تاریخ : 29 مرداد 1396
زمان : 14:13:40
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 453 بار
  • بازدید دیروز : 864 بار
  • بازدید ماه : 21711 بار
  • بازدید کل : 558775 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    ایا اجنه و شیاطین در زمان سلیمان نبی(ع) مادی شدند

    آیا تا به حال این سؤال برایتان مطرح شده است که به چه دلیل نمرود و فرعون پیش از ولادت ابراهیم(ع) و موسی(ع) از ولادت این رسولان الهی باخبر بوده و کمر همّت به قتل ایشان بسته بودند؟ آیا این ماجرا جز با حمایت جبهة شیطانی و جز با القاء، وسوسه و … آنان و استفاده از علوم ماورایی بوده است؟ اگر چنین است، پس ولادت سلیمان(ع) و تحقیر و تذلیل شیاطین نیز موضوعی عیان برای جبهة شیطانی بوده است و قتل سلیمان(ع) نیز موضوعی جدّی برای ایشان! و عدم تعلیم سحر به مردم در زمان داوود(ع) و پیش از آن، جهت قتل داوود(ع) و سلیمان(ع)، خود دلیلی بر مادّی نبودن شیاطین جهت تحقّق آرزویشان پیش از مقطع مادّی شدنشان در زمان سلیمان(ع) است.

    الف. دلایل قرآنی

    1- متابعت بزرگان جامعه از تلاوت شیاطین و تعلیم سحر و علم نجوم به مردم، توسط شیاطین

    در آیة ۱۱۲ سورة‌بقره دربارة مبتلا شدن جمعی از بزرگان و علمای عصر سلیمان نبی(ع) به تعلیمات شیطانی سخن به میان آمده است:

    «و آنچه را که شیطان[صفت]ها در سلطنت ‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پیروی کردند و سلیمان(ع) کفر نورزید؛ لیکن آن شیطان[صفت]‌ها به کفر گراییدند که به مردم سحر می‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروی کردند] با اینکه آن دو [فرشته] هیچ کس را تعلیم [سحر] نمی‏کردند؛ مگر آنکه [قبلاً به او] می‏گفتند: ما [وسیلة] آزمایشی [برای شما] هستیم. پس زنهار کافر نشوی و[لی] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایی می‏آموختند که به وسیلة آن میان مرد و همسرش جدایی بیافکنند؛ هرچند بدون ف?مان خدا نمی‏توانستند به وسیلة آن به احدی زیان برسانند و [خلاصه] چیزی می‏آموختند که برایشان زیان داشت و سودی بدیشان نمی‏رسانید و قطعاً [یهودیان] دریافته بودند که هر کس خریدار این [متاع] باشد، در آخرت بهره‏ای ندارد. وه! که چه بد بود آنچه به جان خریدند؛ اگر می‏دانستند.»۱

    در آیة مزبور واضح است که:

    شیاطین در ملک سلیمان(ع)، عملی به نام «تلاوت» و عملی به نام «تعلیم» انجام می‌داده‌اند.

    عدّه‌ای که همان اوتوالکتاب و بزرگان علمی در زمان سلیمان(ع) بودند، به متابعت از تلاوت‌ها و تعلیمات شیاطین مشغول شدند؛ شیاطین دو نوع علم را مستقیماً به مردم تعلیم داده‌اند: علم سحر و علوم مطرح شده توسط هاروت و ماروت (علم نجوم).

    علوم مطروحه، علومی بوده که موجب آسیب‌های جدّی فردی و اجتماعی شده است.

    شدّت متابعت از شیاطین در ملک سلیمان(ع) و تأثیرگذاری کافرانة آنان در حدّی بوده است که خداوند تعمد دارد تا سلیمان(ع) را از کفر تبرئه کند، گو اینکه واضح است که همة افراد جامعه، به تبع فعل شیاطین، دچار آسیب شده بودند.

    گستردگی این موضوع تا آنجاست که سلیمان(ع) نیز نیازمند تبرئة خدایی است، هم از جهت کمّی (در موضوعات متعدّد) و هم از جهت کیفی (اثرگذار در اعتقاد و … مردم).

    با توجّه به آنچه گذشت، حضور و رؤیت مادّی شیاطین در ملک سلیمانی واضح است؛ زیرا سخن نه از «القاء»، بلکه از «تلاوت» و «تعلیم» توسط شیاطین است و این جز با حضور مادّی ممکن نخواهد بود.

    و جالب آنکه حضور مادّی شیاطین پس از هبوط آدم(ع) تنها در مقطع سلیمانی واقع شده است؛ اگر شیاطین می‌توانستند در هر دوره‌ای این‌گونه فتنه‌گری کنند، خداوند متعال فقط در مقطع سلیمانی این نوع اختیارات را برایشان مطرح نمی‌کرد و این موضوع را از اختیارات عمومی آنها می‌نامید!

    آیا تا به حال این سؤال برایتان مطرح شده است که به چه دلیل نمرود و فرعون پیش از ولادت ابراهیم(ع) و موسی(ع) از ولادت این رسولان الهی باخبر بوده و کمر همّت به قتل ایشان بسته بودند؟ آیا این ماجرا جز با حمایت جبهة شیطانی و جز با القاء، وسوسه و … آنان و استفاده از علوم ماورایی بوده است؟ اگر چنین است، پس ولادت سلیمان(ع) و تحقیر و تذلیل شیاطین نیز موضوعی عیان برای جبهة شیطانی بوده است و قتل سلیمان(ع) نیز موضوعی جدّی برای ایشان! و عدم تعلیم سحر به مردم در زمان داوود(ع) و پیش از آن، جهت قتل داوود(ع) و سلیمان(ع)، خود دلیلی بر مادّی نبودن شیاطین جهت تحقّق آرزویشان پیش از مقطع مادّی شدنشان در زمان سلیمان(ع) است.

    2- آیات تسخیر اجنّه و شیاطین

    در آیات سورة ص، خداوند از بنّایی و غوّاصی شیاطین سخن می‌گوید و از غلّ و زنجیر بودن برخی از ایشان در زمان سلیمان(ع).

    در آیات سورة‌انبیاء، خداوند از غوّاصی و برخی افعال دیگر توسط شیاطین برای سلیمان(ع) سخن می‌گوید.

    در آیات سورة سبأ، خداوند از ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه سخن می‌گوید و از عذابی که بر نافرمانیشان واقع کرده است.

    «فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاء حَیْثُ أَصَابَ? وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ ? وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ؛۲ پس باد را در اختیار او قرار دادیم که هرجا تصمیم می‏گرفت، به فرمان او نرم و روان می‏شد؛ و شیطان‌ها را [از] بنّا و غوّاص؛ تا [وحشیان] دیگر را که جفت جفت با زنجیرها به هم بسته بودند، [تحت فرمانش درآوردیم].»

    با تأمّل در این آیات، پرسش‌هایی جدّی برایمان مطرح می‌شود؛ از جمله آنکه چرا تنها سلیمان(ع) این موجودات را تسخیر می‌کند؟ مگر پیامبران قبلی قدرت تسخیر نداشته‌اند؟‌و اگر چنین بوده است، پس چرا خداوند این ماجرا را تنها به سلیمان(ع) نسبت می‌دهد؟ آیا ذوالقرنین که یأجوج و مأجوج را مهار می‌کند، بقیّة اجنّه را نمی‌تواند به بند کشد؟ و اگر مهار کرده است، چرا خداوند ماجرا را به اسم سلیمان(ع) ثبت می‌کند؟

    تنها یک پاسخ نسبت به این موضوع وجود دارد و آن اینکه اجنّه همیشه وجود داشته‌اند؛ امّا اثرگذاری معضل آفرین آنها در زمان سلیمان(ع) واقع شده است، در زمان او این اثرگذاری موجب معضلاتی عظیم شده و نیاز است تا سلیمان(ع) با تسخیر و به کارگیری ایشان، تهدید را به فرصتی مناسب تبدیل کند و البتّه آن چیز که اثرگذاری اجنّه و شیاطین را متفاوت با دوره‌های قبل و بعد سلیمان(ع) می‌کند، حضور مادّی اجنّه در زمین است و با پذیرش این منطق،‌بسیاری از پرسش‌ها پاسخ داده می‌شود.

    3- ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه

    در سورة سبأ دربارة خدماتی که اجنّه به حضرت سلیمان(ع) می‌دادند، آمده است:

    «و باد را برای سلیمان [رام کردیم] که رفتن آن بامداد یک ماه و آمدنش شبانگاه یک ماه [راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او کار می‏کردند و هر کس از آنها از دستور ما سر برمی‏تافت از عذاب سوزان به او می‏چشانیدیم؛ [آن متخصّصان] برای او هر چه می‏خواست از نمازخانه‏ها و مجسّمه‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ها و دیگ‌های چسبیده به زمین می‏ساختند ای خاندان داوود شکرگزار باشید و از بندگان من اندکی سپاسگزارند.»۳

    در این آیات،‌حدّاقل ۵ موضوع در ارتباط با اجنّه مطرح شده است:

    1- جریان چشمه‌های مس و به کارگیری اجنّه در این راستا؛

    2- ساخت محاریب (محراب‌ها)؛

    3- ساخت تماثیل؛

    4- ساخت ظرف‌هایی همچون حوض؛

    5- ساخت دیگ‌های ثابت و بزرگ غیرقابل انتقال.

    با تأمّل در این آیات، پرسش‌هایی جدّی برای ما ایجاد می‌شود از جمله آنکه آیا سلیمان(ع) جامعه‌ای وهمی را سامان داده است که در آن بناهای عظیم ناگهان ساخته می‌شود؟ ظروف غذای عظیم به یک باره شکل می‌گیرد؟ محاریب به صورت اتّفاقی بنا می‌شود؟ و … در حالی که هیچ اثری از سازندگان آن مطرح نیست؟ که اگر چنین باشد، چه موضوعی در تربیت رقم خواهد خورد؟ و آیا این روال، جامعه را به سمت وهم بیشتر حرکت خواهد داد یا به سمت هدایت و ارتقاء و کمال؟

     

    پاسخ آنکه: جامعة سلیمانی جامعه‌ای برای جریان تربیت الهی است:

    «وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُواْ یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَآئِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُواْ یَعْرِشُونَ؛۴ و به آن گروهی که پیوسته تضعیف می‏شدند [بخش‌های] باختر و خاوری سرزمین [فلسطین] را که در آن برکت قرار داده بودیم، به میراث عطا کردیم و به پاس آنکه صبر کردند، وعدة نیکوی پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقّق یافت و آنچه را که فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ویران کردیم.»

     

    و در جریان تربیت، این انسان، خلیفـ[‌الله است و اشرف مخلوقات که دشمن آشکار بشر را به خدمت گرفته و آنان را در جهت تأمین منافع الهی به کار می‌گیرد. در این میان، نوع سخن، چگونگی تعامل و نوع تربیت سلیمانی در پیچیده‌ترین شرایط موجود است که می‌تواند ارائه‌گر «مُلک الهی» و نشان دهندة قوّت یک «مَلِک الهی» در ادارة توحیدی یک جامعه باشد.

     

    4- رؤیت لشکر اجنّه

    در آیات سورة‌نمل مشخّص است که سه نوع لشکر برای سلیمان(ع) وجود داشته است: لشکرهایی از جن و انس و پرندگان و این موضوع برای جانداران مختلف هم عیان بوده است.

    سخن مورچه از «جنود» سلیمان(ع) است و نه «جند» سلیمان، مورچه از کجا مطلّع است که سلیمان(ع) لشکری از جنّیان دارد؟ آیا جز این است که آنان را همچون لشکر انسان‌ها و پرندگان، در هیبتی مادّی می‌بیند؟

    چنان‌که در سورة نمل آمده است:

    «و برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع‏آوری شدند و [برای رژه] دسته دسته گردیدند؛ تا آنگاه که به وادی مورچگان رسیدند، مورچه‏ای [به زبان خویش] گفت: ای مورچگان به خانه‏هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده و ندانسته شما را پایمال کنند.»۵

    5- سلیمان(ع) و ایجاد آزمونی دشوار بین انس و جن، جهت تعیین وصی

    در ادامه، سورة نمل از آزمون دشوار برگزار شده در میان جنود حضرت سلیمان(ع) اعم از جنّ و انس سخن می‌گوید؛ می‌فرماید:

    «کسی که نزد او دانشی از کتاب [الهی] بود، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت می‏آورم. پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقرّ دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می‏کنم و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس می‏گزارد و هر کس ناسپاسی کند، بی‏گمان پروردگارم بی‏نیاز و کریم است.»۶

    در این آیات از چند موضوع سخن گفته شده است:

    صحنه‌ای که سلیمان(ع) می‌خواهد به تعیین جانشین بپردازد و وصیّ خود را معرفی نماید. (به حسب روایات) سلیمان، به عموم افرادی که در پیشگاهش بودند، یعنی «جنوده من الجنّ و الانس و الطّیر» رو کرده و ایشان را به آزمونی دشوار، جهت آشکار شدن موقعیّت و توانشان فرا می‌خواند.

    خطاب سلیمان(ع) به بزرگان قوم است: «ایّها الملؤا» و از ایشان می‌خواهد میزان توان خود را در آوردن تخت بلقیس از فاصله‌ای طولانی (حدود ۱۰۰۰ کیلومتر) مشخّص کنند.

    بزرگ از عفاریت طایفة جن، سرعت آوردن تخت بلقیس را به میزان از جای برخاستن سلیمان(ع) طرح می‌کند و آصف، سرعت فعل خود را به میزان چشم برهم‌زدنی توسط سلیمان(ع).

    با توجّه به آنچه گذشت، مرئی بودن اجنّه نزد اهل آن مجلس بزرگ کاملاً عیان است؛ زیرا اوّلاً عرصه، عرصة زورآزمایی دو طایفه است، بی‌شک زورآزمایی دو طایفه‌ای که یکی از ایشان قابل رؤیت نیست، موضوعی مضحک و تنش‌آفرین است.

    و ثانیاً اگر اجنّه تنها برای حضرت سلیمان(ع) قابل رؤیت باشند، او باید تنها ایشان را مورد خطاب قرار دهد نه آنکه بزرگان خویش در هر طایفه‌ای را مورد خطاب قرار دهد و ایشان هم پاسخ گویند.

    6- فوت سلیمان(ع)‌و باقی ماندن عذاب بر اجنّه تا زمان اطّلاع آنان از فوت وی

    ماجرای رحلت حضرت سلیمان(ع) نیز بخشی خواندنی از این ماجرای شگفت است:

    «پس چون مرگ را بر او مقرّر داشتیم، جز جنبنده‏ای خاکی [=موریانه] که عصای او را [به تدریج] می‏خورد، [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید. پس چون [سلیمان] فرو افتاد، برای جنّیان روشن گردید که اگر غیب می‏دانستند در آن عذاب خفّت‏آور [باقی] نمی‏ماندند.»۷

    در این آیه، سخن از فوت سلیمان(ع) است و عدم اطّلاع اجنّه از آن و به تبع باقی ماندن در عذابی که سلیمان(ع) بر ایشان واقع کرده بود.

    به راستی چگونه ممکن است که عذابی تنها در مقطع سلیمانی بر اجنّه واقع شود، با فوت او برطرف نشود و تا زمان اطّلاع اجنّه از فوت سلیمان(ع) (یک سال پس از فوت) نیز این عذاب بر اجنّه باقی بماند؟ آیا می‌توان این ویژگی‌ها را مختصّ اجنّة غیرمرئی و مادّی دانست؟ اگر چنین است، پس چرا اجنّه نتوانستند تا یک سال پس از فوت سلیمان(ع) از عذاب‌ها رهایی پیدا کنند؟ و چرا به محض اطّلاع از فوت سلیمان(ع) خود را از عذاب رهاندند؟ آیا جز این است که این عذاب، در حیطة ملک سلیمانی و به صورت مادّی بوده است و البتّه بر اجنّه‌ای که در هیئت ?ادّی درآمده‌اند؟

     

    دلایل روایی

    1- روایت غلیظ شدن شیاطین در زمان سلیمان(ع):

    از هشام بن حکم نقل شده که زندیقی از امام صادق(ع) پرسید: آیا سجده برای غیر خدا صحیح است؟ امام صادق(ع) فرمودند: «نه» گفت: پس چگونه خداوند ملائکه را دستور داد تا بر آدم سجده کنند؟ فرمودند: «کسی که به امر و دستور خدا سجده کند، او برای خداست؛ زیرا اطاعت فرمان او را نموده است.» پرسید: کهانت و جادوگری از کجا به وجود آمد و چگونه خبر از آینده می‌دهند؟ فرمودند:

    «کهانت در جاهلیّت بود، هر موقعی که فاصله‌ای پیدا می‌شود از عصر پیامبران، کاهن شبیه حاکم و داور میان مردم بود که در مسائل و وقایعی که نمی‌دانستند به او مراجعه می‌کردند. او نیز جریان‌هایی که بعد به وجود می‌آمد، به آنها اطّلاع می‌داد، این اطّلاع کاهن از آینده، به چند طریق پیدا می‌شد:

    تیزبینی و تیزهوشی و به سبب خطور و زیرکی و آگاهی بر دلش القاء می‌شد، زیرا آنچه در روی زمین به وجود می‌آمد، شیطان مطّلع بوده و آن را به کاهن می‌رسانده و وقایع اطراف و داخل منازل را به او می‌گفت.

    در مورد خبرهای آسمانی، شیاطین می‌رفتند در جاهایی که چیزی به گوش آنها برسد، در آن زمان که از استراق سمع ممنوع نبودند و هدف سنگ‌های آسمانی قرار نمی‌گرفتند. علّت اینکه از آنها جلوگیری به عمل آمد این بود که روی زمین از اشخاص، عملی شبیه وحی بروز نیابد و مسئلة تشخیص پیامبر و نبوّت، بر مردم مشکل نشود تا حجّت بر مردم ثابت گردد و اشتباهی به وجود نیاید. شیطان یک کلمه از اخبار آسمان را در مورد حوادثی که برای مردم پیش می‌آمد، می‌شنید، آن را حفظ می‌کرد، به زمین می‌آمد و بر کاهن القا می‌نمود. از طرف خود کلماتی نیز به آن?می‌افزود، حق را با باطل می‌آمیخت. آنچه کاهن درست می‌گفت از اطّلاعاتی بود که شیطان از آسمان گرفته بود و آنچه اشتباه می‌کرد از مطالبی بود که شیطان بر آن افزوده بود. از زمانی که شیاطین از استراق سمع ممنوع شدند، دیگر کهانت از میان رفت. در این زمان شیطان‌ها به کاهنان وقایعی را که مردم با یک دیگر گفت‌وگو می‌کنند و جریان‌هایی که نقل می‌کنند، می‌رسانند. گاهی نیز شیاطین به یکدیگر وقایعی که در جاهای دور اتّفاق افتاده از قبیل سرقت، قتل یا گمشده می‌گویند، آنها نیز مثل انسان‌ها راستگو و دروغگو هستند.»

    پرسید: چگونه شیاطین به آسمان بالا می‌روند و حال آنکه ایشان مانند مردمند در خلقت و کثافت و اگر چنین نبودند، چگونه برای حضرت سلیمان(ع) عمارت‌ها می‌ساختند و کارهای دشوار می‌کردند که فرزندان آدم از آنها عاجز بودند؟ حضرت فرمود: «ایشان اجسام لطیفه‌اند و غذای ایشان نسیم است،‌به این دلیل، بی‌نردبان می‌توانند به آسمان بالا بروند، در حالی که جسم سنگین نمی‌تواند بالا برود؛ مگر با نردبان یا وسیله‌ای دیگر.»

    گفت: اصل سحر از چیست؟ ساحر چگونه قدرت بر آن کارهایی که می‌گویند، پیدا کرده است؟ فرمود: «سحر چند نوع است: یک نوع مانند علم طبّ است. همان طوری که پزشکان برای هر دردی دوایی دارند،‌ساحران نیز برای هر صحّت و آرامشی، بلا و فتنه‌ای دارند و برای هر عافیت و سلامتی،‌بیماری و گرفتاری‌ای و برای هر چیزی حیله‌ای اندیشیده‌اند. نوع دیگر، تیزهوشی و سرعت عمل و شعبده‌بازی و سبک‌بالی است. یک نوع هم استفاده از شیاطینی است که با آنها ارتباط دارند. گفت: شیاطین چگونه بر سحر اطّلاع یافته‌اند؟ فرمود: از همان راهی که پزشکان به علم طب اطّلاع یافته‌اند. برخی از اطّلاعات به وسیلة تجربه پیدا شده و برخی علاج و دوا است.»

    پرسید: دربارة‌آن دو ملک به نام هاروت و ماروت که مردم می‌گویند: آن دو به اشخاص سحر می‌آموزند، چه می‌فرمایید؟ فرمود: «آن دو وسیله‌ای برای آزمایش و امتحان هستند. تسبیح آنها چنین است: هر کس امروز چنین کند، چنان خواهد شد.

    اگر به وسیلة فلان چیز معالجه کند، چنان می‌شود. انواع سحر می‌آموزد، هرچه می‌گویند؛ امّا آن دو ملک می‌گویند: ما برای شما آزمایش هستیم. آنچه زیان‌بخش برای شماست و سودی ندارد، از ما نگیرید.»

    گفت: آیا ساحر می‌تواند به وسیلة سحر، انسان را به صورت سگ و الاغ یا چیز دیگر درآورد؟ فرمود: «او ناتوان‌تر از اینها و عاجزتر است از آنکه تغییری در آفرینش خدا دهد. هر کس ترکیب صورتی که خدا قرار داده تغییر دهد، شریک اوست در آفرینش. خداوند منزّه است از اینکه شریکی داشته باشد.

    اگر ساحر چنین قدرتی داشته باشد، باید بتواند امراض، ناراحتی‌ها، سفیدمویی، فقر و گرسنگی را از خود برطرف نماید. بزرگترین عمل ساحر سخن‌چینی است که موجب جدایی دو دوست و علاقه‌مند به یکدیگر می‌شود و سبب خون‌ریزی و خانه خرابی و رسوایی می‌گردد. سخن‌چین بدترین فرد روی زمین است. نزدیک‌ترین سخن ساحران به درستی، آن چیزهایی است که به منزلة طب است …»۸

    2- بنای شهری توسط اجنّه در زمان سلیمان(ع) در اسپانیا

    شعبی گفت: عبدالملک مروان مرا خواست و گفت: موسی بن نصیر به من نوشته است، خبر رسیده که شهری از مس وجود دارد که آن را حضرت سلیمان(ع) بنا کرده و گویند سلیمان(ع) به جنّیان دستور داد که آن را بنا کنند. پس جماعتی از جن اجتماع نموده، آن را بنا کردند و نوشته‌اند که: آن شهر از چشمة مس گداخته است که خداوند برای حضرت سلیمان(ع) پدید آورد و آن قصر در بیابان اندلس (اسپانیا) است و گویند: گنج‌هایی که خداوند برای حضرت سلیمان(ع) به ودیعت گذارده، در آن است.

