ظهور فراماسونرى چنین می گوید:

     

    “ به عنوان یک نماد٬ این شکل بطور متناوب توسط فراماسون های قرون وسطا برای تزئینات کلیساها به کار گرفته می شد. مهرهای تمام انجمن ها٬ صومعه ها و دیگر اجتماعات مذهبی و نیز مهر های مربوط به افراد منسوب به کلیسا همگی به این شکل ساخته شده بودند. از این رو٬ با استناد به شخصیت های مذهبی سازمان٬ پیشنهاد شد که مهرهای لژهای ماسونی نیز به جای شکل دایره وار امروزی٬ دارای چنین شکلی باشند.”آلبرت جی.مکی ٬ دایره المعارف فراماسونری.

     

    حال نمونه ای از یک مهر ماسونی که به شکل کیسه ی ماهی است را مشاهده می کنید:

     

    مهر لژ آکادمی :

     

     

    شاید به دلیل ارتباط این نماد با تمایلات جنسى است که استفاده از آن مورد توجه  شرکت های تولید کننده ی پوشاک و نیز دیگر برند ها قرار گرفت. . .

     

    آرم چانل:

     

     

    آرم گوچی:

     

     

    آرم کفش دی سی:

     

     

    آرم مستر کارت:

     

     

     یک نمونه ی دیگر:

     

     

    سخن پایانی:

     

    در اینجا تنها مثالهائی مطرح شد که مبین عمق نمادگرائی سری در فرهنگ عامه است .به راستی هدف از به کار بردن نمادهای سری در نشان های تجاری چیست؟ آیا این راهی برای تجلیل از ادیان سری است یا یک نمایش قدرت از جانب افراد ذی نفوذ در طبقه ی حاکم؟

     

     طبق باور برخی پژوهشگران٬ این نمادها دارای آثار عمیق جادوئی بر روی توده ی مردم هستند .

     

    با در نظر گرفتن این حقیقت که اعضای انجمن های مخفی مانند فراماسون ها به فراگیری قدرت پنهان در نمادها و جادوگری  می پردازند٬ دیگر تردیدی باقی نمی ماند که این دانش قدیمی٬ در بسیاری از نشان های تجاری به کار گرفته شده است. حتی احتمال می رود که بعضی از آرم ها علائم رمزى باشند؛ نمادهائی که برای تمرکز بر روی ناخودآگاه افراد٬ با هدف اجرای ماموریت هائی ویژه  “سحر “شده اند. به عبارت دیگر٬می توان گفت که نمادها بسیار قدرتمند تر از آن هستند که شما فکر می کنید.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    نماد چیست؟

    نماد از مفاهیم بسیار مهم در جامعه شناسی ارتباطات به حساب می آید.در فرهنگ فارسی عمید نماد به معنای .....

    .برای اکثر ما اتفاق افتاده است هنگامی که درحال گفتگو با دیگران هستیم آنها از تکه کلامی ،اصطلاحی یا حرکتی استفاده کنند که برای ما قابل درک نیست یا درمطالعه ی کتابی به تصویری برمی خوریم که برای ما بی معناست. درمقابل هنگامیکه از رستم سخن به میان می آید ناخودآگاه به زور وقدرت می اندیشیم یا اسم حاتم طائی که می آید سخاوت وبخشش را تصور می کنیم.

    جامعه شناسان معتقدند انسان موجودی است اجتماعی ،نیازمند آن است که با دیگران وارد کنش متقابل شود،درغیر این صورت حیاتش به خطر می افتد.نخست آنکه نمی تواند نیازهایش را تامین کند. درمرتبه دوم نمی تواند بیاموزد که چگونه نیبازهایش را تامین کند.

    درست است که هرانسانی به لحاظ ژنتیکی این استعداد را دارد که بتواند مشکلاتش را به تنهایی حل نماید ،ولی اگر کسی نباشد که این استعداد را پرورش دهد وفعال نماید این امر بخودی خود صورت نمی گیرد درغیر این صورت می گفتیم این امر غریزی است. برای درک این موضوع می توانیم به شواهد عینی که روانشناسان بدست آورده اند نظر بیفکنیم. در 9 ژانویه 1800 میلادی در روستای سن سری فرانسه پسرکی یازده ساله پیدا شد که بیشتر شبیه حیوان بود تا انسان او با صداهای غریبی سخن می گفت لباس نمی پوشید سرش را بطرف غذا می کشیدو… زمانی که تحت معاینات پزشکی قرار گرفت هیچ چیز غیر عادی در او مشاهده نگردید با تلاش های انجام شدهفقط توانست استفاده از توالت وپوشیدن لباس را بیاموزد وبه یادگیری زبان هیچ علاقه ای نشان ندادودر سن چهل سالگی فوت نمود.یا دو دختر بچه سه الی نه سالی که در میدناپور هند درغاری نزد گرگ یافت شدندبه گفته محققین آنها نیز فاقد هرگونه نشانه انسانی بودند. این دو مثال نشان می دهد که کودکان بدون بزرگترها فاقد اداره امور خویشند.

    کودک درهنگام تولد تا چندماهگی فقط قادر است رفتارهای خاص ومحدودی را نشان دهدکه درتمام کودکان تشابه دارد. رفتارهایی چون خندیدن،گریه کردن،کشیدن بدن،مکیدن و… او درحین رشد از والدین خود حرکات ورفتارهای دیگر را می آموزد تکرار صداها،کلمات،جملات ونهایتاً سخن گفتن حتی بعدهاقادر خواهدبود حالات چهره والدینش را بخواند زمانی که مادرش نارحت است علت این ناراحتی ذفتار ناپسند اوست یا اختلافی که با پدر پیدا کرده است.

    آنچه که واقعاً مرز جدایی انسان از حیوان رامشخص می کند ویژگیهای اساسی انسانی است این ویژگیها عبارتند از استفاده از نمادها ،رشد خود، اندیشیدن که هرسه متقابلاً به هم تاثیر دارند از این میان اهمیت نمادها بیشتر است.

    نماد چیزی است که نماینده چیز دیگر است و ما به منظور ارتباط به جای آن چیز دیگر از آن استفاده می کنیم. ما طی این مقاله سعی خواهیم کرد اهمیت نماد را در زندگی انسان مشخص کنیم.

     

    نماد چیست؟

     نماد از مفاهیم بسیار مهم در جامعه شناسی ارتباطات به حساب می آید.در فرهنگ فارسی عمید نماد به معنای نماینده ،نمود آمده است. در کتب علوم اجتماعی نماد از دو منظر بررسی شده است.

    1-   در معنای محدود کلمه نماد جلوه ای است عینی که واقعیت مجردی را مجسم می دارد. به عبارت دیگر نماد نشان یا علامتی است که  برای تجسم واقعیتی غیر مادی بکار می رود.

    2-   درمعنای کلی نماد به معنای نشانی است قرار دادی ،نسبی وتابع شرایط طبیعی ویژه . از نظر جامعه شناس نمادها جلوه هایی عینی هستند که از معناهایی که توسط همه یا اکثر افراد جامعه شناخته شده اند را به نمایش می گذارند.

    عناصر تشکیل دهنده نماد

    1-     دال : که جانشین چیز دیگری است.

    2-     طبقه مدلول : در واقع دیگری است که دال جای آن را می گیرد.

    3-     دلالت : رابط بین دال ومدلول است وتوسط دیگران درک وتفسیر می شود.

    طبقه بندی نمادها

    نمادها را می توان براساس نوع شکل گیری به دودسته طبیعی وقراردادی تقسیم کرد.

    نمادهای طبیعی

    برخی از نمادها بطور طبیعی با مدلول خود رابطه دارند . لذا هرانسانی قادر است به سادگی آنها را درک نماید . مانند:دود که نشانه اتش است،خاک مرطوب که نشانه بارندگی شب قبل است و… البته اینها فقط علائم ابتدایی به حساب می ایند.

    نمادهای قراردادی

    طیف گسترده ای از نمادها قراردادی هستند،می توان گفت تقریباً تمامی نمادهای اجتماعی ازاین دسته هستند. بهترین نمونه آنها علائم راهنمایی ورانندگی است که تمامی رانندگان درآن وجه اشتراک دارند.شکل گیری نمادهای اجتماعی تابع شرایط اجتماعی ،سیاسی، جغرافیای و… است برای نمونه درکشور عربستان به لحاظ ویژگی طبیعی شتر از اهمیت خاصی برخوردار است لذا برای شناختن انواع آن بالغ برپانصد اسم بوحود آمده است.درهرمحیط اجتماعی درطول زمان بطور قراردادی بین اعضای جامعه برسر شناختن یا نامیدن یایادآوری لحظه ها، خاطرات،تاریخ وگذشته ازکلمات یا حرکات رمزی استفاده می کنندکه فقط برای افراد همان جامعه قابل درک وتفسیر است. مانند:نیمه شعبان،22بهمن ،شب یلداو… .

    دسته بندی نمادها به لحاظ شکل

    نمادهای صوتی:

    نمادهایی که بوسیله زبان بکارگرفته می شودوتنها راه دریافت    آن گوش است.مانند: صدای چیک چیک آب ،صدای جیرجیرک و… ،استفاده از واژه ها درفرایند ارتباط (صحبت کردن)،صدای اذان از بلندگو،صدای زنگ تلفن، صدای رادیو، و…

    نمادهای دیداری:

    نمادهای که بوسیله چشم دریافت می شوند.شامل نماهای نوشتاری مانند:متن نامه،شعر،روزنامه و… .

    نمادهای تصویری مانند:تصاویر ثابت،نقاشی ،عکس و… ،تصاویر متحرک چون فیلم،کارتون و… .اشکال مانند:مجسمه،بناهای تاریخی و…

    نمادهای حرکتی مانند:اشاره کردن،چشمک زدن،لبخندزدن،شکلک درآوردن،حرکات موزون بدن(رقص)و… ازاین نمادها تحت عنوان زبان بدنی یا اشاره یادشده است.قسمت عمدی نمادهای موجود درجامعه جزء این نمادها دیداری هستند.لذاهنگامیکه فرد حس بینایی خود راازدست بدهدتاحدودزیادی ارتباطش با جامعه مختل می گردد.

    نمادهای حسی:

    این دسته نمادهاشامل حس بویایی مانند:بوی انواع عطر،ادکلن و… حس لامسه چون خط بریل برای نابینایان،درک گرما وسرماو….حس چشایی چون مزه ترشی ،شیرینی و…

    همانطور که گفته شد این نمادها رامی توان به دودسته طبیعی وغیرطبیعی (قراردادی )تقشیم کرد.

     مهمترین ابزار انسان برای فهم نمادها حواس پنچگانه است. هرگاه یکی از حواس انسان دچار آسیب جدّی شود،فرد توانایی شناسایی یا به عبارتی درک آن دسته از نمادها را نخواهد داشت.

      نحوه تولید وکاربرد نماد

    ویلهلم وونت روانشناس شهیر آلمانی اولین کسی بود که بررسی ایماها وحرکات در کنش انسانی را آغاز کرد.اوبر آن بود که می توان ایماها را در اولین مراحل رشد فرد به عنوان نوعی کشش اجتماعی ردیابی کرد،زیرا ایماها وحرکاتند که بعدها شکل نماد وسمبل را بخود می گیرند. او معتقد بود که ایماها را باید عناصر اولیه ومختصر شده ای از کنشهای پیچیده تلقی کرد.

    وونت می گوید:حیوانات نیز از نمادها (حرکات وایماها ) سود می جویند. آنها این علائم را برای انطباق با یکدیگر بکار می برند،حدومرز خود را تعیین می کنند،منابع جدید را به همنوعان خود نشان می دهندو… انسانهای اولیه قادر نبودند به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند،به محض اینکه توانایی ذهنی انسان رشد یافت این حرکات واشارات توانستند برای کنش متقابل بکار گرفته شوند.

    نتیجه می گیریم که برای تولید وکاربرد نمادها انسان هم به امکانات زیستی وهم امکانات اجتماعی وابسته است،البته انسانها این استعداد زیستی را بصورت بالقوه در اختیار داشتند. اگر انسان قادر است صحبت کند به خاطر داشتن دستگاه صوتی پیچیده ای است که دراختیار دارد ولی حیوانات دیگر به این اندازه توانایی ندارند. آنها بصورت محدود از خود صدا تولید می کنندوحرکات یکنواخت انجام می دهند،ومی توان گفت تفاوت انسان با دیگر موجودات در بکار گیری گسترده نمادها خلاصه می شود.

    انسانشناس فرانسوی اندره لوران گوران در تحقیق خود نشان می دهد که ؛ابزار سازی وتوسعه نمادها از نظر عصبی به یکدیگر وابسته هستند.

    به عقیده تکامل گرایان توانایی تولید وکاربرد نما ها نتیجه تحول کند بوده است ،سالیات متمادی طول انجامیده وباعث فاصله گرفت انسان از سایر حیوانات شده است، ونتیجتاً باعث شد تا انسان بتواند اشیاء را بصورت نماد بوسیله کلمات ومفاهیم عرضه نماید،ودر واقعیات بع شیوه ای نمادی دخل تصرف کند. این توانایی به انسان اجازه می دهد تابتواند دست به اختراع بزندوقدرت خود را به بقیه موجودات تحمیل کند،قدرتی که با قدرت طبیعی او مطابقت نمی کند.قدرتی که ناشی از کاربرد نمادهاست.  

    استفاده از نمادها به وسیله انسان نتیجه تکامل زیستی صرف نیست بلکه که گفتیم تکامل اجتماعی او را نیز شامل می شود. انسان بوسیله کنش متقابل توانسته بکار بردن نمادها را توسعه بخشدوآن را در مکانی بعنوان جامعه نگهداری کندو به نسلهای بعدی انتقال دهد. توسعه نمادها باعث سازمانی شدن ونهایتاً پیچیدگی زندگی اجتماعی شده است.

    کارکرد نمادها در رابطه با کنش اجتماعی

    نمادها در روابط اجتماعی ما دارای آثار ونتایج مطلوبی هستندکه عبارتند از:

    کارکرد ارتباط

    کارکرد مشارکت

    نمادها وسیله انتقال پیام به حساب مآیند،بدون آنها نمی توانیم حالات وافکار خود را بیان کنیمبا وجود انه با دیگران به یک درک مشترک می رسیم.

    دیگر اینکه نمادها متعلق به جامعه هستندوافراد خود را دروجود آنها  شریک همدیگر احساس می کنند. پرچم کشور ،سرود ملی ،ادبیات،مشاهیر و… همه نمادهای مشارکتی جامعه محسوب      می شوند.

    نمادهای ارتباطی ومشارکتی همدیگر را تقویت می کنند. برای نمونه، کلمات فارسی باعث ارتباط دو فرد می شود ودر عین حال آنها خود را از یک ملت با زبان مشترک می شناسند.

    کارکرد نمادها برای کنشگر

    1- نمادها انسان را قادر می سازند که ازطریق نامگذاری،طبقه بندی ویادآوری چیزهایی که درجهان با آنها روبرو              می شوند،باجهان مادی واجتماعی برخوردکنند.

    2- نمادها توانایی انسان برای درک محیط بهبود می بخشند.

    3- نمادها توانایی اندیشیدن رابهبود می بخشند.

    4- نمادها توانایی حل مسائل گوناگون رابالا می برند.

    5- کاربرد نمادهابه کنشگران اجازه می دهد تااز زمان ومکان وحتی شخص خودشان قراگذرند.

    6- نمادها فردراقادرمی سازند تادرموردیک امرماورای طبیعی چون بهشت تخیل کند.

    7- نمادها نمی گذارندفرد اسیر محیط ش شود،بلکه باعث می شودفرد دراعمالش متکی به خودباشد.

    تاثیر وابهام نماد ها

    ارتباط انسانی براساس استفاده از اشکال متفاوت روابط نمادی صورت می گیرد. تاثیر چنین ارتباطی وابسته به شرایط متعددی است، مطابقت دال ومدلول به استفاده ازنمادهای مناسب تر از سوی فرستنده پیام وانتقال کامل نمادها بستگی دارد،که می تواند از هرگونه اختلال یا تفسیر غیر دقیق پیام توسط  مخاطب پیام جلوگیری کندیا بالعکس آن فرد را در تفسیر پیام دچار ابهام سازد.نمونه بارز این ابهام ها را در نامه های اداری می توان دید ،استفاده از کلمات واصطلاحات گنگ ونامانوس مخاطب اینگونه نامه ها را دچار سردرگمی می کند. 

    رابطه ی دال ومدلول یک طرفه نیست زیرا نماد واقعیتی را تداعی می کند پوشاننده آن نیست زیراکه جانشین آن می شود ودقیقاً آن را آشکار می سازد بلکه آن را مسخ می کند ودوباره می سازد. یک نماد واحد وجوه یکسانی از یک شئی را برای اشخاص متفاوت آشکار نمی کند.

    اثرات نمادگرایی درمشارکت اجتماعی

    کارکرد مشارکت نمادها دراشکال عینی متعدد ومتفاوتی ظهور می کندکه ما هریک را مختصراً بیان می داریم.

    نمادهای همبستگی

    گروهها کلیتهای مجردی هستند که ازطریق نمادها نشان می دهندکه چه کسی به آنها تعلق داردیا ا

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    اژدها (نماد شناسی)

    اژدها

    نمادی پیچیده و عالمگیر . اژدها ” مار بالدار “ ترکیبی است از مار و پرنده به معنی ماده و روح کلا نیکوکار محسوب میشد چرا که تجلی آبهای زندگی بخش ( مار ) و نفس زندگی ( پرنده ) است. ضمنا نماد ایزدان آسمان و نمایندگان زمینی آنها یعنی امپراتوران و شاهان نیز هست . بعد ها به موجودی دو خصلته مبدل گشت . از سوئی بارانهای بارور کننده و به تبع آن تندر ، و از سوی دیگر نیروهای ویرانگر اذرخش و سیل است . اساسا در شرق ، اژدها موجودی سعد و نشانه نیروی ملکوتی است ، درحالی که در غرب به موجودی مرتبط با ایزدان جهان زیرین ، ویرانگر و شرور مبدل گشته است . اژدها میتواند شمسی یا قمری ، نر یا ماده، خیر یا شر باشد .

    در خاور دور نماد نیروی ماوراء الطبیعی ، خرد ، قدرت ، معرفت مکتوم و نیروی آبهای حیات بخش است . اژدها علامت مشخصه امپراتور یعنی پسر آسمان و در نتیجه خردمند هم هست . در ادیان توحیدی اژدها به مفهوم شر است ، به استثنای مواردی که مظهر کلمه ( Logos ) ، روح زندگی بخش یا قادر مطلق و ملا اعلی ( Pleroma ) است . نمادهای اژدها و مار معمولا قابل تبدیلند چرا که هر دو مظهر جهان غیر متعین ، تفکیک نشده ، آشفتگی آغازین ، نیروی نهفته، طبیعت رام نشدنی و نیز عنصر زندگی بخش آبها هستند . صدای تندر آسای اژدها یا نبرد کردنش به کمک آذرخش به معنی تبدیل از ناپیدائی به پیدائی یعنی آفرینش شکل و ماده است .

    اژدها دو خصلته نیز هست هم ایزد باران است و هم دشمن ایزد باران یعنی کسی که جلوی ریزش باران را میگیرد . با دریا ، ژرفنا ، قلل کوهها ، ابرها و نواحی شرقی که با خورشید مرتبط هستند تداعی میشود ، اژدهایان در معنی هیولاها بومیان ” صاحب زمین ” هستند که با قهرمانان، فاتحان و آفرینندگانی که برای تسلط و تصرف زمین میجنگند ع در تضادندآنها نگهبانان گنجها و مداخل معرفت سری هستند . نبرد با اژدها یعنی غلبه بر مشکلات برای دستیابی به گنج معرفت باطنی کشتن اژدها یعنی کشمکش میان نور و تاریکی ، نابودی نیروهای ویرانگر شر، غلبه انسان بر نفس اماره و سلطه بر نفس ع نجات دوشیزه از چنگ اژدها یعنی رهائی قوای پاک پس از نابودی قوای شر معمولا اژدها هماورد ایزدان مرگ است.

    در ایران اژدها نشانه هوم ( Haoma ) ضمنا گندروی اژدها به دست گرشاسب کشته شد در نتیجه دست اهریمن از فرمانروائی بر آفرینش اهورامزدا کوتاه شد .

    در چین ( بودائی ) : در نمادهای چینی اژدها و مار از هم جدا نیستند اژدها مظهر متعالی ترین نیروی روحانی، نیروی فوق طبیعی ، ازلیت روح تبدیلگر ع نیروی الهی تغییر و استحاله، ایقاع طبیعت، قانون صیرورت ، خرد فوق طبیعی و قدرت است . نور و زندگی ، آسمانها ، اقتدار ، نیروی مرکز یانگ ( Yang ) است .اژدهای ابرها یعنی تندر و باران بارور کننده ابهای عمیق و چشمه لونگ ( Lang ) اژدهای نیلی رنگ، یا اژدهای امپراتوری پنج چنگال دارد و سرش رو به جنوب و دمش رو به شمال است و نشان دهنده شرق و باران بارورکننده نیز هست .مانگ ( Mang ) ، اژدها ی اولیه چهار چنگال دارد و به معنای نیروی جهان مادی است اژدهای سه چنگاله شکل متاخرتر چینی است که بعدها به لی ( Li ) ، اژدهای ژاپنی و بی شاخ تبدیل شد ، لی در دریا میزیست و بر اعماق نظارت میکرد ، نماد دانشمند نیز هست . چیا ئو ( Chiao ) در کوهستان یا زمین زندگی میکند و مظهر سیاستمدار است به گفته وانگ فو ( Wang Fu ) اژدها به 9 چیز شبیه است :

    شاخهایش شبیه شاخ گوزن، سرش چون شتر ، چشمهایش همانند شیاطین ، گردنش چون مار ، شکمش چون حلزون ، فلسش مانند خرچنگ ، چنگالهایش چون شاهین ، کف پایش مثل ببر و گوشهایش شبیه ماده گاو است .

    دو اژدهای متخاصم و رو به روی هم ، یعنی نیروهای ثنویت یین-یانگ ( Yin-yang ) ، همه تضادها و مکملها ، نیروهای ناسوتی و لاهوتی .

    معمولا خورشید یا ماه بین آنها قرار دارد حمایت آنها از یکدیگر نماد ین ( Yin ) و یانگ ( Yang ) و ابدیت است . اژدها و ققنوس یعنی وحدت زمین و آسمان، امپراتور و امپراتریس ، قوه الهی که شامل همه اضداد است و نیز تعادل عالم کبیر و عالم صغیر ، هر دو جنبه در جنسی ها ایقاع قبض و بسط ، مرگ و تولد . مارپیچهای دو گانه نیز نماد آنها است .اژدها اگر با ببر در نقش خشم و عداوت همراه شود به معنای شهوت فراوان است .

    در مسیحیت اژدها با مار برابر شده است نیروی شر، دیو، اغواگر، دشمن خدا ، مرگ و تاریکی ، بت پرستی و ارتداد را نیز نشان میدهد . اژدهائی با دم درهم پیچیده مظهر شر مغلوب شده است چرا که تصور میشد نیروی آن نیز چون عقرب در دمش واقع است .

    تحلیل نقش شیر و اژدهای ایوان تخت مرمر کاخ گلستان

    نقش شیر و اژدهای مورد نظر واقعا اثری منحصر بفرد است که کمتر مورد مداحقه و نقد و بررسی قرار گرفته است . در مورد تاریخ ساخت نمی توان به قطع سخن راند ولی این را می توان گفت که خود تخت مرمر که در ایوان قرار گرفته در سال 1806 میلادی ( 1221 ه.ق) و در زمان فتحعلی شاه قاجار ساخته شده است[3] ، واینرا نیز می دانیم که سازنده هم تخت مرمر و هم ازاره شیر و اژدها یکی بوده است اینرا بواسطه نام سازنده می گویم که هم بر روی نقش شیر و اژدها نقر شده است ” عمل محمد ابراهیم ” وهم برروی چکشی که دست یکی از دیوهای نگهدارنده تخت مرمر در پشت آن است ، در نتیجه این نقش برجسته قریب به یقین متعلق به دوران متقدم تر قاجار است و البته دلیل دیگری که این امر را ثابت میکند نوع هنر دوران متقدم تر قاجار است که بر خلاف دوره های بعدی ، حجاری بر سنگ ، ساخت تخت های سنگی و …. رواج فراوان داشته و می توان اینرا استنباط نمود که این وضعیت به ارث رسیده ا ز اواخر دوران زندیه می باشد که هنرمندان آن برای دوره قاجار نیز هنر نمائی می کرده اند .فلذا کارهای آنان فوق العاده با مایه تر ، با معنا تر ، و زیبا تر از دورانهای متاخر قاجاریه می باشد. اگر شما تصاویری از شیر و اژدها در بعضی از مکانهای کاخ گلستان می بینید تمامی آنها از همین نقش برجسته شیر و اژدهای تخت مرمر الهام گرفته شده و نسبت به طرح آن در بعضی از بخش های کاخ گلستان بعنوان کاشی کاری استفاده نموده اند که البته پر واضح است که بسیار ضعیف از حیث اجرا بوده و اصلا قابل مقایسه با اثر جاودانه محمد ابراهیم نمی باشد .

