تاریخ : 28 مرداد 1396
زمان : 13:34:58
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 549 بار
  • بازدید دیروز : 709 بار
  • بازدید ماه : 20943 بار
  • بازدید کل : 558007 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    توضیح ظهور و سقوط تمدن های باستان براساس مدل ریاضی

    به تازگی یک گروه تحقیقاتی با استفاده از مدلی ریاضی به توضیح چرایی اوج گیری و سقوط تمدن های باستانی پرداخته اند. آنها بویژه تحقیقاتشان را بر اولین جوامع انسانی که از طریق جنگ شکوفا شده اند متمرکز کرده اند.

    این محققان می گویند که دلیل شکست جوامع بزرگ و پیچیده در طول تاریخ را باید در بی ثباتی آمیخته با چنین ساختارهایی جست و جو کرد. ظاهراً بی ثباتی موجود در جوامع پیچیده و بزرگ را می توان به شکل ریاضیاتی پیش بینی کرد. این مدل با بررسی صدها سال از تاریخ انسانی، طبیعت پویای جوامع را آشکار می کند در حالی که کشف این پویایی با استفاده از داده های باستان شناسی مشکل است. باستان شناسان اذعان می کنند که حتی اگر نهایت کوششان را هم انجام دهند باز هم با کاوش هایشان نمی توانند جنبه های پویای جوامع را تعیین کنند. بنابراین مطالعاتی نظیر مطالعه اخیر فهم ما را از اولین اشکال همکاری انسانی آن هم در مقیاسی عظیم به دنبال دارد. نتیجه این تحقیق که با هدایت سرگئی گوریلتز استاد دانشگاه تنسی انجام شده، در اولین شماره نشریه جدید کلیودینامیکز به چاپ رسیده است. این نشریه اولین نشریه دانشگاهی است که بطور تخصصی به علم در حال ظهور تاریخ نظری و ریاضیات می پردازد. این محققان می گویند که در تحقیقشان بر چند عامل که فکر می کردند ظهور و سقوط یک جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد متمرکز شده اند. به عنوان مثال اندازه و پیچیدگی اشکال حکومتی یا دولت های در حال ظهور و طول عمرشان و الگوهای اسکان ناشی از جنگ ها را مورد بررسی قرار دادند، اما برخلاف انتظارشان متوجه شدند که تنها دو عامل بزرگ ترین اثرات را بر نتایج تحقیق به جا گذاشته است.

        یکی میزان قدرت دولت در پیروزی احتمالی در جنگ و دیگری مدتی که یک رهبر بر سر قدرت است. براساس این مدل، در صورتی ثبات اشکال مختلف حکومت های بزرگ و پیچیده در جوامع اولیه تقویت می گردیده که نتایج جنگ ها عمدتاً به وسیله قدرت و ثروت حکومت تعیین می شده است. همچنین تقویت ثبات در این حکومت ها به ارائه تعریفی خوب و پذیرفتنی از جانشینی و نیز به کارگیری سازوکارهای کنترلی تخصصی و درونی شده در داخل اشکال مختلف حکومتی مربوط بوده است. از طرف دیگر نتایج این تحقیق نشان داد که چرخه های سریع رشد و سقوط حکومت ها به جنگ ارتباط داشته است. به گفته این مولفان، ثروتمندترین حکومت ها لزوماً پیروز میدان جنگ نیستند بلکه عوامل زیاد دیگری در کنار ثروت می تواند بر نتیجه یک جنگ اثر بگذارد. این مدل همچنین نشان می دهد که سقوط سریع یک حکومت ممکن است حتی بدون اختلالات آب و هوایی مثل خشکسالی و افزایش جمعیت رخ داده باشد. در چند دهه گذشته، مدل های ریاضیاتی اهمیتشان را در علم اقتصاد، زندگی و فیزیک نشان داده اند، اما حالاآشکار می شود که برای توضیح داده های تاریخی هم به کار می آیند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    معمای حل نشده واتسکا

     شهر کوچک «واتسکا» واقع در شمال شرقی ایالت ایندیانا درست شبیه به دیگر شهرهای کوچک نیمه وسترن و کشاورزنشین اواخر قرن نوزدهم آمریکا بود و کمتر اتفاق عجیبی در آن می افتاد تا اینکه ماه جولای سال 1877 فرا رسید. در این ماه بود که برای نخستین بار «معمای واتسکا» آغاز شد.

    در ماه جولای سال 1877 دختر 13 ساله ای به نام «لورنسی ونوم» برای اولین بار به عالم خلسه عجیب و غریبی فرو رفت و گفت با فرشتگان و ارواح مردگان صحبت می کند! این جملات عجیب گاه روزی چند بار به وقوع می پیوست و بعضی از آنها ساعت ها به طول می انجامید. در طول مدت خلسه، لورنسی با صداهای مختلف صحبت می کرد و از مکان هایی سخن می گفت که در طول عمرش آنجا را ندیده و تعریفش را نشنیده بود و وقتی سرانجام از آن حالت خارج می شد هیچ یک از آن حرف ها و حالت ها را به خاطر نمی آورد.

    خبر اتفاقات عجیبی که در خانه توماس و لورنیدا ونوم می افتاد به سرعت در شهر پیچید و حتی به دیگر شهرها نیز راه یافت و همه آرزو داشتند به واتسکا بروند و این دختر عجیب را ببینند. در آن زمان تلاش برای ارتباط با ارواح در آمریکا به اوج خود رسیده بود و خیلی ها به این موضوع علاقه نشان می دادند و می خواستند بدانند لورنسی چطور با عالم ارواح ارتباط برقرار می کند ولی خانواده ونوم علاقه ای به این موضوع نداشتند و تنها به آرامش و سلامت دخترشان می اندیشیدن. آنها لورنسی را از این دکتر به آن دکتر می بردند تا شاید کسی بیماری عجیب او را تشخیص داده و او را درمان کند ولی در نهایت به آنها گفته شد لورنسی دچار بیماری روحی شده و باید برای درمان به آسایشگاه روانی ایالتی برود. خانواده دلشکسته ونوم که فکر می کردند این کار تنها راه نجات دخترشان است تصمیم گرفتند او را در آسایشگاه بستری کنند.اما پیش از بستری شدن لورنسی یعنی در ماه ژانویه 1878 مردی به نام «آسا راف» که ساکن واتسکا بود به خانه پدری ونوم رفت. او گفت که دخترش «مری» درست همین مشکل لورنسی را داشت و از آنها تقاضا کرد لورنسی را به آسایشگاه بفرستند زیرا دختر او «مری» نیز به آسایشگاه روانی فرستاده شده و در آنجا فوت کرد. آقای راف معتقد بود روح مری هنوز در کنار آنهاست و احساس می کرد این روح حالا در جسم لورنسی ونوم حلول کرده است! این آغاز یک سری اتفاقات بود که شهر واتسکا را تکان داد و معمایی را به وجود آورد که تا امروز حل نشده باقی مانده است. برای درک این موضوع باید اول به «مری راف» و زندگی او بپردازیم:

    «مری» دختر «آساراف» در اکتبر 1846 به دنیا آمد و از شش ماهگی دچار حملات روحی یا صرعی عجیبی می شد. این حملات تا 19 سالگی ادامه داشت و بر شدت آنها افزوده می شد تا سرانجام روز 5 جولای سال 1865 در آسایشگاه جان سپرد. او در کودکی از صداهایی شکایت می کرد که در سر خود می شنید. این صداها به او امر می کردند که کارهایی را انجام دهد که می دانست درست نیست. وقتی بزرگ تر شد ساعت های متمادی به عالم خلسه فرو می رفت. در طول این مدت قدرت عجیبی می یافت و از چیزهایی صحبت می کرد که در اوقات معمولی چیزی از آنها نمی دانست.