    اکنون اجازه می‌خواهم که به سوی آن قصر بروم. می‌گویند راه آن بسی دشوار است و جز با ساز و برگ و غذای کافی، این مسافرت طولانی را نمی‌توان طی کرد و هر کس تا کنون به قصد آن شتافته، دست به آن نیافته است، مگر دارا. اسکندر مقدونی پس از قتل دارا گفت: به خدا قسم همة اقالیم و نقاط زمین را زیر پا گذاردم و اهل هر سرزمین پیش من سر تسلیم فرود آوردند و هر محلّی را گشودم، مگر این قسمت از اندلس را که پیش از من دارا به آن رسیده بود و بر من نیز لازم است که آهنگ آنجا کنم، تا از دست یافتن به جایی که دارا نسبت به رسیدن به آن اقدام کرده است، باز نمانم. پس خود را برای رفتن به آنجا مهیّا کرد و یک سال تمام تهیّة کار دید. چون آمادة حرکت شد، به وی اطّلاع دادند که به علّت موانعی، رسیدن به آنجا مشکل است.

    عبدالملک بن مروان به موسی بن نصیر نوشت که برای رفتن به آنجا خود را مهیّا سازد. او نیز بدان جا شتافت و بعد از مراجعت، ماجرای آن را برای عبدالملک نگاشت. موسی بن نصیر در پایان نامه نوشته بود: چون روزها سپری شد و آذوقة‌ما به اتمام رسید به جانب دریاچة پر درختی رهسپار گشتیم و من به طرف دیوار شهر رفتم. دیدم بر دیوار شهر مطالبی به عربی نوشته‌اند. ایستادم و مشغول خواندن آن شدم و دستور دادم که آن را یادداشت کنند. آن نوشته اشعار زیر بود:

    حاصل معنی اینکه: مردمی که در این جهان ناپایدار می‌خواهند همیشه بمانند، بدانند که اگر کسی در جهان جاوید می‌ماند، او سلیمان بن داوود بود، که چشمة مس گداخته برای او جاری گشت و به جنّیان گفت: خانه‌ای برای من بنا کنید که تا روز رستاخیز سالم بماند، آنها هم کاخی ساختند که از عظمت سر به فلک می‌کشید. سلیمان(ع) گنج‌های روی زمین را در آن پنهان کرد تا روزی کشف شود، ولی بالأخره سلیمان(ع) مُرد و در زیر خاک پنهان شد.

    این ماجرا برای این است که مردم بدانند زندگی دنیا فانی است و جز ذات بی‌زوال خداوند احدیّت کسی باقی نیست تا زمانی که از نسل عدنان و اولاد هاشم، بهترین مولود به وجود آید و خداوند او را با نشانه‌های مخصوص در نزد مردم جهان ممتاز گرداند. او اختیاردار مردم روی زمین است و جانشینان او نیز چنین هستند. آنها پیشوایان دوازده‌گانه و حجّت پروردگارند تا زمانی که قائم آنها به فرمان خداوند قیام کند و این هنگامی است که او را از آسمان به نام، صدا زنند.

    چون عبدالملک این نامه را خواند یا (بنا بر روایتی) طالب بن مدرک، فرستادة‌موسی بن نصیر ماجرا را به وی گزارش داد، عبدالملک از محمّد بن شهاب زهری که در مجلس حضور داشت، پرسید دربارة این موضوع عجیب، چه می‌گویی؟

    زهری گفت: چنان می‌بینم و چنین پندارم که جماعتی از جن، نگهبان شهر مزبور بوده و نمی‌گذاشتند کسی به آنجا دست یابد! عبدالملک پرسید: دربارة‌کسی که او را از آسمان به نام صدا کنند، اطّلاعی داری؟ گفت: یا امیرالمؤمنین! این موضوع را نشنیده بیانگار! عبدالملک گفت: چگونه می‌توانم چیزی که بزرگترین مطلب مورد احتیاج من است، نشنیده انگارم؟ آنچه در این باره می‌دانی با صراحت هر چه تمام‌تر بگو! زهری گفت: علیّ بن الحسین(ع) به من خبر داد که: «این شخص مهدی(ع) از فرزندان فاطمه(س) دختر پیغمبر(ص) است». عبدالملک گفت: شما هر دو دروغ می‌گویید، این مردی از ماست!! زهری گفت: من آن را از علیّ بن الحسین(ع) نقل کردم. اگر می‌خواهی از وی جویا شو. مرا نباید نکوهش کرد. اگر دروغ است، او گفته و اگر آنچه شما می‌گویید، درست باشد، دشمن نظر شما را تأیید کرده است.

    عبدالملک گفت: من احتیاج به پرسش از اولاد ابوتراب ندارم. ای زهری! آنچه را گفتی، مخفی بدار. مبادا کسی آن را از تو بشنود. زهری گفت: مطمئن باش به کسی نخواهم گفت!۹

    3- دیگر روایات مربوط به حضور اجنّه و شیاطین و اثرگذاری آنان در ملک سلیمان(ع)

    این روایات را می‌توان در جلد ۱۴ بحار و همچنین کتاب ارزشمند «حیا\ القلوب» جلد ۲ مطالعه کرد.

    ماهنامه موعود شماره ۱۲۳

     

    پی‌نوشت‌ها:

    1- سورة بقره (۲)، آیة ۱۰۲٫

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    بررسی جن در قران کریم

    * توحید جنیان

    اعتقاد گروهی از جنیان به خدای یگانه

    قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجباً* یهدی الی الرشد فآمنا به ولن نشرک بربنا احدا* و انه تعالی جد ربنا ماتخذ صاحبه و لا ولدا؛ (۱)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآن شگفت آور شنیدیم [که] به راه راست هدایت می کند پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد و اینکه او پرودرگار والای ما همسر و فرزندی اختیار نکرده است.»

     

    پی بردن جنیان به حقانیت قرآن و اسلام، با استماع کلام وحی

    « و اذ صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین؛ (۲)

    و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [ به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند.»

    «قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجباً* یهدی الی الرشد فآمنا به ولن نشرک بربنا احدا* و انا لما سمعنا الهدی آمنا به فمن یومن بربه فلا یخاف بخساً و لا رهقاً؛ (۳)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآن شگفت آور شنیدیم [که] به راه راست هدایت می کند، پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد و ما چون هدایت را شنیدیم بدان گرویدیم پس کسی که به پروردگار خود ایمان آورد از کمی [ پاداش] و سختی بیم ندارد.»

     

    اشتیاق جنیان، به شنیدن پیام الهی قرآن

    « و اذ صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین؛ (۴)

    و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [ به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند.»

     

    قرآن، هدایت کننده به حق و راستی، در اعتقاد گروهی از جنیان

    «قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجباً* یهدی الی الرشد فآمنا به ولن نشرک بربنا احدا؛ (۵)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآن شگفت آور شنیدیم [که] به راه راست هدایت می کند پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد.»

     

    زبان قرآن و کلمات و مفاهیم آن، قابل درک و فهم برای جنیان

    « و اذ صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین؛ (۶)

    و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [ به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند.»

    «قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجباً* یهدی الی الرشد فآمنا به ولن نشرک بربنا احدا؛ (۷)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآن شگفت آور شنیدیم [که] به راه راست هدایت می کند پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد.»

    « و انا لما سمعنا الهدی آمنا به فمن یؤمن بربه فلا یخاف بخسا و لا رهقا؛ (۸)

    و ما چون هدایت را شنیدیم بدان گرویدیم پس کسی که به پروردگار خود ایمان آورد از کمی [ پاداش] و سختی بیم ندارد.»

     

    * دین جنیان

    اعتقاد برخی جنیان، به شریعت موسی(ع)

    « قالوا یا قومنا انا سمعنا کتاباً انزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم؛ (۹)

    گفتند ای قوم ما، ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده [و] تصدیق کننده [ کتاب های] پیش از خود است و به سوی حق و به سوی راهی راست راهبری می کند.»

     

    پذیرش اسلام، از سوی گروهی از جنیان

    « و انا لما سمعنا الهدی آمنا به فمن یؤمن بربه فلا یخاف بخسا و لا رهقا* و انا منا المسلمون و منا القسطون فمن اسلم فاولئک تحروا رشدا؛ (۱۰)

    و ما چون هدایت را شنیدیم بدان گرویدیم پس کسی که به پروردگار خود ایمان آورد از کمی [ پاداش] و سختی بیم ندارد و از میان ما برخی فرمانبردار و برخی از ما منحرفند پس کسانی که به فرمانند آنان در جست و جوی راه درستند.»

     

    - سفیهان جنیان

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا* و انه تعالی جد ربنا مااتخذ صاحبه و لا ولدا* و انه کان یقول سفیهنا علی الله شططا؛ (۱۱)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم و اینکه او پروردگار والای ما همسر و فرزندی اختیار نکرده است و [شگفت] آنکه کم خرد ما درباره خدا سخنانی یاوه می سراید.»

     

    سفاهت و کم خردی برخی جنیان

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا* و انه کان یقول سفیهنا علی الله شططا؛ (۱۲)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم و [شگفت] آنکه کم خرد ما درباره خدا سخنانی یاوه می سراید.»

     

    *- شرک جنیان

    شرک ورزی برخی جنیان، با اعتقاد به همسر و فرزند داشتن خداوند

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا* و انه تعالی جد ربنا مااتخذ صاحبه و لا ولدا* و انه کان یقول سفیهنا علی الله شططا؛ (۱۳)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم و اینکه او پروردگار والای ما همسر و فرزندی اختیار نکرده است و [شگفت] آنکه کم خرد ما درباره خدا سخنانی یاوه می سراید.»

     

    * شناخت جنیان

    جنیان، موجوداتی با شعور و شناخت

    « یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهدنا علی انفسنا غرتهم الحیاه الدنیا و شهدوا علی انفسهم انهم کانوا کافرین؛ (۱۴)

    ای گروه جن و انس آیا از میان شما فرستادگانی برای شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند گفتند ما به زیان خود گواهی دهیم [ که آری آمدند] و زندگی دنیا فریبشان داد و بر ضد خود گواهی دادند که آنان کافر بوده اند.»

    « قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا؛ (۱۵)

    بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخی از آنها پشتیبان برخی [ دیگر] باشند.»

    « و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه و ذریه اولیاء من دونی و هم لکم عدو بئس للظالمین بدلا؛(۱۶)

    و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید آیا [ با این حال] او و نسلش را به جای من دوستان خود می گیرید و حال آنکه آنها دشمن شمایند و چه بد جانشینانی برای ستمگرانند.»

    « و لسلیمان الریح غدوها شهر و رواحها شهر واسلنا له عین القطر و من الجن من یعمل بین یدیه باذن ربه و من یزغ منهم عن امرنا نذقه من عذاب السعیر* فلما قضینا علیه الموت ما دلهم علی موته الا دابه الارض تاکل منساته فلما خر تبینت الجن ان لو کانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فی العذاب المهین؛ (۱۷)

    و باد را برای سلیمان [رام کردیم] که رفتن آن بامداد یک ماه و آمدنش شبانگاه یک ماه [ راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او کار می کردند و هر کس از آنها از دستور ما بر می تافت از عذاب سوزان به او می چشانیدیم. پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده ای خاکی[=موریانه] که عصای او را [ به تدریج] می خورد [ آدمیان را ] از مرگ او آگاه نگردانید پس چون[ سلیمان] فرو افتاد برای جنیان روشن گردید که اگر غیب می دانستند در آن عذاب خفت آور[باقی] نمی ماندند.»

    « ائنکم لتاتون الرجال و تقطعون السبیل و تاتون فی نادیکم المنکر فما کان جواب قومه الا ان قالوا ائتنا بعذاب الله ان کنت من الصادقین؛(۱۸)

    آیا شما با مردها در می آمیزید و راه [توالد و تناسل] را قطع می کنید و در محافل [انس] خودپلید کاری می کنید و[ لی] پاسخ قومش جز این نبود که گفتند اگر راست می گویی عذاب خدا را برای ما بیاور.»

    « و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛ (۱۹)

    و جن و انس را نیافریدیم جز برای آنکه مرا بپرستند.»

    « و خلق الجان من مارج من نار* فبای آلاء ربکما تکذبان؛ (۲۰)

    و جن را از تشعشعی از آتش خلق کرد. پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید.»

     

    حقایق قرآن، قابل فهم و شناخت برای جنیان

    « و اذ صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین؛ (۲۱)

    و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [ به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند.»

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا*یهدی الی الرشد فآمنا به و لن نشرک بربنا احدا* و انا لما سمعنا الهدی آمنا به فمن یؤمن بربه فلا یخاف بخسا و لا رهقا؛ (۱۳)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم [که] به راه راست هدایت می کند، پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد.»

     

    *- عقیده جنیان

    عقاید و مذاهب مختلف، در بنی جنیان

    « و انا منا الصالحون و منا دون ذلک کنا طرائق قددا؛(۲۳)

    و از میان ما برخی درستکارند و برخی غیر آن و ما فرقه هایی گوناگونیم.»

    منزه بودن خداوند از همسر و فرزند داشتن، در اعتقاد جنیان مؤمن

    « و انه تعالی جد ربنا ماتخذ صاحبه و لا ولدا؛ (۲۴)

    و اینکه او پروردگار والای ما همسر و فرزندی اختیار نکرده است.»

     

    خداوند، دارای عظمت، در عقیده جنّیان با ایمان

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا* و انه تعالی جد ربنا مااتخذ صاحبه و لا ولدا؛ (۲۵)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم و اینکه او پروردگار والای ما همسر و فرزندی اختیار نکرده است.»

     

    اعتقاد گروهی از جنیان به جهنم و قیامت

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا*و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا؛(۲۶)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم، ولی منحرفان هیزم جهنم خواهند بود.»

     

    انکار معاد، از ناحیه برخی جنیان

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا* و انهم ظنوا کما ظننتم ان لن یبعث الله احدا؛ (۲۷)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم و آنها [نیز] آن گونه که [شما] پنداشته اید گمان بردند که خدا هرگز کسی را زنده نخواهد گردانید.»

     

    اعتقاد به همسر و فرزند داشتن برای خداوند، از عقاید جنیان سفیه

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا* و انه تعالی جد ربنا مااتخذ صاحبه و لا ولدا* و انه کان یقول سفیهنا علی الله شططا؛ (۲۸)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم و اینکه او پروردگار والای ما همسر و فرزندی اختیار نکرده است و [شگفت] آنکه کم خرد ما درباره خدا سخنانی یاوه می سراید.»

     

    برانگیخته نشدن پیامبری بعد از موسی و عیسی(ع) از عقاید بی اساس جنیان

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا*و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن علی الله کذبا* و انهم ظنوا کما ظننتم ان لن یبعث الله احدا؛(۲۹)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم و ما پنداشته بودیم که انس و جن هرگز به خدا دروغ نمی بندند و آنها [ نیز] آن گونه که [شما] پنداشته اید گمان بردند که خدا هرگز کسی را زنده نخواهد گردانید.»

     

    آگاهی جنیان، از اندیشه ها و رفتار و عقاید انسان ها

    « و یوم یحشرهم جمیعا یا معشر الجن قد استکثرتم من الانس و قال اولیاؤهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا اجلنا الذی اجلت لنا قال مثواکم خالدین فیها الا ما شاء الله ان ربک حکیم علیم؛ (۳۰)

    و [ یاد کن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [ و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [ پیروان] فراوان یافتید و هواخواهان آنها از [ نوع] انسان می گویند پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی رسیدیم [ خدا] می فرماید جایگاه شما آتش است در آن ماندگار خواهید بود مگر آنچه را خدا بخواهد [ که خود تخفیف دهد] آری پروردگار تو حکیم داناست.»

    « و قال الذین کفروا ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین؛(۳۱)

    و کسانی که کفر ورزیدند گفتند پروردگارا آن دو [ گمراه گری] از جن و انس که ما را گمراه کردند به مانشان ده تا آنها را زیر قدم هایمان بگذاریم تا زبون شوند.»

    « و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن علی الله کذبا؛(۳۲)

    و ما پنداشته بودیم که انس و جن هرگز به خدا دروغ نمی بندند.»

     

    آگاهی جنیان، از نقش هدایتگری قرآن و تصدیق کتاب های آسمانی به وسیله آن

    « قالوا یا قومنا انا سمعنا کتاباً انزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم؛ (۳۳)

    گفتند ای قوم ما، ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده [و] تصدیق کننده [ کتاب های] پیش از خود است و به سوی حق و به سوی راهی راست راهبری می کند.»

     

    آگاهی جنیان از نزول قرآن، پس از تورات

    « قالوا یا قومنا انا سمعنا کتاباً انزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم؛ (۳۴)

    گفتند ای قوم ما، ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده [و] تصدیق کننده [ کتاب های] پیش از خود است و به سوی حق و به سوی راهی راست راهبری می کند.»

     

    آگاهی جنیان به احضار خود در قیامت، برای حسابرسی

    « و جعلوا بینه و بین الجنه نسباً و لقد علمت الجنه انهم لمحضرون؛ (۳۵)

    و میان خدا و جن ها پیوندی انگاشتند و حال آنکه جنیان نیک دانسته اند که [ برای حساب پس دادن] خودشان احضار خواهند شد.»

     

    *- گناه جنیان

    جنیان، همانند آدمیان، گرفتار گناه و نیازمند آمرزش الهی

    « و اذ صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین* یا قومنا اجیبوا داعی الله و آمنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم؛ (۳۶)

    و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [ به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند. ای قوم ما دعوت کننده خدا را پاسخ [مثبت] دهید و به او ایمان آورید تا [خدا] برخی از گناهانتان را بر شما ببخشاید و از عذابی پر درد پناهتان دهد. »

     

    مشخص بودن گناهان جن در قیامت، بدون بازجویی

    « فیومئذ لا یسال عن ذنبه انس و لا جان* یعرف المجرمون بسیماهم فیوخذ بالنواصی و الاقدام؛ (۳۷)

    در آن روز هیچ انس و جنی از گناهش پرسیده نشود. تبهکاران از سیمایشان شناخته می شوند و از پیشانی و پایشان بگیرند.»

     

    پناه بردن برخی انسان ها به جنیان، موجب افزایش گناه جنیان

    « و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقاً؛(۳۸)

    و مردانی از آدمیان به مردانی از جن پناه می بردند و بر سرکشی آنها می افزودند.»

     

    *- جنیان در بهشت

    راهیابی جنیان مؤمن به بهشت

    « و خلق الجان من مارج من نار* و لمن خاف مقام ربه جنتان* فبأی آلاء ربکما تکذبان* ذواتا افنان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* فیهما عینان تجریان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* فیهما من کل فاکهه زوجان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* متکئین علی فرش بطائنها من استبرق و جنی الجنتین دان* فبأی آلاء ربکما تکذبان* فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان* فبأی آلاء ربکما تکذبان* کانهن الیاقوت و المرجان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* هل جزاء الاحسان الا الاحسان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* و من دونهما جنتان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* مدها متان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* فیهما عینان نضاختان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* فیهما فاکهه و نخل و رمان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* فیهن خیرات حسان*فبأی آلاء ربکما تکذبان* حور مقصورات فی الخیام*فبأی آلاء ربکما تکذبان* لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان؛ (۳۹)

    و جن را از تشعشعی از آتش خلق کرد و هر کس را که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ است پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید که دارای شاخسارنند. پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید. در آن دو [باغ] دو چشمه روان است.پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید. در آن دو[باغ] از هر میوه ای دو گونه است.پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید. بر بسترهایی که آستر آنها از ابریشم درشت بافت است تکیه کنند و چیدن میوه [از] آن دو باغ [ به آسانی] در دسترس است. پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید. در آن [باغها دلبرانی] فروهشته نگاهند که دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید گویی که آنها یاقوت و مرجانند. پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید. مگر پاداش احسان جز احسان است.پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید و غیر از آن دو [ باغ] دو باغ [ دیگر نیز] هست. پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید که از [ شدت] سبزی سیه گون می نماید. پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید در آن دو [باغ] دو چشمه همواره جوشان است پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید.در آن دو میوه و خرما و انار است. پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید. در آنجا [زنانی] نکوخوی و نکورویند. پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید. حورانی پرده نشین در [دل] خیمه ها، پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است.»

     

    پی‌نوشت‌ها:

    1- سوره جن(۷۲)، آیات ۱-۳٫

    2- سوره احقاف(۴۶)، آیه ۲۹٫

    3- سوره جن(۷۲)، آیات ۱و۲و۱۳٫

    4- سوره احقاف(۴۶)، آیه ۲۹٫

    5- سوره جن(۷۲)، آیات ۱و۲٫

    6- سوره احقاف(۴۶)، آیه ۲۹٫

    7- سوره جن(۷۲)، آیات ۱و۲٫

    8- همان، آیه ۱۳٫

    9- سوره احقاف(۴۶)، آیه ۳۰٫

    10- سوره جن(۷۲)، آیات ۱۳و۱۴٫

    11- همان، آیات ۱و۳و۴٫

    12- همان، آیات ۱و۴٫

    13- همان، آیات ۱و۳و۴٫

    14- سوره انعام(۶)، آیه ۱۳۰٫

    15- سوره اسراء(۱۷)، آیه ۸۸٫

    16- سوره کهف(۱۸)، آیه ۵۰٫

    17- سوره سبأ(۳۴)، آیات ۱۲و۱۴٫

    18- سوره احقاف(۴۶)، آیه ۲۹٫

    19- سوره ذاریات(۵۱)، آیه ۵۶٫

    20- سوره الرحمن(۵۵)، آیات ۱۵-۱۶٫

    21- سوره احقاف(۴۶)، آیه ۲۹٫

    22- سوره جن(۷۲)، آیات ۱و۲و۱۳٫

    23- همان، آیه ۱۱٫

    24- همان، آیه ۳٫

    25- همان، آیات ۱و۳

    26- همان، آیات ۱و۱۵٫

    27- همان، آیات ۱و۷٫

    28- همان، آیات ۱و۳و۴٫

    29- همان، آیات ۱و۵و۷٫

    30- سوره انعام(۶)، آیه ۱۲۸٫

    31- صوره فصلت(۴۱)، آیه ۲۹٫

    32- سوره جن(۷۲)، آیه ۵٫

    33- سوره احقاف(۴۶)، آیه ۳۰٫

    34- همان.

    35- سوره صافات(۳۷)، آیه ۱۵۸٫

    36- سوره احقاف(۴۶)، آیه ۲۹و۳۱٫

    37- سوره الرحمن(۵۵)، آیات ۳۹و۴۱٫

    38- سوره جن(۷۲)، آیه ۶٫

    39- سوره الرحمن(۵۵)، آیات ۱۵و۴۶-۷۴٫

    نشریه موعود( ویژه جن)، شماره ۱۲۳،۱۲۴

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن

    آیت الله بهجت(ره) می‌فرمودند: شیطان هیچ وقت نمی‌آید انسان را با بدی به سمت خود جذب کند؛ یعنی هیچ وقت به یک مؤمن نمی‌گوید بیا مثلاً شراب بخور؛ بلکه در روایات داریم ممکن است به یک فرد اهل عبادت این طور تلقین کند که بیشتر عبادت کن یا وقتی تصمیم به استمرار در انجام عملی صحیح را داشته باشید، شیطان یک عمل بزرگ‌تر و بهتر را پیش روی شما قرار می‌دهد تا از این عمل کوچک و دائمی دست بردارید، چون می‌داند این عمل کوچک دوامش توانش است و یک عمل کوچک ملکه شده خیلی برای شیطان سنگین است…

     

    اشاره

    بازار داغ مدّعیان این روزها بسیاری را اسیر خویش ساخته است. برخی مجذوب قدرت‌‌های فوق العادة اینان شده‌اند و برخی سفرة معارف آنان را قبلة خود قرار داده‌اند. با توجّه به ظرافت و حساسیت موضوع سراغ حجّت‌الاسلام و المسلمین محمّدرضا عابدینی، از استادان اخلاق حوزة علمیّة قم رفتیم و از منظری متفاوت به آن پرداخته‌ایم. امید که مقبول طبع شریف مولایمان قرار گیرد و در دوران فتنه‌های آخرالزّمانی برای خوانندگان راهگشا باشد.