    در مورد تاریخ ساخت آن متاسفانه در هیچ متونی به شکلی دقیق ذکری بمیان نیامده است ، تا اینکه من در کتابی به دو تصویر دسترسی پیدا کردم ،هر دو تصویر مربوط است به کتاب سفر در ایران اثر اوژن فلاندن و پاسکال کست در این دو تصویر که آنرا آورده ام به روشنی می بینید که در یکی تصویر شیر و اژدها در جلوی ایوان واقع گردیده و در دیگری اثری از این ازاره نیست ، هر دو تصویر مربوط است به تاریخ 41-1840 میلادی ( 7-1256 ه.ق) که می توان نتیجه گیری کرد که ازاره شیر و اژدها در این تاریخ در اینجا نصب شده است یعنی چیزی در حدود 34 و 35 سال بعد از نصب تخت مرمر در ایوان ( تقریبا اگر تاجگذاری فتحعلیشاه را 1212 ه ق به حساب آوریم و بدانیم که تخت مرمر 9 سال بعد از سلطنت وی به انجام رسیده تاریخ نصب این ازاره می شود حدود 44 سال پس از تاجگذاری فتحعلیشاه قاجار وچون فتحعلی شاه 38 سال سلطنت نمود به 6 سال پس از تاجگذاری و شروع سلطنت محمد شاه وارد می شویم )، می توان به این نتیجه رسید که که اگر این ازاره از جای دیگری به این مکان آورده نشده باشد این ازاره در سال 1841 میلادی ( 1256 ه.ق ) آماده شده است ، وبا توجه به اینکه تاریخ 1250 تا 1264 ه. ق محدوده پادشاهی محمد شاه قاجار است درنتیجه این ازاره شیر و اژدها در دوران این پادشاه در جلوی ایوان تخت مرمر نصب گردیده است . این دقیق ترین تاریخی است که مورد مداحقه قرار گرفته است و تا قبل از این در این مورد بررسی وتحقیقی انجام نگرفته بود . نکته دیگری که ذهن مرا بخود معطوف داشت فاصله زمانی بین ساخت تخت مرمر یعنی 1221 ه.ق و نصب شیر و اژدها در جلوی تخت مرمر بوده 1256 ه.ق ، یعنی چیزی در حدود 35 سال ، با توجه به اینکه هر دو کار یک استاد کار است ( لااقل از امضاء چنین بر می آید ) و نمی توان تصور نمود تخت مرمر اثری متعلق به استادی باشد که کمتر از 40 سال سن داشته است فلذا در این سال حدودا 75 ساله می باید بوده باشد .!!! 2 فرض را می توان اینجا لحاظ کرد اول اینکه شیر و اژدها کار یکی از شاگردان استاد محمد ابراهیم بوده که به احترام استاد اسم او را نقر کرده ، و فرض دوم اینکه فاصله ساخت را این اندازه ندانیم و این فرض را در نظر بگیریم که این ازاره بعدا یعنی در تاریخ 1256 ه.ق در اینجا نصب شده و قبلا در جای دیگری قرار داشته است ، ولی در کجا؟؟ این نکته ای است که تا بحال نه تصویری از آن دیده شده و نه اثری ؟!!!! از این بحث بگذریم :

    شیر و اژدها:

    شیر را می توان به عنوان نمادی پر معنا ، تاثیر گذار، و مهمتر از همه مثبت در تاریخ ایران ردیابی کرد ، ولی اژدها !! اژدها از دیر باز در ذهن ما ایرانیان بعنوان نماد اهریمن شناخته شده است :

    ” با بررسی تاریخ ارمنستان می توان دریافت که علت نامگذاری اخلاف آستیاگ به ” اژدها ” به دلیل خوی خشن آستیاگ بوده است . پدرکا میچ –Father Chamich– در مطالعات خود نشان داده است که آها سورس –Ahasuerus– شاه ماد که با کورش مبارزه میکرده به ارمنستان نیز تهاجم نموده اما سرانجام شکست خورده و همسران و فرزندان وی توسط ارمنیان زندانی و در ارمنستان تبعید شدند ، وی نشان داده است که از آن پس مردم ارمنستان ، فرزندان زنان آهاسورس را که از پشت شاه ماد بودند ، فرزندان اژدهاک ( اژدها) نامیدند و این بدان سبب بود که واژه ی آها سوروس ( نام پدر آنها ) در زبان ارمنی به معنای اژدها بوده است ( پدر کامیچ ، تاریخ ارمنستان ، جلد اول صفحات 41 و 43 ) باید توجه داشت که تنها شاه ماد که با کورش جنگیده آستیاگ بوده است . به احتمال زیاد نام های آستیاگ که در ارمنستان او را اشد هاک –Ashdahak– می گفتند با نام مشابه آزی دهاک در اوستا یکی قلمداد شده و این شباهت اسامی موجب ایجاد تنفر و بدخواهی عمومی در آن دوران نسبت به ازی دهاک شده است “.[5]

    حتی در شاهنامه نیز رستم قهرمان ما ایرانیان با اژدها می جنگد ، حال اگر در تحلیل این نقش آنرا بعنوان غلبه شیر بر اژدها و در نتیجه غلبه خیر و همه خوبیها بر اژدها ( نماد بدی و اهریمن ) قلمداد کنیم فی الواقع راه ساده ای را انتخاب نموده ایم . هر چند که می تواند فرض صحیحی قلمداد شود ولی باید متضمن 2 اصل باشد ، اول اینکه برای شما محرز گردد که در این نقش شیر بر اژدها غلبه یافته است و دوم اینکه واقعا اژدها در این عصر مظهر اهریمن است .

    ولی اگر من به شما بگویم که اژدها در این دوره آن معنائی را که ما بدنبال آن هستیم در بر ندارد چه احساسی به شما دست می دهد؟ آیا فتحعلیشاه قاجار نماد اهریمن و پلشتی ( اژدها ) را بطور مستقل در پله های تخت مرمر واقع در ایوان تخت مرمر قرار می دهد؟ تا هر بار برای مراسم سلام بار عام بوسیله آن و به اتکا بر آن بر بالای تخت برود؟؟!!!! باید کمی تعمق کرد،اژدها در اینجا فی الواقع بعنوان نماد نگهبان پادشاهی مطرح است، حتی شما این اژدها را در دستان دیوان ( حاملان که تخت مرمر را بر دوش گرفته اند ) می بینید که چون سگی دست آموز در پهنه قدرت پادشاهی و در حیطه اوامر او قرار میگیرند.

    فرض اول را بررسی میکنیم : در نقوش باستانی ما ایرانیان مخصوصا در تخت جمشید حمله شیر به گاو را حتما در ذهن دارید در آنجا به عینه مشاهده می کنیم که شیر بر گاو فائق آمده است ، ولی اینجا!! غلبه ای در کار نیست ، آیا شما می توانید به من بگوئید در این تصویر شیر و اژدها به راستی کدامیک بر دیگری فائق آمده است ؟؟ این دو نماد کاملا در هم پیچیده اند و نشان برتری در هیچکدام قابل تمیز نیست ، تعادل محض ، اتحاد ، اتحاد بی هویت .نکته ای که قبلا به آن اشاره کرده بودم .

    برای روشن تر شدن معنا، لازم است اینجا رمزی و نشانه ای را برای شما توضیح دهم ، و آن نماد تای – کیTAI-KIH ( تای – چی ) [6] است نقشی نمادین بر آمده از تفکر کنفوسیوسی ، که وحدت اصل فاعلی ( یانگ ) و اصل انفعالی ( یین ) را به صورت دایرهای تقسیم شده به دو نیم دایره بته جقه ئی نشان میدهد . این نقش در هنر تزئینی چینی بسیار کاربرد داشته است .

     

    Tai-Kih

    بر اساس تفکر خردگرای چینی ، به علت یک اصل متعالی و ازلی ، جهان بی شکل به دو مقوله تقسیم شد که بر اثر تاثیر متقابل آن دو، هستی به وجود آمد . این نظریه ای انتزاعی است ، ولی میتوان برای آن ریشه ای اسطوره ای فرض کرد . به نظر میرسد که یین و یانگ در اصل دو خدا بوده اند که از آشفتگی ازلی برخاسته، و زمین و آسمان را برقرار داشته اند . این دو نیروی مکمل یکدیگر، زوجین ( مثبت و منفی ) را بنیاد نهادهاند که همه جلوه های زندگی از کنش و و اکنش آنان پدید شده است . یین معادل آرامش ، زن ، سرما، و یانگ معادل تکاپو ، مرد ، گرما نیز هست .

    در مبحث اژدها گفتیم که : اژدها مظهر متعالی ترین نیروی روحانی، نیروی فوق طبیعی ، ازلیت روح تبدیلگر ع نیروی الهی تغییر و استحاله، ایقاع طبیعت، قانون صیرورت ، خرد فوق طبیعی و قدرت است . نور و زندگی ، آسمانها ، اقتدار ، نیروی مرکز یانگ ( Yang ) است واینکه دو اژدهای متخاصم و رو به روی هم ، یعنی نیروهای ثنویت یین-یانگ ( Yin-yang ) ، همه تضادها و مکملها ، نیروهای ناسوتی و لاهوتی در نتیجه میتوان اینجا شیر را نماد اصل انفعالی (یین ) و معادل آرامش ، زن و سرما نیز به حساب آورد .

    البته گاهی اوقات این نماد به شکل عقاب و مار نیز به تصویر کشیده شده است ، مار قمری – یین – غالبا با خصم و رقیب و مکملش یعنی عقاب – یانگ – تصویر شده است . تصویر عقاب که ماری را به چنگال گرفته یا در منقار دارد ، تصویری تقریبا عالمگیر است . این تصویر نماد پیکار قدرتهای آسمانی با قوای دوزخی و تضاد میان روز و شب و آسمان و زمین و خیر و شر است . که اینجا میتوان به شیر و اژدها تعمیم داده شود .

    به علاوه دایره ، تصویر رمزی پدیده ای خاص یعنی کنش های متقابل ( تفاعل ، تعامل ) در بطن گروه نیز قلمداد شده است ، بدین معنی که عناصر مختلف ، همزمان و متقابلا نسبت به هم واکنش می کنند ، نه به صورتی زنجیره ای ، و هر یک در قبال عنصر مجاور خود ، در نظامی خطی ، یکی پس از دیگری.

    تای- چی تو ، رمز کهنسال تا ئو ئیستی ، این مفهوم کنش متقابل را نمودار می سازد : یعنی نشان میدهد که عناصر همبسته در درون دایره ، مکمل یکدیگرند ، این تصویر ، نمودار دو اصل یین و یانگ در فلسفه چین است که در قبل شرحش آمد . ( از سال 1882 این نقش در پرچم کره بکار گرفته شد )[7] .

    در تای – چی تو ، دو نیمه دایره ، به نرمی درهم می آمیزند ، به جای آنکه قطر عمودی دایره ، دو نیمه را قاطعانه از هم جدا کند ، و بنابر این جدائی ، به حداقل تقلیل یافته است . دو نیمه که ” ما گا تا ما ” Magatama نام دارند ، به علت سادگی شکل و وحدانیت قدرتمندشان، مستقل اند : بدین معنی که سر هر سادگی شکل و و حدانیت قدرتمندشان ، مستقل اند : بدین معنی که سر هر ماگاتاما که نیم دایره است ، آنرا مشخص و جدا و سوا میکند . دو ماگاتاما عکس یکدیگرند تا مجموعا تای- چی تو را بسازند، بدین معنی که سر یکی در کنار دم دیگریست و برعکس . این وضع مقلوب و معکوس که مبین تخالف و تضاد دو نیروی همسنگ است ، موجد تنشی پویاست ، و نه موجب نزاع . این دو نیروی مخالف که یکی متمایل به راست است و دیگری متمایل به چپ ، در دایره با هم ترکیب میشوند . دو ماگاتاما ، دو ذات و دو واحد متمایزند ، ولی برای ایجاد شکلی کامل، هر یک نیازمند، دیگری است ، و بدون مقابله با هم ، مکمل یکدیگرند .

    تای – چی تو که معنای اصلیش ” نقشه بزرگ قطب ها ” است . نمودار کنش متقابل و مداوم دو کل در بطن وحدانیت است : یعنی نماد ارتباطی دو گانه، پیوند میان دو ذات ، و دال بر آشتی اضداد ، از طریق اتحاد و اتفاق در بطن دایره است .

    در بررسی ها مشخص کردیم که : ” اژدهای امپراتوری پنج چنگال دارد ” و اینجا نیز اژدهای ما نیز دارای پنج چنگال است. هر دو نماد در بهترین وضعیت و بالاترین طبقه جای دارند و نمی توان یکی را بر دیگری فائق دانست.

     

    منابع:

    5. دوبوکور ، مونیک . رمزهای زنده جان . جلال ستاری .تهران . نشر مرکز . 1373 ص 109

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    اسطوره های ماسونی در مصر باستان

    (توضیح عکس: “توت” خدای ماه. به سر لکلک و منقار خمیده آن توجه کنید. اینکه اغلب توت در حال کنده کاری مشاهده می شود به دلیل این است که اورا خدای زبان نیز می دانستند)

     

    با توجه به تاثیر پذیری فوقالعاده جریان فراماسونری از اسطوره های مصر باستان برآن شدم تا مطالبی را در زمینه سیر تحول این اسطوره ها و تفکرات محاط و محیط حاصل از آن بر این جریان تهیه نمایم. اهمیت این مطلب تا جایی است که هم اکنون به عنوان مثال فراماسون ها ایزیس(ایسیس) را مادر معنوی خود می دانند و برای نمونه حتی در جریان ساخت مجسمه آزادی توسط فردریک آگوسته بارتولدی فراماسون ، بعد ها توسط خود ماسونها فاش می شود که این مجسمه که در ظاهر تندیس تائییس (معشوقه اسکندر مقدونی است) است با توجه به چهره مادر بیوه بارتلدی و به عبارتی بهتر مادر تمامی ماسونها (ایسیس) ساخته شده است که البته نمادهای ماسونی فراوان دیگری نیز در آن به چشم می خورد که در مقاله ای دیگر مفصلا به آن خواهم پرداخت. و یااینکه نماد چشم جهان بین که از سمبلهای اصلی فراماسونری است و هم اکنون شما آنرا بر فراز هرم 13 طبقه بر روی یک دلاری آمریکا می بینید همان چشم خدای خورشید مصریان “را” است.

    جا دارد از “آریارمنا ا. پریان” تشکر ویژه نمایم چراکه در تهییه مطالب تاریخی جستاری که پیش رو دارید از نوشته های ایشان بهره جسته ام. از دانش دوستان عزیز خواهشمندم که ریز بینانه تر به این مقاله بنگرند تا برایشان نیک روشن شود که چه گونه تفکرات بسیار بسیار ابتدایی و خرافی مردمانی قدیمی هم اکنون قالب اصلی فکری فراماسونری و صهیونیزم می شود ، و چگونه یهودی بیابانگرد و مسحور تمدن مصر باستان این اندیشه های اساطیری را سالها و سالها با خود حفظ می کند وفراماسونری که میراث و چکیده اندیشه کابالا و یهود است امروز سردمدار نظام فکری فرهنگی و حتی دینی جهان می شود.

    با وجود اینکه برخی خاستگاه “را و یا رع”خدای خورشید را شهر لونو در مصر می دانند ولی در واقع تنها مردم شهر لونو نبودند که به خدای خورشید خود”را”(RA) می بالیدند. زیرا در همان روزگاران مردم شهری دیگر بنام «خمنو» (Khemenu) می گفتند که اندیشه خدای خورشید (را) از آنجا آغاز شده و پیش تر این اندیشه به شهر لونو رفته است. زیرا در لونو سرور خدایان آن شهر نخست «آتوم» (Atum) بود نه را ، و پسان تر بود که اندیشه «را» با او درآمیخت و او را «آتوم- را» (Atum-Ra) خواندند. به دیگر سخن منطقه های گوناگون مصر که به آنها «نوم» (num) می گفتند، هریک دارای داستانهای اسطوره ای ویژه برای خود بوده و هریک از آنها دارای گروه یا خانواده ای از خدایان بود . که البته به مرور زمان در هم آمیخته می شوند و خدایانی بعضا ترکیبی به وجود می آیند و جالب تر اینکه حتی در مواردی مانند حمله هیکسوسهای آسیایی به مصر ، برخی خدایان کاملا ماهیت خود را از دست داده و دچار استحاله می گردند برای نمونه می توان به ست اشاره نمود که در ابتدا خدایی محبوب بود ولی بعدها سمبل شیطان و حتی نماد ضد ایسیس و هروس خدایان محبوب مصریان گشت. به هر روی شهر لونو پایتخت آیین های گروهی از خدایان بود که به آنها «گروه خدایان 9 گانه» (Ennead) می گفتند و سرور آنها همان آتوم بود. خمنو جایگاه «گروه خدایان 8 گانه» (Ogdoad) بود و سرور آنها «توت» (Thoth) خدای ماه نام داشت. در این شهر بود که داستان پیدایش «را» پدیدار شد اما این داستان پسان تر به لونو برده شد. در «الفانتین» گروهی سه تایی را می پرستیدند که سرور آنها «خنوم» (Khnum) خدای برآمدن و سرریزی آب بود و او را چون انسانی با سر قوچ نمایش می دادند. سرور خدایان شهر «تب» یا تبس (Thebes) «آمون» (Amun) خدای هوا و دم زندگی بود و سرور خدایان شهر «ممفیس» (Memphis) «پتاه» (Ptah).

    پس می توان گفت که هر ناحیه ای در سرزمین مصر دارای باورها و خدایان ویژه خود بود.

    اما در میان این شهرها و گروه خدایان، پسان تر آیین های خورشید در شهر لونو و آیین پرستش زمین در ممفیس از ناموری ویژه ای برخوردار گشتند. در شهر ممفیس بود که پتاه با «تانن» (Tanen) خدای زمین آن شهر درآمیخت و از آن پس آنرا «پتاه-تانن» Ptah-Tanen می خواندند. باور بر این بود که او آفریننده جهان بوده و سروری است که سرش در آسمان و پاهایش تا جهان زیرین (Duat) کشیده شده است. می گفتند او نخست بر تختی نشست و دو سرزمین (مصر بالا و مصر پایین) را آفرید. پس باور کردند که او بر کوه آسمانی بزرگی که از آبهای نخستین (نو) برآمده، نشسته است. پرستشگاه این خدای مصری در شهر ممفیس «هوت کاپتاه» (ساختمان روان پتاه) نام داشت و این نام همان است که یونانیان آنرا برداشته به سرزمین مصر گفتند و همان است که امروزه Egypt خوانده می شود.

    چنین به نظر می رسد که باور شرکی خورشید پرستی نخست درمیان خانواده پادشاهی و درباریان پذیرفته شد. شاهزاده ای را که در آینده پادشاه می شد «پسر را» می خواندند که این نام از روزگار پادشاهی میانه (2375-1800 پ.م) به خود پادشاه گفته می شد. پس فرعون فرزند خورشید در سرزمین مصر خوانده می شد.

    گذشت روزگار نشان داد که مصریان به پرستش خورشید و نگاه به “را” گرایش داشته و آنرا از دیگر خدایان شرکی برتر می دانند. بزرگترین انگیزه برای گرایش به خورشید روشنایی بخش بودن شگفت انگیز آن و دلیل دیگر گردش پیاپی آن در آسمان بود. می پنداشتند نیرویی آسمانی است که خورشید را در آسمان می راند و اینکه خورشید هر بامدادان از شرق برآمده و در غرب فرونشسته و هیچگاه باز نمی ایستد، برای آنها سخت شگفت آور بود.اینکه چگونه خورشید در غرب غروب می کرد و صبح دیگر در شرق بر می آمد برایشان شگفت بود ، چه کسی بود که خورشید را دوباره به مشرق باز می گرداند ؟ مسیر بازگشت از کجا بود؟ چرا اصلا می بایست همیشه این مسیر تکرار می شد؟ چرا خورشید همیشه در آسمان نمی ماند؟ چرا روزها کوتاه و بلند می شد؟ اینها و دهها سوال دیگر زمینه بوجود آمدن داستان ها و در پس آن اسطوره هایی شد که تا امروز گریبانگیر آن خرافات محض هستیم . به هر روی پنداشتند خورشید نیرویی زنده و اندیشمند است و کسانی در آسمان آنرا می گردانند. پس آرام آرام چون بسیاری از مردمانی که برای دسترسی به آب در کنار رودخانه ها یا کرانه دریاها می زیستند(جایی که اکثر تمدن های بزرگ شکل گرفته است)، پنداشتند که خورشید در قایقی نشسته و کسانی همراه او هستند که آن قایق را در آسمان می گردانند.

    این قایق خورشیدی هر بامداد از شرق برمی خاست و شامگاهان در غرب فرو می رفت. پس درباره این گردش پیاپی چنین پنداشتند که شبانگاهان خورشید در قایق خود از غرب به شرق در جهان زیرین (Duat) به پیش می رود و بامدادان دوباره برمی آید. وچون دیرینگی خورشید را باور داشتند و از پدران خود شنیده بودند که قرن هاست که این مسیر طی می شود ناخودآگاه قایق خورشید را «قایق میلیونها سال» نام نهادند.

    «درود بر تو! ای تو که در قایقت جای داری، تو می گردی! تو می گردی! تو روشنایی را به جلو پخش می کنی، تو روشنایی را به جلو پخش می کنی! تو فرمان شادی را برای هزاران هزار مردم به مردمی که تو را دوست دارند می دهی…» (بخشی از کتاب مردگان)

    «درود بر شما ای سروران که قایق سرور «میلیونها سال» را می کشید! (اشاره به خدایانی که در قایق همراه “را” بودند)که آنرا بر فراز آسمان جهان زیرین (Duat) می آورید که آنرا بر فراز «ننت» (Nent) که روانهای با (Ba) را برای تنها آمدن و ارواح آنها می سازد، گردش می دهید که با دستهایش پایه سکان را گرفته است و آنرا به راه مستقیم پیش می برد که پاروهای شما را سخت در دست گرفته است. شما دشمنان را می کشید. پس قایق شادی خواهد کرد و خدای بزرگ در راهش با آشتی و آرامش می گذرد.» (بخشی از کتاب مردگان)

    پس را سرور خورشید در قایق میلیونها سال تنها نبود و سرورانی گرداگرد او در قایق بودند. همچنانکه فرعون دارای دربار، همراهان، اندرزگویان و… بود و مصریان «را» را سرور خدایان شرکی خود می دانستند. پس چنین اندیشیدند که” را ” در قایق خورشید چون فرعون بر تخت نشسته و خدایانی دیگر چون درباریان گرداگرد او هستند. از میان این همراهان در قایق خورشیدی، «توت» (Thot) خدای ماه از دیگران برجسته تر بود که ویژگی او بسیار مرموز است. نقش او در این قایق، کردارهایش و سخنانی که در اسطوره های مصری از زبان او گفته شده و نیز نیایش های بسیار به او نشان می دهد که مصریان در روزگاران بسیار دور و پیش از نگاه به خورشید، به راستی او را می پرستیدند. توت سرور خدایان شهر «خمنو» (Khemennu) بود و از آنجا که پسان تر یونانیان او را با «هرمس» (Hermes) خدای خردمندی خود یکسان پنداشتند.

    لذا نام این شهر(خمنو) را در نوشته های خود به «هرموپولیس»(Hermopolis) یا شهر هرمس برگرداندند.

    شگفت انگیز است که یکی از نامهای فرعون «سرور خمنو» بودکه به گونه ای برتری آشکار ماه را در روزگاری دیرین نشان می دهد. پسان تر با برآمدن آیین های خورشید بسیاری از ویژگیهای ماه به خورشید جابجا گشت و ماه (توت)را نخستین همراه و اندرزگوی او دانستند. او قلب و زبان «را» و ابزار سخنوری او بود. در اسطوره های مصری نقش او در ماجراهای پرآوازه مانند نبرد هوروس و ست و نبردهای کیهانی نیکی و بدی بسیار بنیادین و سرنوشت ساز است. پس او را چون اندرزگویی خردمند و داوری دانستند که فرمان سرنوشت ساز را در دادگاه می گفت. از این روست که مصریان باور داشتند پس از مرگ توت است که در دادگاه «دوات»(دنیای زیرین یا دنیای مردگان) درباره روانهای مردگان داوری نموده و آنها را نیکبخت یا بدبخت می کند.

    چنین ویژگیهایی بود که او را نماد خردمندی مصریان ساخت. می گفتند او سرچشمه خرد و دانش است. چون خردمندی و دانشورزی نزد آنها نیز بسیار ارزشمند بود، پس باور داشتند دانشهای گوناگون چون ریاضیات، پزشکی و… از او سرچشمه گرفته است و پسان تر گفتند که گردش یکنواخت ستارگان در آسمان، دانش پادشاهی و فرمانروایی، روش خواندن و نوشتن و … همه از اوست. «ماه نو» نشان نمایش اندازه گیری زمان بود و او را بنیانگذار گاهشمار ماهی (تقویم قمری) خواندند که نشان می دهد گاهشماری دیرین مصریان ماهی بوده است نه خورشیدی!

    از آنجا که توت در پیوند با ماه بود و پرنده لک لک سرزمین مصر بسیار دیده می شد، منقار بلند و خمیده این پرنده را نمادی از ماه نو پنداشته در هنر پیکره نگاری توت را چون مردی با سر لک لک نمایش دادند. گاهی نیز او را چون میمون مصری نمایش می دادند. زیرا این میمونها در شبانگاهان و با دیدن ماه آواهایی شگفت انگیز از خود در می آوردند و مصریان میان ماه و این جانور پیوندی می دیدند.

