تاریخ : 29 مرداد 1396
زمان : 14:10:27
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 436 بار
  • بازدید دیروز : 864 بار
  • بازدید ماه : 21694 بار
  • بازدید کل : 558758 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    ردپای حس ششم در سینما

    کارگردان : ام.نایت.شیامالان

    بازیگر:بروس ویلیس

    خلاصه فیلم

    دکتر Malocom Crowe ( با بازی بوریس ویلس ) که یک روانشاس موفق کودک است توسط یک بیمار بسیار افسرده ملاقات می شود و پس از این ملاقات ، بیمار خودکشی می کند . چند ماه بعد وی به پسری به نام Cole برخورد می کند که مشکل مشابهی با آن بیمار دارد . این پسر " افراد مرده " را می بیند اما نمی تواند چیزهایی را که باعث وحشت وی شده اند توصیف کند . Crowe زمان زیادی را با آن پسر سپری می کند بطوریکه همسرش دچار وحشت زدگی می شود و حتی روابط آنها رفته رفته بسمت جدایی می رود اما تنها کسی که می تواند این پسر را نجات دهد

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    حس ششم چیست؟

    پاسخ:

    حس ششم یا ادراکِ حسی خارج از چهار چوبِ حواس؛ عبارت است از دیدن اشیاء یا حوادث دوری که خارج از محدوده حس باصره قرار دارند و همچنین تله پاتی که عبارت از درک کردن افکار ذهنی فرد دیگری بدون گفتگو با شخص می باشد و یا احساس شنوایی که عبارت از شنیدن صدا یا سخنی از مکان دور که خارج از محدوده حس سامعه است.

    برخی از روانشناسان معاصر به بررسی این پدیده همت گماشته آزمایشهای فراوانی روی آنها انجام داده‏اند اما به نتائجی که آن قدر دقیق و استوار باشد که بتواند در فهم بدون ابهام آنها به ما کمک کند، نرسیده اند .

    این نوع ادراکِ فوق حسی را؛ همه مردم ندارند، و تنها در مورد بعضی از افراد که از استعداد ویژه‏ای برخوردار هستند، امکان پذیر است.[i]

    -------------------------------------

    [i] قرآن و روانشناسی، دکتر محمد عثمان نجاتی، ترجمه دکتر عباس عرب، ص 186ـ187

    X

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    آیا حیوانات نیز از قدرت دور آگاهی و حس ششم برخوردارند؟

    وقتی صاحبان گربه ای اهلی و خانگی ، هر سال در تعطیلات به سفر می روند ، گربه شان ناپدید می شود و درست چند ساعت قبل از بازگشت آنان به خانه ، به آنجا باز می گردد ! مردی در حالی که روی کاناپه راحتی خانه اش نشسته و تلویزیون تماشا می کند ، در حالی که سگ دست آموزش و خانگی اش در اتاق کناری خوابیده است ، به این می اندیشد که خوب است دیسی را برای هواخوری بیرون ببرم ... هنوز این فکر کاملا از ذهن مرد خارج نشده که دیسی دمش را از خوشحالی تکان می دهد ، به کنار صاحبش می آید و مشتاقانه و بی صبرانه به او می نگرد ! گربه ای خانگی هر مرتبه که یکی از اعضای خانواده ، تلفن میزند ، مشتاقانه خود را به کنار تلفن می رساند ، در حالی که در مواقع که بیگانه ای پشت خط است ، هرگز چنین عملی از گربه دیده نمی شود !

    این ها نمونه هائی از گزارش واقعی از سوی برخی از صاحبان سگ ها و گربه های خانگی هستند که از سراسر دنیا ارائه شده اند . بیشتر سگ ها و گربه ای خانگی و دست آموز طی مدت زمانی کوتاه خود را با خصوصیات اخلاقی صاحبان شان منطبق وسازگار می سازند . عادت ها آن ها را به سهولت یاد می گیرند ، زبان بدن آنان را می شناسند و به خوبی می فهمند که صاحبشان قصد انجام دادن چه کاری دارند . ولی گزارش ها متعدد دیگری حاکی ازآن است هستند که که حیوانات خانگی ، ظاهرا از درکی طبیعی و ماورای حواس پنج گانه برخوردارند که همین باعث تحقیقات و مناقشات چند ساله شده است . آیاحیوانات هم از حس ششم برخوردارند ؟

    رو پرت شلدریک پف زیست شناس و مولف کتاب ((سگ هائی که از زمان بازگشت صاحشان به خانه آگاهی دارند )) معتقد است که حیوانات از توانائی و قابلیت های ادارکی و هوشمندانه دور آگاهی و پیش آگاهی برخوردارند .

    دکتر آلن شوئن د رکتابی خاط نشان کرد ه که انسان ها و حیوانات ارتباط تنگاتنگ و بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند . به این معنا که وقتی به نحو خاصی احساس نزدیکی زیادی با حیوانی پیدا می کنیم ، به نظر می رسد که آن حیوان قادر می شود خواسته های ما را درک کند ، افکار و احساسات مان را بخواند و حتی از طریق زبان بدن و حرکاتی مخصوص با ما ارتباط برقرار سازد .

    آیا زمانی که حیوانات خانگی از صاحبشان دور هستند و از هیچ طریقی امکان ندارد که از حس بویایی یا شنوائی خود استفاده کنند ، باز هم ممکن است این حالت سازگاری تنگاتنگ را با آنان حفظ کنند ؟

    دکتر لاری دوسی بر این باور است که ارتباطی بین همه گونه های حیوانات وجود دارد که به منطقه و محل زیست آنان محدود نمی شود . او در این رابطه به مسیر ناخودآگاه انسان ها اشاره م یکند که به مغز یا بدن یا زمان یا مکان محدود نیست . از این رو ، انسان ها و حیوانات اثری روی یکدیگر دارند ، حتی زمانی که کیلومتر ها از یکدیگر دور هستند . اگر چه ، هنوز هم محققان سنتی در رابطه با برخورداری برخی از افراد از توانائی و قابلیت های فراوانی دچار شک و تردید های فراوان هستند ، چه برسد به نسبت دادن این ویژگی ها به حیوانات ! آنان معتقدند که میتوان این پدیده را از جهات دیگر توضیح داد ، مثلا از طیق حواس بسیار هوشمندانه و میز بویایی و شنوائی حیوانات ، یا آشنائی با زبان بدن انسان ها .

    سگ ها و گربه ها عمدتا در دنیای صدا و بو زندگی م یکنند . دراین صورت ، شاید علت این باد که وقتی صاحب حیوان به فکر بردن حیوانش به بیرون از خانه برای هوا خوری م یافتد ، این فکر مثبت و شاد باعث ایجاد تغییری در فعل و انفعالات شیمیائی بدن او می شود که حیوان قادر است از طریق حس بویایی قوی خود آن را درک کند و متوجه فکر صاحبش شود . برخی از افرادی گزارش داده اند که سگ خانگی شان زمان بازگشت آنان به خانه می فهمد ، اگر با اتومبیلی به غیر از اتومبیل خود به خانه برگردد ، در خواهند یافت که حیوان قادر به تشخیص بازگشت آن ها نبوده است .

    مثال ساده تر اینکه صاحبان حیوانات خانگی متوجه بروز اعمال و رفتاری عجیب و اسرار آمیز از سوی حیوانات خود در زمانی می شوند که اتفاقات و رخداد هایی در حال شکل گیری هستند . مثلا ممکن است گربه ای خانگی در طول روز ، به دفعات خود را به گوشی تلفن نزدیک کند و صاحبش اصلا متوجه نشود .

    ولی ، وقتی پد رخانه تلفن میزند و گربه چند لحظه قبل از آن در کنا رتلفن دیده می شده ، این به قدرت پیش آگاهی گربه نسبت داده می شود . هیچ شکی نیست که حیوانات خانگی ما در سطح حسی بسیار متفاوت تر از حس ما زندگی می کنند .

    اگر چه ، در پنچ حواس معروف با حیوانات شریک هستیم ، ولی سگ ها و گربه ها در دنیایی زندگی م یکنند که عمدتا بر صدا و بو مبتنی است و از روی عواطف عقل و منطق عمل می کنند . از این رو ، تعجبی ندارد که حیوانات خانگی مان قادر به انجام کارهائی باشند که تصورشان هم برایمان دشوار است . اگر چه ، علم هنوز هم توضیحی واضح و منطقی برای ادارک هوشمندانه و فراطبیعی حیوانات خانگی ارائه نکرده و این مناقشات همچنان ادامه خواهند داشت .

    X

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    ساخت مدل آزمایشگاهی حس ششم ماهی

    پژوهشگران آلمانی موفق مدل آزمایشگاهی سیستم خط کناری ماهی را که همانند حس ششم این جاندار عمل می کند، ایجاد کنند.

    ماهیان و برخی از دوزیستان دارای یک توانایی حسی منحصر به فرد هستند. این توانایی حسی، "سیستم خط کناری" نام دارد که به این جانداران اجازه می دهد اجسام پیرامون خود را بدون نیاز به تماس فیزیکی مستقیم و یا دیدن آنها لمس و درک کنند.

    اکنون گروهی از محققان پلی تکنیک مونیخ موفق شدند اساس این سیستم حسی منحصر به فرد را کشف کنند. در مدت پنج سال گذشته این دانشمندان با مطالعه بر روی توانایی سیستم خط کناری ماهیان، امکان استفاده از آن را در فناوری مورد ارزیابی قرار داده اند.

    این سیستم حسی از راه دور، توانایی ارزیابی گسترش فشار آب و سرعت آن را در اطراف این جانوران دارد. اندامهای مسئول خط کناری در طول طرف چپ و راست بدن ماهی امتداد یافته اند و حتی دور چشمها و دهان را هم پوشانده اند.

    این خطوط از واحدی به نام نوروماستها تشکیل شده اند که زیر پوست قرار دارند. نوروماستها یک حالت ژلاتینی دارند که موجب انعطاف پذیری آنها می شود.

    براساس گزارش نیچر، نورماستها بسیار حساس هستند و برای مثال ماهیانی که در نزدیک سواحل زندگی می کنند می توانند نزدیکی شکارچی را با این خطوط شناسایی کنند.

    این محققان مدلهای ریاضی مختلفی را برای اندازه گیری پتانسیلهای عملکرد نوروماستها توسعه دادند و در این خصوص اظهار داشتند: "سیستمهای بیولوژیکی قوانین خود را دنبال می کنند اما این قوانین به صورت همگانی اعتبار دارند و می توانند به صورت ریاضی توضیح داده شوند."