     

    گفت‌وگو با حجّت الاسلام والمسلمین محمّدرضا عابدینی

    با تشکّر از بذل محبّت شما که قبول زحمت کردید لطفاً برای آغاز گفت‌وگو، مختصری دربارة حقیقت جنّ برای ما بفرمایید.

    بحث جنّ به عنوان یکی از مخلوقات خداوند از بحث‌‌های متشابهی است که هرچند در آیات و روایات بیان شده و حتّی نام یکی از سوره‌های قرآن را به خود اختصاص داده؛ ولی معرفت نسبت به آنها در مقام اجمال باقی مانده، به رغم آنکه بسیاری از انبیا و معصومان(ع) دربارة آنان سؤالاتی شده و موضوع مورد غفلتی نبوده؛ با این حال به شکلی مرموز و مبهم باقی مانده است. در قرآن تصریح شده که سلیمان نبی(ع) جنّ و شیاطین را تسخیر کرده بود و آنها برای او کارگری و ساخت محراب و تمثال می‌کردند.۱ آنها احساس می‌کردند در این دوره تحقیر شده‌اند و جالب اینجاست که تا حدود یک سال پس از مرگ ایشان، متوجّه آن نشده بودند و همچنان به بنّایی خود ادامه می‌دادند.۲

    در قرآن آمده که شیطان هم از جنّ بود.۳ این هم مطلب خیلی مهمّی است که شیطانی که این همه با انسان کار دارد، از گروه اجنّه می‌باشد. جنّیان از آتش هستند و شیطان هم با استدلال به خلقت خود از آتش، خود را بالاتر از آدم می‌داند.۴

    در سورة جنّ مطلب چنین بیان می‌شود که جنّیان به هم می‌گویند: ظاهراً خبر عظیمی در عالم اتّفاق افتاده و به ما اجازه نمی‌دهند در مراتب آسمان نفوذ داشته باشیم و دست ما کوتاه شده و باید از این به بعد از دور رصد کنیم.۵ این مطلب هم یکی از حقایق عظیم و در عین حال مبهم قرآنی است.آیات قرآن، روایات و همچنین شهود عارفان ما را از این موضوع مطّلع می‌کند که جنّیان دو دسته‌اند: مؤمن و کافر؛ پس هم مکلّفند و هم اختیار دارند که در روایات نیز به این مطلب تصریح شده است.

    از حیث کمال، جنّیان نسبت به انسان‌ها ضعیف‌ترند، بنابراین نبی و هدایتی که برای انسان‌ها می‌آید برای آنان هم خواهد بود. حضرت آیت الله حسن‌زاده می‌فرمودند: همچنان که برخی از انسان‌ها جنّ زده می‌شوند، برخی جنّیان نیز انسان زده می‌شوند؛ و انسان غیر مؤمنی او را مسّ۶ می‌کند.حضرت آیت الله بهجت(ره) که الی ماشاءالله اخبار دربارة ارتباط آنها با علما و شهودات خودشان و دیگران داشتند.

    مطلب دیگر این است که جنّیان با توجّه به بساطت و لطافت وجود مادّی‌ای که دارند، توانایی رفت و برگشت سریع‌تری نسبت به انسان‌ها دارند و این دلیل کمال آنها نیست. همان طور که ما نمی‌توانیم از دیوار رد شویم؛ ولی حرارت می‌تواند و آنها هم که از جنس آتش هستند چنین قابلیّتی دارند؛ زیرا حجاب‌‌های کمتری برای آنها وجود دارد و از در و دیوار به راحتی عبور می‌کنند. ابن عربی در «فتوحات» بحث‌‌های مفصّلی دربارة حقیقت، حیات، نکاح و… جنّیان آورده که بخشی از آنها در آیات و روایات است و بخشی از شهودات عارفان است و باید در جای خود دربارة آنها بحث شود. با این حال شاید ابهام و اجمال در بیان علما دربارة جنّیان هم تبعیّت از آیات و روایات باشد؛ هرچند که وقایع و حوادث بسیاری به دست جنّیان اتّفاق افتاده است.

    خلاصه:

    جنّ یکی از مخلوقات خداست؛

    از انسان ضعیف‌تر می‌باشد؛

    با عالم انسان‌ها در ارتباط است برای هدایت و ضلالت؛

    آنها از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند: در هدایت، جنّ از انسان و در ضلالت، هردو برهم اثر گذارند.

     

    آیا ممکن است میان انسان‌ها و جنّیان رابطه برقرار شود؟

    دربارة بحث ارتباط جنّ و انس لازم است یاد آور شوم که همة موجودات در انسان به نحو اندماج، انفکاک۷ و خلاصه وجود دارند و انسان خلاصة عالم است و به همین علّت وجود سنخیّت در انسان می‌تواند با همة موجودات مجرّد تام و ناقص و مادّه از ملک تا فلک و شجر، جنّ و حیوان و نباتات رابطه برقرار کند.

    در شعر منسوب به حضرت علی(ع) نیز آمده که اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی عالم اکبر و بر همین مبناست که عرفا به انسان، عالم صغیر و به عالم انسان، کبیر می‌گویند.

    میان جنّ و انس هم اصل اقتضای ارتباط در وجود همة انسان‌ها موجود است و بعد از برقراری رابطه این رابطه دوطرفه می‌شود؛ بنابراین هردو طرف می‌توانند بر هم اثر گذار باشند.

    البتّه از حیث فعلیّت، ممکن است الآن یک جنّ از یک انسان مورد نظر ما بالاتر باشد؛ ولی از لحاظ قوا، توانایی و استعداد، همة جنّیان از انسان‌ها ضعیف‌ترند. بنابراین حدّاکثر فعلیّت یک جنّ، همیشه از حدّاکثر فعلیّت یک انسان پایین‌تر است؛ البتّه اگر این استعداد فعلیّت پیدا کند.بنابر روایات فراوان، جنّیان چون نمی‌توانسته‌اند بدون رسول باشند، همواره در ارتباط با همة انبیا بوده‌اند و آنها برای طرح سؤالات، رفع شکایات و اختلافات و دیگر کارها مرتّب به سراغ ایشان می‌آمده‌اند. البتّه جنّیان به سبب بساطتی که دارند، عمرشان به طور طبیعی از انسان‌ها خیلی طولانی‌تر است. آیت‌الله بهجت(ره) می‌فرمودند: در عالم جنّ اهل تسنّن وجود ندارد؛ چون تعدادی از جنّیانی که روز غدیر حضور داشته‌اند، هنوز زنده‌اند و جزئیاتی را از آن روز به یاد دارند و نقل می‌کنند که انسان‌ها نقل نکرده‌اند و در کتب نیامده است.

     

    این رابطه از کدام طرف برقرار می‌شود؟

    دربارة تأثیرگذاری اشاره کردم که علاوه بر امکان برقراری رابطة صحیح و غلط، جنّ و انس می‌توانند بر هم اثرگذار باشند؛ امّا دربارة انسان کامل و انسان‌‌های قوی، مطلب به این شکل نیست و فقط این انسان‌ها هستند که اثرگذارند. تأثیرگذاری اشیاء بر جسم انسان کامل تنها به اذن و اختیار او ممکن می‌شود. این مطلب بحث‌‌های جنبی دیگری دارد که در جای خود طرح می‌شود.

    جنّ به علّت بساطت، رابطة قوی‌تری می‌تواند برقرار کند؛ ولی در حالت اوّلیه، خداوند این قدرت را در او قرار نداده که بتواند در انسان تصرّف کند و خداوند این راه تصرّف را باز نگذاشته است؛ جز اینکه به واسطة انسسان دیگری محقّق شود. جنّیان ضعیف‌تر از آن هستند که بتوانند در ضعیف‌ترین انسان‌ها اثر گذار شوند. جنّیان دارای کمال و اقویای آنها که اصلاً دنبال چنین تأثیرگذاری‌هایی نیستند و بیشتر برای تعلّم سراغ انسان‌ها می‌آیند. آنهایی هم که برای شقاوت و ضلالت سراغ انسان‌ها می‌آیند باز قدرت تصرّف را ندارند. شیاطین رانده شد? می‌توانند به طور مستقیم با انسان‌ها ارتباط برقرار کنند و حساب آنها از جنّیان جداست. جنّیان مَرَده(رانده شده) از طریق دیگر انسان‌ها می‌توانند با بقیّه رابطه برقرار کنند.

     

    این رابطه چگونه آغاز می‌شود؟

    چون جنّیان امکان رفت و آمد راحت‌تری دارند، می‌توانند از برخی اخبار به ظاهر غیبی که از طریق عادی زمان می‌طلبد تا به شما برسد، مطّلع شوند. علاوه بر آن در ماجرای تخت بلقیس آمده که یکی از بزرگان و سرکردگان (عفاریت) جنّ در محضر سلیمان(ع) گفت: قبل از اینکه از جایت بلند شوی آن را برایت می‌آورم. زمانی که سلیمان(ع) بر تخت می‌نشست تا به امور مردم رسیدگی کند از صبح تا ظهر طول می‌کشید. در مقابل او آصف که بخشی از علم الکتاب را داشت و یکی از تابعان سلیمان(ع) بود، می‌گوید: به قدر چشم بر هم زدنی آن را برایت خواهم آورد.۸ آصف از خود سلیمان(ع) پایین‌تر بود و چنین قدرتی داشت و امثال او در دربار سلیمان(ع) فراوان بوده‌اند. تعبیر مرحوم علّامه این است که نگاه یعنی، فوق سرعت نور و تبدیل به انرژی که در این حالت شیء در مبدأ معدوم شده و با علم به علل وجودی آن دوباره در مقصد به وجود می‌آید. سلیمان(ع) هم تا نگاه کرد آن را دید. برخلاف ما، قرآن بلافاصله در مسائل نظری گریزی به وادی عمل، عبرت و دنبالة کار می‌زند. سلیمان(ع) پس از این ماجرا بی‌درنگ می‌گوید: خدا این صحنه را به من نشان داد تا مرا بیازماید که اهل شکرم یا ناسپاسی؟۹

    در روایات آمده است که، خداوند رحمت کند برادر ما آصف را که با دانستن تنها یک حرف از علم اعظم، عرش عظیم بلقیس را به قدر نگاه کردنی جابه‌جا کرد. در اینجا قرآن یکی از سرکردگان و قدرتمندان جنّ را با یکی از انسان‌ها که بهره‌ای از علم الکتاب داشته، مقایسه کرده؛ یعنی یک سرکرده را با انسانی که عالی‌ترین نبوده، قیاس کرده است.

    در برقراری رابطه هم لازم است میان دو طرف سنخیّت به وجود آید. برخی اذکار، اوراد و ادعیه، انخلاع۱۰ و ضعیف کردن توجّه به بدن، میان فرد و جنّیان مؤمن سنخیّت ایجاد می‌کند و او که به دنبال این سنخیّت و به تصرّف درآوردن آنان نبوده، می‌تواند از همراهی و یاری آنان که برای رهزنی نیامده‌اند، بهره‌مند شود. اگر کسی دنبال این تصرّفات باشد، دچار ابتلا خواهد شد. یک انسان می‌تواند تا جایی پیش برود که از یاری ملأئک بالاتر و از آنها نیز بهره مند شود. برای نمونه مرحوم علّامه ماجرایی را نقل می‌کنند که در طول اشتغال به فلان ذکر و برنامه به هیچ رؤیت و مطلب حاشیه‌ای دقّت و به آنها که به تو وارد می‌شوند، اعتنا نکن. در طول اش?غال ایشان به اذکاری، ظاهراً حوریّه‌ای سراغ ایشان می‌آید و هرچه جلوه‌گری می‌کند، مرحوم علّامه اعتنا نمی‌کنند و او با رنجش می‌رود و علّامه این صحنة رنجیدن را تا مدّت‌ها در خاطر داشتند.

    جنّ در عالم مثال نازل با انسان‌ها رابطه برقرار می‌کند. در ملکوت اسفل این رابطه خیلی به چشم می‌آید؛ ولی در ملکوت اعلی به همان اندازه رابطه با جنّ عادی است که الآن انسان‌ها با هم رابطه دارند. این مطلب بحث مفصّلی است که مجال مفصّلی می‌طلبد.

    در مؤمنان این رابطه خیلی مهم نیست؛ ولی وقتی جنّی با یک غیرمؤمن رابطه برقرار می‌کند و خبرهایی به او می‌دهد، برای اوخیلی شادی آفرین می‌شود.

     

    چرا جنّیان غیر مؤمن به دنبال برقراری رابطه با انسان‌ها هستند؟

    آنها به دنبال رهزنی و گمراه کردن انسان‌ها و تابع خود ساختن افراد هستند. چون خدا این راه را ساده قرار نداده، باید اعمال و برنامه‌های پلیدی را انجام بدهند تا بتوانند با انسان‌‌های ضعیف، سنخیّت پیدا کرده و رابطه برقرار کنند. به هر حال همان طور که ما انسان‌ها برقراری رابطه با جنّ را برای خود یک کمال می‌دانیم، جنّیان هم برقراری رابطه با انسان‌ها و به تسخیر درآوردن افراد را برای خود کمال می‌دانند.

    یک نکته را هم در اینجا یاد آور شوم که در دوران کودکی برای بسیاری از انسان‌ها امکان برقراری رابطه به وجود می‌آید و بعضی آن را چشیده، دنبال می‌کنند؛ ولی اکثراًٌ آن را فراموش می‌کنند. البتّه برخی هم با آموزش، این مطالب را می‌آموزند و ادامه می‌دهند و دنبال بعد از آن می‌افتند؛ چون خبر‌های غیبی و مطالبی که از دید بقیه پنهان است و تأثیر گذاشتن در زندگی بقیه برای بروز و ظهور دشمنی‌ها، برای آنها خیلی جاذبه دارد و می‌خواهند خودشان را اشباع کنند.

     

    جنّیان به ازای تسخیر انسان‌ها به آنها چه قدرت‌ها و توانایی‌هایی می‌دهند؟

    آنان تلاش می‌کنند آرزو‌های دست نیافتنی فرد را برای او دست یافتنی کنند و همین دست یافتن به آرزو‌های دور، برای فرد علقه و اطمینانی نسبت به آن جنّ به وجود می‌آورد. علّامه حسن زاده به نقل از یکی از اساتید خود نقل می‌کردند که واردی بر من بارها وارد می‌شد و حقیقت کمالی و اِخبار‌های صحیح برایم می‌آورد و مایة رشد می‌شد و بعد از مدّتی به او انس گرفتم. بعد از مدّت‌‌های مدید که رابطة ما قوی شد به من گفت: تو الآن به حدّی از یقین رسیده‌ای که عبادت از تو برداشته شده. این استاد که ملاک دستش بوده و راه را می‌شناخته بعد از این همه حقایق کمالی که از او بهره برده، به محض او اینکه از باطن باخبر می‌شود، داد می‌زند: اخسأ یا عدوالله انّی عبد؛ گم شو ای دشمن خدا که من بنده‌ام. اخسأ را عرب برای دور کردن سگ به کار می‌برد. همانند چخه در فارسی.

    ببینید این رابطه پیچیده است. برای ضلالت فرد، مدّت‌ها می‌آیند، ایجاد انس و اطمینان می‌کنند و حتّی مطالبی ناب را به یک استاد و فقیه ارائه می‌کنند تا به مرور زمان حقیقت نیّت خود را آشکار کنند و از ابتدا معلوم نیست برای چه آمده‌اند. پس به این راحتی نیست که هرکسی بفهمد برای چه مقصودی با او رابطه برقرار کرده‌اند و او از اشقیای جنّ است یا سعدای آنها؟ باید فرد دائماً میزان را در دست داشته و لحظه به لحظه مراقبه داشته باشد؛ حتّی انسانی که با جنّ سعید رابطه برقرار کرده باشد. جز انسان معصوم حتّی ممکن است در چنین شرایط? یک عالم بزرگ دچار انحراف و انحطاط شود. اگر دیگران هم به خود او و بدون داشتن معیار، دل بسته باشند با انحراف او همگی گمراه می‌شوند و این بالاترین حالت تحقّق خواستة آن جنّ است. از این دست افراد فراوان وجود داشته‌اند. ما عنان خود را تنها به معصوم(ع) با خیال راحت می‌توانیم بسپاریم و نه هیچ کس دیگر. تنها اوست که هرچه گفت حلال یا حرام است، می‌توان قبول کرد؛ ولی دربارة بقیه، هرلحظه باید مطالبشان را سنجید.

    علاوه بر خبر‌های غیبی، فراموش نکنیم ممکن است تا مدّت‌ها جنّی معارفی ناب را در اختیار فرد قرار دهد تا نهایتاً او را گمراه سازد. کار‌های خارق العاده و عجیب، درمان‌ها و بسیاری از این امور که فراوان در میان مس شدگان جنّیان قابل مشاهده است. علّت داشتن از این دست علم و قدرت‌ها، بساطت جنّ‌هاست که پیش از این عرض کردم.

    مدّعیانی که به اتّکای قدرت یا دانش جنّ‌ها، مردم را به سمت خود جلب کرده‌اند، بوده و الآن هم هستند و افراد فریب اینها را خورده‌اند. فراموش نکنیم این قدرت‌ها و دانش‌ها را در سطح خیلی خیلی بالاتری می‌توان از راه مشروع و سر سفرة معارف اهل بیت(ع) بدون کوچک‌ترین لغزشی به دست آورد. گفت‌وگوی مشهور رشید هجری، میثم تمّار و حبیب بن مظاهر در «کوفه» و خبر‌های غیبی آنها که از سفرة معارف امیرالمؤمنین(ع) ارتزاق کرده‌اند، در تاریخ مشهور است و مردم وقتی خبر‌های غیبی آنان را می‌شنیدند آنان را دیوانه و مجنون خطاب می‌کردند. بنابر برخی نقل‌ها ابن عبّاس حدّاقل هفت دوره قرآن را نزد امیرالمؤمنین(ع) تلمّذ کرده بود؛ با این حال وقتی میثم تمّار به او گفت بیا تا تفسیر قرآنی از امیرالمؤمنین(ع) به تو بگویم که تا به حال نشنیده باشی و او هم باور نمی‌کرد! در تاریخ آمده که حضرت در دورة حکومتشان روزی یک ساعت به دکّان میثم می‌رفتند و به او قرآن می‌آموختند و حتّی گاهی که میثم کار داشت، به جای او خرمافروشی هم می‌کردند. در زمانی، میثم حقایقی از قرآن را برای ابن عبّاس نقل کرد و او هم می‌نوشت تا جایی که به سرنوشت خود و ماجرای شهادتش رسید. ابن عبّاس در مقام انکار می‌خوا?ت همة مطالب قبلی را هم نابود کند که میثم به او گفت: صبر کن و ببین اگر بعدها همین طور شد که یعنی مطالب قبلی هم درست است والّا همان موقع اینها را از بین ببر و عجله نکن. مواطن شاگردان اهل بیت(ع) خیلی متفاوت بوده و به هرکه براساس ظرفیتش افاضه می‌کرده‌اند.

     

    آیا ممکن است این غیب‌گویی‌ها و کار‌های خارق العاده منشأ الهی، مثلاً متأثّر از معارف حضرت علی(ع) و علم غیب ایشان باشد؟

    در پاسخ به این سؤال خوب و دقیق، این مطلب نفیس را هم هدیه‌ای باشد از مرحوم علّامه طباطبایی به خوانندگان که از حضرت امیر(ع) نقل شده است که اگر آیة «یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب؛۹ خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می‏کند و اصل کتاب نزد اوست.» نبود، برای شما حقایق گذشته، حال و آینده را می‌گفتم به طوری که هر اتّفاقی برایتان رخ می‌دهد برای شما جدید نباشد. برخی از مفسّران کلام حضرت را چنین تفسیر کرده‌اند که موطن ایشان موطن محو و اثبات است و چون ممکن است مطلب حضرت محو شده و اتّفاق دیگری بیفتد، ایشان از نقل حوادث حذر کرده‌اند. تعبیر امیر مؤمنان(ع) این بود که موطن حضرت موطن امّ الکتاب است؛ امّا معنای کلام حضرت این است که من همانند قرآن که ادب هدایت‌گری انسان‌ها را در این قرار داده که باید به نحو محو و اثبات باشد و باید همة حوادث از قبل قابل پیش‌بینی و محتوم و معلوم نباشد و برخی به نحوی خلاف پیش‌بینی‌ها رخ بدهد، من هم بر همین منوال عمل می‌کنم و همه چیز را به همه کس نمی‌گویم. حالا اگر برخی مطالب را برای عدّه‌ای از شاگردان خود گفته‌اند به این علّت بوده که آنان دچار سوء برداشت نمی‌شده‌اند. پس این ممکن است که فرد نسبت به حوادث گذشته، حال و آینده با خبر شود؛ امّا سیرة معصومان(ع) بر این نبوده ?ه آن را برای همه نقل کنند. مردم آن دوران حتّی در جواب سؤال«سلونی قبل ان تفقدونی» حضرت علی(ع) چیزی بیش از سطح فهم خود نمی‌پرسیدند. شاخص اصلی همان هدایت‌گری است.

    حضرت علی(ع) چه در عالم انسان‌ها و چه در عالم جنّ این دست معارف خود را تنها به آنانی ارائه می‌کردند که در مسیر هدایت‌گری آنها خللی ایجاد نشود. در قرآن آمده که هاروت و ماروت دو مَلَک بودند که سحر را به شرطی به مردم می‌آموختند که از آن سوء استفاده نکنند؛ ولی مردم سوء استفاده کردند، به عبارت دیگر می‌توان تصوّر کرد، حتّی اگر علمی منشأیی الهی داشته باشد، ولی ممکن است باز هم مورد سوء استفاده قرار گرفته و در مسیری غیر الهی از آن استفاده شود و سبب ابتلا باشد؛ امّا نظامات معصوم مطلق با نظام بقیه تفاوت دارد و سراغ نداریم کسی را که از این نوع معارف علوی سوء استفاده کرده باشد و ایشان هیچ استعدادی را نمی‌گذارند ضایع شود. در جنگ نهروان نقل شده حضرت کسانی را می‌کشتند که در نسلشان هیچ مؤمنی?وجود نداشته باشد و اگر هم بنا بود بقیه کشته شوند و واجب القتل بودند، به دست غیرایشان کشته می‌شدند و خودشان آنها را نمی‌کشتند. هرچند ضلالت و گمراهی با ظهور معصوم به کمال می‌رسد؛ امّا کسی با معصوم دچار ضلالت و شقاوت نمی‌شود؛ مثلاً ابولهب در برابر رسول خدا(ص) شقاوتش تام شد؛ امّا کسی از معارف ایشان گمراه نشد. حضرت علی(ع) هم تنها به کسانی این نوع معارف خود را می‌آموختند که دچار شقاوت نشود.

