تاریخ : 01 شهریور 1396
زمان : 18:15:00
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 531 بار
  • بازدید دیروز : 665 بار
  • بازدید ماه : 531 بار
  • بازدید کل : 561121 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .

    همانطور که همگان مشاهده کردند، تمام مطالب این بخش از سایتهای متعلق به مسیحیت و مسیحیان عزیز برگرفته شده و کوچکترین دخل و تصرفی در این مطالب داده نشده است. اما آوردن این مطالب به معنی تایید از طرف نویسنده وبلاگ نیست. بدیهی است بسیاری از این نگرش‌ها بعد از سالیان دراز از شروع مسیحیت شکل گرفته، ممکن است همراه با غرض‌ها، اشتباهات و یا تلاش در حفظ منافع قشری خاص باشد.

    اما با این همه، از آنجا که می‌دانید نگارنده سعی در قضاوت ندارد، مطالب بی کم و کاست‌آورده شد تا مأخذی برای رجوع و تحقیق باشد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان

    این دیدگاه که حمل پاره‌اى الفاظ در کتاب مقدس و نیایش ها بر خدا نشان دهنده وجود واقعى صفات خاصى در خدا است، براى یهودیانى که در کشورهاى اسلامى زندگى مى کردند و به زبان عربى سخن مى گفتند و مى خواندند، تازگى داشت. آنها مى دانستند که در میراث مکتوبشان از الفاظى که در سفر خروج (34:6 7) وصف خدا قرار گرفته اند، با عنوان صفات سیزده گانه خدا نام برده مى‌شود، که مى شد چنان استنباط کرد که هر مفهومى که به خدا نسبت داده مى‌شود یک ~میدا~ است. اما اصطلاح میدا که در لغت به معناى «میزان»، «چیزى که اندازه مى گیرد و مى سنجد»، است، معناى «قاعده» پیدا کرد: قاعده تفسیر، قاعده رفتار، و قاعده کردار; و نیز از این جا بود که به طور اشتقاقى بر تعیین چیزى به عنوان پاداش یا کیفر دلالت کرد. در کتاب مقدس عبرى فعل میدا در واقع به همان معناى اشتقاقى به کار رفته، چنان که مثلا در آیه «بنابراین جزاى اعمال آنها را اول به آغوششان خواهم رساند» (اشعیا 65:7) آمده است. بر این اساس، اسناد میدوت به خدا در ~تورات=تورات=10568~ نمى توانست موجب اعتقاد یهودیان به وجود صفات واقعى در خدا باشد; میدوت براى آنها تنها به معناى روش توصیف نحوه رفتار خدا با مخلوقاتش بود.

    آموزه تثلیث مسیحى برای یهودیان

    همچنین آموزه تثلیث مسیحى، که نویسندگان مسیحى و مسلمان آن را به زبان عربى مورد بحث کامل قرار مى دادند، براى یهودیان ساکن کشورهاى عرب زبان امر تازه و بى سابقه اى بود. یهودیان در آثار مکتوب خود تنها اشارات مبهمى به تثلیث مسیحى مى یافتند، مثلا عبارتى از پاره اى «بدعت گذاران» یافت مى شد که آنها در آن عبارت مدعى بودند که وجود سه واژه ال، الوهیم و یهوه براى خدا در ~یوشع~ (22:22) و مزامیر (50:1)، تلویحا حاکى از وجود سه خداست. آنها هرگاه این «بدعت گذاران» را با مسیحیان یکى مى گرفتند، آنچه درباره تثلیث مى دانستند این بود که تثلیث مبین اعتقاد به سه خدا است. مى توان حدس زد که اگر عالمان مسلمان با عالمان مسیحى ملاقات و با آنها در باب تثلیث مناظره مى کردند، و نیز تحت همان شرایط، عالمان یهودى با عالمان مسیحى ملاقات و در باب تثلیث بحث و مناظره مى کردند، چه اتفاقى مى افتاد. آیا پاره اى از آن یهودیان، همانند پاره اى از آن مسلمانان همراه با مسیحیان مى پذیرفتند که در خدا موجوداتى واقعى به نام «حیات» و «علم» یا «حیات» و «قدرت» یا «علم» و «قدرت»، وجود دارد، اما تأکید مى کردند که نباید این موجودات واقعى را خدا دانست؟ یا آیا همه آن یهودیان، نظیر برخى دیگر ازمسلمانان، وجود چنان موجودات واقعى را در خدا نفى مى کردند؟ پاسخ به این پرسش هاى فرضى به نوع عالمان یهودى که فرضا با عالمان مسیحى درباره تثلیث بحث مى کردند، بستگى دارد. اگر تعلیماتشان بر آثار کاملا بومى یهودى، یعنى کتاب مقدس و ~تلمود~ استوار بود، کما اینکه به احتمال قوى چنین است، مى توانستند اعتقاد به صفات واقعى را به شیوه مسلمانان سنتى توجیه کنند، و توجیه خود را بر این مبنا استوار سازند که صفات، گرچه ازلى و متمایز از خداست، اما خدا نیست; زیرا خواهیم دانست که در اشاره تلمود به مسئله تثلیث، مبنا و دلیل مخالفت با تثلیث، و همین طور مخالفت قرآن با تثلیث، صرفا این است که از اشخاص (اقنوم هاى) سه گانه به مثابه خدا سخن به میان آمده است.

