تاریخ : 30 مرداد 1396
زمان : 03:22:13
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 123 بار
  • بازدید دیروز : 815 بار
  • بازدید ماه : 22196 بار
  • بازدید کل : 559260 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    پل مرگبار Overtoun

    این پل در میلتون، اسکاتلند قرار دارد و ظاهر آن کاملا طبیعی میباشد. این پل از زمانی که سگ ها روی آن شروع به خودکشی کردند در سراسر دنیا مشهور شد! سگ ها به روی این پل رفته و از ارتفاع 50فوتی آن به سوی مرگ خود میپریدند. نکته جالب و معمایی این قضیه این است که همه این سگ ها دقیقاً از یک طرف پل و تقریباً از یک نقطه میپریدند!!

    البته فقط سگ ها این کار را نمیکردند، در سال 1994 هم یک مرد، فرزند خردسالش را از این پل پرتاب کرد به این بهانه که فرزندش ضد مسیح است!!! و چند سال بعد خودش را نیز میخواست پرت کند! ساکنان محلی باور دارند این پل، پلی بین دنیای زندگان و مردگان است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حوادث بدون توضیح
    رد پای شیطان

    نیمه شب 8 و یا 9 فبریه سال 1855 بود که برف سبکی در اطاف روستای دوان شروع به بارش کرد، بعد از قطع برف، ساکنان منطقه رد پای عجیبی را مشاهده کردند.

    این رد پا شبیه سُم بوده و اندازه اش نیز حدود 1.5 تا 2.5 اینچ اندازه گیری شد.

    این رد پا نشان میداد که صاحب آن حدود 100 مایل راه رفته و گاها تغییر مسیر داده ولی نکته شگفت انگیز این بود که در طول مسیر، رد پا هیچگاه قطع نمیشد!

    با دنبال کردن رد پاها، مردم به چندیت دیوار، رودخانه و یا گاها طویله رسیدند که همانطور که گفته شد، این رد پاها همگی به شکل مستقیم بوده و از روی همه این موانع رد شد!

    این رد پای عجیب روی سقف طویله، دیوار و مکان هایی بود که وسط راه این شخص قرار داشت!!!!

    مردم روستای دوان، به این ردپاها لقب "رد پای شیطان" را داده اند.

    یاد آورد میشوم که در 12 مارس 2009 هم در همین روستا چنین رد پایی مشاهده شد که تصویر فوق مربوط به این زمان است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حوادث بدون توضیح
    کشتی SS Ourang Medan

    در نزدیکی های ماه فبریه 1948 بود که کشتی های اطراف اندونزی، وحشتناک ترین روزهای خود را سپری میکردند.

    یکی از کشتی های منطقه پیغام زیر را دریافت کرد:

    تمامی خدمه به همراه کاپیتان کشتی مرده اند، من مُردم!

    این پیغام توسط کد مورس و از کشتی ای به نام SS Ourang Medan ارسال شده بود.

    با دریافت این پیغام، چند کشتی برای برسی موضوع و کمک به محل فرستاده میشوند که با ورود خدمه نجات به کشتی، همگی با وحشتناکترین صحنه زندگی خود مواجه میشوند!

    تمامی خدمه کشتی به طرض عجیبی و همگی به یک حالت مُرده بودند؛

    چشم های همه آنها باز بود و دست های آنها به حالت کشیده و صورت تمامی اجساد رو به سمت خورشید قرار داشت. تمامی چهره ها از ترسیدن شدیدی آنها قبل از مرگ خبر میداد. حتی سگ کشتی هم مُرده بود!!

    خدمه نجات وقتی وارد اتاق دیگ بخار کشتی شدند، از شدت سرما به لرزه افتادند.... در حالی که دماء اتاق 100درجه سانتی گراد براورد شده بود.

    بعد از پایان برسی، نتیجه بر این شد که کشتی را به لنگرگاه برگردانند، به محض بستن سیم های یدک کش، مه غلیظی شروع شده و کشتی SS Ourang Medan به همراه تمامی خدمه خود منفجر شده و هیچ اثری از آن باقی نماند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حوادث بدون توضیح
    روح فردی جکسون

    تصویری که میبینید در سال 1919 گرفته شده و مربوط به کادر پروازی یک فرودگاه در دوران جنگ اول جهانی است.

    نکته جالب این است که در این تصویر، روح یک فرد مُرده وجود دارد!!!

    این روح مربوط به فردی به نام فردی جکسون است که توسط پره یک هواپیما به شکل اتفاقی 2 روز قبل از گرفتن این عکس کشته شده بود و مراسم خاک سپاریش در روزی انجام شد که این عکس گرفته شد!

    اگر در ردیف بالا، از سمت چپ به چهره چهارمین نفر نگاه کنید یک فردی عادی میبینید، ولی اگر کمی دقت کنید، میتوانید روح فردی جکسون را در پشت وی ببینید!

    این عکس به تمامی کارکنان و همکاران فردی جکسون نشان داده شد و همگی بدون کوچکترین شک تایید کردند که او همان فردی جکسونی است که 2 روز پیش از دنیا رفت!

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حوادث بدون توضیح
    عجیب‌ترین حوادث بی‌جواب دنیا

     

    شنتی دوا، دختربچه عجیب!

    شنتی دختربچه ای 4 ساله بود که در هند زندگی میکرد و مدام به پدر و مادرش میگفت که او در روستای Muttra زندگی میکند و مادر سه کودک است و اسمش هم Ludgi است!

    بعد از تکرار این داستان توسط شنتی، خانواده ی او تصمیم به برسی این موضوع میگیرند و بعد از تحقیقی متوجه میشوند که Muttra نام روستایی واقعی است که زنی به نام Ludgi که به تازگی از دنیا رفته در آن زندگی میکرد؛ این زن همچنین مادر سه فرزند هم بود!!!

    والدین این شنتی که بسیار متعجب شده بودند او را به این روستا برده و با کمال تعجب متوجه شدند کودک 4 ساله آنها به راحتی با لحجه محلی این روستا آشنایی کامل دارد و با مردم به زبان محلی حرف میزند!!

    جالب است بدانید شنتی 24راز از زندگی Ludgi را گفت که همگی کاملاً صححیح بود!!!

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، حوادث بدون توضیح