    یک نکته را هم فراموش نکنیم که گروه اندکی از جنّیان می‌توانند پیش‌گویی کنند و خیلی عمیق و طولانی مدّت نمی‌توانند در گذشته و آینده حرکت کنند و ببینند؛‌یعنی سعة وجودی زیادی ندارند.

     

    آیا این قدرت‌ها و دانش‌های خارق العادّه می‌تواند نشانة حقّانیت یک نفر باشد؟

    همان طور که ضمن پاسخ پرسش‌های قبل عرض کردم و مشخّص شد؛ هرگز. حتّی مطلب عجیبی از قرآن برای شما نقل کنم که در آیة ۱۷۵ سورة «اعراف» دربارة بلعم باعورا این تعبیر آمده که «آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ؛ ما آیات خود را به او دادیم» و در برخی از روایات آمده که او حروفی از اسم اعظم را می‌دانست و می‌دانیم که اینها از علوم و داشته‌های حصولی نیست و حتماً باید با عنایت به دست آورده شود. خیلی عجیب است. قرآن می‌فرماید: او خودش را منسلخ کرد. انسلاخ و سلّاخی برای پوست به کار می‌رود که پوست یک نفر را بکنند و این با لباس در آوردن (انخلاع) متفاوت است؛ یعنی او خودش را از این آیات که خیلی به او نزدیک بود و با گوشت و پوستش عجین شده بود، کند. کار بلعم باعورا به آنجا می‌رسد که از مستجاب‌الدّعوه بودنش در برابر موسی(ع) می‌خواهد استفاده کند و برای نابودی موسی(ع) به درگاه خدا دعا کند! در طرف مقابل هم قارون و ساحران در برابر موسی(ع) را می‌بینیم که چنین قدرت‌هایی داشتند. اینها سبب عبرت است که ما می‌توانیم حتّی عالم، عامل و بزرگی داشته باشیم که تا این حد همانند بلعم باعورا پیش رفته باشد؛ امّا زمانی در برابر خدا بایستد. این ابتلاء است. نباید به هیچ کس جز معصوم(ع) به طور مطلق دل بست؛ حتّی اگر اِخبار غیبی و استجابت دعوت و… داشته باشد. این دربارة انسان‌هاست و اگر کسی با جنّ‌ها رابطه برقرار کرد که باید به طریق اولی? این نکته را مدّ نظر داشته باشد.

    مطلب ظریفی را هم به اجمال عرض کنم که بسیاری از اِخبارها و روابط جنّی را انسان گمان می‌کند از ناحیة خودش است و غریبه را نمی‌بیند چون در نظام تجرّد سُفلی? است و در نظام بدنی نیست. من و شما که مقابل هم نشسته‌ایم، معلوم است که دو نفریم؛ امّا در رابطه با جنّ، انسان مطالب را از درون خود می‌بیند، نه بیرون و جدایی احساس نمی‌کند و همین باعث می‌شود که احساس قدرت بکند و غریبه‌ای را نمی‌بیند که نسبت به او حسّاس شود و موضع بگیرد؛ به طور مثال در یک پیوند سادة اعضا برای اینکه بدن آن را رد نکند، مجبورند تا چند وقتی با یک سری داروها و آمپول‌ها، سیستم دفاعی بدن را ضعیف کنند تا عضو تازه وارد را پس نزند و به او حمله نکند. وقتی شما یک حرف را از دیگری می‌شنوید، در ابتدا یک حال? دفاعی نسبت به آن دارید و در قبول آن مقاومت می‌کنید؛ امّا همان مطلب اگر به ذهن خودتان خطور کند، دیگر مقاومت نمی‌کنید. عمدة تصرّفات شیاطین و جنّ از درون و از راه خطورات است که فرد در برابر آن مقاومت نمی‌کند. این یکی از مطالب عظیم است که اگر باز شود، می‌فهمیم که چقدر تصوّر اوّلیة ما از جنّ و شیطان غلط است. البتّه در جانب مَلَکی هم همین طور است و ممکن است ملکی مطلبی به من القا کند و من تصوّر کنم آن مطلب از خودم است و دچار عجب و غرور شوم.

     

    با در نظر گرفتن مصادیق معاصر و به خصوص زندة مدّعیان معنویّت و مهدویّت اگر مطلبی باقی مانده بفرمایید.

    دربارة اکثر آنها این مطالب و به خصوص مطلب آخر کاملاً صدق می‌کند که اینها خطورات جنّی و حتّی مَلَکی را که نتیجة یک عملشان بوده از خودشان می‌دیده‌اند و با عجب و غرور دچار خودبرتربینی می‌شوند. علّامه حسن زاده می‌فرمودند: واردات غیبی خیلی خوش‌نشین هستند. اگر ذرّه‌ای پلیدی و کدورت وجود داشته باشد، اینها می‌روند. بعضی این‌قدر اشتغالشان به غیر زیاد است که آمدن و رفتن این خطورات را حتّی متوجّه هم نمی‌شوند. اگر کسی حواسش جمع باشد، این را می‌فهمد و می‌گیرد. به یاد داشته باشیم:

    ای بسا ابلیس آدم رو که هست

    پس به هر دستی نباید داد دست

    آیت الله بهجت(ره) می‌فرمودند: شیطان هیچ وقت نمی‌آید انسان را با بدی به سمت خود جذب کند؛ یعنی هیچ وقت به یک مؤمن نمی‌گوید بیا مثلاً شراب بخور؛ بلکه در روایات داریم ممکن است به یک فرد اهل عبادت این طور تلقین کند که بیشتر عبادت کن یا وقتی تصمیم به استمرار در انجام عملی صحیح را داشته باشید، شیطان یک عمل بزرگ‌تر و بهتر را پیش روی شما قرار می‌دهد تا از این عمل کوچک و دائمی دست بردارید، چون می‌داند این عمل کوچک دوامش توانش است و یک عمل کوچک ملکه شده خیلی برای شیطان سنگین است. برای همین در روایات آمده «قلیل یدوم خیر من کثیر لایدوم؛ عمل کم با دوام از عمل زیاد بی‌دوام بهتر است.» باید عمل کوچک را حفظ کنیم و به بزرگ‌تر دست بزنیم؛ ولی شیطان به ما القا می‌کند که عمل کوچک را به بهانة بزرگ‌تر کنار بگذاریم. عمل هر چقدر هم که بزرگ باشد وقتی دوام نداشته باشد، اثرش زودگذر و آنی است. به تعبیر آیت الله بهجت(ره)، شیاطین غالباً انسان‌ها را از راه کمالات گول زده‌اند. بنابراین انسان در جاهایی که دنبال کمال است، خیلی باید مراقب باشد و در اینجاها ملاک معصوم(ع) است. اگر کسی ملاک دستش نیست، باید دستش را در دست کسی بگذارد که ملاک را دارد والّا قطعاً دچار انحراف می‌شود. برای همین است که توصیه می‌کنند از راه عمومی بروید؛ مگر اینکه انسان توان و قدرتی پیدا کند که معیار دستش بیاید. می‌گویند از طریق عمومی و راهی را که همه می‌روند، بروید. نگویید من خاصّم. هزاران هزار از آنها که از مسیر اصلی و عمومی به این شکل خارج شده‌اند، از دست رفته‌اند و به ندرت و آن هم با عنایات خاصّ الهی نجا? یافته‌اند. پس سعی کنیم که در طریق عمومی برویم؛ ولی همان را قوی و عمقی کنیم. همه در نماز جماعت که یک طریق عمومی است، شرکت می‌کنند؛ ولی نماز جماعت رسول خدا(ص) تا عرش بالا می‌رود و معراج تمام سماوات است و نماز مأمومان ایشان نمازی عادی بوده است و در زمین حرکت می‌کرده‌اند. عمق کار متفاوت می‌شود، نه نحوة آن. در صورتی که ما برای ارتقای روح خود، دنبال تغییر نحوه‌ایم نه عمق! باید بدانیم که نحوة کار برای افرد خاص با داشتن معیار و یقین و حفظ خطّ عمومی، یک تکلیف مضاعف و مخصوص پیدا می‌شود نه اینکه تکلیف عمومی را رها کنید. با استفاده از تجربیات گذشته برای اینکه دچار انحراف و گمراهی نشویم، لازم است در طریق عمومی حرکت کنیم و به آن عمق بدهیم. ببینید مرحوم آیت الله قاضی فرموده بودند: اگر کسی نماز اوّل وقتش را ترک نکرد ضمانت می‌کنم فلان ابواب برای او باز شود. این طریق عمومی درست و مطابق قاعده است. کسانی نجات یافته‌اند که طریق عمومی خود را تقویت کرده‌اند و اگر کسی خواست به طریق خاص قدم بگذارد، معمولاً همانند گوسفندی که از گلّه جدا شده به راحتی طعمة گرگ می‌شود. شیطان وقتی بخواهد یکی را گمراه کند، اوّل ما را جدا می‌کند که تو خاصّی و آرام آرام دور و برش را خالی می‌کند و بعد یک دفعه او را شکار می‌کند. پس اگر دیدید دارید خاص می‌شوید، معنایش اینست که دارید شکار می‌شوید؛ در صورتی که خودتان فکر می‌کنید دارید از همه جلو می‌افتید؛ مثل افرادی که همراه بقیه به کوه می‌روند؛ ولی برای اینکه سریع‌تر به قلّه برسند، خودشان را از بقیه جدا می‌کنند و سر از راه‌هایی در می‌آورند که نهایتاً او را به ته درّه بیندازد.

    باید خیلی مراقب باشیم که راه عمومی و در عین حال عمقی را از دست ندهیم. معیار هم معصومان(ع) هستند که هم آنهایی که عقب مانده‌اند، باید خودشان را به ایشان برسانند و هم آنهایی که جلو رفته‌اند برگردند (الیهم یفیء الغالی و بهم یلحق التالی). راه، حرکت کردن پشت پرچم است نه جلو زدن. یکی در این زمان معراج کون و مکان را سیر می‌کند و یکی هم از اینجایی که هست، فراتر نمی‌رود. با این حال همة آنها که چه پشت سر امام حرکت می‌کنند، چه در آسمان سیر کند چه در زمین، همه نجات پیدا می‌کنند؛ ولی آنکه جدا می‌شود و عقب یا جلو می‌افتد? اینها همه طعمة گرگ خواهند شد. هر افراطی به دنبالش تفریط است.

     

    ماهنامه موعود شماره ۱۲۳

    پی‌نوشت‌ها:

    1- ر.ک: سورة ص (۳۸)، آیة ۳۷٫

    2- ر. ک: سورة سبأ(۳۴)، آیة ۱۴٫

    3- ر.ک: سورة کهف (۱۸)، آیة ۵۰٫

    4- ر.ک: سورة اعراف (۷)، آیة ۱۲٫

    5- ر.ک: سورة جن (۷۲)، آیات ۸ ـ ۱۰٫

    6- مس: از جمله حواس انسانی است که شیطان به وسیلة‌تمایلات و احساسات درونی با انسان تماس می‌گیرد،‌بدین طریق که خاطرات ناپسند را القاء‌نموده و خوی نکوهیده‌ای را در انسانی تقویت می‌نماید. اشاره‌ای است به آیة ۲۷۵ سورة بقره.

    7- در بیان عرفای اسلامی، انسان جامع جمیع اسماء و صفات خداست و با نگرش به درون می‌تواند به همة حقایق دست یابد. در نگاه اوّلیة آنها را می‌توان اجمالی (در اصطلاح:‌خلاصه و اندماج) دریافت و با غور و عمق یافتن می‌توان به کشف تفصیلی و شناخت جزئیات (در اصطلاح: انفکاک) دست پیدا کرد.

    8- ر. ک: سورة نمل (۲۷)، آیات ۳۸ ـ ۴۰٫

    9- ر.ک: همان، آیة ۴۰٫

    10- انخلاع: فاصله گرفتن از تعلّقات بدن است که سالک مسیر الهی پس از آن به مقامات بعدی دست پیدا می‌کند.

    11- سورة رعد (۱۳)،آیة ۳۹٫

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن هاتوسط انسان

    جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات معتبر آمده است می توانیم بپذیریم .

     

    مفهوم و ماهیت جنّ مفهوم واژه‏ جنّ

    این کلمه ۲۱ بار در قرآن مجید آمده است. جن در لغت به معناى پوشیدگى و پنهانى است و از آتش[۱] و یا آمیخته‏اى از آتش[۲] آفریده شده است. جن در عرف قرآن موجودى است با شعور و اراده که به اقتضاى طبیعتش از حواس بشر پوشیده مى‏باشد و در شرایط عادى، قابل درک حسى نیست. او مانند انسان، مکلف است و در آخرت برانگیخته مى‏شود. او مى‏تواند مطیع یا عاصى، مؤمن یا مشرک و… باشد.[۳]

     

    ماهیت جنّ

    جن همانند انسان داراى روح و بدن است و داراى شعور و اراده و حرکت مى‏باشد. برخى از آنها مرد و برخى دیگر زن هستند، تولید مثل مى‏کنند و مکلف و مسئول مى‏باشند. در زندگى آنان مرگ و زندگى جریان دارد و از ایمان و کفر برخورداراند، و مؤمنین آنها در خدمت ائمه(ع) بوده و انسانهای مؤمن و شیعه را برادر خود می‏خوانند[۵]. [۶]

    جن چون شیطان داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فکرى ضعیف است، ولى قدرت تحریکى او زیاد است، او مى‏تواند بارسنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است و از آیات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود

    بنابراین جن از موجودات واقعی است که برای هدایتشان رسولانی فرستاده شده است[۷] و همچون انسان، مأمور به عبادت خداوند هستند[۸] و در اثر اطاعت و یا سرپیچی از دستورات خدا، به گروه کافر و مسلمان تقسیم می شوند.[۹] ابلیس نیز که در داستان خلقت، بر آدم سجده نکرد از طایفه جنیان بود[۱۰].[۱۱]

    درباره هدف آفرینش انسان و جن در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده از جمله: «من جن و انس را نیافریدم مگر این که مرا پرستش کنند»[12]

     

    توانایی جن

    جن چون شیطان داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فکرى ضعیف است، ولى قدرت تحریکى او زیاد است، او مى‏تواند بار سنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است و از آیات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود. در داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود،[۱۳] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند؛ اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[۱۴]

    قدرت شیطان در محدوده‏ وسوسه و القائات او است و هرگز سبب سلب اختیار از انسان نیست. بله محور اندیشه‏هاى شیطانى نفس اماره است، در واقع نفس اماره به منزله‏ عامل نفوذى براى شیطان محسوب مى‏شود: ”‌و ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم که نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏کند، و ما از شاهرگ (او) به او نزدیکتریم”‌‌.[15] همان گونه که خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید: ”‌در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست مگر کسانى از گمراهان که تو را پیروى مى‏کنند.”‌‌[17]

    تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، گرچه ممکن است، اما میان فقها درباره این که آیا چنین کاری جایز است یا نه؟، بحث است. قدر مسلم آن است که این کار نباید از راهی که شرعا حرام است صورت گیرد، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه

     

    امکان ارتباط انسان با جن

    قرآن مجید وجود جن را تصدیق کرده و ویژگی ‏های زیر را برای او برمی شمارد:

    1- جن موجودی است که از آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است.[۱۸]

    2- دارای علم، ادراک، تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.[۱۹]

    3- دارای تکلیف و مسئولیت است.[۲۰]

    4- گروهی از آنها مؤمن و صالح و گروهی کافرند.[۲۱]

    5- دارای حشر و نشر و معادند.[۲۲]

    6- قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.[۲۳]

    7- با بعضی از انسان‏ها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهایی داشتند، به اغوای انسان‏ها می پرداختند.[۲۴]

    8- میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که میان انسان ‏ها چنین است.[۲۵]

    9- قدرت بر انجام بعضی از کارهای مورد نیاز انسان را دارند.[۲۶]

    10- خلقت آنها روی زمین قبل از خلقت انسان ‏ها بوده است.[۲۷]

    11- در داستان حضرت سلیمان (ع) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را به نزد سلیمان آورد، پیش از آن که از مجلسش برخیزد،[۲۸] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند، اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[۲۹]

    12- مقام و منزلت انسان از آنها برتر است و از این جهت خداوند به ابلیس دستور داد که بر انسان سجده کند و ابلیس از بزرگان طایفه جن است[۳۰]. از مجموع این آیات استفاده می شود که جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات معتبر آمده است می توانیم بپذیریم.

     

    در این جا به بعضی از گونه ‏های این روابط که در قرآن و روایات و سخنان دانشمندان ذکر شده، اشاره می کنیم:

    ألف. پناه بردن به جن؛ در قرآن مجید آمده: ”‌و همانا مردانی از انس به مردانی از جن پناه می بردند، پس به سختی ‏های ایشان می افزودند”‌‌.[31]

    رسم عرب چنین بود که هرگاه به بیابان هولناکی می رسیدند، به جن آن وادی پناه می بردند. اسلام این کار را نهی کرده و پناه بردن به آفریننده جن و انس را امر فرموده است. [۳۲]

    ب. تسخیر جن؛ تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، گرچه ممکن است، اما میان فقها درباره این که آیا چنین کاری جایز است یا نه؟، بحث است. قدر مسلم آن است که این کار نباید از راهی که شرعا حرام است صورت گیرد، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه.[۳۳]

     

    پی نوشت ها :

    [1] حجر، ۲۷: ”‌والجانَّ خلقناه من قبلُ من نارالسموم”‌‌، و جان را از پیش، از آتش زهرآگین آفریدیم.

    [۲] رحمن، ۱۵: ”‌وخلق الجان من مارج من نار”‌‌؛ و جن را از آمیخته‏اى از آتش آفریدیم.

    [۳] قاموس قرآن، واژه‏ى جن.

    [۴] عباسى، ابراهیم ، داستان‏هاى شگفت درباره جن، ص ۲۵

    [۵] نک: آیا جنیان مسلمان و غیر مسلمان دارند؟ ؛ میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ناشر مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۳ ه. ق، ۱۳۶۲ ه. ش، ج ۲، ص ۱۱، ح ۲۶۵۸؛ اصول کافی (مترجم)، ج ۲، کتاب الحجة، ”‌باب آمدن جن نزد ائمه(ع) و پرسیدن از مسایل دینی”‌‌، ص ۲۴۳، ح ۴ لازم به یادآوری است ۷ حدیث دیگر درباره جن در همین کتاب آورده شده است؛ سفینة البحار، للشیخ عباس القمی، دار الاسوه، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۶ ه. ق، ج ۱، باب الجیم بعده النون، ص ۶۷۳؛ معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ص ۳۱۶

    [۶] . اقتباس از پاسخ شماره ۱۳۸ (سایت: ۸۸۳).

    [۷] انعام، ۱۳۰:”‌‌ (در روز قیامت از جانب خدا خطاب شود که) اى گروه جن و انس، آیا براى شما فرستادگانى از خودتان نیامدند که آیات مرا برای شما بازگو مى‏کردند و شما را از دیدار امروزتان بیم مى‏دادند؟ گویند: ما به زیان خود گواهى مى‏دهیم (آرى فرستادگان آمدند و بیم دادند). و زندگى دنیا آنها را فریفت، و (از این رو) به زیان خود گواهى دهند که کافر بودند.”‌‌

    [8] الذاریات،۵۶

    [۹] احقاف،۲۹،در این آیه به مسلمان شدن عده ای از جنیان اشاره می کند. در آیات متعددی از گروه جنیان کافر، نام برده شده است. نک: فصلت،۲۹؛ اعراف،۳۸؛ کافی، ج۱، ص ۳۹۵

    [۱۰] . اقتباس از پاسخ شماره ۶۴۸۱، نمایه: تعلیم سحر و زیان رساندن با اذن خداوند.

    [۱۱] کهف، ۵۰: ”‌‌ و (به یاد آر) زمانى را که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید پس همگى سجده کردند جز ابلیس که از (طایفه) جن بود (و گرنه فرشته گناه نمى‏کند) پس از فرمان پروردگار خود بیرون رفت‏.”‌‌

    [12]-«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون »، ذاریات ، آیه ۵۶

    [۱۳] نمل، ۴۰ – 30

    [14] جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ج۱، ص ۱۱۹

    [۱۵] ق، ۱۶ (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم)

    [۱۷] حجر، ۴۲ (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم).

    [۱۸] الرحمن ، ۱۵

    [۱۹] آیات مختلف سوره جن.

    [۲۰] آیات سوره جن و الرحمن.

    [۲۱] آیات سوره جن و الرحمن.

    [۲۲] همان، ۱۵

    [۲۳] همان، ۹

    [۲۴]همان، ۶

    [۲۵] نمل ، ۳۹

    [۲۶] سباء ، ۱۲ – 13

    [27] حجر ، ۲۷

    [۲۸] نمل، ۴۰ – 30

    [29] جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ج ۱، ص ۱۱۹

    [۳۰] کهف، ۵۰ [31] جن، ۶

    [۳۲] نک: بحارالأنوار، ج ۹۲، ص ۱۴۸، [المحاسن‏] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): ”‌إِذَا تَغَوَّلَتِ الْغِیلَانُ فَأَذِّنُوا بِأَذَانِ الصَّلَاةِ”‌‌.

    [33] نک: منهاج الصالحین، خوئی، ابوالقاسم، ج ‏2، ص۸

    منبع : اسلام پدیا

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    جن چیست و چگونه بوجود امده است؟

    جن مخلوقی است غیر مادی. یعنی با حواس پنجگانه ما قابل لمس و درک نیست؛ نه می شود آن را چشید نه می شود آن را لمس کرد یا بویید و …؛ به عبارت دیگر این موجود را با عوامل و حواس ملکی نمی توان دریافت کرد. خداوند تبارک و تعالی این موجود را از حرارت و گرمای آتش خلق کرده است. طبق فرموده « قرآن کریم»:

    « و ما خلق الجان من مارج من النار؛(۱) و جن را از تشعشعی از آتش خلق کرد.»(۱)

    نوع این خلقت و ساختار آن، به این موجودات این قدرت را داده که خود را به اشکال مختلف در بیاورند. البته شکل اصلی آنان در حالت انقباض قابل دیدن است و در حالت انبساط غیر قابل دیدن.

    به این شکل که وقتی این موجود اعضا و اجزای بدن خود را که به حالت گرما، فرار و در هوا پخش است، منقبض کرده و جمع می شود، به شکل هاله ای از نور یا سایه ای بی رنگ دیده می شود و هنگامی که منبسط می شود، دیگر قابل رؤیت جزیی نیست.

    اما جن راه های دیگری نیز برای نشان دادن خود دارد؛ البته با واسطه، به این نحو که می تواند در اجساد و ابدان موجوداتی، مانند سگ سیاه، گربه سیاه، کلاغ سیاه، مرغ سیاه، مار سیاه و عقرب تصرف کند یا حتی در انسان نیز می تواند تصرف کند؛ اما نه همیشه و نه در هر کسی. جن در صورتی می تواند در انسان تصرف کند که خود انسان با اعمالی شر و غیر انسانی، بستری را در خود به وجود آورد که شیاطینی از جنس جن در او رخنه کنند و او را مورد تصرف قرار دهند.

    مانند مرتاضان هندی یا جادوگران آفریقایی و مکزیکی و دیگر کشورها که با ریاضت های غیر شرعی و خوردن چیزهای خاصی، مانند خون کلاغ سیاه و مار و خون گربه سیاه و گفتن اذکار و اوراد شیطانی آنها را برای انجام اعمالی به درون خود دعوت می کنند.