    وحدت خدا در کتاب مقدس و در ادبیات تلمودى

    در کتاب مقدس یا در ادبیات تلمودى مطلبى یافت نمى‌شود که مستقیما و آشکارا بیان کند که منظور از وحدت خدا چیزى بیش از وحدت خارجى و عددى و نفى چندخدایى است. اما اگر آن عالمان یهودى که با عالمان مسیحى بحث مى کردند، در ادبیات یهودى یونانى مآب، به ویژه در آثار ~فیلون~ تعلیم دیده بودند که بعید است چنین باشد وجود موجودات واقعى قائم به خدا را انکار مى کردند، ولو این که هیچ یک از آن موجودات خدا نامیده نمى شد; زیرا در آثار فیلون، وحدت خدا عبارت است از وحدت درونى (ذاتى) و انکار هر نوع انقسام پذیرى یا ترکیب در ذات خداوند.اما چنان ملاقات و چنان بحث و گفتگویى هیچ گاه میان عالمان یهودى و عالمان مسیحى صورت نگرفت. یهودیان نخستین بار از آثار عربى مسلمانان مطالبى در باب مسئله صفات آموختند، و نیز نخستین بار از اشارات مذکور در آثار عربى مسلمانان در مورد تثلیث مسیحى، که احیانا با آثار عربى مسیحیان تکمیل مى شد، مطالبى پیرامون جنبه هاى نظرى مسئله تثلیث آموختند. همان طور که انتظار مى رفت، آنان از منکران صفات (معطله)پیروى کردند. براهینى که منکران صفات در مورد شباهت آموزه صفات واقعى با آموزه مسیحى تثلیث اقامه مى کردند، زمینه را براى مخالفت مفسران آیین یهود با آموزه صفات فراهم کرد. از این رو، آنان از همان ابتدا در مخالفت با واقعیت داشتن صفات، با ~معتزله~ همردیف شدند، و مانند معتزله آموزه واقعیت صفات را با آموزه تثلیث تشبیه کردند و همچون آنان در نفى واقعیت صفات بر این اصل تکیه داشتند که وحدانیت خدا نه تنها به معناى وحدت بیرونى یا عددى بلکه به معناى وحدت درونى یا بساطت مطلق است. این تلقى از وحدت درونى یا بساطت مطلق را یهودیان عرب زبان مستقیما از کتاب مقدس اخذ نکردند، زیرا وحدانیت خدا در کتاب مقدس تنها به معناى وحدت عددى است. تأکید معتزله بر وحدت درونى یا بساطت مطلق بود که یهودیان را بر آن داشت تا توحید مطرح در کتاب مقدس را به آن معنا تفسیر نمایند. با این حال، گرچه آنها به تأثیر از معتزله مستقیما به چنین تفسیرى از توحید در کتاب مقدس رسیدند، اساسا تابع اصلى بودند که ریشه در آیین یهود داشت. زیرا فیلون به مدد استدلال فلسفى، مفهوم توحید به معناى بساطت را به معناى بساطت مطلق که متضمن شناخت ناپذیرى و وصف ناپذیرى خدا و نفى صفات واقعى است به منزله ادامه اصل بى مانندى خدا، که در کتاب مقدس آمده، مطرح کرد.این تلقى جدیدى در فلسفه بود و در فلسفه یونانى پیش از او یافت نمى‌شود.اما همین که فیلون آن را مطرح و باب کرد، به فلسفه غیردینى یونان و به فلسفه مسیحى راه یافت و معتزله آن را از فلسفه مسیحى اخذ و اقتباس کردند.

    ادامه مطلب
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان
    در چه وقت و چگونه کتاب مقدس درست شد؟

    کلمة "بنیاد" برای کتابهایی استفاده می‌شود که با الهام روح خدا نوشته شده‌اند و جزئی از کتاب مقدس هستند. تعیین این بنیاد اول بوسیلة روحانیون و معلمان یهودی و بعدها بوسیلة مسیحیان اولیه بود. در نهایت، خدا بود که تصمیم گرفت چه کتابهایی در کتاب مقدس بیاید. یک کتاب از وقتی خدا نوشتن آنرا الهام می‌کرد جزئی از بنیان می شد. در واقع خدا پیروانش را متقاعد می‌کرد چه کتابهایی جزو کتاب مقدس باشند.

    در مقایسه با عهد جدید، اختلاف کمتری دربارة بنیاد عهد عتیق بود. یهودیان مومن انبیای خدا را تشخیص می دادند و نوشته های آنها را بعنوان الهام خدا قبول می‌کردند. در حالیکه بحث های غیر قابل انکاری هم دربارة بنیاد عهد عتیق تا 250 سال بعد از میلاد مسیح وجود داشت، اما دربارة بنیاد کتاب مقدس یهودیان تقریبا توافق جهانی بود. تنها موردی که تا به امروز باقی ماند بحث بربعضی نوشته های خارج از کتاب مقدس است (آپو کریفا). عدة زیادی از معلمان یهود آنها را مدارک خوب مذهبی و تاریخی می‌دانند، اما نه در سطح کتاب مقدس.

    در مورد عهد جدید، مراحل تشخیص و جمع آوری در قرن اول کلیسای مسیحی شروع شد. در همان اوایل، بعضی از کتب عهد جدید مشخص شدند. پولس نوشته های لوقا را هم اقتدار با عهد عتیق معرفی کرد (1 تیموتاووس 5: 18، خروج 25: 4 و لوقا 10: 7). پطرس نوشته های پولس را بعنوان کلام خدا اعلام کرد (2 پطرس 3: 15-16). بعضی از کتابهای عهد جدید در بین کلیساها می گشتند (کولسیان 4: 16، 1 تسالونیکیان 5: 27). رهبر مسیحیان در آن زمان حداقل به هشت کتاب عهد جدید اشاره کرد (95 سال بعد از میلاد مسیح). تئوفوروس یکی از اولین رهبران مسیحیت هفت کتاب عهد جدید را معرفی کرد (115 سال بعد از میلاد مسیح). پولیکارپ یکی از شاگردان یوحنای رسول، 15 کتاب را معرفی کرد (108 سال بعد از میلاد مسیح). بعدها، ایرِنائوس یکی دیگر از پدران کلیسای اولیه 21 کتاب را ذکر کرد (185 سال بعد از میلاد مسیح). هیپولیتوس 22 کتاب را مشخص کرد (170-235 سال بعد از میلاد مسیح). کتابهای عهد جدید که از همه بیشتر دربارة آنها بحث بود، عبرانیان، یعقوب، 2 پطرس، 2 یوحنا، و 3 یوحنا بودند.

    اولین "بنیاد" اصل موراتورین بود، که در سال 170 بعد از میلاد مسیح به انجام رسید. اصل موراتورین همة کتابهای عهد جدید بود بغیر از عبرانیان، یعقوب، و 3 یوحنا. در سال 363 بعد از میلاد مسیح مجتمع لاودکیه که مشتمل بر 30 رهبر بود اعلام کرد که فقط عهد عتیق (به همراه آپوکریفا) و 27 کتاب عهد جدید باید در کلیساها خوانده شوند. مجتمع هیپو که مجتمع کلیسای آفریقایی بود (در سال 393 بعد از میلاد مسیح) و مجتمع کارتِج (در سال 397 بعد از میلاد مسیح) هم همان 27 کتاب را بعنوان کلام خدا تایید کردند.