    ? آنها چیزی نمی دانستند

    وقتی مری از دنیا رفت، لورنسی تقریبا یک ساله بود. وقتی هفت ساله بود به همراه خانواده به «واتسکا» نقل مکان کرد. خانواده ونوم هیچ چیزی از داستان عجیب مری نمی دانستند ولی روز 11 جولای 1877 اتفاقات عجیب شروع شد. آن روز وقتی لورنسی از خواب بیدار شد احساس سرگیجه و حالت تهوع داشت.

    او پیش مادرش به آشپزخانه رفت و گفت حالش بد است و ناگهان غش کرد و افتاد. پنج ساعت بعد لورنسی از خواب بیدار شد و گفت حالش خوب شده است ولی همان روز اولین حمله خلسه به او دست داد. او در حالت خلسه می گفت ارواح بسیاری را می بینید و حتی روح برادرش را که در سال 1874 مرده بود را هم می دید. او در این وضعیت با صداهای مختلف مردانه و زنانه و گاه به زبان های خارجی عجیب و غریبی حرف می زد. داستان لورنسی و وضعیت او تیتر درشت روزنامه ها شد و آقای راف بیش از هر کسی که خبرهای او را دنبال می کرد و وقتی فهمید والدین لورنسی می خواهند او را به آسایشگاه بسپارند بلافاصله به سراغ آنها رفت و آنها را قانع کرد اجازه دهند «دکتر وینچستر استیونس» روانشناس او را ببینند. خانم و آقای ونوم با تردید پذیرفتند و دکتر استیونس، لورنسی را هیپنوتیزم کرد و سعی نمود با ارواح درون جسم او ارتباط برقرار کند. چند ثانیه بعد لورنسی شروع به صحبت با صدایی مردانه شد و سپس از طرف روح فردی به نام کاترینا هوگان و بعد از آن مردی به نام «ویلی کانینگ» حرف زد. بعد از یک ساعت او اعلام کرد نام روحی که در جسم اوست «مری راف» می باشد. این حالت تا روز بعد ادامه داشت و لورنسی ادعا می کرد «مری راف» است. او نمی دانست کجاست و خانم و آقای ونوم یعنی پدر و مادرش را نمی شناخت. در این وقت همسر و دختر آقای راف که «مینروا» نام داشت به خانه ونوم ها آمدند. لورنسی بلافاصله پس از دیدن آنها گفت: مامان و «نروی» آمدند. جالب اینجاست که پس از مرگ مری دیگر هیچکس مینروا را «نروی» صدا نمی زد!

    روز یازدهم فوریه لورنسی یا همان «مری» به خانه، پدری راف که آنجا را خانه خود می دانست رفت و خیلی احساس راحتی می کرد او تمام همسایه ها را می شناخت و نسبت به خانم و آقای ونوم غریبی می کرد. او در آن خانه بسیار خوشحال بود و هیچ مشکل روحی نداشت. تا هفت ماه بعد این وضعیت ادامه داشت و در این مدت خانم و آقای ونوم مرتب به دخترشان سر می زدند. سرانجام در اوایل ماه می 1878 لورنسی به خانواده راف گفت وقت رفتن نزدیک است ولی از این بابت خیلی غمگین ناراحت بود. دو روز بعد مری رفت و لورنسی به خانه خانواده ونوم بازگشت. از آن به بعد لورنسی دیگر مشکل روحی و حالت خلسه نداشت و اثری از بیماری در او دیده نشد. پدر و مادرش مطمئن شدند که دخترشان درمان شده است و از این بابت از روح «مری راف» ممنون بودند.

    واقعا چه اتفاقی در شهر کوچک واتسکا افتاد؟ آیا به واقع روح مری راف جسم لورنسی را تسخیر کرده بود؟ خانواده های این دو دختر و صدها نفر از کسانی که از نزدیک آنها را می شناختند از این بابت مطمئن بودند. ولی چه توضیح دیگری می توان برای آن اتفاقات و معمای واتسکا داشت؟!

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    معمای ابرنواختر رؤیت شده در ۱۸۵ میلادی حل شد

    معمایی پیرامون اولین ابرنواختر ضبط شده در تاریخ مدون بشر، که منجمان چینی در سال ۱۸۵میلادی آن را رؤیت کردند، حل شده است.

    ابرنواختر "آر سی دبلیو ۸۶" در آن زمان به عنوان یک "ستاره مهمان" ضبط شده بود.در دوره های اخیرتر منجمان کنجکاو بوده اند که این سحابی چگونه به این سرعت و در این ابعاد رشد کرد.رصدهای تلسکوپ فضایی اکنون حاکیست که پیش از انفجار، بادی از ستاره برخاست که باعث ایجاد "حفره ای" در فضای اطراف شد و همین زمینه را برای رشد سریع آن فراهم کرد.این ابرنواختر در فاصله ۸هزار سال نوری از زمین، بسیار بزرگ است و اگر امکان مشاهده نور فروسرخ آن با چشم غیرمسلح وجود داشت به اندازه ماه به نظر می رسید.این یافته ها که نتایج آن در نشریه "استروفیزیکال" چاپ شده داده های فعلی از تلسکوپ اشعه ایکس چاندرا و رصدخانه "اکس ام ام-نیوتون" را با تصاویر اخیر از تلسکوپ فضایی اسپیتزر و تلسکوپ مادون سرخ "وایز" ترکیب می کند.

    هر دو اینها به نور مادون قرمز حساس هستند و تصویری از وضعیت موادی در بقایای ابرنواختر که دمای آنها بسیار پایین است ارائه می کنند.این داده ها نشان می دهد که ابرنواختر ابتدا در درون یک "حفره" نسبتا خالی شکل گرفت که باعث شد مواد آن بتواند بدون مانع به سرعت رشد کند.با این حال پرونده "آر سی دبلیو ۸۶" بسته نشده است؛ این حفره ها تنها در مورد ابرنواخترهای به اصطلاح "ریزش هسته" شکل می گیرند، اما رصدهای چاندرا و اکس ام ام-نیوتون شواهدی از وجود مقدار زیادی آهن در این بقایا به دست می دهد - که با ابرنواخترهای نوع 1A مرتبط است.بیل دانچی دانشمند ماموریت های اسپتیزر و وایز می گوید: "منجمان یکی از اسرار یک معمای دو هزار ساله کیهانی را گشودند تا با یک معمای دیگر روبرو شوند."

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    معمای عجیب زغال‌اخته‌های سیاره سرخ

    علی‌رغم توجه عموم مردم به مریخ‌نورد جدید ناسا یعنی کیوریاسیتی، مریخ‌نورد هشت‌ونیم ساله ناسا، آپورتونیتی (Opportunity) تصویری از سطح مریخ ارسال کرده که پژوهشگران را سردرگم‌ کرده است.

    عرفان خسروی: قطعات گوی‌سانی که در یک رخ‌نمون مریخی دیده می‌شوند و هفته گذشته توسط کاوشگر آپورتونیتی پیدا شده‌اند، از جهات بسیاری با گویچه‌های آهن‌داری که معمولاً زغال‌اخته نامیده می‌شدند و از زمان فرود آپورتونیتی در زمستان 2004/1382 بر سطح مریخ شناخته شده بودند، تفاوت دارد.

    آپورتونیتی اکنون در حال بررسی رخ‌نمونی به نام کرک‌وود (Kirkwood) در قطعه کیپ‌یورک (Cape York) از لبه غربی دهانه برخوردی اندیور (Endeavor به معنی تلاش) است. گویچه‌های جدید که حدود 3 میلی‌متر قطر دارند برخلاف گویچه‌های پیش‌تر شناخته‌شده آهن کمی در بر دارند.

     

    تصویر به دست آمده یکی از غیرطبیعی‌ترین تصاویری است که از ابتدای مأموریت آپورتونیتی به زمین مخابره شده است. رخ‌نمون کرک‌وود پر است از چنین گویچه‌هایی است که تا کنون مانند آن در سطح مریخ شناسایی نشده بود.