    دلیل این حرف و اثبات آن دو آیه از قرآن کریم است:

    1- « و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا؛ (۲) و مردانی از آدمیان به مردانی از جن پناه می بردند و بر سرکشی آنها می افزودند.»

    2- و یوم یحشرهم جمیعا یا معشر الجن قد استکثرتم من الانس و قال اولیاءوهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا اجلنا الذی اجلت لنا قال النار مثواکم خالدین فیها الا ما شاء الله ان ربک حکیم علیم؛ (۳)

    و [یاد کن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [پیروان] فزونی یافتید و هواخواهان آنها از [نوع] انسان می گویند: پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی، رسیدیم [ خدا] می فرماید: جایگاه شما آتش است. در آن ماندگار خواهید بود؛ مگر آنچه را خدا بخواهد [ که خود تخفیف دهد] آری پروردگار تو حکیم داناست.»

    اگر کمی در معانی آیات تأمل کنید، در می یابید که هم آن گروه از انسان ها که خود را به جنیان سپردند، از جنیان بهره می برند و هم آن جن هایی که در اختیار آن انسان های جاهلی خود را قرار داده اند، از این عمل بهره می برند.

    به این صورت که انسان های جاهل برای رسیدن به قدرت و شهرت و انجام امور غیر عادی، خود را بنده جنیان و شیاطین می سازند و با آنها معامله ای انجام می دهند و جنیان نیز در مقابل این شرک انسان و اعمال گناه آلودشان، برای آنها کارهایی انجام می دهند.

    اگر پرسش این باشد که شیاطین از گناه انسان چه نفعی می برند؟

    پاسخ این است که اتفاقاً شیاطین به دنبال این هستند که انسان را به گناه، آلوده کرده و آنها را به بیراهه ببرند و این دقیقاً سوگندی است که رئیس شیاطین و جنیان، یعنی ابلیس در نزد خداوند خورده است که انسان را با وسوسه به گناه می اندازد و در اینجا هم شیاطین انسان های ضعیف النفس و تشنه شهوت و قدرت را وسوسه می کنند که به آنها پناه برند و در ازای کفر و شرک به خداوند تبارک و تعالی، آنها نیز خواسته هایشان را برآورده کنند.

    در اینجا لازم به توضیح است که در قسمت قبل به این نکته اشاره کردیم که جنیان می توانند به بدن و اجساد موجودات خاصی حلول کنند و وجه اشتراک بین آن موجودات، رنگ سیاهشان بود.

    وجود رنگ سیاه یک دست، نشان دهنده مدیوم و بستر برای برقراری ارتباط با عالم ملکوتی است؛ یعنی این موجودات بدنشان برای عوالم ملکوتی بستر و فرودگاه بسیار مناسبی است.

    خلقت جن

    حال پس از موضوع خلقت جن به قدرت او و حیطه اختیارات او می پردازیم.

    جن، ماهیتا از گرمای آتش خلق شده؛ اما طوایف و انواع مختلفی دارد. جن، فقط از آتش خلق نشده؛ بلکه در خلقت او عناصر وجودی مثل باد نیز وجود دارد و نسبت ترکیب این باد با آتش و گرمای آن و شدت و حدت هر دو ماده انواع گوناگونی از آن را به وجود آورده و دلیل این ادعا نیز کلام قرآن کریم است:

    « و الجان خلقناه من قبل من نار السموم؛(۴) و پیش از آن جن را از آتشی سوزان و بی دود خلق کردیم.»

    برای درک بیشتر این موضوع به خلقت انسان اشاره ای می کنیم.

    وقتی که خداوند تبارک و تعالی انسان را آفرید خمیر مایه و ماهیت آن را از خاک آفرید.

    با توجه به این نکته ظریف، ضروری است که به عنصر اصلی وجودی انسان که خاک باشد، عناصر دیگر نیز افزود و آن عناصر، آب، باد و آتش بودند. درصد ترکیب این چهار عنصر با هم انسان را به وجود آورده؛ اما هنگامی که یکی از این عنصر ها بر سه عنصر دیگر بچربد، ماهیت آن انسان به آن عنصر گرایش پیدا می کند؛ مثلا وقتی عنصر آتش در فردی بیشتر باشد، به اصطلاح می گویند: طبع وجودی شما آتشی است؛ یعنی خصلت های شما همانند آتش در یک آن شعله ور می شود.

    و انسان هایی که با کوچک ترین حرفی از کوره در می روند و پرخاشگر و تندخوی می شوند، باید بدانند که عنصر غالب بر دیگر عناصر وجودیشان، آتش است.

    حال به بحث ماهیت جن می پردازیم. جن نیز عنصر دیگری دارد و آن فقط باد است؛ یعنی ترکیب گرمای آتش و باد و از عنصر آب و خاک بی بهره است.

    قدرت جن بستگی به نوع ترکیب باد و آتش آن دارد.

    دانسته های جن

    جن، مخلوقی الهی است. مخلوقی است که اختیار دارد و هنگامی که خداوند به آن اختیار داده حتماً قرار است چیزی به او عرضه شود و مورد امتحان قرار گیرد و وقتی که امتحان وجود دارد، حتماً خیری و شری و خوبی و بدی ای قرار است عرضه شود؛ تا موجود دارای اختیار، مورد امتحان قرار گرفته و یکی از خوب یا بد را برگزیند.

    اما این انتخاب نیازمند چیزی است تا بتوانند با آن به تفکیک و تمییز دادن خوب و بد بپردازد و آن قدرت تمییز را عقل و جهل می نامند.

    پس خداوند به این موجود، عقل، جهل و اختیار داده است تا با عقل خود خیر و نیک را برگزیند و با جهل خودش شر و بدی را انتخاب کند و خداوند به اختیار او پاداش و عقاب می دهد؛ یعنی وقتی با عقل خود امور مورد رضای الهی را انتخاب کند، پاداش و اجر دریافت می کند و اگر با جهل خود امور مورد غضب الهی را برگزیند، عذاب و عقاب دریافت می کند. به این امر، امتحان الهی گویند.

    حال متوجه شدیم که جن مخلوق است، عقل و جهل دارد، مورد امتحان قرار می گیرد، پاداش و عذابی به اعمالش داده می شود و بهشت و جهنمی دارد.

    دلیل این ادعا این آیه شریف است:

    1- « الا من رحم ربک و لذلک خلقهم و تمت کلمه ربک لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعین؛(۵) مگر کسانی که پروردگار تو به آنان رحم کرده و برای همین آنان را آفریده است و وعده پروردگارت [چنین] تحقق پذیرفته است [که] البته جهنم را از جن و انس یک سره پر خواهم کرد.»

    2- « قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن و الانس فی النار؛(۶) خداوند گوید شما هم مانند آن گروه از جن و انس که پیش از شما وارد دوزخ شدند، داخل شوید.»

    دقت در چند آیه دیگر که درباره عذاب جن و انس گفته شده، معلوم می کند که چون جن عقل و جهل و اختیار دارد، می تواند هر دینی را برگزیند از یهود، نصارا یا اسلام و می تواند کافر یا مشرک شود که البته در آیات بالا نیز خداوند به کفر آنها اشاره فرموده است.

    مرگ و زندگی جن

    از آنجا که جن مخلوق است، طبق قاعده مخلوق بودن، ابتدایی و انتهایی دارد؛ یعنی عمر مقدر دارد؛ اما عمر آنها از انسان ها بیشتر است و این به دلیل نوع خلقت آنهاست و چه بسا موجوداتی هستند که چندین برابر جنیان عمر می کنند و آنها نیز بر خلقت خود قرار دارند.

    از احادیث، این گونه دریافت می شود که جن عمری چند هزار ساله دارد. شاهد مثال آن، این داستان است.

    به سند معتبری از ابن عباس روایت شده که:

    در خدمت رسول اکرم (ص) وارد شده بودیم، یکی از جنیان درحال سؤال کردن مسائل سخت و مشکل از حضرت رسول (ص) بود، ناگهان حضرت علی (ع) از دور ظاهر شدند. جن از دیدن حضرت علی (ع) و از ترس، آن چنان کوچک شد که به اندازه گنجشگی درآمد و در مقابل آن حضرت عجز و زاری نمود و به پیامبر (ص) عرض کرد: یا رسول الله مرا در پناه خود بگیر. پیامبر (ص) فرمود: « از چه کسی می ترسی؟» جن عرض کرد: از آن جوان که از دور می آید، می ترسم. حضرت فرمود: « برای چه از آن جوان می ترسی؟» جن گفت: من در زمان طوفان نوح (ع) شاهد ماجرا بودم، وقتی که کشتی آن حضرت روی آب ها شناور شد و همه جا را آب گرفته بود، من داخل کشتی رفتم تا آن را سوراخ کرده و نوح (ع) را با پیروانش غرق کنم. ناگهان دیدم که همین جوان در آن کشتی ظاهر شد و درحالی که نیزه ای در دست داشت، با سر آن دستم را برید.

    در این حال جن دست و انگشت بریده خود را به پیامبر (ص) نشان داد. پیامبر (ص) فرمودند: « درست دیده ای این همان جوان است که دست تو را بریده.» (۷)

    البته از این نوع حدیث ها و حکایت ها که به نوعی در آن عمر طولانی جن ذکر شده، متواتر و زیاد می باشد و ما در اینجا به علت پرداختن به مباحث علمی درباره جن و ناگفته هایی درباره این مخلوق، به همین مقدار اکتفا می کنیم و اگر کسی خواهان حکایت ها و احادیث بیشتری در این مورد باشد، می تواند به کتاب های متعددی که درباره جن موجودند، مراجعه کند؛ اما بنای ما در این مقاله، بیان مسائلی است که به علم و فهم ما بیفزاید.

    دانش جن

    آیا جن به امور غیبی آگاه است یا خیر؟

    اولاً اینکه ما چه چیزی را غیب بدانیم و به چه چیزی غیب بگوییم، جای ساعت ها بحث دارد و حجم چندین جلد کتاب است؛ اما در اینجا لازم است، اشاره ای به این مورد کنیم که بین عوام مردم، غیب به چیزی گفته می شود که در دسترس نیست و با حواس پنجگانه ما ادراک نمی شود؛ اما آیا حقیقت هم این است؟ آیا وقتی ما زمان را با حواس پنجگانه خود نمی بینیم، زمان، غیب است؟

    آیا جن برای کسانی که جن را می بینند، غیب است و برای کسانی که ملائکه را می بینند، ملائکه، غیب است.

    با این پیش زمینه، در می یابیم که غیب و عوامل غیبی دارای سلسله مراتب هستند؛ یعنی چیزی که برای من غیب است، ممکن است برای دیگری غیب نباشد.

    کسی که ملائکه را می بیند، دیگر برای او ملائکه غیب نیستند، چون قابل رؤیت و دسترسی هستند؛ اما ملائکه برای کسانی که قابل رؤیت و دستسری نیستند، غیب محسوب می شوند.

    دانش جن فقط و فقط به دلیل طولانی بودن عمر آن است و جن در واقع فقط از گذشته هایی که در آن بوده یا در حال اتفاق است، با خبر بوده و از آینده هیچ اطلاعی ندارد. این سخن، دلیل عقلی و قرآنی دارد.

    در حدیثی از امام صادق (ع) آمده که ابلیس تا قبل از ظهور حضرت عیسی(ع) تا آسمان هفتم بالا رفته و اسرار الهی را استراق سمع می کرده، به همین جمله دقت کنید؛ یعنی دلیل دانستن اسرار الهی برای شیطان این بوده که او تا آسمان هفتم بالا می رفت و اسراری را که بین ملائکه گفته می شده، مخفیانه می شنیده و به نزد یارانش بر می گشته است تا تدارک مقابله با آن اسرار و وحی الهی را ببیند؛ اما هنگامی که حضرت عیسی (ع) متولد می شوند، شیطان از هفت آسمان محروم گشته و تنها تا طبقه چهارم آسمان می توانست بالا برود؛ اما باز هم برای استراق سمع اسرار وحی.

    به این نکته ظریف دقت کنید که پس از حضرت عیسی (ع) از طبقه چهارم بالاتر نمی توانست برود و فقط اسراری را که در طبقه چهارم و پایین تر از آن بود، می توانسته بشنود؛ این مطلب به آن معنی است که اسرار الهی دارای مرتبه و طبقه بندی است.

    پس سری که در طبقه هفتم آسمان به ملائکه خاص گفته می شود، ملائکه طبقه ششم از آن بی خبرند و آن سری که در طبقه ششم آسمان گفته می شود، ملائکه طبقه پنجم از آن بی خبرند. این نتیجه گیری پیرو همان مراتب غیبی است؛ یعنی اسرار طبقه هفتم آسمان برای ملائکه هفتم غیب نیست؛ اما برای ملائکه طبقه ششم غیب است و اسرار طبقه ششم آسمان برای ملائکه طبقه ششم غیب نیست؛ اما برای ملائکه طبقه پنجم غیب است، حاله به ادله بحث درباره جن می پردازیم.

    بعد از ولادت حضرت رسول (ص) شیطان از طبقه اول آسمان نتوانست بالاتر برود و در واقع از آن اسرار محروم شد.

    این موضوع نشان دهنده سطح بالای آن اسرار است که در طبقات هفتم تا اول وجود داشته است.

    وجود مبارک رسول اکرم (ص) چنان تأثیری در عالم خلقت دارد- البته مسئولیت های ایشان نیز بسیار پر رنگ تر از تمام انبیا و اولیای الهی بود- که شیطان نمی بایست حتی کوچک ترین سر وحی به ایشان را متوجه می شد؛ مبادا در کار پیامبر (ص) خللی ایجاد کند.

    این مسئله به این معنی است که عاقل ترین و برترین مخلوق الهی، شیطان را موجودی خطرناک می دانسته و هرگز نمی خواسته است که شرایطی برای ایجاد اعمال شر شیطان فراهم کنند؛ یعنی ایشان با این اعمال و رفتار خود به ما که سطح ایمان و مراتب عقلمان بسیار بسیار پایین تر از ایشان است، آموختند که شیطان را جدی بگیریم.

    دلیل پرداختن ما به این بحث، این است که مخاطب گرامی بداند که شیاطین و جنیان دیگر به اسرار وحی و امور غیبی آگاهی ندارند. البته تا قبل از تولد پیامبر اکرم (ص) به اسراری که تا طبقه چهارم بوده، آگاهی داشتند و قبل از تولد حضرت عیسی (ع) به اسرار و وحی تا طبقات هفتم نیز آگاهی داشتند؛ اما بعد از تولد پیامبر (ص) از ورود به طبقات آسمان برای استراق سمع منع گردیدند.

    « و حفظا من کل شیطان مارد* لا یسمعون الی الملا الاعلی و یقذفون من کل جانب* دحورا و لهم عذاب واصب؛ (۸) [ آن را ] از هر شیطان سرکشی نگاه داشتیم، [ به طوری که] نمی توانند به انبوه[ فرشتگان] عالم بالا گوش فرا دهند و از هر سوی پرتاب می شوند، با شدت به دور رانده می شوند و برایشان عذابی دائم است.»

    « و انا لمسنا السماء فوجدنا ها ملئت حرسا شدیدا و شهبا؛ (۹) و در هر [آسمان] برای شنیدن به کمین می نشستیم [ اما] اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابی در کمین خود می یابد.»

    « و انا کنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن یستمع الان یجد له شهابا رصدا؛ (۱۰) و ما پیش از نزول قرآن در کمین شنیدن سخنان آسمانی و اسرار وحی می نشینیم؛ اما اینکه هر که از اسرار وحی الهی سخن بخواهد شنید، تیر شهاب در کمینگاه اوست.»

    تا اینجای بحث اثبات شد که جن از آینده و اسرار و امور غیبی الهی هیچ آگاهی و اطلاعی ندارد.

    توانمندی و قدرت جن

    در بحث های گذشته، اجمالاً اشاره شد که یکی از قدرت های جن تصرف در بعضی انسان ها و بعضی حیوانات است.

    اما یکی از قدرت های جن که انسان ها از آن استفاده می کنند، جابه جا کردن اجسام و اشیا است.

    این جابه جایی قدرت خاصی را بین جنیان می طلبد؛ یعنی هر نوع از جن نمی تواند این کار را انجام دهد و این کار مخصوص نوع خاصی از جن به نام عفریت است.

    « قال عفریت من الجن انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین؛ (۱۱) عفریتی از جن گفت من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزی برای تو می آورم و برای این [کار] سخت توانا و مورد اعتمادم.»

    پس این قدرت جابه جایی، فقط مخصوص جنیان از نوع عفریت است.

    این جمله به این معنی نیست که عفریت فقط قابلیت جابه جایی دارد؛ بلکه به این معنی است که این ویژگی بارز و برجسته این نوع جن است.

    اما مهم ترین و اصلی ترین نیرویی که شیاطین جن از آن استفاده می کنند و شیاطین انس از طریق شیاطین جن این اعمال را انجام می دهند، سحر و جادو است.

    سحر، جادو و طلسم

    سحر و جادو تقریباً هم ردیف و هم تراز هم هستند؛ اما طلسم کاملا متفاوت از این دو است که درجای دیگری بیان خواهد شد؛ اما در اینجا به طریقه سحر کردن توسط شیاطین جن با درخواست شیاطین انس می پردازیم.

    برخی از افراد با استفاده از این روش ها می توانند با اجنه شیطانی ارتباط برقرار کنند و برخی از توانمندی های آنها را در رسیدن به اهداف کفرآلود خود به کار گیرند. یادآوری داستان هایی از قرآن کریم درباره اعمال ابلیس و کمک او به افراد کافر و مشرکی که سعی در دشمنی آشکار با پیامبران هم عصر خود داشته اند، بیانگر نحوه اعمال شیطانی اجنه و به کارگیری آنها توسط افراد کافر و مشرک است. روش های ارتباط با شیاطین جن، بسیار متفاوت است؛ به طور مثال در داستان حضرت ابراهیم (ع) آمده است که به دستور نمرود؛ آتش بسیار بزرگی و مهیبی فراهم کردند، هنگامی که خواستند حضرت ابراهیم (ع) را به آتش بیندازند از شدت گرمای آتش نتوانستند به آن نزدیک شوند. در این لحظه شیطان به صورت پیرزنی در آمده و نزد مأموران رفت و دستور ساخت منجنیق را به آنها یاد داد تا حضرت را بتوانند در آتش بیندازند و باز بعد از آنکه آتش به امر خداوند بر حضرت ابراهیم (ع) گلستان شد، مأموران نمرود از این امر دچار وحشت شده و جرئت نزدیک شدن به آن منطقه و حضرت را نداشتند. در اینجا باز هم شیطان به شکل پیرزنی به نزد مأموران رفته و آنها را راهنمایی می کند.

    شیطان در مواردی نیز مستقیم و با معرفی خود و با دادن وعده یاری به جاهلان، برای خود یار و یاور جمع کرده است. در زمان حضرت موسی (ع) که سحر و جادوگری قدرت گرفته بود و در واقع روش استفاده از آن را ساحران و جادوگران بهتر آموخته و مسلط تر گشته بودند؛ مانند سامری که رئیس ساحران زمان حضرت موسی (ع) و به سحر مسلط بود. او بعد به موسی(ع) ایمان آورد و همراه قوم و حضرت موسی (ع) به پای کوه طور رفت. زمانی که حضرت موسی (ع) به دعوت خداوند به کوه فرا خوانده شد، او با طلاهای قوم، گوساله ای ساخت و هنگامی که دید حضرت جبرئیل (ع) به سمت کوه طور برای دیدن حضرت موسی (ع) رهسپار شده به دنبال ایشان رفته و از خاکی که زیر پایش بر جای مانده بود، برداشت و آن را به گوساله زد و گوساله شروع به سخن گفتن کرد.

    در این مقطع، ساحران بسیار نیرومند، ولی در اقلیت بودند تا زمان حضرت سلیمان (ع) فرا رسید و به دستور خداوند تمام جنیان و شیاطین و دیوها تحت امر حضرت قرار گرفتند و هر کس از دستور حضرت سلیمان (ع) سرپیچی کرد، مورد عذاب الهی قرار گرفت.

    « و لسلیمان الریح غدوها شهر و رواحها شهر و اسلنا له عین القطر و من الجن من یعمل بین یدیه باذن ربه و من یزغ منهم عن امرنا نذقه من عذاب السعیر* یعملون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات اعملوا آل داوود شکرا و قیل من عبادی الشکور؛ (۱۲)

    و باد را برای سلیمان [رام کردیم] که رفتن آن بامداد یک ماه و آمدنش شبانگاه یک ماه [ راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [ و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او کار می کردند و هر کس از آنها از دستور ما سر بر می تافت از عذاب سوزان به او می چشانیدیم. [ آن متخصصان] برای او هر چه می خواست از نمازخانه ها و مجسمه ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه ها و دیگ های چسبیده به زمین می ساختند. ای خاندان داوود شکرگزار باشید و از بندگان من اندکی سپاس گزارند.»

    « و حشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس و الطیر فهم یوزعون؛ (۱۳) و برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع آوری شدند و [ برای رژه] دسته دسته گردیدند.»

    « قال عفریت من الجن انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین؛ (۱۴) عفریتی از جن گفت من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزی برای تو می آورم و بر این [کار] سخت توانا و مورد اعتمادم.» ( و در جواهر و نوامیس آن دست خیانت نبرم.)

    آیا آیات بیانگر ارتباط بین شیاطین جن و دیو و جنیان دیگر که در تسخیر حضرت سلیمان (ع) بودند، می باشد.

    در آیات مبارک قرآن مجید گفته شده که گروهی از دیوان به ساختن بنا می پرداختند و حتی در آیات دیگر آمده که گروهی از جنیان از کف دریا، لؤلؤ و مرجان، برای ساختن کاخ های حضرت سلیمان(ع) استخراج می کردند.

    در بحث قبل گفته شد که در زمان حضرت موسی (ع) سحر و جادوگری به اوج توانایی خود رسیده بود؛ اما هنوز این علم در نزد اشخاص منحصر به فرد و محدودی وجود داشت و در واقع همه گیر نبود تا اینکه در زمان حضرت سلیمان نبی (ع) علم سحر و جادوگری رواج یافت و تقریبا همه از آن استفاده کردند؛ زیرا در زمان حضرت سلیمان (ع) مردم با اجنه و شیاطین همکار شده بودند. این شیاطین و جنیان در حین کار و ارتباط با مردم، با آنها سحر و جادوگری را آموختند، مخصوصاً درباره ایجاد اختلاف بین زن و شوهر و جدایی آنان خیلی کار می کردند. دلیل این حرف آیه ۱۰۲ سوره مبارکه بقره است:

    « واتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر و ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت و ما یعلمان من احد حتی یقولا انما نحن فتنه فلا تکفر فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم و لقد علموا لمن اشتراه ما له فی الاخره من خلاق و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون؛

    و آنچه را که شیطان [ صفت ] ها در سلطنت سلیمان خوانده [ و درس گرفته] بودند، پیروی کردند و سلیمان کفر نورزید لیکن آن شیطان [ صفت] ها به کفر گراییدند که به مردم سحر می آموختند و [ نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [ پیروی کردند] با اینکه آن دو [فرشته] هیچ کس را تعلیم [سحر] نمی کردند مگر آنکه [قبلا به او] می گفتند ما [ وسیله] آزمایشی [ برای شما] هستیم پس زنهار کافر نشوی و [ لی] آنها از آن دو [ فرشته] چیزی می آموختند که به وسیله آن میان مردو همسرش جدایی بیفکنند هرچند بدون فرمان خدا نمی توانستند به وسیله آن به احدی زیان برسانند و [ خلاصه] چیزی می آموختند که برایشان زیان داشت و سودی به ایشان نمی رسانید و قطعاً [یهودیان] دریافته بودند که هر کس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره ای ندارد. وه که چه بد بود آنچه به جان خریدند اگر می دانستند.»

