تاریخ : 01 شهریور 1396
زمان : 18:12:27
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 520 بار
  • بازدید دیروز : 665 بار
  • بازدید ماه : 520 بار
  • بازدید کل : 561110 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    مقدمه نویسنده وبلاگ

    آیا تا به حال به دلیل معما بودن بعضی از نقاط در جهان فکر کرده‌اید؟ این تفکر در مورد بعضی از مکانها در قدیم نیز رایج بوده است. مکانهایی که حتی معما نبوده‌اند ولی توسط بشر به معما برای گروه بزرگی از انسانها درآمده است. مکانهایی مثل شهر ممنوعه چین، اهرام مصر و ...

    همیشه ارتباط مثلث برمودا و بشقاب‌پرنده برای من جالب بوده است. شاید در کودکی اینگونه می‌پنداشتم همانطور که هواپیماها در مثلث برمودا گم می‌شوند، از همانجا بشقاب‌پرنده‌ها بیرون می‌آیند. زیرا بعید است که این مسافت زیاد بین کهکشانها رغبتی برای آمدن صاحبان بشقاب‌پرنده‌ها به سوی کره زمین ایجاد کند.

    این بدان معنی است که من در کودکی فکر میکردم در آن منطقه از زمین نوعی تبدیل‌کننده وجود دارد که هرچه را که جذب می‌کنند به فرم خود تبدیل می‌کنند. این احتمال و فرضیه از سوی من بسیار بعید و کاملا دور از منطق است و اصلا امکان وجود آن ندارد ولی این چیزی است که به ذهن من در سن کودکی رسیده بود.

    اما اکنون فرضیه دیگری در ذهن دارم و آن هم تکنولوژی پنهان شدن است. با توجه به اخباری که در اینترنت شنیدم مبنی بر اینکه دانشمندان در زمینه پنهان کردن اشیاء از دید انسان تلاشهایی می‌کنند، این ایده به نظر من می‌رسد که ساکنان بشقاب‌پرنده‌ها می‌توانند زیاد هم دور از ما نباشند و در زمان لازم به منطقه‌ای نزدیک در فضا مراجعه می‌کنند که کلا با تکنولوژی پنهان شدن از دید بشر مخفی مانده باشد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    نظر نویسنده وبلاگ

    این بخش از آن نظر به سایت افزوده شده است که بیشتر به دلایلی بپردازد که با وجود ثبت آنها باز هم منکرین بشقاب‌پرنده اصرار دارند چنین چیزی وجود ندارد و به نوعی به دلایل و بهانه‌های این گروه می‌پردازیم.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    نظری دیگر از نویسنده وبلاگ

    بشقاب پرنده

    تحولات پس از انقلاب صنعتی به راستی انسان امروزی را واداشته تا خط سیر نامرئی و ولی حاکم بر علم را تبین نماید که در بعضی موارد، خاصه علوم انسانی و یا موارد علمی ناهمانگ با قوانین مسلم پنداشته شده نتواند از خود کارآمدی نشان دهد.

    این توجیه که علم امروزی نمی‌تواند بسیاری از پدیده‌ها را توضیح دهد نمی‌تواند بهانه‌ای باشد برای رد آنچه که امروزه قابل توضیح نمی‌باشد. چه بسا شاید آینده راهگشای بشر به سوی نادانسته‌های امروزی باشد.

    یکی از این پدیده‌ها نیز بشقاب‌پرنده می‌باشد که هنوز نتوانسته‌ایم توضیحی دقیق برای آن پیدا کنیم.

    در این راستا دو دیدگاه عمده وجود دارد که در دیدگاه اول وجود آن را قبول و دیدگاه دوم سعی می‌کند آن را با توضیحاتی مانند پدیده‌های جوی و خیلی چیزهای دیگر توضیح دهد.

    در این بخش سعی بر آن است که با توجه منابع موجود در اینترنت به بررسی این مسئله بپردازیم.

    لازم به تذکر می‌باشد که چون این پدیده همزمان با رویت می‌باشد در این بخش از مقادیر بسیار زیادی از عکس استفاده شده است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    تصاویر ناسا از شئ ناشناس پرنده در نزدیکی خورشید

     

    در تاریخ ۲۴ آپریل ۲۰۱۲ تصاویری توسط یکی از دوربین های ناسا که ماموریت عکس برداری دائمی از خورشید را دارد منتشر شد.در این تصاویر یک شئ ناشناس پرنده (UFO) دیده میشد که گمانه زنی های بسیاری در مورد آن انجام شد.در ادامه مطلب با توضیحات تکمیلی ، تصاویر و چند ویدیو در این مورد با ما همراه باشید.

    هر چیزی نمی تواند به خورشید نزدیک شود چراکه با درجه حرارت ۹۹۰۰ درجه فارنهایت یا ۵۵۰۰ درجه سانتیگراد مواجه خواهد شد که قطعا خواد سوخت! تحمل این درجه حرارت شاید با فن آوری های موجود بشر امروز غیر ممکن به نظر بیایید اما این احتمال که موجودات فرازمینی پیشرفته به دانشی دست یافته باشند که تحمل این دما برای تجهیزات آنها امکان پذیر باشد دور از واقعیت نیست.

    در تاریخ ۲۴ آوریل یک دوربین در ناسا که رصد خورشید را به عهده دارد تصویری از چیزی بسیار بزرگ و مصنوعی ساخته شده و معلق در هوا که شدیدا به خورشید نزدیکتر بود را رصد کند.

     

     

     

     

     

    ویدیوی ناسا نشان می دهد چیزی که به نظر میرسد مانند یک شئ بزرگ با نوعی بازوی مکانیکی متصل و طولانی است، این تصاویر و ویدیو به سرعت در اینترنت گسترش یافت و نظریه های بسیاری در این مورد توسط اشخاص و سازمان های مختلف داده شد اما در این بین دو نظریه از همه مهمتر به نظر می رسد. نظریه اول توسط محققان پدیده UFO یا همان اشیاء ناشناس پرنده مطرح شد.به عقیده آنها این تصویر از یک سفینه که متعلق به موجودات فضایی است گرفته شده است که با توجه به شواهد بسیار به واقعیت نزدیک است. طرحی خیالی که توسط نظریه پردازان فرضیه UFO از این شئ ناشناس طراحی گردیده است نظریه دوم توسط یک دانشمند در آزمایشگاه پژوهشی نیروی دریایی آمریکا NRL مطرح شد.به عقیده او این تصویر فقط مجموعه ای از رگه های بجا مانده از پرتوهای کیهانی است که سنسور CCD دوربین را ضربه زده و این تصویر ایجاد گردیده است بطوریکه این تصاویر به هم ریخته می تواند از یک تصویر به تصویر دیگری باقی بماند. در این بین نکته ای در مورد نظریه دوم وجود دارد: در نظریه دوم این تصویر به زبان ساده یک اختلال در دوربین عکس برداری ناسا عنوان شده اما در تصویری که یک ۱۰ روز بعد از خورشید منتشر شد باز هم همان شئ ناشناس دیده میشد و البته در نقطه ای دیگر از خورشید که به طور قطع این تصویر دوم فرضیه اختلال در دوربین ناسا را به کلی رد خواهد کرد! تصاویر زیر در تاریخ ۳ می ۲۰۱۲یعنی ۱۰ روز پس از تصاویر بالا توسط ناسا منتشر شد در ادامه توجه شمارا به دو ویدیو دیگر از این پرنده های ناشناس در نزدیکی خورشید که در تاریخ ۲۲ جولای ۲۰۱۲ گرفته شده است جلب می کنیم: نظر شما چیست؟ آیا موجودات فضایی وجود دارند؟ آیا این تصاویر واقعا یک سفینه فضایی متعلق به موجودات فرازمینی است؟

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    پیشینه تاریخی اشیاء ناشناس پرنده : آیا یوفوها واقعا وجود دارند؟

    ادوارد راپلت، رئیس کمیته سری تحقیقات نیروی هوایی ابالات متحده، زمانی در اوایل دهه ۵۰ میلادی نوشت: « تمام جنجال ها درباره لغت « مدرک » به یک سوال ختم می شود؛ اینکه مدرک چیست؟ آیا یوفوها باید جلوی در ورودی کارمندان پنتاگون فرود آیند؟ یا مدرک این است که راداری زمینی یوفویی را ردیابی کند، هواپیمای جنگنده ای را برای رهگیری آن ارسال کند، خلبان جنگنده آن را ببیند و با رادار خود روی آن قفل کند. فقط برای اینکه یوفو را مجبور کند با سرعتی خارق العاده دور شود؟ یا مدرک این است که خلبان جنگنده ای به سمت یوفو شلیک کند و حتی با وجود تهدید به محاکمه ای در دادگاه نظامی روی حرف خود بایستد؟ آیا این مدرک محسوب می شود؟