    به قایق خورشید باز گردیم. همچنانکه توت با خردمندی و دانش خود در کنار «را» بود، «مات» (Maat) نیز که یک ایزد بانو بود، همراه «را» بود. مصریان باور داشتند که مات ایزد بانوی «سامان» و نظم بوده و پاسدار «راستی»، سامان، داد و سرشت نیک است. اوست که گردش ستارگان و دگرگونی فصلهای سال را در دست دارد و نگاه دارنده کردار مردم و نیز خدایان است. پس می گفتند که اگر مات نبود جهان به آشفتگی کشیده شده و اوست که هم اکنون از آشفتگی گیتی جلوگیری می کند به عبارتی بهتر او خدای نظم و قانون بود.

     

    از آنجا که خردمندی(توت) و سامان (مات)دو بازوی اندیشمندی، سیاست و فرمانروایی است چنین پنداشتند که مات(زن) همسر توت(مرد) بوده و هردو در دوسوی «را» در قایق خورشید ایستاده اند و این قایق را در گردش آسمانی خود راهبری می کنند. پس چنان شد که فرعون را که پاسدار قانون و داد در سرزمین مصر بود، «دوستار مات» خوانده و قانون او را بنام پیروی از مات بکار می بردند.

    اندیشه راستی و داد با کردار و رفتار مردمان در پیوند بود، پس مات که پاسدار راستی و داد جهانی است، کردارهای مردمان را در دید خود داشته و اوست که نشانگر سنجش ارزش راستی و درستی کردار مردمان در دادگاه جهان زیرین و پس از مرگ است. پس قلبهای مردگان در برابر «پر» مات (که نماد او بود) سنجیده شده و چنانچه سنگینی قلبها هم ارزش با سنگینی این پر بود روان مردگان از تاریکی و شوم بختی جهان زیرین رهایی می یافت و به روشنایی خورشید که رستگاری و خوشبختی بود می پیوست(قلبی که هم وزن پر ، و سبک بود). مات در هنر پیکره نگاری مصری چون زنی که بالهایش گشوده شده و گاهی پر شتر مرغ برسرش دیده می شود نمایش داده می شد.

    (توضیح عکس: مات خدای نظم و سامان با بالهایی گشوده)

     

    پس قایق خورشید بود که فرمانروایی آسمانی را در دست داشته و دایره زرین خورشید در آن جای دارد. دستاورد اندیشه قایق خورشیدی، پیوند آن با فرمانروایی فرعون در مصر بود(حکم رانی). دستاوردی دیگر گسترش پیوندی ژرف درباره این قایق خورشیدی در باورهای دینی مصریان باستان بود(دین مداری). اندیشه رهایی از تاریکی جهان زیرین (تاریکی) و پیوستن به روشنایی بی پایان خورشید و رستگاری همیشگی، امید هر مصری بود. همچنانکه بالاتر نوشتیم توت و مات که همراهان خورشید در قایق بودند، در آشکار ساختن سرنوشت روان مردگان دست داشتند. چنین شد مصریان که خوشبختی و رستگاری را در رسیدن به دشت خورشیدی «آالو» (Aalu) در شرق آسمان می دانستند، جهان زیرین را جایگاه تاریکی دانسته و آرام آرام اندیشه رویارویی و جنگ روشنایی و تاریکی را پرورش دادند.

     

    پس چنین پنداشتند که جانوران خزنده و ترسناک که در مصر به فراوانی دیده می شد، نماد تاریکی و پلیدی هستند و ریشه آنها در جهان زیرین است. مصریان در این باره داستانها و اسطوره های فراوانی درباره خوشبختی روانها و رسیدن به خورشید یا بدبخت شدن آنها با ماندن در جهان تاریکی نوشتند.

    از آنجا که خورشید هرشب جهان را با گذر از جهان زیرین دور می زد و جهان زیرین جایگاه تاریکی و بدبختی بود، پس قایق خورشید می بایست با این بدبختی ها و پلیدی ها روبرو شده و سرنشینان آن با آنها به نبرد بپردازند. چنین بود که اندیشه نبرد پی در پی روشنایی و تاریکی به آرامی پرورده شده و داستانهای فراوانی درباره آن ساخته شد که نامدارترین آنها در «کتاب دروازه ها» نگاشته شده است. می گفتند که قایق خورشیدی در گذر از جهان زیرین با سوسمارها، مارهای بزرگ، شیرهای درنده و حتی خرسها روبرو شده و همراهان خورشید هریک می بایست به این جانوران پلید بجنگند.

    در اینجا ذکر نکته ای را ضروری می دانم و آن اینکه خوانندگان این جستار مستحضر هستند که ماری که دم خود را گاز گرفته(تصویر بالا) و دایره ای تشکیل داده است از نماد های اصلی فراماسونری، خصوصا بهایت و شیطان پرستی است و ریشه در همین اندیشه دارد که در ادامه مفصلا در باره آن سخن خواهم راند.(در باره بهائیت باید اشاره نمود که خیل کثیری از گروندگان به آیین بهائیت یهودیانی بودند که به علت مسئله anti Semitism که در مقاله یهود ستیزی مفصلا در باره آن توضیح دادم به این آیین جدید گرویدند و توطئه ای بزرگ را علیه دین اسلام و میهن عزیزمان ایران پی ریزی نمودند) .

    به قایق “را” باز گردیم . مردمان کهن مصری ( پدران تفکرات فراماسونری) می پنداشته که قایق خورشیدی در هریک از 12 بخش جهان زیرین با ماجراهایی ترسناک روبرو می شود و سرنشینان این قایق هستندکه از «را» پاسداری کرده جان او را پاس می دارند. چنین اسطوره های خورشیدی که در مصر باستان برای این قایق نگاشته شد آدمی را به یاد اسطوره های مردمان دیگر چون «هفت خوان» رستم ایرانی یا «سفر هرکول» در داستانهای یونانی می اندازد که این داستانها نیز به احتمال بسیار ریشه در باورهای خورشیدی مردمان خود داشت. در کل خورشید چه برای کشاورزان و چه دامداران مظهر برکت محسوب می شد و نبود آن شب را که سراسر تاریکی و ظلمت بود به دنبال داشت در این مرحله ماه تنها امید مردمان در شبهای ظلمت بار بود و این نیز فلسفه زایش خدایی به نام خداوندگار ماه در تمدنهای گوناگون گشت .

    اوج نبرد قایق خورشیدی، نبرد با ماری سهمگین و سترگ بنام «آپپ» (Apep) بود که می پندارند داستانش در روزگار پادشاهی نوین مصر (1580-1100 پ.م) نگاشته شده است. ریشه یابی نام آپپ هنوز جای گفتگوی فراوان دارد و بسیاری از مصرشناسان گفته اند که از واژه مصری pp (خزیدن) برگرفته شده است. برخی اسطوره ها می گویند آپپ ماری بوده که درازایش بیش از 16 یارد بوده(بیش از 14 متر، هر یارد معادل 0.9144 متراست) و سرش از سنگ چخماق ساخته شده است. این داستان خواننده را به یاد اسطوره هوشنگ پادشاه ایران می اندازد که چون می خواست ماری بزرگ و سیاه را با سنگی بزرگ بزند، سنگ به سنگی دیگر خورد و از برخورد این سنگها درخششی پدیدار شد که آتش از آن برخاست.شایان ذکر است همانطور که در مقاله” یهود و نقش آن در انیمیشن ” در باره نقش فرهنگ سازی یهود از طریق رسانه وخصوصا انیمیشن ها و کارتونهای کودکان توضیح دادم ، یاد آوری میکنم که به عنوان مثال در انیمیشن مگ مگ و دوستان شما دقیقا نام PP را بر روی جانور خزنده این انیمیشن می بینید.

    بی شک تاثیرات متقابل ایران خصوصاً عهد هخامنشی و یهود بر کسی پوشیده نیست و اهمیت مطلب تا آن حد است که جستاری جدا گانه را می طلبد، به هر حال مصریان آپپ را خدای تاریکی و آشفتگی کیهانی و نماد بدی دانسته و او را دشمن روشنایی، نیکی، خردمندی (توت) و سامان (مات) می دانستند. پس او سرور دشمنان “را” خدای خورشید بود. او را مانند جانوری ترسناک مانند مار بزرگ، سوسمار و در سالهای واپسین چون اژدهایی سهمگین پنداشته و او را گاهاً «ماری از نیل» و «سوسمار بدی» می نامیدند.

    «درود بر تو ای “را”، تو که با تابندگی پرتوهای خود درخشان هستی، هنگامیکه تاریکی در چشمان آپپ است.

    درود بر تو ای را، نیکی از آن توست هنگامیکه آپپ در بدی خود فرو رفته است.» (از نوشته های پرستشگاه ادفو)

    ریشه باور مصریان به آپپ به هزاره پنجم پ.م می رسد. در نگاره هایی که از آن روزگار برجای مانده است، ماری در حال یورش به یک قایق (که می تواند قایق خورشیدی باشد) دیده می شود. در نوشته های دیرین مصری نیز چون «نوشته های اهرام» و «نوشته های تابوت» و … از دشمن «را» بنام آپپ نام برده شده است. مصریان می پنداشتند آوایش بسیار بلند و ترسناک است و گاهی او به آسمان روز نیز رخنه می کند. هنگامیکه آذرخشها در آسمان ابری پدیدار می شوند،‌ چنین می پنداشتند که آپپ به جهان بالا یورش برده در نبرد با خورشید است. هنگام خوشید گرفتگی می گفتند آپپ به پیروزی دست یافته و پس از پایان خورشید گرفتگی باور می کردند خورشید دوباره بر او چیره شده است. کاهنان هنگام آذرخش آسمان و نیز خورشید گرفتگی تلاش می کردند طلسم های جادویی بکار برده و مردم باهم فریاد می زدند تا او را از آسمان روز برانند.

    آپپ هنگام گذشتن قایق خورشیدی از جهان زیرین در بخش هفتم آسمان(این آسمان 12 قسمت داشته است) برخاسته تا این قایق را خرد کرده و در دهان خود فروبرد. در این نبرد آپپ چون ماری سهمگین برای فروخوردن «را» به دور او می پیچد اما همراهان «را» در برابرش برخاسته با خنجر به او می زنند تا سرانجام بر او چیره شوند.(خوب دقت کنید هنگامیکه ماری به دور خورشید که گرد است بپیچد گویا با بدن خود دایره ای تشکیل داده است بعد ها با حذف خورشید از میان این دایره ، نماد ماری که دایره ای را با بدن خود تشکیل داده بود سمبل فراماسونری،بهائیت و شیطان پرستی نوین شد).

    (توضیح عکس: قایق میلیونها سال که در این نگاره ”را” در وسط و نیزه به دست و “توت خدای ماه” به شکل لکلکی در جلو قایق نشان داده شده است. البته در این تصویر اثری از “مات” و یا “ست” و دیگر خدایان مشهور دیده نمی شود،البته مشاهده می فرمایید که قایق میلیونهاسال همراهان دیگری در انتهای قایق دارد).

    ایزیس(ایسیس خدای محبوب و مادر معنوی ماسونها) نیز که یکی از همراهان قایق خورشیدی است جادویی دیگر بکار بسته یورش آپپ را بی اثر می سازد. سرانجام این ستیز، پیروزی خورشید بر مار آپپ بوده و خورشید به راه خود در جهان زیرین ادامه می دهد و از مشرق دوباره طلوع می کند.

    نبرد با آپپ نامدارترین بخش گردش خورشید در زیرزمین است. هریک از بخشهای دوازده گانه خود داستانی برای خود دارد. نبرد با خدای سوسمار (Sokar) ، «سبااو» (Sebau)، ماری که پیوسته آتش از دهانش بیرون می زند، مارهای آبی خشمگین و … که هرکدام در بخشهای گوناگون دوازده گانه بوده و به قایق خورشیدی یورش می برند.

    «ای تو ] را[ ، با من در آشتی باش، بگذار به زیباییت خیره شوم، بگذار بر فراز زمین گردش کنم. بگذار نادانان را از میان بردارم. بگذار مار «سبااو» را به دو نیم تقسیم کنم. بگذار آپپ را در هنگامیکه در بالاترین نیرو و زورمندی است بکشم …»

    در پایان این گردش شبانگاهی قایق خورشیدی در دوازدهین بخش دوباره زاده شده درون ماری می رود که نامش «زندگی آسمانی» است و سرانجام مانند یک سوسک بیابانی (خپرا) در سپیده دم از شرق برمی آید از زاویه ای دیگرسوسک بیابانی و یا سوسک سرگینی(ساکرب) نماد تناسخ و بازگشت دوباره هستند که دلایل بسیاری برای چنین تصوری وجود دارد ولی به عقیده حقیر سوسکها که در قبرستانها بسیار دیده می شدند و از جنازه مردگان مردم عادی که مومیایی نمی شدند تغذیه می کردند این تصور را در ذهن بازماندگان به وجود می آوردند که امواتشان به شکل سوسک به دنیا باز گشته اند واین همان تناسخ است و یا اینکه سوسک سرگینی فضولات را دوباره به چرخه طبیعت باز می گرداند. از دیگر سو همان طور که عرض کردم در دوازدهین بخش قایق میلیونها سال دوباره زاده شده درون ماری می رود که نامش «زندگی آسمانی» است باید توجه داشت که مار در تفکر مردم مصر علاوه بر مواردی که ذکر شد نماد بازگشت ،رجعت وتناسخ نیز هست و آن به دلیل پوست اندازی مار و زندگی دوباره این حیوان در دیدگاه مردمان کهن آن سرزمین است. فراموش نشود که مار نماد پادشاهی (مار کبری) ، حراست ( داستان نگهبانی مار از گنج) و جادو(هیپنوتیزم شکار توسط مار) نیز می باشد.

    این گردش پیاپی شامگاهی در جهان زیرین نشانگر نبرد پیاپی خورشید با مارها و جانوران تاریکی و نبرد همیشگی روشنایی و تاریکی بود. مصریان باور داشتند آن هنگام که پس از فرونشستن خورشید در غرب،‌قایق آن به جهان زیرین می رفت، روان مردگان که چشم به راه آمدن خورشید بودندگرداگرد این قایق آمده تا به خوشبختی بپیوندند. اما تنها آنهایی می توانستند سوار قایق روشنایی شوند که یک جادوی ویژه بدانند. آن مردگانی که پس از گذر قایق در جهان زیرین نمی توانستند به آن برسند به سوگواری پرداخته و چشم به راه می ماندند تا دوباره قایق خورشید را دیده به امید اینکه بتوانند به آن راه یابند.

    چنین اسطوره هایی نشان از باور دینی مصریان به نبرد خورشید در تاریکی و پیروزی آن داشت. همچنین گذشته از دیدگاه آیینی، این داستان نماد پادشاهی فرعون بر دو سرزمین مصر بالا و پایین و پیروزی او بر دشمنان مصر بود. فرعون نمایانگر «فرزند را» در روی زمین بود و صرف بودن او در پادشاهی نشان پیروزی او بر دشمنان مصر بود.

    از همین روی است که با گذشت زمان بیشترین خدایان در گوشه و کنار مصر گرداگرد «را» خدای خورشید آمدند که خود نمایش یگانگی سرزمین های مصر بالا و پایین بود. پس با گذشت زمان چنان شد که ایزد بانوهای پاسدار مصر پایین و بالا ، «وجت» (Wadjet) و «نخبت» (Nekhbet) در قایق خورشیدی همراه «را» نشان داده شده و آنها را نیز پاسدار و پشتیبان فرعون خواندند.

    وجت(آدجت) ایزد بانوی نگهبان پادشاهی بود. پسان تر (در هزاره سوم پ.م) او را چون مار کبرایی نشان می دادند که به دور تاج او پیچیده بود. درست همچنانکه باور داشتند به دور دایره خورشید نیز پیچیده است و از آن پس آنرا «ایارت» (Iaret) یعنی «مار کبرای پرورش یافته» خواندند.

    نزد مصریان مار کبرای پرورش یافته نمادی از نیروی پادشاهی و توان آسمانی بود. می پنداشتند این مار کبرا پشتیبان دلتای نیل و نیز سراسر مصر پایین است. چون به نیروی شگفت انگیز چشم مار در هیپنوتیز کردن شکار خود پی بردند، چشم مار ایارت را نمادی از پادشاهی فرعون و سپس نیرویی آسمانی و چشم ماه و خورشید پنداشتند. از آن پس «چشم را» نمادی از تیز بینی و دور اندیشی و نیز نیروی آسمانی و شگفت انگیز «را» برای از کار انداختن توان دشمنان بود. از اینرو می پنداشتند از «چشم را» است که پرتو کور کننده و نابود سازنده به بیرون پخش شده و دشمنان خورشید را نابود می کند. آنگاه چون هاتور که ایزد بانوی راه شیری و سپس آسمان بود به مانند گاوی ماده نمایش دادند، چشمان این گاو ماده را همان چشم را می دانستند. پسان تر با برآمدن آیین های «هوروس» خدای آسمان و یکی شدن او با «را» این چشم را «چشم هوروس» خواندند و اینگونه بود که تک چشم نحس فراماسونها با عنوان چشم جهان بین از میان داستانهای خرافی و کودک مابانه مصریان زاده شد.

    (توضیح عکس:عکس بالا تصویر “را” خدای خورشید است و خورشید نارنجی رنگی که بر روی سرش قرار دارد به علت وجه تسمیه آن است،اگر خوب دقت کنید گرداگرد خورشید مار کبرایی پیچیده که به عقیده حقیر بازتاب افسانه نبرد “را”با مار”آپپ” است.جالب اینکه مصریان اندکی بعد این دشمنی را فراموش کرده و از آنجاکه آپپ روی سر “را”جای دارد تاج پادشاهی فراعنه نیز با همین نماد ساخته می شود و مار نماد پادشاهی و استیلا و دچار استحاله ای ۱۸۰ درجه ای می شود. اینکه سر خود “را”سر شاهین است به علت آمیختگی هروس با “را ” است یعنی در این جا نیز هروس که به قولی پسر و به قولی دیگر نوه “را” است ، خود او می شود!!!! در ضمن پیچیدن مار به دور خورشید بنیاد فکری پیدایش نماد “تئوصوفی” که نماد ماسونها، بهائیان و شیطان پرستان است می شود).

    همچنانکه وجت نماد پشتیبانی مصر پایین بود، «نخبت» ایزدبانوی نگهدار مصر بالا شناخته می شد. او را چون کرکسی سپید نمایش داده که در بیشتر نگاره ها بر فراز تاج فرعون بالهایش را گشوده و در پرواز است و در چنگالهایش «حلقه شنو» (نماد زندگی) دیده می شود. پس او را «مادر مادران» می خواندند و نمایش آن همراه فرعون نشانگر پادشاهی او بر مصر بالا بود.

    پس دو ایزد بانوی وجت و نخبت دو بانوی مصر بالا و پایین و در اساطیر مصری همراهان «را»‌در قایق خورشیدی بودند. نماد این دو ایزد بانو نشانگر پادشاهی بر سرزمین یکپارچه مصر بالا و پایین بود و پسان تر و در اوج باور به آنها در اسطوره «هرو بهوتت» یا «دایره بالدار» در کنار هوروس دیده شدند.

    (توضیح عکس: نگاره ای از “ست” البته دوستان عزیز عنایت داشته باشند که به علت شباهت آنرا با آنوبیس اشتباه نگیرند ).

    اما قایق خورشیدی قهرمانان دیگری نیز داشت که یکی از نامدارترین آنها «ست» (Seth) بود که شخصیت شگفت انگیزی داشت. ست یکی از 9 خدای شهر لونو بود و نام او در زبان مصری به معنی «ستون پایداری» است. پس با ستونهای خورشیدی آن شهر بی پیوند نیست. او برادر «ازیریس» (Osiris) و «ایزیس» (Isis) بود. ست را خدای بیابان و کاروانهای بیابانی می خواندند و در نگاره های مصری او را چون غزال و خر نمایش می دادند. با گذشت زمان و با گردآمدن خدایان 9 گانه شهر لونو پیرامون «را» ست نیز به آنها پیوست و چنان شد که او را یکی از قهرمانان قایق خورشید می خواندند !!! . پس همراه خورشید در نبرد با تاریکی و مار آپپ بود.

    در اسطوره های مصری می پنداشتند که هنگام گذر قایق خورشید از جهان زیرین او بر دماغه آن ایستاده و پاسدار قایق است. پس هنگام یورش آپپ او است که پیوسته به آن نیزه زده و آنرا از سر راه برمی دارد. دستاورد این ویژگی اسطوره ای این بود که او را یک قهرمان بدانندکه به پاسداری از خورشید و قایق آن بالیده و مصریان او را روزگاری یکی از بزرگترین خدایان خود بشمارند.

    اما پس از اینکه هیکسوسها آسیایی بر مصر چیره گشتند و فرمانروای دلتای نیل شدند (1800-1600 پ.م) آشکار بود آنها که سرشت جنگجویی و تندخویی داشتند و به دنبال خدایی جنگجو و ترسناک بودند، ست را پشتیبان بزرگ خود خوانده آنرا بسیار ارزش نهند. پس از واکنش مصریان و اینکه آنها هیکسوسها را دشمنی خونخوار می دیدند، ناخودآگاه ست را خدای بدی و بیگانه و پلیدی دانستند. پس هر بیگانه ای نزد مصریان سیمای آشکار ست بود و ست نماد شیطان و در گذر زمان قاتل ازیریس برادر خود شد.آری اینچنین بود که پس از بیرون راندن هیکسوسها، در اسطوره های مصری ست را نماینده هیکسوسهای خونخوار و نماینده تاریکی و بدی پنداشته و این خدای مصری آرام آرام ویژگیهای همان آپپ را بدست آورد. او دارنده همه ویژگیهای بدی و نابودی سرزمین مصر شد. او که پیشتر خدای بیابان بود اکنون چنان شد که خشکسالی و بی آبی سرزمین مصر را از او دانسته و می گفتند که همه جانوران ترسناک مانند خزندگان، سوسمارها و اسبهای آبی را آفریده است.

    اندیشه نمایندگی بدی او نماد تاریکی تا به آنجا رسید که پسان تر یونانیان آنرا با خدای بدی خود یکسان پنداشته او را «تایفون» (Typhon) نامیدند. او را چنان می پنداشتند که دیوی خشمگین است و مصریان همیشه از گزند آسمانی او می ترسیدند. پس مصریان جانوران شکاری را برا آرام ساختن خشم او پیشکش می کردند و در نگاره ها او را چون جانوری شگفت انگیز با گوشهای بزرگ و بلند و پوزه خرطوم مانند نمایش می دادند(نقشی شبیه به گرگ با سرس سیاه).

    (توضیح عکس: ست و ازیریس).

     

    هرچه که زمان می گذشت ویژگیهای بدی او و نماد تاریکی برای او بیشتر می شد. تا هنگام چیرگی پارسها بر مصر چنان شد که او را نماینده ویرانی، رنگ پریدگی ماه، خشکسالی و کاهش آب رود نیل می دانستند. می گفتند از اوست که از آغاز تابستان گرمای خورشید و بلندی روز رو به کاهش می رود و تا‌ آغاز زمستان پیوسته است.

    اما شگفت انگیز است که در همان روزگار و پس از بیرون راندن هیکسوسها هنوز شهرهایی در مصر بودند که یاد دیرین او را گرامی داشته و ست را خدای خود می دانستند. چنانچه در شهر «تانیس» (Tanis) در شرق دلتای نیل پرستشگاهی نیز برای او برپا بود. در یک نگاره بر روی دیوار در «کارناک» (Karnak) ست را چنان نمایش داده اند که به فرعون «توتمس سوم» (Thothmes III) آموزش تیراندازی می دهد و نام دوتن از فرعونهای مصر در خاندان نوزدهم «ستی» (Sethi) بود که آشکارا با نام ست در پیوند است.

    این دوگانگی باور را می توان در میان مردمان کهن دیگر مانند ایرانیان باستان نیز دید. چنانچه در باورهای هندوی آریاییان اندیشه «دیو» با آسمانی بودن و نیکی در پیوند بود اما هنگام جدایی ایرانیان از آنها و برآمدن آیین زرتشت دیو نماد پلیدی و ویرانی آسمانی گشت و به نظر می رسد که برخی خدایانی که بومیان پیش از آمدن آریاییها به سرزمین ایران پرستش می شدند، پس از چیرگی این مردمان نوین دیو خوانده شده و نماد بدی شمرده شدند به عبارتی بهتر دین جدید یا قوم غالب خدایان دین پیشین یا قوم مغلوب را نشان شیطان ،شرارت و بدی می دانست آنگونه که پس از حمله هیکسوسها ست دچار استحاله شد.

    در تاریخ دیرین مصر چنان شد که پس از راندن هیکسوسهای ویرانگر پادشاهی نیرومند مصریان اینبار از نیمروز آن سرزمین (مصر بالا) آغاز گشت، اینبار اسطوره ای زاده شد که یادآور پیروزی مصریان بر هیکسوسها بوده و به راستی آنرا نبرد روشنایی با تاریکی و پیروزی فرعون می دانستند. بر همین پایه بود که «آمون» (Amun) خدای شهر «تب» (Thebes) که در آن هنگام پایتخت فرعون شده بود برجسته شد و او را با «را» خدای خورشید یکسان دانسته و نیز آرام آرام داستان شگفتی و پیروزی های هوروس خدای آسمان در میان مصریان نامور گشت.