    به گفته دانشمندان که موفق شدند سیستم خط کناری را در آزمایشگاه مدلسازی کنند، این سیستم کاربردهای تکنولوژیکی بالایی دارد و برای مثال می تواند در ساخت روباتهایی که توانایی حرکت دارد استفاده شود. همچنین می تواند در زیردریاییهایی که به طور خودکار توانایی تغییر جهت دارند به کار رود.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    آیا حس ششم داریم !؟

    حس کردن

    قبل از اینکه به موضوع اصلی بپردازیم، باید یک تعریفی از حس کردن داشته باشیم. قابلیت حس کردن در انسان از حواس او ناشی می شود. مثلا حس بینایی این توانایی را به انسان می دهد که بتواند تصویری از یک رویداد را ببیند یا حس شنوایی باعث می شود تا انسان بتواند صدای یک رویداد را بشنود. این تصاویر و صداها دارای ویژگیهایی هستند. به عنوان مثال یکی از ویژگیهای تصویر رنگ آن است و یکی از ویژگیهای صدا زیر و بمی آن می باشد. انسان هنگام دیدن یک تصویر یا شنیدن یک صدا این ویژگی ها را تشخیص می دهد. یعنی از حواس خود برای تشخیص ویژگیهای یک رویداد استفاده می کند. این استفاده کردن از حواس، حس کردن است و حس کردن را می توان "تشخیص ویژگیهای هر رویداد یا پدیده ای" تعریف کرد. انسان پنج حس دارد که به آنها حواس پنجگانه گفته می شود و عبارتند از: بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی. در اینجا باید بین حس کردن و احساس کردن تفاوتی قائل شویم. حالتهایی روحی و روانی هستند که با توجه به برداشت ما از امور در ما پدیدار می شوند. وقتی فردی متوجه این حالت در روانش می شود، آن را توسط فعل احساس کردن بیان می کند. مثلا می گوید که احساس تنهایی می کند و این احساس کردن کاملا با حس کردن تفاوت دارد. پس تنهایی حس نیست بلکه یک حالت روحی و روانی است.

    حس ششم

    یک حسی است که حس ششم نامیده می شود. یعنی ما باید به حواس انسان حواس ششگانه بگوییم. اگر بخواهیم استفاده کردن از حس ششم را تعریف کنیم(مانند استفاده کردن از حس بینایی که دیدن یک تصویر می باشد)، باید بگوییم که استفاده کردن از حس ششم "باخبر شدن از وقایع آینده" است. معمولا این آینده اتفاقاتی هستند که وقوع آنها نزدیک است. این تعریف از مثالهای مختلفی انتزاع شده که در آنها فردی از اتفاقی که هنوز رخ نداده خبر می دهد و ادعای او بر این است که توسط حس ششم خود از آینده باخبر شده است. در اینجا اول باید به این سوال پاسخ داده شود که آیا این چیزی که حس ششم نامیده می شود، حس است یا نه؟! یعنی باخبر شدن می تواند حس کردن باشد؟ خبردار شدن، خود توسط حس کردن صورت می گیرد و خبردار شدن حس کردن نیست. خبردار شدن، دریافت وصف اتفاقی توسط حافظه است. انتقال خبر می تواند صوتی یا تصویری باشد و حس کردن آن عمل انتقال دهنده ما را باخبر می کند. مثلا وقتی خبری را از رادیو می شنوید، عمل گفتن خبر توسط مجری رادیو، عمل انتقال آن خبر است که به صورت صوتی می باشد و شما با حس کردن یا شنیدن صدای مجری رادیو، خبر را دریافت می کنید. بنابر این خبردار شدن با حس کردن تفاوت دارد و چیزی که حس ششم نامیده می شود، حس نیست. اما اگر حس ششم حس نباشد، پس چیست؟ [با این حال که من حس بودن چیزی به نام حس ششم را اشتباه می دانم، در ادامه این چیز را همان حس ششم می نامم.] در اینجا مسئله مهمی که پیش می آید این است که منظور از ((باخبر شدن از آینده "توسط" حس ششم)) چیست؟ اگر باخبر شدن از آینده توسط حس ششم صورت گیرد، حس ششم باید یک منبع خبر باشد. منظور از منبع خبر، دارنده خبر است. برای رسیدن به پاسخ این سوال ابتدا باید پاسخ دو سوال دیگر را به ترتیب مشخص کنیم که: 1- ((منبع خبر)) چیست؟ 2- خبری که گفته می شود منبع آن چیزی به نام حس ششم است، چگونه انتقال داده می شود؟

    1- ((منبع خبر)) چیست؟

    منبع خبر یا دارنده خبر، خبری را نزد خود دارد و می تواند آن را به نحوی انتقال دهد. منبع خبر بر دو نوع است که یکی منبع اصلی و دیگری منبع فرعی می باشد. منبع اصلی خبر، اتفاق مورد نظر را حس کرده و توصیف آن را انتقال می دهد اما منبع فرعی آن اتفاق را حس نکرده و فقط توصیف آن را به عنوان خبر دریافت کرده و آن توصیف را انتقال می دهد. به عنوان مثال: تصادفی در یک خیابان اتفاق افتاده و شخصی در آن خیابان حضور داشته و آن تصادف را از نزدیک دیده است. خبرنگار یک شبکه رادیویی طی مصاحبه با آن شخص، اطلاعاتی را از او دریافت کرده و آن اطلاعات در یکی از برنامه های آن شبکه رادیویی پخش می شود و شما آن خبر را از رادیو می شنوید. در اینجا برنامه رادیویی منبع فرعی خبر در مقابل شماست و منبع اصلی خبر همان شخصی است که اتفاق را از نزدیک حس کرده و منبع پیش روی برنامه رادیویی می باشد. اگر شما هم بروید این خبر را به دوستتان بگویید، منبع فرعی این خبر برای دوستتان هستید. بدیهی است که منبع خبر(چه اصلی و چه فرعی) یک موجود می باشد که دارای حواس است. زیرا حس کردن یک اتفاق یا دریافت خبر آن اتفاق نیازمند حواس است. این موجود، یا آن اتفاق را از نزدیک حس کرده و منبع اصلی است؛ یا وصف آن را به عنوان خبر از یک منبع دیگر دریافت کرده و یک منبع فرعی می باشد. پس نتیجه می شود که اگر چیزی به نام حس ششم یک منبع خبر معرفی شود، باید یک موجود دارای حواس باشد.

    2- انتقال خبر چگونه است؟

    شکل کامل سوال: خبری که گفته می شود منبع آن چیزی به نام حس ششم است، چگونه انتقال داده می شود؟ من با بررسی مثالهایی که تا به حال با آنها برخورد کرده ام، حالتهای دریافت خبر توسط حس ششم را دو مورد در نظر گرفتم؛ و بر این اساس که منبع خبر باید یک موجود دارای حواس باشد، به این نتیجه رسیدم که چیزی که حس ششم نامیده می شود، نه تنها حس نیست بلکه منبع خبر هم نیست و خبردار شدن توسط حس ششم صورت نمی گیرد. دلیل این نتیجه گیری را در طی توضیح این دو مورد بیان می کنم:

    دریافت الهام: یکی از حالتهایی که به احتمال زیاد با آن برخورد کرده اید، این است که کسی مدعی می شود خبر اتفاقی را قبل از وقوع آن به صورت یک الهام دریافت کرده و داشتن حس ششم توانایی دریافت چنین الهامی را به او داده است. البته ممکن است خود او نگوید که یک الهام دریافت کرده اما من دریافت خبر را به شکلهای مختلف مدعا که در این حالت شنیدم، دریافت یک الهام می دانم که در ادامه دلیل این عقیده ام را توضیح می دهم. دریافت خبر در این حالت را می توان به دو شکل در نظر گرفت. یکی به این شکل که تصویر یک اتفاق و در صورت لزوم به همراه صدا، در ذهن آن شخص متصور شود که چیزی شبیه به خواب دیدن است؛ یا توصیف آن اتفاق به صورت گفتاری در ذهن آن شخص به صدا در آید. چنین باخبر شدنی ممکن نیست مگر اینکه موجودی خاص(نسبت به انسان) که از آینده خبر دارد، خبر یا وصف اتفاقی را به این دو شکل به شخصی انتقال دهد. این "انتقال از یک موجود خاص" الهام محسوب می شود. البته وجود چنین الهاماتی خود یک سوال بزرگ است و این سوال بحث جداگانه ای را می طلبد. اما با فرض وجود چنین الهاماتی، در اینجا چیزی که حس ششم نامیده می شود منبع خبر نیست. در اینجا منبع خبر آن موجودی است که خبر از آینده را به شخصی انتقال داده و حس ششم فقط یک لقب است. فردی حس ششم(لقب حس ششم) دارد که می تواند این الهامات را دریافت کند و آن موجود به دلیل دارا بودن آن شخص از این لقب، او را دریافت کننده الهامات خود قرار داده است.

    حدس زدن: این حالت از حالت قبلی بسیار مهمتر و رایج تر است که شخصی وقوع اتفاقی را حدس می زند و گمان می کند داشتن حس ششم، توانایی حدس زدن را به او داده است. مثلا فردی می گوید احساس می کنم که قرار است فلان اتفاق رخ بدهد. این طرز بیان آن فرد نشان می دهد که او با تردید و احتمال از آینده خبر می دهد و خبر دادن از آینده با تردید و احتمال، همان حدس زدن است. فرد بر اساس تجربیات خود و با توجه به شرایط و جزئیات آن، وقوع اتفاقی را حدس می زند. هر چقدر تجربیات مربوط به آن اتفاق مورد حدس قرار گرفته، در فرد بیشتر باشد و توجه او به شرایط موجود جزئی بینانه تر باشد، احتمال درست بودن حدس او بالاتر می رود. در اینجا چیزی که باعث می شود احتمال درست بودن حدس بالا برود حس ششم نیست. میزان تجربیات و دقت، توجه، جزئی بینی و به طور کلی هوش، عواملی هستند که احتمال درست بودن حدس به آنها بستگی دارد؛ و ما هنگام حدس زدن از حسی جدید که حس ششم باشد استفاده نمی کنیم. در اینجا نکته ای بسیار مهم نهفته است. کاملا واضح و مشخص است که حدس زدن، باخبر شدن نیست. اما من این حالت را به این دلیل جزو حالتهای باخبر شدن از آینده توسط ششم به حساب آوردم که در مواقعی وقتی حدس شخصی درست از آب در می آید، می گوید که توسط حس ششم خود از این اتفاق باخبر شده است. اما قبل از وقوع اتفاق، او از آینده خبر نداشته و فقط به حدس زدن مشغول بوده است.

    اضافی: عقیده من درباره چگونگی باخبر شدن از آینده

    این قسمت را به این خاطر که اساس نوشته های من در متن بالا است به عنوان قسمت اضافی می نویسم تا به فهم مطلب بالا کمک کند. ضمن اینکه عقیده ام را درباره چگونگی باخبر شدن از آینده روشن می سازم.

    یک موجود طبق تعریف ما از منبع خبر، به دو شکل می تواند از آینده خبر داشته باشد که همان اصلی و فرعی است. اگر منبع فرعی باشد، بدون شک موجود دیگری که ممکن است منبع فرعی یا اصلی باشد، او را به نحوی از آینده باخبر کرده است که روشهای مختلفی برای اینگونه انتقال خبر می توان مثال زد. اما سوال مهم این است که یک موجود چگونه می تواند منبع اصلی خبر از آینده باشد؟! پاسخ من به این سوال این است که: یک موجود در صورتی می تواند منبع اصلی خبر از آینده باشد که بتواند در زمان سفر کند. مثلا در سال 2009 موجودی از اتفاقی در مکان و زمانی مشخص در سال 2015 خبر می دهد و در آن مکان مشخص و زمان مشخص در سال 2015، آن اتفاق به وقوع می پیوندد و درست بودن خبر پیش از وقوع آن موجود ثابت می شود. اگر آن موجود منبع اصلی خبر باشد، باید در زمان مشخص از سال 2015 در مکان حادثه حضور داشته و آن اتفاق را از نزدیک حس کرده باشد. پس از آن در زمان به عقب بازگشته و در سال 2009 خبر اتفاق را بدهد تا منبع اصلی خبر آن اتفاق باشد. مشروط به آنکه در هنگام سفر در زمان و بازگشت به سال 2009 هر چه از آن اتفاق حس کرده در حافظه او باقی بماند. داشتن خبر از آینده به عنوان منبع اصلی، به غیر از این حالت ممکن نیست. اگر موجودی از آینده خبر درست بدهد و منبع اصلی نباشد، بدون شک باید از موجود دیگری خبر گرفته باشد. من این را ممکن نمی دانم که موجودی نتواند در زمان سفر کند و با موجود دیگری که از آینده خبر دارد ارتباط برقرار نکند و قدرت باخبر شدن از آینده را داشته باشد.