    این آیه نیازمند اندکی توضیح است.

    اول آنکه، خداوند تبارک و تعالی در ابتدای آیه می فرماید:

    « مردم از شیاطین و دیوان تبعیت کردند و سحر و جادوگری آموختند.»

    پس سحر و جادوگری، از شیاطین و دیوان به انسان رسیده است، دوم آنکه، توضیح درباره هاروت و ماروت داده شده که آنها دو فرشته بودند که پس از رواج سحر و جادو در میان مردم، به امر خداوند به میان مردم آمدند و به مردم هم سحر را آموختند هم باطل السحر را؛ یعنی اگر جدایی بین زن و مرد را از طریق سحر گفتند- که البته پیش از آنها شیاطین و دیوان گفته بودند- باطل السحر آن سحر را نیز می گفتند.

    دلیل این کار امتحان الهی بود؛ البته خداوند می فرماید که مردم باطل السحر را رها کرده و خود سحر را آموختند.

    خداوند با این عمل، هر دو گروه از مردم را آزمود. چه کافران را چه مؤمنان را؛ به این صورت که سحر و باطل السحر را در اختیار مردم قرار داد. گروهی کافر شدند و به سحر گرویدند و با آن مردم را سحر کردند. این امتحان کافران بود که به سمت سحر رفتند؛ اما مؤمنان که مورد سحر قرار گرفتند نیز در اینجا مورد امتحان واقع شدند. امتحان آنها این بود که آیا هنگام دشواری و سختی از خداوند ناامید می شدند؟ آیا لب به گله گذاری از خداوند گشودند؟ آیا در دشواری ها و سختی ها ایمان خود را نسبت به خدا از دست می دادند؟

    گفتنی است که سحر و جادو، یک وسیله امتحان در دست بشر است؛ مانند تمام سلاح ها یا علوم دیگر که می توان آنها را علیه بشر استفاده کرد.

    اینکه بشر علم خود را در چه راهی استفاده کند، امتحان اوست.

    پس چه مؤمنان چه دیگر قشرهای مردم چه انبیا و رسل با سحر و جادوگری به نوعی درگیر بودند.

    این مسئله به قدری حائز اهمیت بوده که خداوند تبارک و تعالی، آیات متعددی درباره سحر و باطل السحر در قرآن کریم بیان کرده است.

    پی‌نوشت‌ها:

    ۱- سوره الرحمن (۵۵)، آیه ۱۵٫

    ۲- سوره جن (۷۲)، آیه ۶٫

    ۳- سوره انعام(۶)، آیه ۱۲۸٫

    ۴- سوره حجر(۵۳)، آیه ۲۷٫

    ۵- سوره هود(۱۱)، آیه ۱۱۹٫

    ۶- سوره اعراف (۷)، آیه ۳۸٫

    ۷- کشف الیقین، ص ۴۸۴، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۱؛ سفینه النجاه، ج۱، ص۶۸۳٫

    ۸- سوره الصافات (۳۷)، آیات ۷-۹

    ۹- سوره جن(۷۲)، آیه ۸٫

    ۱۰- سوره جن(۷۲)، آیه ۹٫

    ۱۱- سوره نمل(۲۷)، آیه ۳۹٫

    ۱۲- سوره سبا(۳۴)، آیه ۱۲٫

    ۱۳- سوره نمل(۲۷)، آیه ۱۷٫

    ۱۴- همان، آیه ۳۹٫

    منبع:نشریه موعود( ویژه جن)، شماره ۱۲۳،۱۲۴

    نویسنده: سید شهاب الدین بحرینی

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    اگر از جن میترسید بخوانید!

    اعتقاد به دیو و پری و ارواح خبیثه از دیر زمان در بین ملل عالم وجود داشته است. در جهان هستی غیر از موجودات و پدیده های محسوس و ملموس، موجودات غیر محسوسی نیز وجود دارد که شناخت کامل آنها برای انسان میسر نیست و وجود آنها به واسطه آیات الهی اثبات شده است، یکی از با ارزش ترین موجودات غیر محسوس که « قرآن کریم» از آن به عنوان یکی از ثقلیان روی زمین یادکرده است، «جن» است. اعراب جاهلیت هم که وسعت بیابان های شنزار عربستان آنها را به وحشت می انداخت و وهم و خیال ایشان را بر می انگیخت، معتقد بودند « جن» ها صاحبان این صحاری هستند و از این رو هر وقت به وادی سهمناکی وارد می گشتند و در بیابان های وحشت زا به هنگام عبور، موقتاً اقامت می کردند، می گفتند: « اعوذ بسیّد هذا الوادی من سفهاء قومه؛ پناه می برم به آقا و صاحب این وادی از سفیهان قومش.»

    اما قرآن بر تمام توهمات و تخیلات مردم و اعتقادات آنها به مخلوقات غیر مرئی عالم خلقت خط بطلان کشیده و ضمن تأیید وجود جن، آنها را مخلوقاتی متفکر، باهوش، مکلف و ساکنان آسمان معرفی کرده است.

    جن از نظر لغت چیزی است که از حواس انسان پوشیده باشد، جنت را هم از آن جهت « جنت» می نامند که درختانش زمین را پوشیده و مستور دارد.

    بیست و دو بار نام جن در قرآن کریم آورده شده است.

    هفتاد و دومین سوره قرآن به نام این موجود مزین گردیده است. احادیث و روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع)، امامان و بزرگان علوم دینی در این خصوص موجود بوده و در دسترس قرار دارد.

    جن ها به وسیله بسیاری از انسان ها دیده شده است.

    قرآن، ویژگی هایی برای جن ذکر می کند و او را موجودی ناپیدا می داند که دارای مشخصات زیر است:

    1- جنیان از شعله های آتش آفریده شده اند ( سوره الرحمن، آیه ۱۴)؛

    2- دارای علم و درک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال هستند؛

    3- خلقت آنها در روی زمین قبل از خلقت انسان ها بوده است؛

    4- آنها قدرت بر انجام بعضی کارهای مورد نیاز انسان را دارند؛

    5- در میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند؛

    6- دارای تکلیف و مسئولیت هستند؛

    7- گروهی از آنها مؤمن و گروهی کافرند؛

    8- آنها دارای حشر و نشر و معادند؛

    9- جنیان چون انسان ها دسته دسته به دنیا می آمده اند تا زمان مرگ زندگی کرده و بعد به جهان آخرت خواهند رفت (سوره فصلت، آیه ۲۵)؛

    10- آنها نیز نر و ماده دارند ( سوره جن، آیه ۶)؛

    11- تعداد جنیان بیش از آدمیان است ( سوره انعام ، آیه ۱۲۸)؛

    از آیات قرآن بر می آید که جن از آتش است و انسان از جنس خاک و این چنین دریافت می شود که جنیان قبل از انسان خلق شده اند و از آنجایی که هر دو از ماده آفریده شده اند، پس مادی هستند، ولی دو تفاوت اساسی، آنها را از سایر موجودات متمایز می سازد:

    1- می توانند خود را به هر شکل و قیافه ای در آورند ( به جز پیامبران و ائمه معصمومان (ع))؛

    2- از چشم موجودات دیگر پنهانند.

    ملاصدرا پنهان و آشکار شدن جن را با هوا قیاس می کند و این طور عنوان می دارد:

    بدن های آنها در الطاف نرمی متوسط بوده و از این رو آماده جدایی یا گرد آمدن هستند، چون گرد هم آیند، قوام آنها بهتر گشته و مشاهده می گردند و چون جدا گردند، قوامشان نازک و جسمشان لطیف می شود و از دیده پنهان می مانند مانند هوا که وقتی ذراتش گرد هم می آیند، غلیظ می شود و به صورت ابر در می آید و وقتی ذرات از هم جدا می شوند، لطیف شده و دیده نمی شوند.

     

    * ماده اولیه آفرینش جن

    چنانچه در قرآن آمده است:

    « سوگند می خوریم که ما خلقت نوع آدمی را از گلی خشکیده که قبلاً گلی روان، متغیر و متعفن بود، آغاز کردیم و نوع «جن» را از بادی بسیار داغ خلق کردیم که از شدت داغی مشتعل گشته و آتش شده بود.»

    وقتی از آتش سخن به میان می آید نباید تصور شود که باید خرمنی از هیزم یا مقداری نفت را روشن کرد تا نور و گرما به وجود آید؛ بلکه باید دانست نیروها و انواع گرمازا بسیارند مانند اشعه لیزر که اخیراً کشف شده و پرتوی از آن سخت ترین پولاد را سوراخ می کند.

    با ذکر این مطلب می گوییم آفرینش جن یا فرشته از « آتش یا انرژی» که در قرآن به آن اشاره شده آتشی که محسوس ما هست، نمی باشد؛ بلکه بیان کننده این حقیقت است که از جنس آتشی است که برای ما مفهومی ذهنی دارد و تصورش ممکن است، ولی خود آتش نیست، خداوند پاره ای از مخلوقات را آفریده است. همچنین از کلمه « از خاک» در می یابیم که آدم از خاکی که هر روز پا بر آن می گذاریم ، آفریده نشده، بلکه از جنس این خاک که مواد گوناگونی را به همراه دارد، خلق شده است. مثلا وقتی می گوییم جعفری از « آهن» سرشار است، نباید انتظار داشت که سختی آهن در زیر دندان انسان محسوس گردد، بلکه از جنس آهن ترکیباتی قابل هضم و جذب به وجود آمده که به هیچ وجه به فلز شباهتی ندارد.

     

    * برتری انسان بر جن

    خداوند در قرآن کریم می فرماید: « و ما فرزندان آدم را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت کامل بخشیدیم.» (سوره اسرائ، آیه ۷۰)

    و همچنین واجب شدن سجده شیطان و فرشتگان بر انسان نیز، خود دلیلی بر برتر بودن نوع انسان است در پیشگاه خداوند.

    « تکریم» انسان به دادن عقل است که به هیچ موجودی دیگر داده نشده و انسان به وسیله آن خیر را از شر و نافع را از مضر و نیک را از بد تمیز می دهد.

     

    * آیا جن علم غیب دارد؟

    قابلیت های موجود در جن ناشی از نوع خلقتش می باشد، مانند پنهان به دور از چشم، طی مسافت کردن و … این تصور را در ذهن انسان ها ایجاد می کند که این موجودات از عالم غیب آگاهند. ولی حقیقت آن است که تنها خداوند است که آگاه به غیب می باشد، چنانچه می فرماید:

    « خداوند، دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی سازد مگر بر آن پیامبری که از او خشنود باشد» و البته بسیار دیده شده در جریان همین احضار روح که ما آن را احضار جن می دانیم، جنیان توانسته اند پاسخ های درست و مناسبی را ارائه دهند که ما آن را نباید ناشی از علم غیب آنان دانست؛ زیرا جن ها از آنجایی که به راحتی می توانند طی طریق کنند می توانند از هم نوعان خود که در جریان اجرا قرار دارند، پاسخ را جویا شده و به شخص رابط اطلاع دهند یا از امکانات دیگری استفاده کنند که ما از آن بی خبریم.

     

    * ایمان آوردن جنیان به قرآن

    در سال دهم بعثت پیامبر اکرم (ص) از «مکه» به «طائف» تشریف برد تا مردم را در آن مرکز به سوی اسلام دعوت کند؛ اما کسی به دعوت او پاسخ مثبت نگفت. در بازگشت به محلی رسید که آن را وادی جن می گفتند. شب را در آنجا ماند و آیاتی از قرآن تلاوت کرد، گروهی از جن شنیدند و ایمان آوردند و برای تبلیغ به سوی قوم خود برگشتند. همچنین علقمه بن قیس از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که شبی در مکه پیامبر را نیافتم و هر چه جست و جو کردیم اثری از او ندیدم. در آخر گفتیم حتماً آن جناب را ربوده اند یا به معراج رفته در حالی که در دره ها دنبالش می گشتیم، دیدیم از ناحیه « حرا» می آید، پرسیدیم یا رسول الله ! کجا بودید؟ ما خیلی ناراحت شدیم و بر جان تو ترسیدیم و نیز به وی گفتیم: امشب از ساعتی که شما را گم کردیم تا این ساعت، شبی را گذراندیم که هیچ قومی بدتر از آن به سر نبرده است. حضرت در پاسخ فرمودند: « دعوت کنندگان جن به سراغ من آمد و من رفتم برایشان قرآن بخوانم. آنگاه مرا با خود برد و جای پای جنیان را به ما نشان داد که این حکایت اشاره به واقعیت جن و شأن نزول سوره جن در قرآن کریم دارد.»

     

    * ترس از جن

    آیا باید از جن ها ترسید؟

    ظرفیت و عکس العمل های انسان ها در ارتباط با موجودات ناشناخته بسیار متفاوت و غیر قابل پیش بینی است بنا بر اعتقاداتی که سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده، همواره جن ها موجوداتی آزار دهنده و موجب شر و فساد بوده اند. هرگاه بیماری لاعلاجی پیش آمده یا اتفاق غیر قابل توجیهی روی داده به جن و شیطان نسبت داده اند. به طور حتم شما هم عارضه « آل زدگی» را شنیده اید مردم معتقدند که این موجود جان زن زائو و طفلش را به خطر می اندازد و چند سیخ پیاز پوست کنده را در بالای سر زائو می گذاشتند تا آل و جن از بوی بد پیاز فرار کرده و به زائو نزدیک نشوند. در حالی که امروزه از طریق علمی ثابت شده است که عامل بسیاری از بیماری ها میکروب و موجودات میکروسکوپی بوده و وجود میکروب و نفوذ آن در بدن ضعیف زائو و طفلش موجب بیماری شده و خاصیت میکروب زدایی پیاز علل سلامت و محافظت بوده و نه بوی بد آن.

    شاید بهترین راه برای در امان ماندن از آزار جنیان بالا بردن دانش و آگاهی نسبت به آنهاست؛ زیرا جنیان نیز مانند انسان خوب و بد دارند؛ ولی چه بسا بسیاری از اختلالات روانی، روحی که به جسم هم آسیب جدی وارد می سازد، ناشی از دیدار با یک جن خوب و نیکوکار بوده و تنها ترس از دیدار با این موجود فرد را دچار عارضه ساخته و هیچ قصد و عمدی از سوی جنیان در کار نبوده است.

     

    * ارتباط جن با انسان

    حکیمه، دختر موسی بن جعفر (ع) گوید:

    امام رضا (ع) را دیدم در محل جمع آوری هیزم خانه ایستاده و آهسته سخن می گوید و من دیگری را نمی دیدم، گفتم : آقای من با چه کسی آهسته صحبت می کنی؟ فرمود: « این عامر زهرایی است که نزد من آمده و چیزی می پرسد و درد دل می کند.» عرض کردم: سرورم! دوست دارم سخنش را بشنوم، به من فرمود: « اگر تو سخنش را بشنوی یک سال تب می کنی.» عرض کردم: آقایم، دوست دارم بشنوم، فرمود:« بشنو»، من گوش دادم صدایی مانند سوت شنیدم و تا یک سال مرا تب گرفت.

    شهید مطهری می گوید:

    باید گفت به لحاظ انحطاط مراتب کمالی و معنوی جنیان، برخوردانسان با جن و رابطه مستقیم آنان سبب می شود که تا روح انسان خراب گردد و بنابراین از اینجا یک دستورالعمل از قرآن می توان دریافت کرد و آن اینکه اگر چه جنیان هم مخلوقند و مسئول و حتی پاره ای از آنان مؤمن، ولی انسان ها نباید با این مخلوق ارتباطی برقرار نموده و مستقیم رابطه برقرار کنند و پیامبر (ص) هم چنین نکرد.

     

    * عمر جن

    اینکه میزان متوسط عمر جن چقدر است، مشخص نیست. شاید بتوان گفت همان گونه که عمر انسان در ادوار مختلف، میزان متغیری داشته است، عمر جن نیز این چنین باشد. بعضی گفته اند که نوعی از جن عمری بسیار طولانی دارند که ابلیس از همین نوع است و تنها شاهد سخنانشان ابلیس است که تا روز نفخ صور اول، خداوند به وی مهلت داده است.

    این سخن هم دلیل درستی نمی تواند باشد؛ زیر آن چنان که از آیات بر می آید، ابلیس به صورت استثنایی این مهلت را از خداوند دریافت داشته است که این مسئله در میان انسان نیز هست وکسانی هستند که دارای عمر طولانی بوده اند و هنوز هم زنده هستند، از جمله حضرت مسیح (ع) و حضرت خضر (ع) و امام مهدی (ع).

     

    * پرسش هایی در مورد جن

    شخصی خدمت سید مهدی مرتضوی لنگرودی، امام جماعت « مسجد امام جمعه» در قم رسید و سؤالات زیر را مطرح کرد:

    1- جن در کجا به سر می برد؟؛

    در جاهای مختلف و بیشتر در خرابه ها چون ساختمان ندارند.

    2- به چه صورت ظاهر می شوند و آیا به هر کس که بخواهند می توانند ظاهر شوند؟؛

    آنها بر هر کسی می توانند ظاهر شوند و به هر شکلی به غیر از انبیاء و معصومان (ع) می توانند در آیند.

    3- اگر انسان مزاحم جن نشود، آیا او مزاحم خواهد شد؟

    به هیچ وجه.

    4- نظرتان درباره تسخیر یا ارتباط با جن چیست؟

    علما تسخیر آن را حرام می دانند، اما در مورد ارتباط، من قائل به این هستم که در این ایجاد رابطه نیز مسائلی مثل تسخیر جن ممکن است به وجود بیاید که می تواند اشکال داشته باشد.

    5- میزان خطر جن برای انسان چقدر است و بیشتر سراغ چه کسانی می روند و راه رهایی چیست؟

    خطر آنها در حد کشتن نمی رسد، اما تا به حد غش می رسد، به وسیله آیات و بسم الله می توان اثر آنها را محو نمود. به همین دلیل آنها بیشتر سراغ کودکان می روند؛ چون ذکر نمی دانند و به سن تکلیف نرسیده اند تااذکار زیاد بر زبانشان جاری شود.

    لازم به ذکر است عنوان کنیم که شهید بزرگوار آیت الله دستغیب در کتاب « گناهان کبیره» (ج۲) بحثی دارد تحت عنوان تسخیرات که می فرماید:

    تسخیرات، استخدام و تسخیر کردن ملک یا جن یا ارواح بشر یا سایر حیوانات و … است که تمام اینها حرام و از اقسام سحر شمرده شده.

    آقای علی جمالی تنگستانی در کتابش چنین بیان داشته:

    ارواح تسخیر نمی شوند؛ مگر یک دسته از آنها و آن دسته ارواح خبیثه اند. به عبارت دیگر از طریق ریاضت و چله نشینی جن و انس تحت تسخیر قرار گیرند، ولی ارواح خبیثه جنیانی که مسلمان نیستند، مسخر عامل می شوند… ارواح خبیثه در امور نامشروع مانند سحر، جادوگری ، تفرقه بین زن و شوهر، ایجاد عشق و علاقه بین افراد نامحرم، پیش گویی، غیب گویی و نظایر آنها مورد استفاده قرار می گیرند و در این صورت معلوم و مسلم است که تسخیر ارواح حرام است.

     

    * عقاید خرافی در مورد جن در زمان حاضر

    امروزه اکثر مردم بر اثر ناآگاهی، معتقدند که جن موجودی است شرور که در زندگی بشر دخالت کرده و برای او ایجاد مصیبت می کند؛ بنابراین او را موجودی مزاحم می دانند که باید دائم از او بر حذر بود. دلیل این همه خرافات این است که مردم به جای اینکه به سراغ قرآن بروند جن را از طریق شیادان و کلاهبرداران و دعانویس ها و فالگیر ها شناخته اند. از خرافات عادی در مورد جن این است که مردم عادی معتقدند نباید شب ها آب گرم روی زمین ریخت؛ زیرا به گمان آنها روی جن می ریزد، بعضی از دعانویس ها ادعا می کنند می توان جن را در شیشه زندانی کرد.

    همین خرافات باعث شده که بعضی به طور کل منکر وجود جن شوند. متأسفانه هم گروه خرافاتی و هم کسانی که منکر وجود جن هستند، آشنایی درستی با اسلام و قرآن ندارند و در نتیجه اصلاً شناختی نسبت به جن ندارند؛ در حالی که قرآن، جن را موجودی واقعی معرفی نموده و همان گونه که افکار خرافی زمان جاهلی را نفی می کند، آیاتش دلالت بر این دارد که عقاید خرافی امروزی نیز صحیح نمی باشند.

    منبع:نشریه موعود( ویژه جن)، شماره ۱۲۳،۱۲۴

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    تولید مثل جنیان

    جن

    جن در لغت به معنای پوشیده بودن چیزی از حواس است(۱) و آن نوعی از موجودات آفریده شده از آتش، صاحب اراده و شعورند که از حواس ما پنهاند(۲).

    آمیزش جنیان

    امکان آمیزش جنسی، برای جنیان

    « فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان؛(۳)

    در آن [باغ ها دلبرانی] فرو هشته نگاهند که دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است.»

    « حور مقصورات فی الخیام* لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان؛ (۴)

    حورانی پرده نشین در [دل] خیمه ها؛ دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است.»

     

    تولید مثل جنیان

    جنیان، دارای ذریه و بهره مند از تولید مثل

    « و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونی و هم لکم عدو بئس للظالمین بدلا؛ (۵)

    [ یادکن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند که از [ گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید آیا [ با این حال] او و نسلش را به جای من دوستان خود می گیرید و حال آنکه آنها دشمن شمایند و چه بد جانشینانی برای ستمگرانند.»

     

    اجل جنیان

    جنیان، دارای اجل ( عمری) و مرگی تعیین شده از سوی خداوند

    « و یوم یحشرهم جمیعا یا معشر الجن قد استکثرتم من الانس و قال اولیاءهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا اجلنا الذی اجلت لنا…؛ (۶)

    و [ یادکن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [ پیروان] فراوان یافتید و هواخواهان آنها از [نوع] انسان می گویند پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی رسیدیم.»

     

    اختلاف انگیزی جنیان

    اختلاف انگیزی برخی از جنیان در میان انسان ها

    « … و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر و ما انزل علی الملکین ببابل… فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه…؛ (۷)

    لیکن آن شیطان [صفت] ها به کفر گراییدند که به مردم سحر می آموختند … و[لی] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایی می آموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند…»

    « و لو شاء ربک لجعل الناس امه واحده و لا یزالون مختلفین* الا من رحم ربک و لذلک خلقهم و تمت کلمه ربک لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعین؛(۸)

    و اگر پروردگار تو می خواست قطعاً همه مردم را امت واحدی قرار می داد در حالی که پیوسته در اختلافند، مگر کسانی که پروردگار تو به آنان رحم کرده و برای همین آنان را آفریده است و وعده پروردگارت [چنین] تحقق پذیرفته است [که] البته جهنم را از جن و انس یکسره پر خواهم کرد.»