    اندیشه هوروس را باید اندیشه ای در پشت ابرهای ابهام دانست. او را خدای آسمان می دانستند و باور به او از کهن ترین روزگار (دوران پیش خاندانی – 3500-2631 پ.م ) در میان مصریان برپا بوده است. درباره نام هوروس گفتگو بسیار شده است. در نوشته های هیروگلیف آنرا hrw آورده اند که آوانگاری آن *hāru به معنی «شاهین» یا «باز» می باشد. به نظر می رسد که سرچشمه نام او از اندیشه «بلندی» و «والایی»‌ (بلنئد پروازی پرنده شاهین)برگرفته شده است.

    در اسطوره های مصری او را فرزند «هاتور» (Hat hor) ایزدبانوی راه شیری و آسمان می دانستند که بخش دوم نام این ایزد بانو همان واژه hor یا هوروس است. از آنجا که او خدای آسمان و نامش بر بلند پایگی و والایی در پیوند بود پرنده شکاری باز یا شاهین را نماد او دانسته و در نگاره های مصری او را چنان نمایش می دادن که بالهایش را گشوده خورشید چشم راستش و ماه چشم چپ اوست. اما چون روشنایی ماه به اندازه روشنایی خورشید نیست، این ناهمسانی دو چشم و بزرگی و کوچکی دیگری سرچشمه داستانهایی دلپذیر برای مصریان شد!!!. و ست خدای تاریکی را هم آورد او ساختند، پنداشتند که چشم چپ او(چشم کوچکتر که ماه بود) در جنگی بدست ست زخمی شده و کنده شده است. این زخمی شدن را نمادی از فداکاری او در نبرد با خیرگی ست خواند.

    از آنجا که خورشید چشم راست هوروس بود همین اندیشه درباره چشم راست او سرچشمه ای شد که «چشم را» خدای خورشید را از آن پس با چشم راست هوروس یکی پنداشته آنرا «چشم هوروس» نامیدند. و دومین دلیل زاده شدن تک چشم جهان بین ماسونها اینگونه زاده شد.

    پسان تر در نزد مصریان اندیشه آسمان و خورشید در هم آمیخت. هوروس که او را «هرمتی» (Harmety) (هوروس دارنده دو چشم) نیز می خواندند با «را» خدای خورشید یکسان پنداشته شده آمیخته این دو خدای مصری را «را-هرمتی) (Ra-Harmety) یا «را-هراختی» (Ra-Herakhty) یعنی «را که هوروس دو افق اوست یا را که هوروس دو چشم اوست) خواندند. پس چنان شد که هنگام نیمروز که خورشید را بر فراز آسمان و در اوج گرما می دیدند هنگام جوانی «را»‌ دانسته او را همان را-هراختی نامیدند.

    این درآمیختگی سرآغاز اسطوره هایی شد که پسان تر نزد مصریان نامور شده و مردمان کهن نیز از آنها الگوبرداری نمودند. پس اندیشه هوروس به شهر لونو راه یافت و او در خانواده خدایان 9 گانه جای گرفت. این جایگزینی باز هم ریشه اسطوره ای شد که پس از راندن هیکسوسها از مصر برجسته گشت و آن اینکه هوروس که پیشتر فرزند هاتور بود اینبار فرزند ازیریس و ایزیس شناخته شد.

    یعنی با به وجود آمدن شخصیت جدید هوروس مصریان گذشته او که فرزند«هاتور» (Hat hor) ایزدبانوی راه شیری و آسمان بود را فراموش کرده و داستانی جدید ساختند!!! که هوروس حاصل ازدواج ایزیس و اوزیریس(خواهر و برادر) و نوه “را” خدای خورشید بود پس ازیریس پدر هوروس شد و آشکار است هوروس جانشین او در مصر پنداشته شود. برجستگی بیشتر این داستان از آنجا بود که در اسطوره های آفرینش خورشیدی ایزیس برای بدست آوردن تندرستی «را»‌ او را فریفت و «نام پنهان» را بدست آورد. نامی که دارنده آن دارای نیرو و پادشاهی می شد و اینگونه بود که ایزیس به راز هستی پی برد ، لذا نزد کابالاییست های یهود و ماسونها بسیار بسیار مقدس و محترم است البته به نظر حقیر دلیلی دیگر نیز براین مطلب وجود داشت و آن این داستان است که:

    پس از ازدواج “را ” با” نات” خدای آسمان آنها دارای 4 فرزند شدند 1- ایزیس (دختر) 2 – ازیریس(پسر) 3 – نفتیس(دختر) 4 – ست (پسر) ، ایزیس با ازیریس برادر خود ازدواج می کند ولی ست حسادت ورزیده و ازیریس برادرش را که جانشین “را” است را می کشد و در کنار رود نیل او را قطعه قطعه می نماید . پس از آنکه ایزیس با خبر می شود به همراه خواهرش نفتیس به آنجا رفته و ازیریس را کشته و قطعه قطعه می یابد . وی تکه های بدن همسرش را در کنار هم قرار می دهد و ناگهان ازیریس جان گرفته و زنده می شود آندو با هم نزدیکی می کنند و هوروس متولد می شود ، ازیریس دوباره می میرد وبه دنیای مردگان (غرب رود نیل) می رود و ایزیس بیوه می ماند و از آن جهت که به راز هستی پی برده مقامی والا در بین جادوگران می یابد و از همین سو است که وی در نزد کابالاییست های یهودی(معتقدین به پیشگویی ها و جادوگری ) و فراماسونها محترم است تا جایی که ماسونها او را مادر معنوی خود می دانند(ماجرای ساخت مجسمه آزادی توسط بارتلدی را به خاطر بیاورید) پس هوروس جانشینی شایسته برای فرمانروایی بر مصر می شود و اینگونه است که برای انتقام گرفتن از ست، عموی خود (که البته دایی او نیز هست!!!) بر می خیزد و افسانهای نبرد خیر و شر (جنگ هوروس با ست و از دست دادن چشم چپش بوجود می آید).

    اینکه هوروس پسان تر در خانواده خدایان 9 گانه شهر لونو جای گرفت خود ریشه یک داستان دیگر بود. هوروس نیز یکی از همراهان قایق خورشید به شمار می رفت و در اسطوره گردش خورشید در جهان زیرین آورده اند که در بخش یازدهم و پیش از سپیده دم هوروس است که چراغهای دریای بزرگ را روشن می کند تا روشنایی سرخ رنگ و سپس سپیده دم زرین افق شرق پیش از برآمدن خورشید پدیدار شود. بر همین پایه بود که او را «هوروس زرین» و نیز خدای سپیده دم خواندند. نیز او را در کنار «آنوبیس» (Anubis) در جهان زیرین می بینیم که در حال سنجش سنگینی قلب مردگان است.

    دستاورد راندن هیکسوسها از مصر و پیدایش پادشاهی نیرومند فرعونها برجستگی هوروس نزد مصریان و زاده شدن اسطوره های بسیار درباره او بود. هوروس نماینده مصریان و شاهین خورشید بود و او بود که نماد رهایی مصریان از ستم هیکسوسها دانسته شد. پس او هم آورد خدای جنگجوی هیکسوسها یعنی ست بود که نزد مصریان خدای تاریکی پنداشته می شد. همچنانکه بالاتر گفتیم ست خدای بدی و جانشین آپپ دشمن خورشید دانسته می شد. پس پیروزی مصریان بر بیگانگان و پیروزی خورشید بر تاریکی را در اسطوره هایی دلپذیر زنده نگاه داشتند. چنان شد که ست خدای هیکسوسها دشمن هوروس جانشین خورشید در مصر بود. داستانها و ستیز میان هوروس و ست از نامدارترین داستانهای جهان باستان بودند.

    ست نماد بیگانگی و هوروس جانشین خورشید و نماد پادشاهی مصری بود. پادشاهان مصر در گذشته های دیرین (دوران پیش خاندانی) «هوروس» نامیده شده و مصریان با روشهای گوناگون در نوشتارهای هیروگلیف آنرا به نمایش می دادند چنانچه در نوشتارهای هیروگلیف نمایش یک شاهین اشاره به فرعون داشت. از روزگاران دیرین نام فرعون را با نمایش یک شاهین در چهار گوش نمایش می دادند. اما پس از راندن هیکسوسها و برآمدن پادشاهی نوین مصر تنها همان شاهین را برای اشاره به فرعون بکار بردند. این شاهین ها در نوشتارهای هیروگلیف بیشتر به رنگ زرین نمایش داده شده و چنین برداشت می شود که این زرین بودن نماد سربلندی، جاودانگی، پیوستگی با خورشید و نیز پیروزی بر ست دشمن روشنایی است.

    از ویژگیهای نبرد هوروس و ست بود که اسطوره های فراوانی زاده شد. بالاتر از چشم چپ هوروس گفتیم که نماد ماه بود و این پندار به آنجا رسید که گفتند که چشم چپ در نبرد با ست از جا کنده شده است. دربرابر این زخمی شدن چشم چپ ، هوروس نیز در آن نبرد به بیضه های ست آسیب رسانده او را نابارور ساخت که ریشه این داستان آشکارا با خدای بیابان(لم یزرع بودن) و ناباروری زمین بودن ست در پیوند است.

    این ستیز دراز مدت هوروس و ست به آنجا رسید که داستانهایی دلکش زاده و در نوشته هایی هیروگلیف مانند «نوشته های اهرام»، «نوشته های تابوت»، «سنگ شاباکا» و … با سیماهای گوناگون آورده شده در سراسر مصر به شکلهای گوناگون پراکنده گشت. حتی نویسندگان یونانی مانند پلوتارک نیز شیفته این داستان شدند و آنرا در کتابهای خود آوردند.شایان ذکر است که داستان “سنگ شاباکا ” الگوی نام گذاری شاباک(از بخش های سازمان موساد) اسرائیل می شود!!!.

    داستانی که زاده شد به اسطوره «هوروس فرزند ازیریس»، «هوروس و ست» و … نامدار گشت و ماجرای آن انتقام جویی هوروس از ست بود که ازیریس پادشاه قانونی را کشت و بر جایش نشست و سرانجام هوروس فرزند ازیریس او را نابود ساخت و پادشاه مصر شد.

    چنین اسطوره هایی که در میان مردمان کهن بسیاری دیده می شود، به گونه ای در پیوند با نبرد کیهانی روشنایی و تاریکی بود. هوروس خدای آسمان که با خورشید و روشنایی یکسان انگاشته می شد با ست خدای تاریکی و بدی به نبرد پرداخت. چنین اسطوره ای چنان در مصر و حتی در بیرون از مصر پراکنده شد که داستانهای گوناگونی در پیوند با آن نوشتند و برای هوروس نمادهای ویژه آفریدند.

    هوروس که در یک داستان پسر ازیریس بود «هوروس کوچکتر» و در داستانی دیگر که برادر ازیریس پنداشته شد «هوروس بزرگتر» نامیده شد. در شهر «لتوپولیس» (Letopolos) نزدیک ممفیس او را مردی با سر شاهین و فرزند همان هاتور می دانستند. در مصر بالا نیز همچنین.

    در شهر «شدنو» (Shedenu) در مصر پایین او را به همان شکل کهن خود «هوروس با دو چشم»‌ می نامیدند. پس چنان شد که او را زمانی با سیاره کیوان یکی دانسته او را «هوروس گاو نر» خوانده و زمانی با پندار درباره جنگ و پیروزی او را با سیاره بهرام یکسان دانسته او را «هوروس سرخ» نامیدند. زمانی نیز او سیاره برجیس و «هوروس آشکار کننده رازها» خوانده می شد. شگفت انگیز است که در اسطوره های مصری چندین هوروس را می بینیم و اینکه در یک داستان دو تن همزمان با نام هوروس پدیدار می شوند که نشان از پراکندگی و گوناگونی و آمیزش اسطوره ها دارد و جای صد افسوس برای کسانی که در عصر حاضر دنباله رو این تخیلات و خرافات هستند.

    چنین بود که از روزگار دیرین نگاره خورشید بالدار، چشم جهان بین، ماری که به دور خود حلقه زده است (مار ایارت )، رازآمیزی ایزیس و… در مصر زاده شد. در برخی نگاره ها «خپرا»‌ (همان سوسک بیابانی) که نماد خورشید بامدادی بود در میان بالهای هوروس دیده شد و در بسیاری از نگاره های دیگر خدای شاهین را در هنگامیکه در اوج آسمان نیمروز بود به همراه دایره خورشید (آتن) نمایش داده آنرا «دایره بالدار) نامیدند.با گذر زمان و ورود بنی اسرائیل و سکونتشان در مصر یهودیان بیابان گرد ، شگفت زده از تمدن و عظمت مصر باستان مسحور و لا یعقل این

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    مخفی ترین نماد فراماسونری،جغد

    مقاله دوم تیم ظهور۱۲ پس از تلاش بسیار گروه آماده قرار گرفتن در سایت شد … مقاله ای که شاید جواب خیلی از سوالات درباره یکی از نمادها که بسیاری دنبال شواهدی در پی آن هستند باشد…یکی از پر کاربردترین نمادهای ایلومیناتی سمبل جغدمی باشد که علت این گزینش از سوی ماسونها هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد…در ابتدا به بررسی مفهوم نماد جغد در اسطوره های باستانی می پردازیم…

    در بسیاری از نقاط جهان از جغد به بد اقبالی و مرگ تعبیر می شود… از طرف دیگر جغد به عنوان یکی از حیواناتی که اغلب همراه خدایان(الهه ها) دیده می شود از نظر پرستش گران ،  آنها به نوعی با منطق و خرد مرتبط دانسته شده است… به وجه اشتراکات جغد در انواع ادیان و فرهنگ و کشورها دقت کنید :

    ۱ – مصریان باستان از نماد پاهای  جغد به صورت شکسته در خط تصویری به جای حرف (صدای) m استفاده می کردند…

    ۲ – در فرهنگ بومیان آمریکا جغد به عنوان نمادی از جادوی شیطانی تعبیر شده و دارندگان پر جغد را افراد ساحر و جادوگر خطاب می کنند…

    ۳ – آزتک ها و مایاها جغد را سمبل مرگ و نابودی می دانستند.در حقیقت الهه مرگ آزتک ها (Mitlantecuhtli)   اغلب در کنار جغد ترسیم می شده است…

    ۴ – یک ضرب المثل اسپانیایی وجود دارد که می گوید:هر گاه دیدی که جغد می خواند بدان که وقت مرگ Indian (هندی) فرا رسیده است…

    ۵ – به طور کلی در خاورمیانه چین و شرق دور جغد سمبل بد اقبالی و روح شیطانی لقب گرفته است…

    ۶ – در فرهنگ رومانی صدای آواز حزن انگیز جغد را نشان پیش گویی مرگ قریب الوقوع فردی در همسایگی خود دانسته اند…

    ۷ – در فرهنگ هندی جغد سفید همراه با الهه ثروت تجسم شده و در اسطوره شناسی یونان جغد مخصوصا جغد کوچک با آتنا الهه معروف یونان مرتبط دانسته شده است…

    ۸ – از دیدگاه مسیحیت به طور سنتی ، جغد نیروهای شیطانی خبر بد و نابودی را به ذهن متبادر می کند و در انجیل کهن از آن تحت عنوان موجود ناپاک و نجسی که همیشه تنها و در انزوا دیده می شود نام برده شده و به طور مشابه در یک اسطوره بومی استرالیایی جغد را حامل اخبار بد موجودی شوم و منحوس می دانند…

    به هر حال جغد به دلیل داشتن تواناییهای خاص از قبیل قدرت دید در شب پرواز بی صدا سرعت در شکار و چرخش ۳۶۰ درجه سر و… همواره از سوی تمدنهای باستانی به عنوان پرنده ای مرموز و اسطوره ای  و تحت تملک نیروهای شیطانی مورد توجه قرار گرفته است و در هیچ جا از آن به خوبی یاد نشده به چز در انیمشین ها و محصولات هالیوود و رسانه های تحت تاثر آن که چند نوع حیوان رو همیشه عاقل و بالغ میداند که اولین آن بز و دومی نیز جغد است ، که کاملا قصد دارند تا مقصود واقعی خود را برسانند…

    پس از این مقدمه کوتاه به بررسی کاربرد ایلومیناتی نماد جغد می پرازیم ، که ببنیم این نماد در چه جاهای به کار گرفته شده است…

    سمبل owl روی دلار آمریکا

    چنانچه با دقت به تصویر زیر نگاه کنید نماد جغد کوچکی را می بینید که با مهارت در گوشه ای از طرح اسکناس دلار آمریکا به تصویر کشیده شده است…به نظر شما استفاده از این نماد در چنین ابعاد کوچکی از پرنده  که در گوشه ای نشسته و گویی همه چیز را می بیند چه مفهومی می تواند در بر داشته باشد؟آیا به طور اتفاقی و برای زیباتر کردن دلاری که سراسر پر از نماد است و به نقلی نزدیک به ۶ سال بر روی آن کار شده است گنجانده اند؟

    نا گفته نماند که جغد نماد یهودی مارانوس (یهودی که برای پیش بردن اهدافش دین خود را مخفی میکند) است و به این نکته اشاره دارد که کشور ایالات متحده با چه اندیشه و مبانی فکری تاسیس گشته است البته فقط و فقط ذکر نقش  یهودیان و پیوریتنهای موثر در تاسیس امریکا خود به تنهایی کتابی قطور می شود که فرصتی دیگر را  می طلبد…

    سمبل owl (جغد) در واشنگتن دی سی

    اگر به نقشه هوایی گرفته شده از واشنگتن دی سی (.Washington D.C) نگاه کنید به وضوح می بینید که جاده ها در روی زمین متعلق به ساختمان کنگره سمبل جغد را به تصویر می کشند… بدون شک ایجاد همچین نماد و تصویری در یکی از مراکز فراماسو ها با نیت صد در صد ماسونی انجام شده است…این عکس توسط گوگل ارث گرفته شده و کاملا مستند است…

    The Bohemian Grove  در کالیفرنیا

    Bohemian Grove در شمال کالیفرنیا واقع شده جاییکه یک مجسمه ۴۰ فوتی جغد از جنس سنگ قرار دارد و هر ساله افراد مهم و سرشناسی مانند رییس جمهور ایالات متحده وعده ای از نخبگان علمی اقتصادی و سیاسی آمریکا و حتی افرادی از میان دولتمردان کشورهای دیگر…در پای این مجسمه سنگی جمع شده و در طی مراسمی خاص که شامل قربانی انسان نیز می شود به پرستش این سمبل(بت) می پردازند…عکس زیر به طور مخفی توسط الکس جونز(Alex Jones) از مراسمی که در آن محل برگزار شده گرفته شده است…

     

    Alex Jones که شخصا به طور پنهانی شاهد یکی از این مراسم بوده و از آن فیلم برداری نموده است در مصاحبه های خود پرده از اسرار تکان دهنده ای برداشته که انشاء الله در پست های بعدی به طور مفصل به جزئیات آن خواهیم پرداخت…اما تکه فیلمی که این فرد از مراسم بسیار وحشت آور قربانی کردن فیلم برداری نموده را برای دانلود قرار داده ایم … در این فیلم تمام بزرگان سیاست و بانکداران بزرگ دنیا و شخصیت های بزرگ دیگر حضور دارند…

    دانلـــود

    Owl خدای سمبلیک شیطانی که هنوز هم از میان افراد بی گناه و کودکان قربانی می گیرد از سوی برخی به طور سنتی هم رده Moloch لقب گرفته است…Molech یا Moloch دیو (الهه باستانی) که در لغت به معنی Sacrifice (قربانی) می باشد در کتاب مقدس به آن اشاره شده است…

    اما اگر بخواهید درباره مولوخ بدانید ، پاراگراف سوم از این مقاله درباره آن توضیح داده است…اینجــــــــــــــــا

    در مورد اینکه آیا owl و Moloch یکی هستند یا نه اختلاف نظر وجود دارد که اگر شما هم به تصاویر باستانی از Moloch نگاه کنید متوجه تفاوتها خواهید شد…

    با کمی تحقیق در اسطوره شناسی اروپا و خاور میانه می بینید که جغد اغلب همیشه با یک الهه مونث مرتبط و همراه بوده است…یک لوح گلی سومری مشهور از یک الهه مونث وجود دارد که آنرا ایستاده بر روی دو شیر و بین دو جغد نشان می دهد…

    بطور کلی گفته شده که این لوح منسوب به لیلیث(lilith) می باشد ولی صاحب نظران بسیاری در این مورد تردید دارند…لیلیث معمولا در الواح باستانی کشف شده در کنار مرغ حق(screech-owl) نشان داده شده ولی این بدان معنا نیست که لزوما لوح سومری نامبرده متعلق به تصویر لیلیث می باشد…

    از نظر نویسنده این مقاله الهه Inanna می تواند در این مورد ، گزینه مناسبتری باشد به جای لیلیث (lilith)…از آنجاییکه Inanna بطور کلی تحت عناوینی از قبیل (Ishtar,Semiramis,Cybele,Astarte) که همگی الهه های مادر سوار بر شیر و کبوترو… بوده اند معرفی شده است بنابراین خدایان(الهه ها) به همراه حیوانات مشابه در دست یا کنارشان مانند لوح سومری نامبرده با Ishtar که نام Akkadian برای Inanna می باشد یکی دانسته شده اند…بهتر است درباره این یه مورد خیلی بحث نکنیم و به آینده بسپاریم تا نظر کاملی درباره آن بدهد…

    اما شاید خیلی از دوستان از مشخص شدن وقایع ۱۱ سپتامبر بر روی دلار با تکنیک اریگامی آشنا شده باشند( اینجـــــا ببینید) … اما شاید این نکته ای تازه باشد که به طور خلاصه عرض میکنم…چنانچه از تکنیک اریگامی به نحوی دیگر بر روی دلار استفاده کنیم باز هم به دو صورت شکلی از جغد به وجود می آید…

    اما سوالی که در پایان همچنان بی پاسخ و در ابهام می ماند این است که الهه سنگی جغد در Bohemian Grove همان الهه شیطانی که در عصر مدرن توسط نخبگان دولتهای از جمله جرج بوش ، تونی بلر ، کلینتون و خیلی افراد سرشناس دیگر پرستش می شود واقعا سمبل چه چیزی می تواند باشد ..؟آیا این جغد سنگی در Bohemian Grove همان مولوخ است که از هزاران سال پیش ، زیر پای آن انسان های بی گناه و خداپرست را قربانی می کردند..؟

    نماد بازیافت

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    نماد بازیافت در انتهای گزارش رسمی کنگره ایالات متحده با جمله:Printed on recycled paper به معنای چاپ شده بر روی کاغذ بازیافت شده.

    نماد بازیافت یک علامت بین‌المللی است که برای عمل بازیافت مواد برگزیده شده‌است. این علامت شامل سه پیکان است که همدیگر را دنبال می‌کنند و به معنی چرخه بی‌پایان است.

    در سال ۱۹۶۹ و اوایل ۱۹۷۰ توجه‌ جهانی به مسأله حفظ محیط زیست در روز زمین به اوج خود رسیده بود. به همین دلیل بنیاد شیکاگو که تولید کننده بزرگ مقوای بازیافت شده است یک مسابقه طراحی و هنری را بین تمام دانش آموزان دبیرستان‌ها و کالج‌های آمریکا برای بالا بردن سطح آگاهی در مورد معضلات زیست محیطی برگزار کرد. در این مسابقه طرح «گری اندرسون» از دانشگاه جنوبی کالیفرنیا برنده شد و اکنون آن طرح، علامت عمومی بازیافت مواد است.

     

    این علامت به مالکیت عمومی گذاشته شد و هر کسی می‌تواند از آن استفاده کند و یک علامت تجاری نیست. اگرچه ممکن است بعضی قوانین محلی استفاده از آن را محدود بکند. مثلا استفاده از این علامت روی کالاهای غیر بازیافت شده به منظور فریب‌کاری و گمراه کردن خریدار ممنوع است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    آبلیسک چرا و چگونه بوجود آمد؟

    منشأ ابلیسک یا نماد فراماسونری کجاست؟ این نماد بازآفرینی کدام اعتقاد در میان فرقه‌های شیطانی است؟ چرا ستون شبه ابلیسک از مراسم رمی جمرات حذف گردید؟ بزرگترین ابلیسک جهان در کجا قرار دارد؟ برای پاسخ به این سؤالات با گزارش ویژه مشرق همراه شوید...

    به گزارش مشرق؛ در اقصی‌نقاط جهان از مسجد بزرگ سلطان احمد ترکیه تا صحن کلیسای اعظم سنت پیتر در واتیکان و محوطه کاخ سفید آمریکا شاهد ستون‌هایی با رأی هرمی‌ شکلی هستیم که سر به فلک کشیده‌اند. این ستون‌ها نمادهایی از الحاد و پاگانیسم نزد ادیان باستانی مصر بودند که در بازه‌های مختلف زمانی تفاسیر مختلفی از آنها شده است. امروزه ابلیسک‌ها تبدیل به یکی از نمادهای مورد احترام فراماسونری و پیروان فرقه‌های شیطان‌پرستی شده و این گروه‌های در چند قرن گذشته سعی داشته‌اند که آنها را در جای جای جهان پراکنده سازند.