    لزلی کین، خبرنگار حوادث و نویسنده کتاب « یوفوها: ژنرال ها، خلبانان و مسئولان دولتی رسما سخن می گویند» به این نکته اشاره می کند که در ۹۰ تا ۹۵ درصد گزارشات مربوط به مشاهده یوفوها در نهایت مشخص می شود که ناظران در واقع شاهد، بالون های هواشناسی، گوی های آذرخش، هواپیما و سایر پدیده های زمینی بوده اند. اما آن ۵ تا ۱۰ درصد مشاهدات دیگر به آسانی قابل توضیح نیستند؛ اما بدان معنا هم نیست که این مساله فرا زمینی بودن منشاء آنها را اثبات می کند. با این وجود، کین استدلال می کند این فرضیه که یوفوها بازدید کنندگانی از دنیاهای دیگر هستند « نظریه ای منطقی است؛ و با توجه به داده هایی که ما در اختیار داریم باید مد نظر قرار گیرد.» اما مهمترین شواهدی که برای این فرضیه وجود دارند کدامند؟

    ۱- تاریخچه طولانی و مستند مشاهدات

    یوفوها همیشه این دور و بر بوده اند، در واقع خیلی پیش از آنکه انسان ها آسمان را به تسخیر خود در آورند، نخستین گزارش از مشاهده یوفو در آمریکا به سال ۱۶۳۹ باز می گردد؛ زمانی که جان ویننتروپ ، فرماندار مهاجرنشین ماساچوستدر دفتر یادداشت روزانه خود می نویسد، جیمز اول، « مردی موقر و با خرد» و دو شاهد دیگر جرم درخشانی را دیده اند که به مدت دو تا سه ساعت بر فراز رودخانه مادی ( Muddy River ) نزدیک چالز تاون پرواز کرد. در طول قرن نوزدهم، مشاهدات مستندی دال بر مشاهده اجسامی گزارش شد که بعدها کشتی هوایی نام گرفتند. از جمله گزارش جولای ۱۸۸۴ که مشاهده یوفویی زحل مانند ( توپی که حلقه ای به دور آن وجود داشت ) در نوروود ایالت نیویورک حکایت می کرد؛ یا جرم سریع اسیری که در سال ۱۸۷۹ برای مدت کوتاهی بالای سر مردم وحشت زده شهر اورست ایلت کانزاس پرواز کرد.

    2- همسانی و سازگاری توصیفات از چیزی که به نظر سفینه بیگانگان است

    تصویر ثبت شده از یک شیء ناشناس پرنده : نیوجرسی ۳۱ جولای ۱۹۵۲

    طی دهه ها توصیف شاهدان یوفوها از شکل و مشخصات اجرامی که دیده بودند، همسانی بی نظیری را نشان می دهد. در سال ۱۹۴۹ ، نویسندگان گزارش پروژه علامت (Project Sign) یکی از نخستین تحقیقات نظامی درباره یوفوها ، چهار گروه اصلی این اجرام را شناسایی کردند: لوح های پرنده یا بشقاب پرنده ها، شناورهای سیگار یا اژدر مانند بدون بال یا بالچه، اجرام کروی یا بالون مانند که قادر به شناور ماندن یا پرواز با سرعت بالا بودند و گوی های نورانی بدون شکل فیزیکی مشهود که قابلیت مانور داشتند. نزدیک به ربع قرن بعد، گروه بازرسی دولتی فرانسه به سرپرستی کلود پور از مرکز ملی تحقیقات فضایی، الگوی مشابهی را در میان بیش از ۱۰۰۰ گزارش دریافت شده از فرانسه و سایر کشورها پیدا کرد. البته در سال های اخیر، گزارشاتی دال بر مشاهده یوفوهایی شبیه جدیدترین هواپیماهای نظامی زمینی دیده شده اند و جایگزین بعضی از اشکال نتی یوفوها شده اند.

    ۳- تعداد بی شمار مشاهدات جدید که توسط افراد حرفه و موثق انجام شده است

    راپلت در کتاب خود با عنوان « گزارش اجرام پرنده ناشناس » که در سال ۱۹۵۵ منتشر شد، به نمونه های بی شماری از سربازان ارتش، خلبانان عادی و نظامی، دانشمندان و سایر افراد حرفه ای قابل اعتماد استناد می کند که یوفوها را مشاهده کرده اند. در یک نمونه ، راپلت از تجربه خلبان یک جت جنگنده F- 86نیروی هوایی آمریکا سخن می گوید که تلاش کرد تا یوفویی را ردیابی کند . م.فق شد به فاصله ۱۰۰۰ متری جرمی بشقاب مانند نزدیک شود؛ اما پس از اینکه به سوی آن شلیک کرد، جرم ناشناس به سرعت برق از او دور شد. او خمچنین به رویارویی سال ۱۹۴۸ اشاره می کند که دو خلبان یک خط هوایی به فاصله ۱۰۰ متری یوفویی نزدیک شدند و دو ردیف پنجره با نورهای درخشان را مشاهده کردند.

    ۴- وجود شواهد محتمل فیزیکی از رویارویی با فضاپیمای بیگانگان گزارش سال ۱۹۶۸ دانشگاه کلرودا که توسط گروهی به سرپرستی جیمز کوندون گرداوری شده بود، مستند به نمونه های بی شماری از مناطقی بود که خاک، چمن و سایر پوشش گیاهی آنها ظاهرا در اثر مواجهه با یک یوفوصاف شده بود، سوخته بود، شکسته بود یا به اطراف پراکنده شده بود. تحقیق علمی دیگری در خصوص واهد فیزیکی یوفوها که در اواخر ده ۱۹۹۰ و به سرپرستی اختر فیزیکدان دانشگاه استنفورد، پیتر استروک انجام شد، نمونه های گیاهی را توصیف می کرد که از محل فرود یوفویی احتمالی در فرانسه تهیه شده بود. محققان فرانوسی کشف کردند برگ ها تحت تاثیر تغییرات شیمیایی غیر عادی قرار گرفته اند که تنها می تواند ناشی از تابش قدرتمند مایکروویو باشد؛ موضوعی که توضیح آن با توجه به یافت نشدن اثری از پرتوزایی ( رادیو اکتیویته ) در محل بسیار سخت بود.

    ۵- اثرات فیزیولوژیک مستند روی بدن شاهدان یوفوها گزارش استروک همچنین علائم و نشانه هایی را توصیف می کرد که افراد محتلفی که با یوفوها روبرو شده بودند به آنها دچار شده اند. این نشانه ها از سوختگی و کری موقتی، تا حالت تهوع مدام و از دست دادن حافظه را شامل می شود. از جمله واضح ترین نمونه های می توان بتی کش، ویکی لندروم، و نوه وی کولبی را نام برد. آنها در دسامبر ۱۹۸۰ با « جرمی بزرگ و الماس مانند » مواجه شدند که بر فراز تگزاس شناور بود. هر سه نفر پس از ا« دچار بیماری شدند. برای مثال بتی کش علاوه بر تهوع شدید و اسهال، دچار تاول های بزرگی روی صورت خود شد. این اثرات برای چندین سال ادامه داشت و باعث شد او بش از ۲۰ بار در بیمارستان بستری شود.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    عکس های دیدنی و باورنکردنی بشقاب پرنده واقعی!

    مجموعه : عکس های دیدنی و جالب

    این تصویر که از گوگل مپ گرفته شده است و این شىء ناشناخته جاى بسى شگفتى است.!!!

    تصاویر بسیار زیادى از یوفو ها گرفته شده است اما این تصویر که توسط یک مشترى خواربار فروشى در پارکینگ فروشگاه در ایالت پنسیلوانیا در سال 2002گرفته شده یکى از بهترین هاست . پرواز هاورینگ (پرواز کردن نزدیک زمین با ارتفاع ثابت)این یوفو بسیار دیدنى است.

    این تصویر توسط یک کشاورز در نزدکى مزرعه اش در سال 2006 اواسط روز گرفته شده است .گوشه تصویر این یوفو را به خوبى در حالى که زوم شده مشاهده مى کنید.

    این هم یک تصویر از برخود نزدیک ما انسان ها با موجودات کرات دیگر ؟!!!

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    پر سر و صداترین بشقاب پرنده تاریخ

    بی‌شک اولین چیزی که با شنیدن عبارت سقوط یوفو به ذهن انسان می‌رسد، حادثه رازول است. در واقع داستانی هیجان‌انگیز‌تر از این نمی‌تواند وجود داشته باشد که نشان دهد ما در این جهان تنها نیستیم، موجودات دیگری هم هستند که به سیاره ما سر می‌زنند و بعضی مواقع سقوط می‌کنند، بسیاری از دولت‌ها از این ماجرا آگاهند و این مساله را از مردم خود پنهان می‌کنند؛ اما چیزی که در نگاه اول احمقانه به نظر می‌رسد، ممکن است آن‌چنان هم دور از واقعیت نباشد.