    حس کردن

    قبل از اینکه به موضوع اصلی بپردازیم، باید یک تعریفی از حس کردن داشته باشیم. قابلیت حس کردن در انسان از حواس او ناشی می شود. مثلا حس بینایی این توانایی را به انسان می دهد که بتواند تصویری از یک رویداد را ببیند یا حس شنوایی باعث می شود تا انسان بتواند صدای یک رویداد را بشنود. این تصاویر و صداها دارای ویژگیهایی هستند. به عنوان مثال یکی از ویژگیهای تصویر رنگ آن است و یکی از ویژگیهای صدا زیر و بمی آن می باشد. انسان هنگام دیدن یک تصویر یا شنیدن یک صدا این ویژگی ها را تشخیص می دهد. یعنی از حواس خود برای تشخیص ویژگیهای یک رویداد استفاده می کند. این استفاده کردن از حواس، حس کردن است و حس کردن را می توان "تشخیص ویژگیهای هر رویداد یا پدیده ای" تعریف کرد. انسان پنج حس دارد که به آنها حواس پنجگانه گفته می شود و عبارتند از: بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی. در اینجا باید بین حس کردن و احساس کردن تفاوتی قائل شویم. حالتهایی روحی و روانی هستند که با توجه به برداشت ما از امور در ما پدیدار می شوند. وقتی فردی متوجه این حالت در روانش می شود، آن را توسط فعل احساس کردن بیان می کند. مثلا می گوید که احساس تنهایی می کند و این احساس کردن کاملا با حس کردن تفاوت دارد. پس تنهایی حس نیست بلکه یک حالت روحی و روانی است.

    حس ششم

    یک حسی است که حس ششم نامیده می شود. یعنی ما باید به حواس انسان حواس ششگانه بگوییم. اگر بخواهیم استفاده کردن از حس ششم را تعریف کنیم(مانند استفاده کردن از حس بینایی که دیدن یک تصویر می باشد)، باید بگوییم که استفاده کردن از حس ششم "باخبر شدن از وقایع آینده" است. معمولا این آینده اتفاقاتی هستند که وقوع آنها نزدیک است. این تعریف از مثالهای مختلفی انتزاع شده که در آنها فردی از اتفاقی که هنوز رخ نداده خبر می دهد و ادعای او بر این است که توسط حس ششم خود از آینده باخبر شده است. در اینجا اول باید به این سوال پاسخ داده شود که آیا این چیزی که حس ششم نامیده می شود، حس است یا نه؟! یعنی باخبر شدن می تواند حس کردن باشد؟ خبردار شدن، خود توسط حس کردن صورت می گیرد و خبردار شدن حس کردن نیست. خبردار شدن، دریافت وصف اتفاقی توسط حافظه است. انتقال خبر می تواند صوتی یا تصویری باشد و حس کردن آن عمل انتقال دهنده ما را باخبر می کند. مثلا وقتی خبری را از رادیو می شنوید، عمل گفتن خبر توسط مجری رادیو، عمل انتقال آن خبر است که به صورت صوتی می باشد و شما با حس کردن یا شنیدن صدای مجری رادیو، خبر را دریافت می کنید. بنابر این خبردار شدن با حس کردن تفاوت دارد و چیزی که حس ششم نامیده می شود، حس نیست. اما اگر حس ششم حس نباشد، پس چیست؟ [با این حال که من حس بودن چیزی به نام حس ششم را اشتباه می دانم، در ادامه این چیز را همان حس ششم می نامم.] در اینجا مسئله مهمی که پیش می آید این است که منظور از ((باخبر شدن از آینده "توسط" حس ششم)) چیست؟ اگر باخبر شدن از آینده توسط حس ششم صورت گیرد، حس ششم باید یک منبع خبر باشد. منظور از منبع خبر، دارنده خبر است. برای رسیدن به پاسخ این سوال ابتدا باید پاسخ دو سوال دیگر را به ترتیب مشخص کنیم که: 1- ((منبع خبر)) چیست؟ 2- خبری که گفته می شود منبع آن چیزی به نام حس ششم است، چگونه انتقال داده می شود؟

    1- ((منبع خبر)) چیست؟

    منبع خبر یا دارنده خبر، خبری را نزد خود دارد و می تواند آن را به نحوی انتقال دهد. منبع خبر بر دو نوع است که یکی منبع اصلی و دیگری منبع فرعی می باشد. منبع اصلی خبر، اتفاق مورد نظر را حس کرده و توصیف آن را انتقال می دهد اما منبع فرعی آن اتفاق را حس نکرده و فقط توصیف آن را به عنوان خبر دریافت کرده و آن توصیف را انتقال می دهد. به عنوان مثال: تصادفی در یک خیابان اتفاق افتاده و شخصی در آن خیابان حضور داشته و آن تصادف را از نزدیک دیده است. خبرنگار یک شبکه رادیویی طی مصاحبه با آن شخص، اطلاعاتی را از او دریافت کرده و آن اطلاعات در یکی از برنامه های آن شبکه رادیویی پخش می شود و شما آن خبر را از رادیو می شنوید. در اینجا برنامه رادیویی منبع فرعی خبر در مقابل شماست و منبع اصلی خبر همان شخصی است که اتفاق را از نزدیک حس کرده و منبع پیش روی برنامه رادیویی می باشد. اگر شما هم بروید این خبر را به دوستتان بگویید، منبع فرعی این خبر برای دوستتان هستید. بدیهی است که منبع خبر(چه اصلی و چه فرعی) یک موجود می باشد که دارای حواس است. زیرا حس کردن یک اتفاق یا دریافت خبر آن اتفاق نیازمند حواس است. این موجود، یا آن اتفاق را از نزدیک حس کرده و منبع اصلی است؛ یا وصف آن را به عنوان خبر از یک منبع دیگر دریافت کرده و یک منبع فرعی می باشد. پس نتیجه می شود که اگر چیزی به نام حس ششم یک منبع خبر معرفی شود، باید یک موجود دارای حواس باشد.

    2- انتقال خبر چگونه است؟

    شکل کامل سوال: خبری که گفته می شود منبع آن چیزی به نام حس ششم است، چگونه انتقال داده می شود؟ من با بررسی مثالهایی که تا به حال با آنها برخورد کرده ام، حالتهای دریافت خبر توسط حس ششم را دو مورد در نظر گرفتم؛ و بر این اساس که منبع خبر باید یک موجود دارای حواس باشد، به این نتیجه رسیدم که چیزی که حس ششم نامیده می شود، نه تنها حس نیست بلکه منبع خبر هم نیست و خبردار شدن توسط حس ششم صورت نمی گیرد. دلیل این نتیجه گیری را در طی توضیح این دو مورد بیان می کنم:

    دریافت الهام: یکی از حالتهایی که به احتمال زیاد با آن برخورد کرده اید، این است که کسی مدعی می شود خبر اتفاقی را قبل از وقوع آن به صورت یک الهام دریافت کرده و داشتن حس ششم توانایی دریافت چنین الهامی را به او داده است. البته ممکن است خود او نگوید که یک الهام دریافت کرده اما من دریافت خبر را به شکلهای مختلف مدعا که در این حالت شنیدم، دریافت یک الهام می دانم که در ادامه دلیل این عقیده ام را توضیح می دهم. دریافت خبر در این حالت را می توان به دو شکل در نظر گرفت. یکی به این شکل که تصویر یک اتفاق و در صورت لزوم به همراه صدا، در ذهن آن شخص متصور شود که چیزی شبیه به خواب دیدن است؛ یا توصیف آن اتفاق به صورت گفتاری در ذهن آن شخص به صدا در آید. چنین باخبر شدنی ممکن نیست مگر اینکه موجودی خاص(نسبت به انسان) که از آینده خبر دارد، خبر یا وصف اتفاقی را به این دو شکل به شخصی انتقال دهد. این "انتقال از یک موجود خاص" الهام محسوب می شود. البته وجود چنین الهاماتی خود یک سوال بزرگ است و این سوال بحث جداگانه ای را می طلبد. اما با فرض وجود چنین الهاماتی، در اینجا چیزی که حس ششم نامیده می شود منبع خبر نیست. در اینجا منبع خبر آن موجودی است که خبر از آینده را به شخصی انتقال داده و حس ششم فقط یک لقب است. فردی حس ششم(لقب حس ششم) دارد که می تواند این الهامات را دریافت کند و آن موجود به دلیل دارا بودن آن شخص از این لقب، او را دریافت کننده الهامات خود قرار داده است.

    حدس زدن: این حالت از حالت قبلی بسیار مهمتر و رایج تر است که شخصی وقوع اتفاقی را حدس می زند و گمان می کند داشتن حس ششم، توانایی حدس زدن را به او داده است. مثلا فردی می گوید احساس می کنم که قرار است فلان اتفاق رخ بدهد. این طرز بیان آن فرد نشان می دهد که او با تردید و احتمال از آینده خبر می دهد و خبر دادن از آینده با تردید و احتمال، همان حدس زدن است. فرد بر اساس تجربیات خود و با توجه به شرایط و جزئیات آن، وقوع اتفاقی را حدس می زند. هر چقدر تجربیات مربوط به آن اتفاق مورد حدس قرار گرفته، در فرد بیشتر باشد و توجه او به شرایط موجود جزئی بینانه تر باشد، احتمال درست بودن حدس او بالاتر می رود. در اینجا چیزی که باعث می شود احتمال درست بودن حدس بالا برود حس ششم نیست. میزان تجربیات و دقت، توجه، جزئی بینی و به طور کلی هوش، عواملی هستند که احتمال درست بودن حدس به آنها بستگی دارد؛ و ما هنگام حدس زدن از حسی جدید که حس ششم باشد استفاده نمی کنیم. در اینجا نکته ای بسیار مهم نهفته است. کاملا واضح و مشخص است که حدس زدن، باخبر شدن نیست. اما من این حالت را به این دلیل جزو حالتهای باخبر شدن از آینده توسط ششم به حساب آوردم که در مواقعی وقتی حدس شخصی درست از آب در می آید، می گوید که توسط حس ششم خود از این اتفاق باخبر شده است. اما قبل از وقوع اتفاق، او از آینده خبر نداشته و فقط به حدس زدن مشغول بوده است.

    اضافی: عقیده من درباره چگونگی باخبر شدن از آینده

    این قسمت را به این خاطر که اساس نوشته های من در متن بالا است به عنوان قسمت اضافی می نویسم تا به فهم مطلب بالا کمک کند. ضمن اینکه عقیده ام را درباره چگونگی باخبر شدن از آینده روشن می سازم.