    زغال‌اخته‌هایی که در جاهای دیگر مریخ کشف شده بودند سنگال‌هایی (Concretion) بودند که بر اثر فعالیت آب‌های معدنی درون صخره‌های مریخی تشکیل شده و نشان‌دهنده جریان آب در گذشته مریخ بودند. سنگال‌ها وقتی به وجود می‌آیند که کانی‌های محلول در آب از حالت انحلال خارج شوند و توده‌هایی سخت درون صخره‌ها ایجاد کنند. بسیاری از این سنگال‌ها توسط باد خرد شده و خورده‌شده‌اند و ساختار مرکزی آن‌ها به جای مانده است.

    آپورتونیتی با استفاده از تصاویر میکروسکوپ روی بازویش صخره‌های کرک‌وود را بررسی می‌کند. پژوهشگران از ابزار دیگری که روی بازوی آپورتونیتی قرار دارد ترکیب این گویچه‌ها را بررسی کردند. این ابزار طیف‌سنج تابش X ذره آلفا نام دارد. بنابه اطلاعات به دست آمده باید پوسته بیرونی این گویچه‌ها ترد و مغزه آن‌ها نرم‌تر باشد و از نظر تجمع کانی‌ها، ساختار و ترکیب شیمیایی با گویچه‌های پیش‌تر شناخته‌شده تفاوت دارند. بنابراین با یک معمای تمام‌عیار زمین‌شناسی روبه‌رو هستیم. فرضیه‌های مختلفی هم وجود دارند که همه آن‌ها به یک اندازه درست به نظر می‌رسند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد. بنابراین باید ذهنمان را باز بگذاریم و منتظر باشیم تا خود صخره‌ها رازهای بیشتری برملا کنند.

    منطقه‌ای که آپورتونیتی قرار است در آینده نزدیک کاوش ‌کند، طبق رصدهای انجام‌شده از مدار مریخ مملو از رسوبات رسی است و مأموریت بعدی آپورتونیتی بررسی این رسوبات است. وضعیت کاوشگر نیز بسیار خوب ارزیابی می‌شود و به رغم هشت سال و نیمی که از فعالیت سختش روی مریخ می‌گذرد، سطح انرژی‌اش در اعتدال بهاری (که طی همین ماه در نیمکره جنوبی مریخ رخ می‌دهد) بسیار خوب خواهد بود و با توجه به افزایش دریافت انرژی خورشید، برای چند ماهی افزایش خواهد یافت.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    معمای نور اسرارآمیز در آسمان آلمان، حل شد

    شهروندان آلمانی در شب کریسمس نور عجیبی را در آسمان دیدند که به اعتقاد عده‌ای ستاره دنباله‌دار پیشگویی تولد مسیح (ع) و از نظر بعضی دیگر یک یوفو بود اما اکنون این معمای اسرارآمیز حل شده است

    دقیقاً در ساعت 17:30روز 24 دسامبر تلفن‌های مراکز فوریت‌های پلیس در بسیاری از مناطق آلمان به صدا درآمد. به طوری که در مدت 10 دقیقه در حدود 60 تماس در این مراکز ثبت شد.

    افرادی که با پلیس تماس گرفتند مدعی بودند که نور اسرارآمیزی را در آسمان رویت کرده‌اند. به اعتقاد عده‌ای از آنها این نور مربوط به ستاره دنباله داری است که تولد مسیح را پیشگویی کرده و بنابراین در شب کریسمس بار دیگر در آسمان دیده شده است. درحالی که به اعتقاد بعضی دیگر نور متعلق به یک فضاپیمای بیگانه فضایی (یوفو) بوده است.

    یک عکاس آلمانی به نام "جنز بورخرز" نیز موفق شده بود از این نور عکسبرداری کند.

    به گزارش خبرگزاری مهر، سخنگوی مرکز هوا فضای آلمان با تائید رویت این نور طی اطلاعیه‌ای این معما را حل کرد.

    درحقیقت به نظر می‌رسد این نور که نه تنها در نواحی مختلف آلمان بلکه در بسیاری دیگر از نقاط اروپا از جمله بلژیک، فرانسه و هلند نیز دیده شده است، حاصل انفجار ناشی از سقوط ماهواره ارتباطی نظامی "مِریدیان" و موشک سایوز 2 بود که در نزدیکی شهر "توبولسک" در سیبری سقوط کرد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    حل معمای گربه شرودینگر

    فیزیکدانان موسسه ملی معیارها و تکنولوژی واقع در بولدر (ایالت کلورادو) تحت هدایت "کریس مونرو" و "دیوید واین لند" با اشعه لیزر روی یک واحد اتم بریلیوم (سنگ گرانبهای سبز رنگ) کار ظریفی انجام دادند. به نوشته نشریه "ساینس" بنظر می آید که اتم همزمان در دو نقطه فیزیکی (مادی) جداگانه قرار دارد.

    هدف فیزیکدانان از این آزمایش، کشف این نکته بود که آیا یک اتم در کلیت خود میتواند همان رفتار عجیب ذرات زیر ـ اتمی (نظیر الکترونها، فوتونها، کوارکها، نئوترینوها و سایر تقسیمات زیر ـ اتمی) را داشته باشد. در سطح زیر ـ اتمی ماده که به دنیای کوانتوم مشهور است، عملکرد ذرات ریز بر مبنای قوانینی فیزیکی صورت میگیرد که با "قوانین کلاسیک فیزیکی" مربوط به عملکرد اجسام بزرگتر در سطح "ماکروسکوپی" ماده تفاوت بسیار دارد.برای مثال در مشاهده ذرات زیر اتمی که "بیان سیزو" آنها را "ویویکل" (موجذره ـ ترکیب موج و ذره) می نامند، بسته به روش مشاهده، بنظر میرسد گاه عملکرد مشخصه ذرات را دارند و گاه مشخصه امواج را. و در عین حال، تئوریهای با نفوذ در عرصه غالب فیزیک مدرن ادعا میکنند که ذرات زیر ـ اتمی برخلاف ماده ماکروسکوپی، یک "مکان" (استقرار) ندارند.در تاریخ فیزیک کوانتوم، بر سر اینکه چرا اجسام در سطح ماکرو به همین نحو عمل نمیکنند، مشاجره زیادی درگیر بوده است. و در مورد امکان تعمیم قوانین فیزیک کوانتوم که در مورد ذرات زیر ـ اتمی مطرح است به اجسام ماکروسکوپی (شامل ملکول ها یا حتی اشیاء قابل رویتی که ما در زندگی روزمره با آن سر و کار داریم)، نظراتی ابراز شده است.در آزمایش فوق الذکر، فیزیکدانان کوشیدند ببینند "زمانیکه اصل شرایط فوق العاده کوانتوم را به سیستمهای ماکروسکوپی که بطور سنتی توسط فیزیک کلاسیک تشریح شده اند بسط دهیم، چه اتفاقی می افتد.

     

    "بنا بر گزارش فیزیکدانان در نشریه "ساینس"، آنها یک واحد اتم بریلیوم را در یک حصار مغناطیسی حبس کرده و سپس از طریق جدا کردن یکی از الکترون هایش، یک بار الکتریکی به اتم دادند. (اتمی که بار الکتریکی یافته را یون می نامند.) "یون حاصله فورا حصار مغناطیسی را حس میکند و درونش محبوس میشود. به گفته "مونرو" گام بعدی، سرد کردن یون توسط لیزر است تا اینکه یون در مرکز حصار واقعا بی حرکت بایستد. حال که یون نمیتواند بجنبد، فیزیکدانان از دو اشعه لیزر که رنگهایشان با هم تفاوت اندکی دارد استفاده میکنند تا یون را با شرایط فوق العاده وضعیتهای درونی کوانتوم همساز کنند. منظور وضعیتهای فوق العاده ریزی است که به آن چرخش صعودی و چرخش نزولی (چرخش همزمان روی دو محور ـ فرفره ای یا اسپینی) میگویند…" یون بریلیوم همزمان دو وضعیت متفاوت را بنمایش میگذارد؛ به همان نحوی که آن را "شرایط فوق العاده" می نامند.