    از همه اینها گذشته، چه مساله بیگانه‌ها واقعیت داشته باشد یا نداشته باشد، یک نکته غیر‌قابل انکار است؛ مردم عاشق این مسائل هستند. مدرک این ادعا هم نحوه برخورد آنها با فیلم‌هایی از این دست مانند؛ پیشتازان فضا، جنگ‌های ستاره‌ای و‌ای تی است. یوفولوژیست‌ها معتقدند این بزرگ‌ترین واقعه تاریخ است و از یک جهت درست هم می‌گویند. ولی واقعا در رازول چه گذشت؟

     

    جریان از چه قرار بود؟

    در جولای 1947، رازول شهری بسیار کوچک، بیابانی و بی‌سرو صدا بود که از تعدادی مزرعه و دامداری تشکیل می‌شد. همچنین خانه اسکادران بمب‌افکن‌های 509 نیز محسوب می‌شد که در آن زمان یکی از پیشرفته‌ترین‌ها در نوع خود بود. آنها دو بمب اتمی در ژاپن انداخته بودند و چند بمب دیگر هم در اقیانوس آرام آزمایش کرده بودند.

    جنگ تازه تمام شده بود و همه چیز داشت به حالت عادی باز می‌گشت که اتفاق عجیبی افتاد. از آسمان چیزی بزرگ و نقره‌ای رنگ با سرعت و سر و صدای زیاد سقوط کرد. یکی از گله‌داران قطعات و تکه‌های آن شیء را که افتاده بود، پیدا کرد و به پایگاه هوایی گزارش داد. دولت به سرعت وارد عمل شد و برای اولین و آخرین بار در تاریخ ایالات متحده در روزنامه‌ها اعلام کرد که یک بشقاب پرنده را که سقوط کرده، در اختیار دارد.

    طبیعتا چنین خبری، سرتیتر تمام خبر‌گزاری‌ها در سراسر کشور شد. رادیو‌ها اعلام کردند: «امروز هشتم جولای دولت اعلام کرد که یک بشقاب پرنده پیدا کرده، این بزرگ‌ترین اتفاق امسال است.»

    اما روز بعد، خبرها به کل حالت دیگری به خود گرفتند. توضیح این واقعه هم حالت زمینی‌تری پیدا کرد. در روزنامه‌ها اعلام شد که چیزی که پیدا شده، یک بالون هواشناسی بوده ، نه یک بشقاب پرنده. در نتیجه مردم رازول برگشتند سر کارهای مزرعه و دامداری خود و زندگی به حالت عادی بازگشت.البته این پایان داستان نبود و بعضی‌ها هم قرار نبود آن را فراموش کنند.

    سال‌ها گذشت و گذشت. کلماتی مانند یوفولوژی و یوفولوژیست وارد فرهنگ‌های لغت شد. دو نفر باعث شدند داستان رازول دوباره از فراموشکده تاریخ به دنیای ما پا بگذارد. این دونفر کسانی نبودند جز جسی مارسل که یک افسر بازنشسته ارتش بود و استنتون فریدمن، کسی که روزها یک فیزیکدان مهربان است و شب‌ها تبدیل به مشهور‌ترین یوفولوژیست جهان می‌شود.

    او با صراحت می‌گوید: «من پس از 30 سال تحقیق متقاعد شده‌ام که دولت ایالات متحده یک بشقاب پرنده ساقط شده و چند جسد بیگانه‌ها را در نیومکزیکو به دست آورده است. این یکی از بزرگ‌ترین داستان‌های این هزاره است.» صبر کنید. این ادعای بسیار بزرگی است! ما به کمی اطلاعات دیگر هم نیاز داریم. بیایید کمی عقب‌تر برگردیم.

    در سال 1947، جسی مارسل، افسر اطلاعات و امنیت پایگاه هوایی رازول بود. زمانی که خبر سقوط یک بشقاب پرنده همه جا پیچید، ماموریت مارسل بررسی این داستان بود اما سال‌ها بعد و پیش از مرگش تصمیم گرفت حقیقت داستان را به فریدمن بگوید. با این کار، او تخم توطئه رازول را کاشت.

    فریدمن می‌گوید: «من با جسی در سال 1978 صحبت کردم. این قبل از این بود که کتابی در این باره نوشته شده باشد. هنوز هیچ سر و صدایی در مورد این اتفاق وجود نداشت. یوفولوژیست‌ها هیچ چیزی درباره رازول نمی‌دانستند. همه چیز آنجا بود ولی کسی از آن خبر نداشت.»

    جسی مارسل در یکی از مصاحبه‌های ضبط‌شده‌اش در سال 1980 می‌گوید: «ما یک تکه فلز داشتیم. حداقل ظاهری فلزی داشت. خاصیت ارتجاعی نداشت؛ ولی به نازکی فویل سیگار بود.»

    در جایی دیگر می‌گوید: «من خواستم آن را خم کنم ولی نمی‌شد. به من گفتند که نه می‌توان آن را خم کرد و نه روی سطح آن علامتی گذاشت. من هم آن را روی زمین گذاشتم. یک پتک برداشتم و روی آن کوبیدم. پتک از روی آن مثل یک فنر برگشت.»

    در ادامه جسی توضیح داد: «آن یک بالون هواشناسی نبود. هواپیما یا وسیله نقلیه هوایی شناخته شده‌ای هم نبود. چه چیزی می‌توانست باشد؟ نمی‌دانم!»

    فریدمن می‌گوید: «در موقعیت و شرایط او، هیچ دلیلی وجود نداشت که بخواهد دروغ بگوید. مخصوصا اینکه او افسر اطلاعات و امنیت یکی از پیشرفته‌ترین پایگاه‌های نظامی جهان در آن زمان نیز بود. اصلا با عقل جور در نمی‌آید که چنین انسانی بخواهد این چنین داستانی سر هم کند.»

    فریدمن نمی‌توانست این داستان را رها کند. پس شروع به تحقیق و مصاحبه با کسانی کرد که در مورد این ماجرا حرفی برای گفتن داشتند. بسیاری از کسانی که او با آنها مصاحبه کرد امروز از دنیا رفته‌اند؛ ولی خوشبختانه فیلم ضبط شده صحبت‌های آنان هنوز موجود است.

    در یکی از همین مصاحبه ها، بیل برازل، پسر گله‌داری که یوفوی سقوط کرده را پیدا کرد، می‌گوید: «من نمی‌دانم آن، چه چیزی بود؛ چیزی شبیه چوب بالسا (چوب سبک و محکم ماکت سازی) بود؛ اما آتش نمی‌گرفت و من هم نمی‌توانستم با چاقو روی آن هیچ خطی بیندازم.»

    رابرت اسمیت، یک خلبان بازنشسته نیروی هوایی نیز می‌گوید: «یک تکه از آن ورق مانند به طول حدود 10 سانتی‌متر را در دست گرفتم. آن را در مشتم مچاله کردم. دستم را که باز کردم، بلافاصله دوباره صاف شد. هیچ تغییری در ظاهرش نمی‌شد داد.»

    کم کم داستان رازول داشت جالب می‌شد. مسلما اتفاق عجیبی در آنجا افتاده بود؛ ولی چه اتفاقی؟ و چرا رازول؟ به نظر می‌رسید بیگانه‌ها نمی‌توانند در مقابل ترکیب سلاح‌های اتمی، موشک‌های بزرگ و رادار مقاومت کنند.

    ما می‌دانیم که اتفاق عجیبی در رازول رخ داده بود. همین‌طور هم می‌دانیم که اگر استنتون فریدمن با جسی مارسل صحبت نکرده بود، هیچ کدام از ما این داستان را نمی‌شنیدیم. مارسل به فریدمن توضیح داد که یک بشقاب پرنده در رازول سقوط کرده. فریدمن هم شروع کرد به بسط یک تئوری جدید.