    این مجتمع ها اصول مشابهی را برای تعیین اینکه کدام کتابهای عهد جدید حقیقتا از الهام روح خدا هستند، دنبال می‌کردند: 1) آیا نویسندة آن از حواریون یا بسیار نزدیک به حواریون بود؟ 2) آیا کتاب از طرف عدة زیادی در بدن مسیح مورد قبول است؟ 3) آیا کتاب در هماهنگی با اصول ایمان و تعالیم اولیه هست؟ 4) آیا کتاب از استاندارد بالای اخلاقی و ارزشهای روحانی که نشاندهندة کار روح القدس است، بهره مند می‌باشد؟ دوباره، بسیار مهم است که بیاد داشته باشیم کلیسا "بنیاد" را تعیین نکرد. هیچ مجتمع کلیسای اولیه این تصمیم را نگرفت. تنها خدا بود که تعیین کرد چه کتابهایی در کتاب مقدس باشد. درواقع خدا تصمیم گرفت و آنرا به پیروانش القاء کرد. انسان در مراحل جمع آوری کتابهای کتاب مقدس دچار اشتباه می‌شود، اما خدا با قدرت خود و علی رغم سرسختیها و اهمال کاریهای انسان، باعث شد که کلیسای اولیه کتابهایی را که او الهام کرده بود بشناسند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان
    چرا باید کتاب مقدس را خوانده مطالعه کنیم؟

    ما باید کتاب مقدس را خوانده مطالعه کنیم چون کلام خداست. کتاب مقدس حقیقتا "نفس خداست" (2 تیموتاووس 3:16). بعبارت دیگر، کلام خدا به ماست. فلاسفه سوالات زیادی کرده‌اند که خدا آنها را در کتاب مقدس به ما جواب داده است. هدف از زندگی چیست؟ من از کجا آمدم؟ آیا زندگی بعد از مرگ وجود دارد؟ چطور به بهشت بروم؟ چرا دنیا پر از شرارت است؟ چرا من برای خوبی کردن با خود کَلَنجار می روم؟ بعلاوة این سوالات بزرگ، کتاب مقدس نصایح عملی در موارد زیر می‌دهد: من در یک همسر باید دنبال چه چیز بگردم؟ من چطور یک ازدواج موفق داشته باشم؟ من چطور می‌توانم یک دوست خوب باشم؟ من چطور می‌توانم پدر و مادر خوبی باشم؟ موفقیت چیست و من آنرا چطور بدست بیاورم؟ من چطور عوض شوم؟ در زندگی واقعا چه چیز مهم است؟ من چطور زندگی کنم که مجبور نشوم با پشیمانی به عقب نگاه کنم؟ من چطور موقعیتهای نا منصفانه و وقایع بد را حل و فصل کنم تا زندگی پیروزمندانه داشته باشم؟

    ما باید کتاب مقدس را خوانده و مطالعه نماییم، چون بدون عیب و کاملا قابل اعتماد است. کتاب مقدس در میان کتابهایی که "مقدس" خوانده شده‌اند منحصر بفرد است، چون فقط درس اخلاق نمی‌دهد و نمی‌گوید به من اعتماد کن، بلکه ما می‌توانیم صدها نبوتی را که با جزئیات آنها در کتاب مقدس است، وقایع تاریخی که در آن ذکر شده، و امور علمی که به آنها اشاره شده است به محک بگذاریم. کسانی که می‌گویند کتاب مقدس اشتباه دارد گوششان را به حقیقت بسته اند. روزی عیسی پرسید کدام آسان تر است، "گناهانت بخشیده شد یا بلند شو و رختخوابت را بردار و برو." بعد ثابت کرد که قدرت دارد گناهان را ببخشد (چیزی که ما نمی‌توانیم با چشممان ببینیم) او اینکار را با شفای مرد مفلوج انجام داد (چیزی که اطرافیان او می‌توانستند به چشم ببینند.). به همینگونه، به ما اطمینان داده شده است که کلام خدا دربارة مسائل روحانی که نادیدنیست حقیقت است، وقتیکه می بینیم آنچه که در آن دیدنیست مثل وقایع تاریخی، علمی، و نبوتی دقیق و حقیقت است.

    ما بایدکتاب مقدس را خوانده و مطالعه نماییم، چون خدا عوض نمی‌شود و طبیعت انسان هم عوض نمی‌شود، کتاب مقدس همانقدر به زندگی ما مربوط است که در زمان نوشته شدن آن به زندگی مردم آن زمان مربوط بود. در حالیکه تکنولوژی عوض می‌شود، طبیعت و خواسته های انسان عوض نمی‌شود. ما وقتی روند تاریخ کتاب مقدسی را می خوانیم، چه رابطة تک تک و چه بعنوان یک جمع، می بینیم "زیر آفتاب هیچ چیز تازه ای نیست" (جامعه 1: 9). و در حالیکه انسان بطور کلی همیشه دنبال محبت و ارضاء در جاهای اشتباه می‌گردد، خدا-خالق خوب و پر فیض ما-به ما می‌گوید که برای ما شادی ابدی می آورد. کلام مکشوف شدة او، کتاب مقدس، آنقدر مهم است که عیسی دربارة آن گفت، "انسان نه محض نان زیست می‌کند بلکه بهر کلمة که از دهان خدا صادر گردد" (متی 4: 4). بعبارت دیگر، اگر بخواهیم زندگی کاملی داشته باشیم، چنانکه خدا می خواهد، باید به کلام خدا گوش داده آنرا انجام دهیم.

    ما باید کتاب مقدس را خوانده و مطالعه کنیم، چون تعالیم غلط بسیار زیادی در دنیا وجود دارد. کتاب مقدس به ما محکی می‌دهد تا با آن بتوانیم بین حقیقت و اشتباه فرق بگذاریم. به ما می‌گوید که خدا کیست. داشتن تصور غلط از خدا مثل پرستیدن یک بت و یا پرستیدن خدای دروغین است یعنی ما چیزی را می پرستیم که او نیست. کتاب مقدس به ما می‌گوید که چطور حقیقتا می‌توان به بهشت رفت و این با اعمال خوب، با تعمید و یا با کارهای دیگری که ما انجام می دهیم نیست (یوحنا 14:6، افسسیان 2: 1-10، اشعیاء 53:6، رومیان 3: 10-18و 5: 8و 6: 23و 10: 9-13). در همین روند، کلام خدا به ما نشان می‌دهد چقدر خدا ما را دوست دارد (رومیان 5: 6-8، یوحنا 3: 16). و درک این مطلب ما را بسوی محبت او می کشاند (1 یوحنا 4: 19).