     

    تا اینجای آزمایش چندان عجیب نبود. اما سپس "مونرو" و گروهش از اشعه لیزر برای ایجاد یک موج استفاده کردند تا "یون را با فرکانسی مشابه فرکانس نوسان طبیعی خودش در حصار حرکت دهند." نیروی حاصله، یون را به حرکت در می آورد؛ بسیار شبیه به نیروی متناوبی که شما ممکنست برای حرکت دادن یک کودک روی تاب بکار ببرید. "مونرو" میگوید که لیزرها طوری تنظیم شده که فقط بر یکی از دو وضعیت فوق العاده ریز تاثیر بگذارد. گروه مذکور از طریق تغییر در تنظیم لیزرها، نخست یکی از وضعیتهای فوق العاده ریز را به حرکت درآوردند. سپس، دومی را خارج از فاز اولی حرکت دادند…

    در واقع فیزیکدانان مذکور جهت اندازه گیری فاصله بین دو وضعیت، نخست آنها را بسمت یکدیگر هل دادند تا آنجا که بر هم منطبق شده و در هم تداخل کردند."بعبارت دیگر، "مونرو" و "واین لند" مدعیند که دو وضعیت این واحد اتم را با کشش از هم جدا کرده اند. بدین ترتیب، این اتم در آن واحد، در دو مکان ظاهر میشود. چون این دو "بخش موج یونی" ظاهرا در دو مکان متفاوت قرار داشتند، دیگر بنظر نمی آمد که خود اتم آنگونه که معمول ماده ماکروسکوپی است، یک مکان واحد داشته باشد.

    فیزیکدانان ادعا کردند که دو وضعیت حدودا 80 نانومتر از هم دور شدند ـ که این از معیارهای اتمی بسیار دور است. نشریه "ساینس" گزارش میدهد که این فاصله "از هر بخش موجی بزرگتر بوده و از یون موجود هم بسیار بزرگتر است."گربه شرودینگر حول و حوش این آزمایش، مباحثه فراوانی در مورد پارادکس گربه شرودینگر براه افتاده است. اروین شرودینگر یک دانشمند اتریشی بود. او در دهه 1930 لطیفه ای در هجو برخی دانشمندان ساخت. این دانشمندان مدعی بودند که رفتار غیر قابل پیش بینی ذرات زیر ـ اتمی نشان میدهد، دنیای واقعی فقط زمانی موجودیت دارد که شخص به مشاهده اش بپردازد.

    لطیفه شرودینگر میگفت: تصور کنید گربه ای در یک جعبه گیر افتاده و در آنجا شیشه زهری هم هست. یک قطعه جسم رادیواکتیوی نظیر اورانیوم هم در جعبه قرار دارد. اگر یک اتم اورانیوم زوال یابد، یک ردیاب الکترونیکی چکشی را به حرکت در خواهد آورد؛ آن چکش شیشه زهر را خواهد شکست و گربه کشته خواهد شد. اما بعلت غیر قابل پیش بینی بودن ذرات در سطح زیر ـ اتمی (نظیر زوال رادیواکتیو هسته اورانیوم) شما فقط میتوانید بر امکان زوال یک اتم واقف باشید، اما نمیتوانید لحظه دقیق را پیش بینی کنید. بعبارت دیگر، شما نمیتوانید از قوانین فیزیک زیر ـ اتمی برای پیش بینی اینکه گربه مرده است یا نه استفاده کنید. تنها راه پی بردن به این مسئله، نگاه کردن به داخل جعبه است. برخی دانشمندان میگفتند از آنجا که نمیشود عملکرد یک ذره زیر ـ اتمی را در لحظه دقیقا گمان زد، معنایش اینست که تا وقتی شما چیزی مشاهده نکرده اید این ذره واقعا کاری انجام نداده است ـ یعنی یا ذرات بنوعی در چارچوب کوانتوم مسکوت گذاشته میشوند و یا اینکه مشاهده شما به تردید خاتمه می بخشد.

    شرودینگر این نظریه را مسخره میکرد و میگفت ما تا وقتی جعبه را باز نکرده ایم این را هم نمیتوانیم بگوئیم که گربه مرده است یا زنده. پس بر مبنای منطق برخی افراد، تا وقتی جعبه باز نشده گربه هم زنده است و هم مرده! یک اتم اورانیوم ممکنست زوال یافته باشد ـ اما این مشاهده ماست که واقعا گربه را خواهد کشت. شرودینگر به افسانه معتقد نبود.

    یکی از نقطه نظرات وی این بود که قوانین ماده زیر ـ اتمی را نمیتوان در مورد ماده ماکروسکوپی (مثلا یک گربه) بکار بست. اما داستان گربه زنده ـ مرده بعنوان یک تبارز سمبلیک از شکاف بین رفتار ماده در دو دنیای زیر ـ اتمی و ماکرو بر سر زبانها باقی ماند.فیزیکدانان "موسسه ملی معیارها و تکنولوژی" واقعا ادعا نمیکنند که یک "گربه شروی دینگر" حقیقی پیدا کرده اند. یعنی نمیگویند یک پدیده ماکروسکوپی بر مبنای قوانین فیزیک کوانتوم عمل کرده است. اتم بریلیوم در مقایسه با سایر اتمها، بسیار کوچک است. این اتم فقط از 4 اکترون، 4 پروتون و 5 نئوترون ساخته شده است. بعبارت دیگر، اتم بریلیوم در محدوده اتمها بسیار به دنیای زیر ـ اتمی نزدیک است. بنابراین آزمایش بر روی یک واحد اتم بریلیوم، آنقدرها هم در سطح ماکروسکوپی ماده نمیگنجد.

    این عمل در سطح "مزوسکوپی" ماده انجام میگیرد. یعنی در سطح گذاری بین سطوح زیر ـ اتمی و ماکروسکوپی. به قول یکی از دانشمندان، برای اینکه بتوان ادعا کرد فیزیکدانان مذکور یک گربه شرودینگر پیدا کرده اند، یعنی پلی بین دو دنیای زیر ـ اتمی و ماکرو یافته اند، "دو وضعیت (یون بریلیوم) باید از لحاظ ماکروسکوپی صاحب مختصاتی بوضوح متمایز باشند… نه اینکه صرفا به لحاظ فیزیکی با هم 80 نانومتر فاصله داشته باشند."مجله "ساینس" گزارش داده که وقتی جدائی دو بخش موج یونی به حد ماکروسکوپی رسید، عمر آنها ظاهرا "بینهایت کوتاه شد." ـ "زمانیکه جدائی را بیشتر (یا کلاسیک تر) کردند، عمر شرایط فوق العاده به پایان رسید.

    " بعبارت دیگر، وقتی دانشمندان کوشیدند دو بخش موج یونی را بیش از حد با کشش از هم دور کنند، نتوانستند دو وضعیت جداگانه باثبات را حفظ نمایند.فیزیکدانان امیدوارند که آزمایشات بیشتر در این راستا، تصویر گسترده تری از تضادهای بین دنیای کوانتوم و "دنیای کلاسیک" بدست دهد. اینهاست زمینه بحثی که بر سر پیدا شدن "گربه شروی دینگر" در آزمایش موسسه ملی براه افتاده است.علم و مبارزه طبقاتیبه لحاظ تاریخی، اکتشافات جدید علمی به برخی تلاشها در ارائه درک متافیزیکی و ایده الیستی از رفتار ماده دامن زده است. برای مثال، کشف این مسئله که اتمهای رادیوم بر اثر تشعشع زوال می یابند، باعث شد برخی افراد قانون قبلی فیزیک کلاسیک که میگفت "ماده را نه میتوان آفرید و نه نابود کرد" را زیر سئوال برند. زمانیکه برخی افراد اعلام کردند "ماده ناپدید میشود"، این ایده پا گرفت که نوع بشر نمیتواند واقعا بداند که یک واقعیت مادی عینیتا موجود است.