    او می‌گوید: «در پایان جنگ جهانی دوم، سه نشانه برای بیگانه‌های هوشمند کافی بود تا متوجه شوند انسان‌های بدوی زمینی که تا آن روز بدترین خراب کاری‌هایشان، جنگ‌های قبیله‌ای بود، حالا دیگر می‌توانند برای آنها هم خطرناک باشند. این نشانه ها، بمب اتم، موشک‌های V2 و رادارهای قدرتمند بودند. جالب نیست که تنها مکان روی این سیاره که در جولای 1947 این سه تکنولوژی را یک جا داشت، جنوب شرقی نیو مکزیکو بود؟»

    فریدمن توانسته بود حدس بزند که بیگانه‌ها احتمالا به چه چیزی فکر می‌کنند. اما اگر بشقاب پرنده‌ای در رازول بود، آنجا فرود نیامده بود؛ بلکه سقوط کرده بود. شاید اصلا داستان از قرار دیگری بوده و مقصد آن بشقاب پرنده جای دیگری در کهکشان مثلا سیاره زهره بود. ما هم ممکن است هیچ وقت این را نفهمیم.

     

    روایت آخرین بازمانده

    تنها یک نفر امروز زنده است که عملا ادعا می‌کند تکه‌ای از آن بشقاب پرنده را در دست گرفته است. او یک نظریه‌پرداز توطئه نیست. شغل او، جراح پرواز است و برای ارتش ایالات متحده کار کرده است. نام او هم جسی مارسل جونیور است.

    او می‌گوید: «با بررسی تمام جوانب می‌بینیم که تنها توضیح باقیمانده، یک وسیله فرازمینی است. ممکن است توجیه عجیب و غریبی باشد؛ ولی درعین‌حال، ساده‌ترین توضیح تمام این اتفاقات است.»

    خوشبختانه قبل از اینکه جسی مارسل آن شب، تکه‌های‌یافته شده را به هنگر شماره 84 تحویل دهد، سری به خانه خود زد تا آنها را به پسرو همسرش نشان دهد.

    او می‌گوید: «آن شب در جولای 1947 را که در رازول بودیم نمی‌توانم فراموش کنم؛ چون شب خیلی خاصی بود. آن شب، زندگی من را به دو بخش قبل از اتفاق و بعد از اتفاق تقسیم کرد. آن شب خوابیده بودم. حدود ساعت 1 یا 2 نیمه شب بود. پدرم داخل شد و من را بیدار کرد. به من گفت: «بیا جسی. می‌خواهم چیزی به تو نشان بدهم.» خیلی هیجان زده بود. او مردی نبود به این راحتی‌ها هیجان زده شود. پس من هم حدس زدم چیزی که می‌خواهد نشانم بدهد خیلی باید مهم باشد. او رفت و مادرم را هم بیدار کرد. بعد چیزهایی را که آورده بود کف آشپزخانه روی زمین چید. بعد گفت: «اینها تکه‌های یک بشقاب پرنده هستند.» یکی از تکه‌ها مقطعی به شکل حرف‌ ای انگلیسی داشت. کنارش هم علامت‌هایی داشت که شبیه هیروگلیف بود. از پدرم پرسیدم که اینها چه هستند؟

    او تا آنجا که حافظه‌اش یاری می‌داد، آن علائم را روی یک مدل کشیده تا به دنیا نشان دهد آن شب چه دیده است.» او توضیح می‌دهد: «روی سطح داخلی این قطعه، سمبل‌هایی وجود داشت. من آنها را شبیه چیزهای دیگر تجسم می‌کردم و حفظ کردم. مثلا یکی از علامت‌ها شبیه به یک فک بود که توپی روی بینی خود نگه داشته بود. معنی این سمبل‌ها را نمی‌دانم. ما حدود 10 یا 15 دقیقه به آنها نگاه کردیم. بعد پدرم گفت اینها را طوری حفظ کن که تا آخر عمرت فراموش نکنی. من هم الان که حدود 60 سال از آن شب می‌گذرد، هنوز تمام آنها را به خاطر دارم.»

    آن بقایا، پس از اینکه به هنگر 84 منتقل شدند، سریعا توسط ارتش با کس دیگری جابه‌جا شدند تا خبرنگاران به مسیر دیگری هدایت شوند.

    او می‌گوید: «من عکس‌های پدرم را در کنار تکه‌هایی از بقایا دیدم. به او گفتم که آنها چیزهایی نبودند که آن شب در رازول به خانه آورده بود. او هم گفت که ممکن است در آن عکس‌ها چیزهایی از سقوط اصلی وجود داشته باشد؛ ولی بیشتر آنها با چیزهای دیگری عوض شده بودند.»

    در مصاحبه‌ای که فریدمن با ژنرال دوبوز انجام داد، از او پرسید: «از صحبت‌های شما این‌طور استنباط کردم که داستان بالون، نوعی سرپوش برای اصل ماجرا بود. درست است؟» ژنرال دوبوز هم جواب داد: «کاملا! ما می‌دانستیم که این سرپوش است ولی از آن برای کنترل و متقاعد کردن رسانه استفاده کردیم.»

     

    سرپوش دولت ایالت متحده

    بیایید فکر کنیم که یک بشقاب پرنده، واقعا در رازول سقوط کرده است. چرا دولت باید آن را انکار کرده و روی آن سرپوش بگذارد؟

    دو سال از جنگ جهانی دوم گذشته است. تنش‌ها بین کشورهای مختلف بالا گرفته و جنگ سرد نیز در حال اوج گرفتن است. مطمئنا این شرایط، زمان خوبی برای اعتراف به اینکه دولت کنترل آسمان کشورش را در دست ندارد، نیست.

    فریدمن می‌گوید: «اگر دولت این کار را نمی‌کرد، باید تعجب می‌کردیم. توقع داشتید چه بگویند؟ که بیگانه‌ها دارند به ما سر می‌زنند؟! ما نمی‌دانیم آنها چه می‌خواهند، از کجا می‌آیند یا چطور کار می‌کنند؟! ما فکر می‌کردیم شما باید می‌دانستید؟!»

    حال سوال این است که چرا دولت باید در شروع ماجرا از این وسیله سقوط کرده به عنوان «بشقاب پرنده» (Flying Disk) در روزنامه‌ها یاد می‌کرد؟ دو احتمال وجود دارد؛ یکی اینکه یک نفر در رده‌های پایین ارتش هیجان‌زده شده و اشتباهی لپی مرتکب شده است. اما طبق ضوابط ارتش، فرمانده پایگاه 509 باید اجازه اظهارنظر به مطبوعات را می‌داد. پس یک اشتباه ساده به نظر محتمل نمی‌آید. حالت دوم این است که این مساله، طبق برنامه‌ای مشخص در جهت اهداف ضد‌اطلاعاتی بوده. این تئوری می‌گوید که اول اقرار کنید که یک یوفو بوده. بعد آن را با توضیحی عادی مثل بالون هواشناسی توجیه کنید. در این حالت، احتمال اینکه عوام، توجیه زمینی‌تر یعنی بالون هواشناسی را باور کنند بیشتر خواهد بود تا یک سفینه فضایی. البته این به همین سادگی هم نیست.

    فریدمن می‌گوید: «اول از همه، مردمی در این شهر هستند که چیزهایی می‌دانستند. بعد، داستانی به مطبوعات بگویید که بعدا بتوانید آن را انکار کنید. این یکی از بهترین روش‌هاست. در این حالت مردم، سرپوش را بهتر باور می‌کنند.»

     

    مخالفان و موافقان

    فریدمن با تحقیق در مورد رازول، جریان بزرگی را به راه انداخت. یوفولوژیست‌ها مانند زنبورهایی که به کندو جذب می‌شوند به رازول می‌آیند. هر کسی هم برای خودش نظریه‌ای دارد.

    دِیو تامس، فیزیکدان و ریاضیدان است. او همچنین رئیس گروهی به نام «نیومکزیکی‌ها برای علم و منطق» است. او می‌گوید: «در علم می‌گوییم که برای ادعاهای بزرگ نیاز به مدارک بزرگ است. اگر بخواهید به کسی مساله‌ای به بزرگی بیگانه‌هایی را که در اعماق فضا سفر می‌کنند و به زمین آمده‌اند ثابت کنید، باید چیزی بیشتر از عکس‌های مات ارائه کنید. شما باید مدرکی فیزیکی ارائه کنید؛ چیزی مثل یک قطره خون بیگانه. اگر این کار را بکنید، از داروین هم مهم‌تر خواهید شد! این داستان تشنگی و کنجکاوی یک دانشمند را برطرف نمی‌کند. دلیل من هم برای باور نکردن رازول این است که هنوز بیگانه‌ها اینجا نیامده‌اند. شاید یک روز بیایند ولی تا امروز نیامده‌اند!»

    کسانی هم وجود دارند که نظریات دیگری دارند.

    تام کری و دان اشمیت، دو یوفولوژیست هستند که حدود 20 سال در مورد حادثه رازول تحقیق کرده‌ و معتقدند حقیقت ماجرا را کشف کرده‌اند.