    یک موجود طبق تعریف ما از منبع خبر، به دو شکل می تواند از آینده خبر داشته باشد که همان اصلی و فرعی است. اگر منبع فرعی باشد، بدون شک موجود دیگری که ممکن است منبع فرعی یا اصلی باشد، او را به نحوی از آینده باخبر کرده است که روشهای مختلفی برای اینگونه انتقال خبر می توان مثال زد. اما سوال مهم این است که یک موجود چگونه می تواند منبع اصلی خبر از آینده باشد؟! پاسخ من به این سوال این است که: یک موجود در صورتی می تواند منبع اصلی خبر از آینده باشد که بتواند در زمان سفر کند. مثلا در سال 2009 موجودی از اتفاقی در مکان و زمانی مشخص در سال 2015 خبر می دهد و در آن مکان مشخص و زمان مشخص در سال 2015، آن اتفاق به وقوع می پیوندد و درست بودن خبر پیش از وقوع آن موجود ثابت می شود. اگر آن موجود منبع اصلی خبر باشد، باید در زمان مشخص از سال 2015 در مکان حادثه حضور داشته و آن اتفاق را از نزدیک حس کرده باشد. پس از آن در زمان به عقب بازگشته و در سال 2009 خبر اتفاق را بدهد تا منبع اصلی خبر آن اتفاق باشد. مشروط به آنکه در هنگام سفر در زمان و بازگشت به سال 2009 هر چه از آن اتفاق حس کرده در حافظه او باقی بماند. داشتن خبر از آینده به عنوان منبع اصلی، به غیر از این حالت ممکن نیست. اگر موجودی از آینده خبر درست بدهد و منبع اصلی نباشد، بدون شک باید از موجود دیگری خبر گرفته باشد. من این را ممکن نمی دانم که موجودی نتواند در زمان سفر کند و با موجود دیگری که از آینده خبر دارد ارتباط برقرار نکند و قدرت باخبر شدن از آینده را داشته باشد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    بخشی از مغز شبیه حس ششم عمل می‌کند

    تحقیقات جدید در زمینه کارکرد مغز نشان می دهد بخشی از مغز انسان همچون حس ششم فعالیت می کند و قادر است به طور ناخودآگاه خطرات اطراف را تشخیص دهد.

    به نقل از نشریه Science، محققان دریافتند بخشی از قشر جلویی مغز موسوم به ACC قادر است ریزترین تغییرات در محیط اطراف انسان را تشخیص دهد و انسان را نسبت به خطری که وی را تهدید می کند، آگاه سازد.

    در گزارش یاد شده آمده است، بخش ACC بدون اینکه خود انسان آگاه باشد، اطلاعات و تغییرات محیط اطراف را به دقت زیر ذره بین دارد و کوچکترین تغییرات را تشخیص می دهد و به انسان خبر می دهد.

    محققان با توجه به نحوه فعالیت این بخش، آن را نوعی حس ششم خوانده اند که در مغز قرار دارد.

    این گزارش حاکی است، مطالعات پیشین نشان می دادند که به هنگام تصمیم گیریهای دشوار و یا پس از اینکه انسان اشتباهی مرتکب می شود، فعالیت بخش ACC که در جلوی مغز قرار دارد، افزایش می یابد.

    اما مطالعات جدید نشان می دهند این بخش از مغز حتی قبل از اینکه تصمیم دشواری گرفته شود، می تواند بروز اشتباه را تشخیص دهد.

    به گفته پژوهشگران بخش ACC همچون یک سیستم هشدار دهنده اولیه فعالیت می کند و می تواند قبل از اینکه رفتار ما به نتیجه منفی ای منجر شود، به ما نسبت به اشتباهی که در راه است، هشدار دهد. در نتیجه ما می توانیم با هوشیاری بیشتر از بروز یک تصمیم یا فعالیت اشتباه جلوگیری کنیم.

    این گزارش حاکی است، پژوهشگران طی سالهای اخیر به علت اهمیت بخش ACC در فرآیند پردازش مغز به هنگام وظایف دشوار و پیچیده، مطالعات بسیاری بر روی این بخش از مغز انجام داده اند تا پی به نحوه کارکرد آن ببرند.

    از سوی دیگر، کارکرد نامناسب بخش ACC مغز موجب بروز مشکلات مغزی خطرناکی همچون اسکیزوفرنی و عقده های رونی می شود، که این امر بر ضرورت مطالعه بر روی کارکرد آن می افزاید.

    X

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    حس ششم: حس تعادل

    «حس» به قابلیتی در انسان و حیوان تلقی می‌شود که به کمک آن می‌تواند احساساتی را که اشیای‌ مادی القا می‌کند، درک کند.

    طبق نظریه ارسطو که تاکنون نیز مورد قبول واقع شده است، ما 5 حس داریم: بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی. هر حس مربوط به اندام خاصی است. ما با چشم‌هایمان می‌بینیم. با گوش‌هایمان می‌شنویم، با پوست‌مان لمس می‌کنیم، با بینی بو می‌کنیم و با زبان می‌چشیم.برخلاف آنچه ما کلاسیک‌وار به آن معتقدیم، پژوهشگران و دانشمندان عقیده‌ دیگری دارند. اختلاف نظر بر سر تعداد حس‌هاست. هر حس از یک سیستم گیرنده تشکیل شده که می‌تواند یک اندام یا سلول‌های مخصوصی باشند که انرژی را دریافت کرده و به شکل پیام‌های عصبی به مغز مخابره می‌کند. مغز پیام را دریافت کرده، تحلیل می‌کند و جواب متناسب با آن را مخابره خواهد کرد.حس‌های فراموش شدهیکی از حس‌های روحی روانی بسیار شناخته شده که آن را از میان 5 حس حذف کرده و از آن نامی برده نمی‌شود، حس تعادل است!جایگاه اصلی حس تعادل گوش است و در صورتی که وجود نداشته باشد، فرد مدام حس سرگیجه خواهد داشت. باید بگوییم حس تعادل، حس ششم است. اگر این طور باشد، جایگاه حس ششم معروف که جایگاه آن در مغز است و توسط آن یک‌سری اطلاعات بدون آنکه دیگر حس‌ها در آن دخیل باشند، به ما می‌رسد، را باید حس هفتم خواند.فراموش نکنید که ما حس دیگری نیز داریم که به ما کمک می‌کند در درون بدنمان، گرما و سرما، درد و گرسنگی را حس کنیم. آنچه مسلم است، آنکه انسان‌ها بیش از 5 حس کلاسیک دارند و حتی تعداد این حس در دنیای حیوانات بسیار بیشتر هم هست! به عنوان مثال بعضی حیوانات می‌توانند میدان‌های مغناطیسی را درک کنند. این موضوع برای بسیاری از ماهی‌ها از جمله کوسه و سفره ماهی بسیار مهم است، حتی برخی از ماهی‌ها می‌توانند میدان مغناطیسی خاص خود را تولید کنند.رادارهای درونیدر رابطه با حس توانایی درک یا تولید میدان‌های مغناطیسی صحبت کردیم. جالب است بدانید بسیاری از پرندگان این حس را دارند و از آن برای مهاجرت استفاده می‌کنند. برخی حشرات مثل زنبور هم دارای این حس‌اند. در میان پستانداران، خفاش هم این حس را درک می‌کند و به کمک آن جهت خود را می‌یابد. دلفین‌ها هم به کمک آن، با هم گفتگو می‌‌کنند و به لطف این رادار درونی که تا کیلومترها فعال است، شکار می‌کنند. حس‌های پیشرفته دیگری هم در برخی موجودات وجود دارد که برای ما شناخته شده و قابل باور نیست. مثلا گروهی از ماهی‌ها حواسی دارند که به آنها کمک می‌کند بدون آنکه با هم تماس پیدا کنند، همدیگر را لمس کنند یا در تاریکی ببینند. به این حواس اصطلاحا خطوط جانبی می‌گوییم. یکی از این ماهی‌ها، تتراکورمکزیکی است که هم‌اکنون محققان روی آن آزمایش‌هایی انجام داده‌اند تا بتوانند از این حس او استفاده کرده و با شناخت نحوه به وجود آمدن و کار کردن آن روبات‌های زیردریایی بسازند.منبع: فیگارو

    «حس» به قابلیتی در انسان و حیوان تلقی می‌شود که به کمک آن می‌تواند احساساتی را که اشیای‌ مادی القا می‌کند، درک کند.

    طبق نظریه ارسطو که تاکنون نیز مورد قبول واقع شده است، ما 5 حس داریم: بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی. هر حس مربوط به اندام خاصی است. ما با چشم‌هایمان می‌بینیم. با گوش‌هایمان می‌شنویم، با پوست‌مان لمس می‌کنیم، با بینی بو می‌کنیم و با زبان می‌چشیم.برخلاف آنچه ما کلاسیک‌وار به آن معتقدیم، پژوهشگران و دانشمندان عقیده‌ دیگری دارند. اختلاف نظر بر سر تعداد حس‌هاست. هر حس از یک سیستم گیرنده تشکیل شده که می‌تواند یک اندام یا سلول‌های مخصوصی باشند که انرژی را دریافت کرده و به شکل پیام‌های عصبی به مغز مخابره می‌کند. مغز پیام را دریافت کرده، تحلیل می‌کند و جواب متناسب با آن را مخابره خواهد کرد.حس‌های فراموش شدهیکی از حس‌های روحی روانی بسیار شناخته شده که آن را از میان 5 حس حذف کرده و از آن نامی برده نمی‌شود، حس تعادل است!جایگاه اصلی حس تعادل گوش است و در صورتی که وجود نداشته باشد، فرد مدام حس سرگیجه خواهد داشت. باید بگوییم حس تعادل، حس ششم است. اگر این طور باشد، جایگاه حس ششم معروف که جایگاه آن در مغز است و توسط آن یک‌سری اطلاعات بدون آنکه دیگر حس‌ها در آن دخیل باشند، به ما می‌رسد، را باید حس هفتم خواند.فراموش نکنید که ما حس دیگری نیز داریم که به ما کمک می‌کند در درون بدنمان، گرما و سرما، درد و گرسنگی را حس کنیم. آنچه مسلم است، آنکه انسان‌ها بیش از 5 حس کلاسیک دارند و حتی تعداد این حس در دنیای حیوانات بسیار بیشتر هم هست! به عنوان مثال بعضی حیوانات می‌توانند میدان‌های مغناطیسی را درک کنند. این موضوع برای بسیاری از ماهی‌ها از جمله کوسه و سفره ماهی بسیار مهم است، حتی برخی از ماهی‌ها می‌توانند میدان مغناطیسی خاص خود را تولید کنند.رادارهای درونیدر رابطه با حس توانایی درک یا تولید میدان‌های مغناطیسی صحبت کردیم. جالب است بدانید بسیاری از پرندگان این حس را دارند و از آن برای مهاجرت استفاده می‌کنند. برخی حشرات مثل زنبور هم دارای این حس‌اند. در میان پستانداران، خفاش هم این حس را درک می‌کند و به کمک آن جهت خود را می‌یابد. دلفین‌ها هم به کمک آن، با هم گفتگو می‌‌کنند و به لطف این رادار درونی که تا کیلومترها فعال است، شکار می‌کنند. حس‌های پیشرفته دیگری هم در برخی موجودات وجود دارد که برای ما شناخته شده و قابل باور نیست. مثلا گروهی از ماهی‌ها حواسی دارند که به آنها کمک می‌کند بدون آنکه با هم تماس پیدا کنند، همدیگر را لمس کنند یا در تاریکی ببینند. به این حواس اصطلاحا خطوط جانبی می‌گوییم. یکی از این ماهی‌ها، تتراکورمکزیکی است که هم‌اکنون محققان روی آن آزمایش‌هایی انجام داده‌اند تا بتوانند از این حس او استفاده کرده و با شناخت نحوه به وجود آمدن و کار کردن آن روبات‌های زیردریایی بسازند.منبع: فیگارو