     

    نگاهی به پیشینه نمایه ابلیسک

    ابلیسک (obelisk ) که برگرفته از واژه‌ای یونانی به معنای ستون برافراشته است یک بنای یادبود باریک با قاعده‌ای مربع‌شکل بوده که در بخش فوقانی آن یک هرم قرار داده شده است. بر ساس اساطیر مصر باستان این بنا با خدای خورشید یعنی "رع" (Ra ) مرتبط می‌شد. بدین صورت که این نماد اشعه‌ای از اشعه‌های خورشید بود که به صورت سنگی درآمده است و "رع‌" الهه خورشید درون این سنگ قرار دارد . در زبان مصر باستان بر این بنا نام "تِجِن" (Tejen) نیز می‌نهادند، مصریان معتقد بودند بدنه بلند و باریک ابلیسک مظهر دفاع و محافظت و هرم رأسی بنا نیز مظهر دورکردن نیروهای منفی و باد و توفان است. ابلیسک در دورانی نیز نماد ازیریس(Osiris) شد. زیرا اعتقاد بر این بود که این الهه توانسته بر تمامی خدایان دیگر تفوق بیابد به همین دلیل دارای قدرت‌هایی از هر یک از خدایان دیگر شده بود و لذا ابلیسک، نمادی که متعلق به رع بود (خدای خورشید یا رب السماوات) نصیب ازیریس (خدای مرگ و دنیای زیرزمین) شد. نفس ازیریس، باع (Ba) به نام بانبجِت (Banebdjed) خوانده می‌شد و این باع بود که حیثیت و شخصیت و قدرت را برای ازیریس به همراه داشت و نماد بانبجت نیز قوچ بود و این دلیلی بود برای پرستش این حیوان توسط عده ای از مردم مخصوصاً در شهر مندیز (Mendes) در زمان باستان . از اینجاست که رابطه میان ابلیسک و فرقه‌های فراماسونی و ایلومیناتی آغاز می‌شودکه در بخش‌های بعدی بدان خواهیم پرداخت.

    در جلوی هر معبد مصری معمولا دو ابلیسک قرار داده می‌شد. ابلیسک‌های باستان معمولا به صورت یک تکه از سنگ ساخته می‌شدند در حالیکه ابلیسک‌های کنونی از قطعات مجزا ساخته و ممکن است، چنانکه در مورد ابلیسک یادبود جرج واشنگتن شاهدیم، دارای فضای درونی نیز باشند.

    تصویر درب ورودی معبد لوخور که یکی از ابلیسک‌های آن باقی مانده‌اند

    البته از دیگر تفاسیر در مورد اسطوره‌شناسی ابلیسک می‌توان به موردی دیگر نیز اشاره نمود: مردمان مصر باستان معتقد بودند اگر انسان نام خود را در جایی ثبت نکند بعد از مرگ انسان ناپدید خواهد شد. به همین علت هر کس سعی می‌کرد نام خود را در جایی ثبت نماید. فراعنه نیز نام‌های خود را در مکان‌های مختلفی ثبت می‌کردند که یکی از آنها ابلیسک بود. در حقیقت می‌توان گفت که ابلیسک هرمی است که بر روی یک ستون قرار داده شده است. این بخش فوقانی هرمی شکل قسمت اصلی بنا و نمادی مهم بود. تقدیم شدن ابلیسک به خدایگان خورشید در حقیقت بدین معنا است که هرم موجود در رأس آن تقدیم به خدا می‌شود تا نام اهداء کننده تا ابد باقی بماند. خطوط حکاکی شده بر روی ابلسیک به خط هیروگلیف می‌باشد و دربردارنده موضوعاتی همچون زندگی رع، سفرهای روزمره رع در آسمان ها و پیروزی‌ها و جشن‌ها است.

    البته نمادها ابلیسک چه در دوران باستان و چه اعصار و قرون بعدی محدود به مصر نماندند. برای مثال رومی‌ها از ابلیسک‌های مصری تأثیر فراوانی گرفته و در بخش‌های مختلفی از امپراطوری خود این نمادها را بر پا داشتند که از میان آنها می‌توان به ابلیسک آرلس (Arles ) در فرانسه، ابلیسک‌های شهر بنونتو در ایتالیا (Benevento)، ابلیسک تیتوس سکستیوس آفریکانوس (Titus Sextius Africanus) در مونیخ و یا ابلیسک‌های شهر روم در ایتالیا اشاره نمود. نمونه‌های ابلیسک را می‌توان در تمدن‌های آشور، امپراطوری اکسوم در نیجیریه، منطقه کرالا در سواح جنوبی هندوستان، امپراطوری بیزانس، بالاخص در کشور کنونی ترکیه، و یا حتی در پرو – ابلیسک تلوو (Tello) که در سال 1919 کشف شد – مشاهده نمود.

     

    ابلیسک آرلس در فرانسه که در دوران امپراطوری روم ساخته شد و ابلیسک مسجد سلطان احمد استانبول

    رواج ابلیسک‌ها در قرون مدرن

    نکته جالب توجه در مورد ابلیسک‌ها این است که این نمادهای پاگانیسم هم‌‌اکنون رواج بسیاری یافته‌اند و در سه قرن گذشته صدها ابلیسک در نقاط مختلف جهان ساخته شده است. شاید بتوان این سازه شرک‌آلود را جزو معدود نمادهایی دانست که تا بدین حد در میادین و اماکن مختلف جهان مورد استفاده قرار می‌گیرند. نمونه‌های مختلف ابلیسک‌ها را می‌توان در کشورهایی چون آمریکا، انگلستان، روسیه، ایتالیا، سوئد، فرانسه، اسکاتلند، ولز، رومانی، اروگوئه، ایرلند، پاکستان، سنگاپور، آرژانتین، نیوزیلند، ونزوئلا، اسرائیل، برزیل، پورتوریکو، جمهوری دومنیکن، بولیوی، صربستان، کانادا، جاکارتا، کره شمالی و فیلیپین مشاهده نمود.مشهورترین ابلیسک دوران مدرن که در عین حال بزرگترین ابلیسک تاریخ نیز است، ابلیسک یادبود جرج واشنگتن، اولین رئیس‌جمهور آمریکا و از اعضای ارشد لژ‌های ماسونی، است که در قرن نوزدهم در آمریکا ساخته شد.

     

    ابلیسک بوئنس‌آیرس که در سال 1936 ساخته شده و در سال 2005 بازسازی گردید

     

    اهمیت ابلیسک در فرامانسونری و آیین شیطان‌پرستی

    همانگونه که قبلا نیز مورد اشاره قرار گرفت نفس ازیریس، باع به نام بانبجِت خوانده می‌شد و این باع بود که حیثیت و شخصیت و قدرت را برای ازیریس به همراه داشت و نماد بانبجت نیز قوچ بود و این دلیلی بود برای پرستش این حیوان توسط عده‌ای از مردم مخصوصاً در شهر مندیز در زمان باستان. و قوچ مندیز یا همان بانبجت، سپس تبدیل به بفومت (Baphomet) شد و بفومت مورد پرستش فرقه‌هایی از فراماسونری مانند شوالیه‌های معبد (Knights Templar) که در جنگ‌های صلیبی نقش ویژه‌ای داشتند، قرار گرفت. هم اینک بفومت مورد استفاده فرقه کابالا (Kabbalah)از فرقه‌های عرفان یهودی و فراماسونری است. بفومت یک بز است با نماد ستاره پنج ‌ضلعی(البته دقت گردد که ستاره پنج ضلعی در پرچم برخی دول اسلامی تمایز آشکاری با این ستاره دارد و صورت واژگون آن است) بر روی پیشانی که علامت کنونی شیطان پرستان و فراماسون‌ها می‌باشد. بفومت در نگاه کابالیستی در یک دست مرد و در یک دست زن است، هر دو دستش علامت هرمتیسم (Hermetecism) که یک دست به سمت ماه سفید(Geburah) و دست دیگر به سمت پایین به سمت ماه سیاه (Chesed) است که این علامت نشانده متعادل بودن رحمت و عدالت است. در بین دو شاخ بز بفومت یک شعله هوش(Intelligence) است. در محل آلت تناسلی بفومت یک میله وجود دارد که نشانه "زندگی بی پایان " آن (که نمادش ابلیسک می‌باشد) است و پستان‌های آن به اومانیسم تعبیر شده است.

    بفومت، خدای شیطان‌پرستان

    همانگونه که قبلا نیز گفته شد، این معماری هم اینک در سراسر اروپا و آمریکا در بسیاری از میادین اصلی شهرها به چشم می‌خورد. این موضوع در قرن 19 توسط فراماسون ها محقق شد. بدین ترتیب ابلیسک نمادی شد از قدرت عظیم فراماسونری در این قرن و این موضوع نشان دهنده عشق شدید و پنهانی فراماسون‌ها به این نماد شیطانی است. فراماسون‌ها علاقه بسیاری نیز به ازیریس و افسانه آن دارند. در این افسانه آمده است ازیریس پادشاه مصر با خواهرش آسیس(Isis) ازدواج می‌کند. برادر ازیریس، سِت (Set)، برای به چنگ آوردن پادشاهی تصمیم به قتل برادر خود می‌گیرد، ست ازیریس را فریفت تا در صندوق طلایی پنهان شود ولی بلافاصله درب صندوق را قفل می‌کند و آن را در رودخانه نیل می‌اندازد. صندوق به شهر "بایبلوس" (Byblos) در سوریه کنونی می‌رسد و در حالی که حاوی بدن مرده ازیریس بود کنار یک درخت اقاقیا توقف می‌کند. آسیس به توطئه ست پی می‌برد و برای یافتن شوهر خود راهی می‌شود. آسیس خوابی می‌بیند مبنی بر اینکه می‌تواند شوهر خود را در بیبلس بیابد. آسیس بدن شوهر خود را می یابد و به مصر باز می گرداند ولی ست بدن ازیریس را می دزدد و آن را مثله می کند (به 14 قسمت تقسیم می‌کند) و هر قسمت را به گوشه‌ای از مصر می‌فرستد، چراکه می‌ترسید ازیریس دوباره زنده شود. آسیس دوباره برای پیداکردن قطعات بدن شوهرش به راه می‌افتد و تنها در یافتن یک قطعه ناموفق است، او هر 13 قطعه یافته شده را به خاک می‌سپارد. پسر ازیریس، هوروس (Horus) انتقام پدر خود را گرفته و عموی خود را می‌کشد. پسر دیگر ازیریس به نام آنوبیس(Anubis) پدر خود را زنده می کند. و اینک ازیریس به عنوان خدای مردگان شناخته می‌شود. تنها تکه‌ای از بدن ازیریس که یافت نشد، "آلت تناسلی " او بود که"ست " آن را در نیل انداخته بود و ماهی‌ها آن را بلعیده بودند. به خاطر این موضوع آسیس آلت تناسلی مصنوعی ساخته بود و در مصر فرقه ججای برای پرستش آن ایجاد شده بود. عده‌ای معتقدند که ابلیسک نمادی از همان بنایی است که آسیس آن را ساخته است.

    خدای اوزیریس، خدای مردگان و جهان زیرزمینی، خدای محبوب فراماسون‌ها

     

     

    نماد شیطان در مرکز مسیحیت جهان

    ابلیسک ها بعد از سقوط امپراتوری روم تا رنسانس دیگر مطرح نشدند. مهمترین ابلیسک در روم (که مشهور به پایتخت ابلیسک ها است) در واتیکان مرکز مسیحیان کاتولیک جهان قرار دارد، بنایی به ارتفاع 5/25 متر که در سال 37 میلادی از مصر به این شهر منتقل شد، بعدها پاپ سیکستاس پنجم (Sixtus V) تصمیم به نصب این ابلیسک در میدان سنت پیتر (Saint Peter)روبروی کلیسایی به همین نام گرفت. پاپ در نظر داشت ابلیسک را به واسطه نصب صلیب بر روی هرم آن در تمام رم نمادی از تقدس بکند و آن ها را در مقابل تمام کلیساهای مهم شهر قراربدهد تا وسیله‌ای برای ترویج مسیحیت برای زائرین این شهر باشد. پاپ سیکستاس پنجم قبل از نصب ابلیسک در میدان سنت پیتر، ابلیسکی چوبی به جای آن قرار داد تا مراسم جن‌گیری از ابلیسک اصلی به پایان برسد و نصب آن در سال 1586 با به کارگیری 1000 مرد و 140 اسب خاتمه یافت.

    اربابان کلیسا برای توجیه قرار گرفتن ابلیسک در میدان مذکور چنین می‌گویند: "برای کافران ، ستون هرمی شکل سنگی یک نماد خورشیدی است که نماینده یک جریان حیاتی بین آسمان و زمین ، راهی برای برقراری ارتباط به الهی بود.به عنوان یک اثر تاریخی بت پرست در بزرگترین میدان مسیحی ، آن را نمادی از انسانیت رسیدن به مسیح است." البته این ابلیسک نقش یک ساعت خورشیدی را نیز ایفاء می‌کند و بنا به گفته پاپ بندیکت شانزدهم: "آن ساعت آفتابی غول پیکر برای کمک به خاطر نشان کردن نماز همیشگی خود و روز مقدس در طول سال است."

    نماد شیطان در پایتخت مسیحیت

     

    انتقال دیگر ابلیسک‌ها توسط فراماسون‌ها

    در قرن نوزدهم فراماسون‌ها ابلیسک را به عنوان تنها بنای یادبود ازیریس در معماری بسیاری از شهرهای تمدن غرب وارد کردند، این موضوع در زمان غارت مصر توسط ناپلئون به اوج خود رسید. پاریس اولین شهر در تمدن مغرب زمین بود که این معماری را درون خود جای داد. در سال 1830 محمدعلی نایب السلطنه مصر به پادشاه فرانسه ابلیسکی هدیه داد که اینک در میدان کنکورد (Place de la Concorde) در پاریس وجود دارد. این میدان در انقلاب فرانسه به نام میدان انقلاب خوانده می‌شد و محلی بود که انقلابیون سر اشراف و کشیشان را به گیوتین می‌سپردند.

    ابلیسک میدان کنکورد که هرم آن به دستور شیراک طلاکوبی شد

    حکاکی‌های روی این ابلیسک تعریف و تمجید از فرعون مصر است. در سال 1998 به دستور رئیس جمهور فرانسه ژاک شیراک هرم رأسی بنای ابلیسک را طلاکوبی کردند. در سال 1875ژنرال جیمز الکساندر(Sir James Alexander) تصمیم به انتقال یک ابلیسک به لندن گرفت، دکتر اراسموس ویلسون (Erasmus Wilson) از فراماسون‌های معروف بود که هزینه انتقال و نصب ابلیسک را تقبل کرد. این ابلیسک توسط دو مهندس فراماسون به نام های دیکسون(Dixon) و استیفنسون (Stephenson) نصب شد. در سال 1878 کنار رودخانه تایمز (Thames) در لندن این ابلیسک نصب شد و به دلیل زحمت فراوان این جابه جایی و نصب به دکتر ویلسن لقب شوالیه اعطا شد. این ابلیسک به سوزن کلئوپاترا (Cleopatra's Needle) معروف است. همانطور که ذکر شد ابلیسک‌ها در مصر باستان به صورت دوقلو در دروازه معابد به کار می‌رفت، جفت ابلیسک لندن توسط فراماسون‌ها به نیویورک منتقل شد و در پارک مرکزی شهر(Central Park) کنار موزه متروپلیتن (Metropolitan) در سال 1881 نصب شد. هزینه این نقل و انتقال بر عهدخ سرمایه دار و فراماسونر معروف ویلیام وندربیلت (William Vanderbilt) بود. در مراسم افتتاحیه پس از نصب این ابلیسک ارکستر 9/000 نفره فراماسونرها برنامه اجرا کردند و جسی آنتونی استاد اعظم،(Grand Master) فراماسونری نیویورک در این مراسم سخنرانی کرد. در این سخنرانی آمده است مصر زادگاه علم (Science)، نجوم، ادبیات و هنر است و ما فراماسونرها باید به دنبال اصول خود در مصر باستان باشیم و آن اصول را احیا کنیم

     

    وزن کلئوپاترا در لندن و ابلیسک دوقلوی آن در پارک مرکزی نیویورک

     

    بزرگترین ابلیسک جهان چگونه بوجود آمد

    البته در همین قرن نقشه یک ابلیسک عظیم در حال اجرا بود. از سال 1848 در شهرواشنگتنپایتخت ایالات متحده آمریکا اجرای این نقشه آغاز شد و این ابلیسک به یادبود جرج واشنگتن اولین رئیس جمهور آمریکا که از فراماسونرها بود"یادبود واشنگتن" (Washington Monument) نام گرفت.

    نمایی از ابلیسک واشنگتن و کاخ سفید

    در تشییع جنازه جرج واشنگتن در سال 1799 که طبق آداب و رسوم فراماسونری برگزار شد، هر فراماسونر یک شاخه درخت اقاقیا به روی تابوت واشنگتن می‌گذاشت که این سمبلی بود از بازگشت و زنده شدن ازایریس به امید زنده ماندن ابدی واشنگتن. در 1885 در سالروز تولد جرج واشنگتن این ابلیسک افتتاح شد. در سخنرانی این مراسم یک فراماسونر مهم گفت: "ما سازندگان جامعه انسانی هستیم و سنگ‌های این بنا مردان زنده‌ای هستند که ذهن‌هایشان با عشق الهی روشن شده است و قلب هایشان با یافتن این عشق پاک می‌درخشد و نفس‌هایشان امیدوار به زندگی ابدی مثل ازایریس است". وزن این بنا به 81/000 تن و ارتفاع آن به 555 متر می‌رسد. در حال حاضر این ابلیسک بزرگترین و بلندترین ابلیسک جهان می‌باشد. این بنا از کاخ سفید و کنگره آمریکا کاملاً دیده می‌شود. از زمان رونالد ریگان (Ronald Reagan)تمامی مراسم سوگندهای رئیس جمهوران در پای این بنا برگزار می‌شود. ساخت این بنا 1/300/000 دلار هزینه برمی دارد و وزن هرم رأسی آن 3/300 پوند است. ابلیسک واشنگتن به فاصله 900 متری غرب کنگره و 900 متری جنوب خانه اصلی فراماسونری است. 

    در زلزله‌ای که اخیرا در شهر واشنگتن رخ داد آسیب‌هایی به این نماد شیطانی وارد آمد. بنا بر گزارش‌های منتشره دولت آمریکا از چندین گروه مهندسی دعوت کرده است تا نسبت به تعمیر هر چه سریعتر این ابلیسک و مقاوم نمودن آن در برابر آسیب‌‌های احتمالی آتی تلاش نمایند.

     

    حذف نماد شیطان از مراسم رمی جمرات در جایگزینی آن با یک دیوار

    طی سالیان متمادی، حجاج خانه خدا در مراسم رمی جمرات به سوی ستونی شبیه به ابلیک سنگ می‌انداختند تا بدین ترتیب از شیطان برائت جسته و این رانده شده از ملکوت خدا را از دل‌های خود نیز برانند. در سال‌های اخیر و طی تصمیم آل سعود به بازسازی مکه، علاوه بر تخریب‌هایی که در بافت تاریخی کعبه روی داد و نیز ساخت و سازها مشکوکی که پیرامون اطراف مسجدالحرام انجام گرفتند، سه ستون شیطان نیز با یک دیوار جایگزین گردید. طراحی دیوار مراسم رمی جمرات بر عهده یک معمار صهیونیست به نام نورمن فاستر (Norman Foster) بود که طراحی و احداث تعداد زیادی ابلیسک را بر عهده داشته است. آیا این کار با هدف حفذ ستون ابلیسک مانند شیطان از سنگ‌های حجاج انجام گرفته؟

    تصاویر ستون‌ها و دیوار‌های شیطان در مراسم رمی جمرات

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    نمادهای الحادی از گذشته تا به امروز

    از دوران بسیار کهن همواره ادیان و فرقه های مذهبی مختلف از نمادها به عنوان نشان و سمبل آرمان و ایده های اقناع کننده خود، و وسیله ای برای همبستگی و نزدیکی میان پیروان خود استفاده کرده و می کنند. این نمادهای مذهبی در اغلب آثار هنری(سفالینه ها، دیوار نوشته ها و نقاشی های) بر جای مانده از سده های دور خود را نشان می دهد.

    به گزارش مشرق، در همین زمینه گروه تولید «تازه» به منظور معرفی این نمادها در گزارش هایی کوشیده است به موضوع نمادگرایی ادیان و فرقه های مذهبی مختلف در دنیا بپردازد.

     

    تایجیتو:

    تایجیتو و یا یین و یانگ مفهومی است در نگرش چینیان باستان به نظام جهان. یین و یانگ شکل ساده‌شده‌ای از مفهوم یگانگی متضادها است. از دیدگاه چینیان باستان و تائوباوران، در همه پدیده‌ها و اشیاء غیر ایستا در جهان هستی، دو اصل متضاد ولی مکمل وجود دارد. یین و یانگ نشان دهنده قطب‌های مخالف و تضادهای جهان هستند. البته این بدان معنا نیست که یانگ خوب است و یین بد است، بلکه یین و یانگ مانند شب و روز یا زمستان و تابستان بخشی از چرخه هستی هستند.

    وقتی تعادل و احساس خوبی به وجود می‌آید که تعادل بین یین و یانگ برقرار باشد. نقطه‌های متضادی که داخل شکل یین و یانگ دیده می‌شود به این مفهوم است که یین وقتی به حداکثر خودش برسد، و می خواهد تمام شود در درونش یانگ را دارد و وقتی هم که ینگ می خواهد به حداکثر خود برسد در درونش یین را دارد. یعنی وقتی یکی تمام می‌شود، دیگری در درونش رشد می‌کند و این چرخه ادامه پیدا می‌کند. یین و یانگ به ترتیب نام اصل‌ها یا نیروهای مکمل مادینه و نرینه جهان در فلسفه ذن و تائوئیسم است که همه وجوه زندگی را در بر می‌گیرد. یین در لغت به معنای سمت سایه گرفته تپه است و یانگ سمت آفتاب‌رو. یین معمولاً مترادف زمین شمرده می‌شود که تاریک و سرد است و هر چیز بدی به آن نسبت داده می‌شود و یانگ مترادف آسمان است و روشن و گرم و خوب شمرده می‌شود.

      

     

     

    ستاره پنج پر یا پنتاگرام:

    ستاره پنج‌پر یا پنتاگرام شکلی هندسی است که از پنج خط تشکیل شده و به شکل ستاره است. کلمهٔ «پنتاگرام» از کلمه یونانی(ν) منشا گرفته‌است که به معنی پنج خط است. پنتاگرم به عنوان سمبلی ارزشمند در یونان و بابل قدیم مورد استفاده قرار می‌گرفته، پنتاگرم دارای گرایش‌های جادویی نیز می‌باشد. بسیاری از کسانی که پیرو نوپگانیسم یا مهرپرستی هستند از این سمبل استفاده می‌کنند. (مهرپرستی آیینی رازآمیز بود که بر پایه پرستش مهر(میترا) ایزد ایران باستان و خدای خورشید، عدالت، پیمان و جنگ، در دوران پیش از آیین زرتشت بنیان نهاده شد). در قرون وسطا مسیحی‌ها ستاره پنج پر را به عنوان طلسم ضد شیطان و عجوزه‌ها به کار می‌بردند ستاره پنج پر در زمانی نشانه شهر اورشلیم بوده‌است همچنین شیطان پرست‌ها نیز آن را با یک بز که ریشش در ضلع پایین گوش‌هایش در دو ضلع وسط و شاخهایش در دو ضلع بالا بود به کار می‌برده‌اند.در مهرپرستی نیز به عنوان سمبل اصلی شناخته شده‌است و به عنوان نشانه‌ای از پنج عنصر خاک، آب، باد، آتش و زمین است.

        

     

    ستاره داود:

    ستاره داوود، مهر سلیمان، نگین سلیمان یا خاتم سلیمان شکلی مرکب از دو مثلث متساوی الاضلاع یکی رو به بالا و دیگری رو به پایین که روی هم قرار گرفته، تشکیل شده‌است. این نشان در ادیان و عقاید مختلف، به خصوص یهودیت امروزی کاربرد دارد. اولین بار که این نشان در کابالای یهود ثبت شده در قرن ۱۲ میلادی توسط "یهودا حدسی" بوده است. برخی از یهودیان اعتقاد دارند که ستاره داوود نشانه آمیزش نهایت و بی نهایت، جهان دیدنی و جهان نادیدنی است. بر طبق نظر برخی علمای تورات این ستاره شش گوشه دارد که نشان از شش روز هفته است. مرکز ستاره را نماد روز هفتم می‌دانند که روز استراحت است. این معنا به نوعی همان جامعیت و تقدس عدد هفت است. اما برخی دیگر بر این باور هستند که این نشان داوود پیغمبر نیست، بلکه نشانه "داوود الروی" فرزند سلیمان بن دوجی است که با ادعای مسیح بودن در مقابل سلجوقیان شورش کرد. سپس پس از مرگ وی نشانه پرچم او در بین یهودیان اشکنازی مشهور گردید. برخی از گروههای سنتی یهودی بجای این نشان که آن را بدعت می خوانند، از نشان سنتی یهود(منوره یا شمعدان)، استفاده می‌کنند. بجز یهودیت، این نشان در ادیان و عقاید بسیاری مانند مسیحیت، زرتشتی، هندو، بودایی، اسلام کاربرد داشته‌است. امروزه در برخی عقاید و گروههای سِرّی مانند اشراقیون و فراماسونها از این نشان استفاده می‌شود. اما گمان می‌رود که این نشان برای اولین بار توسط ادیان شرقی و بخصوص در دین هندو استفاده شده باشد. در این دین، این ستاره نشان تعادل فکر و توازن بین خدا و انسان است.