    کتاب مقدس ما را برای خدمت به خدا مجهز می‌کند (2 تیموتاووس 3: 17، افسسیان 6: 17، عبرانیان 4:12). به ما کمک می‌کند که چطور از گناهانمان و نتایج آنها نجات بیابیم (2 تیموتاووس 3:15). تمرکز روی کلام خدا و اطاعت از تعالیم آن در زندگی ما موفقیت می آورد (یوشع 1: 8، یعقوب 1: 25). کلام خدا به ما کمک می‌کند که گناه را در زندگیمان ببینیم و از آنها رهایی بیابیم (مزمور 32: 8، 119: 99، امثال سلیمان 1: 6 ). کتاب مقدس ما را از تلف کردن وقت و زندگیمان بر روی چیزهای ناپایدار باز می دارد (متی 7: 24-27).

    خواندن و مطالعة کتاب مقدس به ما کمک می‌کند تا در هر وسوسه ای ماورای آن طعمة جذاب در گناه یعنی آن قلاب دردناک را ببینیم تا از اشتباهات دیگران یاد بگیریم و خودمان آنها را تکرار نکنیم. تجربه معلم خوبیست، اما وقتی پای درس گرفتن از گناه می افتد، خیلی یاد گرفتن آن سخت است. خیلی بهتر است که از اشتباهات دیگران یاد بگیریم. در کتاب مقدس شخصیت های زیادی هستند که می‌توان از آنها یاد گرفت. خیلی از آنها در مراحل مختلف زندگیشان هم الگوی مثبت و هم الگوی منفی هستند. مثلا داوود وقتی جلیات را شکست داد، به ما یاد می‌دهد که خدا بزرگتر از همه چیزهایی است که از ما می خواهد با آنها مواجه شویم (1 سموئیل 17)، در حالیکه وقتی در مقابل گناه با بتشیبع شکست خورد و با او زنا کرد نشان می‌دهد که نتیجة یک لحضه لذت گناه چقدر طولانی و وحشتناک است (2 سموئیل 11).

    کتاب مقدس کتابیست که نباید فقط آنرا خواند، بلکه کتابیست برای یادگیری تا آنرا بکار ببریم. وگرنه، مثل این است که غذا را در دهان گذاشته بدون اینکه آنرا بجویم، تف کرده بیرون بدهیم- در اینصورت هیچ مادة غذایی به بدن ما نمی رسد. کتاب مقدس کلام خداست. به همین منوال مثل قوانین طبیعت محکم و استوار است. ما می‌توانیم آنرا ندیده بگیریم، اما به ضرر خود کار می کنیم، مثل اینکه قوانین جاذبة زمین را ندیده بگیریم. هر چقدر بگوییم هنوز هم نمی‌توانیم به اندازه کافی اهمیت کتاب مقدس را در زندگیمان تاکید کنیم. یادگیری کتاب مقدس را می‌توان با استخراج طلا مقایسه کرد. اگر ما کمی سعی کنیم و فقط در جویبارها شنها را غربال کنیم، فقط کمی خاک طلا بدست می آوریم. اما وقتی سعی بیشتر نماییم و عمیق تر حفاری کنیم، برای آن زحمتی که کشیدیم طلای بیشتری بدست می آوریم.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان
    اینکه کتاب مقدس الهام روح خداست یعنی چه؟

    وقتی مردم دربارة کتاب مقدس می‌گویند که الهام روح خداست، آنها به این اشاره می‌کنند که خدا نویسندگان کتاب مقدس را با روح خود تحت تاثیر قرار داد بطوری که آنچه آنها نوشتند دقیقا کلام خدا بود. در متن کتاب مقدس، کلمة "الهام" یعنی "خدا دمید." الهام یعنی کتاب مقدس واقعا کلام خداست و این مطلب کتاب مقدس را در میان بقیة کتابها منحصر بفرد می سازد.

    در حالیکه دیدهای مختلفی دربارة میزان دخالت روح خدا در نوشته های کتاب مقدس وجود دارد، اما شکی نیست که کتاب مقدس خودش ادعا می‌کند که هر لغت آن از طرف خداست (1 قرنتیان 2: 12-13، 2 تیموتاووس 3: 16-17). این دید از کتاب مقدس اغلب به الهام "وِربال پِلِناری" یا الهام لغت به لغت تمام کتاب مقدس معروف است که معنی آن این است که روح القدس کلام خود را با دقت کامل و به زبان اولیة آن زمان به پیروانش بطور مافوق طبیعی القاء کرد در حالیکه عقل، شخصیت، احساسات، سبک نوشتن و سایر عوامل در بیان مطلب دست نخورده ماندند. و معنی آن این است که الهام در هر کلمة آن بوده است نه فقط مفهوم یا ایدة آن و اینکه الهام مربوط به تمام قسمتهای کتاب مقدس است. بعضی از مردم عقیده دارند که فقط قسمتهایی از کتاب مقدس الهام خداست و یا ایدة قسمتهایی از آن که در مورد مسائل مذهبیست الهام اوست، اما این عقاید مطابق با ادعای کتاب مقدس در مورد خودش نیستند. اساسی ترین خصوصیت کلام خدا الهام تمامی و لغت به لغت آن است.

    اینکه چقدر از کلام خدا از الهام روح اوست در 2 تیموتاووس 3: 16 بیان شده است "تمامی کتب از الهام خدا است و بجهه تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است. تا مرد خدا کامل و بجهه هر عمل نیکو آراسته بشود." این آیه به ما می‌گوید که خدا همة کتاب مقدس را الهام کرد و برای ما مفید است. نه فقط قسمتهایی که در رابطه با اصول مذهبیست الهام روح خداست، بلکه هر کلمة آن از پیدایش تا مکاشفه. چون کتاب مقدس از روح خدا الهام شده است، پس اقتدار دارد که اصول ایمان را تثبیت کرده، برای تعلیم انسان در مورد داشتن رابطة صحیح با خدا کافیست. کتاب مقدس ادعا می‌کند که نتنها الهام روح خداست، بلکه قدرت مافوق طبیعی دارد که ما را عوض کند و "کامل" بسازد. چه چیزی بیشتر از این می خواهیم؟

    آیة دیگری که در مورد الهام روح خدا در کتاب مقدس است 2 پطرس 1: 21 است. این آیه به ما کمک می‌کند درک کنیم که خدا از انسانها، شخصیت های منحصر بفرد آنها و سبک نگارش آنها استفاده کرد، خدا خودش هر لغتی را که می نوشتند الهام کرد. عیسی خودش الهام کامل و لغت به لغت کتاب مقدس را تایید کرد وقتی گفت، "گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم. زیرا هر آینه به شما می گویم تا آسمان و زمین زایل نشود همزة یا نقطة از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود." (متی 5: 17-18). در این آیات، عیسی به دقیق بودن کتاب مقدس و جزئیات آن تا حد نقطه و همزه تاکید می‌کند، چون کلام خداست.