    سپس برخی افراد نظیر دانشمندی بنام "ارنست ماخ" اصرار کردند که ما نسبت به پدیده ها فقط "احساسات" داریم؛ اما واقعا نمیتوانیم شناخت مطمئنی از آنها داشته باشیم. در سالهای قبل از انقلاب روسیه، این ایده ها تاثیر مهمی بر مبارزه طبقاتی داشت. در همان دوره، لنین علیه تئوریهای ماخیستی که توانائی مردم در شناخت واقعی جهان و تغییر آن را نفی میکرد بحث و استدلال نمود.در قرن نوزدهم، مردم فکر میکردند که نور صرفا یک موج الکترومغناطیسی است. اما بعدا کشف شد که نور از ذراتی هم درست شده است. این ذرات، فوتون نام گرفتند. مردم دریافتند که نور فقط بعنوان موج وجود نداشته بلکه بعنوان ذره هم موجود است.

    اکتشافات بیشتر در قرن بیستم روشن کرد که اتمها از ذرات بسیار کوچکتری ساخته شده اند. اینها را ذرات زیر ـ اتمی نامیدند. این کشف به مباحثه بر سر قوانین ماده در سطح زیر ـ اتمی پا داد. بعلاوه این بحث هم جریان یافته که آیا نوعی ذره زیر ـ اتمی "نهائی" که واحد پایه ای ساختمان کائنات باشد و نتوان آن را به بخشهای کوچکتری تقسیم کرد وجود دارد یا نه.مقاله "بیان سیزو" سابقه این مباحثات را ذکر نموده و مطرح میکند که "ماده تا بینهایت قابل تقسیم است."امروز، 90 سال بعد از لنین و 20 سال بعد از نگارش مقاله "بیان سیزو"، حرفهای زیادی درباره "عصر اطلاعات"، "جامعه پسا ـ صنعتی" و حتی (مجددا) درباره "ناپدید شدن ماده" براه افتاده است.

    "سیاستهای هویتی" رایج این نظر را جلو میگذارند که واقعیات برای افراد مختلف، بسته به تجربه اجتماعی آنها، متفاوت است. بنابراین ضروری است که یکبار دیگر موجودیت واقعیت عینی را مورد بحث قرار دهیم.آزمایش اخیر "موسسه ملی معیارها و تکنولوژی" همانند آزمایشات علمی قبلی، به اظهار نظراتی انجامیده که کشفیات جدید علمی را در تقابل با درک رایج از قوانین ماده مطرح میکنند. روزنامه "نیویورک تایمز" فورا در صفحه اول خود مقاله ای با این عنوان منتشر کرد: "یک فیزیکدان اتم را در آن واحد، در دو مکان قرار داد." این مقاله همچنین بسیار نگران تاثیر احتمالی وضعیتهای جداگانه یون بر سیستم بانکی بین المللی سرمایه داری بود.

    این حدس در مقاله مذکور مطرح شده که اگر "پدیده بتواند در آن واحد در دو نقطه باشد"، میتوان کامپیوترهای کوانتوم فوق العاده سریع جدیدی ابداع کرد که بسادگی بتوانند همه کدهای رمزی مورد استفاده در موسسات عظیم مالی بین المللی را باز کنند. (تصورش را بکنید! از امکان ابداع کامپیوترهای فوق العاده سریع جدید بحث میکنند و تنها مسئله مهم اجتماعی که بنظرشان می آید تاثیر این کامپیوترها بر اسرار بانکی است!) بعدا همین روزنامه، مقاله جدی تری نوشت که علیه معرفی نادرست آزمایش مورد بحث هشدار میداد. اما حتی در مقاله دوم هم حدسیاتی درباره امکان "کائنات دوگانه" مطرح شده است.

    این موضوع، باب طبع سریال "پیشتازان فضا" بود. در چارچوب این تصور، کائنات های جداگانه و در کنار هم موجودند که از وجود یکدیگر بی خبرند؛ مگر اینکه کسی به کائنات "دیگر" برود و آن را مشاهده کند.علاوه بر آزمایش فوق الذکر، هم اکنون یک مباحثه داغ دیگر در مورد رابطه میان علم و جامعه جریان دارد. آیا مبارزه طبقاتی هیچ ربطی به تئوری علمی دارد؟

    برخی دانشمندان نافی میشوند که فعالیتشان در یک چارچوب فرهنگی، اجتماعی و طبقاتی صورت میگیرد و این چارچوب بر مشاهدات، نتیجه گیریها و تئوریهایشان تاثیر میگذارد. و برخی دانشمندان فکر میکنند که غیر متخصصان نمیتوانند مباحثات علمی مدرن را حقیقتا درک کنند و بنابراین نمیتوانند آگاهانه در آن شرکت جویند. آنها معتقدند غیر متخصصان مسلما هیچ حقی ندارند که عینی بودن و معتبر بودن تئوریهای علمی یا (دقیقتر گفته باشیم) تئوریهای مطرح شده توسط دانشمندان را زیر سئوال ببرند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    معمای انحراف محور سیاره اورانوس حل شد

    گروهی از سیاره شناسان فرانسوی اعلام کردند که معمای بزرگ انحراف 98 درجه ای محور سیاره اورانوس را نسبت به طرح مداری منظومه خورشیدی حل کرده اند.

    سیاره اورانوس یک ویژگی مهم دارد که آن را از سایر سیارات منظومه شمسی متمایز می کند.

    در حقیقت، محور چرخش این سیاره نسبت به طرح مداری اطراف خورشید 98 درجه کج است که این زاویه میل نسبت به زاویه میل سایر سیارات بسیار زیاد است.

    برای مثال، زوایه انحراف زمین 23 درجه و برای زحل و نپتون 29 درجه است. درحالی که زاویه میل سیاره مشتری نسبت به محور طرح مداری اطراف خورشید تنها 3 درجه است.

    فرضیه پذیرفته شده ای که در توضیح این انحراف منحصربفرد سیاره اورانوس که موجب می شود این سیاره بر روی یک پهلو بچرخد بیان می دارد که در گذشته یک جسم آسمانی با جرم حدود دو برابر زمین با اورانوس برخورد کرده است.

    باوجود این، سیاره شناسان هرگز این نکته را پنهان نکردند که این فرضیه از مشکلی رنج می برد که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت. به طوریکه اگر این مکانیزم وجود داشته باشد قمرهای این سیاره باید زاویه انحراف اصلی خود را حفظ می کردند. این درحالی است که حتی محور آنها نیز دقیقاً 98 درجه انحراف دارد.

    اکنون به نظر می رسد که گروهی از دانشمندان رصدخانه Observatoire de la Cote d'Azur در نیس فرانسه توانسته اند این معما را حل کنند.

    این ستاره شناسان برای بازسازی سناریوهای مختلف دلیل این ناهنجاری شبیه سازیهای رایانه ای را انجام دادند و کشف کردند که اگر این برخورد زمانی اتفاق افتاده باشد که اورانوس هنوز در اطراف یک حلقه سیاره ساز می چرخیده است این حلقه با تشکیل یک کمربند به شدت کج نسبت به طرح استوایی دوباره ساخته شده است و بعد به دلیل تصادفات داخلی مجدداً مسطح شده و قمرها را در موقعیتهایی که امروز می بینیم ساخته است.

    این شبیه سازی نتایج غیر منتظره ای را هم نشان داد. به طوریکه برپایه این سناریو، قمرهای اورانوس توسط موتوری به حرکت درآمده اند که در خلاف جهت مسیری که امروز در آن قرار دارند حرکت می کرده است.