     

     

     

    شمعدان یا منوره:

    مِنوره شمعدانی هفت ‌شاخه است که بیش از سه هزار سال نماد اصلی آیین یهود بوده است؛ این نماد در سال‌های اخیر جای خود را به ستاره داوود داده است. در پرستشگاه های یهودی از این شمعدان استفاده می‌شد. برخی از مفسران یهودی، منوره را نماد بوته سوزانی دانسته‌اند که به روایت تورات، موسی به واسطه آن با خدا سخن گفته است. گروهی دیگر نیز شاخه‌های منوره را نماد شش روزه هفته و شاخه وسط را نماد روز مقدس سبت(شنبه) دانسته‌اند. در سفر خروج، دستورها و احکامی که برای ساختن منوره وجود دارد؛ ذکر شده است: «..و دیگر از زر خالص شمعدانی را بساز. این شمعدان از سبیک ساخته شود و ساقش و شاخه‌هایش و فنجان‌هایش و سیب‌هایش و شکوفه‌هایش از آن باشند. و شش شاخه از پهلوهایش برآید، سه شاخه شمعدان از یک پهلو و سه شاخه شمعدان از پهلوی دیگر.»

     

     

     

    صلیب شکسته یا سواستیکا:

    صلیب شکسته یا گردونه خورشید یا سواستیکا و یک چلیپا با شاخه‌های ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ است. که معمولاً با جهت افقی یا گوشه‌هایی با زاویه ۴۵ درجه می‌باشد. در شکل هندی نقطه‌هایی در هر ربع آن قرار می‌دهند. سواستیکا از واژه سانسکریت "svastika" مشتق شده و به معنای خوب برای بودن است. در فرهنگ هند و اروپایی، این نشان بر روی اشیا یا مردم ایجاد می شد تا برایشان شانس بیاورد. این نشان برای هزاران سال متداول بوده است، خصوصاً به عنوان یک نماد هند در کتاب های مقدس، به معنای بخت، برهما یا سامسارا (تولد دوباره). امروزه این نشان معمولاً در آثار هنری هندی و معماری کنونی و باستانی هندو و نیز در خرابه‌های شهر تاریخی تروآ دیده می شود. همچنین چلیپای شکسته در بسیاری از هنرها و طراحی‌های تاریخ بشری پدیدار می‌باشد، نشان بسیاری از چیزها، همچون خوش اقبالی، خورشید در آئین مهر پرستی، برهما یا هندوها بود. در غرب، چلیپای شکسته با نام سواستیکا به عنوان نماد نازیسم شناخته می‌شود. چلیپای شکسته همچنین به عنوان«نماد خلاقیت-زندگی فعال و به عنوان نشان«طرفداران آلمانگرایی» شناخته می‌شود. (استفاده از نشان چلیپای شکسته توسط نازی ها نشات گرفته از فرضیات نظریه پردازان نازی بود. فرضیاتی که آنها از فرهنگ آریایی فراموش شده مردم آلمان داشتند.) امروزه استفاده از آن در برخی از کشورها از جمله آلمان جرم تلقی می شود.

     

             

    چرخ دارما:

    بوداییان بر این باورند که در ۱۵۰۰ سال حکومت بودا در هند، آموزه‌های بوداگرایی سه بار دستخوش دگرگونی شده‌اند و در این باره اصطلاح «سه بار گردش چرخ آیین» را بکار می‌برند. چرخشگاه هر کدام از این دوره‌ها را هم هر ۵۰۰ سال میپندارند. البته آموزه‌های دوره‌های پیشین هم همراستا با آموزه‌های تازه به زندگی خود ادامه داده‌اند. بن مایه‌ای که همه این آموزه‌ها به آن پایبند بوده‌اند همانا اصل نپایندگی(نامانایی) هستی است. این باور که هیچ چیز این جهان هستی پاینده و پایدار نیست. اصطلاح چرخ آیین (چرخ دارما) بعدها در میان بوداییان تبت محبوبیت زیادی پیدا کرد و در موارد دیگری بکار رفت. برای نمونه در آنجا بوداییان چرخ‌های درست کردند و بر روی آنها متون بودایی نگاشتند و به این چرخها نام چرخ آیین یا چرخ نیایش دادند. منظور از گرداندن این چرخ‌ها بدست پیروان آیین بودا همانا نمادی از خواندن سخن بودا بود. بر روی و در درون این چرخ‌ها افسون‌هایی (مانتراهایی) نوشته شده‌است. افسون‌ها سخنانی ژرف به گونه‌ای بسیار نمادین هستند. این چرخها را می‌توان در جوامع گوناگون بودایی یافت اما تنها در تبت است که آنها بخشی جاافتاده از زندگی روزمره را تشکیل می‌دهند. بوداییان بر این باورند که چرخاندن این چرخها مانند این میماند که شخص (بصورت نمادین) همه متون درون آن را خوانده‌است.

           

     

     

     

     

     

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    خواب‌های ماسون ها و صهیونیست ها برای روز 11.11.11

    ساعت 11:11 روز جمعه هفته جاری مورخ 11/11/2011، مصادف با 20 آبان 1390 هجری شمسی و 14 ذی‌الحجه 1432 هجری قمری، برای ماسون‌ها، صهیونیست‌ها و اوانجلیست‌های افراطی، یک روز بسیار مقدس به حساب می‌آید زیرا در این روز، عدد 11 که برای پیروان این فرقه‌ها مقدس است، در یک روز ردیف خواهد شد.

    به گزارش   مشرق، عدد 11 در نمادشناسی فراماسونری، صهیونیست‌ها و یهودیان ارتدوکس، نماد دو ستون دروازه "معبدسلیمان"  (هیکل) در بیت‌المقدس است که یکی به رنگ سرخ و دیگری به رنگ سفید است و در همه کلوب‌ها و لژهای فراماسونری وجود دارد که مهم‌ترین نمود آن، برج‌های مرکز تجارت جهانی نیویورک بود، و 11 ستون افقی سفید و سرخ پرچم آمریکا که با دو ستون سرخ رنگ محصور شده نیز برگرفته از تقدس همان دو ستون معبد سلیمان و رنگ آنهاست.

    اعداد 11 و 9 مانند عدد 33، مقدس‌ترین نماد فرقه تصوف یهودی (کابالا) به شمار می‌آید. حرف K، نیز یازدهمین حرف از حروف الفبای انگلیسی است که خود واژه "کابالا" نیز با آن آغاز می‌شود. همچنین نماد دروازه ورودی جنیان به دنیای انسان‌هاست که در بسیاری از فیلم‌های هالیوودی نیز به چشم می‌آید.

    محققان معتقدند یکی از اسرار انتخاب تاریخ 11/9 سال 2001 میلادی برای عملیات تروریستی 11سپتامبر از سوی وابستگان استکبار جهانی همین تقدس بوده و همچنین انتخاب تاریخ 9/11/2011 برای انتشار نخستین گزارش دروغین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درباره تسلیحاتی‌بودن برنامه هسته‌ای کشورمان که گرچه به ظاهر منطبق بر برنامه روتین شورای حکام آژانس است اما از سوی دیگر، فراهم‌کننده زمینه تقابل‌های بعدی با جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌آید، از تقدس اعداد 11 و 9 در نزد سردمداران صهیونیسم جهانی نشأت می‌گیرد.

     

    11/11 در آیینه تاریخ

    عملیات تروریستی بزرگی که 911 روز پس از عملیات 11/9 سال 2001 نیویورک، در پایتخت اسپانیا رخ داد و همچنین عملیات تروریستی بزرگی که در تاریخ 11/11/2005 میلادی در هتل "رادیسون ساس" در پایتخت اردن انجام شد و طی آن صدها نفر از جمله مصطفی عقاد، کارگردان مشهور جهان اسلام، کشته و زخمی شدند نیز بر اساس برنامه‌ریزی صهیونیست‌ها انجام گرفت.

    همچنین مصوبه شماره 3379 سازمان ملل که در سال 1975 به تصویب رسید و بر "نژاد برتر" بودن یهودیان صحه گذاشت و صهیونیسم را یک "نژاد" تلقی کرد در تاریخ 11/11 به تصویب رسید و نخستین توافقنامه رژیم صهیونیستی با یک کشور اسلامی یعنی مصر پس از آتش بس سال 1949 میلادی نیز در تاریخ 11/11/1973 منعقد شد که باعث توقف درگیری نظامی مصری‌ها با ارتش رژیم صهیونیستی در منطقه مابین کانال سوئز و قاهره شد و زمینه ساز توافقات بعدی از جمله کمپ دیوید بین تل‌آویو و قاهره گردید.

    در یازدهمین ساعت یازدهمین روز یازدهمین ماه سال 1918 میلادی، یک پیمان صلح موقت میان آلمان و متفقین امضا شد که به آتش بس جنگ جهانی اول تبدیل شد.

    در روز یازدهم ماه یازدهم (نوامبر) 1919 روز "متارکه جنگ" برای نخستین بار گرامی داشته شد. کنگره آمریکا در سال 1954 میلادی، نام "متارکه جنگ" را به "کهنه سرباز" یا همان "رزمندگان سابق" تغییر داد تا بدین وسیله فعالیت‌های کهنه سربازان آمریکایی در هرجا و هر زمان که بوده مورد تقدیر قرار گیرد.

    این روز در استرالیا نیز در آغاز "متارکه جنگ" نام داشت. هم‌اکنون نیز در روز 11 نوامبر هر سال، رأس ساعت 11 پیش از ظهر، همه مردم استرالیا، یک دقیقه برای صلح، سکوت می‌کنند.

    اما در کانادا، این روز یاد و خاطره همه کشته‌شدگان جنگ جهانی اول گرامی داشته می‌شود. بسیاری از خادمان کلیساها، بند چهارم "چکامه‌ای در یادآوری" را می‌خوانند.

    تقدس یا خرافات؟تاریخ 11/11/11 همچنین به دلیل سه بار تکرار عدد 11 برای اوانجلیست‌های صهیون‌مسیحی، جذابیت عجیبی دارد و آن را منطبق بر هماهنگی یهودیت و مسیحیت یعنی تطبییق دروازه‌های معبد سلیمان با اقانیم ثلاثه و نیز اهرام ثلاثه به عنوان نماد اصلی ماسون‌ها کرده‌اند.

    فراماسونرها و صهیونیست ها معتقدند شیاطین و اجنه از بین دو ستون، به ملک سلیمان نازل می شده اند

     

    تقدس دروغین 11 نوامبر 2011 (11.11.11) پس از شروع هزاره جدید، بیشتر بر سر زبان فرقه‌های انحرافی افتاد. برخی از آنها این تاریخ را برخوردار از یک "منطق و اساس قوی" و برخی، یک "پدیده عادی" می‌دانند. برخی دیگر هم در جست‌وجوی معنایابی و تأویل این‌گونه تاریخ‌ها هستند و بسیاری هم به هیچ‌وجه چنین خرافاتی را نمی‌پذیرند.

    ممکن است هنوز برخی افراد ساده‌باور، گمان کنند که این تاریخ‌های مرموز و رمزآلود، نشانه اتفاقی عجیب و بزرگ هستند اما دیدیم که بسیاری از همین خرافه‌گرایان که پیش از این در لحظه تحویل سال میلادی در آغاز هزاره (سال 2000 میلادی) در میدان‌های مرکزی پایتخت‌های کشورهای غربی در مقابل نمایشگرهای بزرگ، منتظر پایان تاریخ و انهدام جهان و روز قیامت بودند، کاری از پیش نبردند و البته نباید حادثه‌سازی برای مستندکردن چنین خرافاتی را از سوی دشمن نادیده انگاشت.

    باید دانست که بسیاری از این دست پیشگویی‌ها، به علت بطور خاص قرار گرفتن اعداد مشابه در کنار هم بوده و جذابیت این ترکیب است که موجب می‌شود "دستان مرموز شیطان‌های خرافه‌گرا" دنیا را مسخر شایعات خود کنند.

    اصولاً باید دانست که اعداد مرتبط با سال‌ها، هیچ اصالت ذاتی ندارند زیرا می توان روز تولد حضرت مسیح علیه السلام، با مبناهای تاریخی متفاوتی مانند شمسی و قمری و غیره، محاسبه کرد که هر کدام منطقه با روز و عددی جداگانه خواهد شد، همان گونه که سال‌های شمسی یا قمری و اعداد آنها، ویژگی چندان عجیبی نداشته و ندارند.

    مناسک شیطانی 11.11

    در تاریخ 11 ژانویه 1992 میلادی، گروه‌های مختلفی از ماسون‌ها و یهودی‌ها از قومیت‌ها و مذاهب مختلف از 40 کشور جهان، برای انجام یک مناسک ویژه شیطانی که به فعال‌سازی دروازه ورودی 11:11 می‌انجامید، دور هم جمع شدند.

    صحنه آغاز مناسک شیطانی ماسون های صهیونیست در کنار اهرام سه گانه مصر

    آنها برای موفقیت در این کار به طور کاملاً زمان‌بندی‌شده و در نقاط مختلف جهان که دو بخش اصلی آن را اهرام ثلاثه جیزه در مصر و منطقه "کویین استون" در نیوزلند تشکیل داده بود، شروع به انجام حرکات و رقص‌های ویژه کردند که 38 ساعت به طول انجامید. نتیجه این کار، در هم آمیختن دو نقطه‌ی گردابی با انرژی زیاد و باز شدن نخستین دروازه 11:11 بود.

    عکسی از انرژی ادعایی ایجادشده توسط فرقه 11:11 موسوم به "سامارا" در کنار اهرام‌

     

    این رقص ها کاملاً متأثر از فرقه کابالاست که طی آن خدایان باستانی مصر مانند "ایسیس"، "اوسیریس" و "هوروس" پرستش می‌شوند.

     

    به گفته سازمان‌دهندگان فراماسونر این برنامه که تا کنون در 10 نقطه جهان از جمله آمریکا، مکزیک، اندونزی، هند، مصر، ایرلند، اسپانیا، اسلوونی، استرالیا و اکوادور انجام شده است، این رقص در قالب دو دایره متداخل و با رسم مندل پیرامون رقاصان انجام می‌شود که افراد تشکیل‌دهنده دایره کوچک‌تر، هنگام رقص، رو به بیرون و افراد دایره بزرگتر، رو به مرکز دایره به رقص می‌پردازند و بدین‌ترتیب با نوعی تمرکز مخصوص و توسل به قدرت های شیطانی، استوانه ای از انرژی منفی تشکیل می‌دهند که نیمی از این استوانه در داخل زمین است و نیمی از آن از سطح زمین تا نقطه مقابل آن، ارتفاع دارد.

    تصویری از انرژی (سامارا) مورد ادعای فرقه انحرافی برای نزول موجودات غیر ارگانیک به کره زمین

     

    به ادعای این افراد، پس از انجام این مناسک شیطانی، موجودات غیر ارگانیک از جمله شیاطین و اجنه، از داخل این سیلندر، به سمت زمین کشیده شده و راه برای ورود انسان‌ها به دوره اصلی آخرالزمان و همنشینی با شیاطین، باز می‌شود.

    صحنه ای از مناسک شیطانی فرقه ماسون های صهیونیست برای تمسک به شیاطین

    این افراد بعد از اجرای نخستین مناسک خود در سال 92، شروع به باز کردن دروازه‌های دیگر 11:11 در سرتاسر نقاط انرژی زمین کرده‌اند و عقیده دارند که تا کنون از 11 دروازه، موفق به باز کرن 10 تای آن شده‌اند و قرار است روز جمعه 11 نوامبر 2011 رأس ساعت 11:11، آخرین دروازه را برای مدتی محدود باز کنند تا موجودات دخانی برای رقم زدن حوادث غیرعادی مربوط به آخرین سال منتهی به آخرالزمان در دسامبر 2012 میلادی بطور مستقیم در سطح کره زمین، وارد عمل شوند!

     

    به ادعای معتقدان به این فرقه شیطانی، - پناه بر خدا- تا سال آینده، حاکمیت خدا بر دنیا خاتمه یافته و با نزول دجال ضدمسیح، حاکمیت شیطان بر زمین فراهم خواهد شد و رأس هرم ناقص را تکمیل خواهد کرد تا زمینه برای تکمیل آزادی های مادی، دنیوی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی و در یک کلام، مقابله با دین، بطور کامل فراهم گردد.

    در ادامه تصاویری دیگر از مناسک شیطانی این افراد را مشاهده می کنید:

     

     

     

     عدد 11 از دید ریاضی

    تاریخ 11 اکتبر دارای یک نظام عددی دو واحدی بر اساس صفر و یک است (111110) که معادل اعشاری 62 در سال 2010 و معادل اعشاری 63 در سال 2011 را در خود دارد.

    عدد 11، در آیین کابالا و فراماسونری، مظهر شدت و پیکار و پشتکار است. در کتاب "ودا" آمده است: "ای خدایانی که در آسمان، 11 تن، در زمین 11 تن و در میان زمین و هوا به تعداد 11 نفر در خوشبختی جاویدان به سر می برید! قربانی ما را بپذیرید.

    این قربانی، معمولاً انسان یا انسان‌هایی هستند که باید در مقابل یکی از بت‌ها (معمولاً بت جغد) توسط سردمداران فراماسونری، ذبح و کشته شوند که فیلم یکی از این آیین‌ها که در آمریکا و با حضور مقامات بلندپایه از دولت و کنگره آمریکا انجام شد، موجود است.

    در فراماسونری، عرض حمایل استاد لژ، 11 سانتی‌متر است که شامل مجموع ستارگان پنج پر و شش پر است. در جه 33 فراماسونری نیز حاصل‌ضرب درجات سه‌گانه اصلی بدوی در عدد 11 است.

    شماره 11 در ریاضی نیز دارای چند ویژگی است. یعنی میان شش رقم نخست از دو سوی جای دارد. خاصیت این عدد در این است که با قرار گرفتن در میان دو یا سه سری از سیر صعودی و نزولی ارقام، نتیجه ای برابر می‌دهد. در مثال‌های زیر همه چیز مشهود است:

    حالت دو رقمی: 11*11=121

    حالت شش رقمی: 111111*111111= 12345654321

    حالت 9 رقمی: 111111111*111111111= 12345678987654321

    در همه این حالات، باز هم دو عدد 1 در ابتدا و انتهای تمام ارقام خودنمایی می‌کند که نماد ستون‌های دو سوی دروازه معبد است که به نوعی، تمامی اعداد و رموز را به طور مستقیم و معکوس، در میان خود دارد.

    پیشگویی‌های وبگاه‌های دو هزار و دوازدهیطبق ادعای پایگاه‌های اینترنتی ویژه پیشگویی‌های مربوط به سال 2012 میلادی، ستاره دنباله‌دار "النین" در تاریخ 11 نوامبر 2011 از کنار زمین می‌گذرد و سیاره کوچک "یو 55" نیز به شرق آسیا برخورد می‌کند!

    بر این اساس، همطرازی کامل "النین"، "زمین"، "مشتری" و "زهره"، موجب می‌شود که زمین از مسیر النین گذشته تا جایی که النین با حجم عظیمی از خاک و صخره به زمین برخورد می‌کند و باران آتش بر زمین می‌بارد. طبق این ادعا، این رخداد مهیب، در تاریخ 11 نوامبر 2011 به وقوع می‌پیوندد!

    این وبگاه‌ها می‌افزایند: سرخی افق آسمان پس از این واقعه، ناشی از گاز متان "النین" خواهد بود. به ادعای این فرقه‌ها، آتشفشان "یلو استون" یا همان "زردسنگ" واقع در ایالت وایومینگ آمریکا، پس از 600 هزار سال خاموشی، در این روز شروع به فوران کرده و تا هشت روز به فوران ادامه می‌دهد که بر اثر آن، بخشی از مغرب زمین، خسف خواهد شد و دو سوم کشور آمریکا نیز از بین خواهد رفت!

    این سایت‌ها، سپس این وقایع را به خاورمیانه ربط داده و مدعی می‌شوند که در نوامبر 2011 میلادی (ماه جاری)، کشور سوریه توسط ارتش اردن اشغال می‌شود و سپس در ژانویه 2012 میان ترکیه و اردن در منطقه شمال شرقی سوریه جنگی مهیب در می‌گیرد!

    این وبگاه‌ها همچنین ادعا می‌کنند که شاه سعودی نیز در نوامبر 2011 میلادی (ظرف 20 روز آینده!) کشته می‌شود و جنگ بر سر حکومت، میان شاهزاده‌های سعودی شکل می‌گیرد!

    همچنین به ادعای این رسانه‌ها، پس از خروج نظامیان آمریکایی از عراق، اردن، خاک عراق را به تصرف خود در خواهد آورد. در مارس سال 2012 نیز بخشی از نیروهای لشگر شخصی به نام "سفیانی" در نقطه‌ای از زمین، خسف می‌شوند (به داخل زمین کشیده می‌شوند). این محل جایی میان مکه و مدینه به نام "بیداء" (در چند کیلومتری مسجد شجره در حومه مدینه) است و در پایان، مسیح موعود در پاییز 2012 میلادی ظهور می‌کند.

    این سایت‌ها همچنین مدعی هستند که "شائول موفاز" در تاریخ 28 نوامبر 2011 میلادی، نخست‌وزیر اسرائیل خواهد شد و پس از آن، زلزله‌ای در شمال اسرائیل و سوریه رخ خواهد داد که در پی آن دریاچه "کینرت" خشک خواهد شد و "موفاز" پس از 420 روز حکمرانی در تاریخ 21 دسامبر 2012 میلادی و پس از ظهور مسیح، در بیت المقدس به دست او کشته خواهد شد! این سایت ها معتقدند که این تاریخ‌ها را از تقویم "مایا"ها استخراج کرده‌اند و با آن تطابق کامل دارد.

    دوره گرگ و ساعت گرگ

    القاب بسیاری را به 2011 نسبت داده اند: دوره گرگ، ساعت گرگ، 1، 1، 111، 1111، 11111 و 111111 که همگی از کتاب مکاشفات یوحنا استخراج شده است.

    پایگاه اینترنتی "فراتر از رازهای مهم" ادعا می‌کند که سال 2011 میلادی، به معنای 111 سالگی همه انسان‌هاست؛ بدین معنا که اگر شما سال 1900 را از سال تولد خود کم کنید و سن خود را به آن اضافه نمایید دقیقا عدد 111 برای سن شما به وجود می‌آید.

    مثال:  1971-1900 + 40 سن شما در این سال: 111 سالگی

    از سوی دیگر، 1+1+1 (111) می شود 3 که به معنای مجموع 3 برای سن 111 سالگی است. ساعت گرگ 3:00 می باشد که با جمع بالا کاملاً برابر است. این گزارش ها در ادامه به سخنی از "اینگمار برگمن" اشاره می‌کنند:

    "آن ساعتی است که غالب مردمان می‌میرند. زمانی که خواب در عمیق‌ترین درجه خود باشد. کابوس‌ها واقعی ترین شکل را به خود می‌گیرند. ساعتی که بیخوابان در دهشتناک‌ترین ترس فرو می‌روند. زمانی که ارواح و شیاطین بسیار قدرتمند می‌شوند".

    و در ادامه دوباره می‌آورد:

    از آنجا که همه مردمان، در این زمان 111 سال دارند باید با آغاز "ساعت گرگ" دیدار کنند. ساعتی که سه رقم مشابه 1، در یک ردیف قرار می‌گیرند.

    سپس به "قفل‌های شش‌گانه" فصل مکاشفات انجیل اشاره می‌کند:

    "آنگاه که قفل‌های شش‌گانه را باز کرد او را مشاهده کردم. خورشید چونان خرمن، سیاه‌گیسو شد. ماه به رنگ خون گردید. ستاره‌های آسمان به زمین فرو افتادند. زمانی که درخت انجیر، بار خود را با لرزه تکانید. آنگاه که آسمان چونان طوماری در خود پیچید و تمامی کوه‌ها و سرزمین‌ها جابجا شدند".

    "وآنگاه مردان بزرگ، پادشاهان، سرداران، ثروتمندان، پهلوانان و آزادمردان، خود را در دامن کوه‌ها و صخره‌های عظیم پنهان کردند و خطاب به آنها گفتند: بر ما نازل شوید و ما را از دیده "او" پنهان دارید. "او" که بر اورنگ شاهی نشسته است. براستی چه کس را یارای مقابله در «روز خشم و غضب او» بود؟"

    این وبگاه در ادامه می‌افزاید: بنابراین "قفل‌های ششگانه" خبر از وقوع زلزله‌ای عظیم پیش از "روز مجازات" می‌دهند.

    "فراتر از رازهای مهم" در ادامه می‌آورد: بیایید تاریخ های بین 2011.1.10 تا 2011.11.11 را بررسی کنیم:

    نتیجه اینکه مجموع روزهای بین 2011.1.10 تا 2011.11.11 می‌شود 42 روز یعنی دقیقاً شش هفته. بنابراین ما تاریخ 2011.1.10 را داریم که مجموع آن 6 می شود. هفته‌های فاجعه‌بار، شش است و تاریخ نهایی یعنی 2011.11.11 هم 6 بار عدد 1 را در یک ردیف دارد. که مجموع این سه 6 می‌شود 666 یعنی بازکننده "قفل های شش‌گانه".