    چون کتاب مقدس کلام الهام شدة خداست، ما می‌توانیم این نتیجه را بگیریم که اقتدار دارد و بدون عیب است. دید صحیح از خدا ما را به دید صحیح از کلام می رساند. چون خدا قادر مطلق و دانا و کامل است، کلام او هم همین خصوصیات را دارد. آیاتی که الهام خدا بودن کتاب مقدس را تایید می‌کنند، بی عیبی و اقتدار آن را هم تثبیت می‌کنند بدون شک کتاب مقدس آنچه که ادعا میکند هست، یعنی کلام مقتدر و غیر قابل انکار خدا به انسان.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان
    راه صحیح مطالعة کتاب مقدس چیست؟

    درک معنی کلام خدا یکی از مهمترین کارهاییست که یک ایماندار در زندگیش بعهده دارد. خدا به ما نمی‌گوید که ما فقط باید کلام را بخوانیم. ما باید آنرا یاد بگیریم و آنرا درست بکار ببریم (2 تیموتاووس 2: 15). مطالعه و یادگیری کلام خدا کاری سخت است. اگر آن را سر سری و با یک نظر بخوانیم، گاهی نتایج بسیار اشتباهی به ما می‌دهد. بنابراین، خیلی حیاتیست که چند اصل را در نظر بگیریم تا معنی درست کلام را درک کنیم.

    اول، شاگرد کتاب مقدس باید دعا کند و از روح القدس بخواهد که درک کلام به او بدهد، چون این یکی از کارهای اوست. "ولیکن چون او یعنی روح راستی آید شما را بجمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی‌کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده بشما خبر خواهد داد" (یوحنا 16: 13). همانطور که روح القدس شاگردان را هدایت کرد تا عهد جدید را بنویسند، همانطور هم ما را در درک آنها کمک می‌کند. بیاد داشته باشید، کتاب مقدس کتاب خداست، و ما باید از او معنی آنرا بپرسیم. اگر شما یک مسیحی هستید، نویسندة کلام خدا – روح القدس – در شما ساکن است و می خواهد که شما آنچه او نوشته درک کنید.

    دوم، ما نباید یک قسمت از کلام را برداریم و خارج از متن و مفهوم آیات قبل و بعد از آن، سعی کنیم آنرا معنی نماییم. در حالیکه همة کلام خدا از اوست (2 تیموتاووس 3: 16، 2 پطرس 1: 21)، خدا از شاگردان استفاده کرد که آنها را بنویسند. این مردان متنی در فکرشان بوده، هدفی برای نوشتن و موضوع خاصی داشتند که باید در مورد آن می نوشتند. ما باید تاریخچة هر کتاب کتاب مقدس را یاد بگیریم و ببینیم چه کسی آنرا نوشته، خطاب به چه کسانی نوشته شده، چه وقت نوشته شده، و چرا نوشته شده است. درضمن باید بگذاریم نوشته خودش با ما صحبت کند. گاهی اوقات مردم آنچه خود از معنی کلمات درک می‌کنند به آن نوشته ها نسبت می دهند تا آن تفسیری را که می خواهند بدست بیاورند.

    سوم، ما نباید در مطالعة کتاب مقدس سعی کنیم بتنهایی آنرا تفسیر کنیم. این غرور است که ما فکر کنیم دسترنج دیگران که یک عمر در مطالعة کتاب مقدس گذرانیده اند، درک و اطلاعاتی به ما نمی‌دهد. بعضی از مردم، به اشتباه، به کتاب مقدس اینطور نگاه می‌کنند که می‌توانند تنها به روح القدس تکیه کرده تمام حقایق مخفی کلام را کشف کنند. مسیح، با دادن روح القدس، عطایای روح را هم به بدن مسیح داد. یکی از این عطایا عطای تعلیم است (افسسیان 4: 11-12، 1 قرنتیان 28:12). این معلمها را خداوند داده تا به ما کمک کنند تا کلام خدا را درست بفهمیم و اطاعت کنیم. همیشه حکمت در این است که کلام خدا را با ایمانداران دیگر مطالعه کنیم، و به همدیگر کمک کنیم که حقایق کلام خدا را در زندگیهایمان بکار ببریم.

    بنابراین، خلاصه، راه درست مطالعة کلام چیست؟ اول، در دعا و فروتنی، باید برای درک کلام به روح القدس تکیه کنیم. دوم، باید همیشه کلام را در متن آن تفسیر کنیم و بدانیم که کتاب مقدس خودش خودش را توضیح می‌دهد. سوم، باید به زحمات مسیحیان دیگر چه در گذشته و چه حال که می خواسته اند کتاب مقدس را بطور صحیح مطالعه کنند، احترام بگذاریم. بیاد داشته باشید، خدا نویسندة کتاب مقدس است و او می خواهد ما آنرا بفهمیم.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان
    آیا کتاب مقدس مربوط به زمان حاضر می‌شود؟

    جواب: عبرانیان 4: 12 می‌گوید، "زیرا کلام خدا زنده و مقتدر و برنده تر است از هر شمشیر دو دم و فرو رونده تا جدا کند نفس و روح و مفاصل و مغز را و ممیز افکار و نیتهای قلب است." در حالیکه کتاب مقدس در حدود 1900 سال پیش کامل شد، صحت و ارتباط آن با زمان حاضر دست نخورده باقی مانده است. کتاب مقدس تنها منبع صحیح از مکاشفة خدا دربارة خود و نقشه اش برای انسان است که به ما داده.

    کتاب مقدس شامل اطلاعات بسیار زیادی دربارة دنیای طبیعی است که بوسیلة دانشمندان و تحقیقات آنها تایید شده است. بعضی از این قسمتها شامل لاویان 17: 11، جامعه 1: 6-7، ایوب 36: 27-29، مزمور 102: 25-27 و کولسیان 1: 16-17 می باشند. همچنانکه داستان نقشة نجات خداوند برای انسان باز و بیان می‌شود، داستان شخصیتهای مختلف زیادی بطور واضح و دقیق توضیح داده می‌شود. در این نوشته ها، کتاب مقدس اطلاعات زیادی دربارة رفتار انسان و تمایلات او می‌دهد. تجربة هر روزة ما نشان می‌دهد که این اطلاعات دربارة شرایط انسان دقیقتر و وسیعتر از کتابهای روانشناسی می‌باشد. خیلی از حقایق تاریخی که در کتاب مقدس ثبت شده‌اند بوسیلة منابع خارج از کتاب مقدس تایید شده‌اند. تحقیقات تاریخی اغلب تشابه بسیار زیادی بین نوشته های کتاب مقدس و نوشته های خارج از کتاب مقدس دربارة همان وقایع را نشان می دهند.

