تاریخ : 29 مرداد 1396
زمان : 14:21:24
نظر سنجی
  • جای خالی چه مطلب خاصی را در این وبلاگ احساس می کنید؟

مطالب عادی و روزمره
مطالب بسیار بغرنج و ثقیل الدرک

مشاهده نتایج


موضوعات

منوی کاربری

میهمان گرامی خوش آمدید





آمار وبسایت
  • بازدید امروز : 498 بار
  • بازدید دیروز : 864 بار
  • بازدید ماه : 21756 بار
  • بازدید کل : 558820 بار

  • 1 2 3 4
    تبلیغات
    آخرین ارسال های انجمن
    هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
    عالم ذر چیست

    در مورد عالم ذرّ بین مفسّرین، محدّثین، حکما و عرفا مناقشات علمی فراوانی وجود دارد که ذکر نظرات همه آنها در این نامه مقدور نیست. لذا در این نامه تنها به نظر برخی از حکمای مفسّر آن هم به صورت کلّی پرداخته می‌شود. چرا که ورود به جزئیّات این مسأله، به معلومات کلامی، فلسفی و عرفانی بالایی نیازمند است.

    خداوند متعال می‌فرماید: « وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.»

    و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائن آن نزد ماست و ما آن را نازل نمی‌کنیم مگر به اندازه معلوم و معیّن» (حجر/21)

    و می‌فرماید: « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس

    ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب آسمانی و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است...»(حدید/25)

    باز می‌فرماید:« یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْر....

    اى فرزندان آدم! ما لباسى براى شما نازل نمودیم که اندام شما را مى‏پوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است....»( الأعراف: 26)

    آیه 21 حجر دلالت بر این دارد که همه موجودات، حقایقی جاویدان نزد خدا دارند، چون هر چه نزد خداست زوال ناپذیر است. «ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ» (نحل/96) و در آیه 25 حدید بیان فرمود که خداوند متعال همانگونه که کتاب آسمانی را از نزد خود (علم خود) نازل نموده است آهن را هم از نزد خود نازل کرده است. در آیه 26 اعراف نیز لباس را نازل شده از سوی خود معرّفی نمود. بنا بر این، حقیقت همة اشیاء قبل از ایجاد دنیایی آنها با اسباب و علل دنیایی، به نحو وجود علمی در مرتبه علم الهی موجود بوده است. حقایق اشیاء از این مرتبه تنزّل یافته، مراتب گوناگون وجود را یک به یک طی می‌کنند تا در نهایت به پایین ترین مرتبة عالم ملکوت می رسند. آنگاه از عالم ملکوت با تدبیر و ترتیبی ویژه و به صورت آن به آن و به تدریج به عالم مادّه نازل می‌شوند. برای مثال حقیقت یک سیب از علم الهی نازل شده مراتبی را طی نموده به ملکوت سفلی می‌رسد و آنگاه لحظه به لحظه صورت سیب به مادّة موجود در درخت که از خاک گرفته می‌شود افاضه می‌شود. از نگاه افراد عادی چنین به نظر می‌رسد سیب خودش بزرگ می‌شود و به سوی فعلیّت خود پیش می‌رود؛ امّا از نگاه کسی که از افق ملکوت به عالم مادّه نظاره می‌کند مادّه سیب تنها قبول صورت می‌کند و این حقیقت ملکوتی سیب است که به اذن الله صورتهای پیاپی را به مادّه افاضه می‌کند.

    ادامه مطلب
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، عوالم غیرهم راستا
    عالم ذر

    "عالم ذر" در قرآن سخن از پیمانی می‌آورد که به طور سربسته از فرزندان آدمگرفته شده امّا این که این پیمان چگونه بوده، توضیحی درباره جزئیات آن درمتن آیه نیامده، وی مفسران به اتکای روایاتی که در ذیل آیه آمده، نظریاتیدارند که روشن‌ترینش این است: منظور از عالم و پیمان ذر، عالم استعدادها وپیمان فطرت و تکوین و آفرینش است، به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندانآدم به صورت "نطفه" از صلب پدران به رَحِم مادران که در آن هنگام ذراتی بیشنیستند، خداوند استعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آن‏ها داده است، همدر نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت یک حسن درون ذاتی به ودیعه گذاردهشده است و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه. بنابراین همهافراد بشر دارای روح توحیدند و سؤالی که خداوند از آن‏ها کرده، به زبانتکوین و آفرینش است و پاسخی که آن‏ها داده‏اند، نیز به همین زبان است.(4) برای تأیید این مدّعا می‌توانیم از نهج البلاغه خطبه اوّل استمداد بگیریمکه می‌فرماید: "پیامبران را خداوند فرستاد برای این که از مردم پیمان‏هافطری را مطالبه کنند و از آنان بخواهند به تعهدات و پیمان‏های فطری عملکنند". هر مولودی بر فطرت توحیدی استوار است. این همان عالم ذر است که درالسنه و افواه جاری است.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، عوالم غیرهم راستا
    عالم معنی

    هر چیزی که در عالم خیال به طور پراکنده و کثرت موجود است، در عالم عقل به صفت وحدت و یگانگی تحقق دارد، ولی چیزهایی در عالم عقل موجود است که هرگز نمی‌توان آنها را در عالم خیال به دست آورد. به عبارت دیگر می‌توان گفت: عالم خیال با همه اهمیت و جایگاهی که در جهان دارد، معنی‌داری خود را مدیون عقل است، زیرا در جایی که حکم عقل نباشد، از معنی نمی‌توان سخن به میان آورد.