    تام می‌گوید: «چیزی که در رازول سقوط کرد، اصلا زمینی نبود. این بر اساس گفته‌های ده‌ها نفر از شاهدان سفینه و سرنشینان مرده‌اش ثابت می‌شود. ما رد هفت جسد را که از سفینه به بیرون پرتاب شدند، در سه نقطه مختلف پیدا کردیم. ما چند سال پیش فهمیدیم که مک برازل که اولین بار یوفوی سقوط کرده را دیده بود، چند جسد هم در فاصله چند مایلی آنجا پیدا کرده بود.»

    اما این را از کجا فهمیده بودند؟ تام و دان با شاهدان و دختران و برادران و نوه‌های آنها صحبت کردند. همه آنها هم مطالب عجیب و به طرز شگفت‌آوری شبیه به هم را می‌گفتند. بخش‌هایی از این مصاحبه‌ها به این صورت بودند:

    سافو هندرسن، همسر خلبان: «آنها کوچک بودند و نسبت به بدنشان سر بزرگی داشتند.»

    جرالد اندرسن که در پنج سالگی اجساد را دیده بود؛ «آنها سرهای بزرگی داشتند که در قسمت بالایی پهن‌تر از پایین بود.»

    گلن دنیس، متصدی کفن و دفن رازول؛ «سرها خیلی بزرگ‌تر از بدن آنها بود. چشم‌های عمیقی داشتند. جمجمه‌هایشان هم جالب بود چون حالت ارتجاعی داشت و سخت نبود.»

    باربارا داگر، نوه کلانتر: «پدر بزرگم می‌گفت که سرهایشان بزرگ بود و لباس‌هایی که به تن داشتند مثل ابریشم بود.»

    کاترین گرود، دختر خلبان: «آنها نوعی شبه انسان بودند ولی نه کاملا مثل ما.»

    باید اقرار کرد که این همه توضیحات شبیه به هم کمی عجیب است. چرا باید این انسان‌ها که سنخیتی با هم ندارند، این داستان‌ها را از خود ساخته باشند؟

    حالا فکر کنید که حقیقتا یک نوع حیات بیگانه را ببینید. چرا باید 30 سال صبر کنید تا در مورد آن صحبت کنید؟ این اتفاق کوچکی نیست. پس چرا این همه مدت سکوت کرده‌اید؟ این در صورتی است که تهدید شده باشید.

    گلن دنیس می‌گوید: «آنها گفتند که ما هیچ چیز ندیده‌ایم. هیچ چیزی اینجا سقوط نکرده. من گفتم من یک شهروند خوبم. شما هیچ کاری با من نمی‌توانید بکنید. آنها هم گفتند چرا می‌توانیم. شاید یک روز استخوان‌های شما را از داخل شن‌ها پیدا کنند.»

    باربارا داگر: «پلیس ارتش آمد و به من و جورج گفتند که اگر ما هر زمانی به هر نحوی چیزی در مورد این ماجرا به کسی بگوییم، نه فقط ما؛ بلکه خانواده‌هایمان را هم را خواهند کشت.»

    جسی مارسل جونیور هم می‌گوید: «چند بار پدرم در خانه به من گفت هیچ وقت نباید در مورد چیزهایی که می‌دانم چیزی به کسی بگویم. آنها هرگز اتفاق نیفتاده‌اند و در نتیجه من نباید در مورد آنها به کسی یا دوستانم چیزی بگویم.»

    در مورد محل سقوط هم حرف‌وحدیث‌های زیادی سر زبان‌هاست. دان و تام یکی از این نظریات را بسط داده‌اند. تام توضیح می‌دهد که به نظر آنها، حدود 35 کیلومتری جنوب شرقی کورونا اولین برخورد سفینه با زمین رخ می‌دهد. بخشی از آن در آنجا مانده و باقیمانده آن نیز حدود سه تا چهار کیلومتر دورتر با زمین برخورد می‌کند. تعدادی از اجساد نیز در سایت شماره 1 و تعدادی دیگر در سایت شماره 2 یافت شده‌اند. در نهایت، بخش دوم دوباره به هوا بلند شده و حدود 27 کیلومتری سایت دوم به زمین می‌نشیند. «البته هنوز سایت سوم را پیدا نکرده‌ایم ولی به دنبال آن می‌گردیم.»

    فریدمن هم می‌گوید: «تا جایی که به من مربوط می‌شود، دو سقوط رخ داده است؛ از طرفی عده‌ای هستند که می‌خواهند عظمت حادثه رازول، آنان را در مرکز توجه قرار دهد. آنها بر مکان‌های دیگری تاکید دارند و عده‌ای هم هستند که بر سر این نظریات باقی می‌مانند؛ حتی مدت‌ها بعد از اینکه داده‌ها نشان می‌دهد اشتباه کرده بودند.»

    پس امروزه می‌بینیم که داستان رازول، صنعت جدیدی را به راه انداخته است و هر کس بر اساس سلیقه خود حرفی برای گفتن دارد.

     

    توضیح بدهید!

    در این بین اتفاق جالبی افتاد؛ در اوایل دهه 1990، فرماندار نیومکزیکو آن‌چنان تحت تاثیر این جریان قرار گرفت که از نیروی هوایی خواست نوعی توضیح در مورد این حادثه ارائه دهد. دولت هم در کمال تعجب به این درخواست جواب داد.

    گزارش دولت با عنوان «حقیقت در برابر تخیل در صحرای نیومکزیکو»، آن‌چنان هم برای خواندن، مطلب جالب توجهی نیست. پس از خارج کردن هزاران دلار و به کار گرفتن بیش از 30 نفر در طول مدتی حدود دو سال، دولت گزارشی 975 صفحه‌ای در مورد این حادثه منتشر کرد و در آن مدعی شد که آنچه در رازول سقوط کرده بود، پروژه‌ای سری به نام «پروژه موگول» بود.

    دیو تامس توضیح می‌دهد: «اطلاق عنوان بالون هواشناسی به آنها کار غیر‌عادلانه‌ای بود. اینها بالون‌های معمولی نبودند. آنها غول‌هایی با 180 متر بلندی بودند که کلی متعلقات دیگر به آنها نصب شده بود. آنها رادار گریز بودند و ظاهری با جلای فلزی داشتند.»

    آیا ممکن است دولت راست گفته باشد؟ اگر این‌طور است، چرا باید یک گزارش 300 صفحه‌ای دیگر هم برای توجیه علائم شبه هیروگلیف جسی مارسل جونیور تهیه کند؟

    بیایید از اول ببینیم چه اتفاقی افتاد. چیزی در رازول سقوط می‌کند. ارتش می‌گوید که یک بالون هواشناسی بوده است و گزارش رازول را منتشر می‌کند. بیشتر از 900 صفحه توضیح برای قبولاندن چیزی که ظاهرا یک بالون ساده است، به نظر برای عده‌ای مشکوک است.

    فریدمن می‌گوید: «پروژه موگول نمی‌تواند قابل قبول باشد؛ چون همه چیز درباره آن اشتباه است. ویژگی‌های توضیحات افرادی که در ماجرا شاهد وقایع بودند، اصلا با توضیحات گزارش رازول نمی‌خواند. فویل بالون موگول را یک بچه سه ساله می‌تواند پاره کند. چوب بالسای آن را هم یک بچه می‌تواند بشکند؛ در صورتی که شاهدان می‌گویند که نه آتش می‌گرفت و نه می‌شد آن را شکست. اینها یک چیز نمی‌گویند. چیز دیگری که درباره موگول مشکوک است، این است که هیچ تکنولوژی سری در ساختن این بالون‌ها به‌کار نرفته است. همه چیز آن خیلی عادی بود. تنها چیز سری آن، هدف وجودی‌اش بود.»

    در صفحه 302 گزارش رازول هم سعی شده تا معنی علامت‌های روی نوار «‌آی» شکل توضیح داده شود. چه توضیحی هم از این ساده‌تر که برچسب روی این قطعه ساخت یک شرکت تولید اسباب بازی است که یک سری نقوش را برای رد گم کردن وسایل جاسوسی چاپ کرده است؟

    جسی جونیور می‌گوید: «من این علامت‌هایی را که در گزارش چاپ‌شده، دیده‌ام. پهنای آنها بیشتر از آن چیزی است که آن شب پدرم به خانه آورد. نقوش آن هم زمین تا آسمان با این گل و بته‌ها تفاوت دارد آن علامت‌ها کلا چیز دیگری هستند.»

     

    داستان آدمک‌ها

    در سال 1997، نیروی هوایی گزارش 300 صفحه‌ای دیگری در مورد حادثه رازول با نام «گزارش رازول - پرونده بسته» را منتشر کرد. این گزارش سعی داشت اجسادی را که مردم دیده بودند توجیه کند. یک توجیه ابلهانه دیگر؛ آدمک‌های مصنوعی سقوط کرده.