    بهر حال، کتاب مقدس یک کتاب تاریخی، یا یک کتاب روانشناسی، و یا یک مجلة علمی نیست. کتاب مقدس توضیحی است که خدا دربارة اینکه او کیست و چه خواسته و نقشه ای برای انسانها دارد، به ما داده است. مهمترین قسمت این مکاشفه داستان جدایی ما از خدا بوسیلة گناه است و اینکه او ترمیم رابطه اش با ما را بوسیلة قربانی کردن پسرش عیسی مسیح بر صلیب مهیا کرد. نیاز ما برای نجات و خواست خدا برای برقراری رابطه با ما تغییر نمی‌کند

    کتاب مقدس محتوی اطلاعات زیاد، دقیق و مطابق زمان ماست. مهمترین پیغام کتاب مقدس-نجات و آزادی از گناه- بصورت جهانی و تا ابد مربوط به نسل انسان است. کلام خدا هیچوقت از مد نمی افتد، و بهتر هم نمی‌شود. فرهنگ ها عوض می‌شوند، قوانین عوض می‌شوند، نسلها می آیند و می‌روند، اما کلام خدا به همان اندازه که مربوط به زمان نوشته شدن آن بود، مربوط به زمان حال هم هست. تمام کلام خدا الزاما به همان شکل آن زمان مربوط به زمان حال نیست، اما در همة کلام خدا حقایقی هست که می‌توانیم و باید امروزه در زندگیمان بکار ببریم.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان

    اگر ما کتاب مقدس را بدون غرض بخوانیم، بدون اینکه بخواهیم دنبال اشتباه در آن بگردیم، میبینیم که کتابی جامع، هماهنگ و تا حدی درک آن آسان می‌باشد. بله، قسمتهای مشکلی هم در آن وجود دارد. بله، آیاتی هم هستند که بنظر مغایر هم می آیند. ما باید بیاد داشته باشیم که کتاب مقدس بوسیلة 40 نویسندة مختلف در مدت 1500 سال نوشته شده است. هر نویسنده با روشی خاص، از دیدی متفاوت، برای خوانندگانی متفاوت، و به منظوری متفاوت نوشته است. بنابراین باید اختلافات کوچکی را انتظار داشت. بهر حال، اختلاف الزاما ضد و نقیض بودن نیست. و این کاملا اشتباه است اگر فکر کنیم راهی نیست که همة آن آیات در هماهنگی معنی بدهند. حتی اگر الان برای آن جوابی نداشته باشیم، معنی آن این نیست که جوابی وجود ندارد. خیلی ها به اصطلاح اشتباهاتی در کتاب مقدس در رابطه با تاریخ و یا جغرافیا پیدا کردند که بعدها وقتی شواهد باستان شناسی بیشتری پیدا شد، معلوم گردید که کتاب مقدس درست بوده است.

    ما معمولا سوالاتی مثل این دریافت می کنیم که "توضیح بدهید این آیه ها چطور می‌توانند ضد و نقیض نباشند!" یا "ببینید این یک اشتباه در کتاب مقدس است!" باید اعتراف کرد که جواب به بعضی از چیزهایی که مردم می‌پرسند مشکل است. بهر حال، ما به این نکته اعتقاد داریم که جواب درست و عاقلانه و اساسی برای هر یک ازاین به اصطلاح ضد و نقیض ها و اشتباهات وجود دارد. کتابها و وب سایتهایی موجودند که در آنها لیست "همة اشتباهات کتاب مقدس" نوشته شده است. بیشتر مردم سوالات خود را از این مراجع بدست می آورند و خودشان این به اصطلاح اشتباهات را پیدا نمی‌کنند. همچنین کتاب و وب سایتهایی در دسترس هستند که تک تک این به اصطلاح اشتباهات را رد می‌کنند. متاسفانه بیشتر مردمی که به کتاب مقدس حمله می‌کنند، واقعا دنبال جواب نیستند. خیلی از کسانی که به کتاب مقدس حمله می‌کنند، حتی جواب را می‌دانند، اما کماکان به حملات سطحی و قدیمی خود ادامه می دهند.

    پس وقتی کسی از ما دربارة اشتباهات کتاب مقدس می پرسد، چه باید بکنیم؟ 1) با دعا کلام خدا را مطالعه کنیم و ببینیم آیا راه حل ساده ای هست. 2) با استفاده از تفاسیر درست کتاب مقدس، کتابهای در مورد دفاع از کتاب مقدس، و وب سایتهای تحقیقاتی دربارة کتاب مقدس، دربارة آنها تحقیق کنیم. 3) از شبانان و رهبران کلیسایمان بپرسیم و ببینیم آیا آنها راه حلی دارند. 4) اگر بعد از طی قدم های 1،2، و 3 هنوز جواب واضحی نداریم، فقط باید به خدا اعتماد کنیم که کلام او حقیقت می‌باشد و جوابی وجود دارد که هنوز کشف نشده است. (2 تیموتاوس 2: 15، 3: 16-17)

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان
    آیا حقیقتاً کتاب مقدس کلام خداست؟

    پاسخ ما به این پرسش بیانگر طرز نگرش ما به کتاب مقدس، اهمیت آن در زندگی شخصی ما، و در نهایت اثر جاودانی آن در زندگیمان می‌باشد. اگر کتاب مقدس واقعاً کلام خداست، بنابراین بایستی به آن اهمیت بدهیم، از اصول آن پیروی نمائیم، و نهایتاً به آن اعتماد کنیم. اگر کتاب مقدس کلام واقعی خداست، هر گونه بی اهمیتی نسبت به آن، بی اهمیتی نسبت به خداست.