    این دانشمندان با تغییر پارامترهای شبیه سازیها کشف کردند که اگر این برخورد واحد نبوده و حداقل دوبار تکرار شده باشد احتمال اینکه قمرهای اورانوس جهت چرخش امروز را کسب کرده اند، زیاد می شود.

    براساس گزارش اسپیس، این محققان در این خصوص توضیح دادند: "تئوری استاندارد فرض می کند که تشکیل سیارات اورانوس، نپتون و هسته مشتری و زحل با رشد اجرام آسمانی کوچک در حلقه سیاره ساز تشکیل شده اند و بنابراین نباید تحت فشار برخوردهای عظیم قرار گرفته باشند اما اینکه اورانوس حداقل دوبار مورد برخورد قرار گرفته است نشان می دهد که برخوردهای قابل توجه و عظیم می توانند در ساخت سیارات غول پیکر شرکت داشته باشند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    حل معمای تشکیل دایره‌ها در آلیاژ طلا سیلیکون

    پژوهشگران چندی پیش متوجه حضور دایره‌هایی در آلیاژ یوتکتیک طلا – سیلیکون شدند اما دلیل تشکیل این اشکال را نمی‌دانستند. اخیرا پرده از این راز برداشته شده است.

    تقریبا سه سال قبل یک تیم تحقیقاتی از آزمایشگاه ملی لورنس برکلی در دپارتمان انرژی آمریکا آزمایشاتی را آغاز کردند که در آن یک لایه طلا روی زیر لایه صاف سیلیکونی ابتدا حرارت داده شده و سپس خنک گردید. نتایج به‌دست آمده موجب حیرت محققان شد آنها مشاهده کردند که اشکال عجیبی روی سطح ایجاد شده و سپس تغییر کردند و در نهایت دوایر متعددی که تاول‌هایی آنها را محاط کرده بوجود آمدند.

    این دایره‌ها دارای قطرهای متعددی بوده که از چند میلیمتر تا یک متر متغییر هستند. وجود این الگوها به‌صورت رازی باقی مانده بود تا این که نظریه‌پردازان دلیل آن را توضیح دادند. نتایج این تحقیق در نشریه Physical Review Letters به چاپ رسیده است.

    زمانی که چند جامد با هم ترکیب می شوند محصول نهایی می‌تواند ترکیبات مختلفی از این دو ماده باشند که به آن یوتکتیک گفته می‌شود. آلیاژ یوتکتیک با 81 درصد طلا و 19 درصد سیلیکون کاربردهای وسیعی در ساخت نانوسیم‌ها دارد.

    محلول یوتکتیک سیلیکون-طلا می‌تواند در اتصال لایه‌های مختلف تراشه‌های به‌کار گرفته شود و بدون این که موجب سوختن محیط اطراف شود یک اتصال رسانا ایجاد کند. دانه‌های کاتالیست موجب رسوب سیلیکون از فاز بخار می‌شود و در عین حال موجب تشکیل زائده‌هایی روی نانوسیم می‌گردد. درک این که این پدیده چرا و چگونه اتفاق می‌افتد خود یک چالش است. در قدم اول تولید نانوساختارها از محلول یوتکتیک دشوار است زیرا کشش سطحی در مقیاس نانو بسیار بالا است بنابراین ساخت فیلم از قطره مشکل است.

    این گروه تحقیقاتی آزمایشاتی انجام دادند تا نازک‌ترین فیلمی که می‌توان از آلیاژ یوتکتیک طلا – سیلیکون تهیه کرد را بسازند. در قدم بعد این لایه را حرارت دادند، دما به‌قدری بوده که آلیاژ ذوب نشود اما حفره‌ها از سیلیکون خارج شوند. در دمای بالاتر سیلیکون با طلا ترکیب شده و حلقه‌هایی را با ضخامت یکسان ایجاد می‌کند. با افزایش اندازه حلقه، ناگهان حلقه‌ها شکسته می‌شوند. دانشمندان متعجب بودند که دلیل تشکیل این حلقه‌ها چیست؟

    با بریدن این لایه و مشاهده میکروسکوپی آن، پژوهشگران دریافتند که این حلقه‌ها انتهای یک هرم معکوس هستند همانند دندانی که درون زیرلایه دی اکسید سیلیکون قرار گرفته باشد. به‌دلیل جهت‌گیری سیلیکون، زیرلایه در مسیر صفحه بلوری برش خورده که این امر موجب تشکیل دایره‌ها شده است. چهار انتهای مثلثی شکل هرم در مسیر صفحات با انرژی کم شبکه بلوری قرار گرفته‌اند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    معمای «نابهنجاری پایونیر» حل شد

    جیا-روی کوک - کاهش غیرمنتظره سرعت فضاپیماهای پایونیر ۱۰و پایونیر ۱۱که در دهه ۷۰میلادی تشخیص داده شده بود و به «نابهنجاری پایونیر» معروف شد، احتمالاً حاصل تأثیرات ناچیز، اما محسوس موج گرمای گسیلی از خود فضاپیماها بوده که به عقب هل‌شان می‌داده است. این گرما، ناشی از انباشت تأثیرات مقاومت الکتریکی ابزارآلات فضاپیما و همچنین عملکرد پیوسته‌ی منبع گرماهسته‌ای‌ تأمین انرژی آن بوده است. جزئیات این بررسی، در شماره دوازدهم جون نشریه Physical Review Letters انتشار یافته است.

    اسلاوا توریشو (Slava Turyshev)، که سرپرست نویسندگان این مقاله از آزمایشگاه JPL ناسا واقع در شهر پاسادِنای کالیفرنیاست، در این‌باره می‌گوید: "این پدیده به چیزی شبیه این می‌ماند که وقتی خودروی‌تان را می‌رانید، فوتون‌های نور چراغ خودرو، شما را به عقب هل بدهند. اثری که فوق‌العاده ضعیف است".

    پایونیرهای ۱۰و ۱۱که به ترتیب در سال‌های ۱۹۷۲و ۱۹۷۳میلادی به فضا پرتاب شدند، هم‌اینک در راه خروج از منظومه شمسی‌ هستند. در اوایل دهه ۸۰میلادی که این دو ماهواره به زحل نزدیک می‌شدند، هدایت‌گران‌ زمینی پی به شتاب منفی پایونیرها در راستای عکس جهت حرکت‌شان بردند. در آن زمان این مسأله ناشی از خرده‌نیروهای حاصل از احتراق سوختی که هنوز در لوله‌های سوخت‌رسانی پیشرانه‌های فضاپیما باقی‌مانده بود دانسته و هر احتمال دیگری منتفی شد. اما تا سال ۱۹۸۸که ماهواره‌ها کماکان به مسیرشان ادامه می‌دادند و در حدود ۱۳میلیارد کیلومتر از زمین فاصله گرفته بودند، گروهی از دانشمندان به سرپرستی جان اندرسون (John Anderson) از آزمایشگاه JPL ناسا متوجه شدند که شتاب منفی فضاپیماها به حدود ۷۷۰سانتیمتر بر ثانیه در روز افزایش یافته است. آن‌ها حتی احتمال وجود قوانین فیزیکی ِ تازه‌ای را مطرح کردند که با نظریه نسبیت عام اینشتین از در تناقض در می‌آمد.

    اما در سال ۲۰۰۴میلادی بود که توریشو تصمیم گرفت تا داده‌هایی که در کل پایگاه‌های کنترل مأموریت پایونیرها در ایالات متحده به دست آمده بود را جمع‌آوری کند و ببیند آیا می‌‌شود هیچ سرنخی از مقصر اصلی این شتاب منفی به دست آورد یا نه. او و همکارانش حتی به این فکر افتاده بودند که فضاپیمای جدیدی را به همان مقصد، این‌بار برای بررسی همین نابهنجاری رهسپار فضا کنند؛ اما پیش از آنکه پیشنهادشان را با ناسا در میان بگذارند، ابتدا بایستی از چند و چون این نابهنجاری خبر می‌گرفتند.