    نیک رِدفِرن، یک محقق پدیده اشیای پرنده ناشناس است و تاکنون هفت جلد کتاب در حیطه پارانرمال به رشته تالیف در آورده است. زمانی که ایده آدمک‌ها مطرح شد، او بلافاصله نظرش را ارائه داد.

    او می‌گوید: «رازول هر روز بیشتر و بیشتر غیر‌قابل توضیح می‌شود و به همین خاطر هم راز آن هنوز برای ما آشکار نشده است. مردم هم از خود می‌پرسند، شاید یک یوفو بوده؟ شاید یک بالون بوده؟ شاید آدمک بوده؟ ولی در نهایت برای من قابل قبول نیست که نظریات ارتش را باور کنم. برای من عجیب است که دولت چرا این همه نظریات مختلف و متناقض با روایت شاهدان ارائه می‌دهد؟»

    ولی اگر این ادعا درست باشد، واقعا چرا باید دولت آدمک‌های آزمایش‌هایش را همین‌طور در بیابان رها کند؟ خوب جواب آن هم برای آزمایش‌هایی مانند تست صندلی‌های پرتاب جنگنده‌ها در ارتفاعات بسیار زیاد است. ولی گاف این ادعا وقتی معلوم می‌شود که بدانیم استفاده از آدمک‌ها برای اولین بار در سال 1953 شروع شد.

    فریدمن توضیح می‌دهد: «بین سال‌های 1953 و 1947 شش سال فاصله است که احتمالا آدمک‌ها با سفر در زمان آن را طی کرده‌اند! مشخص است که این ادعاها مضحک هستند. دوما اینکه این آدمک‌ها باید هم قد و هم وزن با یک خلبان باشند.»

    تام کری هم می‌گوید: «شاهدان همه به یک صورت می‌گویند که اجساد، حدود 1 متر تا 3/1 متر قد داشتند. رنگ آنها هم سبز مایل به خاکستری و صورتی بوده. بینی آنها هم وجود نداشته. فقط دو سوراخ در جای بینی وجود داشته. لب نداشتند. دهان آنها هم مانند اینکه با تیغ بریده شده باشد، شکافی کوچک بوده. برجستگی کوچکی در محل گوش وجود داشته و مو هم نداشتند. شکل کلی سر آنها مانند یک تخم‌مرغ برعکس بوده است. مسلما هیچ یک از این توصیفات، شبیه یک آدمک آزمایشی نیست.»

    جدا از اینکه مردم آدمک دیده‌اند یا اجساد بیگانه ها، یک مطلب مهم باقی می‌ماند.

    اگر تمام این ماجرا توهم احمقانه چند نفر آدم ساده است، چرا نیروی هوایی باید این همه هزینه و زمان را صرف انکار ادعاها مبنی بر وجود اجساد بیگانه‌ها کند؟

    به عقیده دیو تامس: «نظریات توطئه، خود سوخت خود هستند و هر تلاشی برای توضیح این نظریه، خود به بخشی از نظریه توطئه تبدیل می‌شود. در هر صورت مردم این جور مسائل را دوست دارند و این یک جور داستان هیجان‌انگیز می‌شود.»

    در اینکه خود ارتش در به راه انداختن سر و صداها و ایجاد نظریات توطئه سهم مهمی دارد، شکی نیست؛ ولی آیا اینها به ما در فهمیدن حقیقت ماجرا کمکی می‌کنند؟ متاسفانه، نه زیاد! شاید همین نکته اساسی این ماجرا باشد.

     

    آلمان نازی و رازول

    بیایید به اول ماجرا برگردیم. دو سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته است. دشمن بزرگ ایالات متحده بیگانه‌ها نیستند؛ بلکه آلمان نازی است. شاید آن شب، مردم رازول حقیقتا یک بشقاب پرنده دیدند. اگر آنچه آنها دیدند سفینه‌ای از فضا نبود، چه؟ اگر آنچه دیدند یک دستگاه فوق پیشرفته طراحی شده توسط نازی‌ها بود، چه؟

    نیک رِدفِرن می‌گوید: «یکی از شایعاتی که سال‌ها بر سر زبان هاست، می‌گوید که نازی‌ها در تلاش بودند تا وسیله‌ای به شکل یک بشقاب پرنده تولید کنند. حال این را فراموش نکنید که بسیاری از این شایعات و داستان‌ها ممکن است حقیقت نداشته باشند و حاصل یک کلاغ و چهل کلاغ عده‌ای زودباور یا افسانه‌های محلی و از این دست باشند. ولی در مورد این مساله مدارکی وجود دارد که نشان می‌دهد نازی‌ها واقعا درحال کار روی چنین دستگاهی بودند. آرشیوهای FBI نشان می‌دهد که مصاحبه‌های انجام شده با زندانی‌های جنگی و خلبان‌های جنگ جهانی دوم ثابت می‌کنند نازی‌ها حتی در پایگاه‌های مختلفی در آلمان، پرواز‌های آزمایشی نیز با این وسیله گرد و بشقاب شکل انجام داده‌اند.»

    حال این چه ربطی به رازول دارد؟ داستان از این قرار است که دانشمندانی که روی چنین پروژه‌های سری در آلمان نازی کار می‌کردند، به صورت مخفیانه به آمریکا برده شدند. نام این عملیات، پروژه گیره کاغذ (Project Paperclip) بود.

    نیک رِدفِرن می‌گوید: «این پروژه در اواخر جنگ جهانی شروع شد تا از دانشمندان آلمان نازی در جهت اهداف و تحقیقات جنگی آمریکا استفاده شود. البته در همان زمان هم مشخص شد که دشمن آمریکا، آلمان نخواهد بود؛ بلکه شوروی در مقابل آمریکا قرار خواهد گرفت. با شکست آلمان‌ها هم سعی شد تا آنجایی که امکان داشت و قبل از اینکه روس‌ها دستشان به آنها برسد، دانشمندان آلمانی را به آمریکا ببرند.»

    حدس بزنید آنها را به کجا بردند؟ جنوب شرقی نیو مکزیکو! آیا ممکن است بشقاب پرنده‌ای که در رازول سقوط کرد، یک وسیله آلمانی بوده؟

    نیک رِدفِرن ادامه می‌دهد: «یکی از دلایل اصلی مبنی بر اینکه پروژه گیره کاغذ محرمانه و بحث‌برانگیز باشد، این بود که بسیاری از این دانشمندان، کسانی نبودند که فقط به دستور نازی‌ها به کار بپردازند؛ بلکه خود آنها نازی‌های متعصب بودند. البته اگر مردم از این مساله با خبر می‌شدند، مسلما عکس‌العمل‌های بدی نسبت به آن نشان می‌دادند.»

    یک احتمال دیگر هم وجود دارد؛ اگر دولت ایالات متحده این بحث‌ها را به راه اندخته تا حواس‌ها را از پروژه‌های فوق سری خود منحرف کند، چه؟

    در مورد آدم‌های کوچک سبز رنگ چه؟ پروژه گیره کاغذ ممکن است تا حدی توضیحی قابل قبول در مورد دیسک پرنده باشد؛ ولی راننده‌های یک متری آن چه؟

    یک توضیح ممکن است این باشد که در پروازی آزمایشی، میمون‌هایی که سوار آن وسیله بودند، در اثر سقوط مرده و مردم، آنها را با چیز دیگری اشتباه گرفته‌اند. این نظریه هم یک اشکال بزرگ دارد.

    فریدمن می‌گوید: «هیچ چیزی که به عنوان انسان ساخت قابل شناسایی باشد، در این ماجرا دیده نمی‌شود؛ نه لوله دیده شده، نه سیم، نه ماسک تنفس، نه پیچ و نه هیچ دیگری که قابل شناسایی باشد. اگر این کار نازی‌ها بوده، آنها چطور توانسته بودند در آن زمان، چنین چیزی بسازند؛ در صورتی که ما امروز، یعنی 60 سال بعد از آن هنوز چنین وسیله‌هایی را نساخته‌ایم.»

    حال با در نظر گرفتن تمامی موارد، می‌بینیم که اصلا مهم نیست یک بشقاب پرنده در رازول سقوط کرده یا نه! کسانی که به وجود حیات هوشمند فرازمینی معتقد باشند، بر سر اعتفاد خود می‌مانند و شکاکانی هم که هیچ چیزی را تا در یک مجله علمی نبینند، باور نمی‌کنند، بر سر حرف‌های خود باقی می‌مانند.