    این واقعیت که خدا کتاب مقدس را در اختیار ما گذارده است، در واقع نشانگر محبت و توجهی است که او نسبت به ما دارد. مفهوم سادۀ "مکاشفه" این است که خدا آنچه را که هست و طریقی را که بتوان با او رابطه داشت برای ما مکشوف کرده است. ما به هیچ وجه نمی‌توانستیم این حقایق را بدانیم اگر خود خدا آنها را در کتاب مقدس برای ما آشکار نکرده بود. هر چند این مکاشفه بصورت تدریجی و در طول 1500 سال به کمال رسید، ولی دربرگیرندۀ تمام حقایقی است که انسان نیاز دارد بداند تا نجات یابد. اگر کتاب مقدس کلام واقعی خداست، بنابراین در ارتباط با ایمان، زندگی مسیحی، و اخلاقیات والاترین و مقتدرترین مأخذ ما می‌باشد.

    پرسشی که ما باید از خود بپرسیم این است که "چگونه میتوان اطمینان حاصل نمود که کتاب مقدس کلام حقیقی خداست؛ و نه صرفاً یک کتاب خوب؟ کتاب مقدس چه خصوصیات منحصر به فردی دارد که آن را برتر از سایر کتب می سازد؟" اگر بخواهیم صِحّت ادعای کتاب مقدس را مبنی بر اینکه الهام الهی است و برای داشتن ایمان و رشد در زندگی مسیحی دارای اقتدار نهائی است مورد آزمایش قرار دهیم، لازم است بطور جدی به این سؤالات پاسخ دهیم.

    نمی‌توان انکار کرد که کتاب مقدس مدعی این حقیقت است که کلام خداست. این مطلب به وضوح در دوم تیموتاؤس 15:3-17 آمده است: "و اینکه از طفولیت کتب مقدسه را دانسته ای؛ که می‌تواند تو را حکمت آموزد برای نجات بوسیلۀ ایمانی که بر مسیح عیسی است. تمامی کتب از الهام خداست و بجهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است تا مرد خدا کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته شود."

    ادامه مطلب
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان
    هدف کلیسا چیست؟

    اعمال رسولان 2:42 را می‌توان عبارتی دانست برای بیان هدف کلیسا:"در تعلیم رسولان و مشارکت ایشان و شکستن نان و دعاها مواظبت می نمودند." بر اساس این آیه، هدف/ فعالیتهای کلیسا باید 1) تعلیم اصول کتاب مقدس، 2) تامین محلی برای مشارکت ایمانداران، 3) انجام عشاء ربانی، و 4) دعا باشد.

    کلیسا باید اصول کتاب مقدس را تعلیم بدهد تا ما بتوانیم در ایمانمان ریشه کنیم. افسسیان 4: 14 به ما می‌گوید، "تا بعد از این اطفال متموج و رانده شده از باد هر تعلیم نباشیم از دغل بازی مردمان در حیله اندیشی برای مکرهای گمراهی." کلیسا باید محلی باشد برای مشارکت، جایی که مسیحیان به همدیگر تعهد دارند و همدیگر را احترام می‌کنند (رومیان 12: 10)، همدیگر را راهنمایی می‌کنند (رومیان 15: 14)، مهربان و دلسوز یکدیگر هستند (افسسیان 4: 32)، همدیگر را تشویق می‌کنند (1 تسالونیکیان 5: 11)، و از همه مهمتر، یکدیگر را دوست دارند (1 یوحنا 3: 11).

    کلیسا باید جایی باشد که ایمانداران عشاء ربانی را دریافت کنند، مرگ و ریختن خون او را بجای ما بیاد بیاورند (1 قرنتیان 11: 23-26). مفهوم "شکستن نان" (اعمال 2: 42) ایدة با هم غذا خوردن را هم می‌دهد. این مثال دیگریست از تشویق به مشارکت. و بالاخره هدف کلیسا بر اساس اعمال رسولان 2: 42 دعاست. کلیسا جایی است که دعا را تشویق می‌کند، دعا کردن را تعلیم می‌دهد، و دعا کردن مرتبا انجام می‌شود. فیلیپیان 4: 6-7 ما را تشویق می‌کند، "برای هیچ چیز اندیشه مکنید بلکه در هر چیز با صلوه و دعا با شکرگزاری مسئولات خود را به خدا عرض کنید. و سلامتی خدا که فوق از تمامی عقل است دلها و ذهنهای شما را در مسیح نگاه خواهد داشت."

    وظیفة دیگری که به کلیسا داده شده است، بشارت دادن به خبر خوش نجات از طریق عیسی مسیح است (متی 28: 18-20، اعمال رسولان 1: 8). کلیسا خوانده شده است تا در رساندن خبر خوش از طریق کلام و اعمال وفادار باشد. کلیسا باید در جامعه یک " فانوس دریایی" باشد، که خداوند و نجات دهندة ما عیسی مسیح را نشان بدهد. کلیسا هم انجیل را انتشار می‌دهد و هم اعضا را آماده می‌کند که خبر خوش را به مردم برسانند (1 پطرس 3: 15).

    هدف نهایی کلیسا در کتاب یعقوب 1: 27 بیان شده است "پرستش صاف و بیعیب نزد خدا و پدر این است که یتیمان و بیوه زنان را در معصیت ایشان تفقد کنند و خود را از آلایش دنیا نگاه دارند." کلیسا برای خدمت به نیازمندان است. این فقط شامل رسانیدن خبر خوش نجات نیست، بلکه تامین احتیاجات جسمانی لازم و مناسب نیز هست (غذا، لباس، خانه). کلیسا همچنین برای مسلح کردن ایمانداران در مسیح با سلاح هایی است که لازم دارند تا بر گناه تسلط بیابند و از آلودگی دنیا آزاد شوند. این بوسیلة تعالیم کتاب مقدسی و مشارکت مسیحیان انجام می‌شود.

    بنابراین، هدف کلیسا چیست؟ پولس رسول تصویری به ایمانداران قرنتس می‌دهد. کلیسا دستهای خدا، دهان، و پاهای خدا در این دنیاست- یعنی بدن مسیح (1 قرنتیان 12: 12-27). ما باید کارهایی را انجام دهیم که اگر عیسی مسیح اینجا در جسم روی زمین بود انجام می داد. کلیسا باید "مسیحی"، "شبیه مسیح"، و پیرو مسیح باشد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان
    کلیسا چیست؟

    خیلی از مردم امروزه کلیسا را یک ساختمان می‌دانند. این معنی کتاب مقدسی کلیسا نیست. لغت "کلیسا" از لغت یونانی اِکلِزیا گرفته شده است که معنی آن " اجتماع" یا "مجزا شدگان" است. ریشة معنی "کلیسا" از ساختمان نیست، بلکه از مردم است. عجیب است که وقتی از مردم می پرسید به چه کلیسایی می‌روند، معمولا یک ساختمان را معرفی می‌کنند. رومیان 16: 5 می‌گوید: "کلیسا را که در خانة ایشان است.........سلام برسانید." پولس رسول به کلیسایی اشاره می‌کند که در خانة آنهاست – نه به ساختمان کلیسا، بلکه به بدن ایمانداران.