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    تست حس ششم

    آیا حس ششم وجود دارد؟

    آیا این یک خرافات قدیی نیست ؟

    آیا بعضی از انسانها دارای توانایی های فوق بشری هستند؟

    آیا بعضی از انسانها میتوانند چیزهایی را درک کنند که همه در حالت عادی از آن غافلند؟

    این سوالات و سوالات نظیر اینها مقدمه ای بود برای آنکه دکتر جی بی راین روانشناس1951 تحقیقات خود را بر روی این بخش از روان انسان آغاز کند و بتواند تکلیف مردم را با گزاشاتی که گاه از گوشه و کنار دنیا درباره انسانی با توانایی فوق بشری  به گوش میرسد روشن کند در ابتداب تحقیقات به سراغ انسانهای رفت که این تواناییها را از خود بروز داده بودند با تحقیقات وآزمایشات کاملا علمی در آزمایشگاه بر روی این افراد در شرایط صحیح آزمایشگاهی متوجه شد نیروهایی در بعضی از انسانها وجود دارد که کاملا غیر متعارف بوده و به هیچ عنوان نمیتوان منکر آنها شد

    بطور نمونه خانم نی نل کولاگیتا (Ninel Kulagina) در روسیه بارها در مقابل چشم های افراد و محققان توانسته است به کمک امواج و انرژی دستهای خود ، از فاصله جعبه های کبریت را جابجا کند و اشیا را به حرکت در آورد و یا آزمایشات بسیاری به روی کامنسکی و نیکلایف در روسیه انجام شده است این افراد دارای قدرت فوق روانی ، توانسته اند با انرژی و امواج خود لامپی را روشن و خموش کنند و یا فرد مقابل را دچار گیجی و سردرد نمایند و صدها مورددیگر

    دکتر راین با پایه گذاری شاخه جدیدی در روانشناسی  به نام  فراروانشناسی (para psychology) محملی برای مطالعه وشناخت  نیروهای فوق بشری و همچنین تقویت وآموزش این شاخه ازعلم ایجاد نمود.

    این توانایی ها را میتوان در چند زیرشاخه مختلف جای داد

    1-    (telepaty) یا خواندن افکار دیگران و(telepsyshi) انتقال فکری به مغز دیگران

    2-    (clairvoyance)غیبگویی یا روشن بینی که شخصی میتواند از جایی از دور دست یا گذشته آگاهی بیابد

    3-    (precognition)پیشگویی که شخصی میتواند از اتفاقات آینده خبردار شود .

    4-   (psychokinesis) که شخص میتواند برروی اجسام وموجودت از راه فکر تاثیر بگذارد

    بررسی ها و مطالعات علمی وجود چنین نیروئی را در انسان تائید کرده است لیکن چه تعددی واقعا می توانند از این دقت برخوردار باشند ، یا بعبارتی چه افرادی قادر می شوند اشیاء را از فاصله با قدرت روانی و انرژی خود به حرکت در آورند ، یافته ها بسیار محدود است و بنظر می رسد این کار نیاز به استعداد و پتانسیل خاصی است که در افراد بسیار نادری وجود دارد . البته می توان با تمریناتی نظیر هیپنوتیزم ،یوگا،مدیتیشن و تمرکز روی نیروهای درون این توانایی را تقویت نمود اما اینکه چند نفر موفق به این کار شوند،امکانش محدود است

    یکی از مشکلات تحقیقاتی در این زمینه وقوع تعداد کم قدرت فوق روانی است. آنچه در سال های اخیر در این زمینه رخ داده است، مسیر جدیدی است که متا – آنالیز (Meta – Analysis) نامیده می شود. این راه جدید نتایج بسیار متفاوت حاصل از مطالعات فرا روان شناختی را جمع آوری نموده و از نظر آماری نتایج قابل توجهی ، از آن استخراج نموده است

    هنگامی که این نتایج جمع آوری شد بطور شگفت آوری میزان وقوع برخی از توانایی های فوق طبیعی و ESP نشان داده شد

    برخی از این نتایج ( آزمون های متا – آنالیز ) نتیجه تحقیقات در دانشگاه مهندسی پرینستون ( PEAR) (Princeton Engineeriny Anomalies) روی جنبه های فوق طبیعی است. این آزمایشات میکروسایکوکنیزیز (Micro-PK) توسط رابرت جان وراجر نلسون انجام شده است اما قابل ذکر اینکه وقوع حرکت روانی اجسام در افراد نادراست ولی امکان پذیر می باشد.

    تجربیات فراحسی از موضوعات مورد توجه بسیاری از شما دوستان عزیز هم بود که پس از ارسال ایمیلهایی که درمورد کلاس آموزش خودهیپنوتیزم دراین مدت کوتاه نوشتم ودوست عزیزم آقای علی اخوان برای  شما ارسال کردند سوالات بسیاری هم در این خصوص از شما عزیزان دریافت کردم که بیشتر پرسیده میشد که آیا با شرکت دراین کلاسها میتوان به این ادراکات دست پیدا کرد و یا ادراکات فراحسی خود را با این کلاسها تقویت نمود در پاسخ به این سوالات باید بدانید دست یافتن به چنین توانایی هایی به تلاش و پشت کار فراوان نیاز دارد اما برخلاف تحقیقات فراروانشناسی مطالعه زند گی عارفان نشان داده است این توانایی ها را همه میتوانند داشته باشند اما با تهذیب نفس و کوشش فراوان.  حالا اگر احساس میکنید پتانسیل این استعدادها در شما وجود دارد و میتوانید زودتر از دیگران این استعدادهای خودرا شکوفا نمائید بد نیست حس ششم خودتان را محک بزنید. تست ESP که در زیر آمده میتواند محک مناسبی برای شناخت این حس در شما باشدو برای تقویت این نیروها در کلاس هیپنوتیزم نیز شرکت کنید.

    پرسشنامه ESP(سنجش مقدماتی نیروی خارق العاده شما)

    در این پرسشنامه 12 سوال ساده از حس ششم وجود دارد . وقتی با دقت به آنها پاسخ می دهید می توانید تا حدودی حدس بزنید از چه میزان نیروی خارق العاده و فوق روانی برخوردارید؟

    سوال 1: وقتی تلفن زنگ می زند؛

    الف- گاهی می دانم یا حس می کنم پشت تلفن چه کسی است.

    ب- اغلب حدس می زنم پشت تلفن چه کسی است.

    ج- هرگز حدس نمی زنم ممکن است چه کسی باشد.

    سوال 2: وقتی در سر کار عصبانی یا پریشان می شوم ؛

    الف- کارم را به احتی انجام می دهم و مسئله یا مشکلی پیش نمی آید.

    ب- غالبا متوجه می شوم که دستگاهی عیب و نقصی پیدا کرده است.

    ج- همیشه می فهم دقیقا کدام دستگاه خراب است یاکجای کار میلنگد.

    سوال 3 : وقتی در هنگام رانندگی در یک شهر یا مسیر نا آشنا و غریب راه را گم می کنم ؛

    الف- فورا ماشین را نگه می دارم و به نقشه شهر رجوع می کنم

    ب- مسیری را که حدس می زنم برای حرکت انتخاب می کنم .

    ج- بطور غریزی و نا خود آگاه مسیری را که احساس می کنم در پیش می گیرم و مستقیما به هدف می‌رسم

    سوال 4: من شخصی هستم که ؛

    الف- در یک مهمانی بسیار پرشور و نشاط و گل وسط مسهمانی هستم.

    ب- دوست دارم ابراز عقیده کنم اما نه چندان افراطی .

    ج-  ترجیح می دهم به مشورت و نظر دیگران عمل کنم

    سوال 5: زمانیکه هیچ چیز بر وفق مراد من نیست ؛

    الف- عقب نشینی می کنم و افسرده و غمگین می شوم.

    ب- نگران و ناراحت می شوم اما امید دارم

    ج- سعی می کنم از مشکلات دوری جویم و به همه چیز خوش بین باقی بمانم.

    سوال 6: موقع بازی تخته نرد ( یا منچ) که در آن شانس حرف اول را می زند ؛

    الف- ضمن آنکه دقت می کنم اما بی خیال هستم.

    ب- خود را کاملا خوش شانس احساس می کنم.

    ج- دست به خطر می زنم ، اهل ریسکم و متوجه می شوم که تاس ، بنا به میل خودم تحت تاثیر قرار گرفته است.

    سوال 7: زمانیکه من برای اولین بار کسی را ملاقات می کنم ؛

    الف- فوری شخصیت اورا ارزیابی می کنم

    ب- حدس می زنم که چگونه فردی باشد.

    ج- قضاوت و داوری را به بعد موکول می کنم .

    سوال 8: آنطور که من هستم ؛

    الف- فکرم منطقی و نظام مند است.

    ب- ایده های تازه و جدید دارم .

    ج- بینهایت خلاق و هنرمند هستم.

    سوال 9: در ارتباط با تولد بچه جدید و نوزاد ؛

    الف- مراقبت از بچه رابه فرد دیگری واگذار می کنم

    ب- درست زمانی بیدار می شوم که نوزاد نیاز به خوردن دارد.

    ج- می دانم چه زمانی کودک سرگشته و ناراحت است و جلوتر می فهمم و عکس ا لعمل نشان میدهم .

    سوال 10 : زمانیکه می خوابم ؛

    الف- خواب های رنگی ( متنوع) می بینم .

    ب- هرگز خواب نمی بینم .

    ج-اغلب خواب من، واقع ؛ اتفاق می افتد و به حقیقت می پیوندد.

    سوال 11: در ارتباط با نیروی خارق العاده (ESP) ؛

    الف- در ارتباط با وجود نیرو های خارق العاده (ESP) ، دید بازی دارم.

    ب- چنین نیرو هائی را بعنوان حقیقت محض می پذیرم

    ج- فکر می کنم چنین چیزهائی بی معنی است.

    سوال 12 : وقتیکه به توده ای از ابرها در آسمان خیره می شوم؛

    الف- ابرها را به شکل صورت هایی می بینم

    ب- تصاویر متغییر و عوض شده می بینم .

    ج- فقط ابر می بینم .

    پاسخنامه و نتایج ESP      تست  12 سوالی Craig Hamilton – parker

    برای جواب اول 3امتیاز ، جواب دوم 2 امتیاز ، جواب سوم 1 امتیاز

    نمره 12 تا 20 : ضعیف :شما را طولانی در پیش دارید و ذهن تان به اندازه یک شالی برنج از نیروی ESP برخوردار است .

    نمره 20تا 28 : متوسط:  بد نیست . شما احتما لا دارای نیروی ESP هستید.

    نمره 28 تا 36 : عالی

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    کشف حس ششم باکتری سالمونلا

    باکتری سالمونلا که در تخم مرغ‌های آلوده یافت می‌شود و ورود آن به بدن در مواردی به مرگ افراد می‌انجامد، می‌تواند از حمله دستگاه ایمنی بدن به موقع اطلاع یابد و خود را برای مقابله با آن آماده کند.