    تام کری می‌گوید: «خیلی‌ها از ما می‌پرسند که آنها از کجا آمده‌اند؟ یا چگونه سفینه‌ای که بین کهکشان‌ها یا ستاره‌ها سفر می‌کرد، روی زمین سقوط می‌کند؟ جواب من این است: نمی‌دانم! ولی به‌هرحال این اتفاق افتاد.»

    فریدمن هم می‌گوید: «من نمی‌توانم به موضوعی هیجان انگیزتر از این فکر کنم و چیزی که به من انرژی می‌دهد، پاسخ مردم به تحقیقاتم است. بله، من هم در یوفولوژی منتقدانی دارم؛ ولی مساله این است که اگر ما چیزی می‌دانیم، مسؤولیت داریم که در موردش صحبت کنیم. من هم دارم همین کار را می‌کنم.»

    دیو تامس می‌گوید: «من فکر می‌کنم تنها چیزی که استنتن فریدمن‌ها و یوفولوژیست‌های دیگر را متقاعد می‌کند رازول آن چیزی نبود که فکر می‌کنند، نشستن یک یوفو روی چمن‌های کاخ سفید است؛ درحالی‌که سرنشین‌هایش از آن پایین می‌آیند و بعد از احوال‌پرسی می‌گویند، باور کنید رازول کار ما نبود!»

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    بشقاب پرنده یا هواپیماهای جنگی محرمانه؟

    عکسی از آنچه یک بشقاب پرنده قلمداد شده است. ناحیه پاسایک در ایالت نیوجرسی آمریکا، ۳۱ ژوییه ۱۹۵۲

    آیا اخیرا در آسمان بشقاب پرنده دیده اید؟ شماری از خلبانان بازنشسته ومقامات سازمان هوانوردی آمریکا، به تازگی در شهر واشینگتن گرد هم آمدند تابار دیگر به طور جدی این سوال را مورد توجه قرار دهند.

    این افراد معتقدند که برخورد با اشیاء پرنده ناشناس در آسمان به مسائلامنیتی کشور مربوط می شود و از این رو، باید برخورد با چنین اشیائی جدیانگاشته شود و مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد.

    بحث و گفت وگو پیرامون مسئله برخورد با اشیاء اسرارآمیزی نظیر بشقاب پرنده،که گه گاه بر فراز آسمان ها مشاهده  می شوند، و شاید حتی شاملبازدیدکنندگانی از دنیاهای دیگر نیز باشند، همچنان ادامه دارد.

    خبر برخورد با چنین اشیائی پیوسته توسط افراد مختلف در سراسر جهان گزارش میشود. کشاورزان در مزارع، خلبانان درحال پرواز و یا شهرنشینان سرگرم فعالیتهای روزمره خود، بارها و بارها چنین اشیائی را مشاهده کرده‌ند.

    اما جدیدترین خبر در این زمینه که توجه رسانه های بین المللی را به خود جلبکرده است، نه برخورد با بشقاب پرنده در آسمان، بلکه از سوی یک ساختماندولتی در شهر واشینگتن گزارش شده است.

    شماری از مقامات سازمان هوانوردی آمریکا و خلبانان پیشین نظامی و غیرنظامی، این هفته بیانیه ای را منتشرکردند که می گوید:«به علت مسائل مربوطبه امنیت ملی و راه های هوایی، تمامی دولت ها باید تلاش کنند تا هرگونه شیءناشناسی را که در محدوده مرزهای هوایی خود مشاهده می کنند شناسایی کنند.»

    این خلبانان سابق از دولت آمریکا می خواهند تا تایید کند همه پاسخ ها را دررابطه با اشیاء ناشناس نظیر بشقاب پرنده ندارد و همیشه برای برخورد بااشیاء متحرک در هوا جواب قانع کننده ای موجود نیست.

    آنها درجست و جوی بازگشایی کتاب موسوم به پروژه آبی متعلق به نیروی هواییآمریکا هستند، که حاوی حدود دوازده هزار مورد رویت اشیاء پرنده ناشناختهتوسط افراد گوناگون می شود. این پرونده در سال ۱۹۶۹ میلادی بسته شد.

    خلبان ایرانی و دیدار با یک شیء رنگارنگ

    پرویز جعفری یک خلبان پیشین نیروی هوایی ایران و از شرکت کنندگان در اجلاسواشینگتن بود. وی خاطره برخورد با یک شیء پرنده ناشناس برفراز آسمان تهراندر سال ۱۹۷۶ را مطرح کرد. آقای جعفری گفت در آن رویداد با شیء دارای نورهایرنگارنگ مواجه شد.

    عکسی دیگر از آنچه یک بشقاب پرنده قلمداد شده است. ناحیه پاسایک در ایالت نیوجرسی آمریکا، ۳۱ ژوییه ۱۹۵۲

    وی تلاش کرد شیء ناشناس را هدف قرار دهد، اما بلافاصله متوجه شد که سیستمدفاعی هواپیمایش از کار افتاده است. آقای جعفری می گوید در رابطه با اینسانحه هیچگاه توضیح بیشتری داده نشد.

    کرگ کوالت، ویراستار ارشد مجله معتبر آمریکایی هفته نامه هوانوردی وتکنولوژی فضایی تمایل ندارد نسبت به داستان هایی نظیر داستان آقای جفری باتمسخر و بی اعتمادی برخورد کند.

    موجوداتی از سیاراتی دیگر؟

    آقای کوالت می گوید:« افراد سرشناس و کاملا قابل اطمینانی وجود دارند که باچنین مواردی برخورد کرده اند. آنها اشیائی را مشاهده کرده اند که موفق بهشناسایی آن نبوده اند و از این رو آنها را در ذهن خود با نیروهای بیگانهفضایی تداعی کرده اند. البته من فکر نمی کنم که لزوما این طور باشد. منتردید ندارم که آنها چیزهایی دیده اند. اما موضوعی که با آن موافق نیستمبرخورد آنها با موجوات فضایی از کرات دیگر است.»

    شکاکین بسیاری هستند که این تجربه ها را به شرایط جوی مرتبط می دانند ومعتقدند که فعل و انفعالات میان ابرها و نور می تواند اشکالی را بسازد کهبه عنوان مثال به یک سفینه فضایی یا بشقاب پرنده شباهت پیدا می کند.

    درعین حال پدیده های طبیعی دیگری نظیر سنگ های آسمانی و ستاره های دنبالهدار نیز وجود دارند که می توانند با اشیاء ناشناس اشتباه گرفته شوند.

    همچنین عوامل روحی ـ روانی نظیر شرایط روحی افراد در موقعیتی که با اینگونه پدیده ها روبه رو می شوند، می تواند نقش مهمی را در تعبیر آنها از آنپدیده ها ایفاء کند.

    روانشناسان به برخورد افراد با اشکال هندسی نظیر اشکال مدور یا سه گوشاشاره می کنند و البته مسئله حیله و فریب را نیز نباید نادیده گرفت.

    بشقاب پرنده یا هواپیماهای جنگی محرمانه؟

    اما این مشاهدات، دست کم از یک نقطه نظر ممکن است صحیح باشند و آن هم  با برخورد با هواپیماهای جنگنده محرمانه است.

    به عنوان مثال، هواپیماهای جنگی "ستیلث " بخاطر بدنه بسیار صاف و شکل منحنیخود هیچ گونه تصویری از خود بر روی دستگاه های رادار به جای نمی گذارند. آنها از لحاظ ظاهری به راحتی می توانند به تلفیقی از اشیاء مثلث یا چهارگوشهندسی تعبیر شوند. بنابراین آن دسته از خلبانان آمریکایی که ادعا می کنندبا چنین اشیاء هندسی در آسمان برخورد کرده اند و از آن اشکال ردی بر رویصفحه رادارخود مشاهده نکرده اند، ممکن است به جای بشقاب پرنده، درواقع بایک هواپیمای ستیلث یا جت جنگی مخفی دیگری برخورد کرده باشند.

    آقای کووالت می افزاید:«مطمعنا هواپیماهای آمریکایی بسیار محرمانه، ازجملهبالن های هوایی بزرگ و سیاه رنگی وجود دارند که به آرامی حرکت می کنند. بهعقیده ما برخی از این مشاهدات، اگر در غرب صورت می گیرند، می تواند بهآزمایشات محرمانه ارتش مربوط باشند.»

    تشخیص شکل یک بالن در آسمان چندان دشوار نیست، اما هواپیماهای ستیلث فعلیآن چنان لغزنده هستند که تنها در زمانی که درهای مخزن سلاحشان گشوده می شودو سطح منعکس کننده موشک یا بمب بر روی آنها نمایان می شود به وسیله دستگاههای رادار فعال تشخیص داده می شوند.