     

    اسلاوا توریشو (Slava Turyshev)

    به‌همین‌منظور آن‌ها داده‌های دوپلریِ ماهواره‌ها*، به همراه الگوی داده‌هایی که دو فضاپیما به زمین فرستاده بودند؛ داده‌های تله‌متری و همچنین داده‌های مربوط به سلامت ابزارآلات فضاپیماها که در چندده سال‌ به زمین ارسال شده بود را مورد کنکاش قرار دادند. زمانی که پایونیرها تازه رهسپار فضا می‌شدند، داده‌های ماهواره‌ایِ ناسا هنوز روی کارت‌های سوراخ‌دار حک می‌شد. اما توریشو و همکارانش موفق شدند از اطلاعات ذخیره‌شده در رایانه متخصصین هدایت‌گر این دو ماهواره در آزمایشگاه JPL، که از دهه ۷۰میلادی به تصحیح مسیرشان همت گمارده بودند، یک نسخه دیجیتال تهیه کنند. این دانشمندان همچنین پی به وجود ده‌ها جعبهْ نوار مغناطیسی بردند که زیر راه‌پله‌ای در آزمایشگاه JPL انبار شده بود. آن‌ها به با کمک مرکز ملی داده‌های علوم فضایی آمریکا وابسته به پایگاه پروازهای فضایی گادرد و همچنین مرکز پژوهشی ایمس ناسا موفق شدند اطلاعات برخی از این جعبه‌ها را استخراج کنند. بالاخره توریشو توانست افزون بر ۴۳گیگابایت اطلاعات را جمع‌آوری کند که شاید امروزه چندان زیاد نباشد، اما برای دهه ۷۰میلادی البته زیاد بود. وی همچنین یک دستگاه پخش این نوارها که قرار بود ابتدا دور انداخته شود را حفظ کرد و از طریقش توانست این نوارها را بازخوانی کند.

    این سعی و تلاش‌ها، برای توریشو و تیم‌اش حکم یک کار عاشقانه را داشت. «انجمن سیارات» آمریکا، به‌منظور تأمین بودجه این کار از اعضایش استمداد طلبید و بعدها هم ناسا بودجه‌ای را به همین‌منظور اختصاص داد. در همین اثنا بود که یک برنامه‌نویس کانادایی به نام ویکتور توث (Viktor Toth) از این تلاش‌ها مطلع شد و با توریشو تماس گرفت. او به تیم دانشمندان کمک کرد تا برنامه‌ای را طراحی کنند که می‌توانست اطلاعات نوارهای تله‌متری را خارج کند و از باقی داده‌های قدیمی جدا سازد.

    این دانشمندان متوجه شدند آنچه بر پایونیرها رفته را سایر فضاپیماها تجربه نکرده‌اند؛ چراکه این، تا حد زیادی به نحوه ساخت این دو فضاپیما مربوط می‌شود. مثلاً فضاپیمای ویجر، نسبت به پایونیرها حساسیت کمتری به این پدیده نشان می‌دهد، چراکه پیشرانه‌هایش آن را تنها در سه جهت قفل می‌کند. حال‌آنکه، پایونیرها به‌منظور حفظ تعادل‌شان، پیوسته به گرد خود می‌چرخند.

    توریشو و همکارانش از طریق این داده‌ها قادر به محاسبه شار حرارتی بودند که از زیرسیستم‌های الکتریکی فضاپیما و همچنین حین واپاشی پلوتونیم موجود در منبع برق پایونیرها خارج می‌شد. این محاسبات، با مقدار شتاب منفی دیده‌شده در مسیر فضاپیما هم‌خوانی داشت. توریشو می‌گوید: "قصه دارد به سر می‌رسد، چراکه معلوم شده فیزیک موجود [برای توضیح این پدیده] کفایت می‌کند. هرچند که کشف مرزهای جدید فیزیک، هیجانات خودش را داشت؛ اما ما [در اینجا] یک معما را حل کردیم".

    فضاپیماهای پایونیر ۱۰و ۱۱، توسط مرکز پژوهش‌های ایمس ناسا سرپرستی می‌شدند. آخرین تماس پایونیر ۱۰با زمین، در ماه ژانویه ۲۰۰۳بود و آخرین تماس پایونیر ۱۱هم در نوامبر ۱۹۹۵دریافت شد.

     

    پانوشت:

    پدیده دوپلر هنگامی رخ می‌دهد که امواج خروجی از یک منبع صوتی یا نوری، به‌واسطه حرکت خود منبع، اندکی دچار تغییر فرکانس شده باشند. دانشمندان از طریق محاسبه همین تغییر فرکانس، قادر به تعیین سرعت منبع (و در اینجا مثلاً فضاپیما) هستند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    معمای 4.5 میلیارد ساله: چرا مریخ قرمز رنگ است؟

     

    با فرود کنجکاوی بر روی مریخ هنوز هم این پرسش مطرح است که چرا سطح این سیاره قرمز رنگ است. ساده‌ترین توضیح برای قرمز رنگ بودن سطح مریخ آن است که ماده سطحی یا سنگپوش آن دارای مقادیر زیادی اکسید آهن است. این ماده همچنین دلیل قرمز بودن زنگ آهن و خون است.

    اما چرا مریخ دارای مقادیر زیادی آهن است؟ چرا آهن اکسید می‌شود و چرا اکسید آهن قرمز رنگ است؟

    پاسخ این پرسش‌ها به 4.5 میلیارد سال قبل و زمان شکل‌گیری منظومه شمسی باز می‌گردد. در آن زمان عنصر سنگین آهن در قلب ستارگان مرده در ابرهای گازی و غباری در حال چرخش بود. این ابرها از لحاظ گرانشی برای تشکیل خورشید و سیارات دیگر در هم شکسته شدند.

    در حالی که توده آهن زمین هنگامی که سیاره جوان و ذوب‌شده بود، به هسته آن رفت، دانشمندان ناسا بر این باورند که اندازه کوچک‌تر مریخ و همچنین گرانش ضعیف‌تر آن به آهن امکان داد که کمتر به مرکز منتقل شود.

    مریخ دارای هسته‌یی آهنی است اما در سطوح فوقانی آن آهن به فراوانی یافت می‌شود.

    آهن قدیمی و ساده تیره و درخشان به نظر می‌رسد. این عنصر هنگامی که در معرض اکسیژن قرار می‌گیرد، دارای رنگ صرفاً قرمزرنگ شده و وجود مقادیر کافی اکسیژن موجب می‌شود که به اکسید آهن (III) تبدیل شود. این ترکیب از دو اتم آهن و سه اتم اکسیژن تشکیل شده است.

    پرسشی که در این جا وجود دارد این است که چرا مقادیر بالای آهن در سطح مریخ اکسید یا با اکسیژن ترکیب می‌شود؟

    گفته می‌شود نوع آب و هوا موجب زنگ زدن تدریجی آهن بر روی این سیاره شده است. اما آیا توفان‌های بارانی باستانی که تصور می‌شود در سطح سیاره مرطوب و جوان رخ داده باشد با کوبیدن سنگپوش با اتم‌های اکسیژن آزاد شده از مولکول‌های آب، موجب زنگ زدن آهن شده‌اند؟ یا آیا فرایند اکسیداسیون به تدریج و طی میلیاردها سال رخ داده است. یعنی زمانی که نور خورشید دی اکسید کربن و سایر مولکول‌ها در جو را شکسته و اکسیدان‌هایی از قبیل پراکسید هیدروژن و ازن تولید کرده است؟

    به این دلیل که هیچ کس هنوز توضیح درست این پرسش‌ها را نمی‌داند، قرمز رنگ بودن سطح مریخ هنوز هم در هاله‌یی از ابهام است. با این حال سطح این سیاره به هر روشی زنگ زده باشد، ترکیب اکسید آهن (III) آن به این دلیل سرخرنگ به نظر می‌رسد؛زیرا این ترکیب طول موج‌های آبی و سبزرنگ طیف نوری را گرفته و طول موج‌های قرمز رنگ را منعکس می‌کند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    کشف پاسخی برای حل معمای مغناطیس ماه

     گروهی از دانشمندان آمریکایی توانستند منشای وجود نیروی مغناطیسی ماه را کشف کنند که به نظر می رسد توضیح مناسبی برای حل معمایی باشد که از 40 سال قبل ذهن ستاره شناسان را به خود مشغول کرده است.