    این سایت با اشاره به این استدلالات شخصی، تأکید بر صحیح بودن فرض‌های خود دارد.

     

    نظریه دانشمندان درباره برخورد سیارک‌ها با زمین

    برخی کارشناسان زمینشناسی در غرب معتقدند که برخورد یک سیاره کوچک با زمین می‌تواند‌ موجب انفجار چهار هزار مگا تنی و زلزله هفت ریشتری در اعماق اقیانوس شود که در نهایت موجب پیدایش سونامی بسیار عظیم با ارتفاع 70 فوت و سرعت 60 مایل می‌شود.

    به نوشته "ساینس‌دیلی"، یکی از کارشناسان "ناسا" به نام "جی ملوش" معتقد است که این سیاره برای نخستین بار در سال 2005 میلادی رؤیت و شناخته شد و نزدیکترین فاصله آن با زمین به 201 هزار مایل خواهد رسید و از میان زمین و ماه عبور خواهد کرد. نام این سیاره را به علت اینکه در سال 2005 میلادی شناخته شده است، "یو 55" گذاشته اند.

    نظریه عملی می‌گوید در صورت برخورد این سیاره با زمین، موج انفجار جوی، زلزله، سونامی بسیار عظیم، گسترش پرتاب شهاب‌سنگ‌ها، فرا گرفته شدن زمین توسط غبارهای وسیع، آتشفشان‌های مختلف و افزایش دمای هوای کره زمین تا بالای 60 درجه سانتی‌گراد به وجود می‌آید.

    طبق نظر ناسا، آخرین بار سیاره‌ای با این اندازه در سال 1976 میلادی به زمین نزدیک شد و اگر قرار باشد بار دیگر چنین اندازه‌ای از سیاره به زمین نزدیک شود در سال 2028 میلادی خواهد بود.

    "ملوش" از فعال‌شدن 20 دهانه آتشفشانی مختلف در زمین در صورت برخورد سیاره‌ای اینچنینی سخن به میان آورده و به چند نمونه اشاره می‌کند: "وتومکا" در آلاباما، "راک الم" در ویسکانسن، دهانه عظیم "بوسوم وی" در غنا (با عمر یک میلیون سال)، و "ژامانستین" در قزاقستان (با عمر 900 هزار سال).

    وی معتقد است که برخورد چنین سیاره‌هایی با زمین، هر یکصد هزار سال یک بار رخ می‌دهد. در نتیجه احتمال برخورد سیاره‌ای چون "یو 55" با زمین برای یکصد سال بعد، فقط یک درصد است.

    "ملوش" می‌افزاید که آپوفیس که دارای اندازه مشابه با "یو 55" است و بزرگترین تهدید برخورد با زمین محسوب می‌شود، در سال 2036 میلادی، بخت بسیار کمی برای برخورد با زمین دارد.

    وی یکی از نویسندگان گزارش وسیع "محافظت از سیاره زمین" در سال 2010 میلادی نیز هست.

    ساخت فیلم 11.11.11داستان این فیلم که رأس ساعت 11 در سینماهای آمریکا اکران خواهد شد، بر تاریخ 11-11-11 تمرکز دارد و اینکه در ساعت 11:11، نوعی دروازه آسمانی باز خواهد شد و موجوداتی شیطانی، برای 49 دقیقه پا به این جهان خواهند گذاشت. همچنین در آخرین اطلاعات افشاشده از این فیلم، نقش اول آن یک نویسنده معروف آمریکایی به نام Joseph Crone است که بعد از مرگ همسر و فرزندش، برای دیدار با برادرش، به مکانی در بارسلونای اسپانیا سفر می‌کند، ولی پس از مدتی اتفاقات عجیبی برایش می افتد و عدد 11 مرتباً در این اتفاقات تکرار می شود. او متوجه می شود که این عدد معنای عجیب و مخوفی در خود دارد و تاریخ 11-11-11 فقط یک تاریخ معمولی نیست، بلکه یک اعلام خطر برای تمامی انسان‌هاست!

    پوستر فیلم 11/11/11 که روز جمعه در سینماهای آمریکا اکران می شود

     

    با وجود اینها کارگردان آن می‌گوید که دلیل او از استفاده از این عدد، روشی جدید برای ترساندن بینندگان است ولی معلوم است که آنها علاوه بر هدف ترساندن مردم از عدد 11 و از این تاریخ، هدف‌های دیگری نیز در سر دارند، آنها می‌خواهند که مردم بیشتر با این عدد آشنا شوند و معنای واقعی و مقدس بودن آن را باور کنند.

    جالب اینجاست که اساس ساخت فیلم نیز برپایه خرافه بوده است، مثلاً سازنده آنWayan Rice  می‌گوید که وقتی فهمید این تاریخ با روز جمعه همزمان است تصمیم به ساخت آن گرفت و کارگردان آن Lynn Bousman وقتی فهمید عدد 11 در تاریخ تولد وی (11 ژانویه 1979 میلادی) نیز وجود دارد، قرارداد را امضا کرد.

    هم‌اکنون در سایت اصلی این فیلم، بخشی وجود دارد که افراد می‌توانند خاطراتی را که با عدد 11 یا همان زمان 11:11 داشته‌اند، به اشتراک بگذارند.

    اکنون باید تا پایان روز جمعه، منتظر ماند و دید که آیا این خیالبافی‌ها در سطح خرافات باقی خواهند ماند یا اولیای شیطان، قصد عملی‌کردن توهمات خود را خواهند داشت.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    راز عدد شیطانی 666 و ارتباط عبارت www معروف با آن

    بعد از رانده شدن آدم و حوا به زمین, دقیقا 666 روز بعد,خداوند متعال شیطان را از درگاه خویش برای ابد رانده و از آن روز این عدد برای شیطان و شیطان پرستان مقدس شد !! برخی نمونه های عینی این عدد در اطراف خودمان :

    در تمامی فیلم های شیطانی این عدد به وضوح دیده می شود !

    نماد های فراماسونری به وفور عدد 666 را در دل خود دارند !!

    تمامی بارکُد ها دارای دوخط موازی در سه قسمت اول, وسط و آخر هستند یعنی همان 666 !!!

    انواع مواد خوراکی, بهداشتی, تقویتی ساخته شده توسط اسرائیل با نام تجاری 666 !!!!!

    انواع کارتون های کودک وابسته به دیزنی در دل خود نمادهای فراماسونری و 666 دارند !!!!!!

    و در نهایت کلیپ فارسی 666 که پر از نکات ریز و قابل تامل است و ما فقط آنرا گوش میدادیم و مخندیدیم !!!!!!!

     

    و اما ارتباط عدد 666  و عبارت www:

    همگی شنیده ایم عبارت WWW مخفف Worl Wide Web می باشد ولی هم اینک به نوار آدرس بالای همین وبلاگ نگاه کنید :

    آدرس زیر نوشته شده است :

    http://mjm-eng.blogfa.com/post-29.aspx

    آیا اثری از WWW میبینید !! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    تمامی متخصصان امور کامپیوتر و شبکه به خوبی از این موضوع اطلاع دارند که استفاده از www بر اول نشانی های اینترنتی هیچ ضرورتی ندارد و معلوم نیست که چرا رایج شده است.

    ولی ما به شما دلیل آنرا میگوییم :

    در زبان عبری برای نشان دادن اعداد از ابجد حروف بهره گرفته میشود.

    حرف W در زبان انگلیسی معادل حرف واو زبان عبری است که عدد ابجد آن معادل 6 میباشد. به این ترتیب www معادل عدد 666 میباشد.

    باور کنیم اصلا حواسمان به اطرافمان نیست !

    همه جا را شیطان فرا گرفته .....

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد
    نماد پردازی در هنر اسلام

                             

    هنر اسلام دارای گنجینه عظیمی از معانی عمیق عرفانی و حکمت الهی است زیرا این هنر ریشه در بنیان‌های ژرف تفکری معنوی و الهی دارد. این هنر،گاه با خلق صورت‌های جدید و گاه با بهره گیری از تصاویر و فرم‌های هنری گذشته همچون ایران باستان و ایران قبل از اسلام و با نگرش و معنا بخشی مجدد به آنها به پی ریزی فرهنگی بس غنی و شکوفا در تمدن اسلامی پرداخت. متاسفانه ما در بررسی « هنر اسلام» شاهد گستره  وسیعی ای از نگرش‌ها و رویکردهای تاریخی در قالب « تاریخ هنر»  بوده‌ایم و جای خالی نگرش‌هایی عمیق تر با نگاهی فلسفی به این هنر در بستر رویکردهای فلسفی به هنر قابل مشاهده است. در واقع تعمق در جنبه درونی این هنر و زبان رمزگونه و لسان تمثیلی آن که حاوی بنیان‌هایی متافیزیکی و  عرفانی  بوده ضرورتی انکار نا پذیر است و کاستی های فراوانی در این زمینه همچنان در محافل دانشگاهی مشاهده می شود. در این مقاله به بررسی معنای نمادین و رمزگونه این هنر پرداخته و چرایی لزوم وجود چنین لسانی را برای این هنر مورد بررسی قرار می‌دهیم. سپس به معنای نمادین برخی نقوش، تصاویر و همچنین رنگ و نور در هنر اسلام خواهیم پرداخت و در کنار این عناصر، برخی بنیان‌های عرفانی و متافیزیکی این هنر را  بررسی  می‌کنیم. واژگان کلیدی : نماد، هنر اسلام، نمادپردازی، رنگ، نور، نقش شمسه، نقش طاووس، نقش سیمرغ.

     

    زبان نمادین هنر اسلام

    زبان هنر اسلام، زبان نمادین و رمزگونه است و این رموز و نمادها حامل معنای درونی و ذاتی این هنر بوده و تنها راه بررسی معنای هنر اسلام و آثار هنری آن بررسی این نمادها و سمبول‌هاست. در واقع می توان گفت زبان نمادین، زبانی است که هنر در تمدن‌های دینی برمی‌گزیند و مفاهیم درونی خود را در قالب آن بیان می‌کند.  در ابتدا باید به بررسی مفهوم نماد و سمبول و چگونگی عملکرد آن پرداخته و ضرورت استفاده از آن را مورد توجه قرار دهیم. به طور کلی می‌توان گفت « نماد به چیزی گفته م شود که نمی‌تواند به روشی دیگر بیان می‌شود.»1 یعنی مفاهیمی که به زبان مستقیم قابل بیان نیستند و زبان با همه محدودیت‌هایش قادر به انتقال این مفاهیم نیست، قالبی نمادین به خود می‌گیرند تا بتوانند خود را بیان کنند. استفاده از سمبول و نماد جزو ضروریات زندگی بشر محسوب می‌شود چون همواره معانی و مفاهیمی غیر فیزیکی برای بشر وجود داشته و دارد. رمز یا نماد ابزاری است برای بیان تصور یا مفهومی که برای حواس ما غایب بوده و ناشناختنی و غیبی محسوب می‌شود. به طور کلی بر طبق نظر جلال ستاری در کتاب رمزاندیشی و هنر قدسی، رمز یا نماد بیان ادراکی و مشهود است که باید جایگزین چیزی مخفی و مکتوم شود.  عجز زبان از بیان برخی مفاهیم به این سبب است که زبان انسان صورتی  تحلیلی، استدلالی و عقلانی دارد و منطبق با عقل بشر است ودر واقع زبان ابزاری است در خدمت  عقل بشری که گاه از بیان مفاهیمی غیر عقلی و فراعقلی و شهودی عاجز می‌شود. تیلیش2 درکتاب «فلسفه زبان دینی» شش تز در باب نماد و سمبول بیان می کند. از نظر او نکته اول این است که ما باید قائل به تمایز میان نشانه و نماد باشیم.  نشانه و نماد «هر دو به ورای خودشان اشاره می کنند اما نمادها بیشتر  رابطه ای قراردادی یا عرفی با آنچه دارند که  به آن اشاره می کنند.»3

    او برای نماد معنایی گسترده تر از نشانه قائل می شود و در این جمله به دقت اشاره می کند که نمادها به ورای خودشان اشاره می کنند و جنبه ای استعلایی به نمادها می بخشد. با توجه به این مطلب می توانیم قائل به این مسئله باشیم که در هنر اسلام نیز نمادها به ورای خود می پردازند و سعی در اشاره به واقعیتی فراتر از گستره ی مادی و زمینی دارند. تیتوس بورکهارت نیز به این مطلب اشاره می کند که «نماد امری مبهم و گنگ یا حاصل یک گرایش احساسی نیست بلکه نماد، زبان ولسان روح است.»4 پس نماد تجلی یا واسطه امری معنوی محسوب می شود و نمادپردازی و رمزپردازی جایی آغاز می شود که امکانات بیان محدود بوده و زبان عاجز می شود.  یکی دیگر از نظریه‌هایی که در باب استفاده از زبان رمزی مطرح می شود این است که عرفا معمولاً از ترس و بیم جانشان بسیاری از تجربه‌های عرفانی خود را در قالبی رمزگونه بیان می کردند که این مساله در سراسر اشعار عرفانی ما به خوبی قابل مشاهده است، شاید اگر حسین بن حلاج  نیز زبانی رمزگونه برمی گزید، سر بر دار نمی‌شد. زبان نمادین ورای طور عقل است و گویای عجز فکر در بیان ، فهم و شناخت تجربه‌ها و مفاهیم عرفانی است. تیلیش در کتاب فلسفه زبان دینی اشاره می کند که یک نماد، مراتب واقعیتی را آشکار می کند که  برای ما پوشیده است. نکته جالب توجه در سخن او این مطلب است که «نماد یا سمبول نه تنها ابعاد واقعیت بیرون از ما را آشکار می کند بلکه ابعاد خود ما که همچنان نا پیدا مانده‌اند را آشکار می کند.»5 این سخن او اینگونه قابل توجیه است که همانطوری که خداوند می‌فرماید از روح خودم در انسان دمیدم، ما نیز دارای ابعادی پیچیده و واقعیاتی بسی معنوی و عمیق هستیم. خداوند اسماء الله را به انسان آموخت (و علّم الادم اسماء کلها) پس ما با استفاده از نمادهای معنوی قادر به شناخت ابعادی ناپیدا از بخش الهی وجود انسان نیز هستیم. رنه گنون نیز در مقاله خود باعنوان کلمه و سمبول6 می‌گوید: «بنابراین حقایق متعالی که قابل انتقال و القا به هیچ طریق دیگری نیستند،  هنگامی که با سمبول‌ها، اگر بتوان گفت، در می‌آمیزند، تا اندازه‌ای انتقال پذیر می‌شوند.»7 او برای بیان ضرورت وجود نمادها از یکی از متون ودایی مثالی عرضه می‌کند. از نظر او صور نمادین به مانند اسبی هستند که به خرد این امکان را می‌دهند تا سریع تر و با دشواری کمتری سفر کند به جای اینکه با سختی و پای پیاده سفر کند. در واقع نمادها از این منظر نقش تسهیل کننده  و کمک کنندگی برای دسترسی سریع تر به حقایق ازلی و معنوی را بازی می کنند. همچنان که در آثار هنری اسلام نیز این مفاهیم در قالبی نمادین ارائه شده و انسان می‌تواند به طور ملموس با آنها ارتباط برقرار کند. در واقع نماد یا رمز وسیله انتقال و ابزاری برای صعود ذهن از مرتبه سفلی به مرتبه اولیا است و حرکتی عمودی دارد، برخلاف  تمثیل که دارای حرکتی افقی است.

     

    منشأ الهی نمادها

    نکته مهم دیگر در بحث پیرامون نمادها در هنر اسلام این مطلب است که سمبول‌ها منشایی الهی دارند.  به طور کلی دو دیدگاه در باب سمبولیسم وجود دارد یکی از این دیدگاه‌ها قائل به قراردادی بودن نمادها و سمبول‌ها است و دیگری بر الهی بودن آنها تأکید می‌کند. با توجه به سنت عرفانی ما، قول دوم، قابل پذیرش می‌نماید از آنجایی که عرفای ما و آموزه‌های آنان که به واقع سرچشمه هنر اسلام است و این هنر از این آبشخور غنی می‌جوشد و می‌نوشد.آنها به این مسئله  قائل هستند که سراسر طبیعت و حتی خود انسان سمبول حقیقتی فراطبیعی است و درواقع خداوند در طبیعت و انسان تجلی کرده است و سراسر طبیعت ظهوری از صورت الهی خداوند است و این در واقع همان نظریه کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت است که ریشه در عرفان و فلسفه اسلامی دارد. «اگر بپذیریم که سمبولیسم ریشه در همان سرشت باشندگان و چیزها دارد که با قوانین حاکم بر این سرشت تطابق تام دارد و اگر به یاد بسپاریم که قوانین طبیعی اساسا نمود و تجسم خواست الهی هستند، در آن صورت مجاز نخواهیم بود بر این نکته تاکید ورزیم که سمبولیسم به گفته هندوها، دارای اصلی نه – انسانی است، یا به عبارت دیگر، اصل آن پیش تر و فراتر از بشریت است ؟»8

    سرمنشاء و خاستگاه هنر اسلام مرتبط با جهان بینی اسلام و وحی است و ژرف ترین معنای این جهان بینی که محور و اصل بنیادین آن محسوب می‌شود «وحدانیت» است، وحدانیت است که موضوع کثرت در وحدت و وحدت در کثرت را این گونه وسیع در هنر اسلام رقم می‌زند. اینکه خداوند یکی است و هیچ چیز با او قابل قیاس نیست ، همان دیدگاه تنزیهی است که در اسلام نسبت به خداوند وجود دارد و دیگر اینکه خداوند واجب الوجودی است که علت همه چیز است و باقی همه ممکنات هستند و هیچ امری خارج از سیطره خداوند وجود ندارد و درواقع همه عالم و پدیده‌ها جلوه‌ای از خود اوست. هنر اسلامی نتیجه تجلی وحدت در ساحت کثرت است. این هنر به شیوه‌ای خیره کننده وحدت اصل الهی، وابستگی همه چیز به خدای یگانه، فناناپذیری جهان و کیفیات مثبت وجود عالم هستی یا آفرینش را نشان می‌دهد، خلقتی که خداوند در قرآن درباره آن می‌فرماید : «ربنا ما خلقت هذا باطلا» این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدیم. این هنر حقایق مثالی را در قالب نظام مادی که حواس انسان بی واسطه قادر به درک آن نیست، آشکار می‌کند بنابراین نردبانی است برای سفر روح از عرصه جهان دیدنی و شنیدنی به عالم غیب.9 بنابراین هنر اسلام در بسیاری از نمودهای خود بیانگر این اصل وحدانیت است.

     

    نقش شمسه در هنر اسلام

     مثلا‌ در نقش شمسه که در بسیاری از آثار هنری اسلام وجود دارد این نقش، نماد همان کثرت در وحدت و وحدت در کثرت است. کثرت تجلی صفات خداوند است که در این نقش به صورت اشکال کثیر ظهور کرده است که از مرکزی واحد ساطع شده‌اند. این نقش برای مثال در گنبد مسجد شیخ لطف الله در اصفهان قابل مشاهده است. این نقش همانطور که از نام آن هم پیداست مفهوم نور را تداعی می‌کند، همانطور که قرآن کریم نیز خداوند را نور می‌نامد، «الله نورالسموات و الارض» پس در واقع شمسه نمادی از خداوند محسوب می‌شود. نور در تمامی مذاهب حضور وسیعی دارد و در اقوام بدوی نیز ما به وضوح شاهد حضور خورشید به عنوان «خدا» هستیم. «در نزد اقوام کهن آمریکا (به عنوان مثال Tlingitها) خدای خالق با خورشید یکی می‌شود. در بنگال هند (اقوام کلاری) خورشید در رأس خدایان قرار دارد. اقوام کونه ایالات اوراسیای هند خدای روشنایی را برترین خدا می‌دانند، خدای اعظم قوم Ovaon از اقوام موندایی نیز خورشید است. در اندونزی و شبه جزیره مالاکا خورشید خدای اقوام مختلف است. در تیمور، خدای خورشید شوهر بانوی زمین است و جهان محصول آمیزش آندو – معنایی که در اکثر اسطوره‌های اقوام وجود دارد.»10 

    نور و‌ هاله نور با توجه به معنای الهی که برای آن برشمردیم در آثار نگارگری ایرانی معنایی نمادین دارند. حضور‌ هاله نور در اطراف سر اولیا و قدیسین در نگارگری قابل مشاهده است. برای مثال در نگاره «یوسف و زلیخا» اثر کمال الدین بهزاد و یا نگاره «ابراهیم در میان آتش» در مکتب شیراز این‌ هاله دیده می شود. هنرمندان مسلمان بسیاری از نقش‌های نمادین را از ایران باستان اخذ کرده اند چنانچه نقش «سیمرغ و خورشید» از آن جمله محسوب می‌شود. « سیمرغ در ادبیات حماسی قبل از اسلام (شاهنامه) نماد خرد و مداوا بوده است. اگر برای قهرمانان مشکلی به وجود می‌آمد با راهنمایی و اندرز سیمرغ مشکل برطرف می‌شد و پر سیمرغ هم مداوای زخم آنها بود. در دوره اسلامی دوباره سیمرغ در ادبیات و حکمت ایرانی ظهور پیدا می‌کند. در اشعار عطار در منطق الطیر، آثار غزالی، سهروردی، شبستری و... به سیمرغ اشاره شده است. در اینجا دیگر سیمرغ نماد خرد، مداوا و سلامتی نیست، بلکه به عنوان نماد الوهیت، انسان کامل، جاودانگی و ذات واحد مطلق در عرفان اسلامی است.»11 همچنین این نقش در سردر ورودی مدرسه علمیه نادربگ بخارا استفاده شده است که مربوط به سده دهم هجری است.

     

    نماد در نگارگری ایرانی

    نگارگری ایرانی نیز مملو از عناصر نمادین است. تمام رنگ‌ها و فرم‌ها در این هنر در پی بیان معنایی فرازمینی هستند. چنانچه باغ و فضایی که در نگارگری ایران مشاهده می‌شود نماد و تمثیلی از باغ بهشت است و تصویری از عالم مثال به معنای فلسفی آن. عالم مثال عالمی غیرمادی ولی صورتمند که ورای عالم زمینی و ناسوتی است و فضا در نگارگری ایرانی سمبولی از فضای ملکوتی در عالم مثال است و حتی رنگ ها نیز با آن درخشندگی و تلألوئی که در این آثار دارند و فاقد هرگونه سایه روشن هستند، بیان نمادینی از رنگ‌ها در آن عالم ملکوتی اند. نظریه عالم مثال در آثار فیلسوفی چون ملاصدرا مطرح شده است. او فیلسوفی بود که در دوره صفویه در ایران می‌زیست و شاهد تبلور آثار نگارگری‌ای در این دوره هستیم که به نوعی بازتاب این عالم را در آنها مشاهده می‌کنیم. از دیگر عناصر نمادین در هنر اسلام، درخت سرو است که سر آن خمیده شده است. «درخت سرو» درختی است که همزمان دو اصل مؤنث و مذکر را در وجود خود دارد و به معنای مسلمان کامل شناخته می‌شود و وجه تسمیه آن نیز اطاعت او در مقابل باد است (که تمثیلی است از فرمانبرداری انسان‌های مسلمان در برابر شریعت).12

     

    عنصرخلأ در معماری اسلام

    یکی از عناصر مهم در هنر اسلام به خصوص در معماری مساجد حضور عنصری مقدس به نام «فضای خالی» یا «تهی بودگی» است. فضای خالی در معماری مساجد اسلامی به وفور به چشم می‌خورد. این عنصر به دلیل عدم توانایی در ایجاد عناصر تزئینی نیست بلکه معنایی عمیق تر را در خود نهفته دارد. در واقع معنای نمادین این عنصر کاملاً ریشه در بنیان‌های متافیزیکی و تصور مسلمانان از خدای واحد به عنوان تنها حقیقت مطلقدارد. طبق گفته‌های ابن عربی، عالم خیال اندر خیال است و توهمی بیش نیست و ما حتی شاهد این مفهوم در آئین هندو نیز هستیم که تحت عنوان مایا13 بیان می‌شود و تنها یک حقیقت وجود دارد و آن ذات بی بدیل الله است و فضای خالی در معماری مساجد تأکیدی بر این اصل یعنی تفکر توحیدی مسلمانان است. درواقع جنبه خلأ و نیستی در کل عالم هستی به نحوی مستتر وجود دارد و حقیقت فقط از آن خداوند است و باید تمام توهمات پیرامون و ممکنات را کنار زد تا خداوند به مثابه حقیقت مطلق تجلی کند بنابراین تهی بودن با این مفهوم نمادین که در زیر آن نهفته است عنصری مقدس محسوب می‌شود و همانطور که مشاهده می‌کنیم حتی فضای خالی در معماری اسلامی دارای معنایی نمادین و سمبولیک است که ریشه‌ای متافیزیکی دارد.