    یک گروه از پژوهشگران دانشگاه واشنگتن موفق شده‌اند سازوکار عمل این باکتری را در شناسایی حمله حریف مشخص سازند.

    به نوشته نشریه علمی "Cell"، ساموئل میلر و همکارانش از دانشکده پزشکی دانشگاه واشنگتن در بررسی رفتار باکتری سالمونلا دریافتند یک آنزیم موسوم به ‪ "PhoQ"، که روی غشای باکتری قرار دارد نقش اصلی را در آگاه ساختن باکتری به عهده دارد.

    به محض آنکه باکتری وارد معده انسان یا حیوانی شد دستگاه ایمنی بدن پپتیدهایی با بار مثبت تولید می‌کند تا باکتری را از بین ببرد، این آنزیم نظیر یک زنگ خطر فعال می‌شود و باکتری را از آنچه در محیط می‌گذرد مطلع می‌کند.

    با به صدا در آمدن زنگ خطر زنجیره‌ای از واکنشها دربدن باکتری به راه می‌افتد که طی آن بیش از ‪۲۰۰ژن تاثیر خود را آشکار می‌سازند. برخی از این ژنها به طور مثال بر طول غشای بیرونی بدن باکتری می‌افزایند و به این ترتیب با ایجاد این سپر از درون باکتری محافظت می‌کنند

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    حس ششم واقعا چیست و چه‌قدر می‌توان به آن اعتماد کرد؟

    همواره توجه به مسایل عجیب و غریب برای بشر جالب بوده و شاید به همین دلیل، حس ششم را می‌توان یکی از این مسایلی دانست که همه‌مان برای یک‌بار هم که شده، به آن فکر کرده‌ایم. اینکه بعضی‌ها از طریق الهام یا یک حس درونی از برخی مسایل آگاه ‌شوند یا هشدارهایی در مورد وقایع احتمالی بدهند، ذهن خیلی از دانشمندان را هم به خود مشغول کرده و حالا سوال «موضوع ویژه» این هفته همین است که واقعا این حس چیست و چه‌قدر می‌توان به آن اعتماد کرد؟ …

    • سرازیری ناخودآگاه در خودآگاه

    بعضی تئوری‌ها به دو نوع ناخودآگاه اشاره می‌کنند که دومین آن را که به ابر ناخودآگاه همان روح یا خود برتر می‌شناسند و می‌گویند در قدرت حس ششم تاثیرگذار است. در این تئوری دو نوع واقعیت وجود دارد: یکی طبیعی و یکی ماورایی. گفته می‌شود که حس ششم وقتی بروز می‌کند که انسجامی بین این دو نوع واقعیت برقرار شود و انسجام هم ‌زمانی اتفاق می‌افتد که موانع واقعیت‌ها شکسته شود و این شکستگی، همیشگی نیست؛ یعنی فقط گاهی رخ می‌دهد، چون اگر دایم به وجود بیاید، تمام افکاری که در ناخودآگاه ماست به سمت ضمیر خودآگاه‌مان سرازیر می‌شود و ذهن قادر به تحمل این سیل اطلاعاتی نیست.

    • خواب و حس ششم

    وقتی انواع حس ششم را در نظر می‌گیریم، مساله خواب هم به عنوان یک عامل مهم مطرح می‌شود و طبق نظر برخی دانشمندان خواب با تئوری دو نوع واقعیت هم‌خوانی دارد. بر طبق این نظریه‌ها خواب هم به دو گروه تقسیم می‌شود: خواب‌های واقعی که در آنها اطلاعاتی روشن و واضح منتقل شده و معمولا مواردی در آن پیش‌بینی شده و هشدارهایی به فرد داده می‌شود و خواب‌های غیرواقعی که حاوی تصاویری فانتزی و نمادین است. این دانشمندان بر این باورند که خواب‌های واقعی از مسیرهای برقراری حس ششم است چون ضمیر خودآگاه به حداقل فعالیت رسیده است.

    • حس ششم و غذاهای پرکالری

    گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند که در مغز نوعی «حس ششم» وجود دارد که موجب می‌شود افراد به غذاهای پرکالری شیرین و پرچربی تمایل پیدا کنند.

    تیم تحقیقاتی دانشگاه دوک آمریکا که نتایج تحقیقات خود را در تازه‌ترین شماره مجله «نورون» منتشر کرده‌اند، مکانیزم‌هایی را شناسایی کردند که سیستم پاداش مغزی را فعال می‌کنند. در حقیقت این مکانیزم‌ها همانند نوعی «حس ششم» مغز عمل می‌کنند که توانایی تشخیص قندها، چربی‌ها و هیدرات‌های کربن را دارند و تمایل افراد به غذاهای پرکالری وابسته به این مکانیزم‌ها است.

    این کشف می‌تواند به ارایه توضیحات بهتری در خصوص دلایل ابتلا به چاقی مفرط کمک کند.

    این دانشمندان در بررسی‌های خود از موش‌های آزمایشگاهی اصلاح ژنتیکی شده‌ای استفاده کردند که دارای یک بخش کلیدی از گیرنده‌های طعم که شیرینی را درک می‌کند، نبودند و بنابراین توانایی تشخیص طعم‌های شیرین را نداشتند.

    این محققان با انجام یک سری از آزمایشات این موش‌های غیرحساس به شیرینی را با موش‌های عادی مقایسه و تمایل آنها را به یک محلول محتوی شکر و یک شیرینی با کالری زیاد مشاهده کردند. میزان شیرینی این ماده شیرین ۶۰۰ برابر بیشتر از ساکاروز بود.

    در این آزمایش مشخص شد که محلول آب و شکر نسبت به شیرینی حتی در موش‌هایی که توانایی درک طعم شیرین را نداشتند با استقبال بیشتری مواجه شد و این موش‌ها تمایل خود را به خوردن محلول ملایم آب و شکر به جای استفاده از شیرینی بسیار شیرین نشان دادند.

    در این خصوص این دانشمندان اظهار داشتند: «سیستم پاداش مغزی در کنار مناطق مغزی دیگری که به این حیوانات امکان شناسایی تحریکات خارجی مهمی را که برای بقای آنها اهمیت دارد، می‌تواند در نظر گرفته شود.»

    در حقیقت این سیستم پاسخ‌های رفتاری حیوان را به روشی چندگانه که امکان رودررویی دوباره این تحریکات را در آینده فراهم می‌کنند، افزایش می‌دهد.

    عنصر کلیدی در این سیستم «دوپامین» است. دوپامین یک انتقال‌دهنده عصبی است که با قدرت به طعم غذاها به خصوص غذاهای غنی از قندها و چربی‌ها پاسخ می‌دهد.

    به گفته این محققان، طعم یک مکانیزم کمکی است که به پیدا کردن پاداش واقعی یعنی کالری کمک می‌کند. درحقیقت نتایج این تحقیقات نشان می‌دهد که سیستم داخلی پاداش در موش‌ها در اثر مصرف کالری و مستقل از طعم فعال می‌شود و سطوح دوپامین، هورمون سرخوشی، برپایه مصرف کالری‌ها و نه در اثر طعم غذاهای مصرف شده افزایش می‌یابد.

    به این ترتیب این تحقیقات می‌تواند به درک بهتر دلایل چاقی مفرط کمک کند و برای مثال توضیح دهد که چرا بعضی از افراد به مدت بسیار طولانی تمایل زیادی به خوردن غذاهای پرکالری دارند و هیچ تلاشی برای مصرف غذاهای کم کالری نمی‌کنند.

    • حس ششم چیست؟

    حس ششم یا درک ماورای حواس از موضوعاتی است که همیشه بحث‌برانگیز بوده. در تعریف این حس می‌گویند: «درک اطلاعاتی است که از طریق حواس شناخته شده (لامسه، بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی) قابل شناسایی نیست و با تجربه‌های قبلی درک نمی‌شود.» ابداع واژه حس ششم یا درک ماورای‌ حواس توسط یک روان‌شناس آلمانی به نام رادولف تیشنر انجام شد و یک روان‌شناس دانشگاه دوک با نام جی‌‌بی‌راین آن ایده را برای برخی قابلیت‌هایی روانی مثل تله‌پاتی به کار برد. البته جوامع علمی این موضوع را هنوز رسما نپذیرفته‌اند چون پایه و شواهد علمی کافی نداشته و تئوری خاصی برای توضیح و توجیه آن وجود ندارد.

    • حس ششم داریم یا نداریم؟

    با وجود اینکه شواهد روزافزونی نشان‌دهنده وجود حس ششم است اما این موضوع با قوانین فیزیکی قابل توجیه و توضیح نیست. ضمن اینکه حس ششم به هوشیاری و ضمیر باطن بستگی دارد و این موضوع از عملکرد مغزی جداست. هم‌زمان برخی تحقیقات فیزیک کوانتوم به وجود جهانی ثانوی که غیرمادی است، اشاره کرده است و به همین دلیل، برخی دانشمندان وجود حس ششم را که به ماوراء‌الطبیعه مربوط است ممکن دانسته‌اند؛ چون دانشمندان آن را به بخش ناخودآگاه ذهن و حافظه مربوط دانسته‌اند.

    • حس ششم و پیش‌بینی وقایع

    یک باور عمده وجود دارد مبنی بر این که حس ششم در افراد هیپنوتیزم‌شده هم دیده می‌شود. افرادی که حس ششم قوی دارند بدون وجود شواهد و دلایل تجربی یا قابل درک با حواس پنج‌گانه می‌توانند موارد و وقایعی را حدس بزنند. آقای کارل سارجنت، روان‌شناس دانشگاه کمبریج، وقتی در مورد رابطه حس ششم و هیپنوتیزم شنید؛ آزمایشی را طراحی کرد که این ارتباط را اثبات کند. او ۴۰ دانشجوی دانشگاه را انتخاب کرد که هیچ‌کدام سابقه حس ششم قوی نداشتند. آنها را به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی که قبل از انجام آزمایش با کارت‌های زنر هیپنوتیزم شدند و گروه دوم یا گروه کنترل که با‌‌ آزمایش‌ کارت‌های زنر بخش شده بودند. در گروه دوم متوسط امتیاز از ۲۵، فقط ۵ بود و کاملا به شانس و احتمال بستگی داشت اما در افرادی که هیپنوتیزم شده بودند امتیاز از ۲۵، حدود ۱۲ بود. نتیجه‌ای که سارجنت گرفت این بود که حس ششم با ذهن آزاد و رها و سطوح اصلی و عمقی هشیاری ارتباط دارد. در تحقیقات روان‌شناسی بر پایه همین ارتباط و اصل از هیپنوتیزم برای ایجاد حس ششم در سطوح بالا استفاده شده است. بررسی‌های بعدی هم این ارتباط را تایید کرده است چون دانشمندان معتقدند ذهن بیدار، هشیار و فعال که تحت تاثیر ورودی‌های مختلف ذهنی و محیطی قرار می‌گیرد، کمتر می‌تواند از حس ششم خود (اگر وجود داشته باشد) استفاده کند.

    • سابقه حس ششم

    سابقه حس ششم به عهد باستان برمی‌گردد و گفته می‌شود در بسیاری از فرهنگ‌های باستانی افرادی بوده‌اند که توسط چنین خصوصیتی با مردگان، ارواح و مواردی مشابه ارتباط برقرار می‌کردند.