     

    اختیار جنیان

    جنیان موجوداتی مختار در عقیده و اجرای کارها:

    «و کذلک جعلنا لکل نبی عدواً شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا و لو شاء ربک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون؛ (۹)

    و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انس و جن برگماشتیم بعضی از آنها به بعضی برای فریب [ یکدیگر] سخنان آراسته القا می کنند و اگر پروردگار تو می خواست چنین نمی کردند پس آنان را با آنچه به دروغ می سازند واگذار.»

    « و یوم یحشرهم جمیعاً یا معشر الجن قد استکثرتم من الانس و قال اولیاءهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا اجلنا الذی اجلت لنا قال النار مثواکم…؛ (۱۰)

    و [یادکن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [ و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [ پیروان] فراوان یافتید و هواخواهان آنها از [ نوع] انسان می گویند پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی رسیدیم [ خدا] می فرماید جایگاه شما آتش است…»

    « یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهدنا علی انفسنا… و شهدوا علی انفسهم انهم کانوا کافرین؛ (۱۱)

    ای گروه جن و انس آیا از میان شما فرستادگانی برای شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند گفتند ما به زیان خود گواهی دهیم [ که آری آمدند] و زندگی دنیا فریبشان داد و بر ضد خود گواهی دادند که آنان کافر بوده اند.»

    « قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن و الانس فی النار کلما دخلت امه لعنت اختها حتی اذا ادرکوا فیها جمیعا قالت اخراهم لإولاهم ربنا هولاء اضلونا فآتهم عذاباً ضعفاً من النار قال لکل ضعف و لکن لا تعلمون* و قالت أولاهم لأخراهم فما کان لکم علینا من فضل فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون؛ (۱۲)

    می فرماید در میان امت هایی از جن و انس که پیش از شما بوده اند داخل آتش شوید هر بار که امتی [ در آتش] در آید همکیشان خود را لعنت کند تا وقتی که همگی در آن به هم پیوندند [ آنگاه] پیروانشان درباره پیشوایانشان می گویند پروردگارا اینان ما را گمراه کردند پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده [ خدا] می فرماید برای هر کدام [ عذاب] دو چندان است ولی شما نمی دانید. و پیشوایانشان به پیروانشان می گویند شما را بر ما امتیازی نیست پس به سزای آنچه به دست می آوردید عذاب را بچشید.»

     

    تعلق مشیت خداوند به مختار بودن جنیان

    « و کذلک جعلناه لکل نبی عدواً شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا و لو شاء ربک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون؛(۱۳)

    و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای انس و جن برگماشتیم بعضی از آنها به بعضی برای فریب [ یکدیگر] سخنان آراسته القا می کنند و اگر پروردگار تو می خواست چنین نمی کردند پس آنان را با آنچه به دروغ می سازند واگذار.»

     

    استعاذه به جنیان

    پناه بردن انسان ها به جن، از رسول جاهلیت

    « و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا؛ (۱۴)

    و مردانی از آدمیان به مردانی از جن پناه می بردند و بر سرکشی آنها می افزودند.»

     

    دعوت جنیان به پذیرش اسلام از سوی جنیان مسلمان

    « و اذا صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا أنصصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین* یا قومنا اجیبوا داعی الله و آمنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم؛ (۱۵)

    و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند[به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند. ای قوم ما دعوت کننده خدا را پاسخ [ مثبت] دهید و به او ایمان آورید تا [ خدا] برخی از گناهانتان را بر شما ببخشاید و از عذابی پر درد پناهتان دهد.»

     

    پذیرش اسلام از سوی برخی جنیان

    « و اذا صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین* یا قومنا اجیبوا داعی الله و آمنوا به یغفرلکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم؛ (۱۶)

    و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [ به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند. ای قوم ما دعوت کننده خدا را پاسخ [ مثبت] دهید و به او ایمان آورید تا [ خدا] برخی از گناهانتان را بر شما ببخشاید و از عذابی پر درد پناهتان دهد.»

     

    اطاعت جنیان

    اطاعت جنیان از خداوند، برای خدمت به سلیمان (ع)

    « و لسلیمان الریح عاصفه تجری بامره الی الارض التی بارکنا فیها و کنا بکل شی عالمین* و من الشیاطین من یغوصون له و یعملون عملاً دون ذلک و کنا لهم حافظین؛ (۱۷)

    و برای سلیمان تندباد را [ رام کردیم] که به فرمان او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهاده بودیم جریان می یافت و ما به هر چیزی دانا بودیم. و برخی از شیاطین بودند که برای او غواصی و کارهایی غیر از آن می کردند و ما مراقب [ حال] آنها بودیم.»

    « و لسلیمان الریح غدوها شهر و رواحها شهر واسلنا له عین القطر و من الجن من یعمل بین یدیه باذن ربه و من یزغ منهم عن امرنا نذقه من عذاب السعیر* یعملون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات اعملوا آل داوود شکرا و قلیل من عبادی الشکور؛ (۱۸)

    و باد را برای سلیمان [رام کردیم] که رفتن آن بامداد یک ماه و آمدنش شبانگاه یک ماه [ راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او کار می کردند و هر کس از آنها از دستور ما برمی تافت از عذاب سوزان به او می چشانیدیم. [ آن متخصصان] برای او هر چه می خواست از نمازخانه ها و مجسمه ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه ها و دیگهای چسبیده به زمین می ساختند ای خاندان داوود شکرگزار باشید و از بندگان من اندکی سپاسگزارند.»

     

    اغواگری جنیان برای گمراه کردن انسان ها

    « و یوم یحشرهم جمیعاً یا معشر الجن قداستکثرتم من الانس و قال اولیاؤهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض…؛ (۱۹)

    و [یادکن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [ و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [ پیروان] فراوان یافتید و هواخواهان آنها از [ نوع] انسان می گویند پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی رسیدیم [ خدا] می فرماید جایگاه شما آتش است در آن ماندگار خواهید بود مگر آنچه را خدا بخواهد [ که خود تخفیف دهد] آری پروردگار تو حکیم داناست.»

    « و قال الذین کفروا ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین؛ (۲۰)

    و کسانی که کفر ورزیدند گفتند پروردگارا آن دو [گمراه گری] از جن و انس که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدم هایمان بگذاریم تا زبون شوند.»

     

    افساد جنیان

    جنیان ساکن در زمین، پیش از آدم (ع)، موجوداتی فسادگر

    « و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون؛ (۲۱)

    و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی خواهم گماشت ( فرشتگان) گفتند آیا در آن کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد و حال آنکه ما با ستایش تو [ تو را ] تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید.»

    غل و زنجیر شدن گروهی از جنیان، به علت عصیان و افساد

    « و الشیاطین کل بناء و غواص* و آخرین مقرنین فی الاصفاد؛ (۲۲)

    و شیطان ها را [ از ] بنا و غواص تا [ وحشیان] دیگر را که جفت جفت با زنجیرها به هم بسته بودند[ تحت فرمانش در آوردیم.]»

     

    امتحان جنیان

    امتحان خدا از جنیان، با فراوانی آب و نعمت

    « قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا* و الو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا* لنفتنهم فیه و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا؛ (۲۳)

    بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم. و اگر [مردم] در راه درست پایداری ورزند قطعا آب گوارایی بدیشان نوشانیم. تا در این باره آنان را بیازماییم و هر کس از یاد پروردگار خود دل بگرداند وی را در قید عذابی [ روز] افزون در آورد.»

     

    امت های جنیان

    جنیان، دارای امت ها و گروه های متعدد

    « قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن و الانس فی النار کلما دخلت امه لعنت اختها حتی اذا اداروا فیها جمیعا قالت اخراهم لاولاهم بنا هولاء اضلونا فآتهم عذاباً ضعفاً من النار قال لکل ضعف و لکن لا تعلمون؛ (۲۴)

    می فرماید در میان امت هایی از جن و انس که پیش از شما بوده اند داخل آتش شوید هر بار که امتی [ در آتش] درآید همکیشان خود را لعنت کند تا وقتی که همگی در آن به هم پیوندند [ آنگاه] پیروانشان درباره پیشوایانشان می گویند پروردگارا اینان ما را گمراه کردند پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده[ خدا] می فرماید برای هر کدام [ عذاب] دو چندان است ولی شما نمی دانید.»

     

    انبیای جنیان

    جنیان، همانند انسان ها دارای پیامبرانی از جنس خود

    « یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهدنا علی انفسنا و غرتهم الحیاه الدنیا و شهدوا علی انفسهم انهم کانوا کافرین؛ (۲۵)

    ای گروه جن و انس آیا از میان شما فرستادگانی برای شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند گفتند ما به زیان خود گواهی دهیم [ که آری آمدند] و زندگی دنیا فریبشان داد و بر ضد خود گواهی دادند که آنان کافر بوده اند.»

     

    انذارهای جنیان

    بازگشت جنیان مؤمن، پس از ملاقات با پیامبر (ص)، برای ابلاغ پیام الهی و انذار قوم خود

    « و اذا صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القران فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین* قالوا یا قومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم؛ (۲۶)

    و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [ به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند. گفتند ای قوم ما ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده [و] تصدیق کننده [ کتاب های] پیش از خود است و به سوی حق راهی راست راهبری می کند.»

     

    پی‌نوشت‌ها:

    ۱- مفردات، ص ۲۰۳،جن

    ۲- ر.ک: المیزان، ج۲۰، ص۳۹٫

    ۳- سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۵۶٫

    ۴- همان، آیات ۷۲ و ۷۴٫

    ۵- سوره کهف(۱۸)، آیه ۵۰٫

    ۶- سوره انعام(۶)، آیه ۱۲۸٫

    ۷- سوره بقره(۲)، آیه ۱۰۲٫

    ۸- سوره هود(۱۱)، آیات ۱۱۸-۱۱۹٫

    ۹- سوره انعام(۶)، آیه ۱۱۲٫

    ۱۰- همان، آیه ۱۲۸٫

    ۱۱- همان، آیه ۱۳۰٫

    ۱۲- سوره اعراف(۷)، آیات ۳۸ و ۳۹٫

    ۱۳- سوره انعام(۶)، آیه ۱۱۲٫

    ۱۴- سوره جن(۷۲)، آیه ۶٫

    ۱۵- سوره احقاف(۴۶)، آیات ۲۹ و ۳۱٫

    ۱۶- همان.

    ۱۷- سوره انبیاء(۲۱)، آیات ۸۱ و ۸۲٫

    ۱۸- سوره سبأ(۳۴)، آیات ۱۲ و ۱۳٫

    ۱۹- سوره انعام(۶)، آیه ۱۲۸٫

    ۲۰- سوره فصلت(۴۱)، آیه ۲۹٫

    ۲۱- سوره بقره(۲)، آیه ۳۰٫

    ۲۲- سوره ص (۳۸)، آیات ۳۷و۳۸٫

    ۲۳- سوره جن(۷۲)، آیات ۱و۱۶و۱۷٫

    ۲۴- سوره اعراف(۷)، آیه ۳۸٫

    ۲۵- سوره انعام(۶)، آیه ۱۳۰٫

    ۲۶- سوره احقاف(۴۶)، آیات ۲۹و ۳۰٫

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    درمورد "جن" چه می دانید؟

    «وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ * فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»(الرحمن: 46 - 47)

    (‏هر کسی که از مقام پروردگار خود بترسد، باغهائی (در بهشت) دارد. ‏پس کدامیک از نعمتهای پروردگار خود را تکذیب و انکار می‌کنید؟! ‏)

    مخاطب در این آیه جنیان و انسان ها هستند، زیرا در آغاز سوره طرف سخن این دو گروه هستند و در آیه قبلی از جانب خداوند در حق جن ها اظهار منت و احسان شده مبنی بر اینکه آنها به بهشت خواهند رفت. اگر جن ها به بهشت نایل نمی شدند، خداوند این منت را به رخ آنها نمی کشید.

    خداوند جن ها را برای همان هدفی خلق کرده که انسان را برای آن آفریده است:

    «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (الذاریات: 56)

    (‏من پریها و انسانها را جز برای پرستش خود نیافریده‌ام) ‏

    بنابر این جن ها مکلف به اوامر و نواهی هستند و هر کدام از آنها که اطاعت کنند، خداوند از وی خشنود می شود و او را به بهشت می برد و هر کدام که معصیت و سرکشی کند، به دوزخ می رود. آیات زیادی دال بر این مدعا هستند:

    روز قیامت خداوند خطاب به جن و انس‌های کافر و بمقصد توبیخ و ساکت کردنشان چنین می‌فرماید:«یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِّنکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی وَیُنذِرُونَکُمْ لِقَاء یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُواْ کَافِرِینَ»(الأنعام: 130)

    (‏(در آن روز خداوند بدیشان می‌گوید:) ای جنّیان و ای انسانها! آیا پیغمبرانی از خودتان به سوی شما نیامدند و آیات (کتابهای آسمانی) مرا برایتان بازگو نکردند و شما را از رسیدن بدین روز (و روبرو شدن در آن با خدا) بیم ندادند؟ پس چگونه این روز را فراموش کردید و در تکذیب آن کوشیدید؟ در پاسخ می‌گویند: ما علیه خود گواهی می‌دهیم و اقرار می‌کنیم که پیغمبران آمدند و آئین خدا را تبلیغ کردند و ما را از قیامت ترساندند، ولی ما ایشان را تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند چیزی را از سوی خود نفرستاده است و جز زندگی این جهان، زندگی دیگری وجود ندارد .

    آری. زندگی جهان، آنان را گول زد و (به خود مشغول داشت و امروز جز اعتراف چاره‌ای ندارند و) علیه خود گواهی می‌دهند (و می‌گویند) که ایشان کافر بوده‌اند (و مستحقّ عذاب جاویدان و خوفناک یزدانند))

    آیه مذکور دال بر این مطلب است که شریعت و احکام خداوند به جن ها ابلاغ شده است و نزد آنان پیامبرانی که آنان را تبلیغ و انذار کنند، آمده اند.

    آیه زیر دال بر این مطلب است که جن ها روز قیامت معذب می شوند:

    «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ »(الأعراف: 38)

    (در روز قیامت خداوند به این کافران) می‌گوید: به همراه گروهها و دسته‌هائی از کافران انس و جنّی که پیش از شما (در دنیا مدّتی زندگی کرده‌اند و آن گاه از جهان) رفته‌اند وارد آتش دوزخ شوید!)

    و می فرماید:«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ»(الأعراف: 179)

    (‏ما بسیاری از جنّیان و آدمیان را آفریده و (در جهان) پراکنده کرده‌ایم)

    «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ»(السجدة: 13)

    (من مقرّر کردم که دوزخ را از جملگی افراد (بی‌ایمان و گناهکار) جنّ و انس پر کنم)

    آیه زیر دلالت بر این دارد که جن های مۆمن به بهشت می روند:

    «وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ * فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»(الرحمن: 46 - 47)

    (‏هر کسی که از مقام پروردگار خود بترسد، باغهائی (در بهشت) دارد. ‏پس کدامیک از نعمتهای پروردگار خود را تکذیب و انکار می‌کنید؟! ‏)

    مخاطب در این آیه جنیان و انسان ها هستند، زیرا در آغاز سوره طرف سخن این دو گروه هستند و در آیه قبلی از جانب خداوند در حق جن ها اظهار منت و احسان شده مبنی بر اینکه آنها به بهشت خواهند رفت. اگر جن ها به بهشت نایل نمی شدند، خداوند این منت را به رخ آنها نمی کشید.

    ابن مفلح در کتابش «الفروغ» می نویسد: در مجموع جن ها مکلّف هستند، جن های کافر باجماع علماء و مذاهب به دوزخ می روند و جن های مۆمن بنابر عقیده امام مالک و شافعی به بهشت می روند. آنها مانند چهار پایان خاک شده از بین نمی روند. پاداش جن های مۆمن نزد امام مالک و شافعی نجات از دوزخ است به خلاف امام ابوحنیفه، لیثب ابن سعد و موافقینشان.

    ابن مفلح می گوید: از ظاهر قول اول چنین بر می آید که: جن ها به اندازه ثواب و پاداش خود به بهشت خواهند رفت، ‌بر خلاف عقیده کسانی (امثال: مجاهد) که معتقد هستند جنیان نمی خورند و نمی آشامند. یا اینکه جن ها در اطراف بهشت خواهند بود (امثال: عمربن عبدالعزیز)ابن حامد می گوید: «جن ها در تکلیف و عبادت مانند انسانها هستند».( لواضع انوار البهیته: 2/222 – 223)

    علامه شبلی بابی را با این عنوان «باب فی ان الجن مکلفون باجماع اهل النظر» مطرح کرده و در آن از حضرت عمر بن عبدالعزیز چنین نقل می کند؛ جنیان نزد بعضی ها به دلیل آیه زیر مکلف و مخاطب هستند:«فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»( الرحمن: 47)

    (‏پس کدامیک از نعمت های پروردگار خود را تکذیب و انکار می‌کنید؟! ‏)

    امام رازی در تفسیر خود می گوید:« همه اتفاق دارند که تمام جن ها مکف هستند.»

    و شبلی از قاضی عبدالجبار چنین نقل می کند: در این مساله که جن ها به اعتقاد اهل نظر مکلف هستند، اختلافی را نمی‌بینم و بعضی از نویسندگان از فرقه حشویه چنین نقل کرده اند:« جن ها در افعال خود مضطر، یعنی مجبورند، پس آنها مکلف نیستند.»

    شبلی دلائلی را به شرح زیر برای مکلف بودن جن ها ارائه می دهد:

    در قرآن شیاطین مورد لعن و نفرین قرار گرفته اند، خداوند از شرارت و مصیبت آنها ما را بر حذر داشته است، عذابی را که برای آنها تدارک دیده، ‌بیان نموده است. خداوند این خصلت ها را درباره کسانی بیان می کند که با اوامر و نواهی او مخالفت کرده باشد و مرتکب کبیره و هتک حرمت شده باشند و در عین حال قادر به نکردن آنها نیز بوده و توان انجام عملی مخالف آن را نیز داشته باشند. دلیل دیگری برای مکلف بودن جن ها این است که لعن و نفرین شیاطین و بیان حال آنها از مسائل مهم دین اسلام بوده است و قرآن فرموده است که آنها بسوی شر و معاصی دعوت می کنند و گناه را در دلها ایجاد می کنند. همه این مطلب بر مکلف بودن آنها دلالت دارند . دو آیه زیر نیز دال بر تکلیف جن ها می باشند:

    «قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا * یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا»(الجن: 1 – 2)

    ابن تیمیه می فرماید: «جن ها بر حسب توان خود در اصول و فروع مامور و مکلف هستند . آنها در تعریف و حقیقت خود مانند انسانها نیستند. پس لازم نیست که اوامر و نواهی آنها مانند اوامر و نواهیی باشند که انسانها بدان مخاطب هستند، البته جن ها در جنس تکلیف به امر و نهی با انسانها شریکند هم چنین در تحلیل و تحریم و در این باره بین مسلمانان اختلافی را نمی‌بینم»(غرایب و عجایب الجن ،‌للشبلی: ص 49)

    قدرت و توانایی اجنه ها در چه حدی است؟

    خداوند به جن ها توانی داده که به انسانها نداده و خداوند از برخی قدرت و توان آنها برای ما سخن گفته است . مانند:

    1- سرعت حرکت و انتقال

    عفریتی از جن ها با حضرت سلیمان علیه السلام تعهد کرد که عرش ملکه یمن را در مدتی کمتر از اینکه شخصی از جایش بلند شده و بنشیند، در محضر او حاضر کند:

    «قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ * قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ»(النمل: 39 - 40)

    (‏عفریتی از جنّیان گفت: من آن را برای تو حاضر می‌آورم پیش از این که (مجلس به پایان برسد و) تو از جای برخیزی . و من بر آن توانا و امین هستم. ‏ کسی که علم و دانشی از کتاب داشت گفت: من تخت (بلقیس) را پیش از آن که چشم بر هم زنی، نزد تو خواهم آورد . هنگامی که سلیمان تخت را پیش خود آماده دید، گفت: این از فضل و لطف پروردگار من است . (این همه قدرت و نعمت به من عطاء فرموده است) تا مرا بیازماید که آیا شکر (نعمت) او را بجا می‌آورم یا ناسپاسی می‌کنم . هر کس که سپاسگزاری کند تنها به سود خویش سپاسگزاری می‌کند، و هر کس که ناسپاسی کند، پروردگار من بی‌نیاز (از سپاس او و) صاحب کرم است (و سفره کریمانه انعام خود را از شکرگزار و ناشکر قطع نمی‌کند))

    2- سبقت گرفتن از انسانها در عرصه فضا

    جن ها از دیر زمان به سوی آسمانها سعود می کردند و از اخبار آسمانها استراق سمع می کردند تا هر حادثه را قبل از وقوع بدانند، آنها بعد از مبعث رسول الله صلی الله علیه وسلم به حراست آسمانها افزودند: «وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا * وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا» (الجن: 8 - 9)

    (‏ما قصد آسمان کردیم، و همه جای آن را پر از محافظان و نگهبانان نیرومند (ملائکه) و شهابها (ی سوزنده) یافتیم. ‏ ما (پیش از این) در گوشه‌ها و کنارهای آسمان برای استراق سمع می‌نشستیم (و کسب خبر می‌کردیم) ولی اکنون هر کس بخواهد گوش فرا دهد، شهاب آماده‌ای را در کمین خود می‌یابد که به سوی او نشانه می‌رود)

    رسول الله صلی الله علیه وسلم نحوه استراق سمع را چنین توضیح داده است: وقتی خداوند می خواست کاری انجام گیرد ‌فرشتگان بمنظور اطاعت از وی پرهای خود را مانند زنجیری بر صخره ای می زدند. وقتی اضطراب دلهایشان زدوده شد، ‌با هم می گفتند: پروردگار چه فرمود؟ می گویند: هر آنچه گفته حق است، ‌او برتر و بزرگ است.

    استراق کنندگان این گفتگوی فرشتگان را می شنیدند و آن را به دیگران منتقل می کردند، آنها نیز آن را به‌ دسته‌ی دیگری منتقل می‌کنند، تا اینکه‌ در نهایت آن کلمه‌ی استراق شده‌ را به‌ ساحر یا کاهنی می‌رسانند، چه‌ بسا ممکن است قبل از رساندن آن کلمه‌ به‌ ساحر و یا کاهن شهاب سنگی آن را نشانه‌ بگیرد و کسی از آن اطلاع نیابد، و ممکن است هیچ شهاب سنگی آن را نپیماید و به‌ دست کسی بیفتد، از این‌رو به‌ وسیله‌ی آن یک کلمه‌ صحیح و درست صد کلمه‌ی دروغ را ردیف می‌نماید، زیرا مردم می‌گویند: مگر فلان روز چنین و چنان نگفت که‌ درست از آب درآمد؟ پس با توجه‌ به‌ کلمه‌ی درستی که‌ از آسمان استراق نموده‌ تمامی دروغهای وی تصدیق می‌شوند.