     

    نقش مرغ آفتاب در هنر اسلام

    از دیگر نقوش اسلامی که دارای معنایی نمادین است و ریشه در ایران باستان دارد، نقش طاووس و خورشید (مرغ آفتاب)14 است. طاووس در ایران باستان در آیین زرتشت به عنوان مرغی مقدس محسوب می‌شده است. «در دوران باستان معتقد بودند طاووس به دلیل نوشیدن آب حیات عمر جاودانه یافت.»15 اما طاووس در دوران اسلام نیز مورد توجه قرار می‌گیرد و در بسیاری از آثار دوره اسلامی از نقش این حیوان استفاده می‌شود. حضرت علی (ع) در خطبه 165 وصف زیبایی این پرنده را می‌کند چنانچه می‌فرماید : «از شگفت انگیزترین پرندگان در آفرینش طاووس است که آن را در استوارترین شکل موزون بیافرید و رنگ‌ها و پر و بالش را به نیکوترین رنگ‌ها بیاراست، با بال‌های زیبا که پره‌های آن به روی یکدیگر انباشته... طاووس چونان شکوفه‌های پراکنده‌ای است که باران بهار و گرمای آفتاب را در پرورش آن نقش چندانی نیست... اگر به پرهای طاووس دقت کنی لحظه‌ای به سرخی گل و لحظه‌ای دیگر به سبزی زبرجد و گاه به زردی ناب جلوه می‌کند.»16 در این جملات کاملا به زیبایی طاووس اشاره شده است و بازتاب آن در هنر اسلام کاملا طبیعی به نظر می‌رسد. این نقش را در دوره اسلامی «به عنوان نماد پیامبر اسلام می‌توان روی سکه طلای بیست تومانی در دوره قاجار که در سال 1210 هجری در تهران ضرب شده است ملاحظه کرد. در این سکه روی نقش طاووس کلمه «یا محمد» نوشته شده است.»17 تمام این نقوش بیانگر این مطلب است که نقوش در هنر اسلام صرفا نقش تزئینی و آرایش نداشته و بیانگر ریشه‌ها و بنیادهای اعتقادی این دین است. استفاد از «نقش دو طاووس به صورت قرینه در دو طرف کوزه آب حیات که درخت زندگی از درون آن روییده شده،در تزئینات سردر ورودی بسیاری از مکان‌های مذهبی دوره صفویه از جمله مسجد امام اصفهان، امامزاده‌ هارون ولایه‌ اصفهان، حرم عباسی امام رضا، مقبره خواجه ربیع در مشهد و... وجود دارد.»18 همچنین از نقش طاووس در درون برج هشت گوش خرقان نیز استفاده شده است.

    در هنراسلام آثار نمادین بسیاری وجود دارد. مثلاً نقش قالی‌ها در این دوره که تمثیل و نمادی از باغ‌های بهشتی محسوب می‌شود. قالی‌ها با ترکیب بندی دلنشین و آکنده از رنگ‌های متلوّن گویی تصویر باغ‌های بهشتی را بازتاب می‌دهند. بهشت در قرآن به صورت چهار باغ بیان شده است. «این باغ‌ها به طور رمزآمیزی به صورت چهار مرحله‌ای تفسیر شده‌اند که از طریق آنها سالک به سیر درونی می‌پردازد. این چهار باغ عبارتند از باغ نفس، باغ دل یا قلب، باغ روح و باغ جوهر یا ذات. اهل عرفان عروج روحانی خویش را از طریق باغ بهشت آغاز می‌کنند.»19 در این هنر نیز حضور بیان نمادین کاملاً به چشم می‌خورد گویی کل هنر اسلام بیان نمادین و سمبولیک واقعیتی استعلایی است و قصد دارد تا مخاطب خود را به جهتی ورای معنای محسوس و اثرگذاری ملموس اثر هنری راهبر شود.

     

    ارتباط هنر و دین

     نکته مهم در مورد هنر و دین این مسئله است که اگر با نگاهی تاریخی به این دو پدیده نظر افکنیم مشاهده می‌کنیم هنر و دین همبسته قدیمی و کهن یکدیگر بوده‌اند، چنانچه هگل فیلسوف ایده‌آلیست آلمانی می‌گوید انسان‌های بدوی اعتقادات خود به نیروهای ماورایی را در قالبی مادی که همان هنر است، بیان می‌کردند و نمود این مطلب در نقاشی‌های غارها و اکثر آثار هنری ای  قابل مشاهده است که انسان بدوی خلق کرده .از نظر هگل اولین صورت پیدایش آثار هنری در کوشش انسان برای اظهار اعتقادات خویش در قالب‌های حسی بوده است. این مطلب در تمام آیین‌ها و تشریفات مذهبی انسان بدوی قابل مشاهده است و حتی رقص که امروزه به عنوان گونه‌ای هنر پنداشته می‌شود در بسیاری قبایل بدوی جنبه‌ای آیینی داشته است و ماسک‌هایی که امروزه به عنوان شی ای هنری در تاریخ هنر مورد بررسی قرار می‌گیرد، کارکردی مذهبی داشته‌اند.  نکته مهم تر اینکه «آیین پرستش و تشریفات مذهبی اغلب در یک شکل سمبولیک برگزار می‌شده است.»20 چنانچه امروزه هم آیین عبادی در اسلام و مسیحیت جنبه‌ای سمبولیک دارد و تمام اعمالی که فرد مسلمان در آیین حج به جا می‌آورد از جمله پرتاب سنگ به سمت شیطان، هفت دور گردش به دور خانه کعبه و... جنبه نمادین دارند ودیگر اینکه تمامی عناصر مسجد که محل عبادت مسلمانان است گویای معنایی باطنی هستند.

     

    معنای نمادین گنبد

    گنبد در معماری اسلام به عنوان نمادی از آسمان است و این گنبد کروی که بر پایه مکعبی قرار گرفته است به عنوان نمادی از اتحاد آسمان و زمین محسوب می‌شود. این معنای نمادین اشاره به روایتی از حضرت رسول در شب معراج می‌کند. ایشان در روایت معراج خویش گنبد عظیمی راتوصیف می‌کند که از صدف سپید ساخته شده و بر چهار پایه در چهار کنج قرار گرفته و بر آنها این چهار کلام اولین سوره فاتحه‌الکتاب نوشته شده بود : بسم الله الرحمن الرحیم، و چهار جوی آب و شیر و عسل و خمر که انهار سعادت ازلی و سرمدی (بهشتی) است از آنها جاری بود. این مثال، نمایشگر الگوی روحانی هر بنای قبه دار است. صدف یا مروارید سپید، رمز روح است که گنبدش تمام مخلوقات را در بر می‌گیرد. روح کلی که پیش از دیگر مخلوقات آفریده شد، عرش الهی نیز هست که عرش المحیط است و اما رمز این عرش، فضایی غیبی است که ماورای آسمان ثواب و سیارات امتداد دارد... اگر گنبد بنای مقدس، نمایشگر روح کلی است، «ساقه» یا «گریو» هشت ضلعی گنبد که زیر آن قرار گرفته، رمز هشت فرشته حاملان عرش هستند که خود با هشت جهت «گلباد» مطابقت دارند؛ بخش مکعب شکل ساختمان، نمودار کیهان است.21

     

    معنای نمادین محراب

     محراب نیز که از دیگر عناصر مسجد محسوب می‌شود حامل معانی نمادین بی شماری است. هرچند محراب عنصری است که در مذاهب دیگر از جمله مسیحیت نیز وجود دارد. در واقع محراب مکانی است که فرشتگان در آن برای مریم مقدس طعام می‌آورند. قندیلی که در بالای محراب آویزان می‌شود نیز به مثابه همتایی برای واژه «مشکوه» در نظام نمادپردازی در قرآن است. خداوند در سوره نور می‌فرماید : «الله نورالسموات و الارض مثل نوره مشکوه فیها مصباحٌ المصباح فی زجاجه الزجاجه کانها کوکب دری» ... «خدا نور آسمانها و زمین است. مثال نور او مانند طاقچه یا چراغدانی است که در آن چراغی است و چراغ در شیشه‌ای است و شیشه گویی ستاره درخشانی است که از درخت پربرکت زیتون که نه شرقی و نه غربی، افروخته می‌شود که نزدیک است روغن آن روشن شود وگرچه آتش بدان نرسد که نور بالای نور است. خدا هرکه را خواهد به نور خویش رهنمون شود.»22 گاه محراب را به مثابه دروازه بهشت نیز بیان کرده‌اند. به طور کلی می‌توان گفت در هنر اسلام دین و معانی و مفاهیم  حکمی نهفته در آن به عنوان عامل اصلی در شکل گیری این هنر محسوب می‌شود و هنر نیز در این زمان تبدیل به زبان عمیق حکمت‌های بشر شده است. در واقع این هنر بر علمی باطنی متکی است و ظاهر و حیث محسوس اشیا و پدیده‌ها را مد نظر ندارد. هنر اسلام با نمایاندن باطن پدیده‌ها سعی در ایجاد ارتباط با «خزاین غیب» می‌کند که وجه حقیقی خلقت هستند. این هنر وجه ناتورالیستی و طبیعت گرایانه را به کناری می نهد آنچنان که در نگارگری و حتی تصاویر نمادین این هنر کاملا قابل مشاهده است و سعی در نمایاندن اصول اساسی پدیده‌ها دارد.

     

    اصول بنیادین آثار هنری در اسلام

    به طور کلی در هنر مقدس، که هنر اسلام هم زیرمجموعه‌ای از آن محسوب می‌شود، نقوش و تصاویر حالتی از تفکر و اشراق را می‌نمایانند و در پی تطابق ظاهری و ارائه تصویری چون واقعیت موجود نیستند. در واقع می‌توان تصاویر و اشکال گوناگون آثار هنری در اسلام را به چند  اصول بنیادین و کلی بازگرداند، «(1)- اصل تغییر مداوم در حیطه بقا و دوام، (2)- اصل عدم قطعیت شناخت انسانی، (3)- اصل عشق یا دریافت با دل .این اصول را حکیمان اسلامی چون ابن عربی [ف.638ق] و حسین بن منصور حلاج [ف. 309 ق]، و نیز برخی شارحان متاخرتر اسلام و تصوف، به طور مستقیم ذکر و به تفصیل تبیین کرده‌اند می توان از تمثیل‌ها و نماد پردازی‌های موجود در آثار هنری نیز به فهم برخی از این اصول، چون «عدم قطعیت شناخت انسانی» نایل آمد.»23 یکی از اصول جهان مادی و زمینی که انسان در آن به سر می برد تغییر مداوم و تحول دائمی آن است. چنانچه این بحث در فلسفه اسلامی بارها مطرح شده است که خداوند در هر لحظه جهان را می آفریند و همه چیز در حال حرکت و صیرورت و دگرگونی است و در عین حال اصول و بنیادهای این خلقت که برخاسته از حکمت الهی است ثابت و پایدارند. در واقع نقوش اسلیمی که در هنر اسلام در تزئین مساجد بسیار به کار گرفته می شود حکایت از این امر می کنند. حال آنکه برخی پژوهشگران در حوزه هنر اسلام و تاریخ هنر  همچون «گرابار» نقش‌های انتزاعی را تهی از هر گونه مفهوم فرهنگی پنداشته و آنها را تنها به عنوان عناصری صرفاً تزئینی مطرح کرده‌اند. حال آنکه این نقوش «بیان نمادین از سیر مداوم تطور جهان (عالم ملک) و چگونگی پیوند کل آفرینش است. آرایه‌های تجسمی مختلف به منظور بازنمایی حرکت مستمر جهان طراحی شده‌اند . برای مثال اشکال بنیادین حرکتی که در شمسه‌های مقرنسی معرق و نقش دار بازتاب یافته، مبتنی بر این فهم است که جهان انسانی، که نمادش راستا مندی و ساختار متعامد (مربع یا مستطیل) است، در حیطه جهان باقی (عالم ملکوت) که نماد آن دایره است، پیوسته در تغییر و حرکت خواهد بود. ستاره‌ها و شمسه‌هایی که بر گنبدها ظاهر می شوند، چندان جنبه تزئینی ندارند، بلکه با دلالتی عمیق به سوگیری انسان‌ها و جهانی انسانی در نسبت با کل عالم اشاره می کنند.»24

    در واقع کل هستی، وجهی نمادین دارد و همه عالم جلوه‌های متکثر و نمادین حقیقت مطلق هستند و با توجه به آیه هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن، «چون خداوند الظاهر هستند، به این ترتیب آنچه در تجلی است و بنابراین کل آفرینش تجلی الهی می شود.»25 چنانکه آنانداکوماراسو آمی26 کل طبیعت را به عنوان نمادی از عالم بالا می پندارد و هیچ چیزی در این عالم نیست جز آنکه رمزی از عالم دیگر است. همچنین از نظر او تزئینات و عناصر آرایشی در فرهنگ‌های سنتی عناصری تجملی و زاید نیستند بلکه بر ویژگی های ضروری شی یا امر مورد نظر دلالت می کنند. چنانچه بسیاری از اندیشمندان سنتی مانند گنون و غیر سنتی چون پیاژه، کلود لوی استراوس، سیلبرر27 رمزگرایی و نمادگرایی را جزو ذاتی اندیشه انسانی می‌دانند و معتقدند که انسان ابتدایی همچون انسان امروزین از زبان رمزی و نمادین استفاده می کرده است. آنها بر عمومیت این زبان حتی در مراحل بدوی زندگی بشر تأکید می ورزند. چنانچه سیلبرر سعی در کشف معنای روحانی و باطنی نماد داشت. بنابراین نمادها در واقع محملی هستند تا اعیان ثابته و وجه پایدار جهان محسوس و پدیداری با هم ملاقات کنند، «خواه نهادها کلی باشند، چون اشکال هندسی اصلی و نقوش حاصل از پیوند آنها یا مارپیچ یا اعداد و خواه جزئی، نظیر نمادهایی که در آثار هنری تجسمی و موسیقایی منفرد پدیدار می شوند. مثال‌های نمادهای جزئی (خاص) تصویر گلبرگ گل محمدی در نقاشی است که به رخساره پیامبر (ص) دلالت دارد، یا کاربرد نغمه‌های موسیقایی یا مقام‌های خاصی در برخی ایقاعات که به عشق یا فراق یا مرگ دلالت می کند.»28

     

    معنای نمادین رنگ

    از عناصر مهم دیگر که در بسیاری از تمدن‌ها معنای نمادین و رمزی دارند عنصر «رنگ» است. رنگ در هنر اسلام و به خصوص در نگارگری ایرانی عنصری بسیار مهم و تأثیر گذار محسوب می شود. در نگار گری رنگ روایتگر عالمی فراسوی عالم پدیدار است پس به قطع معنایی نمادین را با خود حمل می‌کند . به طور کلی در عرفان ایرانی و اسلامی حتی مراحل سلوک عارف و حالات عارفانه او هر کدام رنگ مختص به خود را دارند. نجم الدین کبری در کتاب « فوائح الجمال و فواتح الجلال» معتقد است که سالک در مقامی از طی طریق خود رویت برخی ذوات به وسیله رنگ بر او نمایانده می شوند. رنگ ها به مثابه شاخصی برای عارف عمل می کنند که می تواند به واسطه آنها بر جایگاه و مرتبه حقیقی خود در مراحل سلوک آگاه شود.

    علاء الدوله سمنانی، به نوعی اندام شناسی عرفانی در باب رنگ می پردازد این اندام‌ها که به هفت مرحله تقسیم می شوند، هر مرحله نمایانگر مرتبتی از مراحل سلوک است و بیانگر رنگی خاص. او این مراحل را با نام‌های «لطیفه قالبیه»، «لطیفه نفسیه»، «لطیفه قلبیه»، «لطیفه سریه»، «لطیفه روحیه»،«لطیفه خفیه» و مرحله هفتم «لطیفه حقیه» یا مقام محمدیه نام گذاری می کند. مرحله اول که اندام لطیفه قالبیه است همان جسم مادی یا عالم طبیعت است که رنگی سرد و سیاه رنگ دارد . مرحله دوم که آن را «نوح وجود» نام می‌دهند به رنگ آبی است و مرحله سوم را ابراهیم وجود می نامند که رنگی سرخ دارد به مثابه عقیق که این مرحله «جایگاهی برای آن من روحانی است که در دل آدمی جا دارد»29 و سالک از دیدن این نور ذوقی عظیم را در خود احساس می کند. مرحله چهارم که موسای وجود است رنگی سفید دارد و «در این مقام علم لدنی کشف شدن گیرد. »30 داوود وجود که نام دیگر لطیفه روحیه است رنگ زرد دارد به طور کلی رنگ زرد در شرق دور نیز تقدس خاصی داشته است و به تعبیر سمنانی در رساله نوریه « زردی ای به غایت خوشاینده بود و از دیدن او نفس ضعیف و دل قوی گردد»31 مرحله ششم و هفتم به ترتیب به رنگ سیاه روشن و سبز رنگ هستند که با نام‌های عیساوی وجود و مقام محمدیه نام گذاری می شوند که مقام محمدیه در واقع تصویر ذات الهی است و مرحله عیسایی وجود مقام سرالاسرار است و به همین جهت است که آن را سیاه روشن نام می گذارد و در واقع همان عالم لاهوت است و مرحله هفتم که به رنگ سبز بود، « در فرهنگ اسلامی سمبولیسم سبز متضمن عالی ترین معانی عرفانی است و به این صورت بالاخص در اطراف نام حضرت خضر (ع) تجلی می کند. خضر سبز پوش جاوید است.»32 این تقسیم بندی که نمایانگر پیوند تنگاتنگ رنگ و سلسله مراتب و مراحل سلوک عرفانی است ، گویای ارتباط عمیقی است که هنر و عرفان در این تمدن بزرگ اسلامی با هم برقرار کرده‌اند و ما تجلی این مسئله را در هنر اسلام مشاهده می کنیم. هر چند برخی از رنگ‌ها حاوی معانی متعددی هستند مثلاً « رنگ سرخ که رنگ خون است از گذشته چونان سمبولی برای تجدید حیات در کار آمده است. در عین حال خشم و غضب و جنگ و جهاد نیز با زبان خون ظاهر شده است و شیاطین و دیو سیرتان در لباسی قرمز رنگ در نظر آمده‌اند . با وجود این تلقی ثانوی رنگ سرخ از حیث زیبایی گاه سر آمد رنگ ها محسوب شد، چنانکه در زبان روسی مفاهیم سرخ و زیبا بسیار به هم نزدیک هستند. بدینسان نوعی سمبولیسم دوگانه از رنگ سرخ القا شده  که در مورد رنگ سیاه نیز صدق می‌کند.»33 

    چنانچه در نگاره معروف « یوسف و زلیخا» اثر کمال الدین بهزاد در مکتب هرات به سال 893 ه.ق که گریز یوسف را از چنگال شهوت زلیخا نشان می‌دهد، زلیخا در لباسی قرمز رنگ نمایانده شده است این هنرمند بزرگ حضرت یوسف را در لباسی سبز رنگ تصویرگری کرده است که با توجه به اندام شناسی علاءالدوله سمنانی و تبیین وی در باب رنگ سبز، این رنگ لباس کاملا قابل توجیه است. وجود ‌هاله نور در اطراف سر حضرت یوسف نیز بیانگر مقام بالا و قدسی این حضرت است و ما به طور یقین می توانیم انتخاب عامدانه رنگ ها برای این دو شخصیت در این نگاره را از جانب هنرمند بپذیریم. به طور کلی می توان گفت «پس از قرن پنجم و ششم هجری این بینش عرفانی مبتنی بر رنگ و نور، تأثیری عمیق بر هنری گذاشت که تمامی غایتش در پرده دری عالم حجب و حدود از یک سو و کشف و شهود عالمی سراسر نور و سرور از دیگر سو بود. نگارگری و معماری ایرانی آیینه‌های این سیر و سلوک روحانی بودند»34 نکته‌ای که در اینجا قابل طرح به نظر می رسد این مطلب است که همه هنرمندان، آگاه به این رموز باطنی و اهل طی طریق و سلوک نبوده و این مطلب بسیار دور از ذهن به نظر می رسد اما مسئله اینجاست که در گذشته کسانی در رأس اصناف و حرف بودند که خود اهل سیر و سلوک بوده و شاگردان و هنرمندان بسیاری را تربیت می کرده‌اند و هنرمندان نزد آنان رمزآموزی می کردند و یافته‌های استاد هر حرفه‌ای به صورت نسل به نسل منتقل می شد و به طور قطع بسیاری از هنرمندان به همه مراتب ژرف این معانی و نمادهای به کار گرفته شده آگاه نبودند و صرف احترام و دنباله روی از استادان خود به تکرار و تداوم همان نقوش می پرداختند.

     

    معنای نمادین آینه ها

    یکی از عناصر مهم دیگری که در معماری بناهای اسلام به وفور مشاهده می شود عنصر آینه و آینه کاری است. در واقع آینه‌ها نیز معنایی نمادین را با خود حمل می کنند. آنها «محمل‌هایی برای نمایش وجوه مختلف و منکثر جهان محسوب می شوند. کثیرالابعاد بودن نیز دلالتی تلویحی به امکان ناپذیری شناخت حقیقت بالذات می کند.»35 این به آن معناست که ذات مطلق و نهان خداوند به هیچ روی قابل شناسایی نبوده و همه جلوه‌های خلقت و پدیده‌ها در عین اینکه تجلی او هستند ولی خداوند از تمثل به هر چیزی مبراست و ما هیچ گاه به نحو قطعی قادر به شناسایی حقیقت مطلق خداوند نیستیم. در واقع «آینه‌ها جلوه‌ای دیداری پدید می‌آورند که امر واقع و امر موهوم را در هم می آمیزد، در اینجا مظاهر اشیا چنانند که گویی از میان پرده یا حجابی دیده می‌شوند و اشباه چندگانه حقیقت واحد، مرزهای جهان واقعی را به هم می‌ریزد. »36 زیرا در واقع تمام پدیده‌های عالم هستی در عین اینکه تجلی خداوند هستند در عین حال پوشاننده و حجابی برای حقیقت مطلق محسوب می شوند. و چنانچه ابن عربی می‌گوید : « با این همه، کسی معمولا به سبب دقت و ظرافت فوق العاده این حجاب از آن آگاه نیست.»37

    نقش شیر و خورشید که از نقوش بسیار قدیمی در هنر ایران محسوب می‌شود، قدمتش به هزاره چهارم قبل از میلاد باز می‌گردد.  قدیمی‌ترین مفهوم این نقش، مفهوم نجومی آن است. « بر اساس علم نجوم در برج‌های دوازده‌گانه منطقه البروج، هر کدام از هفت کوکب در طول سال، منزلگاه های مختلفی دارند. بعضی از منزلگاه ها در شرایط خاص سعد و بعضی از منزلگاه ها نحس است. از منظر منجمان هر گاه کوکب خورشید در برج اسد (شیر) قرار بگیرد، زمان آسایش و امن است.  به همین دلیل نقش شیر و خورشید به عنوان نمادی خوش یمن همیشه مورد توجه منجمان و هنرمندان بوده است.38 اما بعدها در دوره اسلامی از زمان سلجوقی به عنوان نماد شیعه مطرح می شود. این نقش روی سکه‌های دوره‌های مختلف از سلجوقی گرفته تا ایلخانی وصفوی استفاده شده است. « در یک سکه طلای بیست تومانی مربوط به دوره ی محمد شاه قاجار که در سال 1210 هجری در تهران ضرب شده است، روی نقش خورشید کلمه «یا محمد» و روی نقش شیر کلمه «یا علی» نوشته شده است.39 به طور کلی می توانیم نماد پردازی را جزو لاینفک هنر اسلام به شمار آوریم. همان طور که در طی مقاله اشاره کردیم تمامی عناصر در هنرهای این دوره مانند نگارگری، معماری، موسیقی و ... مملو از عناصر و مفاهیم نمادین هستند که وجهی استعلایی دارند و به حقیقتی ماوراء خود نظر داشته و اشاره می کنند. چون به طور قطع بیان امری قدسی و فرا مادی که در چارچوب ماده محدود و زمینی نمی‌گنجد برای اینکه به بیان درآید و قابل انتقال شود، ناگزیر از استفاده از نماد است. در واقع نماد زبان گویای هر تمدن و مذهب معنوی است که در خود اسراری ماورایی را حمل می کند. حتی در هندوئیسم، بودیسم و مسیحیت نیز ما حضور عناصر نمادین را_ چه در آیین‌های عبادی و چه در آثار هنری آنها_ مشاهده می کنیم؛ چنانچه برای مثال در مسیحیت ماهی نمادی از حضرت مسیح قلمداد می شود. به عبارت دیگر « رمز نمودار وحدت تقریبا آرمانی و مطلوب همه انواع و انحا بیان است یعنی عبارت است از بیان ادراکی و شهود، «جانشینی» که باید جایگزین چیزی منحنی و مکتوم شود.»40  همچنین چنان که در طی مقاله اشاره کردیم نماد و نمادپردازی جزو ساختار اندیشه و تفکر بشر محسوب می شود و تمام آیین‌های عبادی و نیایش‌های انسان بدوی آمیخته با نماد بوده و به نحو سمبولیک اجرا می شده است.حضور عناصر نمادین در هنر اسلام به نحوی دلپذیر و عمیق ما را به سرچشمه‌های غنی حکمت و معرفت عرفان راهبر می شود. زیرا آثار هنری تمدن اسلام چیزی جز بیان هنری و زیبا شناسانه متون عرفانی آن و بنیادهای متافیزیکی آن نیست.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، نماد