    این تنها عالم خیال نیست که در معنی‌داری، مدیون عقل شناخته می‌شود، بلکه به طور کلی می‌توان گفت هر چیزی که در جهان هست، تنها در پرتو عقل معنی پیدا می‌کند و آنجا که عقل مطرح نباشد، از معنی و معنی‌داری نیز سخن به میان نمی‌آید. معنی هر چیزی از خود آن برتر و بالاتر است، زیرا چیزی که معنی ندارد پوچ و تهی و باطل شناخته می‌شود. معنی یک شیء یا یک کلمه، چیزی است که قابل اشاره حسی و اشاره خیالی نیست و اگر دیده می‌شود – که در برخی موارد به واسطه حسّ یا خیال در جهان مورد اشاره واقع می‌شود – شیء مورد اشاره، جز مصداقی از مصادیق معنی چیز دیگری به شمار نمی‌آید و البته معلوم است که «مصداق» غیر از آن چیزی است که «معنی» خوانده می‌شود.

    برخی از فیلسوفان مغرب زمین، مصداق را به جای معنی نشانده، از این طریق خواسته‌اند گزاره‌های صادق و معنی‌دار را توجیه کنند که البته این موضع‌گیری فکری، یک خطای آشکار است. از مصداق به سوی معنی رفتن، خود یک امر بی‌معنی به شمار می‌آید. ما در کتاب «فلسفه و ساحت سخن » به بررسی این مساله پرداخته‌ایم و اکنون در اینجا به آن نمی پردازیم.

    آنچه در اینجا به آن اشاره می‌شود، این است که وسعت عالم معنی، به هیچ وجه با گستره خیال قابل مقایسه نیست و جهان خیال با همه وسعت و گستردگی خود، جلوه ای از عالم معنی بوده، در واقع می‌توان گفت نوعی هبوط و تنزل از آن عالم به شمار می‌آید.

    عالم معنی، به ساحت عالم عقل مربوط می‌گردد و به واسطه عقل، ظاهر و آشکار می‌شود. البته معنی از عقل نیز بالاتر است، زیرا عقل بدون معنی، در واقع عقل نیست، ولی البته در جایی که عقل مطرح نباشد، از معنی نیز نمی‌توان سخن به میان آورد. با توجه به آنچه تا کنون در اینجا ذکر شد، می‌توان گفت عقل دریچه عالم معنی است و این عالم بی پایان و بدون آغاز، تنها از دروازه عقل به شهرستان عقل وارد می‌شود و عقل آن را موجه و معقول می‌سازد.

    [از سوی دیگر] جای هیچ گونه تردید نیست که همه افراد انسان، با عالم معنی سرو کار دارند و کسی نمی‌تواند بدون دست یافتن به نوعی از معنی، به زندگی خود در این جهان ادامه دهد. با این همه، حقیقت معنی و کنه ذات آن برای اشخاص شناخته شده نیست. همه اشخاص برای رسیدن به حقیقت معنی کوشش و تلاش می‌کنند، ولی هر کس فقط به وجه یا جلوه‌ای از وجوه و جلوه‌های آن دست می‌یابد.

    انسان تنها موجودی است که در این جهان همواره در جستجوی معنی بوده، همه کوشش خود را نیز در این راه به کار برده است. با این همه، معضل بزرگ و مشکل بغرنج و پیچیده ای که با آن روبرو می‌شود، درک حقیقت خود و دریافت معنی خویش است [و آدمی] در این باب احساس ناتوانی می‌کند. به عبارت دیگر می‌توان گفت: انسان در حل بسیاری از مسائل جهان توفیق داشته و کامیاب شده است، ولی خودش برای خودش، مساله‌ای است که بغرنج‌ترین و پیچیده‌ترین مساله به شمار می‌آید.

    موجودی که مساله ندارد، خود او نیز برای خود مساله نمی‌گردد، ولی انسان به عنوان موجودی که در حل بسیاری از مسائل، نقش اول را ایفا می‌کند، خود برای خود مساله می‌شود و از عهده حل آن نیز بر نمی‌آید. بنابراین، موجودی که همواره در جستجوی معنی بوده و پیوسته در طلب شناخت و معرفت گام بر می دارد، خودش برای خودش مساله می‌شود و به ناتوانی خود در مورد حل آن آگاه می‌گردد.

    شاید اگر آدم ابوالبشر به درخت معرفت نزدیک نمی‌گشت و برای دست یافتن به میوه آن مبادرت به کوشش نمی‌کرد، با کیفر هبوط روبرو نمی‌شد و در جنت بداوت باقی می‌ماند و اگر هبوط را تجربه نمی‌کرد، مساله‌دار نبود. تجربه هبوط، تجربه بزرگی است که فقط انسان به آن دست می‌یابد و البته حاصل و دست‌آورد این تجربه عظمت و شکوهی است که هیچ عظمت و شکوهی در عالم با آن برابر نخواهد بود. سرنوشت آدم ابوالبشر در این هبوط و آن تجربه، سرنوشت همه انسان‌هایی است که تا پایان جهان این کره خاکی قدم می‌گذارند و سرانجام از آن عبور می‌کنند.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، عوالم غیرهم راستا
    عوالم غیرهم راستا

    همچنانکه پیشتر گفته شد طبقه‌بندی عوالم مشخص و دقیق است. اما از آنجا که امروزه از کلمه عالم در محاورات روزمره بسیار استفاده می‌شود، برداشت می‌شود که این عوالم در راستای عوالم طبقه‌بندی شده‌اند. این در حالی است که برداشت از کلمه عالم در این اصطلاحات به معانی دیگری است. اما از آنجا که موج استفاده از این کلمات در حال گسترش است لازم دیدم که اشاره‌ای به مفاهیم این عوالم هرچند به طور مختصر نمایم.

    لینک ثابت
    نویسنده : mojarradat | دسته : خدا ، عوالم غیرهم راستا