    در سال ۱۹۳۰ میلادی جی‌بی‌راین در کارولینای شمالی به همراه همسرش در مورد این حس بررسی کردند و آقای راین از یک سری کارت ساده با نام کارت‌های زنر (Zener) استفاده کرد که در حال حاضر به آن کارت‌های درک ماورای حواس یا حس ششم می‌گویند. این کارت‌ها اشکال دایره، مربع، خطوط پیچ‌دار، علامت به علاوه و ستاره را دارند. از هر علامت ۵ کارت در یک بسته ۲۵ تایی وجود دارد. یک سری کارت با ردیف خاصی چیده می‌شوند و فرد مورد نظر باید طرز چینش آن را حدس زده با حس ششم آن را درست بچیند. در سال‌های بعد تحقیقات متفاوتی نیز روی این حس انجام شد.

    در حال حاضر بحث در مورد این حس با نگرانی‌های متخصصان علوم طبیعی همراه است چون معتقدند شواهد آماری آزمایشگاهی اثبات شده‌ای در این مورد وجود ندارد و اگر هم نتایج آماری وجود داشته باشد، بسیار اندک و ضعیف است. اما افرادی که در مورد این موضوع تحقیق می‌کنند معتقدند مطالعات بی‌شماری نشان می‌دهد که افراد خاصی همواره نتایج قابل توجهی از خود نشان داده‌اند و حتی بعضی از آنها نتایج شاخص و بالایی از این حس در خود نشان می‌دهند که اصلا قابل اغماض نیست.

    • حس ششم × ۳

    دانشمندان سه نوع حس ششم را مطرح می‌کنند:

    الهام قبل از اتفاق: در این نوع حس ششم، افراد توانایی پیش‌بینی آینده را دارند و وقایع و اتفاقاتی که در آینده رخ می‌دهد به نحوی به آنها الهام می‌شود. گفته می‌شود در دنیا یکی از معروف‌ترین نمونه‌هایی که این حس را داشته، نوستراداموس پیشگو است.

    تله‌پاتی: تله‌پاتی توانایی ارسال و دریافت تصاویر ذهنی است و یا خواندن آنچه در ذهن دیگران وجود دارد؛ یعنی فرد مورد نظر بدون صحبت با دیگران می‌داند در ذهن آنها در لحظه‌ای خاص دقیقا چه می‌گذرد.

    بصیرت: بصیرت یا بینش روشن یا روشن‌بینی، قدرت دیدن مواردی است که ورای دامنه طبیعی بینایی است؛ به عنوان مثال، برخی از این افراد ادعا می‌کنند که می‌توانند بدون هیچ دستگاهی برخی موجوداتی را که برای دیگران مرئی نیستند، ببینند.

    معمولا گفته می‌شود فردی که قدرت الهام قبل از وقوع امر و بصیرت را داشته باشد، می‌تواند تا حدی در مورد وقایع آینده اطلاعاتی بدهد.

    • نشانه‌های حس ششم

    طبق گفته متخصصان، افرادی که حس ششم دارند، می‌توانند بدون استفاده از حواس پنج‌گانه مواردی را حدس زده و در مورد آن اطلاع حاصل کنند. بعضی نظریه‌ عجیبی دارند و معتقدند همه آدم‌ها تا حدی چنین توانایی را دارند اما این قابلیت در بعضی‌ها بیشتر است و نمود خاصی پیدا می‌کند. معمولا افراد با حس ششم قوی حس می‌کنند موردی خاص قرار است اتفاق بیفتد و آن مورد در واقعیت رخ می‌دهد. بعضی از این افراد خواب اتفاق خاصی را می‌بینند و آن اتفاق در بیداری عینا رخ می‌دهد. افرادی که حس ششم قوی دارند، در اغلب موارد خواب‌های واضح‌تر و کاملا مشخص‌تری نسبت به سایرین می‌بینند و این خواب‌ها را به خوبی به یاد دارند. بعضی از آنها تا حدی می‌توانند با خواب‌هایشان تعامل برقرار کنند و حتی گاهی چیزهایی می‌بینند که دیگران نمی‌‌بینند و مسایلی را می‌شنوند که دیگران نمی‌شوند. تمایل این افراد به مسایل ماوراء‌الطبیعه بیشتر است. افرادی که حس ششم دارند، قوه و قابلیت خلاقه بسیار بالایی دارند و دلیل آن را دریافت اطلاعات از منابعی غیرمعمول می‌دانند. بسیاری از نابغه‌های دنیا مدعی هستند که چنین حسی دارند.

    • کوسه‌ها حس ششم دارند

    مساله حس ششم در بین حیوانات هم بحث‌برانگیز است و بعضی دانشمندان معتقدند کوسه‌ها حس ششم دارند و همین حس باعث می‌شود سیگنال‌های الکتریکی را شناسایی کنند. البته بعضی دیگر از محققان معتقدند که کوسه‌ها شبکه‌ای از سلول‌های ویژه در سرشان دارند که این سلول‌ها می‌توانند الکتریسیته را شناسایی کنند و با کمک آن می‌توانند ماهی‌هایی که زیر شن‌ها پنهان شده‌اند را پیدا کنند چون این ماهی‌ها با انقباضات عضلانی خود سیگنال‌های الکتریکی ارسال می‌کنند که کوسه آنها را شناسایی می‌کند و این موضوع ربطی به حس ششم کوسه ندارد! محققان در تحقیقاتی به نقش ژن‌ها و وراثت در مورد حس ششم پرداخته‌اند و متوجه شده‌اند حین بررسی حس ششم با کارت‌های زنر، میزان تشخیص ترتیب صحیح کارت‌ها در دوقلوهای همسان بسیار مشابه‌تر از دوقلوهای غیرهمسان است. البته این محققان معتقدند این نتیجه ممکن است به دلیل روش‌های آموزشی مشابه و یا تجربیات یکسان در بازی‌ها باشد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    توصیه هاى «جوآن مارى» براى تقویت حس ششم:

    ۱) از خودتان سؤال کنید:

    سؤال از حس و ذهن خودآگاه یکى از بهترین راه هاى گشودن کانال قدرت ماورایى و علم غیب است. فقط در مورد چیزى که واقعاً مى خواهید بدانید لحظه اى تفکر کنید. به طور مثال «آیا باید شغلم را عوض کنم؟» وقتى شب مى خواهید به رختخواب بروید با صداى بلند از خود این سؤال را بپرسید. مشاهده مى کنید که رؤیاهاى شما در شب پاسخ سؤال شما را مى دهند.

    ۲) افکار خود را به روى کاغذ بیاورید:

    قبل از اینکه شب به خواب بروید و وقتى که صبح از خواب بیدار شدید، در مورد موقعیت خود فکر کنید و در مورد مواردى که برایتان حائز اهمیت است با دقت فکر کنید، سپس شروع به نوشتن کنید. به افکارتان اجازه دهید که ارادى عمل کند و هر آنچه که به فکرتان مى رسد روى کاغذ بیاورید، سپس کاغذ را نگاه کنید، متوجه مى شوید چه اتفاقى رخ داده: " افکارتان شما را هدایت و نصیحت کرده است".

    ۳) به خودتان اعتماد کنید:

    مثلاً وقتى در حال قدم زدن هستید، اما ناگهان دلت مى خواد که به سمت چپ بپیچید، این کار را انجام دهید، حتى اگر بعداً متوجه شدید که از مسیر واقعى دور شده اید، اما باز هم به حس خود پاسخ مثبت دهید و مشاهده مى کنید که درست شما را هدایت کرده است.

    ۴) زمانى را در طبیعت صرف کنید :

    در طبیعت و در معرض هواى آزاد بودن و کنار درخت بودن، بصیرت و بینش انسان را بالا مى برد.

    ۵) از روش «گل درمانى» استفاده کنید :

    گل هاى تازه باعث افزایش انرژى در فضاى خانه شما مى شود. حتى اجازه مى دهد تا مقدارى هواى تازه و آزاد وارد فضاى خانه شما شود. گل هاى تازه، روحیه شما را تقویت مى کند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم
    حس ششم و معجزه

    من از این که «طبیعت هیچ گاه از قوانین پى ریزى شده منحرف نمى شود» دانش کافى دارم. بعضى قوانین طبیعت چنان غیرقابل درکند که آن چه را به نظر ما«معجزه» مى رسد، ایجاد مى کنند. حس ششم شبیه معجزه است.

    نویسنده همین اندازه مى داند که، یک قدرت یا یک علت اولیه یا یک هوش وجود دارد که به تمام اتم هاى ماده نفوذ مى کند و تمام واحدهاى انرژى را در برمى گیرد. این بینش لایتناهى دانه بلوط را به درخت بلوط تبدیل مى کند، موجب جارى شدن آب از بالاى تپه به پایین در واکنش به قانون جاذبه مى شود، شب را به دنبال روز مى آورد و زمستان را به دنبال تابستان؛ هر یک جاى مناسب خود را در ارتباط با دیگرى مى گیرد.

    این بینش مى تواند به کمک فرد بیاید و او را به هدفش برساند.

    شما گام به گام و قسمت به قسمت به این اصل آخر راهنمایى شدید. اگر بر هر یک از اصول گذشته تسلط یافته باشید، اکنون آماده اید تا «بدون تردید» پذیراى آن باشید. بگذارید بحث را با مطرح کردن یک تجربه شخصى آغاز کنم.

    زمانى که من دوره سنى «قهرمان پرستى» را مى گذراندم، خود را در تلاش براى تقلید از انسان هاى ایده آل خود یافتم. به علاوه دریافتم که در این تلاش عنصر ایمان، ظرفیت بالایى به من مى دهد.

     بگذارید مردان بزرگ، زندگى شما را شکل دهند

    من هیچ گاه خود را کاملاً از حس قهرمان پرستى محروم نکردم. تجربه به من آموخته که یکى از راه هاى بزرگ شدن رقابت با بزرگان و تقلید از آن هاست.

    مدت ها قبل از این که نوشته اى براى چاپ داشته باشم، یا این که در جمعى سخنرانى بکنم، یک عادت داشتم و آن شکل دادن شخصیت خود با تلاش براى تقلید از نه نفرى که زندگى و کارشان برایم بسیار ایده آل مى نمود، بود. این نه نفر امرسون، پین، ادیسون، داروین، لینکلن، بربنک، ناپلئون، فورد و کارنگى بودند. هدف من از این کار بازسازى شخصیتم به صورت ترکیبى از شخصیت هاى رایزنان خیالى بود. من با درک این که باید بر نقص هاى ذاتى خود غلبه کنم، خود را به تولد دوباره با این روش سپردم.

     ساخت شخصیت با تلقین به نفس

    مسلماً مى دانستم همه انسانها به خاطر افکار دایم و خواسته هایشان به آن چه هستند رسیده اند. همچنین مى دانستم که هر خواسته عمیق، بر فرد تاثیر مى گذارد و او را وادار به دنبال کردن آن تا رسیدن به هدف مى کند.

    مى دانستم که تلقین به نفس فاکتور نیرومندى در ساخت شخصیت به شمار مى رود و تنها راهى است که شخصیت را بازسازى مى کند.