    کلیسا بدن مسیح است، که سر آن خود اوست. افسسیان 1: 22-23 می‌گوید، " و خدا همه چیز را زیر پاهای او نهاد و او را سر همه چیز به کلیسا داد که بدن اوست یعنی پری او که همه را در همه پر می سازد." از روز پنطی کاست تا روزی که مسیح برگردد بدن مسیح از ایمانداران به عیسی مسیح تشکیل می‌شود (اعمال باب 2). بدن مسیح از دو دید تشکیل شده است:

    1) کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده است که با عیسی مسیح رابطة شخصی دارند. " زیرا که جمیع ما بیکروح در یک بدن تعمید یافتیم خواه یهود خواه یونانی خواه غلام خواه آزاد و همه از یک روح نوشانیده شدیم" (1 قرنتیان 12: 13). این آیه می‌گوید هر کس که ایماندار است قسمتی از بدن مسیح است و روح مسیح را بعنوان شاهد دارد. کلیسای جهانی خدا همة کسانی هستند که نجات را از طریق ایمان به عیسی مسیح دریافت کرده‌اند.

    2) کلیسای محلی در غلاطیان 1: 1-2 آمده است که "پولس رسول....و همة برادرانیکه با من می باشند، به کلیساهای غلاطیه". اینجا می بینیم که در منطقة غلاطیه کلیساهای زیادی بودند – یعنی آنچه ما آنرا کلیسای محلی می نامیم. کلیسای تعمیدی (باپتیست)، کلیسای لوتِرَن، کلیسای کاتولیک، و غیره، کلیسای جهانی نیست، بلکه کلیسای محلی، و یک قسمت از بدن ایمانداران است. کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده که متعلق به مسیح هستند و برای نجات به او اعتماد کرده‌اند. این اعضای کلیسای جهانی باید در کلیساهای محلی مشارکت داشته باشند و بنا شوند.

     

    خلاصه، کلیسا یک ساختمان و یا یک فرقه نیست. براساس کتاب مقدس، کلیسا بدن مسیح است – همة کسانی که ایمانشان را برای نجات روی عیسی مسیح گذاشته اند (یوحنا 3: 16، 1 قرنتیان 12: 13). کلیساهای محلی اجتماع اعضای کلیسای جهانی هستند. کلیسای محلی جایی است که اعضای کلیسای جهانی کاملا می‌توانند اصول اول قرنتیان باب 12 را پیاده کنند که تشویق، تعلیم، و بنای یکدیگر در شناخت فیض خداوند عیسی مسیح است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان

    سلطنت هزار ساله عنوانی است برای هزار سال سلطنت عیسی مسیح بر روی زمین. بعضی هزار سال را سمبلیک حساب می‌کنند. بعضی می‌گویند هزار سال یعنی "زمان دراز" و نه حقیقتا هزار سال سلطنت عیسی مسیح بر روی زمین. اما اگر خدا می خواست بگوید "زمان دراز"، اینرا براحتی می گفت بدون اینکه مرتب مدت زمان دقیقی را بیان کند.

    کتاب مقدس به ما می‌گوید که وقتی عیسی مسیح به زمین برگردد، سلطنتش را بعنوان یک پادشاه در اورشلیم برقرار می‌کند، و بر تخت داوود می نشیند (لوقا 1:32-33). عهدهای بدون شرط او این را ایجاب می‌کنند که عیسی مسیح در جسم و عینا برگردد و پادشاهیش را برقرار کند. عهد ابراهیمی به قوم اسرائیل وعدة یک سرزمین، یک نسل، یک حاکم و یک برکت روحانی را داد (پیدایش 12: 1-3). عهد فلسطینی به اسرائیل وعدة بازسازی و مالکیت سرزمین را داد (تثنیه 30: 1-10). عهد داوودی به قوم اسرائیل وعدة بخششی را داد که قوم بتوانند مبارک باشند (ارمیا 31: 31-34).

    در بازگشت ثانوی، این عهد ها تکمیل می‌شوند و اسرائیل بعنوان یک ملت جمع شده (متی 24: 31)، بسوی خدا بازگشت می‌کند (زکریا 12: 10-14)، و بازسازی شده تحت حکومت مسیح یعنی عیسی مسیح قرار می‌گیرد. کتاب مقدس از شرایطی در سلطنت هزار ساله صحبت می‌کند که از نظر جسمانی و روحانی محیطی بی عیب و کامل است. زمانی خواهد بود پر از صلح (میکا 4: 2-4، اشعیا 32: 17-18)، شادی (اشعیا 61: 7 و 10)، راحتی (اشعیا 40: 1-2)، و فقر و بیماری نیست (عآموس 9: 13-15، یوئیل 2: 28-29). کتاب مقدس همچنین می‌گوید که فقط ایمانداران به سلطنت هزار ساله وارد می‌شوند. به همین دلیل، زمانی خواهد بود پر از عدالت کامل (متی 25: 37، مزمور 24: 3-4)، اطاعت (ارمیا 31: 33)، قدوسیت (اشعیا 35: 8)، راستی (اشعیا 65: 16)، و پری روح القدس (یوئیل 2: 28-29). مسیح بعنوان پادشاه حکومت می‌کند (اشعیا 9: 3-7، 11: 1-10)، و تخت و خیمة داوود را استوار می سازد (ارمیا 33: 15-21، عاموس 9: 11). سروران و نجبا حکومت خواهند کرد (اشعیا 32: 1، متی 19: 28)، و اورشلیم مرکز سیاسی دنیا خواهد بود (زکریا 8: 3).

    مکاشفه 20: 2-7 دورة زمانی مشخص سلطنت هزار ساله را بیان می‌کند. حتی بدون این آیات، نکات بیشماری به سلطنت مسیح بر روی زمین اشاره می‌کنند. انجام بسیاری از عهد ها و وعده های خداوند بر روی سلطنت عینی او در آینده و در جسم است. دلیل محکمی برای رد تفسیر عینی سلطنت هزار ساله و مدت آن وجود ندارد.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، مسیحیت از زبان مسیحیان