    ماه همانند زمین دارای یک میدان سراسری نیست، اما در بعضی از سنگهای سطح این قمر که همراه با برنامه های فضایی آپولو به زمین آمده اند بقایای مغناطیس دیده می شود که نشان می دهد در تاریخ گذشته ماه یک میدان مغناطیسی سرتاسری وجود داشته است.

    به دلیل نبود یک میدان مغناطیسی گسترده، قطب نما نمی تواند برای جهت یابی در سطح این قمر کمکی کند.

    از 40 سال قبل دانشمندان در تلاش برای یافتن پاسخی برای این سئوال هستند که چرا باوجود فقدان یک میدان مغناطیسی سرتاسری در سطح ماه سنگهای مغناطیسی شده وجود دارند؟

    اکنون به نظر می رسد که گروهی از پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در سانتا کروز جوابی برای این پرسش یافته اند.

    برپایه تصاویر فوق (تصویر سمت چهره مرئی ماه و تصویر سمت راست طرف پنهان ماه) قسمتهایی از سطح این قمر که به لکه های بدن پلنگ شباهت دارند مغناطیسی است. شاخص زیر تصویر، سطح مغناطیسی شدگی را در مقیاس نانو تسلا نشان می دهد.

    نتایج این تحقیق که در مجله نیچر منتشر شده است یک توضیح احتمالی را برای وجود این مناطق مغناطیسی شده ارائه می کند.

    برپایه این توضیحات، حتی ماه نیز در گذشته می توانسته است دارای یک میدان مغناطیسی سرتاسری بوده باشد که منشای آن در لایه میان مناطق جبه و هسته و به سبب چرخش افتراقی که میان این دو منطقه بوده قرار داشته است.

    ماه در اولین فازهای حیات خود در اطراف زمین بر روی یک مدار نزدیکتر نسبت به مدار امروزی خود می چرخیده است. این نزدیکی موجب شده بود که بیشتر از امروز تحت تاثیر نیروی گرانش زمین قرار گیرد.

    به سبب حرکت چرخش اطراف محور ماه، جبه و هسته این قمر تقارن خود را ازدست داده اند و در نتیجه درون ماه حرکاتی به وجود آمده است که منجر به ایجاد نوعی دینام شده که قادر بوده است یک میدان مغناطیسی سرتاسری را بسازد.

    این دینام ماه به مدت حداقل یک میلیارد سال و تازمانی که مدار حرکت این قمر از زمین دور شد وجود داشته است و پس از اینکه ماه از نیروی گرانش زمین دور شد این دینام نیز خاموش شد.

    حضور مناطق کوچک مغناطیسی شده بر روی سطح ماه می تواند به روش دیگری نیز توضیح داده شود. به طوریکه برپایه توضیح دوم، برخورد اجرام کیهانی به سطح ماه می تواند سنگهای مناطق آسیب دیده را مغناطیسی کند. این پدیده در تستهای آزمایشگاهی تائید شد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح
    حل 2 معمای مهم منظومه شمسی

    محققان فیزیک نجومی و علم شیمی کیهانی موفق به توضیح دو معمای مهم در منظومه شمسی شدند.

    ستاره‌های دنباله‌دار و سیارک‌ها حاوی بلوک‌های سازنده منظومه شمسی هستند و منشا آن را توضیح می‌دهند. با این حال معماهای حل نشده زیادی پیرامون این اشیا کیهانی وجود دارند؛از جمله این که «چگونه ستاره‌های دنباله‌دار یخی ذراتی را به دست آوردند که در دماهای بالا تشکیل شده بودند» و یا «چگونه این ذرات نسوز دیواره‌هایی (rim) را با ترکیبات مختلف به دست آوردند»

    آلن باس متخصص فیزیک نجومی از کارنیج و کونل الکساندر شیمی‌کیهان‌دان نخستین کسانی هستند که مسیرهای چنین ذرات واقع در دیسک گازی و غبار ناپایدار تشکیل‌دهنده منظومه شمسی را مدلبندی کردند.

    آن‌ها دریافتند که این ذرات نسوز می‌توانند در دیسک داغ درونی تهیه و پردازش شده، سپس به مناطق بیرونی منجمد حرکت کرده و به ستاره‌های دنباله‌دار یخی رسیده‌ باشند. این مهاجرت‌های همراه با پیچ‌های تو در تو می‌توانند توضیح‌دهنده ترکیبات مختلف دیواره‌های این ذرات باشند.

    تصور می‌شود که خورشید جوان مجموعه‌یی از انفجارات ناشی از سقوط سریع دیسک گازی بر روی آن را تجربه کرده باشد. مکانیزم اصلی برای توضیح چنین انفجاراتی وجود یک فاز بی‌ثباتی دیسک است. این محققان مسیرهای چند صد ذره معدنی ملیلیت (melilite) با اندازه سانتی‌متری را طی فاز بی‌ثباتی دیسک مدلبندی کردند. این ذرات مشابه شمول‌های غنی از کلسیم-آلومینیوم (یا CAIs) است واغلب در شهاب‌سنگ‌های و ستاره دنباله‌دار Wild 2 یافت می‌شوند.

    مدل دیسک دانشمندان یک دیسک تمام سه بعدی و به طور جزئی از لحاظ گرانشی بی‌ثبات را شامل می‌شود که دارای جرمی حدود پنج درصد خورشید امروزی و دماهایی از – 350 درجه فارنهایت انجماد در مناطق بیرونی‌تر تا دمای سوزان 2240 درجه فارنهایت نزدیک مرکز است.

    محاسبات آن‌ها نشان‌گر چرخش CAIs در دیسک حین فرایندهای کشش گازی و جاذبه هر دوی دیسک و خورشید است.

    این ذرات شروع به چرخش به طور هماهنگ کردند اما پس از حدود 20 سال مسیرهای آن‌ها به طور قابل توجهی شروع به واگرا شدن کردند. بسیاری از آن‌ها به مرز درونی دیسک در یک AU (فاصله زمین/خورشید) برخورد کردند در حالی که دیگران در 10 AU به مرز خارجی رفتند؛ جایی که توسط ستاره‌های دنباله‌دار در حال رشد شکار و جارو شدند. حدود 10 درصد از آن‌ها نیز قبل از برخورد با هر گونه مرزی به درون دیسک در حال رفت و برگشت بودند.

    این محققان سپس فرایندهای تبخیر و تراکم را که این ذرات طی مهاجرتشان تجربه کردند، مدلبندی کردند و دریافتند که چنین ذراتی احتمال داشته که دیواره‌های خارجی با ترکیبات ایزوتوپی گوناگون را به دست آورده باشند. اخیراً ثابت شد که این ترکیبات مشخصه CAIs هستند.

    گفته می‌شود که CAIs در همان ابتدای منظومه شمسی تشکیل شده‌اند. یافته‌های این محققان نشان می‌دهد که آن‌ها به طور قابل توجهی باید تاریخ‌های پیچیده‌یی را به هنگام حرکت نا به‌هنجار در سراسر دیسک تجربه کرده باشند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، معماهای بدون توضیح