    با این آگاهى، براى بازسازى شخصیتم آماده شده بودم و در این جلسات خیالى، دانشى را که مى خواستم هر کدام از اعضاى کابینه ام به من ببخشند، با خطاب قرار دادن هر یک از آن ها به این شکل مطالبه مى کردم:

    «آقاى امرسون، من میل دارم از علت شگفت انگیز طبیعى که زندگیتان را چنین شکل داد بدانم. تقاضا دارم هر یک از مشخصه هایى را که شما را قادر به فهم قوانین طبیعت و سازگارى با آن ساخت، بر ضمیر ناخودآگاه من اثر دهید.»

    «آقاى بربنک تقاضا دارم آن دانش خود را که به شما در سازش با طبیعت کمک کرد و حتى موجب شد خارهاى کاکتوس بریزد و به میوه اى خوراکى براى شما تبدیل شود، به من بدهید.»

    «ناپلئون من مى خواهم آن توانایى ات را که مى توانستى به مردم الهام ببخشى تا بهترین عملشان را برایت انجام دهند، به من بدهى. هم چنین مى خواهم روح ایمان جاویدان را، که موجب شد شکست را به پیروزى مبدل سازى و بر موانع فائق آیى، از تو طلب کنم.»

    «آقاى پین، من میل دارم آزادى اندیشه، شجاعت و روشنى را که در بیان احکام به کار مى بردید، به من بدهید.»

    «آقاى لینکلن، مى خواهم در شخصیت خود از حس قوى  عدالت، روحیه خستگى ناپذیر، بردبارى، احساس مزاح، فهم بشر و قدرت تحمل که از مشخصه هاى شناخته شده شما بودند، استفاده کنم.»

    «آقاى کارنگى، من آرزو دارم در فهم کامل اصل «تلاش سازمان یافته» که شما آن را به طور بسیار موثر در ساخت تشکیلات بزرگ اقتصادى صنعتى به کار بردید، موفق شوم.»

    «آقایى فورد، آرزو دارم روحیه پایدارى، عزم، ثبات و اعتماد به نفس شما را که با آن ها توانستید بر فقر تسلط یابید در خود ایجاد کنم، تا شاید بتوانم با دنبال کردن آن به دیگران کمک کنم.»

    «آقاى ادیسون، آرزو دارم از شما روحیه عالى ایمان را کسب کنم؛ روحیه اى که با آن بسیارى از رموز طبیعت را آشکار ساختید. همین طور روحیه رنج مداوم را که با آن تا پیروزى بر شکست مقاومت نمودید.»

     قدرت جهش قوه تصور

    هر بار، روش من در مخاطب قرار دادن کابینه خیالى، عوض مى شد. با تلاش بسیار سابقه زندگى آن ها را مطالعه کردم. بعد از گذشت چند ماه از این کار شبانه، از این که شخصیت هاى خیالى واقعى مى نمودند، سخت مبهوت گشتم.

    هر کدام از این نه نفر مشخصه هاى شخصیتى را آشکار ساختند که من را بسیار متعجب مى کرد. به عنوان مثال، لینکلن عادت داشت همیشه دیر بیاید، موقرانه راه برود و همیشه چهره اى جدى به خود بگیرد و به ندرت مى دیدم لبخند بزند. همه این گونه نبودند. بربنک و پین گاهى در حاضرجوابى هاى لطیفه دار چنان افراط مى کردند که تعجب اعضا را برمى انگیخت.

     یک بار بربنک تاخیر داشت.

    زمانى که آمد با شوق و ذوق توضیح داد مشغول آزمایشى بوده که بتواند با هرگونه درختى سیب پرورش بدهد. پین او را با یادآورى این که همین میوه میانه زن و مرد را بر هم زد، سرزنش کرد. داروین با پیشنهاد این نکته به پین که هنگام رفتن به جنگل مراقب مارهاى کوچک باشد، چون سیب ها به مارهاى بزرگ تبدیل مى شوند، خندید. امرسون گفت: «هیچ کدام نه مار، نه سیب!» و ناپلئون تذکر داد: «بحث سیب را تمام کنید، اظهار نظرى نباشد!» این جلسات چنان واقعى شده بودند که از عواقب آن ترسیدم و براى چند ماه آن را ادامه ندادم. این تجربه چنان غریب و غیرطبیعى بود که ترسیدم در صورت ادامه آن، هدف حقیقى خود را که «تجربه و استفاده از قوه تصورم» بود، از دست بدهم.

    این اولین بار است که شجاعت اشاره به این تجربه را پیدا کرده ام. پیش از این در این باره سکوت مى کردم، چون از طرز برخورد خود با چنین موضوعاتى مى دانستم که اگر تجربه غیرطبیعى ام را براى کسى شرح دهم، مورد سوءتفاهم واقع مى شوم.

    اکنون براى آوردن این تجربه بر کاغذ شجاعت دارم، چون حالا کمتر از سال هاى گذشته نگران آن چه «دیگران مى گویند» هستم.

    شاید این تجربه من را درست درک نکرده باشید، اما دراین جا مى خواهم با تاکید بسیار بیان کنم که با وجود این که اعضاى کابینه ام کاملاً ساختگى هستند و جلسات تنها در خیالم صورت مى گیرند، اما مرا به جاده باشکوه تلاش، رهنمون شدند، قدردانى از بزرگى واقعى را برایم روشن ساختند، تلاش را در من تقویت نمودند و در بیان افکار راست و حقیقى مرا جسور ساختند.

    در بخش هاى آتى بیشتر به موضوع حس ششم خواهم پرداخت. این تنها بیان تجربه فردى من براى آشنایى با موضوع بود.

    اصل سیزدهم حس ششم نام دارد که بینش لایتناهى از طریق آن به شکل خود به خود و بدون هیچ گونه تلاش یا تقاضا از سوى فرد، با او ارتباط برقرار مى کند. این اصل در راس فلسفه موفقیت قرار دارد و تنها بعد از تسلط بر دوازده اصل ذکر شده قابل تحلیل، درک و کاربرد است.

    حس ششم بخشى از ضمیر ناخودآگاه است که با عنوان قوه تصور خلاق از آن یاد کردیم. همچنین مى توان آن را «دستگاه گیرنده»اى نامید که با آن نظرات، برنامه ها یا افکار در ذهن انسان جرقه مى زنند. جرقه ها گاهى الهام نامیده مى شوند.

    حس ششم مخالف تشریح و توضیح است و نمى توان آن را براى کسى که بر دیگر اصول تسلط نیافته تشریح کرد، چون چنین فردى آگاهى و تجربه اى را که حس ششم با آن قابل مقایسه باشد، ندارد. درک حس ششم تنها با اندیشه و از راه پرورش ذهن از درون به دست مى آید.

    پس از تسلط بر اصول، حقیقت زیر برایتان بسیار باور نکردنى خواهد بود:

    به کمک حس ششم، از خطرات قریب الوقوع آگاه مى شوید تا از آن ها امتناع نمایید و از موفقیت ها مطلع مى شوید تا به موقع از آن ها استفاده کنید.

    با تربیت حس ششم، یک فرشته نگهبان به کمکتان خواهد آمد تا در معبد فرزانگى را به رویتان بگشاید.

     بهره بردارى از منبع الهام

    جایى در ساختمان سلولى مغز، ارگانى است که ارتعاشات فکر را که معمولاً«الهامات» نامیده مى شوند دریافت مى کند. علم تا کنون مکان این ارگان حس ششم را کشف نکرده است، اما این مهم نیست. حقیقت این است که بشر از طریق منابعى جداى از احساسات فیزیکى، دانش دقیق دریافت مى کند. چنین دانشى معمولاً زمانى که مغز تحت تاثیر محرک ها قرار دارد، دریافت مى شود. هر امر فوق العاده که احساسات را برانگیزد و موجب گردد قلب تندتر از حالت معمول بتپد، حس ششم را فعال مى کند. هرکس احتمال یک تصادف رانندگى را تجربه کرده باشد، مى داند در چنین مواقعى حس ششم به کمک انسان مى آید و در عرض چند ثانیه براى جلوگیرى از تصادف به او کمک مى کند.

    در بخش قبل از تجربه خود درباره رایزنان نامرئى هم سخن گفتم. این رایزنان را نه نفر از قهرمانان خیالى من تشکیل مى دهند.

    این حقایق مقدمه آن چه هم اکنون مى خواهم بگویم بود؛ این که طى جلسات خود با رایزنان نامریى، ذهنم را در پذیرش اندیشه ها، نظرات و آگاهى هایى که از طریق حس ششم به من مى رسند، آماده تر یافتم.

    بعضى مواقع که با امور فوریتى مواجه مى شدم، در گذر از مشکلات از رایزنان نامرئى ام یارى مى جستم.

    هدف اصلى من در رهبرى جلسات مشاوره خیالى، تنها تاثیرگذارى بر ضمیر ناخودآگاه، از طریق اصل تلقین به نفس بود. در سال هاى اخیر، آزمایش من الگوى کاملاً متفاوت به خود گرفته است. اکنون با مسایلى که در برابر من و یا مشتریانم قرار مى گیرد به این جلسات مى روم. اگرچه من کاملاً به این شکل مشورت تکیه نمى کنم، اما بعضى مواقع نتایج بسیار مبهوت کننده هستند.

    حس ششم چیزى نیست که فرد بتواند با اراده خود آن را بردارد یا بگذارد. توانایى استفاده از این قدرت بزرگ، به آرامى و از طریق کاربرد اصول ذکر شده به دست مى آید.

    اصولى چون ایمان، خواسته قوى، پشتکار، بهره گیرى از گروه نبوغ، قدرت تصمیم گیرى و غیره.

    اهمیتى ندارد شما که هستید یا در مطالعه این مطلب چه هدفى داشته اید. بدون فهم اصل حس ششم نیز مى توانید این مطلب استفاده کنید؛ مخصوصاً اگر اهدافتان مادى بوده باشد.

    بخش حس ششم مطرح شد چون این کتاب به منظور عرضه کامل فلسفه اى که افراد با آن بتوانند بدون اشتباه، خود را در رسیدن به هر آن چه در زندگى مى خواهند، پیش برند، طراحى شده است. نقطه شروع تمام دستیابى ها اراده است و نقطه پایان دانشى که به فهم منتهى مى شود(فهم، فهم دیگران، فهم قوانین، طبیعت، بازشناسى و فهم شادى)

    چنین فهمى تنها از طریق آشنایى و استفاده از حس ششم به طور کامل حاصل مى شود.

    با مطالعه این قسمت حتماً مشاهده کرده اید که در زمان خواندن، به سطحى مرتفع تر از انگیزه ذهن برده شده اید.

    عالى بود! براى تجربه درباره این حس مى توانید بار دیگر این قسمت را در آینده مطالعه کنید و صعود ذهن خود را به سطحى مرتفع تر مشاهده نمایید. این تجربه را مکرراً بدون توجه به میزان یادگیرى در هر بار، تکرار کنید. سرانجام خود را مالک قدرتى خواهید یافت که در دور ریختن دلسردى، تسلط بر ترس، غلبه بر عادت موکول کردن امور و استفاده آزادانه از تصور به شما کمک مى کند. آن گاه، آن «چیز» ناشناخته را که روح هر متفکر حقیقى، رهبر، هنرمند، موسیقیدان، نویسنده و یا سیاستمدار را تکان داده لمس مى کنید. سپس در تبدیل خواسته خود به نقطه مقابل فیزیکى یا مالى قرار خواهید گرفت و به راحتى دراز مى کشید و نسبت به اولین علامت هاى شکست احساس بى تفاوتى مى کنید.

    X

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حس ششم