    3- آگاهی جنیان از کار بنائی و صنعت

    خداوند به ما خبر داده است که جنیانی را برای حضرت سلیمان مسخر گردانیده بود، لذا جن ها کارهای زیادی را انجام داده اند که به نیروی عظیم و تیز هوشی و مهارت نیاز داشته‌اند:

    «وَمِنَ الْجِنِّ مَن یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَن یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ * یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِیَاتٍ »(سبأ: 12 - 13)

    (‏و پروردگارش گروهی از جنّیان را رام او کرده و در پیش او کار می‌کردند و اگر یکی از آنها از فرمان ما سرپیچی می‌کرد (و به سخن سلیمان گوش نمی‌داد، کیفرش می‌دادیم و) از آتش سوزان بدو می‌چشاندیم. آنان هر چه سلیمان می‌خواست برایش درست می‌کردند، از قبیل: پرستشگاههای عظیم، مجسّمه‌ها، ظرفهای بزرگ غذاخوریِ همانند حوضها، و دیگهای ثابت (که از بزرگی قابل جابه جائی نبود))

    4- توانایی بر تغییر شکل

    جن ها میتوانند خود را به شکل انسانها و حیوانات در آورند، شیطان در جریان غزوه بدر به شکل و صورت سراقه بن مالک نزد مشرکین آمد و آنان را وعده پیروزی و کمک داد، این آیه در همین راستا نازل شده است:«وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّی جَارٌ لَّکُمْ »(الأنفال: 48)

    (‏(به یاد آور) زمانی را که اهریمن (با وسوسه‌های خود) اعمالشان را در جلو دیدگانشان می‌آراست و می‌گفت: امروز هیچ کس نمی‌تواند بر شما پیروز شود و من، هم‌پیمان و یاور شما هستم)

    اما وقتی سپاه اسلام و لشکر کفر به پیکار همدیگر رفتند و شیطان، فرشتگان را دید که از آسمان فرود می آمدند، پشت داد و فرار کرد:«فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَکَصَ عَلَى عَقِبَیْهِ وَقَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنکُمْ إِنِّی أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّیَ أَخَافُ اللّهَ »(الأنفال: 48)

    (‏امّا هنگامی که دو گروه (مۆمنان و کافران) همدیگر را دیدند (و رویاروی شدند) بر پاشنه‌های خود چرخید (و از عهد و پیمان خود دست کشید) و گفت من از شما بیزار و گریزانم . من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید. من از خدا می‌ترسم)

    عُمْر و مرگ اجنه چقدر و چگونه است؟

    بدون تردید جن ها که شیاطین نیز از زمره آنها هستند، می میرند، زیرا همه آنها مشمول آیه زیر می باشند: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ * فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» (الرحمن: 26 - 28)

    (‏همه چیزها و همه کسانی که بر روی زمین هستند، دستخوش فنا می‌گردند. و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمند تو می‌ماند و بس. ‏ پس کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می‌کنید و انکار می‌نمائید؟! ‏) ‏

    در صحیح بخاری از حضرت ابن عباس رضی الله عنه روایت شده‌ که‌ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: « أعوذ بعزتک، الذی لا إله إلا أنت، الذی لا یموت، والجن والإنس یموتون»

    (به عزت قدرت تو پناه می برم که معبودی سوای تو وجود ندارد، تو معبودی هستی که نمی میری و جن و انس می میرند)( اعراف: 14-15)

    البته مقدار عُمْر آنها برای ما معلوم نیست، مگر اینکه درباره ابلیس لعین آمده است که تا قیامت زنده می ماند:

    «قَالَ أَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّکَ مِنَ المُنظَرِینَ»(الأعراف: 14 - 15)

    (‏(اهریمن) گفت: مرا تا روزی مهلت ده و زنده بدار که (قیامت نام است و مردمان در آن زنده می‌شوند و از گورها) برانگیخته می‌گردند. ‏ (خداوند) گفت: شما از زمره مهلت یافتگانی (و مدّتهای مدید در زمین ماندگار می‌مانی))

    سوای شیطان عُمْر دیگران برای ما معلوم نیست. البته جنیان از انسانها عمر طولانی تری دارند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    آیا اجنه می توانند یک انسان را بکشند؟

    همانگونه که از اسم جن روشن است، موجودی پوشیده است که احوالش برای ما خیلی روشن نیست. و همین پوشیدگی باعث شده است که مطالب راست و دروغ و خرافات بسیار با یکدیگر، مخلوط شوند. در این موارد باید از اصول مسلم و روشن بهره گرفت. و در جزئیات همیشه این اصول را مد نظر داشت. مثل اینکه اصل جن وجود دارد و جنیان نیز مخلوقاتی مانند ما هستند که برای آزمایش الهی و عبودیت خلق شده اند.

    «وَ مَا خَلَقْتُ الجْنَّ وَ الْانسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون؛[ذاریات/56] من جنّ و انس را نیافریدم جز براى اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)!»

    و یا اینکه هیچ چیز خارج از اجازه خداوند انجام نمی شود. و خارج از سلطنت خدا کسی نمی تواند به انسان آسیب برساند.

    «وَ مَا هُم بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ؛[بقره/102] ولى هیچ گاه نمى ‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند.»

    اما اینکه کسی توسط جن کشته شود، مطلب معتبری نیست. و یکی از خرافات جامعه جاهلیت اعراب است:

    «پیش از ظهور اسلام عربان می گفتند که بعضى جن‏ها بصورت یک نیمه انسان است و در سفر و تنهائى نمودار می شود و آنرا شق می گفتند. از علقمه بن صفوان بن امیة بن محرب کتانى جد مادرى مروان حکم نقل کرده‏اند که وى شبى بطلب‏مالى که در مکه داشت برون رفته بود و به محلى رسید که تاکنون حائط حرمان نام دارد ناگهان یک شق که اوصاف آنرا نیز نقل کرده است بر او نمودار شد و ... و این بنزد عرب مشهور است که علقمة بن صفوان را جن کشته است.»

    و مواردی که در تاریخ این گونه ثبت شده است، در واقع نوعی عوام فریبی بوده است. مثل ترور سعد بن عباده، که عده ای او را مزاحم خلافت خود می دیدند و ترورش کردند و با توجه به خرافات رایج در دوران جاهلیت، قتل او را به گردن جن انداختند و مدعی شدند که اجنه او را کشته اند! در تاریخ الکامل، ماجرای بیعت نکردن سعد این گونه بیان شده است که به خوبی انگیزه قتل او، و ترس از عواقب آن روشن است: « مردم هم از هر طرف بر بیعت ابى بکر اقبال و شتاب نمودند. سعد بن عباده بخانه خود رفت و چند روزى ماند ابو بکر هم باو پیغام داد که بیا بیعت کن زیرا مردم بیعت کرده‏اند. گفت: هرگز بخدا سوگند مگر آنکه شما را هدف کنم و هر چه در ترکش تیر داشته باشم سوى شما اندازم و سر نیزه خود را بخون شما آلوده کنم و شمشیر خود را تا نیرو داشته باشم بر شما مسلط کنم و با شما با تمام خانواده خود و هر که از من پیروى کند نبرد کنم و لو اینکه جن و انس شما را یارى کنند. من با شما بیعت نخواهم کرد تا نزد خداى خود بروم. عمر گفت: ما او را آزاد نمى‏گذاریم تا بیعت کند. بشیر بن سعد گفت: او لجاج و عناد کرده، با شما بیعت نمى‏کند تا کشته شود او هم کشته نمى‏شود مگر افراد خانواده و گروهى از قبیله او کشته شوند»

    همچنین در تاریخ ابن خلدون نوشته است: . جمعى از یاران سعد فریاد زدند، که بنگرید مباد سعد را در زیر پاى بکشید. عمر گفت: بکشیدش که خدا او را بکشد. ابو بکر گفت: اى عمر تند مرو، اینجا رفق و مدارا، ما را زودتر به مقصود مى‏رساند، عمر باز ایستاد.

    همین مزاحمت سعد، و هزینه قتل او سبب ترور مخفیانه او، و مقصر دانستن جن در قتلش شد:

    و در اخبار مورخان آمده است که سعد به شام رفت و تا به هنگام مرگ آنجا بود. و به دست جن‏ها کشته شد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    به نوجوانان در برابر این پرسش ها چه پاسخی بدهیم؟

    1- وجود جن چگونه است ؟

    2- آیا ارتباط انسان و جن امکان دارد ؟

    3- و اگر دارد، چگونه ؟

    4- آیا جن هم مثل انسان به غذا و ... نیاز دارد ؟

    5- و سایر اطلاعات بیشتر در این مورد ؟

    پاسخ:

    پرسش 1:

    بله عنوان چگونگی وجود جن و امکان ارتباط با انسان شرح به نوجوانان در برابر این پرسش ها چه پاسخی بدهیم: 1- وجود جن چگونه است ؟ 2- آیا ارتباط انسان و جن امکان دارد ؟ 3- و اگر دارد، چگونه ؟ 4- آیا جن هم مثل انسان به غذا و ... نیاز دارد ؟ 5- و سایر اطلاعات بیشتر در این مورد

    پاسخ:

    برای پاسخ به سوالاتی که در نامه خود مطرح کرده اید و سوالاتی مشابه به ان پاسخ ذیل تقدیم می شود. اگر بعد از مطالعه ابهامی باقی ماند ،در نامه بعدی در خدمت شما خواهیم بود.

    جن موجودی است که از حس، پنهان است و عقل و قدرت دارد.

    از آیات قرآن استفاده می‏شود که آنها مکلّف به تکالیف الهی است.

    درباره جن افسانه‏ها و داستان‏های خرافی بسیاری ساخته‏اند، ولی اصل وجود آن و صفات ویژه‏ای که در قرآن برای جن آمده، مطلبی است که هرگز با علم و عقل مخالف نیست.

    جن‏ها مانند انسان‏ها دارای دو گروهند: مؤمنان صالح و کافران سرکش.

    ویژگی‏های ذیل در مورد جن، از آیاتی استفاده می‏شود:

    1- موجودی است که از شعله آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده.(1)

    2- دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.(2)

    3- دارای تکلیف و مسئولیت است.(3)

    4- گروهی از آن‏ها مؤمن صالح و گروهی کافرند.(4)

    5- دارای حشر و نشر و معادند.(5)

    6- قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.(6)

    7- با بعضی از انسان‏ها ارتباط برقرار می‌کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهانی داشتند، به اغوای انسان‏ها می¬پرداختند.(7)

    8- میان آن‏ها افرادی یافت می¬شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که میان انسان‏ها چنین است.(8)

    9- قدرت بر انجام بعضی از کارهای مورد نیاز انسان را دارند.(9)

    10- خلقت آن‏ها روی زمین قبل از خلقت انسان‏ها بوده است.(10)

    از آیات استفاده می‏شود بر خلاف تصور مردم که آن‏ها را «از ما بهتران» می‌دانند، انسان برتر از آن‏ها است، به دلیل این که تمام پیامبران الهی از میان انسان‏ها برگزیده شدند. جنّیان به پیامبر اسلام که بشر بود، ایمان آوردند و از او پیروی کردند. اصولاً واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان (که بنا به تصریح قرآن از بزرگان طایفه جن بود).(11) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن می‌باشد.

    جهات خرافی و غیر منطقی به این موجود داده شده که وقتی جن گفته می‏شود، بعضی از خرافات با آن تداعی می‏شود، از جمله این که آن‏ها را با شکل های غریب و وحشتناک موجوداتی دُم دار و سم دار می¬کشند و اینان را موذی و پر آزار، کینه توز و بدرفتار می¬دانند که ممکن است از ریختن یک ظرف آب داغ در یک نقطه خالی، خانه‏های بسیاری را به آتش کشند!

    هیچ دلیلی بر انحصار موجودات زنده به آن چه می¬بینیم نداریم، بلکه دانشمندان علوم طبیعی می¬گویند موجوداتی را که انسان با حواس خود می¬تواند درک کند، در برابر موجوداتی که با حواس قابل درک نیستند، ناچیز است. بنابراین موجودات و حقایقی وجود دارند که اگر چه به حس انسان داخل نمی‌شوند، اما حقیقتاً وجود دارند.

    آیا جنیان پیغمبرانی از جنس خود داشته‏اند؟ در قرآن مجید آمده است که در قیامت به خلایق خطاب می‏شود: «ای جمعیت جن و انس! بگو رسولانی از خودتان به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایشان بازگو می‏کردند و از چنین روزی شما را بیم می‌دادند؟!»(12) ولی بیشتر مفسران بر آن هستند که کلمه «منکم» (از شما) دلیل بر این نیست که پیامبران هر دسته، از جنس خودشان می¬باشند. این را نظیر آیه «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان»(13) گرفته‏اند که مروارید و مرجان فقط در آب‏های شور حاصل می‌شود اما در آیه به آب‏های شور و شیرین نسبت داده شده است. نیز در عرف مردم گفته می‌شود نان و شیر خوردم، حال آن که خوردن فقط مربوط به نان است و شیر آشامیده می¬شود، پس می‌تواند منظور از رسولان، رسولان انسانی باشد که برای هدایت انسان و جن آمدند.

    در حدیثی از امیرمؤمنان(ع) آمده که پیامبری به نام یوسف به سوی آنان برانگیخته شد، ولی او را کشتند، اما بین مفسران و اندیشمندان اختلافی نیست که پیامبر اکرم برای جن و انس مبعوث بوده و عده‏ای از جنیان طبق آیات و روایات متواتر به حضرت ایمان آورده و مسلمان شده‏اند. چگونگی مسلمان شدن جمعی از آنان در بعضی از روایات آمده است. از روایات استفاده می¬شود پیامبر و ائمه نمایندگانی از خود آن‏ها برایشان می¬گماشتند. نیز بعضی از آن‏ها داوطلبانه از محضر پیامبر مطالبی می¬آموختند، سپس به تبلیغ آن در قوم خود می¬پرداختند.

    ارتباط با جنیان: از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه‏های مختلفی از روابط بوده است. بعضی از گونه‏های این روابط را که در قرآن و روایات و سخنان دانشمندان ذکر شده اشاره می¬کنیم:

    أ) پناه بردن به جن: در قرآن مجید آمده «و همانا مردانی از انس به مردانی از جن پناه می¬بردند، پس به سختی‏های ایشان می¬افزودند».(14)

    رسم عرب چنین بود که هرگاه به بیابان هولناکی می¬رسیدند، به جن آن وادی پناه می¬بردند. در اسلام از این کار نهی شده و باید به خدا پناه برد که آفریننده جن و غیر جن است. در بعضی روایات توصیه شده که در چنین مواقعی خوب است اذان بگویید تا از شر جنیان سرکش در امان بمانید.

    ب) تسخیر جن: بین فقها اختلاف است که آیا جایز است جنیان را تسخیر کرد و آن‏ها را به خدمت گرفت؟ در این باره نظر قطعی و دقیق ارائه نشده، در مجموع می¬توان گفت اگر این کار نسبت به مؤمنان جن باشد و مایه آزارشان گردد، جایز نیست، ولی اگر مایه آزارشان نشود، روا می‏باشد.

    البته به کارگرفتن آن‏ها برای کارهای نامشروع حرام است.

    چگونه جنیان می توانند به شکل‏های مختلف در آیند؟

    جنیان موجود مادی و دارای اجسام لطیفی هستند که قدرت دارند به شکل‏های مختلف در آیند و گاهی هم خداوند به حسب مصالح آن‏ها را به صورت‏های گوناگون در می¬آورد.

    و این که خداوند به آن‏ها چنین قدرتی داده که به هر صورتی بخواهند در آیند.(15)

    جنیان موجودات بسیار لطیف و انعطاف پذیرهستند مانند هوا که قابل انبساط و انقباض هستند. گاهی به صورت آدم، گاهی موجودات کوچک، گاهی موجودات بزرگ با بدن‏ها و چشم‏ها و موهای عجیب نمودار می¬شوند؛ یعنی ظاهر شدن برای انسان به صورتی خاص، نه آن که از ماهیت حقیقی خود خارج شوند و تغییر ماهیت دهند، بلکه به این معنا در قوه حس و ادراک انسان به صورت‏های مختلفی محسوس می¬شوند، بدون آن که تغییر ماهیتی صورت گیرد.

    برای توضیح بیشتر رجوع کنید به کتاب جن و شیطان، تحقیق قرآنی، روایی و عقلی، تألیف علی‌رضا رجالی تهرانی.

    پی‌نوشت‏ها:

    15. دائرة المعارف تشیع، ج 5، ص 450 - 452.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    امام حسن عسگری (ع) جن را به اصحابش نشان داد

    یکى از اصحاب به نام جعفر بن محمّد حکایت می‌کند روزى به همراه علىّ بن عبیداللّه خدمت حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکرى علیه السلام رسیدیم، چند نفر دیگر هم در حضور حضرت بودند و در جلوى امام علیه السلام درخت خرمائى بود و با آن که فصل خرما نبود، ولیکن آن درخت، خرماهاى بسیارى داشت. پس از لحظاتى سفره اى گسترانیدند و حضرت فرمود: دست هایتان را بشوئید و نام خدا را بر زبان جارى کنید و مشغول خوردن طعام شوید. ولى کسى جلو نیامد و دست به سمت غذاهائى که در سفره چیده بودند، دراز نشد و همه منتظر بودند که میزبان - یعنى؛ امام حسن عسکرى علیه السلام - مشغول شود.

    بعد از آن، حضرت به من خطاب نمود و فرمود: اى ابوجعفر! از طعام مؤمنین میل کن، همانا که این طعام براى شماها حلال مى باشد. و سپس افزود: علّت آن که من قبل از شما میهمانان، مشغول خوردن غذا نشدم، این است که چون تعدادى جنّ از برادران شما در کنار شما حضور دارند و من خواستم شما قبل از دیگران شروع کنید؛ وگرنه من خود شروع مى کنم. و چون امام علیه السلام دست مبارک خود را به سمت غذا دراز نمود، دیگران هم مشغول شدند. در ضمنِ این که مشغول خوردن غذا و خرما بودیم، متوجّه شدیم که در کنار ما غذا برداشته مى شود و ظرف غذا خالى مى گردد، امّا کسى و دستى را نمى دیدیم. من با خود گفتم: اگر امام علیه السلام بخواهد، مى تواند کارى کند که ما جنّیان را ببینیم، همان طورى که آن ها ما را مشاهده مى کنند.

    و چون حضرت متوجّه افکار من و دیگران شد، دست مبارک خود را بر صورت ما کشید و سدّى بین ما و جنّیان به وجود آمد، سپس دستى دیگر بر چشم هاى ما کشید که به راحتى جنّیان را مى دیدیم.

    در این هنگام، خواستیم که بلند شویم و با آن ها مصافحه و معانقه کنیم، امام علیه السلام مانع شد و به تمام افراد اظهار نمود:

    احترام سفره و طعام از هر چیزى مهمّتر است، صبر نمائید تا هنگامى که غذا تمام شد و سفره را جمع کردند، برادران شما حضور دارند و هر چه خواستید انجام دهید. ولى موقعى که دقیق آن ها را نگاه و بررسى کردیم، دیدیم که بسیار ضعیف و لاغراندام بودند و اشک از گوشه هاى چشمشان سرازیر بود و با یکدیگر آهسته زمزمه داشتند.

    به خدمت حضرت عرض کردیم: یاابن رسول اللّه! آیا جنّیان همیشه به این حالت هستند؟

    فرمود: خیر، آن ها همانند شما انسان ها همه گونه هستند و حالت هاى مختلفى دارند، این هائى که در کنار شما نشسته اند، زاهد و قانع مى باشند و هیچ غذائى نمى خورند و آبى نمى آشامند، مگر با اذن و اجازه پیغمبر یا امام علیهم السلام، چون که ایشان در همه امور تابع و مطیع حجّت خدا و امام خود خواهند بود و....

    بعد از صحبت هاى مُفصّلى، امام علیه السلام دست خود را بر چشم هاى ما نهاد و پس از آن دیگر نتوانستیم جنّیان را تماشا کنیم. سپس بر چنین توفیقى که نصیب ما شد و توفیق یافتیم که در چنین مجلسى و نیز بر سرِ چنین سفره و طعامى در محضر مبارک امام و حجّت خدا شرکت کنیم، شکر و سپاس خداوند متعال را به جا آوردیم و آن را یکى از معجزه ها و نشانه هاى امامت دانستیم. (1)

    1-هدایة الکبرى حضینى: ص 333.

    سایت جامع سربازان اسلام

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن
    عکسهایی از قبرستان جن ها در ایران!!

    شاید هم باور مردم محلی درست باشد که ‘ این گورها متعلق به جن هاست. آنها مردگان خود را در حصار این سنگ ها دفن کرده اند، شب که می رسد، جنها بر سر گور از دست رفتگان خود حاضر می شوند و به مویه و مرثیه سرایی مشغول می گردند. هر کس که شبانگاه گذرش بر این گورستان بیفتد، مورد نفرین جن ها قرار می گیرد و با عذابی سخت بعد از چند روز می میرد.’

    قبرستانی خاموش و مرموز در جنوب شرقی ترین نقطه ایران، استان سیستان و بلوچستان، شهر چابهار، روستای تیس. روستایی باستانی با قدمتی حداقل 2300 ساله که در آن اعتقادات و باورهای مردم بلوچ با راز آمیزی و سکوت ژرفناک طبیعت آن و آثار باستانی بر جای مانده پیوند خورده است و گورستان جن که بلوچ ها به آن ” جن سنط ” می گویند یکی از این رازهاست. قبرها در کنار هم بر روی سطحی صخره ای حفر شده اند. حفر این گورها بر سطح سنگی حیرت و پرسش بازدیدکنندگان را بر می انگیزد . چه کسانی این گورهارا حفر کرده اند؟ چرا سطح سنگی را برای حفر انتخاب کرده اند؟ این گورها با چه وسیله ای حفر شده است؟ در پاسخ به این پرسش ها مانند این گورستان جز سکوت و خاموشی چیزی نمی شنویم. شاید به دلیل حفظ مردگان و در گذشتگان از گزند جانوران و خورندگان زیر زمینی اجساد، رنج کندن سنگ را بر خود هموار می کردند و گورها را اینچنین می ساختند. شاید برای احترام به مردگان بوده و شاید هم باور مردم محلی درست باشد که ” این گورها متعلق به جن هاست. آنها مردگان خود را در حصار این سنگ ها دفن کرده اند، شب که می رسد، جنها بر سر گور از دست رفتگان خود حاضر می شوند و به مویه و مرثیه سرایی مشغول می گردند. هر کس که شبانگاه گذرش بر این گورستان بیفتد، مورد نفرین جن ها قرار می گیرد و با عذابی سخت بعد از چند روز می میرد.”بشر امروزی با وسایل ابتدایی به دشواری توانایی حفر این گورها را بر روی سطح سخت سنگی دارد. شاید به همین دلیل است که مردم محلی حفر این گورها را به نیرویی مافوق بشر نسبت می دهند.این گورستان بر تپه ای کم ارتفاع مشرف بر روستای تیس و در پای کوه پیل بند قرار گرفته است. در کنار این گورستان که به قبرستان شماره یک تیس مشهور است، قبرستان امروزی مردم روستا قرار دارد. اما گورهای این گورستان بر سطح خاکی نرم حفر می شوند. مردم روستا اگرچه درگذشتگان خود را در این گورستان به خاک می سپارند اما مراقبند که شب گذرشان به گورستان جن ها نیفتد!

    قبرستان جن

    قبرستان جن

    قبرستان جن

    قبرستان جن

    قبرستان جن

    قبرستان جن

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، جن