    تا امروز فقط ایالات متحده آمریکا از هواپیماهای ستیلث نظیر جنگنده هایشکاری اف ۲۲ و بمب افکن های سپیریت بی ۲ برخورداربوده است، اما کشورهایدیگرنظیر روسیه، چین و هند نیز مشغول ساختن و توسعه هواپیماهای جنگنده باخصوصیاتی مشابه هواپیماهای ستیلث هستند، که آنها نیز در زمان خود ممکن استروایات جدیدی را به داستان های پایان ناپذیر رویت بشقاب پرنده اضافه کنند

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    موجودات فضایی به زمین آمده‌اند !؟

    اخیرا اشکال عجیبی در مزرعه‌های روسیه دیده شده است.

    داستان از سال 1357 آغاز شد. در آن سال شکل های دایره ای عجیبی، درگندمزاری در انگلستان پیدا شدند. به زودی شاید شد که بشقاب پرنده ای از این گندمزار به هوا برخاسته و جای آن به صورت دایره ای از گندم های له شدهباقی مانده است که ناشی از چرخ زدن بشقاب پرنده، در زمان بلند شدن است. اینشکل های عجیب و هنرمندانه به زودی در کشتزار های دیگر هم دیده شدند.

    اما همه این ماجرا، از یک شوخی در بعد از ظهر یک روز تابستانی، شروع شدهبود. سه دوست که مشغول صحبت درباره بشقاب های پرنده بودند، تصمیم گرفتندبرای تفریح دایره های بزرگی وسط گندمزار ها، بسازند و ببینند که چه اتفاقیمی افتد ! به این ترتیب سرگرمی شبانه دایره سازی با کار دو هنرمند دیگرعمومی شد. دایره های ساده ای که آنها می ساختند توجه دانشمندان سراسر جهانرا به خود جلب کرد. در این فاصله هنرمندان دیگری هم به آنها پیوستند و دراین کار از آنها پیشی گرفتند. این واکنش زنجیره ای ادامه یافت تا آنجا کهبه اسرار آمیزترین، پدیده فوق طبیعی قرن تبدیل شد و سالانه هزاران گردشگررا به گندمزار ها، می کشاند. این پدیده آنقدر جذاب بود که حتی سبب شد تا یکفیلم سینمائی درباره آن ساخته شود. پس از چند سال، هنرمند دیگری به نام " مت ریندلی " در انگلستان دوباره این شیطنت ها را از سر گرفت. او شک نداشتکه این دایره ها ساخته ی انسان است و قصد داشت، نشان دهد که ایجاد گندمدایره ها چقدر آسان است.

    او در یک شب به همراه دوستش وارد گندمزار شده بود و با استفاده از راه رفتنروی یک طناب، گندم ها را در دایره ای بزرگ، له کرده بود. دو روز بعدکشاورز آن کشتزار، به مقامات مسئول وجود این شکل عجیب را گزارش داد. ریدلیموفق شده بود که نخستین قربانی را فریب دهد. او کار خود را با روش هایبهتری ادامه داد. اما وقتی ریدلی با تالیف مقاله ای با نام " اطلاعات گمراهکننده دولتی " به کار خود اعتراف کرد، هیچ کس به او توجه نکرد و حتی او راجاسوس و کلاهبردار خواندند ! مطبوعات همچنان این دایره ها را فضایی میدانستند. آنها ادعا می کردند که ایجاد دایره ها با سر و صداهای غیر زمینیهمراه است ! و حتی کارشناسان می توانند دایره های اصلی را از تقلبی تشخیصدهند ؟! اکنون سالها از این ماجرا می گذرد اما هنوز افرادی وجود دارند کهمعتقد هستند که ایجاد گندم دایره ها کار موجودات فضایی بوده است. اخیراماجرای مشابهی در روسیه به وقوع پیوسته است. بار دیگر مسئله گندم دایره هاتوسط افراد خرافاتی و نا آشنا به علم مطرح شد. اینبار مردم روسیه، عواملدیگری مانند گرداب های پلاسمائی، میدان های عجیب نیرو و حتی شیطان را عاملایجاد گندم دایره های اخیر می دانند.گویا دوباره این شیطنت ها از سر گرفتهشده است.

     

     

     

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    ماموران دولتی یا چیزی عجیبتر؟!

    « مردان سیاه‌پوش» از دهه 1950 میلادی محبوبیت یافتند و کتاب‌های بسیاری درباره آنها به فروش رفت. پرفروش‌ترین این کتاب‌ها؛ «آنها خیلی چیزها درباره بشقاب پرنده‌ها می‌دانند» نوشته «گری بارکر» بود. در عصر حاضر نیز فیلم‌هایی در مورد این موجودات نیمه‌افسانه‌ای ساخته شده است.

    در طول چندین دهه، مردان سیاه ‌پوش شکل‌های ظاهری مختلفی یافتند ولی شباهت‌های بسیار بین آنها غیرقابل انکار بود. لباس‌های سراسر سیاه و تنگ، هیکل‌های رعب‌آور و اتومبیل‌های کادیلاک سیاه رنگ که آنها همیشه سوار بر آن می‌شوند، از جمله شباهت‌های مهم این افراد هستند. برخی گزارش‌ها آنها را طوری توصیف می‌کند که به طور ترس‌آوری بی‌شباهت به انسان هستند و حالات موجودات غیرزمینی را دارند. برخی فرضیه‌پردازان معتقدند تنها به این دلیل بسیاری از گزارش‌های مربوط به مردان سیاه‌پوش منتشر شده‌ که موجی از بی‌اعتقادی نسبت به این موضوع و کسانی که ادعا می‌کنند فضایی‌ها را دیده‌اند را گسترش دهند. ولی یک چیز قطعی است و آن اینکه؛ هدف آشکار این افراد، آن بوده که ردی از افرادی که با فضایی‌ها مواجهه داشته‌اند به دست آورند و بتوانند وضعیت و اخبار پیرامون این موضوع را تحت کنترل خود درآورند

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    یک سازمان اسرارآمیز

    احتمال دارد مردان سیاه‌پوش مرموز از ماموران «اداره تحقیق و پژوهش علمی» آمریکا باشند. این اداره که در دهه 1940 تاسیس شد در حقیقت یک برنامه دولتی فوق سری بود که رد پایی از ماموریت‌های ماموران آن در گوشه‌گوشه دنیا به چشم می‌خورد. برخورد آقای دال با فضایی‌ها و پس از آن با مردان سیاه‌پوش هم در سال 1947 رخ داد و این گزارش یکی از نخستین گزارش‌های مربوطه به این افراد می‌باشد. کار اصلی اداره تحقیق و پژوهش علمی آمریکا، تحقیق پیرامون انواع پدیده‌های عجیب و غیرعادی از جمله؛ مواجهه با فضایی‌ها و ارواح بوده است بنابراین بعید به نظر نمی‌رسد که مردان سیاه‌پوش ماموران مخفی این اداره باشند. با این وجود هنوز هم می‌توان تردید پیرامون هویت مردان سیاه‌پوش را نادیده گرفت زیرا این مردان و هویت وحتی حقیقت وجود آنها هنوز در پشت پرده‌ای از ابهام قرار دارد.‌پوش با بشقاب پرنده‌ها ارتباط دارند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده
    ارتباط با فضا

    در طول تاریخ، مردان سیاه ‌پوش همواره در ارتباط با فضا و آدم فضایی‌ها و بشقاب پرنده‌ها و موجودات فوق عادی بودند. دلیل این موضوع هم آشکار است زیرا بشقاب پرنده‌ها در هوا بوده‌اند و از فضا به زمین می‌آمده‌اند و احتمالا شاهدان زیادی هم داشته‌اند. بنابراین مردان سیاه‌پوش هم که به دنبال داستان‌هایی از رویت بشقاب پرنده‌ها و فضایی‌ها بودند، حتما از فضا آمده‌اند و همین موضوع به تنهایی آنها را ترسناک می‌ساخته است ولی تمام گزارش‌ها نشان می‌دهد که مردان سیاه‌پوش تنها به دنبال کنترل تجزیه و تحلیل و پژوهش و تحقیق پیرامون پدیده‌های ماوراءالطبیعه و غیرعادی بوده‌اند.

    از زمان نخستین گزارش ‌های مربوط به مردان سیاه‌پوش، افراد بسیاری درصدد کشف هویت واقعی و چگونگی ماموریت این ماموران سیاه‌پوش برآمده‌اند ولی تمام کسانی که به نوعی یا از طریق ارتباط کاری با آنها یا از طریق حضور در عملیات آنها، اطلاعاتی در مورد هویت آن مردان دارند، خوب می‌دانند که آنها به ابزاری مسلح هستند که سبب پیروزی همیشگی آنها در برابر افشا شدن می‌شود.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : سایه روشن ، بشقاب پرنده